ترجمه و توضیح سوره عنکبوت ۶۹ – ۴۶

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوندی که رحمت عامش شامل همه و رحمت خاصش از آن مؤمنین است.

وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ ۖ وَقُولُوا آمَنَّا بِالَّذِي أُنزِلَ إِلَيْنَا وَأُنزِلَ إِلَيْكُمْ وَإِلَـٰهُنَا وَإِلَـٰهُكُمْ وَاحِدٌ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ ﴿٤٦

و بااهل کتاب جز به شیوه ای که بهتر است مجادله نکنید، مگر کسانی از آنها که ستم کردند، و بگویید: به آن چه به سوی ما نازل شده و آن چه به سوی شما نازل گردیده، ایمان آورده ایم و خدای ما و خدای شما یکی است و ما تسلیم اوییم. (۴۶)

در آیه قبل رسول خدا (ص) را مأمور کرد که از طریق تلاوت قرآن دعوت و تبلیغ کند، و در این آیه کیفیت دعوت را بیان می کند و می فرماید: با اهل کتاب مجادله مکن مگر به طریقی که احسن باشد، یعنی از آن بهتر را نتوان تصور کرد. مجادله وقتی نیکو به شمار می رود، که با در شت خویی و طعنه و اهانت همراه نباشد؛ بلکه با نرمی و سازش همراه باشد و طرف مقابل را اذیت نکند. دیگر این که: شخص مجادله کن و طرف مقابلش هر دو علاقمند به روشن شدن حق باشند، و لجاجت و عناد به خرج ندهند. آیه شریفه جمعی از اهل کتاب را استثنا کرده و می فرماید: مگر آن عده از اهل کتاب که ستم کردند، یعنی آنهایی که هر چه بیشتر نرمی به خرج دهی، او خیال می کند این نرمی از بیچارگی و ضعف تو است، و یا می پندارد که می خواهی با این خلق خوشت او را به دام بیندازی، و از راه حقش به راه باطل ببر ی، این قسم افراد ظالمند، که مجاد له هر قدر هم احسن باشد سودی نخواهد بخشید. سپس آیه به یکی از مصادیق روشن مجادله اشاره می کند که: نخست به ایشان بگویید: ما هم به آن چه به ما نازل شده ایمان داریم، و هم به آن چه به شما نازل شده، و ما معتقدیم که معبود ما و شما یکی است، و ما تسلیم آن معبودیم.[۱]

وَكَذَٰلِكَ أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ ۚ فَالَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يُؤْمِنُونَ بِهِ ۖ وَمِنْ هَـٰؤُلَاءِ مَن يُؤْمِنُ بِهِ ۚ وَمَا يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلَّا الْكَافِرُونَ ﴿٤٧

و به همین ترتیب، کتاب را بر تو نازل کردیم، پس آنها که به ایشان کتاب داده ایم، بدان ایمان می آورند، و از آنان نیز کسانی به آن می گروند، و آیات ما را جز کافران انکار نمی کنند. (۴۷)

از آن جایی که قرآن درباره تسلیم خدا شدن، و تصدیق کتب و پیامبران خدا نازل شده، طبعا اهل کتاب هم به آن ایمان خواهند آورد، برای این که اگر آنها به کتاب آسمانی، و پیامبر خود ایمان آورده اند، به خاطر این بوده که خواسته اند تسلیم خدا باشند، و هر دستوری که خدا بدهد فرمان ببرند. البته بعضی از مشرکین به این کتاب ایمان می آورند، و فقط کافران لجوج آیات ما را انکار می کنند و به آن ایمان نمی آورند، و همه جا و همواره می خواهند با باطل روی حق را بپوشانند.[۲]

وَمَا كُنتَ تَتْلُو مِن قَبْلِهِ مِن كِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ ۖ إِذًا لَّارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ ﴿٤٨

