ترجمه و توضیح سوره نمل ۶۹ – ۵۶

 

فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِّن قَرْيَتِكُمْ ۖ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ ﴿٥٦

ولی پاسخ قومش غیر از این نبود که گفتند: خاندان لوط را از شهرتان بیرون کنید که آنها مردمی هستند که پاکی می ورزند. (۵۶)

بعد از این که پیامبر بزرگ خدا، لوط (ع) با آن بیان شیوا و مستدل آنها را از عمل همجنس گرایی باز می دارد، و به آنها نشان می دهد که این کار نتیجه جهل و نادانی و بی خبری از قانون آفرینش و از همه ی ارزش های انسانی است، قوم کثیف و آلوده او گفتند: خاندان لوط را از شهر و دیار خود بیرون کنید، چرا که اینها افرادی پاکند و حاضر نیستند خود را با ما هماهنگ کنند. البته اینها به خاطر فرو رفتن در منجلاب فساد و خوگرفتن با آلودگی، این سخن را از روی مسخره به خاندان لوط می گفتند که اینها تصور می کنند کار ما ناپاکی است، و پرهیز آنها پاکدامنی! و چه شگفت آور است که حس تشخیص انسان بر اثر خوگرفتن به یک عمل ننگین دگرگون شود.[۱]

 فَأَنجَيْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ قَدَّرْنَاهَا مِنَ الْغَابِرِينَ ﴿٥٧

پس او و خانواده اش را نجات دادیم، جز زنش را که مقدر کردیم که از بازماندگان باشد. (۵۷)

در روایات آمده که لوط حدود سی سال آنها را تبلیغ کرد ولی جز خانواده اش، آن هم به استثنای همسرش که با مشرکان هم عقیده بود، به او ایمان نیاوردند. بدیهی است چنین گروهی که امید اصلاح شان نیست، جایی در عالم حیات ندارند وباید طومار زندگی شان در هم پیچیده شود، لذا آیه شریفه می فرماید: ما لوط و خاندانش را رهایی بخشیدیم به جز همسرش که ما او را از جمله باقی ماندگان در عذاب قرار دادیم.[۲]

 وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِم مَّطَرًا ۖ فَسَاءَ مَطَرُ الْمُنذَرِينَ ﴿٥٨

 و باران برایشان باراندیم و باران بیم داده شدگان، بد بارانی است. (۵۹)

پس از بیرون آمدن خانواده لوط از شهر در موعد معین (در سحرگاه شبی که شهر غرق فساد و ننگ بود) به هنگام صبحگاهان بارانی از سنگ بر قوم لوط فرستادیم، فرموده: [أمطرنا علیهم حجارة من سجیل، (حجر/۷۴)]، که همگی زیر آن مدفون شدند، و این بعد از آن بود که زلزله وحشتناکی سرزمین آنها را به کلی زیر و رو کرد، و چه سخت و ناگوار و بد است باران انذار شدگان![۳]

قُلِ الْحَمْدُ لِلَّـهِ وَسَلَامٌ عَلَىٰ عِبَادِهِ الَّذِينَ اصْطَفَىٰ ۗ آللَّـهُ خَيْرٌ أَمَّا يُشْرِكُونَ ﴿٥٩

بگو: سپاس برای خداست، و سلام بر آن بندگانش که برگزیده است. آیا خدا بهتر است، یا آنچه شریک با او می کنند. (۵۹)

آیه شریفه بعد از پایان شرح حال پنج پیامبر بزرگ الهی و سرنوشت قوم آنها، روی سخن را به پیامبر گرامی اسلام (ص) کرده و به عنوان یک نتیجه گیری از گذشته و مقدمه ای برای طرح گفتگو با مشرکان، می فرماید: بگو حمد و ستایش مخصوص خدا است، خداوندی که اقوام ننگینی چون قوم لوط را نابود کرد، مبادا دامنه آلودگی های آنها سراسر زمین را فرا بگیرد. حمد وستایش برای کسی است که مفسدانی همچون قوم ثمود و فرعونیان گردنکش را به دیار عدم فرستاد تا راه و رسم شان سنت و الگویی برای دیگران نشود، و سرانجام حمد وستایش از آن کسی است که این همه قدرت و نعمت به بندگان با ایمانی همچون داود و سلیمان (ع) بخشید و گمراهانی همچون قوم سبا را به وسیله آنها هدایت کرد. سپس می فرماید: بر بندگان برگزیده اش (موسی، صالح، لوط، سلیمان، و داود و…) و پیروان راستین شان سلام بفرست. در ادامه می فرماید: آیا خداوندی که این همه قدرت و توانایی و موهبت و نعمت دارد بهتر است، یا بت هایی را که آنها شریک خدا قرار می دهند و مطلقا مبدأ اثر نیستند؟ در سرگذشت پیامبران گذشته دیدیم که بت ها هرگز نتوانستند به هنگام نزول بلاها کمترین کمکی به عابدان خود کنند، در حالی که خداوند؛ مؤمنان را در هیچ یک از مشکلات تنها نگذارد، و لطف بی پایانش به یاری آنها آمد.[۴] باید توجه کرد در این که خدا به پیامبر گرامی اسلام دستور می دهد به بندگان برگزیده اش سلام کن، این معنا را می رساند که نفس خود را از هرچه که با این تسلیم ضدیت دارد، و مانع آن می شود خالی کن، چرا؟ برای این که نزد آن بندگان غیر از هدایت الهیه و آثار جمیل آن چیزی نیست،- تا نفس آن را بهانه قرار داده از سلام بر آنان دریغ ورزد- پس نفس خود را آماده ساز تا هدایتی را که نزد ایشان است بپذیری، چون معنای سلام خود مقتضی تسلیم شدن است. [۵]

 أَمَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَأَنزَلَ لَكُم مِّنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنبَتْنَا بِهِ حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ مَّا كَانَ لَكُمْ أَن تُنبِتُوا شَجَرَهَا ۗ أَإِلَـٰهٌ مَّعَ اللَّـهِ ۚ بَلْ هُمْ قَوْمٌ يَعْدِلُونَ ﴿٦٠

 یا آن کس که آسمان ها و زمین را خلق کرد و برای شما آبی از آسمان نازل کرد، سپس به وسیله آن باغ های با شکوهی رویانیدیم، که رویانیدن درختانش کار شما نبود؟ آیا با این خداوند خدایی است؟ بلکه آنها گروهی هستند که عدول می کنند. (۶۰)

در آخرین آیه بحث گذشته سؤال کوتاه و پر معنایی مطرح شد که آیا خداوند با این همه قدرت و توانایی بهتر است یا بت های بی ارزشی که آنها ساخته اند. در آیات مورد بحث ضمن پنج آیه که با پنج سؤال حساب شده شروع می شود مشرکان را تحت بازپرسی و محاکمه قرار می دهد و روشن ترین دلایل توحید را بیان می کند. نخست به خلقت آسمان ها و زمین و نزول باران و برکات ناشی از آن پرداخته می فرماید: آیا بت هایی که معبود شما هستند بهترند یا کسی که آسمان ها و زمین را آفریده و برای شما از آسمان آبی فرستاد که با آن باغ های زیبا و سرورانگیز رویاندیم، شما قدرت نداشتید که درختان این باغ های زیبا را برویانید، آیا با این حال معبود دیگری با خدای سبحان می گیرید؟[۶] سپس می فرماید: بلکه آنان مردمی هستند که از حق به سوی باطل و از خدای سبحان به سوی غیر او عدول می کنند، یعنی ای رسول من! دنبال اینان گرفتن و به حق وادار کردنشان هیچ فایده ای ندارد، چون از حق عدول خواهند کرد.[۷]

أَمَّن جَعَلَ الْأَرْضَ قَرَارًا وَجَعَلَ خِلَالَهَا أَنْهَارًا وَجَعَلَ لَهَا رَوَاسِيَ وَجَعَلَ بَيْنَ الْبَحْرَيْنِ حَاجِزًا ۗ أَإِلَـٰهٌ مَّعَ اللَّـهِ ۚ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ ﴿٦١

یا آن که زمین را قرارگاه کرد و در آن نهرها پدید آورد، و برای آن کوه های استوار قرار داد و میان دو دریا حائلی گذاشت؟ آیا با این خداوند خدایی است؟ بلکه بیشترشان نمی دانند. (۶۱)

آیا کسی که زمین را پا برجا و آرام کرد، تا شما را نلغزاند، و در شکاف های آن نهرها قرار داد، و برای زمین کوه های ثابت و استوار درست کرد، و بین دو دریا مانعی قرار داد تا آب آن دو مخلوط نگردد، بهتر است، یا آن شریک ها که می پرستید؟ آیا با این حال معبود دیگری با خدای سبحان می گیرید؟ شما بیشترتان نادان و بی خبرید، با این که می دانید که من منزه هستم از داشتن شریک.[۸]

 أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ ۗ أَإِلَـٰهٌ مَّعَ اللَّـهِ ۚ قَلِيلًا مَّا تَذَكَّرُونَ ﴿٦٢

یا کیست که درمانده را، چون او را بخواند اجابت می کند و گرفتاری را برطرف می سازد و شما را در زمین جانشین می کند؟ آیا با این خداوند خدایی  است؟ چه کم متذکر می شوید. (۶۲)

آیا معبودهای بی ارزش شما بهترند یا کسی که دعای مضطر و درمانده را به هنگامی که او را می خواند به استجابت می رساند، و گرفتاری را برطرف می سازد، و شما را خلفای زمین قرار می دهد؟ اگر دقت شود خدای تعالی برای استجابت دعا دو شرط ذکر می کند، ۱) دعا کننده در حال اضطرار باشد و واقعا بیچاره و درمانده  باشد، که در این حالت است که او گزافه نخواهد گفت، و دعایش سرشار از حقیقت و واقعیت خواهد بود. ۲) فقط خدا را بخواند و در دعا دل به اسباب ظاهری نبسته باشد و بداند که دیگر هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند گره از کارش بگشاید، یعنی صادقانه و خالصانه خدا را بخواند. اما منشأ اضطرار چیست؟ تصرفاتی که انسان در زمین و مخلوقات زمین می کند اموری است که با زندگی و معاشش ارتباط دارد و گاهی ناگواری ها و عواملی او را از این تصرفات باز می دارد، و یا تصرفات او را محدود می سازند، و از بعضی از آنها جلوگیری می کنند، و به این ترتیب انسان را مضطر و بیچاره می سازند. حال خدا از چنین شخصی، موانع و بلاها را برطرف می سازد، و در حقیقت خلافتی را که به او داده بود، تکمیل می کند. [ به یاد آر زمانی را که پروردگارت به ملائکه گفت من در زمین خلیفه قرار خواهم داد. (بقره/۳۰)]، به همین دلیل می فرماید شما را خلفای زمین قرار می دهد. آیا با این همه معبودی با خدا هست؟ در آخر کفار را سرزنش می کند که چرا جز عده ی قلیلی از این دلایل روشن پند نمی گیرند؟[۹]

 أَمَّن يَهْدِيكُمْ فِي ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَن يُرْسِلُ الرِّيَاحَ بُشْرًا بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ ۗ أَإِلَـٰهٌ مَّعَ اللَّـهِ ۚ تَعَالَى اللَّـهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ ﴿٦٣

یا کیست که شما را در تاریکی های صحرا و دریا هدایت می کند، و کیست که پیشاپیش باران رحمتش، بادها را به مژده می فرستد؟ آیا با این خداوند خدایی است؟ خداوند فراتر از چیزی است که  با  او  شریک می­کنند. (۶۳)

تعبیر بشارت دهندگان در مورد بادها و تعبیر به رحمت در مورد باران هر دو جالب است، چرا که بادها هستند که رطوبت هوا وقطعات ابر را از صفحه اقیانوس ها برداشته و بر دوش خود حمل می کنند، و به نقاط خشک و تشنه می برند، و از قدوم باران خبر می دهند. همچنین باران است که نغمه حیات را در سراسر کره خاک سر می دهد ­و هر جا نازل شود خیر و رحمت و برکت و زندگی می آفریند. آیا معبود دیگری با خدا هست؟ سپس بی آن که منتظر جواب آنها باشد می فرماید: خداوند برتر و بالاتر است از آنچه برای او شریک قرار می دهند.[۱۰]

أَمَّن يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ وَمَن يَرْزُقُكُم مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ ۗ أَإِلَـٰهٌ مَّعَ اللَّـهِ ۚ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴿٦٤)

یا آن کس که خلقت را آغاز می کند و سپس آن را بر می گرداند و آن کس که از آسمان و زمین به شما روزی می دهد؟ آیا با این خداوند خدایی است؟ بگو: برهان خویش را بیاورید اگر راست می گویید. (۶۴)

(بدء خلق) به معنای ایجاد خلق است ابتداعاً و برای اولین بار، و (اعاده خلق) به معنای دوباره خلق کردن و برگرداندن آنان در قیامت است، در این آیه شریفه مشرکین را مجاب می کند به این که چرا شرک می ورزند، آیا آن کسی که عالم را برای بار اول، و نیز در قیامت برای بار دوم، خلق می کند بهتر است یا سنگ و چوبی که آنان می پرستند؟ از اینجا معلوم می شود که به طور کلی بطلان و نیستی در عالم وجود راه ندارد، بلکه آنچه را که خدای تعالی برای اولین بار هستی داده، به زودی با تجدید خلقت به سوی او برمی گردد. سپس می فرماید: آیا خدایان شما بهترند یا خدایی که به شما از آسمان و زمین روزی می دهد؟ خدای تعالی در این آیه و آیات قبل به مشرکین می فهماند که خلقت و تدبیر از یکدیگر جدا نیستند، و منتهی به خدای تبارک و تعالی است، و اوست که تنها ربّ تمامی موجودات است و شریکی ندارد. پس ربّ های دروغینی که مشرکین می پرستند باطل است. لذا در آیه مورد بحث رسول گرامی خود را دستور می فرماید: از مشرکین مطالبه دلیل کند که به چه دلیل خدایان شما خدایند؟ تا وقتی که از آوردن دلیل عاجز ماندند، خودشان بفهمند که عقیده شان خرافات و در ادعای خود گزافه گو هستند، چون اگر بخواهند درباره پرستشِ تنها دلیل بیاورند، باید آن دلیل، تدبیر ناحیه ای از عالم باشد، در حالی که ثابت شد که تدبیر تمامی خلایق تنها کار خداست.[۱۱] مثلا اگر بخواهند در مورد ربّ باران بگویند، که آن را می پرستیم چون به ما خیر و برکت می دهد، غلط است چون تدبیر همه موجودات به خدا منتهی می شود.[۱۲]

 قُل لَّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّـهُ ۚ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ ﴿٦٥

بگو: جز خدا، هر که در آسمان ها و زمین است غیب نمی داند و نمی دانند کی بر انگیخته می شوند. (۶۵)

در این آیه برای بار دوم خدای سبحان به رسول گرامش دستور می دهد تا با دلیل دیگری برای بطلان خدایان مشرکین با آنها روبرو شود، و آن دلیل این است که خدایان آنها به غیب و قیامت علمی ندارند، و نمی دانند چه وقتی مبعوث می شوند، درست است که هیچ کس از موجودات زمینی و آسمانی به آن علمی ندارند، ولی شأن معبود این است که امور پرستندگان خود را تدبیر کند، و یکی از امور خلق همانا مسأله جزا در روز قیامت است، که باید آن را نیز تدبیر کند، و در نتیجه روز و تاریخ آن را بداند، و حال آن که خدایان ایشان چه ملائکه، چه جن و چه قدیسین از بشر، هیچ یک از روز بعث اطلاعی ندارند، پس إله و معبود نیستند.[۱۳]

 بَلِ ادَّارَكَ عِلْمُهُمْ فِي الْآخِرَةِ ۚ بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِّنْهَا ۖ بَلْ هُم مِّنْهَا عَمُونَ ﴿٦٦

 بلکه علم آنها درباره ی آخرت به پایان رسیده؟ بلکه ایشان در آن تردید دارند. بلکه آنها در آن زمینه کوردل اند. (۶۶)

بعد از آن که خدای تعالی در آیه قبل فرمود: که احدی غیر از خدای تعالی  زمان قیامت را نمی داند، در این آیه به پیامبر می فرماید: اصلا مشرکین قابل خطاب نیستند، چون علمی به آن ندارند، مثل این که تا به حال به گوش شان نخورده، و هیچ خبری از امور آخرت ندارند، چون تمام استعدادو فکر و ذکرشان را در مادیات و زندگی دنیا مصرف کردند، در نتیجه نسبت به امور آخرت در جهل مطلقند، و اگر هم خبر قیامت به گوش شان خورده و به دل هاشان وارد شده، اما درباره آن شک دارند و به آن یقین ندارند و تصدیقش نکرده اند، البته اگر اعتقادی به آخرت ندارند، به اختیار خودشان نیست، بلکه خدای سبحان قلوب شان را از درک آن کور کرده و در نتیجه دیگر نخواهند توانست آن را درک کنند.[۱۴]

وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَإِذَا كُنَّا تُرَابًا وَآبَاؤُنَا أَئِنَّا لَمُخْرَجُونَ ﴿٦٧ لَقَدْ وُعِدْنَا هَـٰذَا نَحْنُ وَآبَاؤُنَا مِن قَبْلُ إِنْ هَـٰذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ ﴿٦٨

و کسانی که کافر شدند گفتند: آیا وقتی که ما و پدرانمان خاک شدیم، حتما بیرون آورده می شویم؟ (۶۷) البته به ما و پدرانمان نیز قبلا همین را وعده داده بودند. اینها جز افسانه های پیشینیان نیست. (۶۸)

این دو آیه دلایلی است که مشرکین برای نبود قیامت بیان می کنند، ابتدا می گویند: چگونه ممکن است ما از لای زمین به صورت انسانی کامل درآییم، همان طور که الان هستیم، با این که می دانیم که بعد از مردن همه خاک می شویم، و پدران مان نیز همه خاک شدند؟ سپس می گویند: موضوع قیامت را انبیای گذشته به پدران ما وعده داده بودند، . چیز نوظهوری نیست، بلکه خیلی قدیمی است، و اگر این خبر درستی بود تا به امروز اتفاق می افتاد، و مردم گذشته از قبرهای شان برمی خاستند، و چون برنخاستند، معلوم می شود این موضوع از خرافاتی است که گذشتگان درست کرده اند.[۱۵]

 قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ ﴿٦٩

بگو: در زمین بگردید و بنگرید عاقبت گنهکاران چگونه شد. (۶۹)

در این جمله خدای ­تعالی به رسول گرامیش (ص) دستور می دهد تا مشرکان را در برابر انکار قیامت، تهدید و انذارکند، و به آنها دستور دهد که در زمین سیر کنند، و عاقبت مجرمینی که انبیا را تکذیب کردند، و هشدار آنها را در مورد قیامت نادیده گرفتند، ببینند، هر چند نظر کردن و تفکر در عاقبت کار آنها و دیدن خانه های خراب شان و آبادی های ویران و خالی شان، برای صاحب بصیرتی که بخواهد عبرت بگیرد کافی است. ممکن هم هست که آیه شریفه دلیلی را بر وجود معاد بیان فرموده، به این بیان که منتهی شدن عاقبت کار مجرمین به عذاب انقراض، خود دلیل بر این است که جرائم و ظلم ها این اثر را در پی دارد، که صاحبش را گرفتار مؤاخذه و عذاب کند، و به طور کلی عمل چه احسان و چه ظلم باشد، برای صاحبش نگهداری می شود، تا روزی طبق آن محاسبه گردد، و اگر حساب تمامی اعمال مردم و کیفر آنها و – مخصوصا پاداش اعمال صالح – در دنیا واقع نمی شود، قطعا نشانه ی دیگری هست که در آنجا واقع خواهد شد، و آن نشانه ی آخرت است، مؤید این بیان اخیر جمله ی (عاقبت المجرمین) است، چون اگر منظور تهدید مکذبین رسالت و تحریف ایشان بود، مناسب تر آن بود که فرموده باشد: (عاقبت المکذبین).[۱۶]

 – نمونه، ج ۱۵، ص ۵۰۷ – ۵۰۶[۱]

 – نمونه، ج ۱۵، ص۵۰۸[۲]

  – نمونه، ج ۱۵، ص ۵۰۸[۳]

 – نمونه، ج ۱۵، ص ۵۱۰ – ۵۰۹[۴]

  – المیزان، ج ۱۵، ص ۵۹۲[۵]

 – نمونه، ج ۱۵، ص ۵۱۴ – ۵۱۳[۶]

 – المیزان، ج ۱۵، ص ۵۹۴[۷]

 – المیزان، ج ۱۵، ص ۵۹۴[۸]

 – خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۲۴[۹]

 – نمونه، ج ۱۵، ص ۵۱۹[۱۰]

 – المیزان، ج ۱۵، ص ۶۰۳ – ۶۰۱[۱۱]

 – خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۲۵[۱۲]

 – المیزان، ج ۱۵، ص ۶۰۴ – ۶۰۳[۱۳]

 – المیزان، ج ۱۵، ص ۶۰۵[۱۴]

 – المیزان، ج ۱۵، ص ۶۰۶[۱۵]

 – المیزان، ج ۱۵، ص ۶۰۷ – ۶۰۶[۱۶]

ترجمه و توضیح سوره نمل ۹۳ – ۷۰

وَلَا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَلَا تَكُن فِي ضَيْقٍ مِّمَّا يَمْكُرُونَ ﴿٧٠

و بر آنان غم مخور و از نیرنگ هایی که می زنند تنگدل مباش. (۷۰)

آیه شریفه برای دلداری پیامبر می فرماید: از این که ایشان اصرار بر کفر و انکار می ورزند، خیلی غم مخور، و حوصله ات سر نرود، که چرا آنها با مکرشان دعوت تو را باطل نموده، مردم را از راه خدا باز می دارند، برای این که هر چه می کنند در برابر چشم خدا می کنند، و نمی توانند خدا را به تنگ بیاورند، و به زودی کیفر اعمال شان را می دهد.[۱]

 وَيَقُولُونَ مَتَىٰ هَـٰذَا الْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴿٧١ قُلْ عَسَىٰ أَن يَكُونَ رَدِفَ لَكُم بَعْضُ الَّذِي تَسْتَعْجِلُونَ ﴿٧٢

و می گویند: این وعده کی خواهد بود اگر راست می گویید. (۷۱) بگو: شاید برخی از آنچه شتاب در آن را می خواهید در تعقیب شما باشد. (۷۲)

کفار از روی استهزا می گویند: این وعده ی عذاب الهی کی خواهد آمد؟ آیه می فرماید: به این درخواست کنندگان عذاب که از وقت رسیدن آن می پرسند بگو: من امیدوارم که بعضی از تهدید های خدا که شما در آن عجله می کنید، یعنی عذاب دنیا که شما را به عذاب آخرت نزدیک می کند، و به آن می رساند، به زودی شما را دنبال کند.[۲]

 وَإِنَّ رَبَّكَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَـٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَشْكُرُونَ ﴿٧٣

و راستی پروردگارت نسبت به مردم، صاحب کرم است ولی بیشترشان سپاس نمی دارند. (۷۳)

اگر خدای تعالی عذاب ایشان را تأخیر انداخت، با این که استحقاق آن را دارند، به این علت بود که او دارای فضل و کرم است و درباره آنان به فضل خود رفتار کرده، و ایشان باید شکر همین را هم به جای آرند، اما به جا نمی آورند، بلکه عجله در آن عذاب را می خواهند.[۳]

 وَإِنَّ رَبَّكَ لَيَعْلَمُ مَا تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَمَا يُعْلِنُونَ ﴿٧٤

و بی تردید پروردگار تو آنچه را سینه هایشان پنهان می دارد و آنچه را آشکار می کنند می داند. (۷۴)

یعنی تأخیر عذاب آنها به خاطر این نیست که خدای تعالی از اعمال و رفتار آنها جاهل است، بلکه او از حال ایشان و کیفری که مستحق آن هستند آگاه است، و آنچه را که آنها در سینه هاشان پنهان می کنند، و آنچه را آشکار می سازند، همه را خدای تعالی می داند.[۴]

وَمَا مِنْ غَائِبَةٍ فِي السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ ﴿٧٥

و هیچ پنهانی در آسمان و زمین نیست مگر این که در کتابی روشن ثبت است. (۷۵)

نه تنها خداوند اسرار درون و برون آنها را می داند، بلکه علم او به قدری گسترده است که هیچ موجودی در آسمان و زمین، پنهان و مکتوم نیست مگر آن که در لوح محفوظ، همان صفحه ی علم بی پایان خدا ثبت است. روشن است کلمه “غائبه” معنی وسیعی دارد که هر آنچه را از حس ما پنهان است در برمی گیرد، اعم از اعمال مخفی بندگان، و نیات باطنی آنها، و نیز اسراری که در پهنه آسمان و زمین نهفته است، و همچنین قیام رستاخیز، و زمان نزول عذاب و مانند اینها.[۵]

 إِنَّ هَـٰذَا الْقُرْآنَ يَقُصُّ عَلَىٰ بَنِي إِسْرَائِيلَ أَكْثَرَ الَّذِي هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ ﴿٧٦ وَإِنَّهُ لَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ ﴿٧٧ إِنَّ رَبَّكَ يَقْضِي بَيْنَهُم بِحُكْمِهِ  وَهُوَ الْعَزِيزُ الْعَلِيمُ ﴿٧٨ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّـهِ إِنَّكَ عَلَى الْحَقِّ الْمُبِينِ ﴿٧٩

بی گمان، این قرآن بسیاری از چیزها را که بنی­اسراییل در آن اختلاف دارند، برایشان حکایت می­کند. (۷۶) و­به راستی که آن برای مؤمنان هدایت و رحمت است. (۷۷) البته پروردگار تو طبق حکم خود میان آنان داوری می­کند و او شکست ناپذیر داناست.(۷۸)پس بر خدا توکل کن که تو واقعا بر حق آشکار هستی. (۷۹)

این آیه شریفه رسول خدا (ص) را دل گرمی می دهد، و هم این که زمینه را برای بعد که به زودی از حقانیت دعوتش، و تقویت ایمان مؤمنین سخن می گوید، فراهم می کند، لذا می فرماید: این قرآن برای بنی اسرائیل بیشتر آن مسایلی را که مورد اختلاف شان است بیان می کند، با داستان هایی از قصه های انبیا، و حقیقت را در آنچه که در آن اختلاف دارند بیان می کند، و یکی از آن داستان ها داستان مسیح (ع) است، که حق مطلب را در آن احکام و معارفی که مورد اختلاف شان بود بیان می کند. و با این داستان هایی که بر بنی اسراییل می خواند، مؤمنین را به سوی حق هدایت می کند، و نیز رحمتی است برای آنان که دل هایشان را آرامش می دهد، و به این وسیله ایمان را در دل هایشان ریشه دار و ثابت می کند. سپس می فرماید: قضاوت و داوری میانه آنان با خداست، همان خدایی که عزیز است و هیچ گاه مغلوب نمی شود، و علیم است و هرگز جهل و خطا در حکمش راه ندارد، پس باید دل رسول خدا (ص) به قضای پروردگار عزیز و حکیمش راضی شود، و امر را به او محول نماید، و از شرک و کفر و مکر و حیله ی مشرکان اندوهناک و دلتنگ نشود. پس باید که تو او را وکیل بگیری، که او  برای تو کافی است، و باید از هیچ چیز نترسی و نگران نباشی که تو در امنیتی چون بر حق هستی.[۶]

 إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَىٰ وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ ﴿٨٠ وَمَا أَنتَ بِهَادِي الْعُمْيِ عَن ضَلَالَتِهِمْ ۖ إِن تُسْمِعُ إِلَّا مَن يُؤْمِنُ بِآيَاتِنَا فَهُم مُّسْلِمُونَ ﴿٨١

البته تو نمی توانی مردگان را شنوا کنی و نمی توانی ندای دعوت را به گوش کران برسانی، هنگامی که پشت می کنند و روی برمی تابند. (۸۰) و تو هدایت کننده ی کوردلان از گمراهی شان نیستی. تو فقط به گوش کسانی توانی رساند که به آیات ما ایمان دارند و خود تسلیم اند. (۸۱)

این آیات علت این که چرا پیامبر در مسأله ایمان و کفر مردم باید به خدا توکل کند را بیان می کند، و می فرماید: چون این ها مرده اند، و در توان تو نیست که دعوتت را به مردگان بشنوانی، و دیگر این که اینها کر هستند و نمی شنوند، و کورند و گمراه، تو نمی توانی دعوتت را به گوش کرها، آن هم در حالی که پشت می کنند و می روند، برسانی، یعنی اگر پشت نمی کردند، باز ممکن بود حتی با اشاره حرف را به ایشان فهمانید، و نیز تو نمی توانی کور را از گمراهیش رهانیده هدایت کنی، تنها قدرتی که تو داری این است که دعوتت و آیات ما را که بیانگر توحید و معارف حقه ی آن است به گوش مؤمنین برسانی، چون آنها به خاطر ایمانی که به این حجت های حقه دارند تسلیم ما هستند، و تو را در دعوتت تصدیق می کنند. نکته: پس هر کس حجت های حقه چه از آیات آفاق باشد، و چه از آیات انفس، با سلامت عقل در آنها تعقل کند، و آنگاه با ایمان تسلیم آن شود، چنین کسی از مردگان و از مهرشدگان، که خدا بر گوش و چشم شان مهر نهاده نیست.[۷]

 وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِّنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كَانُوا بِآيَاتِنَا لَا يُوقِنُونَ ﴿٨٢

و چون وعده ی عذاب برای شان واقع شود، جنبنده ای را از زمین برای شان بیرون می آوریم که با آنها تکلم می کند، و می گوید: مردم به آیات ما یقین نمی کنند. (۸۲)

وقتی کار مردم به این جا برسد که از آیات و نشانه های حسی و مشهود ما یقین برایشان حاصل نشود، با هیچ کدام از این آیات به ایمان نرسند و تعقل و عبرت گیری مفهمومی نداشته باشد، در این هنگام وقت آن می رسد که معجزه ای که وعده داده بودیم نشان شان دهیم، و حق را برای شان آن چنان بیان می کنیم که دیگر جز اعتراف به حق چاره ای برای شان نماند، پس در آن هنگام آن معجزه را که جنبنده ایست از زمین بیرون می آوریم، تا با ایشان صحبت کند. متاسفانه در آیات کریمه قرآن چیزی که بتواند این آیه را تفسیر کند، و معلوم کند این جنبنده ای که خدا به زودی از زمین بیرون می آورد چیست؟ وجود ندارد و جمله مزبور از کلمات مرموز قرآن است.[۸]

 وَيَوْمَ نَحْشُرُ مِن كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا مِّمَّن يُكَذِّبُ بِآيَاتِنَا فَهُمْ يُوزَعُونَ ﴿٨٣

و آن روز که از هر امتی گروهی را که آیات ما را تکذیب می کردند، گرد می آوریم، و آن گاه نگاه داشته می شوند. (۸۳)

یکی دیگر از مقدمات قیامت این است که از هر قوم و امتی، گروهی را که آیات ما را مانند: مبدأ و معاد و انبیای الهی و امامان و کتب آسمانی تکذیب می کردند، محشور می کنیم و سپس جلوی حرکت آنها گرفته می شود، تا به یکدیگر ملحق شوند. بدیهی است این حشر مربوط به قیامت نیست، زیرا حشر در قیامت اختصاص به یک گروه ندارد، بلکه تمام امت ها را دربر می گیرد.[۹]

 حَتَّىٰ إِذَا جَاءُوا قَالَ أَكَذَّبْتُم بِآيَاتِي وَلَمْ تُحِيطُوا بِهَا عِلْمًا أَمَّاذَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿٨٤ وَوَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِم بِمَا ظَلَمُوا فَهُمْ لَا يَنطِقُونَ ﴿٨٥

تا زمانی که بیایند، خدا می گوید: آیا آیات مرا تکذیب کردید بی آن که به آن احاطه علمی داشته باشید؟این چه کاری بود که می کردید؟(۸۴) و حکم عذاب برای شان واقع گردد به سبب ظلمی که کردند. پس ایشان دم برنیارند. (۸۵)

 از هر امتی گروهی از تکذیب کنندگان به آیاتمان را محشور می کنیم، و همچنان بازداشت می شوند، تا آن که در محضر محاسبه حضور به هم رسانند، در آن هنگام خدای تعالی به ایشان می فرماید: آیا آیات مرا تکذیب کردید؟ در حالی که هیچ احاطه علمی به آن نداشتید؟ شما که از آن روی برمی گرداندید، پس چگونه چیزی را تکذیب کردید که نمی شناختید؟ چگونه نسبت دروغ به آن دادید، در حالی که هیچ دلیل علمی بر گفته خود نداشتید؟ غیر از تکذیبی که کردید چه کارها که می کردید؟ و به اصطلاح مگر هیچ کاری نداشتید که آیات مرا تکذیب می کردید؟ علامه می فرماید: منظور از آن قولی که علیه ایشان واقع می شود، این قول است که [إن الله لا یهدی القوم الظالمین،(انعام/۱۴۴)]، پس آیه می فرماید: ایشان به خاطر این که آیات ما را تکذیب کردند، ستمکار بودند، لذا نتوانستند عذری پیدا کنند تا با آن معذرت خواهی کنند، و در نتیجه از سخن فروماندند.[۱۰]

أَلَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فِيهِ وَالنَّهَارَ مُبْصِرًا ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ﴿٨٦

آیا ندیده اند که شب را پدید آوردیم تا در آن بیاسایند، و روز را روشنی بخش گردانیدیم؟ قطعا در این برای مردمی که ایمان می آورند مایه های عبرت است. (۸۶)

در آیه مورد بحث تکذیب کنندگان را ملامت و توبیخ می کند، و می فرماید: آنها شب را می بینند، در آن به سر می برند، می دانند زمانی است برای سکوت و آرامش، و آن شب است که با پرده ظلمتش دیدگان را در حجاب می کند، وهمچنین روز را دیده اند، که زمانی است برای تلاش و کوشش، و روز است که با روشنیش همه چیز را نشان آدمی می دهد، با این حال چرا آنها را به عنوان آیات ما نمی بینند؟ در این ها نشانه های روشنی است برای مردمی که در ایشان اثری از ایمان و تصدیق به حق وجود داشته باشد. پس بر انسان ها لازم است از چیزی هم که در پرده ظلمت و جهل قرار دارد، سکوت کنند، و خلاصه چیزی را که نمیدانند، نه انکار کنند و نه بگویند، و چیزی را بگویند، و به چیزی ایمان داشته باشند، که آیات بینات که چون روز روشنند، آن را برایشان روشن کرده باشد.[۱۱]

 وَيَوْمَ يُنفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَمَن فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاءَ اللَّـهُ ۚ وَكُلٌّ أَتَوْهُ دَاخِرِينَ ﴿٨٧

و روزی که در صور دمیده شود، پس هر که در آسمان ها و هر که در زمین است به هراس افتد. مگر آن کس که خدا بخواهد. و جملگی خاضعانه به سوی او می آیند. (۸۷)

بعید نیست که منظور از نفخ صور مطلق نفخ باشد، چه نفخه اول که با آن همه می میرند، [در صور دمیده می شود، پس همه کسانی که در آسمان ها و زمینند می میرند، مگر آن کس که خدا بخواهد، پس آن گاه بار دیگر در آن دمیده می شود، که ناگهان همه به حال ایستاده زنده می شوند، که دارند تماشا می کنند. (زمر/۶۸)]، و چه نفخه دوم، که با آن روح به کالبدها دمیده می شود، و همه برای حسابرسی اعمال مبعوث می گردند، و تأئید کننده این جمله، در همین آیه است که می فرماید: (و کل أتوه داخرین، همگی با ذلت و خواری به آنجا می آیند)، برای این که نفخه هر چه باشد از مختصات قیامت است، و این که بعضی در هراسند و بعضی در ایمنی هستند، و نیز کوه ها به راه می افتند، همه از خواص نفخه اول است که یک عده مستثنا هستند، و این که همگی در پیشگاه خدا حاضر می شوند در حالی که برای او ذلیل و خاضع هستند، از خواص نفخه دوم است، که جا برای استثنا نیست. البته اگر ذلت را به اولیای خدای تعالی نسبت داده، منافاتی با عزت آنان نزد خدا ندارد، چون عزت و غنای بنده نزد خدا، ذلت و فقر اوست در نزد خودش، بله ذلت دشمنان خدا در قبال عزت کاذبی که برای خود قائل بودند، ذلت واقعی و خواری حقیقی است.[۱۲]

 وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ اللَّـهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ إِنَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ ﴿٨٨

 و کوه ها را می بینی و آنها را ساکن می انگاری در حالی که مانند ابر در حرکتند. این صنع خداست که هر چیزی را در کمال استواری پدید آورده. و او به آنچه می کنید مسلما آگاه است. (۸۸)