و تو پیش از آن هیچ کتابی را نمی خواندی و با دست خود آن را نمی نوشتی، و گرنه باطل اندیشان قطعا به شک می افتادند. (۴۸)

تو قبل از نزول قرآن، نه کتاب می خواندی، و نه با دستت چیزی می نوشتی، چون اگر غیر این بود، و بر خواندن و نوشتن مسلط می بودی، مبطلان که همواره می خواهند حق را باطل معرفی کنند بهانه به دست آورده، و در حقانیت دعوتت به شک می افتادند، اما از آن جایی که نمی توانی خوب بخوانی و بنویسی، و مردم سال هاست تو را با این صفت می شناسند، چون با تو معاشرت دارند، دیگر جای هیچ شکی برای شان باقی نمی ماند، که این قرآن کتاب خداست، و خدا آن را بر تو نازل کرده، از بافته های خودت نیست، و چنین نیست که از کتاب های قدیمی، داستان ها و مطالبی اقتباس کرده، و به این صورت درآورده باشی.[۳]

 بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ ۚ وَمَايَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلَّا الظَّالِمُونَ ﴿٤٩

بلکه آن آیاتی روشن است که در سینه دانشوران جای دارد، و آیات ما را جز ستمکاران انکار نمی کنند. (۴۹)

در آیه قبل که فرمود: ای پیامبر! تو نه می خواندی و نه می نوشتی، معلوم می شود که قرآن کتابی نیست که جمع آوری شده و با خطوط نوشته شده باشد، لذا این سؤال پیش می آمد که پس قرآن چیست؟ این آیه پاسخ می دهد که: قرآن آیاتی روشن است، که در سینه ی صاحبان علم جای می گیرد. و آیات ما را جز ستمگران انکار نمی کنند. منظور از «ظلم»، یعنی ظلم به آیات خدا با تکذیب آیات، و استکبار از پذیرفتن آنها، از روی عناد و لجبازی است.[۴] و تعبیر به «آیات بینات»، بیانگر این واقعیت است که نشانه های حقانیت قرآن در خود آن به چشم می خورد، و در پیشانی آیات می در خشد، و دلیل آن با خود آن است. و از این گذشته، طرفداران این آیات وطالبان و دلدادگان آن، کسانی هستند که بهره ای از علم و آگاهی دارند.[۵]

وَقَالُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَاتٌ مِّن رَّبِّهِ ۖ قُلْ إِنَّمَا الْآيَاتُ عِندَ اللَّـهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُّبِينٌ ﴿٥٠

و گفتند چرا بر او از جانب پروردگارش نشانه هایی نازل نشده است؟ بگو: جز این نیست که معجزات نزد خداست و من فقط هشدار دهنده ی آشکارم. (۵۰)

منکران لجوج که اعتنایی به قرآن نداشتند، با این که قرآن معجزه نبوت است، می گفتند: چرا غیر قرآن معجزات دیگری به او نازل نمی شود؟ و این در حقیقت طعنه ای است که به قرآن کریم زده اند، تا بگویند: قرآن معجزه نیست، و پیش خود خیال کرده اند که یک فرد وقتی می تواند پیامبر خدا باشد که نیرویی الهی و غیبی داشته باشد، و با آن به هر کاری که بخواهد قادر باشد. آیه می فرماید: این طور که شما می پندارید نیست، بلکه آیات تنها نزد خداست، هروقت بخواهد و به هر کس بخواهد و به هر نحو که بخواهد نازل می کند، و در قدرت بر نازل کردن آن هیچ کس شریک او نیست، پس پیامبر هم هیچ اختیار و قدرتی ندارد، مگر آن که خدا بخواهد. و پیامبر تنها وظیفه او انذار و هشدار دادن است و بس. قابل توجه: این منکران لجوج برای این که حضرت را استهزا کرده باشند، و عناد خود را بیشتر آشکار کنند، به جای این که بگویند: چرا برای ما معجزاتی نمی آورد؟ گفتند: چرا بر او معجزاتی نازل نشد؟[۶]

 أَوَلَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ يُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَرَحْمَةً وَذِكْرَىٰ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ﴿٥١

آیا ایشان را کافی نیست که این کتاب را که بر آنها تلاوت می شود بر تو نازل کردیم؟ بی گمان در این برای مردمی که ایمان می آورند رحمت و یادآوری است. (۵۱)

آیا برای آنان کافی نیست  معجزه بودن این کتاب که برای شان خوانده می شود؟ و ایشان آن را با دو گوش خود می شنوند، و معجزه بودنش را به حس در می یابند؟[۷] آنها تقاضای معجزات مادی می کنند، در حالی که قرآن برترین معجزه معنوی است. آنها تقاضای معجزه زودگذری دارند در حالی که قرآن معجزه ای است جاویدان، و شب و روز آیاتش بر آنها خوانده می شود.آیا امکان دارد انسانی درس نخوانده کتابی با این محتوا و این جاذبه عجیب که فوق توانایی انسان ها است بیاورد و عموم جهانیان را دعوت به مقابله کند و همه در برابر آن عاجز و ناتوان بمانند؟ این کتاب هم رحمت است و هم وسیله یادآوری، اما برای گروه با ایمان برای آنها که درهای قلب خود را به روی حقیقت گشوده اند، برای آنها که طالب نورند و خواهان پیدا کردن راه، آنها این رحمت الهی را با تمام وجود خود احساس می کنند و در پرتو آن آرامش می یابند.[۸]

قُلْ كَفَىٰ بِاللَّـهِ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ شَهِيدًا ۖ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۗ وَالَّذِينَ آمَنُوا بِالْبَاطِلِ وَكَفَرُوا بِاللَّـهِ أُولَـٰئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ ﴿٥٢

بگو: کافی است که خدا میان من و شما شاهد باشد. آن چه را که در آسمان ها و زمین است می داند، و آنها که به باطل گرویدند و به خدا کافر شدند، قطعا زیانکارند. (۵۲)

بگو: خدای سبحان بین من و شما در مسأله رسالتم گواه است، چون در کتابی که بر من نازل کرده بر رسالتم شهادت داده، و او خدایی است که آن چه در آسمان ها و زمین است می داند، بدون این که چیزی از او پوشیده باشد، و همین شهادت او در دلالت بر صدق دعوی من کافی است. خدای تعالی بارها در قرآن عرب را تحدی کرد، که اگر می پندارید این کتاب کلام خدا نیست، همه دست به دست هم دهید، و یک سوره مثل آن را بیاورید. آیه شریفه، «خسران» را منحصر در کفار می کند، به خاطر این که به خدا ایمان نمی آورند، و به کتابش با این که در آن بر رسالت او شهادت داده کفر می ورزند، و به خاطر کفر به خدای حق قهرا به باطل ایمان می آورند، و در نتیجه در ایمان شان خاسر و بی بهره می شوند.[۹]

وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ ۚ وَلَوْلَا أَجَلٌ مُّسَمًّى لَّجَاءَهُمُ الْعَذَابُ وَلَيَأْتِيَنَّهُم بَغْتَةً وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ ﴿٥٣

و از تو خواهان شتاب در عذابند. و اگر موعد مقرری نبود، بی گمان عذاب به ایشان می رسید، و البته بی آن که خبردار شوند قطعا ناگهانی به سراغ شان خواهد آمد. (۵۳)