این آیه شریفه از آن جهت که در دنباله آیات قیامت قرار گرفته، آنچه می گوید درباره قیامت است، و پاره ای از وقایع آن روز را توصیف می کند، که عبارت است از به راه افتادن کوه ها، سپس برای مجسم کردن واقعه، به پیامبر (ص) می فرماید: تو کوه ها را وقتی در صور دمیده می شود در حالی می بینی که حرکت می کنند، مانند حرکت ابرها در آسمان. این قضیه را در جای دیگر قرآن فرموده: [وسیرت الجبال فکانت سرابا،کوه ها به راه می افتند، و در آخر سراب می شوند. (نبأ/۲۰)]. کلمه “صنع” به معنای آفریدن است، و در این جمله اشاره ایست به این که این صنع، و این عمل از خدای تعالی تخریب و ویرانی عالم است، ولی چون تکمیل عالم را در پی دارد، و نظام این جهان را طوری منظم و محکم نموده که هر چیزی به منتها درجه کمال خود می رسد، خواه به سوی کمال سعادت و یا کمال شقاوت، از این رو این ویرانی را صنع و آفرینش نامید. پس اگر دنیا را خراب می کند برای این است که آخرت را تعمیر نماید. خدا به آنچه اهل آسمان ها و زمین می کنند در روزی که در صور دمیده می شود، و همه با خواری نزدش می آیند، دانا و با خبر است. البته این آیه به نحو دیگری هم تفسیر شده و آن این است که حرکت کوه ها را حمل بر حرکت جوهری کرده اند، و این که تمامی موجودات با جوهره ی ذات شان به سوی غایت وجود خود در حرکتند، و این همان معنای حشر و رجوع به خدای سبحان است.[۱۳]

مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِّنْهَا وَهُم مِّن فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ ﴿٨٩

هر کس نیکی آورد، پاداشی بهتر از آن خواهد داشت، و آنها آن روز از هراسی بزرگ در اماننند. (۸۹)

می فرماید: کسی که نیکوکار باشد و عمل نیک انجام دهد، جزایی بهتر از آن عمل نیک دارد، چون ایمان و عمل صالح مقدمه ی رضا و خشنودی خداست، و بدیهی است که رضا و خشنودی خدا که پاداش ایمان و عمل صالح است از خود عمل بهتر است. و صاحبان حسنات از فزع و وحشت روز قیامت در امانند، همچنان که می فرماید: [فزع اکبر اندوهناک شان نمی کند، و ملائکه به دیدارشان می آیند، و می گویند: این همان روزی است که وعده اش را به شما می دادند. (انبیا/۱۰۳)].[۱۴]

 وَمَن جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿٩٠

و هر­کس عمل بدی آورد، به صورت در آتش افکنده شوند. آیا جز آنچه می­کردید سزا داده می­شوید؟ (۹۰)

پس جزای آنها همان تجسم اعمال آنهاست که گریبان شان را خواهد گرفت، لذا هیچ ظلمی به آنها نمی شود. آنها همان طور که در برخورد با حق، صورت خود را برمی گرداندند، و با همان صورت به استقبال گناه می رفتند، اکنون باید انتظار چنین مجازاتی را داشته باشند.  باید توجه داشت که این دو آیه حکم کسانی را بیان می کند که یا عمل نیک دارند یا عمل بد، و حکم آنهایی که هر دو عمل را انجام داده اند در جای دیگر آمده است.[۱۵]

 إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هَـٰذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِي حَرَّمَهَا وَلَهُ كُلُّ شَيْءٍ ۖ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ ﴿٩١

من مأمورم که تنها خداوند این شهر را که آن را گرامی داشته و هر چیزی از آن اوست پرستش کنم، و فرمان یافته ام که از مسلمانان باشم. (۹۱)

این آیه تا آخر سوره این حقیقت را بیان می کند که دعوت حقه بشارت و انذاری است، که در آن حجت بر همه تمام می شود، و کار مردم به گردن رسول خدا نیست، او تنها مأمور است، و زمام امور به دست خداست، لذا می فرماید: بگو من تنها مأمور شده ام که پروردگار این شهر مقدس (مکه) را عبادت کنم، شهری که آن را محترم کرده، و شما این نعمت بزرگ را کفران کرده، و شکر خدا را با پرستش او به جا نیاوردید، و در عوض به عبادت بت ها پرداختید. سپس برای این که کسی توهّم نکند که خداوند فقط مالک مکه است، چون ربّ آنجا است، می فرماید: همه چیز در عالم هستی متعلق و در مالکیت خدای تعالی است. باز می فرماید: بگو من مأمور شده ام تا از کسانی باشم که تسلیم اراده ی او شده اند، و او فقط همان را اراده می کند که زبان فطرت به سوی آن دعوت می کند، و آن دین حنیف فطری است، که ملت و کیش ابراهیم است.[۱۶]

 وَأَنْ أَتْلُوَ الْقُرْآنَ ۖ فَمَنِ اهْتَدَىٰ فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ ۖ وَمَن ضَلَّ فَقُلْ إِنَّمَا أَنَا مِنَ الْمُنذِرِينَ ﴿٩٢

و این قرآن را تلاوت کنم. پس هر که هدایت پذیرد به سود خود هدایت یافته، و هر که گمراه شود، پس بگو: من فقط از هشدار دهندگانم. (۹۲)

در ادامه آیه قبل می فرماید: و دیگر این که، من مأمور شده ام که این قرآن را بر مردم تلاوت کنم، پس هر کس با این قرآن هدایت شد، که به نفع خودش هدایت شده، و سود هدایتش عاید من نمی شود. و هر کس هدایت نشود، و از یاد پروردگارش روبگرداند، ضلالتش به ضرر خودش و وبال کفرش به گردن خودش است، نه من. برای این که من جز بیم رسانی نیستم، مأمورم که مردم را از خطری که در پیش دارند بیم دهم، ولی وکیل آنان نیستم، خدا بر ایشان وکیل است.[۱۷]

 وَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّـهِ سَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ فَتَعْرِفُونَهَا ۚ وَمَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ﴿٩٣

و بگو: ستایش از آن خداست. به زودی آیاتش را به شما نشان خواهد داد آن را خواهید شناخت. پروردگار تو از آنچه می کنید غافل نیست. (۹۳)

و بگو که ثنای جمیل همه برای خدای تعالی است، در هر آنچه که در ملک خود انجام می دهد، از آن جمله  بشر را به سوی آنچه خیر و سعادتش در آن است، می خواند، و مؤمنین را که به آیات او ایمان آورده و تسلیم او شده اند، هدایت نموده، و تکذیب کندگان را دل هایشان را میرانده، و گوش هایشان را کر، و دیدگان شان را کور نموده، در نتیجه گمراه شدند، و آیات او را تکذیب کردند. به زودی هر آیتی که قبل از قیام قیامت و بعد از آن اتفاق می افتد، و مردم را ناگزیر از قبول حق کند، به مردم نشان خواهد داد. در پایان می فرماید: اعمال شما بندگان در برابر دیدگان پروردگار تو است،و از آنچه انجام می دهید غافل نیست، ­لذا مطابق حکمتش با شما رفتار می کند، اگر حکمتش در قبال اعمال شما اقتضای دعوت و هدایت داشته باشد، یا اقتضای اضلال و نشان دادن آیات داشته باشد، انجام می شود.[۱۸]

 – المیزان، ج ۱۵، ص ۶۰۷[۱]

 – المیزان، ج ۱۵، ص ۶۰۹[۲]

 – المیزان، ج ۱۵، ص ۶۰۹[۳]

 – المیزان، ج ۱۵، ص ۶۱۰[۴]

 – نمونه، ج ۱۵، ص ۵۳۴[۵]

 – المیزان، ج ۱۵، ص ۶۱۱ – ۶۱۰[۶]

 – المیزان، ج ۱۵، ص ۶۱۲ – ۶۱۱[۷]

– المیزان، ج ۱۵، ص ۶۲۲[۸]

 – خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۲۸[۹]

 – المیزان، ج ۱۵، ص ۶۲۶[۱۰]

 – المیزان، ج ۱۵، ص ۶۲۸ – ۶۲۷[۱۱]

 – المیزان، ج ۱۵، ص ۶۳۰ – ۶۲۸[۱۲]

 – المیزان، ج ۱۵، ص ۶۳۴ – ۶۳۰[۱۳]

 – نمونه، ج ۱۵، ص ۵۷۳[۱۴]

 – خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۳۰[۱۵]

 – المیزان، ج ۱۵، ص ۶۳۶ – ۶۳۵[۱۶]

 – المیزان، ج ۱۵، ص ۶۳۶[۱۷]

 -المیزان، ج ۱۵، ص ۶۳۸ – ۶۳۷[۱۸]

ترجمه و توضیح سوره قصص ۳۰ – ۱

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوندی که رحمت عامّش شامل همه و رحمت خاصّش از آن مؤمنین است.

طسم ﴿١ تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ ﴿٢

ط، س، میم (۱) این آیات کتاب روشنگر است. (۲)

این آیات با عظمت، آیات کتاب مبین است، کتابی که هم خود روشن است و هم روشنگر راه سعادت انسان ها است.  اینجا قرآن به مبین بودن توصیف شده، یعنی چیزی که هم آشکار است و هم آشکار کننده، و قرآن مجید با محتوای روشنش، حق را  از باطل آشکار و راه را از بیراه  نمودار می سازد.[۱]

 نَتْلُو عَلَيْكَ مِن نَّبَإِ مُوسَىٰ وَفِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ﴿٣

ما از خبر مهم موسی و فرعون برای مردمی که ایمان می آورند به درستی بر تو می خوانیم. (۳)

ما بعضی از اخبار موسی و فرعون را بر تو می خوانیم، در حالی که هیچ شکی در آن نیست و از ناحیه ما و به وحی ما است. این آیات را برای این قوم که به آیات ما ایمان آورده اند، می خوانیم تا در آن تدبر کنند، قومی که تو را پیروی کرده اند، و در دست فراعنه ی قریش ذلیل و خوار گشته اند، تا برایشان مسلم شود که خدایی که آنها به او ایمان آورده اند و در راه او این همه آزار و شکنجه از دشمنان تحمل کرده اند، همان خدایی است که به وسیله حضرت موسی (ع) قوم بنی اسراییل را نجات داد و فرعون و لشکریانش را نابود کرد و آنان را برای نسل های بعد افسانه ای و داستانی قرار داد. و به زودی همان رفتار را با دشمنان ایشان عملی خواهد کرد.[۲]

 إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِّنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ وَيَسْتَحْيِي نِسَاءَهُمْ ۚ إِنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ ﴿٤

همانا فرعون در زمین سربرافراشت و مردم آن را چند فرقه ای کرد. گروهی از آنها را به زبونی می کشید، پسران شان را سر می برید و زنان شان را زنده نگه می گذاشت. به راستی که او از فسادکاران بود. (۴)

فرعون در زمین علو و استکبار کرد، و با گسترش دامنه ی سلطنت خود بر مردم، و با نفوذ قدرت خویش در آنان بر مردم برتری جست،  و از راه تفرقه افکنی میانه آنان، مردم را دسته دسته کرد، تا یک دل و یک جهت نشوند، و نیروی دسته جمعی آنان خرد گشته، نتوانند در مقابل قدرت او مقاومت کنند، و از نفوذ اراده او جلوگیری کنند. فرعون با بنی اسراییل معامله بردگان را می کرد، و در تضعیف آنها بسیار می کوشید، و این کار را تا آنجا ادامه داد که دستور داد تمام نوزادهای پسر را سر ببرند، و دختران آنها را باقی بگذارند، تا به این ترتیب نسل بنی اسراییل به کلی منقرض شود. علت این که فرعون چنین نقشه ای را ریخت، این بود که وی جزء مفسدین زمین بود، برای این که خلقت عمومی که انسان ها را ایجاد کرده و می کند و تمام قبایل و دودمان ها را از هستی بهره داده، به همه این اجازه را می دهد که هریک به قدر ارزش وجودی و وزن اجنماعی خود از نعمت های الهی بهره بگیرند. اما تجاوز از این سنت و آزاد ساختن قومی و برده کردن قومی دیگر، و بهره مندی قومی از چیزهایی که استحقاق آن را ندارند، و محروم کردن قومی از آنچه استحقاق آن را دارند، فساد در زمین است، که انسانیت را به سوی هلاکت و نابودی می کشاند. در این آیه آن جو و محیطی را که موسی (ع) در آن متولد شد، تصویر می کند، که تمامی آن اسباب و شرایطی که بنی اسراییل را محکوم به فنا می کرد بر او نیز احاطه داشت، اما خدا او را از این میان سالم به در آورد.[۳]

 وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ ﴿٥وَنُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَنُرِيَ فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّا كَانُوا يَحْذَرُونَ ﴿٦

و می خواستیم بر کسانی که در زمین به زبونی کشیده شده اند منّت نهیم و آنها را پیشوایان گردانیم و ایشان را وارثان کنیم. (۵) و در زمین قدرت شان دهیم و به فرعون و هامان و سپاه شان چیزی را که از آن حذر می کردند، نشان دهیم. (۶)

می فرماید: محیطی که ما موسی (ع) را در آن پرورانیدیم، محیط استکبار فرعون در زمین و تفرقه افکنی میانه مردم و استضعاف بنی اسراییل بود، در حالی که ما می خواستیم بر همان ضعیف شدگان انعام نموده، از هر جهت نعمتی ارزانی شان بداریم، که از سنگینی آن گرانبار شوند، یعنی خواستیم پیشوایان شان کنیم، تا دیگران به ایشان اقتدا کنند، در حالی که خود سال ها تابع دیگران بودند، و نیز خواستیم وارث دیگران شان در زمین کنیم، بعد از آن که زمین در دست دیگران بود، و خواستیم تا در زمین مکنت شان دهیم، به این که قسمتی از زمین را ملک آنان کنیم، بعد از آن که در زمین هیچ جایی نداشتند، و خواستیم تا به فرعون پادشاه مصر و هامان وزیرش و لشگریان آن دو آن چیزی را که از آن بیم داشتند، نشان دهیم، یعنی بنی اسراییل بر ایشان غلبه یابند، و ملک و سلطنت و رسم و سنت آنان را از دست شان بگیرند. آری خدا حکم می کند و کسی هم نیست که حکمش را عقب اندازد.[۴]

 وَأَوْحَيْنَا إِلَىٰ أُمِّ مُوسَىٰ أَنْ أَرْضِعِيهِ ۖ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلَا تَخَافِي وَلَا تَحْزَنِي ۖ إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ ﴿٧

و به مادر موسی الهام کردیم که او را شیر دهد و چون بر او ترسیدی به دریایش بیفکن و نترس و اندوه مدار که ما او را به تو بازمی گردانیم و او را از پیامبران قرار می دهیم.(۷)

ما با نوعی الهام به مادرموسی بعد از این که او را زایید گفتیم، شیرش بده، و مادامی که از طرف فرعون احتمال خطری نمی دهی به شیر دادنش اد امه بده، و چون ترسیدی که آل فرعون خبردار شوند، و او را گرفته تا مانند هزاران کودک دیگر به قتل برسانند، او را در دریا بینداز، که منظور رود نیل است، و دیگر از کشتن او نترس، و از جداییش غمناک مشو، که ما او را دوباره به تو برمی گردانیم، و از پیامبرانش می کنیم، تا رسولی به سوی آل فرعون ونیز به سوی بنی اسراییل بوده باشد. فرق بین خوف و حزن این است که خوف در جایی است که احتمال خطر باشد، و حزن در جایی است که وقوع آن حتمی باشد نه احتمالی.[۵]

 فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَحَزَنًا ۗ إِنَّ فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا كَانُوا خَاطِئِينَ ﴿٨

پس خاندان فرعون او را گرفتند تا سرانجام دشمن جان آنان و مایه اندوه شان گردد. قطعا فرعون و هامان و سپاه شان خطاکار بودند. (۸)

آل فرعون موسی را در دریا جستند، و از آب گرفتند، و نتیجه این کار آن شد که همین موسی دشمن و وسیله ی اندوه، و لقمه ی گلوگیرشان شود، آری فرعون و هامان و لشگریان شان مردمی خطاکار بودند، که فرزندان مردم را کشتند، و موسی را زنده نگه داشتند، آنان علیه کسی نقشه ریختند که به زودی طومار هستی و قدرت آنان را درمی نوردد، به همین منظور او را با کمال جد و جهد حفظ نموده، در تربیتش مجدانه می کوشند.[۶]

 وَقَالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَيْنٍ لِّي وَلَكَ ۖ لَا تَقْتُلُوهُ عَسَىٰ أَن يَنفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ ﴿٩

و همسرفرعون گفت: نور چشم من و تو خواهد بود، او را نکشید، امید است که ما را سودی دهد، یا او را به فرزندی بگیریم، در حالی که آنها خبر نداشتند. (۹)

این آیه شفاعت و میانجی گری همسر فرعون را حکایت می کند، می فرماید: خدای سبحان محبت آن کودک را در دل همسر فرعون انداخت، و به حدی که دیگر اختیار در کفش نماند، و چاره ای نیافت جز این که نخست بلا و کشتن را از او بگرداند، لذا به فرعون می گوید: این کودک نور چشم من و تو است او را نکشید. که خدای تعالی در سوره طه آیه ۳۹ این جریان را یکی از منّت هایی دانسته که به موسی فرموده: (من محبتی از خودم بر تو افکندم برای این که زیر نظرم رشد کنی). همسر فرعون وقتی آثار جلالت و بزرگی را در سیمای موسی می بیند، می گوید: شاید برای ما مفید باشد، و سپس پیشنهاد فرزندی اش را می کند، چون آنها پسری نداشتند. اما همسر فرعون این سخن را گفت، و این میانجی گری را کرد، و بلای کشتن موسی (ع) را برگردانید، در حالی که او و مخاطبینش نمی دانستند چه می کنند، حقیقت حال و سرانجام کار چه می شود؟[۷]      

وَأَصْبَحَ فُؤَادُ أُمِّ مُوسَىٰ فَارِغًا ۖ إِن كَادَتْ لَتُبْدِي بِهِ لَوْلَا أَن رَّبَطْنَا عَلَىٰ قَلْبِهَا لِتَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ﴿١٠

 و مادر موسی را دل تهی شد، که اگر دلش را قوی نکرده بویم تا از مؤمنان باشد، چیزی نمانده بود که راز را فاش کند. (۱۰)

قلب مادر موسی به سبب وحی، از ترس و اندوه خالی شد، ترس و اندوهی که باعث می شد سرّ فرزندش فاش گردد، آری اگر ما قلب او را به وسیله وحی محکم نمی کردیم، و اطمینان پیدا نمی کرد که خدا فرزندش را حفظ می کند، نزدیک بود که سرگذشت فرزندش را در ضمن جزع و فزع اظهار نماید.[۸]

وَقَالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّيهِ ۖ فَبَصُرَتْ بِهِ عَن جُنُبٍ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ ﴿١١

و به خواهر موسی گفت: از پی او برو، پس او را از دور می نگریست در حالی که آنها متوجه  نبود ند. (۱۱)

مادر موسی به دخترش که خواهر موسی بود گفت: دنباله ی موسی را بگیر، و ببین چه بر سرش آمد، و آب صندوق او را به کجا برد؟ خواهر موسی همچنان دنبال او راگرفت، تا آن که موسی را از دور دید که خدمه ی فرعون او را گرفته اند، این را از دور دید، در حالی که فرعونیان دیدن او و مراقبتش را متوجه نشدند.[۹] مرحوم طبرسی این احتمال را داده که تکرار جمله “هم لایشعرون” در این آیات درباره فرعون برای اشاره به این حقیقت باشد که او که تا این اندازه از مسایل بی خبر بود چگونه دعوی الوهیت می کرد؟ چگونه می خواست با اراده پروردگار و مشیت الهی بجنگد؟[۱۰]

وَحَرَّمْنَا عَلَيْهِ الْمَرَاضِعَ مِن قَبْلُ فَقَالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَىٰ أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَهُمْ لَهُ نَاصِحُونَ ﴿١٢

و ما شیر دایگان را از پیش بر او حرام کرد ه بودیم. پس گفت: آیا شما را بر خانواده ای راهنمایی کنم که او را برایتان سرپرستی کند و خیرخواهش باشند؟ (۱۲)

ما قبل از آن که خواهر موسی برسد زنان شیرده را بر او حرام کردیم، و طوری کردیم که پستان غیر مادرش را نگیرد، در نتیجه هر چه زن شیرده آوردند پستانش را قبول نکرد، همین که خواهرش آمد، و وضع را بدید، در این هنگام گفت: آیا می خواهید شما را به خاندانی راهنمایی کنم که آنان تکفل و سرپرستی این کودک را به نفع شما به عهده بگیرند؟ خاندانی که خیرخواه او باشند.[۱۱]

فَرَدَدْنَاهُ إِلَىٰ أُمِّهِ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ وَلِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّـهِ حَقٌّ وَلَـٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ ﴿١٣

پس او را به مادرش بازگرداندیم تا چشمش روشن شود و غم نخورد و تا بداند وعده خدا حق است ولی بیشترشان نمی دانند. (۱۳)

بعد از این که خواهر موسی گفت: آیا شما را راهنمایی کنم بر خانواده ای که کودک را تکفل و سرپرستی کند؟ فرعونیان پیشنهادش را پذیرفتند، و او ایشان را به مادر موسی راهنمایی کرد، پس موسی را تسلیم مادرش کردند، در نتیجه او را با این نقشه ها به مادرش برگردانیدیم، تا چشمش روشن شود و غم و اندوهی در دلش باقی نماند، و با دیدن فرزندش یقین به حقانیت وعده خدا کند، چون مادر موسی قبل از این جریان وعده ی خدا را شنیده بود، و می دانست که او حق است. و بداند که نه تنها وعده برگرداندن موسی بلکه تمام وعده های الهی حق است. با این وجود اکثر مردم در وعده های خدا گرفتار شک و تردیدند، و دل هایشان به آن مطمئن نيست.[۱۲]

 وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَىٰ آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا ۚ وَكَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ ﴿١٤

و هنگامی که به رشد و کمال خویش رسید و برومند شد، به او حکمت و دانش عطا کردیم و نیکوکاران را چنین پاداش می دهیم. (۱۴)

بلوغ أشد به معنای این است که انسان از نظر نیروی جسمانی به سر حد کمال برسد، که غالبا در سن ۱۸ سالگی است، و استواء همان اعتدال و استقرار در امر حیات و زندگی است، که بیشتر بعد از سن ۱۸ سالگی حاصل می شود.[۱۳] بعضی دیگر از مفسران بلوغ أشد را به معنی کمال جسمی، و استواء را به معنی کمال عقلی و فکری دانسته اند. فرق میان حکم و علم ممکن است این باشد که حکم اشاره به عقل و فهم و قدرت بر داوری صحیح است، و علم به معنی آگاهی و دانشی است که جهل با آن همراه نباشد. پس موسی (ع) به خاطر تقوای الهیش و اعمال نیک و پاکش این شایستگی را پیدا کرده بود که خداوند پاداش علم و حکمت به او بدهد، و روشن است که منظور از این علم و حکمت، وحی و نبوت نیست، زیرا موسی آن روز با زمان وحی و نبوت فاصله زیادی داشت. بلکه منظور همان آگاهی و روشن بینی و قدرت بر قضاوت صحیح، و مانند آن است که خداوند به عنوان پاکدامنی و درستی و نیکوکاری به موسی داد.[۱۴]

 وَدَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلَىٰ حِينِ غَفْلَةٍ مِّنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلَانِ هَـٰذَا مِن شِيعَتِهِ وَهَـٰذَا مِنْ عَدُوِّهِ ۖ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِن شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسَىٰ فَقَضَىٰ عَلَيْهِ ۖ قَالَ هَـٰذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ ۖ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُّضِلٌّ مُّبِينٌ ﴿١٥

و او در وقت سرگرمی اهل شهر، وارد آنجا شد و دو مرد را دید که زد و خورد می کردند، یکی از پیروان او و دیگری از دشمنانش بود. آن کس که از پیروانش بود بر ضد کسی که دشمنش بود از وی استمداد کرد. پس موسی مشتی بر او زد و  کارش را ساخت. گفت: این کار شیطان است، چون او دشمن گمراه کننده آشکاری است. (۱۵)

تردیدی نیست که آن شهری که موسی بی خبر از اهلش وارد آن شهر شد همان شهر مصر بوده، و معلوم می شود که تا آن روز داخل مصر نشده بود، چون نزد فرعون زندگی می کرده، و قصر فرعون هم خارج شهر مصر بوده، وقتی وارد شهر شد که مردم دکان و بازار را تعطیل می کردند و به خانه ها می رفتند، و کوچه ها و خیابان ها خلوت می شد، حال یا هنگام ظهر یا سرشب بوده است. در شهر دو مرد را دید که با یکدیگر کتک کاری می کردند، یکی از آن دو نفر اسراییلی و از پیروان دین موسی، و یکی دیگر قبطی و دشمنش بود. توجه این که: (آن روز بنی اسراییل در دین منتسب به آباء خود ابراهیم و اسحاق و یعقوب علیهم السلام بودند، هر چند که از دین آن بزرگواران جز اسم چیزی نمانده بود، و بنی اسراییل رسما تظاهر به پرستش فرعون می کردند. و اما قبطیان کسانی بودند که با بنی اسراییل دشمنی می کردند.). مرد اسراییلی خواست تا او را علیه دشمنش کمک کند. موسی (ع) با کف دست به آن مرد قبطی ضربه ای زد، و او با همان ضربه مرد. این عمل یعنی کشتن قبطی هر چند نافرمانی موسی نسبت به خدای تعالی نبود، برای این که اولا خطایی بود نه عمدی، ثانیا جنبه ی دفاع ازمرد اسراییلی داشت، و مرد کافر و ظالمی را از او دفع کرد، اما در عین حال این طور هم نبوده که شیطان در آن هیچ مداخله ای نداشته باشد، چون شیطان همان طور که از راه وسوسه آدمی را به گناه و نافرمانی خدا وامی دارد، همچنین او را به هر کار مخالف صواب نیز وادار می کند، کاری که گناه نیست، ولی انجامش مایه ی گرفتاری و مشقت است، هم چنان که آدم و همسرش را از راه خوردن آن درخت ممنوع، گرفتار نمود و کار آنان را به اینجا کشانید که از بهشت بیرون شوند، به این دلیل بود که موسی (ع) از آنچه واقع شد اظهار انزجار کرد و فرمود: این از عمل شیطان است، چون می دانست در خطر و گرفتاری سختی دچار شده و این جریان پنهان نمی ماند، و به زودی قبطیان علیه او می شورند و از او انتقام خواهند گرفت. سپس فرمود: این واقعه ای که اتفاق افتاد از شیطان و سوء تدبیر او بود که می خواهد زحمات آدمی را بی نتیجه ساز، چون او دشمنی گمراه کننده ی آشکار است.[۱۵]

 قَالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي فَغَفَرَ لَهُ ۚ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ﴿١٦

گفت: پروردگارا! من بر خویشتن ستم کردم، مرا ببخش! پس از او درگذشت که او آمرزنده مهربان است. (۱۶)

حضرت موسی(ع) نزد پروردگارش اعتراف می کند که به نفس خود ستم کردم، چون نفس خود را به خطر انداخت. پس از خدا طلب مغفرت می کند که خدایا اثر این عمل را خنثی کن، و مرا از عواقب وخیم آن خلاص کن، و از شرّ فرعون و درباریانش نجات بده، و این معنا از این آیه به خوبی استفاده می شود، فرمود: [مردی را کشتی و ما از اندوهت نجات دادیم، (طه/۴۰)]، پس خداوند او را مشمول لطفش قرار داد چون او غفور و رحیم است. و این اعتراف به ظلم، و در خواست مغفرت، نظیر همان طلب مغفرتی است که قرآن کریم از آدم و همسرش حکایت کرده، و فرموده: [گفتند: پرودگارا! ما به نفس خود ستم کردیم، و اگر تو ما را نیامرزی، و رحم نکنی، به طور مسلم از زیانکاران خواهیم بود، (اعراف/۲۳)].[۱۶]

 قَالَ رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيرًا لِّلْمُجْرِمِينَ ﴿١٧

گفت: پروردگارا! به پاس نعمتی که بر من ارزانی داشتی هرگز پشتیبان مجرمین نخواهم شد. (۱۷)

این آیه عهد و پیمانی است از موسی، که دیگر هیچ مجرمی را در جرمش کمک نکند، تا شکر نعمت هایی که به ایشان ارزانی داشته بجا آورده باشد. مراد به “نعمت” با در نظر گرفتن این که نوع نعمت را مشخص نکرده، ولایت الهیه است، چون جمله [ فاولئك مع الذین انعم الله علیهم من النبین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین، (نساء/۶۹)] شهادت می دهد بر این که (الذین انعم الله علیهم) عبارتند از نبیین و صدیقین و شهدا  و صالحین، و این نامبردگان اهل صراط مستقیمند. از اینجا معلوم می شود که منظور از مجرمین امثال فرعون و درباریان وی هستند، نه امثال اسراییلی، که وی او را یاری کرد، چون نه یاری کردن آن اسراییلی جرم بود، و نه سیلی زدن به قبطی، تا بخواهد از آن توبه کند، و چگونه ممکن است جرم کرده باشد؟ با این که او از اهل صراط مستقیم است که هرگز با معصیت گمراه نمی شود، و شیطان اغوایش نمی کند، مگر این قران کریم نیست که تصریح می کند بر این که آن جناب از مخلصین بوده، که شیطان راهی به اغواء آنان ندارد، و در همین سوره تصریح می کرد بر این که به او حکم و علم داد، و او از نیکوکاران و از متقیان بود، و چنین کسی هرگز عصبیت فامیلی، و یا غضب بیجا او را گمراه نمی کند، و مجرمی را در انجام جرمش یاری نمی کند.[۱۷]

 فَأَصْبَحَ فِي الْمَدِينَةِ خَائِفًا يَتَرَقَّبُ فَإِذَا الَّذِي اسْتَنصَرَه بِالْأَمْسِ يَسْتَصْرِخُهُ ۚقَالَ لَهُ مُوسَىٰ إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُّبِينٌ ﴿١٨

او در شهر، ترسان و نگران صبح کرد. ناگهان همان کسی که دیروز از وی استمداد کرده بود، باز هم به فریاد از وی مدد می خواهد. موسی به او گفت: به راستی که تو آشکارا گمراهی. (۱۸)

موسی آن شب را با ترس و نگرانی در شهر به صبح رساند و به کاخ فرعون برنگشت، همین که صبح شد، دوباره همان مردی که دیروز او را به یاری خود می طلبید، با صدای بلند وی را به یاری طلبید، که مرا از چنگال یک قبطی دیگر نجات بده، موسی از در توبیخ و سرزنش به او گفت: راستی که تو آشکارا مرد گمراهی هستی که نمی خواهی راه رشد و صواب را پیش گیری، چون تو با مردمی دشمنی و کتک کاری می کنی که از این کار جز شرّ و فساد برنمی خیزد.[۱۸]

 فَلَمَّا أَنْ أَرَادَ أَن يَبْطِشَ بِالَّذِي هُوَ عَدُوٌّ لَّهُمَا قَالَ يَا مُوسَىٰ أَتُرِيدُ أَن تَقْتُلَنِي كَمَا قَتَلْتَ نَفْسًا بِالْأَمْسِ ۖ إِن تُرِيدُ إِلَّا أَن تَكُونَ جَبَّارًا فِي الْأَرْضِ وَمَا تُرِيدُ أَن تَكُونَ مِنَ الْمُصْلِحِينَ ﴿١٩

و چون خواست به سوی آن که دشمن هردوشان بود حمله ور شود، گفت: ای موسی! آیا می خواهی مرا بکشی؟ تو می خواهی در زمین فقط سرکشی کنی و نمی خواهی از اصلاح گران باشی؟ (۱۹)

بیشترین مفسرین گفته اند: فعل (قال) به مرد اسراییلی همان که موسی (ع) را به کمک می طلبید برمی گردد، برای این که اسراییلی خیال کرده بود موسی با این توبیخ و عتابش بنا دارد او را مانند قبطی دیروز به قتل برساند، لذا از خشم او بیمناک شد، و گفت: ای موسی آیا می خواهی مرا بکشی، همان طور که دیروز یک نفر را کشتی؟ از سخن او قبطی طرف دعوایش فهمید که قاتل قبطی دیروز موسی بوده، لذا به دربار فرعون برگشت، و جریان را به او گزارش داد، فرعون و درباریانش به مشورت نشستند، و سرانجام تصمیم بر قتل موسی گرفتند. علامه می فرماید: چون سیاق این جمله سیاق ملامت و شکایت است، پس حتما گوینده ی جمله: (ای موسی می خواهی مرا بکشی…) مرد اسراییلی است.[۱۹]

 وَجَاءَ رَجُلٌ مِّنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ يَسْعَىٰ قَالَ يَا مُوسَىٰ إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنِّي لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ ﴿٢٠

و از دور دست شهر مردی شتابان بیامد و گفت: ای موسی! سران قوم در مورد کشتن تو به مشورت نشسته اند، پس از شهر خارج شو که من از خیرخواهان تو هستم. (۲۰)

ظاهر آیه این است که مشورت در حضور فرعون و به دستور او صورت گرفته، و این مردی که آمد و به موسی خبر داد: که تصمیم گرفته اند تو را بکشند، از همان مجلس آمده، و از آنجایی که قصر فرعون بیرون شهر مصر بوده، تعبیر فرموده که از بالای شهر آمد، و موسی را از تصمیم خطرناک آنان خبردار کرد، و اشاره کرد که از شهر خارج شود.[۲۰]

 فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا يَتَرَقَّبُ ۖ قَالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ﴿٢١

پس ترسان و نگران از شهر بیرون شد و گفت: ای پروردگار من! مرا از قوم ستمکار رهایی بخش. (۲۱)

پس موسی (ع) از شهر خارج شد، در حالی که نگران پشت سر بود، گفت: پروردگارا! مرا از شرّ مردم ستمکار نجات بده. و این عبارت تایید می کند که موسی خودرا گنهکار نمی دانست، و کشتن قبطی را فقط یک اشتباه می دانست.[۲۱]

 وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْيَنَ قَالَ عَسَىٰ رَبِّي أَن يَهْدِيَنِي سَوَاءَ السَّبِيلِ ﴿٢٢

و هنگامی که به جانب شهر مدین روی نهاد گفت: امید است پروردگار م مرا به راه راست هد ایت کند. (۲۲)

وقتی موسی (ع) بعد از خارج شدن از مصر متوجه مدین شد، گفت: امیدوارم که پروردگارم مرا به راه راست هدایت کند، و دچار انحراف از آن و میل به غیر آن نگشته گمراه نشوم. مدین نام شهری بوده که شعیب (ع) در آنجا می زیسته، و از قلمرو حکومت فرعون خارج بوده، و به همین جهت موسی (ع) متوجه آنجا می شود، اما راه را بلد نبوده، از پروردگارش می خواهد که او را به راه مدین هدایت کند.[۲۲]

 وَلَمَّا وَرَدَ مَاءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِّنَ النَّاسِ يَسْقُونَ وَوَجَدَ مِن دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ تَذُودَانِ ۖ قَالَ مَا خَطْبُكُمَا ۖ قَالَتَا لَا نَسْقِي حَتَّىٰ يُصْدِرَ الرِّعَاءُ ۖ وَأَبُونَا شَيْخٌ كَبِيرٌ ﴿٢٣

و چون به آب مدین رسید، گروهی از مردم را بر آن یافت که آب می دادند، و پشت  سرشان دو زن را یافت که گوسفندان خود را از آب باز می دارند. گفت: کار شما چیست؟ گفتند: آب نمی دهیم تا چوپان ها  بازگردند، و پدر ما پیرمرد کهنسالی است. (۲۳)

وقتی موسی (ع) به آب مدین رسید، در آنجا جماعتی از مردم را دید که داشتند گوسفندان خود را آب می دادند، و در نزدیکی آنها دو نفر زن را دید که گوسفندان خود را از این که به طرف آب بروند جلوگیری می کردند، موسی (ع) از روی کنجکاوی و از این که چرا نمی گذارند گوسفندان به طرف آب بیایند، و از این که چرا مردی همپای گوسفندان نیست، پرسید: چه می کنید؟ گفتند: عادت ما این است که گوسفندان خود را آب نمی دهیم تا آن که چوپان ها از آب دادن گوسفندان خود فارغ شوند، و پدرمان پیرمردی سالخورده است، او نمی تواند خودش متصدی آب دادن به گوسفندان باشد، و ما این کار را می کنیم.[۲۳]

 فَسَقَىٰ لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّىٰ إِلَى الظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ ﴿٢٤

پس برای آن دو، گوسفندان شان را آب داد، آن گاه به سوی سایه برگشت و گفت: پروردگارا! من به هر خیری که برایم بفرستی سخت نیازمندم. (۲۴)