منکران لجوج می گویند: اگر عذاب الهی حق است و دامن کفار را می گیرد پس چرا به سراغ ما نمی آید؟ در این آیه دو پاسخ و در آیه بعدی پاسخ سوم را می دهد: ۱) اگر موعد مقرر و اجل مسمی تعیین نشده بود، حتما عذاب الهی به سراغ آنها می آمد. این اجل همان است که فرمود: [به زمین بروید که برای شما در زمین مدتی مقرر و بهره ای تا موعد معین است. (بقره/۳۶)] و [برای هر امتی اجل معینی است، همین که اجل شان رسید دیگر نمی توانند نه عقبش اندازند و نه جلو. (اعراف/۳۴)]، این زمان معین برای آن است که بیداری و اتمام حجت برای آنها حاصل گردد. ۲) آنها که این سخن را می گویند چه اطمینانی دارند که عذاب الهی به طور ناگهانی به سراغ آنها نیاید؟ بله این عذاب سرانجام به سراغ آنها می آید، در حالی که نمی دانند، یعنی موعد آن و مقدمات آن را تشخیص نمی د هند، چون اگر تاریخ آن معلوم بود سبب گستاخی و جسارت کفار می شد، و آنها را وا می داشت تا لحظه های آخر گناه کنند، و به محض نزدیکی عذاب، همگی توبه کنند و آن وقت فلسفه تربیتی مجازات ها از بین می رفت.[۱۰]

 يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكَافِرِينَ ﴿٥٤ يَوْمَ يَغْشَاهُمُ الْعَذَابُ مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ وَيَقُولُ ذُوقُوا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿٥٥

از تو خواهان شتاب در عذابند، در حالی که جهنم قطعا بر کافران احاطه دارد. (۵۴) آن روز که عذاب از بالای سرشان و از زیر پاهایشان آنها را فرا می گیرد و می فر ماید: بچشید آن چه را که می کردید. (۵۵)

سومین پاسخ از این قرار است: آنها با عجله از تو تقاضای عذاب می کنند، در حالی که عذاب الهی قطعی است، چون کیفر اعمال آنهاست، و کیفر اعمال هیچ گاه از صاحب عمل جدا شدنی نیست. این عذاب، جهنم است که هم اکنون به کافران احاطه دارد، خواه جهنم دنیایی که بر اثر ظلم و گناه به وجود می آورند و در آن می سوزند، مانند جهنم جنگ و خونریزی و نا امنی، جهنم ظلم و بیدادگری، و جهنم هوی و هوس های سرکش، و خواه جهنم آخرت که الان در باطن دنیا موجود است و حقیقتا کافران را احاطه کرده است. احاطه عذاب اخروی به گونه ای است که تمام اطراف آنها را می پوشاند، آن روز که عذاب آنها را از بالای سر و پایین پا می پوشاند، خدا به آنها می گوید: بچشید آن چه را عمل می کردید روز سخت و دردناکی است. یعنی جهنم همان اعمال خودتان است.[۱۱]

يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِي وَاسِعَةٌ فَإِيَّايَ فَاعْبُدُونِ ﴿٥٦ كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ ۖ ثُمَّ إِلَيْنَا تُرْجَعُونَ ﴿٥٧

ای بندگان من که ایمان آورده اید! همانا زمین من وسیع است پس تنها مرا بپرستید. (۵۶) هر کسی چشنده ی مرگ است، آن گاه به سوی ما بازگردانده می شوید. (۵۷)

در این آیه خطاب متوجه مؤمنین است، آن مؤمنینی که در سرزمین کفر قرار دارند، و نمی توانند تظاهر به دین داری کنند، و دین حق را آشکار سازند. می فرماید: ای بندگان من که ایمان آوردید! زمین من فراخ است، اگر پرستش من برای شما در یک ناحیه ی آن غیر ممکن شد، در سایر نواحی آن برای عبادت من جا هست، حال که چنین است، پس فقط مرا  بپرستید. در ادامه می فرماید: زندگی دنیا جز ایامی ناچیز نیست، و مرگ دنبال سر است، و به دنبال آن رجوع به سوی ما برای حساب، پس زینت و جلوه زندگی دنیا که یک زینت فانی است شما را از آمادگی برای لقای خدا باز ندارد، و آن آمادگی این است که به خدا ایمان بیاورید، عمل صالح کنید، که سعادت ابدی و شقاوت و هلاکت دایمی هر دو در آن روز است.[۱۲]

 وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُم مِّنَ الْجَنَّةِ غُرَفًا تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ۚ نِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ ﴿٥٨ الَّذِينَ صَبَرُوا وَعَلَىٰ رَبِّهِم يَتَوَكَّلُونَ ﴿٥٩

و کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، قطعا آنها را در غرفه هایی از بهشت جای می دهیم که از پای درختانش نهرها جاری است، جاودانه در آن جا خواهند بود پاداش عمل کنندگان چه نیکوست. (۵۸) همان کسانی که صبوری کردند و بر پروردگارشان توکل می کنند. (۵۹)

خدای تعالی در این آیه نخست پاداش آنهایی که ایمان آورده، و عمل صالح کرده اند، بیان می کند، و سپس آنان را عامل می خواند، و می فرماید: (و نعم اجر العاملین، چه خوبست پاداش عاملان)، آن گاه همین عاملان را تفسیر می کند به (الذین صبروا و علی ربهم یتوکلون)، این که عاملان آنهایی هستند که صبر می کنند، و بر پروردگار خود توکل می کنند، و با این بیان صبر و توکل را دو تا از خصایص مؤمنین دانسته، پس مؤمن وقتی که در راه خدا صبر کند ، و بر  خدا توکل کند، از ایمان خود راضی می شود، پس بر هر مؤمنی است، که تا آنجا که راهی برای دین داری خود می یابد، دین داری را از دست نداده، بر هر اذیت و جفایی صبر کند، و هرگاه دیگر به هیچ وجه نتوانست مراسم دینی خود را در وطن خود به پای دارد، آن وقت باید به سرزمین دیگر مهاجرت کند، و بر دشواری و سختی و رنج غربت صبر کند.[۱۳]

 وَكَأَيِّن مِّن دَابَّةٍ لَّا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّـهُ يَرْزُقُهَا وَإِيَّاكُمْ ۚ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ﴿٦٠

و چه بسیار جاندارانی که روزی خود را حمل کنند، خداست که آنها و شما را روزی می دهد، و او شنوای داناست. (۶۰)

در این آیه شریفه مؤمنین را دل خوشی و دل گرمی می دهد، تا اگر خواستند در راه خدا مهاجرت کنند، از جهت رزق نگران نباشند، و بدانند که هر جا باشند خدا رزق شان را آنجا می فرستد، و یقین داشته باشند که از گرسنگی نخواهند مرد، و بدانند رازق شان پروردگار است، نه آب و خاک شان، لذا می فرماید: چه بسیار از جنبندگانند که رزق خود را ذخیره نمی کنند، بلکه خدا روز به روز رزق شان را می رساند، شما انسان ها نیز هر چند که ذخیره می کنید، ولی باید بدانید که روزی دهنده شما خداست، و چون انسان و سایر حیوانات رزق خود را به زبان حاجت (نه زبان سر) از خدا می خواهند،  خدا حاجت شان را می دهد، چرا؟ برای این که او هم دانای به حوایج خلق خویش است، و هم شنوای حاجت آنان است، پس به مقتضای این دو اسم (السمیع العلیم) آنان را روزی می دهد.[۱۴]

وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّـهُ ۖ فَأَنَّىٰ يُؤْفَكُونَ ﴿٦١

و اگر از ایشان بپرسی: چه کسی آسمان ها و زمین را آفرید و خورشید و ماه را مسخر نمود؟ حتما خواهند گفت: خدا پس به کجا بازگردانده می شوند. (۶۱)