موسی (ع) از گفتار آن دو دختر، و کنار کشیدن شان از چاه، نوعی عفت و حیا را از آن دواحساس کرد، و فهمید که مردم به آن دو دختر تعدی کرده اند، لذا پیش رفت و بر ای آنان آب کشید، و گوسفندان ایشان را سیراب کرد. پس از آب دادن گوسفندان به طرف سایه برمی گردد، تا استراحت کند، چون حرارت هوا بسیار زیاد بود، آنگاه از در مسرّت از این که نیرویی که خدا به او داده صرف در راه رضای خدا شده، و دریغ از این که این نیرو را از کف بدهد، و نخوردن غذا آن را سست کند، گفت: پروردگارا! من به آنچه از خیر به سویم نازل کرده ای محتاجم. و به این ترتیب با کمال ادب از خدا می خواهد که نیازش را به طعام رفع کند تا نیروی بدنی برای انجام اعمال صالحه و کارهایی که موجب رضای خداست داشته باشد.[۲۴]

 فَجَاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِي عَلَى اسْتِحْيَاءٍ قَالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ مَا سَقَيْتَ لَنَا ۚ فَلَمَّا جَاءَهُ وَقَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ قَالَ لَا تَخَفْ ۖ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ﴿٢٥

پس یکی از آن دو در حالی که از روی حیا گام برمی داشت نزد وی آمد و گفت: پدرم تو را می طلبد تا پاداش آن که برای ما آب دادی به تو بپردازد. و چون موسی نزد وی آمد و سرگذشت خود را بر او حکایت کرد، گفت: نترس که از گروه ستمکاران نجات یافتی. (۲۵)

ناگهان یکی از آن دو دختر که عفت و نجابت از طرز راه رفتنش پیدا بود، به سراغ موسی (ع) آمد و گفت: پدر ما تو را می خواند تا به تو مزد آب دادن به گوسفندانمان را بدهد. هنگامی که موسی (ع) نزد شعیب (ع) آمد، ایشان نخست احوال او را می پرسد، موسی (ع) داستان خود را به او می گوید، شعیب خوشحال می شود که از شرّ آنان نجات یافته، چون فرعونیان در مدین تسلطی نداشتند. در اینجا آن سه دعایی که قبلا موسی (ع) کرده بود، مستجاب می شود. ۱) این که: خدا او را از مصر و شرّ مردم ستمگر نجاتش دهد، که شعیب به وی مژده می دهد که نجات یافتی. ۲) این که: از خدا خواست به (سواء السبیل) هدایتش کند؛ که همان راه مدین است. ۳) این که: رزق بود، که در اینجا شعیب او را دعوت می کند که مزد آب کشیش را به او بدهد و علاوه بر این، رزق ده سال او را تامین کرد، و همسری به او داد که مایه سکونت و آرامش خاطرش باشد.[۲۵]

 قَالَتْ إِحْدَاهُمَا يَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ ۖ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ ﴿٢٦

یکی از آن دو دختر گفت: ای پدر! او را استخدام کن همانا بهترین کسی که استخدام می کنی، کسی است که نیرومند و امین است. (۲۶)

این که کلمه “استیجار، استخدام” را بدون قید ذکر فرموده، این معنا را می فهماند که منظور این بوده که موسی (ع) در همه ی حوائج اجیر او شود، و خلاصه قائم مقام خود شعیب باشد. و علت را هم اینطور بیان می کند که او مردی نیرومند و امین است، و معلوم است که بهترین اجیر آن کسی است که قوی و امین باشد. و از این که دختر شعیب موسی (ع) را قوی و امین معرفی کرد ، فهمیده می شود که آن دختر از نحوه ی عمل موسی (ع) در آب دادن گوسفندان طرز کاری دیده که فهمیده او مردی نیرومند است، وهمچنین از عفتی که آنجناب در گفتگوی با آن دو دختر از خود نشان داد، و از این که غیرتش تحریک شد و گوسفندان آنان را آب داد، و نیز از طرز به راه افتادن او تا خانه پدرش شعیب، چیزهایی دید که به عفت و امانت او پی برده است.[۲۶]

 قَالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هَاتَيْنِ عَلَىٰ أَن تَأْجُرَنِي ثَمَانِيَ حِجَجٍ ۖ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِندِكَ ۖ وَمَا أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ ۚ سَتَجِدُنِي إِن شَاءَ اللَّـهُ مِنَ الصَّالِحِينَ ﴿٢٧

گفت: من می خواهم یکی از این دو دختران خود را به نکاح تو درآورم، به این شرط که هشت سال برای من کار کنی، و اگر ده سال را به پایان برسانی از جانب توست، و نمی خواهم بر تو سخت بگیرم، و مرا اگر خدا بخواهد از صالحان خواهی یافت. (۲۷)

شعیب (ع) به موسی (ع) پیشنهاد می کند که خود را بر ای هشت یا ده سال اجیر او کند، در عوض او هم یکی از دختران خود را به همسری او درآورد، سپس شعیب می فرماید: اگر این هشت سال را خودت به اختیار خودت به ده سال رساندی، کاری است که زائد بر قرارداد کرده ای، بدون این که ملزم به آن باشی. و این که من نمی خواهم کار سنگینی بر دوش تو بگذارم، و تو در خدمتگذاری به من خود را به مشقت و زحمت نیاندازی. من از صالحین هستم، و ان شاءالله تو هم این معنا را در من خواهی یافت.[۲۷]

 قَالَ ذَٰلِكَ بَيْنِي وَبَيْنَكَ ۖ أَيَّمَا الْأَجَلَيْنِ قَضَيْتُ فَلَا عُدْوَانَ عَلَيَّ ۖ وَاللَّـهُ عَلَىٰ مَا نَقُولُ وَكِيلٌ ﴿٢٨

گفت: این میان من و تو باشد که هر یک از دو مدت را به انجام رسانیدم بر  من تعدی و تحمیلی نباشد و خدا بر آنچه می گوییم وکیل است. (۲۸)

موسی (ع) در پاسخ گفت: این قراردادی میان من و تو باشد، نه من با آن مخالفت می کنم و نه تو، من اختیار دارم که هر یک از این دو مدت را بخواهم برگزینم، در هر صورت ستمی بر من نخواهد بود. موسی (ع) خدا را در آنچه شرط و پیمان بستند وکیل می گیرد، تا در صورت تخلف و اختلاف، حکم و داوری بین آن دو با او باشد.[۲۸]

   فَلَمَّا قَضَىٰ مُوسَى الْأَجَلَ وَسَارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِن جَانِبِ الطُّورِ نَارًا قَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارًا لَّعَلِّي آتِيكُم مِّنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِّنَ النَّارِ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ ﴿٢٩

و چون موسی آن مدت را به پایان رسانید و با خانواده خویش راهی شد، از جانب کوه طور آتشی دید! به خانواده خود گفت: اینجا بمانید که من آتشی دیدم، شاید از آن خبری یا شعله ای بیاورم تا گرم شوید. (۲۹)

موسی (ع) آن مدتی را که قرار گذاشت برای شعیب خدمت کند به سر رسانید، (در روایات آمده او ده سال خدمت کرد)، و همراه خانواده اش به سوی مصر حرکت کرد، گویا شبی بسیار سرد بوده، موسی (ع) و همراهانش راه را گم کرده بودند، در چنین شرایطی موسی (ع) از طرف بلندی  کوه طور که در آن نزدیکی ها بوده آتشی به چشمش خورده، به اهل خود دستور می دهد همانجا بمانند، تا او برود به طرف آنچه به چشمش خورده، شاید در آنجا انسانی ببیند، و از او بپرسد راه کجا است، و یا آن که پاره ای آتش گرفته بیاورد، تا با آن گرم شوند.[۲۹]

 فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِيَ مِن شَاطِئِ الْوَادِ الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبَارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَن يَا مُوسَىٰ إِنِّي أَنَا اللَّـهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ ﴿٣٠

پس چون به نزد آتش آمد، از جانب راست وادی، در آن جایگاه مبارک، از درخت ندا داده شد که: ای موسی! همانا من خداوند، پروردگار جهانیان هستم. (۳۰)

کلمه “وادی” در اصل به معنای محلی است که سیل آب از آنجا می گذرد، و به همین اعتبار شکاف میان دو کوه را نیز وادی می گویند. و کلمه “بقعه” به معنای قطعه ای از زمین است که به شکل زمین های اطرافش نبوده باشد. و “بقعه ی مبارکه” قطعه و نقطه ی مخصوصی است از لبه سمت راست وادی، که در آن درختی قرار داشت که ندای یا موسی از آن درخت برخاست، و مبارک بودن این قطعه زمین به خاطر این است که ندای الهی و تکلم او با موسی از آنجا شد، و از این راه شرافتی یافت، و موسی به خاطر این شرافت و قداست مأمور شد کفش خود را بکند، همچنان که در آیه ۱۲ سوره طه آمده است. نحوه ی تکلم خدا با موسی نیز این چنین بود که از ورای درخت و با واسطه درخت صورت گرفت، و آن طور که بعضی می گویند بی واسطه نبوده چون می فرماید: [ هیچ بشری را نمی رسد که خدا با او تکلم کند، مگر از طریق وحی، یا از ورای حجاب، یا این که رسولی بفرستد پس او به اذن خود هر چه بخواهد وحی می کند. (شوری/۵۱)]. اما ندای خدا این بود که ای موسی! به درستی من الله هستم که پروردگار همه ی جهانیانم، و با این توصیف تمام اقسام شرک را از ساحت خدا نفی می کند، چون وقتی خدا رب همه ی عالمیان باشد و با در نظر گرفتن این که رب به معنای مالک و مدبر می باشد، و مستحق است که مملوک هایش او را بپرستند، دیگر چیزی از عالمیان باقی نمی ماند که تحت تدبیر غیر خدا باشد، در نتیجه دیگر ربی به غیر خدا باقی نمی ماند، و معبودی غیر از او نیست.[۳۰]

– نمونه، ج ۱۶، ص ۹[۱]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۹ – ۸[۲]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۱۰ – ۹[۳]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۱۲ – ۱۱[۴]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۱۳[۵]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۱۴[۶]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۱۵[۷]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۱۶[۸]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۱۷[۹]

 – نمونه، ج ۱۶، ص ۳۴[۱۰]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۱۸[۱۱]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۱۸[۱۲]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۱۹[۱۳]

 – نمونه، ج ۱۶، ص ۴۰[۱۴]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۲۵ – ۲۳[۱۵]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۲۶[۱۶]

 – المیزان، ج ۱۶، ص۲۸ – ۲۶[۱۷]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۲۹[۱۸]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۲۹[۱۹]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۳۰[۲۰]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۳۰[۲۱]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۳۵[۲۲]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۳۵[۲۳]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۳۶ – ۳۵[۲۴]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۳۷[۲۵]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۳۸ – ۳۷[۲۶]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۳۹ – ۳۸[۲۷]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۴۰ – ۳۹[۲۸]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۴۵[۲۹]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۴۷ – ۴۶[۳۰]

ترجمه و توضیح سوره قصص ۶۰ – ۳۱

 وَأَنْ أَلْقِ عَصَاكَ ۖ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ ۚ يَا مُوسَىٰ أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ ۖ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ ﴿٣١

که عصای خود را بیفکن، پس چون دید آن مثل ماری می خزد، به عقب برگشت و به پشت سر نگاه نکرد. ای موسی! پیش آی و نترس که تو از ایمننانی. (۳۱)

با توجه به مأموریت بزرگ و سنگینی که موسی بر عهده دارد باید معجزاتی بزرگ به تناسب آن از سوی خدا در اختیارش قرار داده شود که به دو قسمت مهم در این آیات اشاره شده است. نخست این که به موسی ندا داده شد که عصایت را به زمین بیانداز، و موسی عصا را انداخت، هنگامی که به آن نگاه کرد دید همچون ماری است که با سرعت و شدت حرکت می کند، موسی ترسید و به عقب برگشت و حتی پشت سر خود را نگاه کرد. که در این هنگام بار دیگر موسی ندا را شنید که به او می گوید: برگرد  نترس تو در امان هستی چون در محضر پروردگار امنیت مطلق حکمفرما است، آنجا جای ترس و خوف نیست .[۱]

 اسْلُكْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ وَاضْمُمْ إِلَيْكَ جَنَاحَكَ مِنَ الرَّهْبِ ۖ فَذَانِكَ بُرْهَانَانِ مِن رَّبِّكَ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ ۚ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ ﴿٣٢

دست خود را به گریبانت ببر تا سفید و بی گزند بیرون آید و دست و بازویت را به خود بچسبان تا ترس تو فرو نشیند، و این ها دو برهان از جانب پرورد گار توست به سوی فرعون و مهترانش، زیرا آنها قومی نافرمانند. (۳۲)

معجزه نخستین موسی آیتی از وحشت بود، سپس به او دستور داده می شود که به سراغ معجزه دیگرش برود که آیتی از نور و امید است و مجموع آن دو ترکیبی از انذار و بشارت خواهد بود، به او فرمان داده شد دست خود را در گریبانت کن و بیرون آور، هنگامی که خارج می شود سفید و درخشنده است، بدون عیب و نقص. این سفیدی و درخشندگی بر اثر بیماری برص و مانند آن نبود، نوری بود الهی که کاملا تازگی داشت. مشاهده این خارق عادت عجیب، در آن شب تاریک و در آن بیابان خالی، موسی را سخت تکان داد، و برای این که آرامش خویش را باز یابد دستور دیگری به او داده شد و دستور این بود: دست هایت را بر سینه ات بگذار تا قلبت آرامش خود را باز یابد. شاید این جمله کنایه از لزوم قاطعیت و عزم راسخ در ادای مسؤولیت رسالت و عدم ترس و وحشت از هیچ مقام و هیچ قدرت است. سپس همان ندا به موسی گفت: این دو دلیل روشن از پروردگارت به سوی فرعون و اطرافیان او است، این گروه از طاعت پروردگار خارج شده اند، و طغیان را به حد اعلی رسانده اند، وظیفه تو است که آنها را نصیحت کنی  و انذار گویی، و اگر مؤثر نشد با آنها مبارزه نمایی.[۲]

 قَالَ رَبِّ إِنِّي قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْسًا فَأَخَافُ أَن يَقْتُلُونِ ﴿٣٣

گفت: پرورگارا! من کسی از ایشان را کشته ام، پس می ترسم مرا بکشند. (۳۳)

در اینجا موسی (ع) به یاد حادثه کشتن مرد قبطی و بسیج نیروهای فرعونی برای تلافی خون او افتاد، گرچه موسی به خاطر حمایت از مظلومی با این ظالم گلاویز شده بود، ولی اینها در منطق فرعون معنی نداشت او هنوز هم تصمیم دارد اگر موسی را پیدا کند بدون چون و چرا به قتل برساند. لذا در اینجا عرض می کند: پروردگارا! من از آنها یک نفر را کشته ام، می ترسم به تلافی خون او مرا به قتل برسانند و این مأموریت ناتمام بماند.[۳]

 وَأَخِي هَارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِسَانًا فَأَرْسِلْهُ مَعِيَ رِدْءًا يُصَدِّقُنِي ۖ إِنِّي أَخَافُ أَن يُكَذِّبُونِ ﴿٣٤ قَالَ سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَنَجْعَلُ لَكُمَا سُلْطَانًا فَلَا يَصِلُونَ إِلَيْكُمَا ۚ بِآيَاتِنَا أَنتُمَا وَمَنِ اتَّبَعَكُمَا الْغَالِبُونَ ﴿٣٥

و برادرم هارون از من زبان آورتر است، پس او را با من به عنوان مددکار بفرست تا مرا تصدیق کند همانا بیم آن دارم که مرا تکذیب کنند. (۳۴) فرمود: به زودی بازویت را به وسیله برادرت محکم خواهیم کرد و برای شما دو نفر، سلطه ای قرار خواهیم داد که با وجود آیات ما به شما دست نخواهند یافت شما و هر که شما را پیروی کند پیروزید. (۳۵)

حضرت موسی (ع) از این می ترسید که فرعونیان تکذیبش کنند و او خشمگین شود، آنگاه نتواند دلیل خود را بیان کند، چون در حال خشم لکنتی که در زبانش بوده ، بیشتر می شده، لذا از پروردگارش درخواست می کند که برادرم هارون زبانش از من فصیح تر است، او را همراه من بفرست، تا یاورم باشد و صدق دعویم را تصدیق کند، و وقتی مردم با من مخاصمه می کنند ، قانع شان سازد. خدای تعالی فرمود: به زودی تو را به وسیله برادرت تقویت و یاری خواهیم کرد، و برای شما تسلط و اقتداری قرار خواهیم داد، که فرعونیان به سبب آیات و معجزات ما بر شما غلبه نمی کنند، و شما و هر کس که از شما دو نفر پیروی کند پیروز خواهید بود.[۴]

 فَلَمَّا جَاءَهُم مُّوسَىٰ بِآيَاتِنَا بَيِّنَاتٍ قَالُوا مَا هَـٰذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّفْتَرًى وَمَا سَمِعْنَا بِهَـٰذَا فِي آبَائِنَا الْأَوَّلِينَ ﴿٣٦

پس چون موسی معجزات روشن ما را بر ای آنها آورد، گفتند: این جز سحری ساختگی نیست و ما این را در میان پدران نخستین خود نشنیده ایم. (۳۶)

وقتی موسی (ع) با معجزات روشن به سراغ فرعونیان آمد، آنها گفتند: اینها جز سحری من درآری نیست، چشم بندی است، و به دروغ به خدا نسبت میدهد. و آنچه موسی آورده دینی نوظهور است، و از پدران و نیاکانمان برایمان نقل نشده که به چنین دینی معتقد بوده باشند.[۵]

 وَقَالَ مُوسَىٰ رَبِّي أَعْلَمُ بِمَن جَاءَ بِالْهُدَىٰ مِنْ عِندِهِ وَمَن تَكُونُ لَهُ عَاقِبَةُ الدَّارِ ۖ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ ﴿٣٧

و موسی گفت: پروردگار من بهتر می داند چه کسی هدایت را از نزد او آورده و عاقبت نیک آن سرا برای چه کسی است مسلما ظالمان رستگار نمی شوند. (۳۷)

موسی (ع) در پاسخ فرعونیان که هم معجزات و هم دینش را انکار کردند، می فرماید: پروردگار من که همان رب العالمین است و خلقت و امر به دست اوست، به حال من و کسی که سرانجام نیک در دنیا و آخرت دارد،آگاه تر است، و همین پروردگار است که مرا به عنوان رسول فرستاده تا برایتان هدایت بیاورم، هدایتی که همان دین توحید است، و مرا وعده داده که هرکس به دینم بگرود عاقبت نیک داشته باشد، و دلیل بر این دعویم معجزات روشنی است که از ناحیه خود به من داده است. سپس موسی (ع)عاقبت نیک در دنیا و آخرت را از آنها نفی کرد با گفتن: چون ستمکاران رستگار نمی شوند. برای این که آنها اساس سنت زندگی را بر ظلم بنا نهادند، و معلوم است که چنین نظامی بر خلاف فطرت انسانی و نظام آفرینش است، لذا نظام آفرینش چنین اجتماعی را و سنت او را نابود خواهد کرد، پس چنین مردمی رستگار نمی شوند.[۶]

وَقَالَ فِرْعَوْنُ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَكُم مِّنْ إِلَـٰهٍ غَيْرِي فَأَوْقِدْ لِي يَا هَامَانُ عَلَى الطِّينِ فَاجْعَل لِّي صَرْحًا لَّعَلِّي أَطَّلِعُ إِلَىٰ إِلَـٰهِ مُوسَىٰ وَإِنِّي لَأَظُنُّهُ مِنَ الْكَاذِبِينَ ﴿٣٨

و فرعون گفت: ای بزرگان قوم! من برای شما معبودی جز خویشتن نمی شناسم پس ای هامان! برایم بر گل آتش بیفروز و برجی برای من بساز  تا شاید به خدای موسی اطلاع یابم، و من جداً او را از دروغگویان می انگارم.(۳۸)

فرعون برای بزرگان قوم خود چنین اظهار کرد: از آیات و معجزات موسی و دعوت او برایش روشن نشده که معبودی در عالم هست، که رب همه ی عالمیان باشد، و اصلا اطلاع از معبودی غیر خودش در عالم ندارد، یعنی آنچه را که موسی منحصر در خدا می کرد او منحصر در خود می کرد، موسی الوهیت را تنها برای خدا اثبات می نمود، و از غیر خدا نفی می کرد، فرعون به عکس، الوهیت را برای خود اثبات، و از خدای تعالی نفی می کرد، آن گاه به هامان دستور می دهد که خشت خام را در آتش بپز و آجر بساز، و برجی بساز تا از بالای آن از معبود موسی اطلاع پیدا کنم؛ گویا او خیال می کرده که خدای تعالی جسمی است که در بعضی از طبقات جو یا افلاک منزل دارد، ممکن هم است که او چنین خیال نمی کرده بلکه می خواسته مطلب را بر مردم مشتبه نموده گمراه شان سازد. و نیز ممکن است مرادش این بوده که برایش رصدخانه ای بسازند، تا از اوضاع ستارگان استنباط کند، آیا رسولی مبعوث شده یا نه؟ مؤید این احتمال آیه ۳۷ سوره مؤمن است که می فرماید: ای هامان برایم برجی بساز، باشد که من از عوامل آسمانی که سبب حوادثی در زمین است اطلاع پیدا کنم، در نتیجه به إله موسی اطلاع یابم، چون من خیال می کنم که او دروغگو است. سپس فرعون می گوید: نه تنها معبودی غیر از خود نمی شناسم، بلکه گمان می کنم که موسی دروغ می گوید و با این حرفها می خواهد مردم را گمراه کند.[۷]

 وَاسْتَكْبَرَ هُوَ وَجُنُودُهُ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَيْنَا لَا يُرْجَعُونَ ﴿٣٩ فَأَخَذْنَاهُ وَجُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِي الْيَمِّ ۖ فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَ ﴿٤٠

و او و سپاهیانش در زمین به ناحق سرکشی کردند و پنداشتند که ایشان به سوی ما بازگردانده نمی شوند. (۳۹) پس ما او سپاهیانش را گرفتیم و آنها را در دریا افکندیم. پس بنگر فرجام ستمکاران چگونه شد. (۴۰)

قرآن سپس به استکبار فرعون و فرعونیان و عدم تسلیم آنها در برابر مبدأ و معاد که ریشه جنایات آنها نیز از انکار همین دو اصل سرچشمه می گرفت پرداخته چنین می فرماید: فرعون و لشکریانش به ناحق در زمین استکبار کردند، (خدا را که آفریننده بزرگ زمین و آسمان ها است انکار نمودند)، و گمان کردند که قیامتی در کار نیست و به سوی ما باز نمی گردند. اما مرگ شان را به دست عامل حیات شان سپردیم و نیل را که رمز عظمت و قدرت آنها بود به گورستان شان مبدل ساختیم! جالب این که ” نبذناهم” به معنی دور افکندن اشیای بی ارزش و بی مقدار است. آری ما این موجودات بی ارزش را از جامعه انسانی طرد کردیم و صفحه زمین را از لوث وجودشان پاک ساختیم. و در پایان روی سخن را به پیامبر اسلام کرده می فرماید: ببین عاقبت کار ظالمان چگونه شد؟ و این تعبیر مخصوص ظالمان دیروز نیست که ستمگران امروز نیز سرنوشتی جز این ندارند.[۸]

 وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ ۖ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ لَا يُنصَرُونَ ﴿٤١

و آنها را پیشوایانی قرار دادیم که به سوی آتش می خواندند، و روز رستاخیز یاری نخواهند شد. (۴۱)

معنای پیشوا کردن آنان برای دعوت به آتش این است که ایشان را پیش قدم در کفر و گناهان کرد، در نتیجه دیگران به ایشان اقتدا کرده، و به آنان پیوستند، و اگر بپرسی که چرا خداوند ایشان را پیشوای کفر کرد؟ و آیا این کار به عدالت خدا برخورداری ندارد؟ در پاسخ باید گفت وقتی برخورد دارد که این اضلال (گمراه کردن) خدا ابتدایی باشد، یعنی خود آنان قبلا کاری نکرده باشند که مستوجب این اضلال باشد، و اما اگر این اضلال به عنوان مجازات کفر و انکاری باشد که آنان قبل از دیگران مرتکب شدند به عدالت خدا برخورد ندارد. و در روز قیامت شفاعت هیچ یاری کننده ای به ایشان نخواهد رسید. [۹]

 وَأَتْبَعْنَاهُمْ فِي هَـٰذِهِ الدُّنْيَا لَعْنَةً ۖوَيَوْمَ الْقِيَامَةِ هُم مِّنَ الْمَقْبُوحِينَ ﴿٤٢

و در این دنیا لعنتی بدرقه آنها کردیم و روز قیامت آنان از زشت رویانند. (۴۲)

آنها چون پیشوایان کفر بودند، و دیگران در کفر و گناهان پیرو ایشان بودند، و همواره در کفر و ضلالت و گناه از آنها الهام می گرفتند، به همین دلیل وزر و گناه پیروان نیز به گردن ایشان است، پس مادام که کفر و گناه در آنان ادامه یابد، لعن خدا نیز به ایشان ادامه دارد. و هم چنین از آنجا که در روز قیامت مورد شفاعت قرار نمی گیرند، لذا دل های اهل محشر از آنها متنفر و منزجر خواهد بود، و مردم از ایشان خواهند گریخت و احدی نزدیک ایشان نمی شود، و این همان معنای قبح و زشت رویی است که خدای تعالی درباره آن در موارد بسیاری اشاره فرموده است.[۱۰]

وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ مِن بَعْدِ مَا أَهْلَكْنَا الْقُرُونَ الْأُولَىٰ بَصَائِرَ لِلنَّاسِ وَهُدًى وَرَحْمَةً لَّعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ ﴿٤٣

و به راستی پس از آن که نسل های نخستین را هلاک کردیم، به موسی کتاب دادیم که مردم را بصیرت ها و هدایت و رحمت باشد، به امید آن که ایشان پند گیرند. (۴۳)

سوگند می خورم که ما به موسی کتاب دادیم، که همان تورات بود، و این کتاب را بعد از قرن ها و هلاکت اقوام گذشته دادیم، چون حکمت اقتضا می کرد که دعوت به دین توحید و انذار بشر از عذاب الهی را تجدید کنیم، لذا این کتاب را به موسی دادیم، در حالی که پر بود از حجت ها و براهین واضح و بیناگر که بشر به وسیله آن حجت ها به معارف حقه و به سوی هدایت راه می یابند، و نیز رحمتی بود که بشر به وسیله عمل به دستورات و شرایع و احکام آن مشمول رحمت می شوند، این کتاب را نازل کردیم شاید که بشر متذکر شده، آنچه از عقاید و اعمال که بر آنان واجب است بشناسند، و بفهمند که به چه عقایدی باید معتقد باشند، و چه اعمالی را واجب است انجام دهند.[۱۱]

 وَمَا كُنتَ بِجَانِبِ الْغَرْبِيِّ إِذْ قَضَيْنَا إِلَىٰ مُوسَى الْأَمْرَ وَمَا كُنتَ مِنَ الشَّاهِدِينَ ﴿٤٤

و تو در جانب غربی نبودی آن گاه که امر را به موسی واگذاشتیم، و از حاضران نبودی. (۴۴)

سپس به بیان این حقیقت می پردازد که آنچه را که در باره موسی و فرعون با تمام ریزه کاریهای دقیق آن بیان کردیم، خود دلیلی است بر حقانیت قرآن تو، چرا که تو در این صحنه ها هرگز حاضر نبودی و این ماجراها را با چشم ندیدی بلکه این لطف خدا بود که این آیات برای هدایت مردم نازل شد.[۱۲]

 وَلَـٰكِنَّا أَنشَأْنَا قُرُونًا فَتَطَاوَلَ عَلَيْهِمُ الْعُمُرُ ۚ وَمَا كُنتَ ثَاوِيًا فِي أَهْلِ مَدْيَنَ تَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِنَا وَلَـٰكِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ ﴿٤٥

ولی ما نسل هایی به وجود آوردیم و عمرشان طولانی شد و تو در میان اهل مدین اقامت نداشتی تا آیات ما را برای آنها بخوانی، لیکن ما بودیم که پیامبران را می فرستادیم. (۴۵)

ای محمد (ص)! در آنجا که ما تورات را بر موسی نازل می کردیم حاضر نبودی، ما اقوامی را بعد از آن در اعصار مختلف پدید آوردیم، با عمرهای طولانی، و این که امروز داستان موسی را برایت می آوریم، بعد از گذشتن قرنها است. تو ای محمد (ص)! در میانه اهل مدین یعنی شعیب و قوم او نبودی، و آنچه بر موسی در مدین گذشت ناظر نبودی، و این که آیات ما را که بیانگر داستان موسی است بر مشرکین می خوانی، این ما هستیم که تو را به سوی قومت فرستادیم، و این آیات را بر تو نازل کردیم تا بر آنان بخوانی.[۱۳]

 وَمَا كُنتَ بِجَانِبِ الطُّورِ إِذْ نَادَيْنَا وَلَـٰكِن رَّحْمةً مِّن رَّبِّكَ لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أَتَاهُم مِّن نَّذِيرٍ مِّن قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ ﴿٤٦

و هنگامی که موسی را ندا دادیم، تو در کنار طور نبودی، ولی رحمتی از پروردگار تو است، تا قومی را که هیچ انذار کننده ای پیش از تو برایشان نیامده است بیم دهی، باشد که آنها پند گیرند. (۴۶)

ای محمد (ص)! تو در کنار طور نبودی، که ما به موسی ندا کردیم، و با وی سخن گفتیم، و او را برای رسالت برگزیدیم، تا مثل کسی که خودش حاضر و ناظر بوده، بتوانی این ماجرا را به مردم معاصر خودت خبر دهی، اما به خاطر رحمتی که از ما به تو رسید، تو را خبردار کردیم تا با نقل آن مردمی را انذار کنی که قبل از تو بیم دهنده ای نداشتند، شاید که متذکر شوند. ظاهرا مراد به این قوم، مردم معاصر با رسول خدا (ص) و پدران نزدیک ایشان است، چون عرب قبل از آن جناب نیز پیامبرانی چون هود ، و صالح، و شعیب و اسماعیل علیهم السلام داشتند.[۱۴]

 وَلَوْلَا أَن تُصِيبَهُم مُّصِيبَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ فَيَقُولُوا رَبَّنَا لَوْلَا أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آيَاتِكَ وَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ﴿٤٧

و اگر به کیفر آنچه به دست خود پیش فرستادند مصیبتی به آنها نمی رسید، که سپس بگویند: پروردگارا! چرا رسولی را به سوی ما نفرستادی تا از آیات تو پیروی کنیم و ازمؤمنان باشیم. (۴۷)

هرگاه ما پیش از فرستادن پیامبری آنها را به خاطر اعمال شان مجازات می کردیم، می گفتند: پروردگارا! چرا رسولی برای ما نفرستادی تا آیات تو را پیروی کنیم  واز مؤمنان باشیم، اگر به خاطر این نبود مجازات آنها به جهت اعمال و کفرشان حتی نیاز به ارسال پیامبر نداشت. اما سنت خداوند بر این است که که قبل از ارسال پیامبر هیچ امتی را به خاطر گناهانش مجازات نکند.[۱۵]

 فَلَمَّا جَاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا لَوْلَا أُوتِيَ مِثْلَ مَا أُوتِيَ مُوسَىٰ ۚ أَوَلَمْ يَكْفُرُوا بِمَا أُوتِيَ مُوسَىٰ مِن قَبْلُ ۖ قَالُوا سِحْرَانِ تَظَاهَرَا وَقَالُوا إِنَّا بِكُلٍّ كَافِرُونَ ﴿٤٨

پس چون حق از جانب ما برایشان آمد، گفتند: چرا نظیر آنچه به موسی داده شد به او داده نشده است؟ آیا اینان پیش از این به آنچه به موسی داده شده بود کافر نشدند؟ گفتند: دو جادویی هستند که پشتیبان یکدیگرند، و گفتند: ما به همه کافریم. (۴۸)

پس به این دلیل ما رسول به سویشان فرستادیم، و کتاب نازل کردیم، و همین که از ناحیه ی ما حق به سویشان آمد، گفتند: چرا به این پیغمبر مثل تورات موسی (ع) کتابی ندادند، و گویا مرادشان به این اعتراض این بود که چرا کتاب این پیامبر مانند کتاب موسی یک باره نازل نشد. خدای تعالی در پاسخ از این اعتراض شان فرمود: مگر به کتاب تورات هم که قبل از قرآن بود کفر نورزیدند؟ گفتند: قرآن و تورات هر دو سحرند، و گفتند: ما به هر دو کافریم.[۱۶]

 قُلْ فَأْتُوا بِكِتَابٍ مِّنْ عِندِ اللَّـهِ هُوَ أَهْدَىٰ مِنْهُمَا أَتَّبِعْهُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴿٤٩

بگو: پس کتابی از جانب خداوند بیاورید که از این دو هدایت کننده تر باشد تا از آن پیروی کنم اگر راست می گویید. (۴۹)

مردم این حق را بر خدا دارند که کتابی برایشان نازل کند، و رسولی به سویشان گسیل دارد، و چون چنین است، و نیز چون مردم قرآن و تورات را سحر خواندند، لذا به رسول خود دستور می دهد که به ایشان بگوید: پس شما کتابی غیر این دو بیاورید، که از این دو هادی تر و راهنماتر باشد تا من آن را پیروی کنم. توجه: اگر در آیه مورد بحث اعتراف شده است به این که تورات کتاب هدایت است، منظور تورات زمان موسی است، زیرا خود قرآن کریم تورات موجود در این اعصار را تحریف شده، می داند.[۱۷]

 فَإِن لَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا يَتَّبِعُونَ أَهْوَاءَهُمْ ۚ وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَيْرِ هُدًى مِّنَ اللَّـهِ ۚ إِنَّ اللَّـهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ﴿٥٠

پس اگر تو را اجابت نکردند، بدان که فقط هوس های خود را پیروی می کنند و کیست گمراه تر از آن که به غیر از هدایت خدا از هوای نفس خود پیروی کند؟ بی تردید خدا مردم ستمگر را هدایت نمی کند. (۵۰)

اگر ایشان را مکلف کردی به آوردن کتابی که از قرآن و تورات هادی تر باشد، و دستورت را اجابت نکردند، و به آن دو هم ایمان نیاوردند، و آن دو کتاب را سحر خواندن، بدان که ایشان در طلب حق، و پیرو عقل نیستند و می خواهند هواهای دل خود را پیروی کنند، و سنت زندگی را بر اساس پیروی هوی بنیان نهند، اعتقادی به اصل نبوت ندارند، و قائل به دینی آسمانی که از طرف خدا بر آنان نازل شود نیستند، تا پیروی آن نموده، راه زندگی را با راهنمایی پروردگارشان طی کنند. پیروان هوای نفس ظالمند، و ظالم را خدا هدایت نمی کند، و وقتی هدایت نشدند گمراهند.[۱۸]

  وَلَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ ﴿٥١

و به راستی برای ایشان، سخنی از پی سخن آوردیم به امید آن که پند گیرند. (۵۱)

ما قرآن را که اجزایی وصل به هم دارد، بر آنان نازل کردیم، قرآنی که آیه ای بعد از آیه، و سوره ای دنبال سوره، و وعده، وعید، معارف، احکام، قصص، عبرت ها، حکمت ها، و مواعظی پیوسته به هم دارد، چنین قرآنی بر آنان نازل کردیم، باشد که متذکر شوند.[۱۹]

 الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ مِن قَبْلِهِ هُم بِهِ يُؤْمِنُونَ ﴿٥٢

کسانی که پیش از این کتاب شان دادیم آنها به آن ایمان می آورند. (۵۲)

بعد از آن که در آیه های قبل مشرکین مکه مذمت شدند، در این آیه و ما بعد آن بعضی از مردم با ایمان از یهود و نصاری مدح شده اند. آیه شهادت می دهد بر این که  این طایفه از اهل کتاب که مدح شده اند، طایفه مخصوصی از اهل کتاب بوده اند، نه تمامی مؤمنین اهل کتاب، که وقتی قرآن بر آنها خوانده می شود، به آن ایمان می آورند.[۲۰]

 وَإِذَا يُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ قَالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّنَا إِنَّا كُنَّا مِن قَبْلِهِ مُسْلِمِينَ ﴿٥٣

و چون برایشان تلاوت شود می گویند: بدان ایمان آوردیم که آن درست است و از طرف پروردگار ماست ما پیش از آن هم تسلیم بوده ایم. (۵۳)

چون قرآن بر آنان تلاوت می شود، می گویند: به آن ایمان آوردیم، که آن همان حقی است که از ناحیه ی پروردگارمان عهد کرده شده است، چون ما قبل از نزول آن مسلمان بودیم، و به دینی که این قرآن به آن دعوت می کند و آن را اسلام می نامد، ایمان داشتیم. که منظورشان آن اطلاعاتی بوده که در کتاب های خود از اوصاف رسول خدا (ص) و اوصاف کتابی که بر او نازل می شود داشته اند. [۲۱]

 أُولَـٰئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُم مَّرَّتَيْنِ بِمَا صَبَرُوا وَيَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ ﴿٥٤

آنان به پاس آن که صبر کردند، و بدی را با نیکی دفع می کنند و از آنچه روزی شان کرده ایم انفاق می کنند، دوبار پاداش داده می شوند. (۵۴)

در این آیه شریفه به آن عده از اهل کتاب که ایمان شان را به قرآن و رسول اسلام (ص) کتمان نکردند، وعده ای جمیل می دهد، و حسن سلوک و مدارای شان با جاهلان مشرک را مدح می کند، می فرماید: این مؤمنین از اهل کتاب آزار و اذیت مردم را به وسیله ی مدارا و حلم و حوصله از خود دور می کردند، و ازآنچه روزی شان کرده ایم انفاق می نمایند، لذا پاداش الهی را دو برابر کسب می کنند، یک پاداش به خاطر ایمان به کتاب آسمانی خودشان، و یک پاداش هم به سبب ایمان به قرآن به آنها داده می شود، که به خاطر این ایمان آوردن شان از سوی مشرکان و منحرفان از اهل کتاب متحمل مصائب و مشقات فراوانی شدند.[۲۲]

وَإِذَا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَقَالُوا لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ لَا نَبْتَغِي الْجَاهِلِينَ ﴿٥٥

و چون سخن بیهوده بشنوند از آن روی برمی تابند و می گویند: اعمال ما از آن ما و اعمال شما از آن شماست سلام بر شما، ما طالب جاهلان نیستیم. (۵۵)

ویژگی دیگر اهل کتاب این بوده است که هرگاه سخن بیهوده و زشتی می شنیده اند، از آن اعراض نموده، مقابله به مثل نمی کردند، بلکه می گفته اند: اعمال ما برای ما و اعمال شما برای شما، و به این ترتیب ترک گفتگو می کردند، و با گفتن سلام علیکم اعلام می کردند که شما از ناحیه ی ما خاطر جمع باشید،که گزندی نخواهید دید، و به این صورت خداحافظی می کردند، و می فهماندند که شأن ما بالاتر از آن است که دنبال سخنان بیهوده را بگیریم، و با این حالت نشان می دادند که ما خواهان معاشرت و مجالست با جاهلان نیستیم.[۲۳]

إِنَّكَ لَا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَـٰكِنَّ اللَّـهَ يَهْدِي مَن يَشَاءُ ۚ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ ﴿٥٦

در حقیقت تو هر که را دوست داری نمی توانی هدایت کنی، ولی خداست که هرکس را بخواهد هدایت می کند، و او هدایت پذیران را بهتر می شناسد. (۵۶)

بعد از آن که خدای تعالی در آیات قبل محرومیت مشرکین یعنی قوم رسول خدا (ص) را از نعمت هدایت، و نیز ضلالت شان را به خاطر پیروی هوای نفس، و استکبار از حق، آن حقی که به ایشان نازل شده، بیان کرد، و نیز بعد از این که ایمان اهل کتاب به آن حق را ذکر فرمود، آیات این فصل را با این جمله ختم کرد، که امر هدایت به دست خداست، نه به دست تو، به دلیل این که اهل کتاب را با این که قوم تو نیستند، هدایت فرمود، و قوم تو را با این که به تو نزدیکند، و خیلی دوست می داری هدایت شوند، هدایت نفرمود، آری اوست که پذیرندگان هدایت را می شناسد. قابل توجه این که: مراد به هدایت در اینجا صرف راهنمایی نیست، بلکه رساندن به هدف مطلوبست، که این چنین هدایت کار رسول نیست، بلکه کار خدای تعالی است.[۲۴]

وَقَالُوا إِن نَّتَّبِعِ الْهُدَىٰ مَعَكَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنَا ۚ أَوَلَمْ نُمَكِّن لَّهُمْ حَرَمًا آمِنًا يُجْبَىٰ إِلَيْهِ ثَمَرَاتُ كُلِّ شَيْءٍ رِّزْقًا مِّن لَّدُنَّا وَلَـٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ ﴿٥٧

و گفتند: اگر با تو از هدایت پیروی کنیم از سرزمین خود ربوده خواهیم شد. آیا آنها را در حرمی امن جا نداده ایم که فراورده های هر چیزی که رزقی از جانب ماست به سوی آن سرازیر می شود؟ ولی بیشترشان نمی دانند. (۵۷)

آیه به یکی دیگر از بهانه جویی های مشرکین اشاره می کند: ما اگر هدایت تو را پذیرا شویم و ایمان آوریم، اعراب ما را از سرزمینمان بیرون می کنند، چون آنها هم مشرکند و دوست ندارند مردم مکه ایمان آورند. پس آنها با این بیان خود، اعتراف می کنند که قرآن حق است و آنچه پیامبر (ص) آورده اند، هدایت می باشد. اما خدا می فرماید: چگونه ممکن است خدایی که شما را در حال کفر از نعمت امنیت و سایر مواهب زندگی برخوردار کرده، در حال ایمان از امنیت و ارزاق محروم کند؟ مگر ما حرم امنی در اختیار شما قرار ندادیم، به طوری که اعراب نیز آن را محترم می شمارند، و مگر محصولات و ثمرات هر شهر و دیاری را به سوی مکه سرازیر نکردیم، پس چرا باید بترسید که بعد از ایمان آوردن، در امنیت نیستید و از لحاظ ارزاق دچار مضیقه خواهید شد؟ بیشتر آنها نمی دانند که خدا، نگهدار و رزاق آنهاست و گمان می کنند که شرک و بت پرستی آنها به ایشان امیت و روزی می دهد.[۲۵]

 وَكَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَرْيَةٍ بَطِرَتْ مَعِيشَتَهَا ۖ فَتِلْكَ مَسَاكِنُهُمْ لَمْ تُسْكَن مِّن بَعْدِهِمْ إِلَّا قَلِيلًا ۖ وَكُنَّا نَحْنُ الْوَارِثِينَ ﴿٥٨

و چه بسیار شهرهایی را که در زندگی خویش طغیان کرده بودند هلاک کردیم، و این خانه های آنهاست که بعد از ایشان جز اندکی مورد سکونت قرار نگرفت، و وارثان، خود ما بودیم. (۵۸)

این آیه جواب دوم خدای تعالی است به مشرکین از عذری که آوردند، می فرماید: صرف این که شما ایمان نیاوردید، باعث نمی شود که در این سرزمین باقی بمانید و هر جور که دلتان خواست متنعم شوید، چه بسا قریه هایی که در نهایت ناز و نعمت بودند، و در نتیجه باد غرور و طغیان سرگرم شان کرده بود، که ما همه شان را هلاک کردیم، و شهر آنها خالی از سکنه شد، و کسی جز خدا آن را ارث نبرد. مساکن آنان که ویران و خراب شد، اینک در جلوی چشم شماست، بعد از هلاکت صاحبانش کسی در آنها منزل نکرده، مگر در اندکی از آنها. وارث بودن خدا این است که مالک حقیقی فقط خداست، و آنچه را که در تحت تسلط و اختیار انسان ها قرار می دهد، موقتی است، و پس از مدتی دوباره آنها را خواهد گرفت.[۲۶]

 وَمَا كَانَ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَىٰ حَتَّىٰ يَبْعَثَ فِي أُمِّهَا رَسُولًا يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِنَا ۚ وَمَا كُنَّا مُهْلِكِي الْقُرَىٰ إِلَّا وَأَهْلُهَا ظَالِمُونَ ﴿٥٩

و پروردگار تو هرگز ویرانگر شهرها نبوده است تا آن گاه که در مرکز آنها پیامبری برانگیزد که آیات ما را برایشان تلاوت کند و ما ویران کننده ی شهرها نبودیم مگر آن که مردمش ستمکار بودند. (۵۹)

آیه شریفه در حقیقت جواب سؤال مقدری (پنهانی) است و آن این که: اگر چنین است که خداوند طغیانگران را نابود می کند، پس چرا مشرکان مکه و حجاز را که طغیانگری را به حد اعلا رسانیده بودند، و جهل و جنایتی نبود که مرتکب نشوند، با عذابش نابود نکرد؟ قرآن می فرماید: پروردگار تو هرگز شهرها و آبادی ها را هلاک نمی کرد تا این که در کانون و مرکز آنها پیامبری بفرستد که آیات ما را بر آنان بخواند. یعنی تا اتمام حجت نکنیم، و پیامبران را با دستور صریح نفرستیم، مجازات نخواهیم کرد. تازه بعد از اتمام حجت مراقب اعمال آنها هستیم، اگر ظلم و ستمی از آنها سر زد و مستوجب عذاب شدند، مجازات شان می کنیم. پس تعبیر ” ما کان ربک” و “ما کنّا” دلیل بر این است که سنت همیشگی و جاودانگی خدا بوده و هست که بدون اتمام حجت کافی کیفر نمی دهد. جمله (تا در مرکز این شهرها پیامبری مبعوث کند) اشاره به این است که لزومی ندارد در هر شهر و روستا پیامبری مبعوث شود.[۲۷]

 وَمَا أُوتِيتُم مِّن شَيْءٍ فَمَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَزِينَتُهَا ۚ وَمَا عِندَ اللَّـهِ خَيْرٌ وَأَبْقَىٰ ۚ أَفَلَا تَعْقِلُونَ ﴿٦٠

و آنچه به شما داد ه شده است، کالای زندگی دنیا و زینت آن است، ولی آنچه نزد خداست بهتر و ماندنی تر است، پس آیا نمی اندیشید. (۶۰)

این آیه پاسخ سومی است به بهانه جویی های مشرکین که می گفتند: اگر هدایت تو را بپذیریم و ایمان بیاوریم، اعراب ما را از سرزمینمان بیرون می کند. آیه می فرماید: بر فرض که شما پیروی کنید و اعراب شما را از سرزمین تان بیرون کنند، ولی آنچه شما در این فرض از دست بدهید، متاع زندگی دنیای فانی است، چرا آن را باید بر سعادت آخرت و بر پاداشی که در برابر پیروی از هدایت، نزد خداست ترجیح دهید؟ با این که آنچه نزد خداست بهتر و پایدارتر است، پس آیا تعقل نمی کنید؟ اگر عقل داشته باشید زندگی آخرت و ثواب های اخروی آن که ثمره ی پیروی هدایت و ایمان به آیات خدا است، بر زندگی دنیا و متاع و زینت آن مقدم است. توجه: کلمه متاع، به معنای هر چیزی است که انسان از آن بهره مند شود، و کلمه زینت، آن چیزی است که اگر به چیزی ضمیمه شود آن را جمال حسن می بخشد.[۲۸]

 – نمونه، ج ۱۶، ص ۷۶ – ۷۵،[۱]

 – نمونه، ج ۱۶، ص ۷۷ – ۷۶[۲]

 – نمونه، ج ۱۶، ص ۷۸ – ۷۷[۳]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۵۱ – ۴۹[۴]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۵۲ – ۵۱[۵]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۵۳ – ۵۲[۶]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۵۵ – ۵۳[۷]

 – نمونه، ج ۱۶، ص ۹۰ – ۸۹[۸]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۵۷ – ۵۶[۹]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۵۷[۱۰]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۷۳[۱۱]

 – نمونه، ج ۱۶، ص ۹۶[۱۲]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۷۴[۱۳]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۷۵[۱۴]

 – نمونه، ج ۱۶، ص ۱۰۱ – ۱۰۰[۱۵]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۷۶[۱۶]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۷۷ – ۷۶[۱۷]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۷۹ – ۷۸[۱۸]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۷۹[۱۹]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۷۹[۲۰]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۸۰ – ۷۹[۲۱]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۸۱ – ۸۰[۲۲]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۸۱[۲۳]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۸۲ – ۸۱[۲۴]

 – خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۴۴[۲۵]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۹۲ – ۹۱[۲۶]

 – نمونه، ج ۱۶، ص۱۲۹[۲۷]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۹۳[۲۸]

ترجمه و توضیح سوره قصص ۸۸ – ۶۱

 أَفَمَن وَعَدْنَاهُ وَعْدًا حَسَنًا فَهُوَ لَاقِيهِ كَمَن مَّتَّعْنَاهُ مَتَاعَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ثُمَّ هُوَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مِنَ الْمُحْضَرِينَ ﴿٦١

 آیا کسی که وعده ی نیکو به او داده ایم و او دیدار کننده آن است، مانند کسی است که از متاع زندگی دنیا بهره مندش گردانیدیم، سپس او روز قیامت از جمله احضارشدگان خواهد بود. (۶۱)

این آیه تا آخر هفت آیه بعد توضیح مضمون آیه قبل است، یعنی ترجیح پذیرفتن هدایت بر ترک آن، و پیروی هوای نفس در بهره گیری از متاع زندگی دنیا، و در این بیان حال پیروان هدایت و پیروان هوای نفس را مقایسه می نماید، که گروه اول به چه وعده های نیکی مانند مغفرت و بهشت که خدای تعالی به آنها داده می رسند، و گروه دوم به پیشواز چه عذاب هایی می روند، چون در دنیا فقط به بهره برداری از متاع زندگی مادی قناعت کردند، لذا از وعده ی نیک محروم ماندند، و در قیامت از احضارشدگان برای عذاب و مؤاخذه هستند.[۱]

وَيَوْمَ يُنَادِيهِمْ فَيَقُولُ أَيْنَ شُرَكَائِيَ الَّذِينَ كُنتُمْ تَزْعُمُونَ ﴿٦٢

و روزی که آنها را ندا می دهد و می گوید: آن شریکان من که می پنداشتید کجایند. (۶۲)

آیه شریفه در مورد گروه دوم می فرماید: روزی را به خاطر آورید که خدا آنها را ندا می دهد، و می گوید: کجا هستند آن شریکانی که برای من می پنداشتید. منظور از شریکان همان معبودهایی است که مشرکین در دنیا آنها را می پرستیدند، و اگر آن معبودها را شریکان خواند، به خاطر این بود که مشرکین بعضی از شؤون خدای تعالی را به آن معبودها نسبت می دادند، مانند پرستش و تدبیر. اما اگر می فرماید: خدای تعالی آنها را ندا می دهد، اشاره است به دوری آنها از خدا، و بی یاوری ایشان. کلمه ندا در جایی بکار می رود که بخواهند کسی را از راه دور صدا بزنند.[۲]

 قَالَ الَّذِينَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ رَبَّنَا هَـٰؤُلَاءِ الَّذِينَ أَغْوَيْنَا أَغْوَيْنَاهُمْ كَمَا غَوَيْنَا ۖ تَبَرَّأْنَا إِلَيْكَ ۖ مَا كَانُوا إِيَّانَا يَعْبُدُونَ ﴿٦٣

آنان که حکم عذاب برایشان حتمی شده می گویند: پروردگارا! اینانند کسانی که گمراه شان کردیم، گمراه شان کردیم هم چنان که خود گمراه شدیم. به سوی تو بیزاری می جوییم. اینان ما را نمی پرستیدند. (۶۳)

معبودهایی که مشرکین آنها را شرکای خدای سبحان می پنداشتند دو صنف بودند، یک صنف بندگان گرامی خدا بودند، از قبیل ملائکه مقرب و عیسی بن مریم (ع)، و صنف دیگر جنّ های یاغی و انسان های گردنکشی که ادعای خدایی می کردند مانند فرعون و نمرود و… آیه مورد بحث به صنف دوم اشاره دارد، چون ملائکه و عیسی بن مریم (ع) که صنف اول هستند کسی را گمراه نکرده اند، و آیه شریفه هم سخن از اغواء کرده و فرموده: پیشوایان شرک از مشرکین که آنها را می پرستیدند بیزاری می جویند و می گویند: پرردگارا! ما اینها را گمراه کردیم، همان طور که خود گمراه شدیم، یعنی درست است که گمراهی آنان با اغواء ما بود، چون ما خود گمراه بودیم، ولی آن طور نبود که ما به گمراهی مجبورشان کنیم، همچنان که ما به اختیار خود گمراه شدیم، ایشان نیز به اختیار خود گمراه شدند، ما از این ها بیزاریم چون ما نمی توانستیم ایشان را مجبور کنیم که ما را بپرستند.[۳]

 وَقِيلَ ادْعُوا شُرَكَاءَكُمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ يَسْتَجِيبُوا لَهُمْ وَرَأَوُا الْعَذَابَ ۚ لَوْ أَنَّهُمْ كَانُوا يَهْتَدُونَ ﴿٦٤

و گفته شود: شریکان خود را فراخوانید. پس آنها را می خوانند، ولی پاسخ شان نمی دهند و عذاب را می بینند، کاش هدایت یافته بودند. (۶۴)

در قیامت به مشرکین گفته می شود، معبودهایی را که  به خیال خودتان شریکان خدا می دانستید صدا بزنید تا بیایند و پرستندگان خود را یاری نموده عذاب را از ایشان دفع کنند، آنها معبودهای خود را صدا می زنند، امّا از سوی آنان پاسخی نمی شنوند، در این هنگام عذاب الهی را می بینند، ومی گویند: ای کاش در دنیا به عذاب قیامت و حقانیت آن معتقد می شدیم، و هدایت را می پذیرفتیم.[۴]

 وَيَوْمَ يُنَادِيهِمْ فَيَقُولُ مَاذَا أَجَبْتُمُ الْمُرْسَلِينَ ﴿٦٥ فَعَمِيَتْ عَلَيْهِمُ الْأَنبَاءُ يَوْمَئِذٍ فَهُمْ لَا يَتَسَاءَلُونَ ﴿٦٦

و روزی که خدا آنها را ندا می دهد و می گوید: فرستادگان را چه پاسخ دادید. (۶۵) پس در آن روز خبرها برایشان پوشید ه بماند، پس از یکدیگر نمی پرسند. (۶۶)

به خاطر بیاور روزی را که خدای سبحان آنها را ندا می کند و می فرماید: در پاسخ آن کسانی که خدای تعالی به سوی شما فرستاد، و شما را به سوی ایمان و عمل صالح دعوت کرد چه گفتید؟ امّا کفار در آن روز راه نجات از همه طرف به رویشان بسته می شود، و دست شان از تمامی اسباب بریده و کوتاه می گردد، و وقتی تمامی اسباب برای آنان از تأثیر ساقط شد، در آن روز دیگر نمی توانند به اخبار راهی پیدا کنند تا چیزی را دستاویز خود قرار داده، و به وسیله آن عذر تراشی کنند و خود را از عذاب نجات دهند. و از طرف دیگر بین خودشان نیز سؤال و جوابی ردّ و بدل نمی شود، تا از راه گفتگو و مشورت بهانه و عذری پیدا کنند، و آن را دلیل بر تکذیب رسولان و ردّ دعوت ایشان قرار دهند.[۵]

 فَأَمَّا مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَعَسَىٰ أَن يَكُونَ مِنَ الْمُفْلِحِينَ ﴿٦٧

و اما کسی که توبه کند و ایمان آورد و به کار شایسته بپردازد، امید که از رستگاران شود. (۶۷)

حرف (فاء) بر سر این آیه این معنا را می رساند که تاکنون آنچه گفتیم درباره کسی بود که کفر بورزد، و به سوی خدای سبحان هم رجوع نکند، پس بنابراین کسی که توبه کند و به خدا رجوع کند و ایمان بیاورد، و عمل صالح انجام دهد، امید آن هست که از رستگاران باشد.[۶]

 وَرَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَيَخْتَارُ ۗ مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ ۚ سُبْحَانَ اللَّـهِ وَتَعَالَىٰ عَمَّا يُشْرِكُونَ ﴿٦٨

و پروردگار تو هر چه بخواهد می آفریند و برمی گزیند، و آنها را اختیاری نیست. منزه است خدا و فراتر است از چیزی که شریک می کنند. (۶۸)

این آیه چهارمین پاسخ است به عذر مشرکین، می فرماید: خلقت همه چیز به خدا منتهی می شود، به همین دلیل هیچ چیزی نمی تواند از کارهای خدا جلوگیری کند، چون همه چیز مخلوق او هستند، پس خدا در نظام هستی به تمام معنا مختار است، و هیچ کس نمی تواند او را به عملی مجبور یا بر ترک فعلی وادار کند، پس (یخلق ما یشاء) یعنی هیچ چیزی از مشیت او سرباز نمی زند، نه به خودی خودش سرباز می زند، و نه به خاطر مانعی، و (یختار) یعنی در مرحله ی تشریع احکام و قوانین نیز حقیقتا او مختار است، و هر حکم و قانونی را که خواست تشریع می کند، چون حقیقت تشریع این است که خدای تعالی جنس بشر را طوری خلق کرده، و بر فطرتی ایجاد فرموده، که خلقت و فطرتش زمانی صحیح و مثمر ثمر می شود که یک عده کارهایی را که در شرع نام واجبات بر آن گذارده انجام دهد، و یک عده کارهایی که محرمات خوانده ترک کند، پس هر کاری که در به کمال و به سعادت  رساندن انسان ها مؤثر است، خدای تعالی به آنها امر کرده. و اگر خدای تعالی از انسان ها عمل و ترک عملی را بخواهد، دیگر انسان ها در مورد خواست او اختیاری ندارند، تا بتوانند با خواست خدا در انجام عملی، یا ترک آن مخالفت کنند. در پایان می فرماید: خدای تعالی منزه است از این که مردم خود را نسبت به آنچه خدا اختیار می کند مختار بدانند، و بپندارند که می توانند آنچه را او اختیار کرده ردّ کنند، و یا قبول نمایند، چون این به معنای آن است که انسان استقلالی در وجود و بی نیازی برای خود قایل است، و این همان شرک است. نکته: آیا انسان موجودی مختار است یا مجبور؟ جواب این است که اختیار انسان تکوینی است، یعنی این که اختیار او یکی از اجزا و سلسله ی علل است، و اسباب و علل خارجی نیز در تحقق افعال اختیاری او دخیلند، مثلا اگر خوردن انسان را در نظر بگیریم که یکی از کارهای اختیاری اوست، هم اختیار او دخیل است، هم وجود طعام در خارج، هم این که دست او به فرمان باشد، دهان او هم بتواند آن را بجود، و دستگاه بلع او هم سالم باشد، بتواند لقمه را فرو ببرد، و صدها اسباب دیگر که در این عمل اختیاری انسان دخیلند. پس یکی از آن علل اختیار انسان است، ما بقی علل از حیطه اختیار انسان خارج هستند، و خدای سبحان در رأس همه این علل و اسباب قرار دارد، حتی اختیار انسان نیز منتهی به خداست، چون او هم انسان را خلق کرده و هم قوه ی اختیار را به او عطاء کرده است، پس اختیار انسان مطلق و به تمام معنای کلمه نیست.[۷]

 وَرَبُّكَ يَعْلَمُ مَا تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَمَا يُعْلِنُونَ ﴿٦٩

و پروردگار تو آنچه را سینه های شان مستور می دارد و آنچه را آشکار می کنند، می داند. (۶۹)

اگر این آیه را دنبال آیه قبلی قرار داد، اشاره به این است که خدای تعالی آنچه را برای ایشان اختیار کرده، به دلیل این است که او به ظاهر و باطن آنها، یعنی به گناهان ظاهر و شرک باطن ایشان آگاه بوده، خواسته تا به حکمت خود پاکشان کند. و این که می فرماید: و پروردگار تو آنچه را که سینه های آنان پنهان داشته، و آنچه را که ایشان اظهار می دارند، می داند، به خاطر این است که مخزن اسرار مردم سینه های ایشان است.[۸]

 وَهُوَ اللَّـهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولَىٰ وَالْآخِرَةِ ۖ وَلَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ﴿٧٠

و اوست خداوند جز او معبودی نیست، و حمد در دنیا و آخرت از آن اوست. و به سوی او بازگردانده می شوید. (۷۰)

آیه شریفه می فرماید: خدای سبحان مختار است، و همه ی اختیارات متعلق به اوست، پس او سزاوار این است که به بندگان حکم کند که تنها او را عبادت کنند، که یگانه معبودی است که مستحق عبادت است، و بر بندگان هم واجب است حکم او را گردن نهاده، تنها او را بپرستند. آن گاه آیه سه دلیل را برای استحقاق پرستش خدا بیان می کند، ۱) تمام نعمت هایی که در دنیا و آخرت وجود دارد، همه از ناحیه خدای تعالی است، زیرا خالق مطلق تنها اوست، پس اگر هر نعمتی به واسطه ی جمال و کمالش مورد ستایش قرار می گیرد، در واقع این ثنا و ستایش منتهی به خدا می شود، از این رو کسی جز خدا مستحق پرستش نیست. ۲) خدا مالک مطلق تمام عالم است، و حاکمیت تکوین و تشریع در اختیار اوست، و یکی از آثار مالکیت خدا این است که حکم کند که مملوکین و بندگانش کسی غیر او را نپرستند. ۳) رجوع همه ی شما به سوی اوست، تا به حساب و جزای افراد رسیدگی کند، و کسی غیر از او محاسب و جزا دهنده نیست، پس تنها اوست که باید پرستش شود و لا غیر.[۹]

 قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِن جَعَلَ اللَّـهُ عَلَيْكُمُ اللَّيْلَ سَرْمَدًا إِلَىٰ يَوْمِ الْقِيَامَةِ مَنْ إِلَـٰهٌ غَيْرُ اللَّـهِ يَأْتِيكُم بِضِيَاءٍ ۖ أَفَلَا تَسْمَعُونَ ﴿٧١

بگو چه می پندارید؟ اگر خدا شب را تا روز رستاخیز بر شما ادامه دهد، جز خداوند کدامین معبود برای شما روشنی می آورد؟ آیا نمی شنوید؟ (۷۱)

آیات مورد بحث سخن از بخش عظیمی از مواهب الهی می گوید که هم دلیلی است بر مسأله توحید و نفی شرک، و هم نمونه ای است از نعمت های خداوند که به خاطر آن شایسته حمد و ستایش است، و هم گواهی است بر مختار بودن او در نظام آفرینش و تدبیر این جهان. نخست به نعمت بزرگ نور و روشنایی روز که مایه هر جنبش و حرکت است اشاره کرده.[۱۰] اگر فرمود: به من بگویید اگر خدا شب را تا روز قیامت یکسره قرار می داد چه می کردید، و اگر شب را مقید به روز قیامت کرد، برای این بود که بعد از رسیدن روز قیامت دیگر شبی نخواهد بود. سپس می فرماید: در چنین صورتی کدام یک از معبودهای شما روز را برای تان می آورد، و به این وسیله حکم خدای تعالی را شکسته شما را از تاریکی نجات می دهد، تا بتوانید به دنبال معاش بروید؟آیا گوش تفهم و تفکر ندارید تا تفکر کنید؟ و بفهمید که معبودی غیر خدای تعالی نیست.[۱۱]

 قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِن جَعَلَ اللَّـهُ عَلَيْكُمُ النَّهَارَ سَرْمَدًا إِلَىٰ يَوْمِ الْقِيَامَةِ مَنْ إِلَـٰهٌ غَيْرُ اللَّـهِ يَأْتِيكُم بِلَيْلٍ تَسْكُنُونَ فِيهِ ۖ أَفَلَا تُبْصِرُونَ ﴿٧٢

بگو چه می پندارید؟ اگر خدا روز را تا روز قیامت بر شما اد امه دهد، جز خدا کدامین معبود برای شما شبی می آورد که در آن آرام گیرید؟ آیا نمی بینید؟ (۷۲)

در این آیه سخن از نعمت ظلمت و تاریکی به میان می آورد، و می فرماید: جز خدا کدام معبودی برای شما شبی می آورد تا بتوانید در آن استراحت کنید، و خستگی و تعبی که از کار روز شما دست داده زایل نمایید. جالب این که در آیه ای که راجع به یکسره شدن شب است نشنیدن را آورده، و در این آیه که مربوط به روز است ندیدن را ذکر کرده،که مناسب با روشنایی است، و فرموده: آیا نمی بینید؟  و منظور از این دیدن، دیدن تفهم و تذکر است، که چون چنین بینایی و شنوایی را نداشته اند، آنها را کور و کر خوانده است.[۱۲]

 وَمِن رَّحْمَتِهِ جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَلِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ﴿٧٣

و از رحمت خداست که شب و روز را برای شما پدید آورد تا در آن بیارامید و از کرم او بجویید و شاید که شکرگزار باشید. (۷۳)

این آیه در حقیقت نتیجه گیری از دو آیه قبل است، می فرماید: حال که شرک مشرکین به آن دلایل باطل است، مطلب حق و غیر قابل انکار این است که فقط خداست که از روی رحمتش برای شما شب قرار داد، تا در آن استراحت کنید، و روز قرار داد تا در آن رزقی را که فضل و عطیه خداست جستجو نمایید، باشد که شما شکرگزار باشید. جمله (و من رحمته جعل لکم) اشاره به این مطلب دارد که: استراحت و آرامش در شب و طلب رزق در روز و هدایت خلق به سوی شکر خالق، همه و همه آثار رحمت خدای سبحان است. [۱۳]

 وَيَوْمَ يُنَادِيهِمْ فَيَقُولُ أَيْنَ شُرَكَائِيَ الَّذِينَ كُنتُمْ تَزْعُمُونَ ﴿٧٤

و روزی که ندایشان می دهد و می گوید: کجایند آن شریکانی که برای من می پنداشتید. (۷۴)

این آیه همان آیه ۶۲ همین سوره است، این تکرار ممکن است به خاطر این باشد که در قیامت  در مرحله اول یک سؤال انفرادی از آنها می شود، تا به وجدان خویش بازگردند و شرمنده شوند، اما در مرحله دوم سؤالی در محضر عموم و شاهدان و گواهان که در آیه بعد به آن اشاره شده مطرح می شود، تا در حضور آنها از کار خود شرمنده و شرمسار گردند. [۱۴]

 وَنَزَعْنَا مِن كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا فَقُلْنَا هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ فَعَلِمُوا أَنَّ الْحَقَّ لِلَّـهِ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُوا  يَفْتَرُونَ ﴿٧٥

و از هر امتی گواهی جدا می کنیم و می گوییم: برهان خود را بیاورید. پس بدانند که حق از آن خداست و آنچه افترا می بستند از دست شان می رود. (۷۵)

در آن روز از هر امتی گواه و شاهد اعمالی را برمی گزینیم، سپس از آنها مطالبه ی برهان می کنیم، و از ایشان می خواهیم که دلیلی قاطع بر این که خدا شرکایی دارد، بیاورند. اما در روز قیامت، حق که در دنیا آمیخته با باطل بود، جدای از هر باطلی ظهور می کند، در آن روز هر باطلی که در دنیا خود را به صورت حق درآورده بود، از میان برداشته می شود، و از شدت ظهور حق، تمام افتراهایی که مشرکین بسته بودند از بین می رود، و دیگر نیازی نیست که از مشرکین دلیل بخواهند، و چون دلیلی نمی یابند به وحدانیت خدای تعالی در الوهیت پی می برند.[۱۵]

 إِنَّ قَارُونَ كَانَ مِن قَوْمِ مُوسَىٰ فَبَغَىٰ عَلَيْهِمْ ۖ وَآتَيْنَاهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ ۖ إِنَّ اللَّـهَ لَا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ ﴿٧٦

قارون از موسی بود و بر آنان ستم کرد، و از گنجینه ها آن قدر به او داده بودیم که حمل خزائن او بر یک گروه نیرومند سنگینی می کرد، آن گاه که قوم وی به او گفتند: سر مستی نکن که خدا سر مستی کنندگان را دوست ندارد. (۷۶)

قارون از اقوام موسی (ع) بود، اما بر آنها ستم و ظلم کرد، و علت این بغی و ظلم آن بود که ثروت سرشاری به دست آورده بود، آیه می فرماید: ما آن قدر اموال و ذخایر و گنج به او دادیم که حمل خزائن او برای یک گروه زورمند مشکل بود، و چون قارون ظرفیت کافی و ایمان قوی نداشت، این ثروت فراوان او را فریب داد و به انحراف و استکبار کشانید. بنی اسرائیل به قارون می گویند: این همه خوشحالی آمیخته با غرور و غفلت نداشته باش که خدا شادی کنندگان مغرور را دوست ندارد. قابل توجه این که: مفاتح جمع مَفتَح به معنی محلی است که چیزی را در آن ذخیره می کنند، مانند صندوق هایی که اموال را در آن نگهداری می کنند.[۱۶]

 وَابْتَغِ فِيمَا آتَاكَ اللَّـهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ ۖ وَلَا تَنسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا ۖ وَأَحْسِن كَمَا أَحْسَنَ اللَّـهُ إِلَيْكَ ۖ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ ۖ إِنَّ اللَّـهَ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ ﴿٧٧

و در آنچه خدا به تو داده سرای آخرت را بطلب و سهم خود را از دنیا فراموش مکن و همان طور که خدا به تو احسان کرده، احسان کن و در زمین فساد مجوی، که خدا فسادگران را دو ست   ند ارد. (۷۷)

در ادامه بنی اسراییل به قارون می گویند: در آنچه خدا از مال  دنیا به تو داده خانه ی آخرت را بطلب، و با انفاق این اموال در راه خدا، و کسب رضای او، آخرت خود را آباد کن. و فراموش نکن که نصیب تو از مال دنیایی که به تو روی آورده مقدار بسیار اندکی است، و آن همان مقداری است که می پوشی و می نوشی و می خوری، بقیه اش زیادی است، که برای غیر خودت باقی می گذاری، پس از آنچه به تو داده به قدر کفایت بردار، و باقی را احسان کن، همان طور که خدا از در احسان به تو انفاق کرده، چون خودت مستحق و مستوجب آن نبودی. و آنچه خدا از مال و جاه و حشمت به تو داده در مسیر فساد بکار نگیری، که خدا مفسدان را دوست ندارد، چون اساس خلقت بر صلاح و اصلاح است.[۱۷]

 قَالَ إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَىٰ عِلْمٍ عِندِي ۚ أَوَلَمْ يَعْلَمْ أَنَّ اللَّـهَ قَدْ أَهْلَكَ مِن قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَأَكْثَرُ جَمْعًا ۚ وَلَا يُسْأَلُ عَن ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ ﴿٧٨

گفت: من اینها را از روی علمی که نزد من است یافته ام. آیا ند انست که خدا نسل هایی را پیش از او نابود کرد که از او قوی تر و مال اندوزتر بود ند؟ مجرمان از گناهان شان پرسیده نمی شوند. (۷۸)

قارون در پاسخ آنان گفت: آنچه من دارم احسان خدا نیست، و بدون استحقاق بدستم نیامده، بلکه همه ی اینها در اثر علم و کاردانی خودم جمع شده، چون راه جمع آوری مال را بلد بودم، پس خود من فقط مالک این اموالم، هرچه بخواهم می توانم بکنم، می توانم آن را در انواع لذت ها و گسترش نفوذ و سلطنت، و به  دست آوردن مقام و رسیدن به هر آرزوی دیگر صرف کنم، و هیچ کس هم نباید در کارم مداخله کند. قرآن به این منطق قارون پاسخ می دهد، و می فرماید: آیا او ندانست که در قرون قبل و مردمان قبل از او کسانی بودند که از او کاردان تر و نیرومندتر و ثروتمندتر بودند؟ ایشان هم مثل او فکر می کردند که مال و نیرو همه از خودشان است، ولی خدا به همین جرم هلاک شان کرد، پس اگر تنها علت مال و ثروت و قدرت آنان علم و کاردانی آنهاست، و اصلا پای خدا و فضل و احسان او در کار نیست، باید آن اقوام گذشته هلاک نمی شدند، و علم و مهارت شان آنها را از هلاکت نجات می داد، و اموال شان عذاب و بلا را از آنها دور می ساخت، حال آن که نه علم شان به کارشان آمد و نه اموال و جمعیت شان. البته ایشان را مهلت نمی دهیم و به عذرهایی که ببافد گوش نمی دهیم، چون مؤاخذه الهی مانند مؤاخذه بشر نیست که تحت تأثیر عذرهای مجرمین قراربگیرد، خدای سبحان عالم و شاهد اعمال هر کسی است و مؤاخذه او را نمی توان با نیرنگ پاسخ داد، لذا از هیچ مجرمی نمی پرسد که چه کردی؟ بلکه تنها مطابق با جرمش علیه او حکم رانده، و او بدون هیچ درنگی عذاب می شود، عذابی که به هیچ وجه برگشت ندارد.[۱۸]

فَخَرَجَ عَلَىٰ قَوْمِهِ فِي زِينَتِهِ ۖ قَالَ الَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا يَا لَيْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِيَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ ﴿٧٩

پس قارون با تجملات خود بر قومش برآمد. کسانی که طالب زندگی دنیا بودند گفتند: ای کاش! مثل آنچه به قارون داده شده به ما داده می شد واقعا او صاحب بهره ای عظیم است. (۷۹)

وقتی قارون همه ی ثروت خود را به نمایش گذاشت، کسانی که زندگی دنیا را هدف نهایی جنب و جوش خود می دانند، و هدف دیگری ورای آن نمی بینند، و از آخرت غافل و جاهلند، نمی دانند که خدا در آخرت چه ثواب ها برای بندگان خود فراهم کرده، به همین دلیل اموال قارون را سعادتی عظیم شمردند، و بدون این که قید و شرطی در کلام خود بیاورند، گفتند: ای کاش! آنچه را قارون دارد ما هم می داشتیم، چون او بهره ای عظیم و سعادتی بزرگ دارد.[۱۹]

 وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوَابُ اللَّـهِ خَيْرٌ لِّمَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا وَلَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الصَّابِرُونَ ﴿٨٠

و دانش یافتگان گفتند: وای بر شما! پاداش خدا برای کسی که ایمان آورده و کار شایسته کرده بهتر است، و آن را جز صابران درنیابند. (۸۰)

در مقابل گروه عظیمی که گنج قارون را آرزو می کردند، گروه اندکی عالم و اندیشمند، پرهیزگار و با ایمان که افق فکرشان از این مسایل بالاتر بود در آنجا حاضر بودند، این مؤمنین بنی اسرائیل آنها را مورد خطاب قرار دادند و گفتند: وای بر شما! ثواب و پاداش الهی برای کسانی که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام می دهند بهتر است، و البته این ثواب الهی تنها در اختیار کسانی قرار می گیرد که صابر و شکیبا باشد. آنها که در مقابل زرق و برق های هیجان انگیز و زینت های دنیا استقامت به خرج می دهند، و در مقابل هر ناکسی سر فرود نمی آورند، آنها که در هنگام شدائد، و نیز در برابر اطاعت ها و هم چنین ترک گناهان خویشتن داری می کنند. جالب این که: در برابر جمله (الذین یریدون الحیاة الدنیا) که درباره گروه اول آمده، تعبیر به (الذین یریدون الحیاة الآخرة) نمی کند، بلکه تنها تکیه بر علم می کند، چرا که علم خمیر مایه و ریشه ایمان و استقامت و عشق به ثواب الهی و سرای آخرت است. ضمنا تعبیر به (الذین اوتوا العلم) پاسخ کوبنده ای است به قارون که خود را عالم می دانست، قرآن می گوید: عالم اینها هستند که افق فکرشان این چنین بلند است، نه تو خیره سر و مغرور.[۲۰]

فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَا كَانَ لَهُ مِن فِئَةٍ يَنصُرُونَهُ مِن دُونِ اللَّـهِ وَمَا كَانَ مِنَ الْمُنتَصِرِينَ ﴿٨١

 آن گاه قارون را با خانه اش در زمین فرو بردیم و او در برابر خدا هیچ گروهی نداشت که یاری اش کنند و خود از انتقام گیرندگان نبود. (۸۱)

پس ما او و خانه اش را در زمین فرو بردیم، و هیچ جماعتی نداشت که او را در برابر عذاب الهی یاری کند، و خود نیز نمی توانست خویشتن را یاری کند،  و این درست بر خلاف پنداری بود که یک عمر در سر می پرورانید، و فکر می کرد آن ثروت و جمعیت و خدم و حشمی که با علم خود به دست آورده، شرّ را از او دفع می کند، اما آن جماعتی که دور او بودند، وآن ثروت و قوت، او را از عذاب الهی نجات نبخشید، و این ادعایش باطل شد، که می گفت من خودم مستحق این ثروت هستم، و نیازی به خدا ندارم، و این نبوغ علمی خودم است که جلب خیر و دفع ضرر از من می کند، پس به این ترتیب معلوم شد آنچه داشته خدا به او داده بود.[۲۱]

وَأَصْبَحَ الَّذِينَ تَمَنَّوْا مَكَانَهُ بِالْأَمْسِ يَقُولُونَ وَيْكَأَنَّ اللَّـهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَيَقْدِرُ ۖ لَوْلَا أَن مَّنَّ اللَّـهُ عَلَيْنَا لَخَسَفَ بِنَا ۖ وَيْكَأَنَّهُ لَا يُفْلِحُ الْكَافِرُونَ ﴿٨٢

 و کسانی که دیروز موقعیت او را آرزو می کردند صبح گاه می گفتند: عجبا، مثل این که خدا روزی را برای هر کس از بندگانش بخواهد گسترش می دهد یا تنگ می گیرد، اگر خدا بر ما منّت ننهاده بود، ما را فرو برده بود. عجبا، گویی که کافران هرگز رستگار نمی شوند. (۸۲)

می فرماید: همان هایی که دیروز آرزو می کردند ای کاش به جای قارون بودند، بعد از فرو رفتن قارون در زمین اعتراف کردند به این که آنچه قارون ادعا می کرد و ایشان تصدیقش می کردند، باطل بوده، و وسعت و تنگی رزق به مشیت خداست، نه به قوت و جمعیت و داشتن نبوغ فکری در اداره زندگی. سپس با یقین و بدون هیچ تردیدی گفتند: اگر خدا بر ما منّت ننهاده بود ما را هم به قعر زمین فرو می برد. در آخر برای بار دوم اظهار ندامت می کنند، و می گویند، ای وای! گویی کافران رستگار نمی شوند، و این مطلب را به این دلیل گفتند، چون قبلا گفته بودند: ای کاش ما جای قارون بودیم، زیرا قارون ها رستگارند.[۲۲]

تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا ۚ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ ﴿٨٣

آن سرای آخرت است که برای کسانی قرار می دهیم که در زمین خواستار برتری جویی و فساد نیستند، و عاقبت از آن پرهیزگاران است. (۸۳)

این آیه و آیه بعدی نتیجه گیری از داستان قارون است. می فرماید: این خانه آخرت، یعنی بهشت را اختصاص به افرادی می دهیم، که اراده ی برتری جویی و استکبار بر بندگان خدا و ایجاد فساد از طریق ترویج گناهان در زمین را ندارد، زیرا هر گناهی چون موافق نظام هستی و فطرت انسان نیست به فساد زندگی منتهی می شود. نکته جالب این است که نمی فرماید: بهشت را به برتری جویان و مفسدان نمی دهیم، بلکه می فرماید: به کسی که اراده ی برتری جویی و فساد دارد، نمی دهیم، تا بفهماند که این حکم شامل افرادی که می خواهند برتر از دیگران باشند و فساد کنند، اما موقعیت آن را نمی یابند، نیز می شود. در آخر می فرماید: عاقبت نیک و پسندیده که همان سعادت آخرت یا سعادت دنیا و آخرت است به مردم تقوا پیشه می رسد. این آیه شریفه عمومیت دارد، یعنی می رساند که هر کس در زمین به نوعی مرتکب فساد و گناه شده باشد به بهشت نمی رود، اما آیه ۳۱ سوره نساء این حکم عام را تخصیص زده و می فرماید: اگر از گناهان بزرگ اجتناب کنید ما گناهان کوچک ترتان را جبران می کنیم و شما را به منزلی آبرومند می بریم.[۲۳]

 مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِّنْهَا ۖ وَمَن جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَا يُجْزَى الَّذِينَ عَمِلُوا السَّيِّئَاتِ إِلَّا مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿٨٤

هر که نیکی بیاورد، برای او بهتر از آن خواهد بود، و هر که بدی آورد، آنها که بدی کردند جز آنچه کرده اند کیفر نبینند. (۸۴)

کسی که کار نیکی کند پاداشی بهتر از آن دارد، برای این که پاداشش به فضل خدا چند برابر می شود. و کسی که عمل زشتی کند مجازاتی جز همان اعمالش داده نمی شود، یعنی بر آنچه کرده است چیزی اضافه نمی شود، و در این ، کمال عدل الهی است، همچنان که پاداش ده برابر دادن به کار نیک کمال فضل اوست. منظور آیه از بدکاران کسانی هستند که زیاد معصیت می کنند، و خطا سراپایشان را گرفته، نه کسی که در عمر یک گناه از او سر می زند، اما کسی که هم گناه می کند و هم حسنه به جا می آورد، درباره اش امید آن هست که خدای تعالی او را بیامرزد. این را باید دانست که ملاک در حسنه و سیئه آن اثری است که از آنها برای انسان حاصل می شود، و به خاطر آن آثار، اعمالی را حسنه و اعمال دیگری را سیئه می نامیم، نه بر جِرم واسکلت اعمال که یک نوع حرکت است. ثواب و عقابی هم که بر اعمال مترتب می شود، باز به لحاظ آن آثار است، نه بر متن عمل، همچنان که می فرماید: [اگر اظهار کنید آنچه در دلها دارید، و نیز اگر اظهارش نکنید، به هر حال خدا شما را با آن محاسبه می کند. (بقره/۲۸۴)].[۲۴]

 إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرَادُّكَ إِلَىٰ مَعَادٍ ۚ قُل رَّبِّي أَعْلَمُ مَن جَاءَ بِالْهُدَىٰ وَمَنْ هُوَ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ ﴿٨٥

بی تردید، همان که این قرآن را بر تو واجب کرد تو را به جایگاهت بازمی گرداند. بگو: پروردگارم کسی را که هدایت آورده و کسی را که در گمراهی آشکار است بهتر می شناسد. (۸۵)

یعنی همان کسی که واجب کرد بر تو که قرآن را بر مردم بخوانی و ابلاغ کنی و دستوراتش را به کار بندی، به زودی تو را به مکه برمی گرداند، همان طور که تورات را بر موسی نازل کرد، و با نزول آن قدر و منزلت خودش و قومش را بالا برد. و این وعده ی جمیلی است به مؤمنین که به زودی از فتنه ها و شداید و سختی که گرفتارش هستند نجات شان می دهد، و دین شان را بر همه ادیان تقدم و برتری می بخشد. سپس  خدای سبحان به رسول گرامی خود (ص) دستور می دهد به فرعون های زمان خود، یعنی بزرگان مشرکین که تکذیبش کردند، و به سحر نسبتش دادند، همان را بگوید که موسی (ع) به آل فرعون گفت، یعنی آیه ۳۷ همین سوره. چون این عبارت بیانگر این است که ضلالت مشرکین به خاطر تکذیب خود پیامبر نیست بلکه طبعا به خاطر تکذیب دین آن حضرت است، چون در هر دو آیه می فرماید: قل ربی اعلم من جاء الهدی، بگو پروردگار من به کسی که هدایت را می آورد آگاه تر است.[۲۵]

 وَمَا كُنتَ تَرْجُو أَن يُلْقَىٰ إِلَيْكَ الْكِتَابُ إِلَّا رَحْمَةً مِّن رَّبِّكَ ۖ فَلَا تَكُونَنَّ ظَهِيرًا لِّلْكَافِرِينَ ﴿٨٦

و تو امید نداشتی که این کتاب بر تو القا شود، جز این که رحمتی از پروردگار تو باشد. پس هرگز پشتیبان کافران مباش. (۸۶)

یعنی همان طور که قرآن را بر تو نازل کرد، با این که اصلا هیچ انتظارش را نداشتی، تو را به سوی مکه و آنچه آرزویش را داشتی برمی گرداند. و این که کتاب نازل کردن بر تو یک امر عادی مانند سایر حوادث عادی نیست، تا کسی امیدوار و در انتظارش باشد، بلکه رحمتی خاصه است از ناحیه ی خدای تعالی، پس بر آنجناب واجب است که در قبال این نعمت، و نعمت پیشرفت دینش، و رسیدن آن به نهایتی که باید برسد،  در برابر جلوگیری کفار از آیات خدا بعد از این که بر او نازل شده تسلیم نگردد، از کفار بیزاری جوید، و معین و یاور آنان نباشد.[۲۶]

 وَلَا يَصُدُّنَّكَ عَنْ آيَاتِ اللَّـهِ بَعْدَ إِذْ أُنزِلَتْ إِلَيْكَ ۖ وَادْعُ إِلَىٰ رَبِّكَ ۖ وَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ﴿٨٧

مبادا تو را از آیات خدا بعد از آن که بر تو نازل شد ه است بازدارند، و به سوی پروردگارت دعوت کن، و زنهار از مشرکان مباش. (۸۷)

در این دو آیه آخر چهار دستور به پیامبر (ص) داده شده و چهار توصیف از پروردگار به عمل آمده است، و مجموع بحث هایی را که در آیات این سوره آمده تکمیل می کند. نخست می فرماید: نباید کفار تو را از آیات خداوند بعد از آن که بر تو نازل شد، بازدارند. گرچه نهی متوجه کفار است، اما مفهومش عدم تسلیم پیامبر (ص) در برابر کارشکنی ها و توطئه های آنهاست. به این ترتیب به پیامبر (ص) دستور می دهد هنگامی که آیات نازل شد باید با قاطعیت روی آن بایستی، و هرگونه دو دلی و تردید را از خود دور سازی. ثانیاً مردم را به سوی پروردگارت دعوت کن، خداوندی که صاحب اختیار و  مربی و پرورش دهنده تو است. ثالثاً از مشرکین نباش، که راه توحید آشکار است، و رهروان آن بر صراط مستقیمند.[۲۷]

وَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّـهِ إِلَـٰهًا آخَرَ  لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ ۚ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ ۚ لَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ﴿٨٨

و با خداوند معبود دیگری مخوان، خدایی جز او نیست. جز ذات او همه چیز فانی است. فرمان از آن اوست و به سوی او بازگردانده می شوید. (۸۸)

 بالاخره چهارمین دستور، تأکید مجددی است بر نفی هرگونه شرک، می فرماید: هیچ معبود دیگری را با خدا مخوان، چون غیر او هیچ معبودی نیست، زیرا هر موجودی که تصور شود هلاک می شود مگر خدا که نه در ذات خود هلاک می شود، و نه صفات کریمه او، که منشأ فیض او هستند، و بدون وقفه و تا بی نهایت مشغول افاضه ی فیضند، مانند رحمت، فضل، احسان و سایر صفاتش.آیا غیر خدا هیچ موجوی این طور است؟ پس هیچ معبودی جز او نیست. سپس اشاره می کند که حکم و حاکمیت و تدبیر نظام هستی در انحصار خدای تعالی است و بازگشت همه، سرانجام به سوی اوست، و به این ترتیب وحدانیت خدا را در الوهیت اثبات و هرگونه شرکی را نفی می کند. وهابیون از عبارت “با خدا کس دیگری را نخوان” استدلال می کنند که هیچ نامی را همراه خدا نباید برد و توسل به ائمه را به این تر تیب نهی می کنند، اما نکته ای که ایشان از آن غافلند عبارت “مع الله” است، یعنی قرار دادن موجودی مستقل در کنار خدا که این شرک است، در حالی که اگر اذن و فرمان شفاعت را از خدا بدانیم، و معصومین (ع) را اولیاء خدا و تابع محض او ببینیم، دیگر جایی بر استقلال این عزیزان باقی نمی ماند تا نفی توحید باشد.[۲۸]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۹۴[۱]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۹۵[۲]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۹۷ – ۹۵[۳]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۹۸[۴]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۹۹ – ۹۸[۵]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۹۹[۶]

 – خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۴۷[۷]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۱۰۵[۸]

 – خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۴۷[۹]

 -نمونه، ج ۱۶، ص ۱۴۶[۱۰]

 -المیزان، ج ۱۶، ص ۱۰۶[۱۱]

 -المیزان، ج ۱۶، ص ۱۰۸[۱۲]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۱۰۹[۱۳]

 – نمونه، ج ۱۶، ص ۱۴۹[۱۴]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۱۱۱ – ۱۱۰[۱۵]

 – نمونه، ج ۱۶، ص ۱۵۴ – ۱۵۳[۱۶]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۱۱۸ – ۱۱۷[۱۷]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۱۲۱ – ۱۱۸[۱۸]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۱۲۳[۱۹]

 – نمونه، ج ۱۶، ص ۱۶۶ – ۱۶۵[۲۰]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۱۲۵ – ۱۲۴[۲۱]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۱۲۶ – ۱۲۵[۲۲]

 – خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۵۱[۲۳]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۱۲۸ – ۱۲۷[۲۴]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۱۳۶ – ۱۳۵[۲۵]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۱۳۹ – ۱۳۸[۲۶]

 – نمونه، ج ۱۶، ص ۱۸۹ – ۱۸۸[۲۷]

 – خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۵۳[۲۸]

ترجمه و توضیح سوره عنکبوت ۲۲ – ۱

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوندی که رحمت عامش شامل همه و رحمت خاصش از آن مؤمنین است.

الم ﴿١ أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ ﴿٢ وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ ۖ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّـهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ ﴿٣

الف، لام، میم (۱) آیا مردم پنداشتند همین که گفتند ایمان آوردیم به حال خود رها می­ شوند و مورد آزمایش قر ار نمی­ گیرند. (۲) به یقین کسانی را که پیش از اینان بودند آزمودیم، تا خدا حتما آنان را که راست گفتند معلوم دارد و نیز دروغگویان را معلوم دارد. (۳)

آیا مردم گمان کرده­ اند به صرف این که بگویند: ایمان آورده ­ایم، رها می­ شوند و در بوته آزمایش قرار نمی­ گیرند، و هر ادعایی بکنند از ایشان پذیرفته می­ شود؟ در حالی که چنین نیست، یکی از سنت­ های ما امتحان است که در امت های قبل از ایشان نیز جریان داشت ، در این امت نیز باید جریان یابد، تا راستگویان از دروغگویان متمایز و جدا شوند، یعنی آثار راستگویی آنان و دروغگویی اینان خودنمایی کند، و در نتیجه ایمان راستگویان پا برجاتر شده، و ادعای صوری و دروغی اینان نیز از دل هاشان بیرون بریزد.[۱] پس کسی که ایمان آورد بدون آزمون نیست، خدا حتما امتحان می کند. امتحان سنت الهی است تا ایمان مؤمنان و کمالات آنان از قوه به فعل بیاید و آنچه به عنوان ایمان دارد عملا ظهور پیدا کند. بنابراین در مقام اول، ایمان باید با آزمون تکمیل بشود که معلوم می شود ایمان هست یا نه.[۲]

أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ أَن يَسْبِقُونَا ۚ سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ ﴿٤

آیا کسانی که مرتکب زشتی ها می شوند می پندارند که برما پیشی می گیرند؟ چه بد داوری می کنند. (۴)

در آیات قبل سخن از آزمایش کسانی بود که گفته بودند: ما ایمان آورده ایم، ولی در معرض برگشتن از ایمان بودن چون از فتنه و شکنجه مشرکین می ترسیدند. این آیه درباره مشرکین است که مؤمنین را می آزردند، و از راه خدا بازشان می داشتند. آیه شریفه می فرماید: چه بد داوری می کنند که گمان کرده اند می توانند بر خدا غلبه کنند، و با فکر و خدعه خود و بازداری مؤمنین از راه خدا، و شکنجه دادن ایشان، از او سبقت بگیرند، در حالی که همین پندار غلط عیناً مکری است که خدا به ایشان کرده، و آنها را از این که به راه راست در آیند جلوگیری نموده و نمی گذارد به سعادت خود برسند.[۳]

 مَن كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ اللَّـهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّـهِ لَآتٍ ۚ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ﴿٥

کسی که به دیدار خدا امید دارد، به یقین زمان دیدار خدا آمدنی است و او شنوای دانا است. (۵)

هر کس به خدا ایمان آورد به این امید که به سوی او بازگردد، و به دیدار او نایل شود، باید بداند که روز دیدار او بدون شک خواهد رسید، یعنی روز قیامت مردم به حقانیت خدا علم پیدا می کنند، و لقای علمی برای شان حاصل می شود. پس لازمه حتمی بودن آن این است که بنده خدا آن را سبک نشمارد، و در ایمان حقیقی به خدا و صبر در برابر آن، و تحمل فتنه ها، کوتاهی ننموده، و از دین خدا و ایمان به او برنگردد. حال وقتی خدای سبحان سمیع و شنوای گفتارها و دانای به احوال باشد، پس باید انسان ایمانش از باطن دلش به زبان جاری شود، و در نتیجه در مقابل بلا و مصیبت ها  هر قدر هم که سنگین باشد صبر کند.[۴]

 وَمَن جَاهَدَ فَإِنَّمَا يُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ ۚ إِنَّ اللَّـهَ لَغَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ ﴿٦

هر که بکوشد تنها به سود خود می کوشد، همانا خداوند از جهانیان سخت بی نیاز است. (۶)

می فرماید: مجاهده ی مردم در راه خدا، یعنی دست برنداشتن از ایمان، و صبر در برابر شداید و ناملایمات، چیزی نیست که نفع آن عاید خدای سبحان شود، تا آن که مردم درباره ی آن سهل انگاری نموده بگویند: شدشد نشدنشد، بلکه نفعش عاید خودشان می شود، چون خدای تعالی از همه عالمیان بی نیاز است، پس مردم باید به خاطر سعادت خودشان ایمان خود را محکم نگاه دارند، و به خاطر ناملایمات از آن صرفنظر نکنند.[۵]

وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذِي كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿٧

و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردند، قطعا گناهان شان را از آنها می زداییم و بهتر از آنچه  می کردند پاداش شان می دهیم. (۷)

این آیه عاقبت ایمان واقعی آنان را که توأم با جهاد است را شرح داده و آن نکته را روشن می سازد که فرموده بود نفع ایمان عاید خود صاحبش می شود نه خدا، و بیان می کند که ایمان واقعی و لوازم آن خود عطیه و فضلی است از ناحیه ی خدا، و این که جهاد درراه خدا همان ایمان و عمل صالح است. اما تکفیر سیئات معنایش عفو از گناهان است، یعنی حتما حتما گناهان آنها را می بخشیم و هر عملی که کرده اند، آنقدر دفع نواقص از آن نموده و آ نقدر بالا می بریم، تا به صورت بهترین عمل درآید، و یا این است که در هنگام حساب در اعمالی که کرده اند خورده گیری ننموده، هر نقص و عیبی که در آنهاست به حساب نیاورند، در نتیجه در همه آنها معامله ی بهترین عمل از نوع خودش را بکنند،مثلا نمازش را به جای بهترین نماز بپذیرند، هر چند که دارای نواقصی باشد. [۶]

 وَوَصَّيْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ حُسْنًا ۖ وَإِن جَاهَدَاكَ لِتُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا ۚ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿٨

و به انسان سفارش کردیم که به پدر و مادر خود نیکی کند. و اگر آنها کوشیدند تا تو چیزی را شریک من کنی که بدان علم نداری، از ایشان اطاعت مکن. بازگشت شما به سوی من است و شما را به کارهایی که می کردید آگاه می کنم.(۸)

می فرماید: ما به انسان در خصوص پدر ومادرشان عهد خوبی کردیم و دستورشان دادیم که به پدر و مادر احسان کنند، اما اگر پدر و مادرتان کوشش کردند که شما به من شرک بورزید، اطاعت شان نکنید، چون در حقیقت آنها فرزندان شان را دعوت به جهل و نادانی می کنند، زیرا شرک غیر منطقی و مبتنی بر جهل است و خدای تعالی همواره پیروی از جهل را نهی کرده است، می فرماید: (ولا تقف ما لیس لک به علم، چیزی را که به آن علم نداری پیروی مکن)(اسرا/۳۸). بازگشت شما به سوی من است و به زودی به شما می فهمانم که اعمالتان که یکی از آنها بت پدستی و شرک به خدای سبحان است چه معنا داشت.[۷]

وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِي الصَّالِحِينَ ﴿٩

و کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، البته آنان را در گروه شایستگان در می آوریم. (۹)

آیه شریفه در مورد افرادی است که گرفتار پدر و مادر مشرکند، می فرماید: اگر پدر و مادر او را به سوی شرک خواندند، و او زیر بار نرفته و به حکم خدا نافرمانی شان کرده، و ناچار از ایشان کناره گیری کرد، و پدر و مادر را به خاطر خدا از دست داد، مسؤولیتی از این بابت ندارد، و ما در برابر پدر و مادری که از دست داده بهتر از آن دو به او می دهیم، و به پاداش ایمان و عمل صالحش او را در زمره ی صالحان در می آوریم، همان صالحانی که نزد ما در بهشت متنعم هستند.[۸]

 وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّـهِ فَإِذَا أُوذِيَ فِي اللَّـهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذَابِ اللَّـهِ وَلَئِن جَاءَ نَصْرٌ مِّن رَّبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ ۚ أَوَلَيْسَ اللَّـهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فِي صُدُورِ الْعَالَمِينَ ﴿١٠

و از مردم کسانی هستند که می گویند: به خدا ایمان آورده ایم، و چون در راه خدا اذیت شوند، آزار مردم را مانند عذاب خدا قرار می دهند، و اگر از جانب پروردگار تو یاری رسد حتما خواهند گفت: ما با شما بودیم. مگر خدا به آنچه دردل  های جهانیان است داناتر نیست. (۱۰)

این آیه در مورد افرادی است که ایمان عاریتی دارند، از آنجایی که این افراد ایمان شان مقید به عافیت و سلامتی، وتا حد ضرر و اذیت ندیدن از آن است، لذا قر آن کریم ایمان شان را به طور مطلق ایمان نخواند، و فرمود: بعضی از مردم هستند که می گویند ایمان آوردیم، چنان که می فرماید: (بعضی از مردم هستند که خدا را در یک فرض بندگی می کنند، و آن وقتی است که از ایمان خود سود ببرند، که اگر بردند نسبت به ایمان خود علاقمند می شوند و اما اگر فتنه ای ببینند، آن چنان پشت می کنند که دیگر عقب سر خود را ننگرند.) (حج/۱۱). در ادامه می فرماید: اگر به جرم این که به خدا ایمان آورده اذیت بییند، یعنی ایمانش باعث آزار دیدنش شد، اذیت مردم و عذاب خدا را به یک اندازه می پندارد، پس با خود می گوید: هیچ عقلی به من نگفته که تو خودت را به خاطر ایمان به خدا به زحمت و عذاب بیفکنی، آن گاه از ایمان چشم می پوشد و به شرک می گراید، تا مبادا مردم اذیتش کنند. اما اگر از ناحیه خدا راه نجاتی برای شما مؤمنین واقعی رسید، این مؤمنین قلابی به شما می گویند: ما هم با شماییم، یعنی ما هم از این گشایش سهمی می بریم. اما خدای سبحان ادعای آنها را رد می کند و می فرماید: شما گمان کرده اید به صرف ادعای ایمان، خدا را فریب می دهید؟ نه، خدا به آنچه در دل های مردم است آگاه است،  و می داند که دل های شما ایمان ندارد. مراد به عالمیان جماعت هایی از انسان، و یا جماعت هایی از صاحبان عقل است، چه انسان، و چه جن، و چه ملک.[۹] جالب این که از مجازات الهی تعبیر به عذاب می کند، و از آزارهای مردم تعبیر به فتنه، اشاره به این که آزارهای مردم در حقیقت عذاب نیست، بلکه آزمایش و وسیله ی تکامل برای انسان است و اصلا با عذاب الهی قابل مقایسه نیست.[۱۰]

 وَلَيَعْلَمَنَّ اللَّـه الَّذِينَ آمَنُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْمُنَافِقِينَ ﴿١١

البته خدا کسانی را که ایمان آورده اند می شناسد و منافقان را نیز نیک می شناسد. (۱۱)

آیه شریفه می فرماید: گروهی که مورد بحث در آیات گذشته بودند همان منافقین هستند، که ایمان آوردن شان در واقع مقید بود به این که درد سری برای شان ایجاد نکند، ولی در ظاهر وانمود می کردند که ما در هرحال ایمان داریم، ولی سنت الهی بر امتحان اشخاص کار خود را کرده، رسواشان ساخت، چون هیچ چیز جلوی این سنت را نمی گیرد. پس خدای سبحان به وسیله امتحان بین مؤمنین واقعی و منافقین جدایی خواهد انداخت، و از یکدیگر متمایز شان خواهد کرد.[۱۱]

وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبِيلَنَا وَلْنَحْمِلْ خَطَايَاكُمْ وَمَا هُم بِحَامِلِينَ مِنْ خَطَايَاهُم مِّن شَيْءٍ ۖ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ ﴿١٢

و کسانی که کافر شدند، به کسانی که ایمان آورده اند گفتند: طریقت ما را پیروی کنید و باید گناهانتان را گردن بگیریم! ولی آنها چیزی از گناهان شان را به گردن نخواهند گرفت. قطعا آنها دروغگویانند. (۱۲)

مشرکین مکه به کسانی که به اسلام ایمان آورده بودند گفتند: اگر راه ما را پیروی کنید، یعنی مشرک بشوید، ضرر نمی بینید، برای این که اگر این برگشتن خطا نباشد، که هیچ، و اگر هم خطا وگناه باشد، ما گناهانتان را گردن می گیریم. اما آیه پاسخ می دهد که : پیروی از طریقه مشرکین و برگشتن از ایمان به خدا خطا و گناه است، و انتقال این خطا از شخص گناهکار به دیگری محتاج به اذن خداست، چون اوست که در برابر خطا مؤاخذه و کیفر می کند، و خدا هم نه تنها چنین اجازه ای نداده، بلکه صریحا فرموده: آنها هرگز چیزی از گناهان ایشان را به گردن نخواهند گرفت. پس مشرکین دروغ می گویند، چون از فحوای کلام شان این برمی آید که خدا به آنها اجازه داده که گناه مؤمنین را به گردن بگیرند، در حالی که خدا چنین اجازه ای نداده است.[۱۲]

وَلَيَحْمِلُنَّ أَثْقَالَهُمْ وَأَثْقَالًا مَّعَ أَثْقَالِهِمْ ۖ وَلَيُسْأَلُنَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَمَّا كَانُوا يَفْتَرُونَ ﴿١٣

و بی تردید بارهای گناه خودشان و بارهای دیگران را اضافه بر بار خود بر دوش می کشند، و مسلما روز قیامت از آنچه افترا می بستند بازخواست خواهند شد. (۱۳)

این آیه در ادامه مبحث آیات قبل می فر ماید: کفار نمی توانند عین خطاهای مؤمنین را حمل کنند، برای این که خطای هر کسی به گردن خود اوست، اما خطاهای خودش را با مثل خطاهای مؤمنینی که به دست آنان کافر شده اند را حمل خواهند کرد، بدون این که چیزی از گناه آن مؤمن برگشته از ایمان کم شود. پس مشرکین دو عذاب خواهند دید، یکی برای ضلالت و گمراهی شان، و دیگری به خاطر گمراه کردن مؤمنین. و از مشرکین حتما در قیامت به خاطر افترایی که به خدا بستند سؤال خواهد شد، همان ادعایی که گفتند: ما  خطاهای شما را حمل می کنیم، و خدا چنین اجازه ای به ما داده.[۱۳]

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا فَأَخَذَهُمُ الطُّوفَانُ وَهُمْ ظَالِمُونَ ﴿١٤

و به راستی نوح را به سوی قومش فرستادیم. پس در میان آنها هزار سال جز پنجاه سال بماند، اما سرانجام طوفان آنها را در گرفت در حالی که ستمکار بودند. (۱۴)

بعد از آن که خدای سبحان فرمود: که امتحان سنت الهی است، که به هیچ وجه و در حق هیچ کس از آن چشم پوشی نمی شود، و در همه ی امتها آن را اجرا می کند، از این آیه به بعد به جاری شدن سنت امتحان در امت های گذشته می پردازد. می فرماید: نوح در بین مردم هزار سال مگر پنجاه سال زندگی کرد، که این نوع بیان، به منظور زیاد جلوه دادن مدت دعوت او است، و از ظاهر آیه برمی آید که این مدت ۹۵۰ سال، مدت دعوت نوح (ع) بوده، یعنی فاصله بین بعثت او، و وقوع طوفان، که حتما چند سال هم قبل از بعثت و بعد از طوفان زندگی کرده است.[۱۴] سپس می فرماید: آنها به هنگام وقوع طوفان همچنان به ظلم و ستم خود ادامه می دادند، اشاره به این که اگر این کارها را رها کرده و نادم می شدند و به سوی خدا می آمدند هرگز گرفتار چنین سرنوشتی نمی شدند.[۱۵]

فَأَنجَيْنَاهُ وَأَصْحَابَ السَّفِينَةِ وَجَعَلْنَاهَا آيَةً لِّلْعَالَمِينَ ﴿١٥

پس او را با کشتی نشینان نجات دادیم و آن را برای جهانیان عبر تی ساختیم. (۱۵)

ما نوح و یاران او را که با او سوار کشتی شدند نجات دادیم، و آنان عبارت بودند از خانواده نوح، و عده کمی از کسانی که به وی ایمان آورده بودند، و از ظالمان نبودند. این واقعه و نجات آنان را آیتی برای جهانیان قرار دادیم.[۱۶]

 وَإِبْرَاهِيمَ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ اعْبُدُوا اللَّـهَ وَاتَّقُوهُ ۖ ذَٰلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ ﴿١٦

و ابراهیم را چون به قوم خویش گفت: خدا را بپرستید و از او پروا دارید. این کار بر ای شما بهتر است، اگر می دانستید. (۱۶)

ما وقتی نوح را به سوی قومش فرستادیم به قومش گفت: (اعبدوا الله وتقواه)، یعنی ایشان را به دین توحید دعوت و از عذاب خدا انذار کرده. چون در وثنیت یعنی کیش بت پرستی خدا پرستیده نمی شود، و آنها غیر خدا را می پرستند، به این علت که معتقدند ممکن نیست خدا پرستیده شود، مگر از طریق کسانی که مقرب درگاه خدا هستند، مانند ملایکه و جن، پرستیده شوند. پس دعوت ابراهیم (ع) به پرستش خدا، دعوت او به دین توحید و پرستش انحصاری خدا است، یعنی نفی پرستش واسطه ها و مقربان.[۱۷]

 إِنَّمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّـهِ أَوْثَانًا وَتَخْلُقُونَ إِفْكًا ۚ إِنَّ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّـهِ لَا يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقًا فَابْتَغُوا عِندَ اللَّـهِ الرِّزْقَ وَاعْبُدُوهُ وَاشْكُرُوا لَهُ ۖ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ﴿١٧

جز این نیست که به جای خداوند، بت هایی را می پرستید و دروغی می سازید. در حقیقت، آنها را که جز خدا می پرستید، مالک روزی شما نیستند. پس روزی را نزد خدا بجویید و او را بپرستید و وی را سپاس گزارید که به سوی او باز گردانده می شوید. (۱۷)

آیه ابتدا برای بطلان بت پرستی می فرماید: این بت ها و بت پرستی یک عمل بی پایه و اساس است، که هیچ حقیقتی ندارد، شما از خود دروغی را می تراشید و آن را إله و معبود می نامید و همین تراشیده های خود را به جای خدا می پرستید، درست است که در این میان إله و معبودی هست که باید او را پرستید، اما آن تنها خداست نه بت ها. شما به این دلیل بت ها را می پرستید، که از شما راضی شوند، و در نتیجه به شما روزی دهند و آن را برایتان فراوان کنند، اما باید بدانید که این ها مالک رزقی برای شما نیستند، فقط خداست که مالک رزق شماست، چون او شما را آفریده و نیز رزق تان را خلق کرده، حال که غرض شما از عبادت رزق است، پس رزق را از خدا بخواهید، و تنها او را بپرستید و شکرگزار باشید که به شما رزق داده، و از انواع نعمت ها بهره مندتان ساخته، و شکر منعم در برابر آنچه انعام کرده واجب است. اما این که گفتیم خدا را عبادت کنید، نه برای این که به شما رزق دهد، بلکه برای این که به سویش باز می گردید، و از شما حساب می کشد، چون اگر قیامتی و حساب و کتابی نبود، برای عبادت خدا هیچ علت قانع کننده ای نبود. پس باید مسأله رجوع به خدا باعث عبادت و شکر شود، نه آن که طلب رزق منشأ عبادت گردد.[۱۸]

 وَإِن تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِّن قَبْلِكُمْ ۖ وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ ﴿١٨

و اگر تکذیب می کنید، در حقیقت امت هایی که پیش از شما بودند نیز تکذیب کردند، و بر پیامبر جز ابلاغ آشکار وظیفه ای نیست. (۱۸)

حضرت ابراهیم (ع) با تهدید و نشان دادن بی اعتنایی خود نسبت به مشرکین می فرماید: تکذیب از شما بعید نیست، بلکه انتظارش هم می فت، چون این عمل، سنت جاریه ای است در همه ی امت های مشرک، که پیامبران شان را تکذیب کنند، شما هم یکی ازآنهایید، و در این میان هبچ وظیفه ای متوجه من نیست، چون من رسول هستم و جز ابلاغ هیچ مسؤولیتی ندارم.[۱۹]

أَوَلَمْ يَرَوْا كَيْفَ يُبْدِئُ اللَّـهُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ ۚ إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى اللَّـهِ يَسِيرٌ ﴿١٩

آیا ندیدند که خدا چگونه آفرینش را آغاز می کند، و سپس آن را باز می گرداند؟ به راستی این بر خدا آسان است. (۱۹)

چون مشرکین منکر معاد هستند و آن را بعید می دانند، لذا در بین داستان حضرت ابراهیم (ع) خدای سبحان به استدلال معاد می پردازد: آیا مشرکین چگونگی آفرینش و بازگرداندن موجودات را نمی دانند؟ باید بدانند که کیفیت آن دو مثل هم است، و آن عبارتست از پدید آوردن چیزی که نبوده. برای آن خدایی که خود شما معتقدید که عالم را ایجاد کرده، چرا ممکن نیست که ایجاد بعد از ایجاد هم بکند، چون بازگرداندن عبارتست از انتقال دادن خلق از خانه ای به خانه ی دیگر. و این باید برای خدا ساده تر از خلق کردن باشد، اگر چه برای قدرت نامتناهی خدا مشکل و ساده اصلا وجود ندارد.[۲۰]

 قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ۚ ثُمَّ اللَّـهُ يُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ ۚ إِنَّ اللَّـهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿٢٠

بگو: در زمین بگردید و بنگرید چگونه آفرینش را آغاز کرده است. سپس خداوند جهان دیگری را پدید می آورد. بی تردید خدا بر هر چیزی تواناست. (۲۰)

این آیه تا سه آیه بعد به رسول خدا (ص) دستور می دهد که حجت خود را بر علیه مشرکین تمام کند، و به سیر در زمین راهنمایی شان کند تا بفهمند، چگونه خدا موجودات این عالم را با اختلافاتی که در طبیعت شان و تفاوتی که در اشکال و رنگ هایشان هست، بدون الگو و نقشه قبلی آفریده است، پس چنین خدای قادر و توانایی عالم آخرت را هم مانند عالم دنیا خلق می کند.[۲۱]

يُعَذِّبُ مَن يَشَاءُ وَيَرْحَمُ مَن يَشَاءُ ۖ وَإِلَيْهِ تُقْلَبُونَ ﴿٢١

هر که را بخواهد عذاب می کند و هر که را بخواهد رحمت می کند. و به سوی او باز گردانده می شوید. (۲۱)

این قسمت نیز جزء کلامی است که رسول خدا (ص) مأمور شده به مردم بفرماید، لذا می فرماید: عالم آخرت عالمی است که خدا هر که را بخواهد عذاب می کند، و آنها مجرمین هستند، و هر که را بخواهد رحم می کند ، که آنها غیر مجرمین هستند، و به سوی او باز می گردید، که جز او کسی در مورد شما حکم نمی راند، چون در قیامت در موقفی قرار می گیرید که تمامی سبب ها از سببیت افتاده، و جز خدای سبحان حاکمی نیست.[۲۲]

وَمَا أَنتُم بِمُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي السَّمَاءِ ۖ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ اللَّـهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ ﴿٢٢

و شما نه در زمین و نه در آسمان عاجز کنندگان نیستید، و جز خدا نه سرپرستی دارید و نه یاوری. (۲۲)

آیه تمام درهای فرار از مجازات الهی را به روی مجرمان و مشرکان می بندد. نه تنها خودتان هرگز نمی توانید بر اراده خدا چیره شوید و از حوزه قدرت او در زمین و آسمان فر ار کنید، بلکه ولی و سرپرستی نیز ندارید که شما را از دست خدا نجات دهد، و یاوری هم نیست که به کمک او بتوانید خدا را عاجز کنید. آوردن “فی السماء” برای مبالغه است، یعنی اگر هم بتوانید به آسمان ها بروید باز تحت قدرت او هستید، لذا اصلا امکان فرار نیست.[۲۳]

المیزان، ج ۱۶، ص ۱۵۶    – [۱]

www.portal.esra.ir  تفسیر سوره عنکبوت، آیت الله جوادی آملی، جلسه ۱، تاریخ۱۱/۹/۱۳۹۱ -[۲]

– المیزان، ج۱۶، ص ۱۵۷ [۳]

 – المیزان، ج۱۶، ص ۱۶۰ – ۱۵۸ [۴]

 المیزان، ج۱۶، ص۱۶۰- [۵]

– المیزان، ج۱۶، ص۱۶۱[۶]

 – المیزان، ج۱۶، ص۱۶۳[۷]

 – المیزان، ج۱۶، ص۱۶۳[۸]

– المیزان، ج۱۶، ص۱۶۶ – ۱۶۴[۹]

– نمونه، ج۱۶، ص۲۲۱[۱۰]

– المیزان، ج۱۶، ص۱۶۶[۱۱]

– المیزان، ج۱۶، ص۱۶۹ – ۱۶۸[۱۲]

– المیزان، ج۱۶، ص۱۷۰ – ۱۶۹[۱۳]

 – المیزان، ج۱۶، ص۱۸۰[۱۴]

 – نمونه، ج۱۶، ص۲۳۰[۱۵]

 – المیزان، ج۱۶، ص۱۸۰[۱۶]

 – المیزان، ج۱۶، ص۱۸۱[۱۷]

 – المیزان، ج۱۶، ص۱۸۲ – ۱۸۱[۱۸]

 – المیزان، ج۱۶، ص۱۸۳[۱۹]

 – المیزان، ج۱۶، ص۱۸۴ – ۱۸۳[۲۰]

 – المیزان، ج۱۶، ص۱۸۴[۲۱]

 – المیزان، ج۱۶، ص۱۸۵[۲۲]

 – خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص۸۵۸[۲۳]

ترجمه و توضیح سوره عنکبوت ۴۵ – ۲۳

وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ اللَّـهِ وَلِقَائِهِ أُولَـٰئِكَ يَئِسُوا مِن رَّحْمَتِي وَأُولَـٰئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿٢٣

و کسانی که آیات خدا و دیدار او را منکر شدند، آنان از رحمت من نومیدند، و آنها را عذابی پر درد خواهد بود. (۲۳)

در این آیه خدای سبحان به حضرت رسول خطاب می فرماید که حق صریح را در باره آنهایی که شقی هستند، و روز قیامت هلاک می شوند، پوست کنده بیان کند، چون در آیه قبل سربسته و مبهم بیان کرده بود. آنها کسانی هستند که به آیات خدا، مانند وحدانیت حق تعالی، و نبوت رسول خدا (ص)، و حقانیت معاد و…کافرند. اگر دوباره کفر به لقای خدا یعنی معاد را ذکر کرده، به دلیل اهمیت ایمان به آن است، چون با انکار معاد امر دین از اصلش باطل است. این کفار چون حیات آخرت را منکرند، و اعتقادی به آن ندارند، لذا از سعادت ابدی و بهشت و رحمت خدا نا امیدند، برای آنها عذابی دردناک است.[۱]

مَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُوا اقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ فَأَنجَاهُ اللَّـهُ مِنَ النَّارِ ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ﴿٢٤

و پاسخ قوم جز این نبود که گفتند: او را بکشید یا بسوزانید. ولی خدا او را از آتش نجات بخشید. آری در این برای مردمی که ایمان می آورند بسی حجت هاست. (۲۴)

ظاهرا گروهی طرفدار سوزاندن ابراهیم (ع) بودند، در حالی که گروهی دیگر اعدام او را به وسیله شمشیر و امثال آن پیشنهاد می کردند، سرانجام گروه اول پیروز شدند چون معتقد بودند بدترین نوع اعدام همان سوزانیدن با آتش است. در اینجا سخنی در مورد چگونگی آتش سوزی ابراهیم به میان نیامده است، ولی شرح ماجرای آتش سوزی در سوره انبیا (۶۸ – ۷۰) آمده است، همین اندازه در دنباله آیه فوق می خوانیم خداوند او را از آتش رهایی بخشید. در پایان می افزاید: در این ماجرا آیات و نشانه هایی است برای جمعیتی که ایمان دارند. نه یک نشانه بلکه نشانه هایی در این حادثه وجود دارد، عدم تأثیر آتش در جسم ابراهیم (ع)، تبدیل آتش به گلستان، عدم توانایی این گروه عظیم قدرتمند در برابر یک فرد که ظاهرا دستش خالی بود، و عدم تأثیر این حادثه عجیب خارق العاده در قلب آن سیاهدلان نیز نشانه هایی هستند برای مردمی که ایمان دارند.[۲]

وَقَالَ إِنَّمَا اتَّخَذْتُم مِّن دُونِ اللَّـهِ أَوْثَانًا مَّوَدَّةَ بَيْنِكُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ۖ ثُمَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُ بَعْضُكُم بِبَعْضٍ وَيَلْعَنُ بَعْضُكُم بَعْضًا وَمَأْوَاكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُم مِّن نَّاصِرِينَ ﴿٢٥

و گفت: جز این نیست که شما به خاطر دوستی میان خودتان در زندگی دنیا به جای خدا بت هایی را گرفته اید. ولی روز قیامت منکر یکدیگر می شوید و همدیگر را لعنت می کنید و جایگاهتان آتش است و برای شما هیچ یاوری نخواهد بود. (۲۵)

ابراهیم (ع) به آنها گفت: شما به جای خدا بت هایی برای خود انتخاب کرده اید که مایه دوستی و محبت میان شما در زندگی دنیا باشد. چگونه انتخاب بت ها مایه مودت میان بت پرستان می شد؟ ۱) پرستش بت برای هر قوم و قبیله ای به اصطلاح رمز وحدت بود زیرا هر گروهی بتی برای خود انتخاب کرده بود، چنان که در مورد بت های معروف جاهلیت عرب نیز نوشته اند که هر یک از آنها تعلق به یک شهر یا قبیله ای داشت. ۲) پرستش بت ها پیوندی میان آنها و نیاکان شان ایجاد می کرد و غالبا این بهانه را داشتند که این ها آثار نیاکان ما است و ما از آنها پیروی می کنیم. ۳) سران کفار پیروان خود را دعوت به پرستش بت ها می کردند و این حلقه اتصالی بین سران و پیروان بود. ولی در قیامت همه این پیوندهای پوچ و پوشالی از هم گسسته می شود و هر یک گناه را به گردن دیگری می اندازد. و منظور از کافر شدن به یکدیگر و لعن کردن بعضی به بعضی، این است که در آن روز، آنها از یکدیگر بیزاری می جویند و آنچه مایه پیوند محبت دروغین شان در دنیا بود مایه عداوت و بغض شان در آخرت می شود. از بعضی روایات استفاده می شود که این حکم مخصوص بت پرستان نیست بلکه تمام کسانی که پیشوا و امام باطلی برای خود برگزیدند، دنبال او راه افتادند و با او پیمان مودت بستند در قیامت دشمن یکدیگر می شوند، از هم بیزاری می جویند و یکدیگر را لعنت می کنند. در حالی که پیوند و محبت مؤمنان که بر اساس توحید و خداپرستی و اطاعت فرمان حق در این دنیا تشکیل شده است رنگ جاودانی به خود خواهد گرفت و در آنجا محکم تر می شود، حتی از بعضی روایات استفاده می شود که مؤمنان در آنجا برای یکدیگر استغفار و شفاعت می کنند.[۳]

فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ  وَقَالَ إِنِّي مُهَاجِرٌ إِلَىٰ رَبِّي ۖ إِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴿٢٦

پس لوط به او ایمان آورد و گفت: من به سوی پروردگار خود هجرت می کنم که او شکست ناپذیر حکیم است. (۲۶)

حضرت لوط (ع) به حضرت ابراهیم (ع) ایمان آورد، سپس حضرت ابراهیم (ع) گفت: من به سوی پروردگارم مهاجرت خواهم کرد، و گویا منظور از این مهاجرت به سوی پروردگار، دوری از وطن، و بیرون شدن از بین قوم و فامیل مشرک، و رفتن به سرزمین غربت برای خداست. یعنی من این زحمت ها را تحمل می کنم، تا در غربت کسی مانع یکتا پرستیم نشود، چون خدا عزیزی است که یاورانش ذلیل نمی شوند، و حکیمی است که هر کس جانب او را رعایت کند او تنها و بی کسش نمی گذارد.[۴]

 وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِ النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ وَآتَيْنَاهُ أَجْرَهُ فِي الدُّنْيَا ۖ وَإِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ ﴿٢٧

و  اسحاق و یعقوب را به او عطا کردیم و در نسل او نبوت و کتاب قرار دادیم و پاداش او را در این دنیا دادیم و قطعا او در آخرت از صالحان است. (۲۷)

در آیه مورد بحث سخن از مواهب چهارگانه ای است که خداوند بعد از این هجرت بزرگ به ابراهیم داد. نخست فرزندان لایق و شایسته، دو پیامبر بزرگ که هر کدام راه و خط ابراهیم بت شکن را تداوم بخشیدند. دوم این که: در دودمان ابراهیم، نبوت و کناب آسمانی قرار دادیم که تا خاتم الانبیا (ص) جریان یافت و جهان را به نور توحید روشن ساختند. سوم این که: به او پاداش دنیوی دادیم، که ممکن است امور مختلفی را شامل شود مانند: نام نیک، و لسان صدق در میان همه امت ها، چرا که همه به ابراهیم (ع) به عنوان یک پیامبرعظیم الشان احترام می گذارند، آبادی سرزمین مکه به دعای او، و…چهارم این که: او در آخرت از صالحان است، و این اوج افتخاری است که ممکن است نصیب یک انسان بشود، و لذا بسیاری از پیامبران از خدا تقاضا می کردند که آنها را در زمره صالحان قرار دهد.[۵]

 وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّنَ الْعَالَمِينَ ﴿٢٨

و لوط را هنگامی که به قوم خود گفت: شما به کار زشتی می پردازید که هیچ یک از مردم جهان در آن بر شما پیشی نگرفته است. (۲۸)

در این آیه کلمه “فاحشه” کنایه از همجنس گرایی است، که این عمل زشت و ننگین لااقل به صورت همگانی و عمومی و در آن شکل زننده در میان هیچ قوم و ملتی سابقه نداشته است. آنها هم بار گناه خویش را بر دوش می کشند و هم بار گناه کسانی را که در آینده از عمل آنها پیروی می کنند، بی آن که از گناه آنان چیزی کاسته شود.[۶]

 أَئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ وَتَقْطَعُونَ السَّبِيلَ وَتَأْتُونَ فِي نَادِيكُمُ الْمُنكَرَ ۖ فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُوا ائْتِنَا بِعَذَابِ اللَّـهِ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ ﴿٢٩ قَالَ رَبِّ انصُرْنِي عَلَى الْقَوْمِ الْمُفْسِدِينَ ﴿٣٠

آیا شما با مردها در می آمیزید و راه را می بندید و در محافل خود پلیدکار ی می کنید؟ ولی پاسخ قومش جز این نبود که گفتند: عذاب خدا را بر ما بیاور اگر از راست گویانی.(۲۹) گفت: پروردگارا! مرا بر قوم تبهکار نصرت ده. (۳۰)

لوط (ع) به قومش گفت: شما به سراغ مردها می روید با آنها در می آمیزید و راه تداوم نسل انسان را قطع می کنید، و عمل لواط را و یا مقدمات شنیعه آن را در پیش روی همه انجام می دهید؟ لوط (ع) ایشان را به عذاب خدا تهدید می کند، اما این قوم لجوج از روی تمسخر می گویند: چرا معطلی؟ اگر راست می گویی آن عذاب را بیاور. لوط پس از نا امید شدن از آنها، نفرین شان کرد و از خدا خواست که در برابر این قوم مفسد یاریش کند. لوط آنها را مفسد نامید چون عمل شان زمین را فاسد می کرد و نسل بشر را قطع و بشریت را تهدید به فنا می کرد.[۷]

وَلَمَّا جَاءَتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِيمَ بِالْبُشْرَىٰ قَالُوا إِنَّا مُهْلِكُو أَهْلِ هَـٰذِهِ الْقَرْيَةِ ۖ إِنَّ أَهْلَهَا كَانُوا ظَالِمِينَ ﴿٣١

و چون فرستادگان ما برای ابراهیم مژده ای آوردند، گفتند: البته ما هلاک کنندگان اهل این شهر خواهیم بود، چرا که مردمش ستمکار بوده اند. (۳۱)

این آیه به طور خلاصه سرگذشت هلاکت قوم لوط را بیان می کند و می فرماید: هلاکت شان به وسیله رسولانی از ملائکه بود، که آنان را نخست نزد ابراهیم (ع) فرستاد، و آن ملائکه آن جناب و همسرش را به تولد اسحاق و یعقوب بشارت دادند، و سپس خبر دادند که مأمور به سوی قوم لوط هستیم، تا اهل این شهر وآبادی راهلاک کنیم، چون که آنها ظالمند، آن هم ظلمی که مخصوص این قریه است وآنها را مستوجب هلاکت کرده است.[۸]

قَالَ إِنَّ فِيهَا لُوطًا ۚ قَالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَن فِيهَا ۖ لَنُنَجِّيَنَّهُ وَأَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ ﴿٣٢

گفت: لوط در آنجاست. گفتند: ما بهتر می دانیم چه کسانی در آنجا هستند. او و کسانش را نجات خواهیم داد، جز زنش را که از باقی ماندگان خواهد بود. (۳۲)

حضرت ابراهیم (ع) با این که می داند خداوند لوط را که پیغمبر او است با اهل قریه هلاک نمی کند، و نیز از تهدید ملائکه این ترس در او پیدا نشد که مبادا لوط هم هلاک شود، پس منظورش از این که فرمود: (آخر لوط هم در آن قریه است)، این بوده که به بهانه لوط عذاب را از اهل قریه برگرداند، ملائکه در پاسخ می گویند: ما از هر کس داناتریم که چه کسانی در آن قریه هستند، و می دانیم که لوط و خانواده اش کسانی نیستند که سزاوار عذاب باشند، و مطمئن باش که به زودی او و خانواده اش را نجات می دهیم،  مگر همسرش را که از باقی ماندگان در قریه است.[۹]

 وَلَمَّا أَن جَاءَتْ رُسُلُنَا لُوطًا سِيءَ بِهِمْ وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعًا وَقَالُوا لَا تَخَفْ وَلَا تَحْزَنْ ۖ إِنَّا مُنَجُّوكَ وَأَهْلَكَ إِلَّا امْرَأَتَكَ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ ﴿٣٣

و هنگامی که فرستادگان ما به سوی لوط آمدند، از حضور شان بد حال شد و در کارشان فرو ماند. گفتند: نترس و غم مدار که البته ما تو و خاندانت را نجات می دهیم، جز همسرت که در میان قوم باقی می ماند. (۳۳)

وقتی فرستادگان ما نزد لوط آمدند، از حضورشان بدحال و ناراحت شد، برای این که فرستادگان به صورت جوانانی زیبا و بی مو مجسم شده بودند،  لوط ترسید مبادا مردم درباره آنها قصد سوء کنند، که اگر چنین شود او از دفاع از آنان ناتوان خواهد شد، و در برابر میهمانان شرمنده خواهد گشت. فرستادگان گفتند: نترس و غمگین مباش، که احتمال هیچ خطری نیست، تا چه رسد به خطر یقینی، چون ترس همیشه به خاطر احتمال خطر است و اندوه و حزن وقتی می آید که خطر واقع شده باشد. گفتند: ما تو و خانواده ات را نجات خواهیم داد، مگر همسرت را که از باقی ماندگان در عذاب خواهد بود.[۱۰]

إِنَّا مُنزِلُونَ عَلَىٰ أَهْلِ هَـٰذِهِ الْقَرْيَةِ رِجْزًا مِّنَ السَّمَاءِ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ ﴿٣٤ وَلَقَد تَّرَكْنَا مِنْهَا آيَةً بَيِّنَةً لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ﴿٣٥

ما بر مردم این شهر به سزای این که فسق می کردند عذابی از آسمان فرو خواهیم فرستاد. (۳۴) و از آن شهر برای مردمی که می اندیشند نشانه روشنی باقی گذاشتیم. (۳۵)

می فرماید: غیر از تو و خانواده ات، آنچه در قریه نفس کش هست دچار عذابی می شوند که ما ازآسمان نازل خواهیم کرد، چون آنها پیوسته در فسق و زشتکاری هستند. ما از این قریه تنها علامتی روشن باقی می گذاریم، برای مردمی که تعقل دارند، تا از دیدن آن عبرت گیرند و از خدا بترسند، و آن علامت همان آثار و خرابه هایی است که بعد از نزول عذاب از قریه باقی می ماند.[۱۱]

 وَإِلَىٰ مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّـهَ وَارْجُوا الْيَوْمَ الْآخِرَ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ ﴿٣٦ فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ ﴿٣٧

و به سوی مدین برادرشان شعیب را. پس گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید، و به روز قیامت امید داشته باشید، و در زمین سر به فساد برندارید. (۳۶) پس او را تکذیب کردند و زلزله آنها را فرو گرفت و بامدادان در خانه هایشان در جا مردند. (۳۷)

در این آیه حکایت می کند که شعیب مردم را به عبادت خدا، یعنی به توحید می خواند، و این که به معاد معتقد شوند، چون امید داشتن به آخرت همان اعتقاد به معاد است، و این که در زمین فساد نکنند، فساد انگیزی آنان در زمین عبارت بوده از کم فروشی و خیانت در کیل و وزن. اهل مدین شعیب را تکذیب کردند، پس زلزله سختی ایشان را گرفت، و صبح همه در خانه هایشان مرده بودند، و دیگر از جای خود حرکت نکردند.[۱۲]

وَعَادًا وَثَمُودَ وَقَد تَّبَيَّنَ لَكُم مِّن مَّسَاكِنِهِمْ ۖ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَكَانُوا مُسْتَبْصِرِينَ ﴿٣٨

و عاد وثمود را، و همانا از خانه های آنان به خوبی برای شما پدیدار گردید، و شیطان کار هایشان را در نظرشان بیاراست و از راه بازشان داشت با آن که اهل فکر و بصیرت بودند. (۳۸)

عاد و ثمود را به یاد آر، که آنها را هلاک کردیم و خانه ها و آثار آنها برای شما آشکار است. شیطان اعمال زشت شان را مورد علاقه و محبت شان قرار داد، و علاقه آنها را به این اعمال بیشتر کرد، تا این که آنها را از راه خدا که راه فطرت است بازشان داشت. در حالی آنها قبل از فریب شیطان پیرو دین توحید بوده اند و تنها خدا را می پرستیدند.[۱۳]

وَقَارُونَ وَفِرْعَوْنَ وَهَامَانَ ۖ وَلَقَدْ جَاءَهُم مُّوسَىٰ بِالْبَيِّنَاتِ فَاسْتَكْبَرُوا فِي الْأَرْضِ وَمَا كَانُوا سَابِقِينَ ﴿٣٩

و قارون و فرعون و هامان را، و به راستی موسی برای آنان حجت های روشن آورد، ولی آنها در زمین سرکشی کردند، اما سبقت گیرندگان نبودند. (۳۹)

یعنی قارون و فرعون و هامان را به یاد آر، که مورد دعوت موسی قرار داشتند، و در برابر دعوتش استکبار کردند، و در زمین برتری جویی کردند، با این عکس العمل خود بر او غالب نشدند، و آنها را نیز هلاک کردیم.[۱۴]

فَكُلًّا أَخَذْنَا بِذَنبِهِ ۖ فَمِنْهُم مَّنْ أَرْسَلْنَا عَلَيْهِ حَاصِبًا وَمِنْهُم مَّنْ أَخَذَتْهُ الصَّيْحَةُ وَمِنْهُم مَّنْ خَسَفْنَا بِهِ الْأَرْضَ وَمِنْهُم مَّنْ أَغْرَقْنَا ۚ وَمَا كَانَ اللَّـهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَـٰكِن كَانُوا أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ﴿٤٠

و همه را به گناه شان گرفتیم، پس بر بعضی از آنها طوفان ریگ فرستادیم و برخی شان را صیحه مرگبار گرفت و برخی را در زمین فرو بردیم و برخی دیگر را غرق کردیم، و این خدا نبود که برایشان ستم کرد بلکه خودشان بر خود ستم می کردند. (۴۰)

یعنی هر یک از امت های نامبرده را به جرم گناهی که داشتند مجازات کردیم، قوم عاد را با طوفانی شدید به همراه سنگریزه درهم کوبیدیم، بعضی از آنها را صیحه آسمانی گرفت، که اینها قوم ثمود و شعیب بودند، و بعضی از آنها را در زمین فرو بردیم، که این اشاره به داستان قارون است، و بعضی ها کسانی بودند که غرق شان کردیم، که این هم شامل قوم نوح می شود، و هم قوم فرعون و هامان. در اد امه می فرماید: آنچه این اقوام را گرفتار بلایی کرد که به آن میتلا شدند، تنها ظلم خود آنها بود، نه ظلم خدا، خدا آن بلاها را به عنوان مجازات بر آنان نازل کرد ، چون دنیا دار امتحان و فتنه است، و این سنتی الهی است، که به هیچ وجه از آن چشم پوشی نمی شود، پس هرکس هدایت یابد برای خود یافته، و هر کس گمراه شود آن نیز علیه خود گمراه شده است.[۱۵]

مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّـهِ أَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا ۖ وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنكَبُوتِ ۖ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ ﴿٤١

مثل کسانی که غیر خدا را اولیا گرفتند، چون مثل عنکبوت است که خانه ای برگرفت، و حقا که سست ترین خانه ها، همان خانه عنکبوت است، اگر می دانستند. (۴۱)

یعنی مشرکینی که اولیایی به غیر خدا برای خودشان می گیرند، مثل عنکبوت هستند در ساختن خانه اگر می دانستند، خانه ای که سست ترین خانه هاست ، چون هیچ یک از آثار خانه به جز اسم بر آن صدق نمی کند، آخر خانه را بر ای این می سازند که صاحبش را از سرما و گرما حفظ کند، و چیزی که این خواص را ندارد و صاحبش را از هیچ آسیبی حفظ نمی کند خانه نیست، اولیایی هم که مشرکین برای خود گرفته اند تنها از ولایت اسمی دارند، برای این که نه نفع می رسانند، نه ضرری، نه مالک مرگی هستند نه حیاتی. در آیه مورد بحث به جای کلمه “آلهه” اولیاء را آورد، تا بفهماند که مشرکین می پنداشتند بت ها در کار آنان ولایت دارند، و امور آنان را تدبیر می کنند، خیر به سوی آنان جلب نموده و شر را از ایشان دور می سازند، و درباره آنان شفاعت می کنند. آیه شریفه شامل ولایت کسی نمی شود که برگشت ولایتش به ولایت خدا باشد، مانند ولایت رسول خدا، و امام و مؤمنین، چون اگر کسی رسول و یا امام و یا مؤمنی را ولی خود بداند، در حقیقت خدا را ولی خود  خوانده، بر ای این که ولایت آنها در طول ولایت خداست، و خود خدا به ایشان ولایت داده.[۱۶]

إِنَّ اللَّـهَ يَعْلَمُ مَا يَدْعُونَ مِن دُونِهِ مِن شَيْءٍ ۚ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴿٤٢

خداوند آنچه را که جز او می خوانند، می داند و هم اوست شکست ناپذیر حکیم. (۴۲)

خدا آن چیزهایی را که به جای او می پرستند می داند و جاهل به آن نیست، وقتی خدایان مشرکین از ولایت چیزی به جز اسم نداشتند، پس در نتیجه تنها عزیزی که هیچ چیز بر او غلبه نمی کند، و در تدبیر ملکش و در خلقت و ایجاد شریکی ندارد، خدا است، و تنها حکیمی که هر چه می کند و هر تدبیری که به کار می بندد متقن و محکم است، خدا است، و چون تنها حکیم و عزیز اوست، هیچ وقت تدبیر خلق خود را به کسی واگذار نمی کند.[۱۷]

وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ ۖ وَمَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ ﴿٤٣

و این مثل ها را برای مردم می زنیم ولی جز  دانایان آنها را در نمی یابند. (۴۳)

این جمله به مثل هایی که در قرآن زده شده اشاره می کند، ومی فرماید: هر چندآنها را همه ی مردم می شنوند، اما حقیقت معانی آن و مغز مقاصدش را تنها اهل دانش درک می کنند. پس درک مثل هایی که در کلام خدا زده شده نسبت به فهم و شعور مردم مختلف است، بعضی از شنوندگان هستند که به جز شنیدن الفاظ آن و تصور معانی ساده اش هیچ بهره ای از آن نمی برند، چون در آن تعمق نمی کنند، بعضی دیگر هستند که علاوه بر آنچه که دسته اول می شنوند و می فهمند، در مقاصد آن تعمق هم می کنند، و حقایق باریک و دقیقش را درک می نمایند. از اینجا معلوم می شود مثل زدن بت پرستی به تار تنیدن عنکبوت، صرف مثل شعری و ادعای خالی از دلیل نیست، بلکه مبتنی بر حجت و حقیقت است.[۱۸]

 خَلَقَ اللَّـهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَةً لِّلْمُؤْمِنِينَ ﴿٤٤

خداوند آسمان ها و زمین را به حق آفرید، قطعا در این برای مؤمنان عبرتی است. (۴۴)

آیه استدلال می کند که چرا کار مشرکان مانند خانه عنکبوت بی پایه است، می فرماید: خدا آسمان و زمین را به حق آفرید و هیچ بازیچه و شوخی درکار خلقت این عالم نیست. حال که هر چه هست مخلوق خدا و قائم به ذات خداست، و هیچ چیزی مستقلا مالک نفع و ضرری نیست، پس ولایت خدایانی که مشرکین برمی گزینند، فقط اسمی از ولایت دارد، و به کلی از معنای خودش تهی است، همان طور که خانه عنکبوت از مفهوم خانه تهی است. گرچه خلقت برای عموم مردم آیت است ، اما تنها مؤمنین از این آیت سود می برند، و از طریق آن به صاحب آیت یعنی خدا راه می یابند.[۱۹]

اتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتَابِ وَأَقِمِ الصَّلَاةَ ۖ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنكَرِ ۗ وَلَذِكْرُ اللَّـهِ أَكْبَرُ ۗ وَاللَّـهُ يَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ ﴿٤٥

آنچه از کتاب به سوی تو وحی شده بخوان و نماز را برپادار، که نماز از زشت کاری و ناشایست باز می دارد، و قطعا یاد خدا مهم تر است، و خدا می داند چه می کنید. (۴۵)

بعد از بیان داستان اقوام گذشته و عاقبت شوم شرک، حالا به پیامبر (ص) دستور می دهد که آنچه از کتاب آسمانی به تو وحی شده، تلاوت کن زیرا تلاوت قرآن بهترین مانع شرک و گناهان است، و نماز را به پادار که نماز از زشتی ها و منکرات باز می دارد، اما آنچه که عاید تو می شود از این بالاتر است، چون نماز تو را یاد خدا می اندازد و این مهم ترین چیز است، برای این که ذکر خدا بزرگ ترین خیری است که ممکن است به انسان برسد. خدا می داند آنچه را که شما از خیر و شر انجام می دهید، و چون می داند پس لازم است که مراقب باشید و از خدا غافل نگردید. در اینجا ممکن است سؤال شود که اگر نماز مانع فحشا و منکر است، پس چرا بعضی از نمازگزاران مرتکب گناه می شوند؟ اثر طبیعی نماز بازداری از گناه است و هر چه نماز  کامل تر باشد، این اثر نیز قوی تر است، چون نماز، توجه خاصی از بنده ناچیز به سوی خدایی است که از هر چیز برتر است، پس هر نمازی به نسبت کامل بودنش نهی از فحشا و منکر می کند، لذا حتی کسی که نماز را با نواقصی به جا می آورد، به همان اندازه نسبت به شخص بی نماز از گناهان دور می شود.[۲۰]

 – المیزان، ج۱۶، ص۱۸۷ – ۱۸۶[۱]

 – نمونه، ج۱۶، ص۲۴۵ – ۲۴۴[۲]

 – نمونه، ج ۱۶، ص ۲۴۸ – ۲۴۶[۳]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۱۹۱[۴]

 – نمونه، ج ۱۶، ص ۲۵۰ – ۲۴۹[۵]

 – نمونه، ج ۱۶، ص ۲۵۴[۶]

 – المیزان، ج۱۶، ص ۱۹۴ – ۱۹۳[۷]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۱۹۵ – ۱۹۴[۸]

 – المیزان، ج۱۶، ص ۱۹۶ – ۱۹۵[۹]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۱۹۶[۱۰]

 – المیزان، ج۱۶، ص ۱۹۷[۱۱]

 – المیزان، ج۱۶، ص ۱۹۸ – ۱۹۷[۱۲]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۱۹۹ – ۱۹۸[۱۳]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۱۹۹[۱۴]

 – المیزان، ج۱۶، ص ۱۹۹[۱۵]

 – المیزان، ج۱۶، ص ۲۰۶ – ۲۰۵[۱۶]

 – المیزان، ج۱۶، ص ۲۰۶[۱۷]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۲۰۷[۱۸]

 – خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۶۳[۱۹]

 – خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۶۳[۲۰]

ترجمه و توضیح سوره عنکبوت ۶۹ – ۴۶

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوندی که رحمت عامش شامل همه و رحمت خاصش از آن مؤمنین است.

وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ ۖ وَقُولُوا آمَنَّا بِالَّذِي أُنزِلَ إِلَيْنَا وَأُنزِلَ إِلَيْكُمْ وَإِلَـٰهُنَا وَإِلَـٰهُكُمْ وَاحِدٌ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ ﴿٤٦

و بااهل کتاب جز به شیوه ای که بهتر است مجادله نکنید، مگر کسانی از آنها که ستم کردند، و بگویید: به آن چه به سوی ما نازل شده و آن چه به سوی شما نازل گردیده، ایمان آورده ایم و خدای ما و خدای شما یکی است و ما تسلیم اوییم. (۴۶)

در آیه قبل رسول خدا (ص) را مأمور کرد که از طریق تلاوت قرآن دعوت و تبلیغ کند، و در این آیه کیفیت دعوت را بیان می کند و می فرماید: با اهل کتاب مجادله مکن مگر به طریقی که احسن باشد، یعنی از آن بهتر را نتوان تصور کرد. مجادله وقتی نیکو به شمار می رود، که با در شت خویی و طعنه و اهانت همراه نباشد؛ بلکه با نرمی و سازش همراه باشد و طرف مقابل را اذیت نکند. دیگر این که: شخص مجادله کن و طرف مقابلش هر دو علاقمند به روشن شدن حق باشند، و لجاجت و عناد به خرج ندهند. آیه شریفه جمعی از اهل کتاب را استثنا کرده و می فرماید: مگر آن عده از اهل کتاب که ستم کردند، یعنی آنهایی که هر چه بیشتر نرمی به خرج دهی، او خیال می کند این نرمی از بیچارگی و ضعف تو است، و یا می پندارد که می خواهی با این خلق خوشت او را به دام بیندازی، و از راه حقش به راه باطل ببر ی، این قسم افراد ظالمند، که مجاد له هر قدر هم احسن باشد سودی نخواهد بخشید. سپس آیه به یکی از مصادیق روشن مجادله اشاره می کند که: نخست به ایشان بگویید: ما هم به آن چه به ما نازل شده ایمان داریم، و هم به آن چه به شما نازل شده، و ما معتقدیم که معبود ما و شما یکی است، و ما تسلیم آن معبودیم.[۱]

وَكَذَٰلِكَ أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ ۚ فَالَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يُؤْمِنُونَ بِهِ ۖ وَمِنْ هَـٰؤُلَاءِ مَن يُؤْمِنُ بِهِ ۚ وَمَا يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلَّا الْكَافِرُونَ ﴿٤٧

و به همین ترتیب، کتاب را بر تو نازل کردیم، پس آنها که به ایشان کتاب داده ایم، بدان ایمان می آورند، و از آنان نیز کسانی به آن می گروند، و آیات ما را جز کافران انکار نمی کنند. (۴۷)

از آن جایی که قرآن درباره تسلیم خدا شدن، و تصدیق کتب و پیامبران خدا نازل شده، طبعا اهل کتاب هم به آن ایمان خواهند آورد، برای این که اگر آنها به کتاب آسمانی، و پیامبر خود ایمان آورده اند، به خاطر این بوده که خواسته اند تسلیم خدا باشند، و هر دستوری که خدا بدهد فرمان ببرند. البته بعضی از مشرکین به این کتاب ایمان می آورند، و فقط کافران لجوج آیات ما را انکار می کنند و به آن ایمان نمی آورند، و همه جا و همواره می خواهند با باطل روی حق را بپوشانند.[۲]

وَمَا كُنتَ تَتْلُو مِن قَبْلِهِ مِن كِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ ۖ إِذًا لَّارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ ﴿٤٨

و تو پیش از آن هیچ کتابی را نمی خواندی و با دست خود آن را نمی نوشتی، و گرنه باطل اندیشان قطعا به شک می افتادند. (۴۸)

تو قبل از نزول قرآن، نه کتاب می خواندی، و نه با دستت چیزی می نوشتی، چون اگر غیر این بود، و بر خواندن و نوشتن مسلط می بودی، مبطلان که همواره می خواهند حق را باطل معرفی کنند بهانه به دست آورده، و در حقانیت دعوتت به شک می افتادند، اما از آن جایی که نمی توانی خوب بخوانی و بنویسی، و مردم سال هاست تو را با این صفت می شناسند، چون با تو معاشرت دارند، دیگر جای هیچ شکی برای شان باقی نمی ماند، که این قرآن کتاب خداست، و خدا آن را بر تو نازل کرده، از بافته های خودت نیست، و چنین نیست که از کتاب های قدیمی، داستان ها و مطالبی اقتباس کرده، و به این صورت درآورده باشی.[۳]

 بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ ۚ وَمَايَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلَّا الظَّالِمُونَ ﴿٤٩

بلکه آن آیاتی روشن است که در سینه دانشوران جای دارد، و آیات ما را جز ستمکاران انکار نمی کنند. (۴۹)

در آیه قبل که فرمود: ای پیامبر! تو نه می خواندی و نه می نوشتی، معلوم می شود که قرآن کتابی نیست که جمع آوری شده و با خطوط نوشته شده باشد، لذا این سؤال پیش می آمد که پس قرآن چیست؟ این آیه پاسخ می دهد که: قرآن آیاتی روشن است، که در سینه ی صاحبان علم جای می گیرد. و آیات ما را جز ستمگران انکار نمی کنند. منظور از «ظلم»، یعنی ظلم به آیات خدا با تکذیب آیات، و استکبار از پذیرفتن آنها، از روی عناد و لجبازی است.[۴] و تعبیر به «آیات بینات»، بیانگر این واقعیت است که نشانه های حقانیت قرآن در خود آن به چشم می خورد، و در پیشانی آیات می در خشد، و دلیل آن با خود آن است. و از این گذشته، طرفداران این آیات وطالبان و دلدادگان آن، کسانی هستند که بهره ای از علم و آگاهی دارند.[۵]

وَقَالُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَاتٌ مِّن رَّبِّهِ ۖ قُلْ إِنَّمَا الْآيَاتُ عِندَ اللَّـهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُّبِينٌ ﴿٥٠

و گفتند چرا بر او از جانب پروردگارش نشانه هایی نازل نشده است؟ بگو: جز این نیست که معجزات نزد خداست و من فقط هشدار دهنده ی آشکارم. (۵۰)

منکران لجوج که اعتنایی به قرآن نداشتند، با این که قرآن معجزه نبوت است، می گفتند: چرا غیر قرآن معجزات دیگری به او نازل نمی شود؟ و این در حقیقت طعنه ای است که به قرآن کریم زده اند، تا بگویند: قرآن معجزه نیست، و پیش خود خیال کرده اند که یک فرد وقتی می تواند پیامبر خدا باشد که نیرویی الهی و غیبی داشته باشد، و با آن به هر کاری که بخواهد قادر باشد. آیه می فرماید: این طور که شما می پندارید نیست، بلکه آیات تنها نزد خداست، هروقت بخواهد و به هر کس بخواهد و به هر نحو که بخواهد نازل می کند، و در قدرت بر نازل کردن آن هیچ کس شریک او نیست، پس پیامبر هم هیچ اختیار و قدرتی ندارد، مگر آن که خدا بخواهد. و پیامبر تنها وظیفه او انذار و هشدار دادن است و بس. قابل توجه: این منکران لجوج برای این که حضرت را استهزا کرده باشند، و عناد خود را بیشتر آشکار کنند، به جای این که بگویند: چرا برای ما معجزاتی نمی آورد؟ گفتند: چرا بر او معجزاتی نازل نشد؟[۶]

 أَوَلَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ يُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَرَحْمَةً وَذِكْرَىٰ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ﴿٥١

آیا ایشان را کافی نیست که این کتاب را که بر آنها تلاوت می شود بر تو نازل کردیم؟ بی گمان در این برای مردمی که ایمان می آورند رحمت و یادآوری است. (۵۱)

آیا برای آنان کافی نیست  معجزه بودن این کتاب که برای شان خوانده می شود؟ و ایشان آن را با دو گوش خود می شنوند، و معجزه بودنش را به حس در می یابند؟[۷] آنها تقاضای معجزات مادی می کنند، در حالی که قرآن برترین معجزه معنوی است. آنها تقاضای معجزه زودگذری دارند در حالی که قرآن معجزه ای است جاویدان، و شب و روز آیاتش بر آنها خوانده می شود.آیا امکان دارد انسانی درس نخوانده کتابی با این محتوا و این جاذبه عجیب که فوق توانایی انسان ها است بیاورد و عموم جهانیان را دعوت به مقابله کند و همه در برابر آن عاجز و ناتوان بمانند؟ این کتاب هم رحمت است و هم وسیله یادآوری، اما برای گروه با ایمان برای آنها که درهای قلب خود را به روی حقیقت گشوده اند، برای آنها که طالب نورند و خواهان پیدا کردن راه، آنها این رحمت الهی را با تمام وجود خود احساس می کنند و در پرتو آن آرامش می یابند.[۸]

قُلْ كَفَىٰ بِاللَّـهِ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ شَهِيدًا ۖ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۗ وَالَّذِينَ آمَنُوا بِالْبَاطِلِ وَكَفَرُوا بِاللَّـهِ أُولَـٰئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ ﴿٥٢

بگو: کافی است که خدا میان من و شما شاهد باشد. آن چه را که در آسمان ها و زمین است می داند، و آنها که به باطل گرویدند و به خدا کافر شدند، قطعا زیانکارند. (۵۲)

بگو: خدای سبحان بین من و شما در مسأله رسالتم گواه است، چون در کتابی که بر من نازل کرده بر رسالتم شهادت داده، و او خدایی است که آن چه در آسمان ها و زمین است می داند، بدون این که چیزی از او پوشیده باشد، و همین شهادت او در دلالت بر صدق دعوی من کافی است. خدای تعالی بارها در قرآن عرب را تحدی کرد، که اگر می پندارید این کتاب کلام خدا نیست، همه دست به دست هم دهید، و یک سوره مثل آن را بیاورید. آیه شریفه، «خسران» را منحصر در کفار می کند، به خاطر این که به خدا ایمان نمی آورند، و به کتابش با این که در آن بر رسالت او شهادت داده کفر می ورزند، و به خاطر کفر به خدای حق قهرا به باطل ایمان می آورند، و در نتیجه در ایمان شان خاسر و بی بهره می شوند.[۹]

وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ ۚ وَلَوْلَا أَجَلٌ مُّسَمًّى لَّجَاءَهُمُ الْعَذَابُ وَلَيَأْتِيَنَّهُم بَغْتَةً وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ ﴿٥٣

و از تو خواهان شتاب در عذابند. و اگر موعد مقرری نبود، بی گمان عذاب به ایشان می رسید، و البته بی آن که خبردار شوند قطعا ناگهانی به سراغ شان خواهد آمد. (۵۳)

منکران لجوج می گویند: اگر عذاب الهی حق است و دامن کفار را می گیرد پس چرا به سراغ ما نمی آید؟ در این آیه دو پاسخ و در آیه بعدی پاسخ سوم را می دهد: ۱) اگر موعد مقرر و اجل مسمی تعیین نشده بود، حتما عذاب الهی به سراغ آنها می آمد. این اجل همان است که فرمود: [به زمین بروید که برای شما در زمین مدتی مقرر و بهره ای تا موعد معین است. (بقره/۳۶)] و [برای هر امتی اجل معینی است، همین که اجل شان رسید دیگر نمی توانند نه عقبش اندازند و نه جلو. (اعراف/۳۴)]، این زمان معین برای آن است که بیداری و اتمام حجت برای آنها حاصل گردد. ۲) آنها که این سخن را می گویند چه اطمینانی دارند که عذاب الهی به طور ناگهانی به سراغ آنها نیاید؟ بله این عذاب سرانجام به سراغ آنها می آید، در حالی که نمی دانند، یعنی موعد آن و مقدمات آن را تشخیص نمی د هند، چون اگر تاریخ آن معلوم بود سبب گستاخی و جسارت کفار می شد، و آنها را وا می داشت تا لحظه های آخر گناه کنند، و به محض نزدیکی عذاب، همگی توبه کنند و آن وقت فلسفه تربیتی مجازات ها از بین می رفت.[۱۰]

 يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكَافِرِينَ ﴿٥٤ يَوْمَ يَغْشَاهُمُ الْعَذَابُ مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ وَيَقُولُ ذُوقُوا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿٥٥

از تو خواهان شتاب در عذابند، در حالی که جهنم قطعا بر کافران احاطه دارد. (۵۴) آن روز که عذاب از بالای سرشان و از زیر پاهایشان آنها را فرا می گیرد و می فر ماید: بچشید آن چه را که می کردید. (۵۵)

سومین پاسخ از این قرار است: آنها با عجله از تو تقاضای عذاب می کنند، در حالی که عذاب الهی قطعی است، چون کیفر اعمال آنهاست، و کیفر اعمال هیچ گاه از صاحب عمل جدا شدنی نیست. این عذاب، جهنم است که هم اکنون به کافران احاطه دارد، خواه جهنم دنیایی که بر اثر ظلم و گناه به وجود می آورند و در آن می سوزند، مانند جهنم جنگ و خونریزی و نا امنی، جهنم ظلم و بیدادگری، و جهنم هوی و هوس های سرکش، و خواه جهنم آخرت که الان در باطن دنیا موجود است و حقیقتا کافران را احاطه کرده است. احاطه عذاب اخروی به گونه ای است که تمام اطراف آنها را می پوشاند، آن روز که عذاب آنها را از بالای سر و پایین پا می پوشاند، خدا به آنها می گوید: بچشید آن چه را عمل می کردید روز سخت و دردناکی است. یعنی جهنم همان اعمال خودتان است.[۱۱]

يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِي وَاسِعَةٌ فَإِيَّايَ فَاعْبُدُونِ ﴿٥٦ كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ ۖ ثُمَّ إِلَيْنَا تُرْجَعُونَ ﴿٥٧

ای بندگان من که ایمان آورده اید! همانا زمین من وسیع است پس تنها مرا بپرستید. (۵۶) هر کسی چشنده ی مرگ است، آن گاه به سوی ما بازگردانده می شوید. (۵۷)

در این آیه خطاب متوجه مؤمنین است، آن مؤمنینی که در سرزمین کفر قرار دارند، و نمی توانند تظاهر به دین داری کنند، و دین حق را آشکار سازند. می فرماید: ای بندگان من که ایمان آوردید! زمین من فراخ است، اگر پرستش من برای شما در یک ناحیه ی آن غیر ممکن شد، در سایر نواحی آن برای عبادت من جا هست، حال که چنین است، پس فقط مرا  بپرستید. در ادامه می فرماید: زندگی دنیا جز ایامی ناچیز نیست، و مرگ دنبال سر است، و به دنبال آن رجوع به سوی ما برای حساب، پس زینت و جلوه زندگی دنیا که یک زینت فانی است شما را از آمادگی برای لقای خدا باز ندارد، و آن آمادگی این است که به خدا ایمان بیاورید، عمل صالح کنید، که سعادت ابدی و شقاوت و هلاکت دایمی هر دو در آن روز است.[۱۲]

 وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُم مِّنَ الْجَنَّةِ غُرَفًا تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ۚ نِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ ﴿٥٨ الَّذِينَ صَبَرُوا وَعَلَىٰ رَبِّهِم يَتَوَكَّلُونَ ﴿٥٩

و کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، قطعا آنها را در غرفه هایی از بهشت جای می دهیم که از پای درختانش نهرها جاری است، جاودانه در آن جا خواهند بود پاداش عمل کنندگان چه نیکوست. (۵۸) همان کسانی که صبوری کردند و بر پروردگارشان توکل می کنند. (۵۹)

خدای تعالی در این آیه نخست پاداش آنهایی که ایمان آورده، و عمل صالح کرده اند، بیان می کند، و سپس آنان را عامل می خواند، و می فرماید: (و نعم اجر العاملین، چه خوبست پاداش عاملان)، آن گاه همین عاملان را تفسیر می کند به (الذین صبروا و علی ربهم یتوکلون)، این که عاملان آنهایی هستند که صبر می کنند، و بر پروردگار خود توکل می کنند، و با این بیان صبر و توکل را دو تا از خصایص مؤمنین دانسته، پس مؤمن وقتی که در راه خدا صبر کند ، و بر  خدا توکل کند، از ایمان خود راضی می شود، پس بر هر مؤمنی است، که تا آنجا که راهی برای دین داری خود می یابد، دین داری را از دست نداده، بر هر اذیت و جفایی صبر کند، و هرگاه دیگر به هیچ وجه نتوانست مراسم دینی خود را در وطن خود به پای دارد، آن وقت باید به سرزمین دیگر مهاجرت کند، و بر دشواری و سختی و رنج غربت صبر کند.[۱۳]

 وَكَأَيِّن مِّن دَابَّةٍ لَّا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّـهُ يَرْزُقُهَا وَإِيَّاكُمْ ۚ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ﴿٦٠

و چه بسیار جاندارانی که روزی خود را حمل کنند، خداست که آنها و شما را روزی می دهد، و او شنوای داناست. (۶۰)

در این آیه شریفه مؤمنین را دل خوشی و دل گرمی می دهد، تا اگر خواستند در راه خدا مهاجرت کنند، از جهت رزق نگران نباشند، و بدانند که هر جا باشند خدا رزق شان را آنجا می فرستد، و یقین داشته باشند که از گرسنگی نخواهند مرد، و بدانند رازق شان پروردگار است، نه آب و خاک شان، لذا می فرماید: چه بسیار از جنبندگانند که رزق خود را ذخیره نمی کنند، بلکه خدا روز به روز رزق شان را می رساند، شما انسان ها نیز هر چند که ذخیره می کنید، ولی باید بدانید که روزی دهنده شما خداست، و چون انسان و سایر حیوانات رزق خود را به زبان حاجت (نه زبان سر) از خدا می خواهند،  خدا حاجت شان را می دهد، چرا؟ برای این که او هم دانای به حوایج خلق خویش است، و هم شنوای حاجت آنان است، پس به مقتضای این دو اسم (السمیع العلیم) آنان را روزی می دهد.[۱۴]

وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّـهُ ۖ فَأَنَّىٰ يُؤْفَكُونَ ﴿٦١

و اگر از ایشان بپرسی: چه کسی آسمان ها و زمین را آفرید و خورشید و ماه را مسخر نمود؟ حتما خواهند گفت: خدا پس به کجا بازگردانده می شوند. (۶۱)

آفرینش آسمان ها و زمین مربوط به خلقت است، و تسخیر خورشید و ماه که به خاطر ما حالات گوناگون به خود می گیرند، طلوع و غروب کرده و دور و نزدیک می شوند، مربوط به تدبیر خداوند است، پس پیدایش ارزاق انسان ها و سایر موجودات، همه ناشی از تدبیر خورشید و ماه است، و این خلقت و تدبیر از یکدیگر جدا شدنی نیستند. و وقتی خدای تعالی به تنهایی خالق باشد، و تدبیر آسمان ها و به دنبال آن تدبیر زمین، و به دنبال آن پدید آوردن ارزاق، تنها به دست او باشد، پس باید فقط او پرستش شود، و این حوایج را تنها از او بخواهند. تعجب آور است که انسان هایی خدا را گذاشته، از غیر خدا رزق بخواهند، از کسی و چیزی که مالک هیچ چیز نیست، پس چگونه این مشرکین در دعاهای خود متوجه غیر خدا می شوند، و بت ها را می پرستند؟[۱۵]

 اللَّـهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَيَقْدِرُ لَهُ ۚ إِنَّ اللَّـهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ﴿٦٢

خدا برای هر یک از بندگانش که بخواهد روزی را فراخ می کند یا تنگ می گرداند همانا خدا به هر چیزی داناست. (۶۲)

آیه علت صبر و توکل مؤمنان، و این که جز خدا کسی را نباید پرستید را بیان می کند و می فرماید: خداوند رزق را بر هر کس بخواهد توسعه می دهد و بر هر کس بخواهد تنگ می گیرد – اما نه آن را می خواهد و نه این را – مگر بر طبق مصلحت برای این که او بر هر چیزی داناست، چون الله است، و الله کسی است که جامع تمامی صفات کمال باشد.[۱۶]

وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّن نَّزَّلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ مِن بَعْدِ مَوْتِهَا لَيَقُولُنَّ اللَّـهُ ۚ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّـهِ ۚ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ ﴿٦٣

و اگر از آنها بپرسی: چه کسی از آسمان باران فرستاد و زمین را پس از مردگی اش بدان زنده کرد؟ حتما خواهند گفت: خدا. بگو: ستایش از آن خداست. با این همه، بیشترشان نمی اندیشند. (۶۳)

خدای را در برابر این که حجت را بر دشمنان تمام کرد، و مجبورشان کرد اعتراف کنند که مدبر امور خلقت نیز خداست، حمد گوی، چون با این اتمام حجت دیگر چاره ای ندارند جز این که تنها خدا را بپرستند، و بت ها و ارباب آنها را رها کنند. البته بیشترشان در آیات خدا تدبر نمی کنند، و عقل خود را قاضی نمی کنند، تا خدا را بشناسند، و حق را از باطل تمیز دهند، یعنی آن طور که سزاوار است تعقل نمی کنند.[۱۷]

وَمَا هَـٰذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ ۚ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ ۚ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ ﴿٦٤

و زندگی این دنیا جز سرگرمی و بازیچه نیست، و حیات حقیقی همانا سرای آخرت است اگر می دانستند. (۶۴)

کلمه «لهو»،به معنای هر چیز و هر کاریست که انسان را از کار مهم و مفیدش باز بدارد، و به خود مشغول سازد، بنابر این یکی از مصادیق لهو، زندگی مادی دنیا است، برای این که آدمی را با زرق و برق خود از زندگی باقی و دایمی باز می دارد، و به خود مشغول و سرگرم می کند. و کلمه «لعب»، به معنای کاری است با نظامی معین و در عین حال بیهوده و بی فایده انجام شود، زندگی دنیا همان طور که به اعتباری لهو است، به اعتبار این که برای خود قواعدی دارد، لعب نیز هست، برای این که فانی و زودگذر است، هم چنان که بازی ها این گونه اند. به خلاف زندگی آخرت، که انسان در آن عالم با کمالات واقعی که خود از راه ایمان و عمل صالح کسب کرده زندگی می کند، بقایی است که فنایی با آن نیست، لذتی است که با ألم (درد و رنج) آمیخته نیست، سعادتی است که شقاوتی در پی ندارد، پس آخرت حیاتی واقعی است. اگر مردمی دانا بودند می دانستند که مطلب از همین قرار است که ما گفتیم.[۱۸]

فَإِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّـهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ يُشْرِكُونَ ﴿٦٥  لِيَكْفُرُوا بِمَا آتَيْنَاهُمْ وَلِيَتَمَتَّعُوا ۖ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ ﴿٦٦

و هنگامی که بر کشتی سوار می شوند، خدا را با اخلاص در دین می خوانند، و آن گاه که نجات شان داد و به خشکی آورد، به ناگاه همان ها شرک می ورزند. (۶۵) آن چه را که به آنها داده ایم انکار کنند و از آن چه می خواهند برخوردار شوند، اما به زودی خواهند فهمید. (۶۶)

آیه می خواهد یک تناقض دیگر از تناقض های مشرکین را حکایت کند، می فرماید: حال که مشرکین در شرک خود به خدا دروغ می بندند، و از عبادت خدا به عبادت غیر خدا می گرایند، و بیشترشان تعقل نمی کنند، و به خالق بودن خدا اعتراف دارند، اما ربوبیت او را انکار می کنند، نتیجه چنین است که وقتی گرفتار بلایا شوند خدا را به خلوص می خوانند، و چون بر آنان منت می نهند و نجات شان می بخشد کفران نعمت می کنند.[۱۹] بعد از آن استدلالات بر توحید و خدا پرستی مخالفان را با تهدیدی شدید و کوبنده مواجهه ساخته، می فرماید: بگذار هر کاری که می خواهند بکنند، آیات ما را انکار کنند، و نعمت های ما را نادیده بگیرند، و چند روزی از لذات زودگذر بهره ببرند، اما به زودی خواهند فهمید که عاقبت کفر و شرک آنها به کجا خواهد رسید؟ و آنها را به چه سرنوشت شومی گرفتار خواهد ساخت؟[۲۰]

أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا حَرَمًا آمِنًا وَيُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ ۚ أَفَبِالْبَاطِلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَةِ اللَّـهِ يَكْفُرُونَ ﴿٦٧

آیا ندیدند که ما حرم امنی قرار دادیم و حال آن که مردم پیرامون شان ربوده می شوند؟ آیا به باطل ایمان می آورند و به نعمت خدا کافر می شوند؟ (۶۷)

شهر مکه و پیرامون آن به دعای حضرت ابراهیم حرم امن الهی قرارگرفت، آیه می فرماید: آیا مشرکین نمی نگرند که ما حرم امنی درست کردیم، که ساکنین آن در معرض قتل و اسارت قرار نمی گیرند، و اموال شان غارت نمی شود، با این که بیرون این شهر مردم مشغول غارت و چپاول یکدیگرند؟ پس چرا نعمت عظمای امنیت مکه را با کفران عوض می کنند، و در عوض به بت ها که جز اسم خدا چیز دیگری ندارند ایمان می آورند، خلاصه حقایق را زیر پا نهاده به موهومات ایمان می آورند؟[۲۱]

وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَىٰ عَلَى اللَّـهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُ ۚ أَلَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْوًى لِّلْكَافِرِينَ ﴿٦٨

و کیست ستمکارتر از آن که بر خدا دروغ بندد یا حق را آن گاه که به سوی او آمد تکذیب کند؟ آیا کافران را در جهنم جایگاهی نیست. (۶۸)

این آیه مشرکین را به آتش دوزخ تهدید می کند، و آنها را به شدیدترین ظلم و بزرگ تر ین ستم معرفی می کند، ۱) به خدا افترا بسته اند، چون خدایانی دروغین را شریک او معرفی کرده اند، ۲) بعد از آمدن حق آن را تکذیب کردند، چنان چه هم بت می پرستیدند، و هم رسالت پیامبر و قرآن کریم را تکذیب کردند، با این که قرآن برای آنان آمده بود، پس به این دو دلیل کافر بودند، و جای کافران و محل اقامت شان در آخرت جهنم است.[۲۲]

وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا ۚ وَإِنَّ اللَّـهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ ﴿٦٩

و کسانی که در راه ما مجاهدت کنند، به یقین آنها را به راه های خود هدایت می کنیم، و بی تردید خدا با نیکوکاران است. (۶۹)

می فرماید: کسانی که جهادشان در اموریست که متعلق به خدای تعالی است، چه در راه عقیده باشد، چه در راه عمل، هیچ عاملی ایشان را از ایمان به خدا و اطاعت اوامر ونواهی او باز نمی دارد. در ادامه خدای تعالی برای خود سبیل هایی را بیان می کند، سبیل های خدا عبارت است از راه هایی که آدمی را به او نزدیک و به سوی او هدایت می کند، حال وقتی خود جهاد در راه خدا هدایت باشد، قهرا هدایت به سوی سبل (که یکی از آن راه ها جهاد است)، هدایت روی هدایت خواهد بود، و آن وقت با آیه: [والذین اهتدوا زادهم هدی، و کسانی که راه را یافتند خداوند هدایت شان را بیشتر می کند، (محمد / ۱۷)] تطبیق می کند. ودر پایان می فرماید: رحمت وعنایت پروردگار، که شامل نصرت و یاری او و سایر اقسام عنایات خدای سبحان است، با بندگان محسن او خواهد بود.[۲۳]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۲۱۷ – ۲۱۶  [۱]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۲۱۸[۲]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۲۱۹[۳]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۲۲۰[۴]

 – نمونه، ج ۱۶، ص ۳۰۴[۵]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۲۲۱ – ۲۲۰[۶]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۲۲۱[۷]

 – نمونه، ج ۱۶، ص ۳۱۷ – ۳۱۶[۸]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۲۲۲ – ۲۲۱[۹]

خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۶۵ – [۱۰]

 – خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۶۶ – ۸۶۵[۱۱]

  – المیزان، ج ۱۶، ص ۲۲۹ – ۲۲۸[۱۲]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۲۳۰ – ۲۲۹[۱۳]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۲۳۰[۱۴]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۲۳۵[۱۵]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۲۳۶[۱۶]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۲۳۶[۱۷]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۲۳۸ – ۲۳۷[۱۸]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۲۳۸[۱۹]

 – نمونه، ج ۱۶، ص ۳۴۲[۲۰]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۲۳۹[۲۱]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۲۴۰[۲۲]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۲۴۱ – ۲۴۰[۲۳]

ترجمه و توضیح سوره روم ۲۰ – ۱

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوندی که رحمت عامّش شامل همه و رحمت خاصّش از آن مؤمنین است.

الم ﴿١ غُلِبَتِ الرُّومُ ﴿٢ فِي أَدْنَى الْأَرْضِ وَهُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ ﴿٣ فِي بِضْعِ سِنِينَ ۗ لِلَّـهِ الْأَمْرُ مِن قَبْلُ وَمِن بَعْدُ ۚوَيَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ ﴿٤ بِنَصْرِ اللَّـهِ يَنصُرُ مَن يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ ﴿٥

الف، لام، میم (۱) رومیان مغلوب شدند (۲) در نزدیک ترین سرزمین، ولی آنها بعد از شکست شان، به زودی پیروز خواهند شد (۳) در ظرف چند سال. امر، امر خداست چه پیش و چه بعد و در آن روز مؤمنان شاد می گردند (۴) به نصرت الهی. هر که را خواهد یاری می دهد، و اوست شکست ناپذیر مهربان (۵)

برخلاف بسیاری از سوره هایی که با حروف مقطعه آغاز می شود و پشت سر آن سخن از عظمت قرآن است، در این جا سخن از شکست رومیان و پیروزی مجدد آنها درآینده است، چون این خبر غیبی مربوط به آینده از نشانه های اعجاز و عظمت این کتاب آسمانی محسوب می شود.[۱] رومیان در ساحل مدیترانه در غرب آسیا زندگی می کنند، در آن ایام این اقوام امپراطوری بزرگ و وسیعی تشکیل داده بودند، به طوری که دامنه آن تا حدود شامات توسعه یافته بود، در ایام نزول این سوره جنگی بین این امپراطوری، و امپراطوری ایران در سرزمین میانه شام و حجاز در گرفته، و روم شکست خورده بود. آیه می فرماید: رومیان بعد از غلبه ایرانیان بر آنها، به زودی بر آنها غالب می شوند. کلمه “بضع” اعداداز سه تا نه را می گویند، لذا می فرماید: غلبه ی رومیان در ظرف حداقل سه سال و حداکثر نه سال رخ خواهد داد، اما قبل از آن که روم مغلوب شود، و بعد از آن که غلبه کند، امر به دست خداست، به هرچه بخواهد امر می کند، پس هر که را بخواهد یاری می کند، و هر که را نخواهد بی یاور می کند. و روزی که روم غلبه می کند مؤمنان به نصرت خدا که وعده ی دیگر اوست- خوشحال می شوند، و با خود می گویند: خدا دو وعده داده بود، یکی پیشگویی غلبه روم بود، و دوم یاری شدن مؤمنان، اولی انجام شد، پس معلوم می شود آن دیگری هم خواهد شد. سپس می فرماید: خدا عزیز است، و به همین دلیل هر که را بخواهد با یاری خود عزت می دهد، و رحیم است، رحمت خود را به هر کس بخواهد اختصاص می دهد.[۲]

وَعْدَ اللَّـهِ ۖ لَا يُخْلِفُ اللَّـهُ وَعْدَهُ وَلَـٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ ﴿٦

وعده ی خداست. خدا وعده اش را خلاف نمی کند، ولیکن بیشتر مردم نمی دانند (۶)

خلف وعده یا به خاطر جهل است که مطلبی مکتوم بوده سپس آشکار گردیده و سبب تغییر عقیده شده است، و یا به خاطر ضعف و ناتوانی است که وعده دهنده از عقیده خود باز نگشته ولی توانایی بر انجام وعده خود ندارد. اما خدایی که هم از عواقب امور آگاه است و هم قدرتش مافوق همه قدرت هاست، هرگز از وعده اش تخلف نخواهد کرد. پس علت عدم آگاهی مردم عدم معرفت شان نسبت به خدا و علم و قدرت او است، آنها خدا را به درستی نشناختند، و لذا از این حقیقت که او محال است از وعده اش تخلف کند درست آگاه نیستند.[۳]

يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ ﴿٧

از زندگی دنیا ظاهری را می شناسند و آنها از آخرت بی خبرند (۷)

آیه شریفه می خواهد علت جهل کفار را بیان کند، جهل شان به حقانیت وعده خدا، و این که امر به دست اوست، و او مؤمنین را علیه کفار یاری خواهد کرد، لذا می فرماید: علت این است که علم خود را به امور ظاهری دنیا اختصاص داده اند، یعنی همان چیزهایی که با حواس ظاهری شان احساس می کنند، و این احساس وادارشان می کند که برای بدست آوردن آن سخت تلاش کنند، و زندگی آخرت و معارف مربوط به آن را فراموش کنند، و از خیرات و منافع حقیقی آن زندگی غفلت ورزند.[۴]

أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنفُسِهِم ۗ مَّا خَلَقَ اللَّـهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُّسَمًّى ۗ وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ لَكَافِرُونَ ﴿٨

آیا پیش خود نیندیشیده اند که خدا آسمانها و زمین و آن چه را که میان آن دو است، جز به حق و تا سر آمدی معین، نیافریده است؟ و بسیاری از مردم ملاقات پروردگارشان را سخت منکرند. (۸)

یعنی کفار آن چنان سرگرم امور دنیا هستند و برای آن تلاش می کنند، و از بس دچار پریشان فکری و خود فراموشی هستند که فراغت لازم را برای تفکر در نفوس خود پیدا نمی کنند، در حالی که اگر خود را در ذهن خود حاضر سازند و افکارشان را به این ترتیب متمرکز سازند، به خوبی به دو موضوع پی می برند: ا) جهان بر اساس حق آفریده شده، و خلقت آن عبث و بیهوده نیست، به طوری که موجود بشود سپس معدوم گردد، و دوباره موجود گشته و باز معدوم شود و…، بلکه خدای سبحان به خاطر غرض و هدفی جهان را آفریده است. ۲) متوجه می شوند که این جهان رو به زوال فنا دارد و هستی آن تا مدت معینی است. پس اگر جهان دارای هدفی است و عمر آن نیز تا مدت معینی است، معلوم می شود که هدف جهان بعد از آن محقق می شود، و این همان عالم آخرت است که بعد از گذشتن عمر دنیا و فنای آن، ظاهر می شود. در انتها از روی تعجب می فرماید: با وجود این حقایق قابل فهم، چگونه ممکن است عده ی زیادی از مردم هنوز به دیدار خدای شان و معاد کافر باشند؟ چطور ممکن است از ناحیه خدا آغاز بگیرند، ولی سرانجام شان به سوی او نباشد.[۵]

أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ ۚ كَانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَأَثَارُوا الْأَرْضَ وَعَمَرُوهَا أَكْثَرَ مِمَّا عَمَرُوهَا وَجَاءَتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ ۖ فَمَا كَانَ اللَّـهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَـٰكِن كَانُوا أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ﴿٩

آیا در زمین نگردیدند تا ببینند عاقبت کسانی که پیش از آنها بودند، چگونه شد؟ آنها بسی نیرومندتر از ایشان بودند، و زمین را زیرو و رو کردند و بیش از آن چه آنها آبادش کردند آن را آباد ساختند، و پیامبران شان دلایل آشکار برایشان آوردند، خداوند هرگز بر آنان ستم نکرد، ولی آنها به خودشان ستم می کردند. (۹)

در واقع قرآن اشاره به اقوامی می کند که نسبت به مشرکان معاصر پیامبر برتری چشم گیری از نظر قدرت و نیروی جسمی و مالی داشتند، و سرنوشت دردناک آنها را درس عبرتی برای این ها قرار می دهد. جمله (اثاروا الارض) ممکن است اشاره به شخم کردن زمین برای کشاورزی باشد، یا برای بنا کردن عمارت های بزرگ، به هر حال این جمله مفهوم وسیعی دارد که تمام این امور را که مقدمه عمران و آبادی است شامل می شود. اما آنها با این همه توانایی هنگامی که آیات الهی را انکار، و پیامبران را تکذیب کردند، قدرت فرار از چنگال مجازات نداشتند شما چگونه می توانید فرار کنید؟ و این مجازات های دردناک محصول اعمال و فراورده دست خود آنها بود، و آنها خود بر خویشتن ظلم کردند و خداوند هرگز ظلم و ستمی بر کسی روا نمی دارد.[۶]

ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاءُوا السُّوأَىٰ أَن كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّـهِ وَكَانُوا بِهَا يَسْتَهْزِئُونَ ﴿١٠ اللَّـهُ يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ﴿١١

آن گاه عاقبت کسانی که زشت کاری کردند، این شد که آیات خدا را تکذیب کردند و آنها را به ریشخند می گرفتند. (۱۰) خداوند آفرینش را آغاز می کند و سپس آن را باز می گرداند و سپس شما به سوی او باز گردانده می شوید. (۱۱)

این آیه سرانجام کار ستمگران نام برده را بیان می کند، و می فرماید: سپس سوء العذاب (عذاب بد) سرانجام کار کسانی شد که عمل بد می کردند، و غیراین سرانجامی نداشتند، به دلیل این که آیات خدا را تکذیب و استهزا می کردند.[۷] در ادامه آیه یک استدلال کوتاه و پرمعنی برای مسأله معاد بیان فرموده، و آن این که: همان کسی که قدرت بر آفرینش نخستین داشت قدرت بر معاد و آفرینش مجدد را هم دارد، تا همگی به سوی دادگاه پروردگار و پاداش و ثواب او باز گردید.[۸]

وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُبْلِسُ الْمُجْرِمُونَ ﴿١٢ وَلَمْ يَكُن لَّهُم مِّن شُرَكَائِهِمْ شُفَعَاءُ وَكَانُوا بِشُرَكَائِهِمْ كَافِرِينَ ﴿١٣

و روزی که قیامت برپا می شود مجرمان ناامید می شوند. (۱۲) و برای آنها از شریکان شان شفیعانی نخواهد بود و منکر شریکان خود می شوند. (۱۳)

این آیه حال مجرمین را بیان می کند، که بعد از قیام ساعت یعنی برگشتن به سوی خدا برای حساب و جزا، چه حالی دارند؟ آنها چون از رحمت خدا مأیوس هستند در غم و اندوه فرو می روند. سپس می فرماید: این گروه با یأسی که از ناحیه اعمال خودشان دارند، از شفاعت خدایانی هم که در دنیا شریک خدا گرفته بودند، و به آن امید آنها را می پرستیدند، و می گفتند: [این ها شفیعان ما در پیشگاه خدایند، (یونس/۱۸)]، مأیوس خواهند شد، و عبادت بت ها را پنهان خواهند کرد، یعنی پرستشی را که نسبت به معبودهای دروغین داشتند پنهان می کنند.[۹]

وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يَوْمَئِذٍ يَتَفَرَّقُونَ ﴿١٤ فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَهُمْ فِي رَوْضَةٍ يُحْبَرُونَ ﴿١٥وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَلِقَاءِ الْآخِرَةِ فَأُولَـٰئِكَ فِي الْعَذَابِ مُحْضَرُونَ ﴿١٦

و روزی که رستاخیز برپا شود، آن روز از هم جدا می شوند. (۱۴) اما کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردند، در گلستانی شادمان می گردند. (۱۵) و اما کسانی که کافر شده و آیات ما و دیدار آخرت را تکذیب کردند، همه در عذاب احضارشدگانند. (۱۶)

سپس به گروه های مختلف مردم در آن روز اشاره کرده، می فرماید: روزی که قیامت برپا می شود مردم از هم جدا می گردند، گروهی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند آنها در باغی از بهشت متنعم و شاد و مسرور خواهند بود، و از آنجا که قلب بهشتیان چنان مالامال از شادی و سرور است که آثار شادی در چهره هایشان هویدا می گردد. و اما آنها که کافر شدند و آیات ما و لقای آخرت را تکذیب کردند آنها برای عذاب الهی احضار می شوند، یعنی برخلاف میل باطنی شان در عذاب الهی واقع می شوند.[۱۰]

فَسُبْحَانَ اللَّـهِ حِينَ تُمْسُونَ وَحِينَ تُصْبِحُونَ ﴿١٧ وَلَهُ الْحَمْدُ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَعَشِيًّا وَحِينَ تُظْهِرُونَ ﴿١٨

پس حمد و ثنا برای خداست آن گاه که به شامگاه می رسید و آن گاه که صبح می کنید. (۱۷) و ستایش از آن اوست در آسمان ها و در زمین و شامگاهان و وقتی ظهر می کنید. (۱۸)

انسان ها در سیر تاریخی خود گناهان و خطاهایی در عقیده داشته، و در باره پروردگار خود مرتکب بدی ها و اسائه ادب ها شدند، شریک هایی برایش تراشیده، و دیدارش را منکر شدند، و گناهانی دیگر کردند. پس خدا از آن عقاید باطل و اعمال زشت در منزه است، و در تمامی آن چه آفریده، و درآسمان و زمین محمود و ستایش شده است. از آیات قبل بدست می آید که در دار خلقت، تدبیری الهی و متقن در کار هست، تدبیری که بهتر از آن و زیباتر از آن تصور ندارد، برای همین می فرماید: حمد و ستایش در آسمان ها و زمین مخصوص اوست، و همه این اوقات مخصوص تسبیح، و همه مکان ها مخصوص حمد است. [۱۱]

يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَيُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا ۚ وَكَذَٰلِكَ تُخْرَجُونَ ﴿١٩

زنده را از مرده بیرون می آورد و مرده را از زنده بیرون می آورد، و زمین را بعد از مرگش زنده می کند، و این گونه بیرون آورده می شوید. (۱۹)

ظاهرا بیرون آوردن زنده از مرده و بالعکس، خلقت موجودات زنده از زمین مرده، و دوباره خاک کردن آنها است. و مراد از زنده کردن زمین بعد از مرگش همان حالتی است که زمین در فصل بهار به خود می گیرد، و گیاهان از آن بیرون آمده، سبز و خرم می شود. پس شما هم این چنین از قبرهایتان بیرون می آیید، خداوند با احیای جدیدی زنده تان می کند، هم چنان که هر سال زمین را بعد از مردنش زنده می کند.[۱۲]

وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ إِذَا أَنتُم بَشَرٌ تَنتَشِرُونَ ﴿٢٠

و از نشانه های او این است که شما را از خاک آفرید، سپس به ناگاه شما بشری پراکنده می شوید. (۲۰)

منظور از این که فرمود شما را از خاک خلق کرده، این است که خلقت شما افراد بشر بالاخره به زمین منتهی می شود، چون مراتب تکّون و پیدایش انسان چه مرتبه نطفه، و چه علقه، و چه مضغه، و چه مراتب بعد از آن بالاخره از مواد غذایی زمین است. خداوند شما را از زمین خلق کرد، ناگهان انسانی تمام عیار شدید، و بر روی زمین منتشر شدید، با این که از زمین مرده انتظار می رود مرده ای دیگر پدید آید نه موجودی جاندار، لکن ناگهانی و یک دفعه موجودی زنده و با شعور و عقل گشته، برای تدبیر امر زندگی خود در روی زمین به جنب و جوش درآمدید. پس این آیتی است که بر وجود صانعی زنده و علیم دلالت می کند، صانعی که امور را تدبیر می کند، و این نظام عجیب و غریب را به وجود می آورد.[۱۳]

نمونه، ج ۱۶ ، ص ۳۶۰ -۱

-المیزان، ج ۱۶، ص ۲۴۷ – ۲۴۵[۲]

نمونه، ج ۱۶، ص ۳۵۴ – [۳]

المیزان، ج ۱۶، ص ۲۴۹ -[۴]

خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۷۰-[۵]

نمونه، ج ۱۶، ص ۳۷۴ – ۳۷۳-[۶]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۲۵۲ [۷]

نمونه، ج ۱۶، ص ۳۷۷ -[۸]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۲۵۳[۹]

– نمونه، ج ۱۶، ص ۳۸۰ – ۳۷۹[۱۰]

– المیزان ، ج ۱۶، ص ۲۵۵ – ۲۵۴[۱۱]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۲۵۷[۱۲]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۲۶۲[۱۳]

ترجمه و توضیح سوره روم ۴۰ – ۲۱

وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ ﴿٢١

و از نشانه های او این که از خودتان همسرانی برای شما آفرید تا در کنارشان آرام گیرید، و میان تان دوستی و مهربانی نهاد. آری در این برای مردم که می اندیشند نشانه هایی است. (۲۱)

هر یک از زن و مرد به تنهایی ناقص، و محتاج دیگریست و همین نقص و احتیاج، هر یک را به سوی دیگری حرکت می دهد، چون هر ناقصی مشتاق کمال و از بین رفتن فقر و حاجت خویش است و چنان چه به آن دست یابد به آرامش و نشاط می رسد. البته این به تنهایی برای قوام و دوام خانواده کفایت نمی کند، لذا می فرماید: در میان شما مودّت و رحمت قرار داد. مودت آن محبّتی است که به تقویت کمالات می انجامد، و رحمت آن حالتی است که انسان را به رفع نقایص و کمبودها وادار می کند. اگر مودّت و رحمت نبود، تغذیه و تربیت فرزندان امکان پذیر نمی شد و حقوق والدین کهنسال توسط فرزندان مراعات نمی گردید، و پشتیبانی زن و مرد از یکدیگر به خصوص در مواقع سختی صورت نمی گرفت، و خلاصه محیط مناسب برای رشد و کمال به وجود نمی آمد. در آخر می فرماید: در این نشانه هایی است برای گروهی که تفکر می کنند. آدمی وقتی می اندیشد که چگونه زندگی مشترک زن و مرد شکل می گیرد و بین آن دو رحمت و مودت به وجود می آید تا علاوه بر قوام خانواده، اجتماعات انسانی پدید آمده و نوع بشر منتفع شده و به کمال برسد، آن وقت متوجه می شود چه آیات عجیبی در آنهاست که عقل را حیران می کند.[۱]

وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِّلْعَالِمِينَ ﴿٢٢

و از نشانه های او آفرینش آسمان ها و زمین و اختلاف زبان ها و رنگ های شماست. قطعا دراین برای دانشوران نشانه هاست. (۲۲)

منظور از آیه بودن خلقت آسمان ها و زمین، آیه بودن خلقتی است که سازگار با زندگی بشر است و نه اصل خلقت آنها، یعنی خدا آسمان ها و زمین را به گونه ای خلق کرد که هر آن چه را به انسان بر ای بقا و رشد خود لازم دارد در اختیار او می گذارند.[۲] نکته دیگر این که، شناسایی انسان نسبت به انسان دیگر یا باید از طریق چشم صورت گیرد یا به وسیله چشم، خداوند برای تشخیص چشم، رنگ ها و صورت ها و شکل ها را مختلف آفرید، و برای تشخیص گوش، اختلاف آوازها و آهنگ های صدا را ایجاد کرده است، به طوری که در تمام جهان نمی توان دو انسان را پیدا کرد که از نظر چهره و آهنگ صدا از تمام جهات یکسان باشند.[۳] البته علامه طباطبایی می فرماید: اختلاف السنه به معنی اختلاف زبان ها از قبیل عربی و فارسی و مانند آن می باشد، و اختلاف رنگ ها اشاره به اختلاف نژادها است، که هر نژادی رنگی دارد. پس متفکرین که پیرامون نظام هستی بحث می کند، در نظام خلقت، به آیاتی دقیق برمی خورند، که دلالت می کند بر این که عالم صنع و ایجاد با نظامی که در آن جاری است ممکن نیست پدید آید مگر از ناحیه خدا، و در نهایت هم همه چیز به سوی او برمی گردد.[۴]

وَمِنْ آيَاتِهِ مَنَامُكُم بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَابْتِغَاؤُكُم مِّن فَضْلِهِ ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَسْمَعُونَ ﴿٢٣

و از نشانه های او خواب شما در شب و روز و طلب شما از فضل اوست. به راستی در این، برای مردمی که گوش شنوا دارند دلایلی است. (۲۳)

معنای “ابتغاؤکم من فضله” طلب رزق است. می فرماید: این که انسان داری قوای فعاله ای خلق شده، که او را وادار می کند به این که در جستجوی رزق باشد، و حوایج زندگی خود را به خاطر بقای خود فراهم کند، و از جای برخیزد و تلاش برای روزی کند، و برای تجدید قوا به سوی استراحتگاه رود، و این که شب و روز را پشت سر هم قرار داده، تا خستگی هر روز را در شب همان روز برطرف سازد، و باز در این که برای پدید آمدن شب و روز اوضاعی در آسمان نسبت به زمین پدید آمده، همه ی این ها آیت ها و نشانه های سودمندی است، برای کسی که دارای گوشی شنوا باشد، تا در آن چه می شنود تعقل کند، و چون آن را حق دید پیروی کند.[۵]

وَمِنْ آيَاتِهِ يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَطَمَعًا وَيُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَيُحْيِي بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ﴿٢٤

و از نشانه های او برق را برای بیم و امید نشان تان می دهد، و از آسمان باران می فرستد و زمین را پس از مرگش بدان زنده می کند. همانا در این برای مردمی که تعقل می کنند نشانه هاست. (۲۴)

ترس از خطرات ناشی از برق که گاه به صورت صاعقه درمی آید و هر چیز را در حوزه آن قرار گیرد آتش می زند و خاکستر می کند، و امید از نظر نزول باران که غالبا بعد از رعد و برق به صورت رگبار فرو می ریزد. و هم چنین زمین خشک و سوزانی که بوی مرگ از تمام آن به مشام می رسد، بعد از نزول چند باران حیات بخش آن چنان جان می گیرد و زنده می شود و آثار حیات به صورت گل ها و گیاهان در آن نمایان می گردد که گاه باور کردنی نیست که این همان زمین مرده سابق است. در این آیات نشانه هایی است برای کسانی که می اندیشند و می فهمند در این برنامه حساب شده دست قدرتی در کار است که آن را رهبری و هدایت می کند و هرگز نمی تواند معلول تصادف ها و ضرورت های کور و کر باشد.[۶]

وَمِنْ آيَاتِهِ أَن تَقُومَ السَّمَاءُ وَالْأَرْضُ بِأَمْرِهِ ۚ ثُمَّ إِذَا دَعَاكُمْ دَعْوَةً مِّنَ الْأَرْضِ إِذَا أَنتُمْ تَخْرُجُونَ ﴿٢٥

و از نشانه های او این است که آسمان و زمین به امر او برپاست، سپس چون شما را با یک بار خوندان از زمین بخواند، در دم شما خارج می شوید. (۲۵)

از آن جایی که آیات نامبرده در این فراز یعنی خلقت بشر از خاک، و دو صنف بودن و نر و ماده بودنش، و اختلاف زبان ها و رنگ هایش، پس از آن سعی و کوشش او در طلب رزق، و آرامش و خوابیدنش در شب، آن گاه نشان دادن برق به او، و نازل کردن باران، همه آیاتی بود مربوط به تدبیر امر انسان، لذا می فرماید: ثبات آسمان و زمین بر وضع طبیعی و حال عادی شان به طوری که سازگار با زندگی نوع انسانی و مرتبط با آن باشد یکی از آیات اوست، که این برپایی آسمان و زمین تا روزی معین است، و خروج انسان ها از زمین وقتی است که آسمان و زمین قائم نیستند، یعنی ویران شده اند. نکته: اول فرموده: “یتفکرون”، بعد ” للعالِمین”، بعد “یسمعون”، سپس “یعقلون”، و از این ترتیب این نکته استفاده می شود که انسان اول فکر می کند، بعد عالم می شود، و بعد هرگاه چیزی از حقایق را شنید در خود جای می دهد، آن گاه پیرامون آن تعقل می کند.[۷]

وَلَهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ كُلٌّ لَّهُ قَانِتُونَ ﴿٢٦

و هر که در آسمان ها و زمین است از آن اوست، همه فرمانبردار اویند. (۲۶)

همان طور که گفته شد: آیاتی که در این فراز نام برد، همه برای اثبات ربوبیت خدای تعالی و الوهیتش بود، و چون دامنه سخن منتهی شد به مسأله معاد، و بازگشت به سوی خدا، لذا این آیه علت را بیان می کند که چگونه ممکن است که همه به سوی او بازگردند، پس می فرماید: چون خدای تعالی مالک حقیقی عالم است، می تواند هر طور که خواست در موجودات تصرف کند، و همه و همه برای او خاضع و مطیعند. البته کلمه “قنوت” به معنای لزوم اطاعت با خضوع است، که مراد از این اطاعت، اطاعت تکوینی است، یعنی از نظر قوانین آفرینش زمام همه امور در دست اوست، نه اطاعت دستورات شرعی، چون دستورات شرعی گاهی نافرمانی می شود. پس در باب تکوین تنها مؤثر خداست و آن چه او بخواهد می شود، بنابراین می تواند همه را به عالم آخرت برده و قیامت را بر پا دارد.[۸]

وَهُوَ الَّذِي يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ وَهُوَ أَهْوَنُ عَلَيْهِ ۚ وَلَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلَىٰ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴿٢٧

و اوست آن کس که آفرینش را آغاز می کند سپس آن را باز می گرداند و این برای او آسان تر است. برای اوست صفت برتر درآسمان ها و زمین، و اوست شکست ناپذیر حکیم. (۲۷)

بعضی به این آیه اشکال کرده اند که اگر برگرداندن انسان ها در قیامت برای خدا آسان تر باشد، لازمه اش این است که ایجاد آنها بدون الگو در آغاز خلقت دشوارتر باشد، و این با قدرت مطلقه و نامحدود خدا نمی سازد. علّامه می فرماید: هر صفت کمالی که یک یک موجودات آسمان و زمین از خود نشان می دهند از قبیل حیات، علم، قدرت، ملک، جود و کرم، عظمت، و امثال آن، در حقیقت مشتی از خروار، و اندکی از بسیاری است که نزد خداست، لذا هر صفتی که در یکی از موجودات می بینیم، باید بدانیم که رفیع ترین رتبه آن، و عالی ترین حدّ آن در خدای سبحان است، چون هر موجودی هر قدر هم بزرگ باشد، بالاخره محدود و متناهی است، پس به قدر ظرفیت خود آن صفت را گرفته، و نشان می دهد، ولی خدای تعالی نامحدود و نامتناهی است، و هرچه نزد خداست محض و خالص است، لذا آسان او خالص از سختی و مشقت است، به خلاف آسانی نزد خلق، که در عین آسانیش خالی از دشواری نیست، پس آسان دیگران برای او آسان تر است. و به این جهت گفتیم که عالی ترین صفات از آن او است، چون او عزیز و حکیم است؛ یعنی واجد است آن چه را که دیگران فاقد آنند، و ممکن نیست چیزی برایش ممتنع باشد، یعنی اگر یکی از صفات خدا حدّ اعلا نبود، پس خدا از جهت این صفت ناقص بود و به خاطر این نقص ذلیل و پست می شد، در حالی که او مغلوب نشدنی و عزیز است. و از سوی دیگر اگر نقص در او راه می داشت، این نقص در افعالش رخنه می کرد، و آن وقت افعالش حکیمانه نبود، در حالی که او حکیم مطلق است.[۹]

ضَرَبَ لَكُم مَّثَلًا مِّنْ أَنفُسِكُمْ ۖ هَل لَّكُم مِّن مَّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُم مِّن شُرَكَاءَ فِي مَا رَزَقْنَاكُمْ فَأَنتُمْ فِيهِ سَوَاءٌ تَخَافُونَهُمْ كَخِيفَتِكُمْ أَنفُسَكُمْ ۚ كَذَٰلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ﴿٢٨

برای شما از خودتان مثلی زده است: آیا از بردگان تان در اموالی که روزیتان کرده ایم شریکانی هست تا در آن با آنها برابر باشید و همان طور که از یکدیگر بیم دارید، از آنها بترسید؟ این چنین آیات خود را بر مردمی که می اندیشند شرح می دهیم. (۲۸)

این مثلی است که خدای تعالی برای بطلان پندار مشرکین زده، که برای خدا شریک هایی از مخلوقات خود او گرفته اند، و آنها را به جای خدا می پرستند. می پرسد: آیا هیچ در بین غلام و کنیزهای شما کسی هست که در اموال شما که خدا روزی تان کرده شریک شما باشند؟ آیا هیچ تصور دارد که غلام و کنیز شما آن چنان شریک شما شود که بترسید بدون اجازه و رضایت شما در اموال شما تصرف کنند، همان طور که می ترسید افراد عادی مثل خودتان در اموال تان تصرف کنند؟ ابدا چنین چیزی تصور ندارد، و ممکن نیست مملوک شریک مولای خود باشد، و در اموال او تصرف کند. حال چگونه جایز است که بعضی از مخلوقات خدا مانند جن یا ملک با این که مملوک خدایند شریک او در ملک او باشند؟ و خدای جداگانه ای باشند؟ این چنین آیات خود را برای کسانی که تعقل می کنند شرح می دهیم.[۱۰]

بَلِ اتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَهْوَاءَهُم بِغَيْرِ عِلْمٍ ۖفَمَن يَهْدِي مَنْ أَضَلَّ اللَّـهُ ۖ وَمَا لَهُم مِّن نَّاصِرِينَ ﴿٢٩

بلکه ستم پیشه گان بی هیچ دانشی از هوس های خود پیروی کردند، پس آن را که خدا گمراه کرده، چه کسی هدایت می کند؟ و آنها را هیچ یاوری نیست. (۲۹)

می فرماید: این مشرکین، عقیده خود را بر اساس تعقل بنا ننهادند، بلکه از هواهای خود پیروی کردند، بدون این که علمی داشته باشند. قابل توجه این که به جای مشرک فرموده: کسانی که ستم کردند، تا به این وسیله علت گمراه کردن شان بیان شده باشد، پس معلوم می شود که ظلم اضلال الهی را در پی دارد، لذا جمله: (فمن یهدی من أضل الله) این را می رساند که، مشرکین پیرو هوای نفس باید از نعمت هدایت مأیوس باشند، هر چند که حق برایشان ظاهر شده باشد، برای این که ستم کردند، و ستم باعث این شد که ما گمراه شان کردیم، و چون خدا گمراه شان کرده، از ناحیه هیچ کس دیگر یاوری برای نجات ندارند.[۱۱]

فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا ۚ فِطْرَتَ اللَّـهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا ۚ لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّـهِ ۚ ذَٰلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَـٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ ﴿٣٠

پس حق گرایانه، به سوی این آیین روی آور، فطرتی که خدا مردم را بر آن سرشته است. تغییری در آفرینش خدا نیست. آیین پاییدار همین است ولیکن بیشتر مردم نمی دانند. (۳۰)

وقتی معلوم شدکه خدا خالق و مدبّر عالم هستی است، و برای او شریکی نیست، و به زودی خلق را برای محاسبه ی اعمال مبعوث می کند، پس روی دل خود را به سوی دین و آیینی کن که از تمام انحرافات و کجی ها خالی است، این دین یعنی اسلام، همان آیینی است که فطرت انسان او را به سوی آن هدایت می کند، فطرتی که خدا انسان را بر آن آفریده است، و چون دگرگونی در آفرینش خدا نیست و فطرت انسان تغییر نمی کند، لذا این دین و آیین نیز تغییر نمی کند و همواره انسان را به سعادت لایقش می رساند، این است دین و آیین محکم و استوار اما اکثر مردم نمی دانند. ممکن است سؤال شود چگونه فطرت انسان او رابه سوی اسلام می خواند؟ اسلام، راه و روش کاملی است که انسان را به سعادت واقعی اش می رساند، و از طرف دیگر انسان به طور فطری به دنبال تکمیل نواقص خود و رسیدن به سعادت واقعی اش است، یعنی انسان به طور فطری به دنبال آیینی است که او را به سعادتش برساند، و این همان آیین اسلام است که چون انسان یک سعادت بیشتر ندارد، پس بیشتر از یک دین و آیین نیز برای او نخواهد. اما چرا نوع انسان فقط یک سعادت دارد؟ چون اگر هر انسانی، سعادت خاص خود را می داشت هیچ وقت یک جامعه ی واحد تشکیل نمی شد، و یا اگر مردم هر سرزمین سعادت مخصوص به خود را می داشتند، زمینه برای وحدت انسان ها فراهم نمی شد ، و یا اگر سعادت افراد در طول زمان تغییر می کرد، جوامع انسانی سیر تکامل نمی داشتند، زیرا نقص و کمال مردم هر عصر مخصوص خود آنها می بود، در حالی که وقتی نوع انسان به سوی کمال سیر می کند که یک جهت مشترک وثابت بین همه ی انسان های گذشته و آینده وجود داشته باشد.[۱۲]

مُنِيبِينَ إِلَيْهِ وَاتَّقُوهُ وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ ﴿٣١

در حالی که به سوی او بازگشت می کنید، و از او پروا دارید و نماز را بر پا کنید و از مشرکان نباشید. (۳۱)

می فرماید: این توجه شما به دین حنیف خالص و فطری در حالی است که بازگشت شما به سوی خدا و به سوی سرشت توحیدی می باشد، پس هر زمان عاملی پیدا شود که انسان را از نظر عقیده و عمل، از اصل توحید منصرف سازد باید به سوی او بازگردد، و هر قدر این امر تکرار شود مانعی ندارد، تا سرانجام پایه های فطرت آن چنان محکم و موانع سست و بی اثر گردد که به طور مداوم در جبهه توحید بایستید. و به دنبال دستور انابه و بازگشت، دستور به تقوا می دهد که جامع همه اوامر نواهی الهی است، یعنی از مخالفت با فرمان او بپرهیزید. سپس از میان تمام اوامر تکیه و تأکید بر موضوع نماز کرده، چرا که نماز در تمام ابعادش مهمترین برنامه مبارزه با شرک و مؤثرترین وسیله تقویت پایه های توحید و ایمان به خداست. و از میان تمام نواهی نیز روی شرک تکیه می کند، چرا که شرک بزرگ ترین گناه و اکبر کبایر است که هر گناهی را ممکن است خداوند ببخشد اما شرک را هرگز نخواهد بخشید. پس دستورات چهارگانه ای که در این آیه آمده همه تأکیدی است بر مسأله توحید و آثار عملی آن، اعم از توبه و بازگشت به سوی خدا، تقوا، اقامه نماز، و پرهیز از شرک.[۱۳]

مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا ۖ كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ ﴿٣٢

و از آنهایی که دین خود را قطعه قطعه کردند و فرقه هایی شدند هر فرقه ای بدان چه نزد خود دارند دلخوشند. (۳۲)

آیه به یکی از پیامدهای مهم شرک که فرقه گرایی است، اشاره می کند: مشرکینی که از مسیر فطرت خارج شدند، دین خود را متفرق و پراکنده ساخته و به دسته ها و گروه ها تقسیم شدند، و عجیب این که هر گروهی به آن چه نزد آنهاست خوشحال است. علت این نیز روشن است، چون در واقع مشرکین از هوی و هوس خود پیروی می کنند، و معلوم است که هوی و هوس همه مردم یکسان نیست، به علاوه دائماً در حال تغییر است، طبیعی است وقتی چنین چیزی اساس دین قرار گیرد، دین هر روز به رنگی در می آید و افراد به دسته ها و گروه ها تقسیم می شوند، حتی اگر دین حق به خاطر هوای نفس پیروی شود، باز کار به فرقه گرایی ختم می شود. هوای نفس آن دین و راهی را که فرد انتخاب کرده زینت می دهد، و در نتیجه هر کس از دین خویش شادمان شده به آن وابسته تر می گردد تا آن که کار به برخورد و نزاع کشیده می شود.[۱۴]

وَإِذَا مَسَّ النَّاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُم مُّنِيبِينَ إِلَيْهِ ثُمَّ إِذَا أَذَاقَهُم مِّنْهُ رَحْمَةً إِذَا فَرِيقٌ مِّنْهُم بِرَبِّهِمْ يُشْرِكُونَ ﴿٣٣ لِيَكْفُرُوا بِمَا آتَيْنَاهُمْ ۚ فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ ﴿٣٤

و چون مردم را زیانی رسد، پروردگار خود را با حال انابه می خوانند، و آن گاه که از جانب خود رحمتی به آنها چشاند، به ناگاه دسته ای از ایشان به پروردگار خود شرک می ورزند. (۳۳) تا به آن چه بدان ها عطا کرده ایم کفران ورزند. برخوردار شوید، اما به زودی خواهید فهمید. (۳۴)

آیه مورد بحث تاکیدی است بر فطری بودن توحید و شکوفا شدن این نور الهی در شداید و سختی ها. می فرماید: گروهی چنانندکه با مختصر مشکلی به سراغ الله می روند و پرده ها از روی فطرت توحیدی شان به کنار می رود، اما با مختصر نعمتی به کلی تغییر مسیر داده و مست و غافل می شوند، و همه چیز را به دست فراموشی می سپارند. البته در مورد اول به صورت کلی می گوید همه مردم چنین هستند که در مشکلات به یاد خدا می افتند، زیرا وجود فطرت توحیدی همگانی است، اما در مورد دوم، یعنی نعمت، تنها از گروهی یاد می کند که راه شرک را می پویند، چرا که گروهی از بندگان خدا هم در مشکلات به یاد او هستند و هم در نعمت ها، هرگز تغییرات زندگی آنها را از یاد حق غافل نمی کند. جالب این که رحمت در آیه فوق از ناحیه خدا شمرده شده، اما ضرر و ناراحتی را از خدا نمی داند، زیرا بسیاری از گرفتاری ها و مشکلات ما نتیجه اعمال و گناهان خود ماست، اما رحمت ها همه به خد ا بازمی گردد. سپس می فر ماید: کسانی که به هنگام رو آوردن نعمت ها خدا را فراموش کرده و تنها به تمتع و بهره گیری از این نعم پرداخته و بخشنده نعمت ها را از یاد می برند، بگذار نعمت هایی را که ما به آنها دادیم کفران کنند و هرکار از دست شان ساخته است انجام دهند، اما به زودی نتیجه شوم اعمال خویش را خواهید دانست.[۱۵]

أَمْ أَنزَلْنَا عَلَيْهِمْ سُلْطَانًا فَهُوَ يَتَكَلَّمُ بِمَا كَانُوا بِهِ يُشْرِكُونَ ﴿٣٥

آیا حجتی برآنها نازل کرده ایم که درباره آن چه شرک می ورزند سخن می گوید. (۳۵)

یعنی رفتار شرک آمیز مشرکان یا باید به خاطر ندای فطرت باشد، یا حکم عقل، یا فرمان خدا، اما وجدان و فطرت آنها که در شداید و سختی ها آشکار می شود، فریاد توحید می کشد، عقل نیز می گوید باید به سراغ کسی رفت که بخشنده نعمت هاست. باقی می ماند حکم خدا که در این آیه مورد نفی قرار گرفته که ما هرگز چنین دستوری به آنها نداده ایم، بنابراین آنها در این اعتقاد خود به هیچ اصل قابل قبولی متکی نیستند.[۱۶]

وَإِذَا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً فَرِحُوا بِهَا ۖ وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ إِذَا هُمْ يَقْنَطُونَ ﴿٣٦

و چون به مردم رحمتی بچشانیم، بدان شاد می گردند، و چون به آن چه دست هایشان پیش فرستاده زیانی به ایشان برسد، به ناگاه آنان نومید می شوند. (۳۶)

آیه شریفه این نکته را بیان می کند که : مردم نظرشان ازظاهر آن چه از نعمت و نقمت می بینند فراتر نمی رود، باطن امر را نمی بینند، همین که نعمتی به دست شان می آید، خوشحال می شوند، بدون این که بیندیشند آخر این امر بدست خود آنان نیست، و این خداست که به مشیت خود نعمت را به ایشان رسانده، و اگر او نمی خواست نمی رسید، و همین که نعمتی را از دست می دهند مأیوس می شوند، تو گویی اصلا خدا در این میان هیچ کاره است، و از دست رفتن نعمت به اذن خدا نبوده، پس این مردم ظاهربین و سطحی اند. پس نباید فکر شود بین این آیه و آیه ۳۲ منافاتی است، زیرا آنجا فرمود: وقتی نعمت به دست شان می رسد خوشحالند، و چون از دست می دهند خدا خدا می کنند، و علت بازگشت شان به خدا همین است که از اسباب و آن چه از دست داده اند مأیوس شده اند.[۱۷]

أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّـهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ وَيَقْدِرُ ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ﴿٣٧

آیا ندانسته ای که خداست که روزی را برای هر که بخواهد فراخ می کند یا تنگ می گرداند؟ قطعا در این برای مردمی که ایمان می آورند عبرت هاست. (۳۷)

یعنی نه ظهور نعمت ها باید مایه غرور و فراموشکاری شود، و نه پشت کردن آن مایه یأس و نومیدی که وسعت و تنگی روزی به دست خداست، گاهی مصلحت را در وسعت و گاهی در تنگی روزی می بیند. درست است که عالم، عالم اسباب است و آنها که تلاشگرند و سخت کوشند معمولا بهره بیشتری از روزی ها دارند، اما گاهی دیده می شود که افراد بسیار لایق و جدی هرچه می دوند به جایی نمی رسند، و به عکس گاه افراد کم دست و پا را مشاهده می کنیم که درهای روزی از هر سو به روی آنها گشوده می شود. این استثناها گویا بر ای این است که خداوند نشان دهد با تمام تأثیری که در عالم اسباب آفریده، اما اسباب هم اثر خود را از خدا دارند، یعنی در پشت این دستگاه، دست نیرومند دیگری است که آن را می گرداند. آری وجود این استثناها نشانه هایی است از قدرت و عظمت خدا برای مردمی که ایمان می آورند. حضرت علی    (علیه السلام) می فرماید: من خداوند سبحان را از آنجا شناختم که گاه تصمیم های محکم، فسخ می شود و گاه گره ها گشوده و اراده های قوی نقض می گرد و ناکام می ماند.[۱۸]

فَآتِ ذَا الْقُرْبَىٰ حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ ۚ ذَٰلِكَ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ يُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّـهِ ۖ وَأُولَـٰئِكَ هُم الْمُفْلِحُونَ ﴿٣٨

پس حق خویشاوند و تنگ دست و در راه مانده را ادا کن. این برای کسانی که خواهان خوشنودی خدایند بهتر است، و چنین کسانی رستگارند. (۳۸)

می فرماید: به هنگام وسعت روزی فکر نکن آن چه داری از آن توست، بلکه دیگران نیز در اموال تو حق دارند، از جمله خویشاوندان و افراد مستمندی که از شدت فقر زمین گیر شده اند، و هم چنین افراد آبرومندی که دور از وطن بر اثر حوادثی در راه مانده اند و محتاج اند. تعبیر به “حقه” بیانگر این واقعیت است که آنها در اموال انسان شریکند و اگر چیزی انسان می پردازد حق خود آنها را ادا می کند و منّتی برگردن آنها ندارد.[۱۹] حال اگر خطاب آیه منحصرا به رسول خدا (ص) باشد، پس ذی القربی خویشاوندان پیامبر (ص) هستند، و مراد به “حقه” خمس است، که وظیفه متوجه رسول خدا (ص) و هر مسلمانی است که مأمور به دادن خمس است. اما اگر خطاب در این آیه عموم مردم باشد، لذا همه مردم موظفندکه حق خویشاوندان خود را فراموش نکنند، و این را بدانند که آثار نیک خمس و صدقه برای کسانی است که رضای خدا را طلب می کنند، لذا کسانی که چنین کارهای نیکی می کنند رستگارند.[۲۰]

وَمَا آتَيْتُم مِّن رِّبًا لِّيَرْبُوَ فِي أَمْوَالِ النَّاسِ فَلَا يَرْبُو عِندَ اللَّـهِ ۖ وَمَا آتَيْتُم مِّن زَكَاةٍ تُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّـهِ فَأُولَـٰئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُ دونَ ﴿٣٩

و آن چه ربا داده اید تا در اموال مردم فزونی یابد، نزد خدا زیاد نمی شود، ولی آن چه از زکات برای خدا می دهید، پس آنانند که چند برابر می کنند. (۳۹)

کلمه “ربا” به معنای نمو مال و زیاد شدن آنست، بنابراین مراد این است که مالی که شما به مردم داده اید تا اموال شان زیاد شود، و رضای خدا را قصد نکردید، آن مال نزد خدا زیاد نمی شود، و نمو نمی کند، و ثوابی از آن عایدتان نمی شود. اما آن مالی که برای رضای خدا دادید، و اسراف هم نکردید، چند برابر عایدتان می شود. حال اگر این آیه در مکه نازل شده باشد، مراد از ربا، ربای حلال است، و آن این است که چیزی را به کسی عطا کنی، و قصد قربت نداشته باشی، اما مراد به زکات مطلق صدقه است، نه تنها زکات واجب، و صدقه آن چیزی است که برای رضای خدا بدهی. ولی اگر آیه در مدینه نازل شده باشد، مراد به ربا همان رباخواری حرام است، و مراد به زکات همان زکات واجب است.[۲۱] قابل توجه این که: مسأله تحریم ربا نخست قبل از هجرت پیامبر (ص) در مدینه به صورت یک اندرز اخلاقی بیان شد، و بعد از هجرت در سه سوره (بقره، آل عمران، نساء) به صورت تدریجی پیاده گشت. در کتاب تهذیب الاحکام امام صادق (ع) می فرماید: ربا بر دو گونه است: یکی حرام و دیگری حلال، اما ربای حلال آن است که انسان به برادر مسلمانش قرضی بدهد به این امید که او به هنگام باز پس دادن چیزی بر آن بیفزاید، بی آن که شرطی در میان این دو باشد، در این صورت اگر شخص وام گیرنده چیزی بیشتر به او دهد – بی آن که شرط کرده باشد – این افزایش برای او حلال است، ولی ثوابی از قرض دادن خود نخواهد برد، و این همان است که قرآن در جمله “فلایربوا عندالله” بیان کرده، اما ربای حرام آن است که انسان قرضی به دیگری بدهد و شرط کند که بیش از آن چه وام گرفته به او باز پس گرداند این ربای حرام است.[۲۲]

اللَّـهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ ثُمَّ رَزَقَكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ۖ هَلْ مِن شُرَكَائِكُم مَّن يَفْعَلُ مِن ذَٰلِكُم مِّن شَيْءٍ ۚ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَىٰ عَمَّا يُشْرِكُونَ ﴿٤٠

خدا کسی است که شما را آفرید، سپس به شما روزی داد، سپس شما را می میراند و پس از آن زنده می کند. آیا در میان شریکان شما کسی هست که کاری از این قبیل کند؟ منزه است او، و فراتر است از آن چه شریک می کنند.(۴۰)

مشرکین معتقد بودند که خلقت کار الله است، اما تدبیر عالم بر عهده ی خدایان است، اما آیه شریفه هم خلقت و هم تدبیر را کار خدا می داند، زیرا اگر به عنوان مثال به رزق و روزی دادن که جنبه ای از تدبیر است، توجه کنیم؛ می بینیم که رزق چیزی جز خلق کردن آب و دانه و… و در اختیار موجودات گذاشتن نیست، یعنی رزق هم مخلوق خداست، و البته سایر شئونات تدبیر نیز همین طور است، پس تدبیر و خلقت از هم جدا نیستند و هر دو، کار خداست. آن گاه خدای سبحان خود را تنزیه نموده، می فرماید: منزه و متعالی است از شرکی که به وی می ورزند.[۲۳] در واقع این حقیقت را بیان می کند که آنها مقام پروردگار را فوق العاده پایین آوردند که در کنار بت ها و معبودان ساختگی قرار می دهند.[۲۴]

– خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۷۲[۱]

– خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۷۳[۲]

– نمونه، ج ۱۶، ص ۳۹۵[۳]

– المیزان، ج ۱۶؛ ص ۲۶۵[۴]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۲۶۶ – ۲۶۵[۵]

– نمونه، ج ۱۶، ص ۴۰۱[۶]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۲۷۰ – ۲۶۹[۷]

المیزان، ج ۱۶، ص ۲۷۰ – [۸]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۲۷۹ – ۲۷۵ [۹]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۲۸۰ – ۲۷۹[۱۰]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۲۸۱ – ۲۸۰[۱۱]

– خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۷۵ [۱۲]

– نمونه، ج ۱۶، ص ۴۲۰ – ۴۱۹[۱۳]

– خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۷۶[۱۴]

– نمونه، ج ۱۶، ص ۴۳۴ – ۴۳۲[۱۵]

– نمونه، ج ۱۶، ص ۴۳۵[۱۶]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۲۹۱ – ۲۹۰[۱۷]

– نمونه، ج ۱۶، ص ۴۳۹ – ۴۴۰[۱۸]

– نمونه، ج ۱۶، ص ۴۴۱[۱۹]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۲۹۲[۲۰]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۲۹۳[۲۱]

– نمونه، ج ۱۶، ص ۴۴۶ – ۴۴۵[۲۲]

خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۷۸ – [۲۳]

– نمونه، ج ۱۶، ص ۴۴۸ [۲۴]