آفرینش آسمان ها و زمین مربوط به خلقت است، و تسخیر خورشید و ماه که به خاطر ما حالات گوناگون به خود می گیرند، طلوع و غروب کرده و دور و نزدیک می شوند، مربوط به تدبیر خداوند است، پس پیدایش ارزاق انسان ها و سایر موجودات، همه ناشی از تدبیر خورشید و ماه است، و این خلقت و تدبیر از یکدیگر جدا شدنی نیستند. و وقتی خدای تعالی به تنهایی خالق باشد، و تدبیر آسمان ها و به دنبال آن تدبیر زمین، و به دنبال آن پدید آوردن ارزاق، تنها به دست او باشد، پس باید فقط او پرستش شود، و این حوایج را تنها از او بخواهند. تعجب آور است که انسان هایی خدا را گذاشته، از غیر خدا رزق بخواهند، از کسی و چیزی که مالک هیچ چیز نیست، پس چگونه این مشرکین در دعاهای خود متوجه غیر خدا می شوند، و بت ها را می پرستند؟[۱۵]

 اللَّـهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَيَقْدِرُ لَهُ ۚ إِنَّ اللَّـهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ﴿٦٢

خدا برای هر یک از بندگانش که بخواهد روزی را فراخ می کند یا تنگ می گرداند همانا خدا به هر چیزی داناست. (۶۲)

آیه علت صبر و توکل مؤمنان، و این که جز خدا کسی را نباید پرستید را بیان می کند و می فرماید: خداوند رزق را بر هر کس بخواهد توسعه می دهد و بر هر کس بخواهد تنگ می گیرد – اما نه آن را می خواهد و نه این را – مگر بر طبق مصلحت برای این که او بر هر چیزی داناست، چون الله است، و الله کسی است که جامع تمامی صفات کمال باشد.[۱۶]

وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّن نَّزَّلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ مِن بَعْدِ مَوْتِهَا لَيَقُولُنَّ اللَّـهُ ۚ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّـهِ ۚ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ ﴿٦٣

و اگر از آنها بپرسی: چه کسی از آسمان باران فرستاد و زمین را پس از مردگی اش بدان زنده کرد؟ حتما خواهند گفت: خدا. بگو: ستایش از آن خداست. با این همه، بیشترشان نمی اندیشند. (۶۳)

خدای را در برابر این که حجت را بر دشمنان تمام کرد، و مجبورشان کرد اعتراف کنند که مدبر امور خلقت نیز خداست، حمد گوی، چون با این اتمام حجت دیگر چاره ای ندارند جز این که تنها خدا را بپرستند، و بت ها و ارباب آنها را رها کنند. البته بیشترشان در آیات خدا تدبر نمی کنند، و عقل خود را قاضی نمی کنند، تا خدا را بشناسند، و حق را از باطل تمیز دهند، یعنی آن طور که سزاوار است تعقل نمی کنند.[۱۷]

وَمَا هَـٰذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ ۚ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ ۚ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ ﴿٦٤

و زندگی این دنیا جز سرگرمی و بازیچه نیست، و حیات حقیقی همانا سرای آخرت است اگر می دانستند. (۶۴)

کلمه «لهو»،به معنای هر چیز و هر کاریست که انسان را از کار مهم و مفیدش باز بدارد، و به خود مشغول سازد، بنابر این یکی از مصادیق لهو، زندگی مادی دنیا است، برای این که آدمی را با زرق و برق خود از زندگی باقی و دایمی باز می دارد، و به خود مشغول و سرگرم می کند. و کلمه «لعب»، به معنای کاری است با نظامی معین و در عین حال بیهوده و بی فایده انجام شود، زندگی دنیا همان طور که به اعتباری لهو است، به اعتبار این که برای خود قواعدی دارد، لعب نیز هست، برای این که فانی و زودگذر است، هم چنان که بازی ها این گونه اند. به خلاف زندگی آخرت، که انسان در آن عالم با کمالات واقعی که خود از راه ایمان و عمل صالح کسب کرده زندگی می کند، بقایی است که فنایی با آن نیست، لذتی است که با ألم (درد و رنج) آمیخته نیست، سعادتی است که شقاوتی در پی ندارد، پس آخرت حیاتی واقعی است. اگر مردمی دانا بودند می دانستند که مطلب از همین قرار است که ما گفتیم.[۱۸]

فَإِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّـهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ يُشْرِكُونَ ﴿٦٥  لِيَكْفُرُوا بِمَا آتَيْنَاهُمْ وَلِيَتَمَتَّعُوا ۖ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ ﴿٦٦

و هنگامی که بر کشتی سوار می شوند، خدا را با اخلاص در دین می خوانند، و آن گاه که نجات شان داد و به خشکی آورد، به ناگاه همان ها شرک می ورزند. (۶۵) آن چه را که به آنها داده ایم انکار کنند و از آن چه می خواهند برخوردار شوند، اما به زودی خواهند فهمید. (۶۶)

آیه می خواهد یک تناقض دیگر از تناقض های مشرکین را حکایت کند، می فرماید: حال که مشرکین در شرک خود به خدا دروغ می بندند، و از عبادت خدا به عبادت غیر خدا می گرایند، و بیشترشان تعقل نمی کنند، و به خالق بودن خدا اعتراف دارند، اما ربوبیت او را انکار می کنند، نتیجه چنین است که وقتی گرفتار بلایا شوند خدا را به خلوص می خوانند، و چون بر آنان منت می نهند و نجات شان می بخشد کفران نعمت می کنند.[۱۹] بعد از آن استدلالات بر توحید و خدا پرستی مخالفان را با تهدیدی شدید و کوبنده مواجهه ساخته، می فرماید: بگذار هر کاری که می خواهند بکنند، آیات ما را انکار کنند، و نعمت های ما را نادیده بگیرند، و چند روزی از لذات زودگذر بهره ببرند، اما به زودی خواهند فهمید که عاقبت کفر و شرک آنها به کجا خواهد رسید؟ و آنها را به چه سرنوشت شومی گرفتار خواهد ساخت؟[۲۰]

أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا حَرَمًا آمِنًا وَيُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ ۚ أَفَبِالْبَاطِلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَةِ اللَّـهِ يَكْفُرُونَ ﴿٦٧

آیا ندیدند که ما حرم امنی قرار دادیم و حال آن که مردم پیرامون شان ربوده می شوند؟ آیا به باطل ایمان می آورند و به نعمت خدا کافر می شوند؟ (۶۷)

شهر مکه و پیرامون آن به دعای حضرت ابراهیم حرم امن الهی قرارگرفت، آیه می فرماید: آیا مشرکین نمی نگرند که ما حرم امنی درست کردیم، که ساکنین آن در معرض قتل و اسارت قرار نمی گیرند، و اموال شان غارت نمی شود، با این که بیرون این شهر مردم مشغول غارت و چپاول یکدیگرند؟ پس چرا نعمت عظمای امنیت مکه را با کفران عوض می کنند، و در عوض به بت ها که جز اسم خدا چیز دیگری ندارند ایمان می آورند، خلاصه حقایق را زیر پا نهاده به موهومات ایمان می آورند؟[۲۱]

وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَىٰ عَلَى اللَّـهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُ ۚ أَلَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْوًى لِّلْكَافِرِينَ ﴿٦٨

و کیست ستمکارتر از آن که بر خدا دروغ بندد یا حق را آن گاه که به سوی او آمد تکذیب کند؟ آیا کافران را در جهنم جایگاهی نیست. (۶۸)

این آیه مشرکین را به آتش دوزخ تهدید می کند، و آنها را به شدیدترین ظلم و بزرگ تر ین ستم معرفی می کند، ۱) به خدا افترا بسته اند، چون خدایانی دروغین را شریک او معرفی کرده اند، ۲) بعد از آمدن حق آن را تکذیب کردند، چنان چه هم بت می پرستیدند، و هم رسالت پیامبر و قرآن کریم را تکذیب کردند، با این که قرآن برای آنان آمده بود، پس به این دو دلیل کافر بودند، و جای کافران و محل اقامت شان در آخرت جهنم است.[۲۲]

وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا ۚ وَإِنَّ اللَّـهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ ﴿٦٩

و کسانی که در راه ما مجاهدت کنند، به یقین آنها را به راه های خود هدایت می کنیم، و بی تردید خدا با نیکوکاران است. (۶۹)

می فرماید: کسانی که جهادشان در اموریست که متعلق به خدای تعالی است، چه در راه عقیده باشد، چه در راه عمل، هیچ عاملی ایشان را از ایمان به خدا و اطاعت اوامر ونواهی او باز نمی دارد. در ادامه خدای تعالی برای خود سبیل هایی را بیان می کند، سبیل های خدا عبارت است از راه هایی که آدمی را به او نزدیک و به سوی او هدایت می کند، حال وقتی خود جهاد در راه خدا هدایت باشد، قهرا هدایت به سوی سبل (که یکی از آن راه ها جهاد است)، هدایت روی هدایت خواهد بود، و آن وقت با آیه: [والذین اهتدوا زادهم هدی، و کسانی که راه را یافتند خداوند هدایت شان را بیشتر می کند، (محمد / ۱۷)] تطبیق می کند. ودر پایان می فرماید: رحمت وعنایت پروردگار، که شامل نصرت و یاری او و سایر اقسام عنایات خدای سبحان است، با بندگان محسن او خواهد بود.[۲۳]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۲۱۷ – ۲۱۶  [۱]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۲۱۸[۲]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۲۱۹[۳]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۲۲۰[۴]

 – نمونه، ج ۱۶، ص ۳۰۴[۵]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۲۲۱ – ۲۲۰[۶]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۲۲۱[۷]

 – نمونه، ج ۱۶، ص ۳۱۷ – ۳۱۶[۸]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۲۲۲ – ۲۲۱[۹]

خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۶۵ – [۱۰]

 – خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۶۶ – ۸۶۵[۱۱]

  – المیزان، ج ۱۶، ص ۲۲۹ – ۲۲۸[۱۲]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۲۳۰ – ۲۲۹[۱۳]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۲۳۰[۱۴]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۲۳۵[۱۵]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۲۳۶[۱۶]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۲۳۶[۱۷]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۲۳۸ – ۲۳۷[۱۸]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۲۳۸[۱۹]

 – نمونه، ج ۱۶، ص ۳۴۲[۲۰]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۲۳۹[۲۱]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۲۴۰[۲۲]

 – المیزان، ج ۱۶، ص ۲۴۱ – ۲۴۰[۲۳]

ترجمه و توضیح سوره روم ۲۰ – ۱

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوندی که رحمت عامّش شامل همه و رحمت خاصّش از آن مؤمنین است.

الم ﴿١ غُلِبَتِ الرُّومُ ﴿٢ فِي أَدْنَى الْأَرْضِ وَهُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ ﴿٣ فِي بِضْعِ سِنِينَ ۗ لِلَّـهِ الْأَمْرُ مِن قَبْلُ وَمِن بَعْدُ ۚوَيَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ ﴿٤ بِنَصْرِ اللَّـهِ يَنصُرُ مَن يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ ﴿٥

الف، لام، میم (۱) رومیان مغلوب شدند (۲) در نزدیک ترین سرزمین، ولی آنها بعد از شکست شان، به زودی پیروز خواهند شد (۳) در ظرف چند سال. امر، امر خداست چه پیش و چه بعد و در آن روز مؤمنان شاد می گردند (۴) به نصرت الهی. هر که را خواهد یاری می دهد، و اوست شکست ناپذیر مهربان (۵)

برخلاف بسیاری از سوره هایی که با حروف مقطعه آغاز می شود و پشت سر آن سخن از عظمت قرآن است، در این جا سخن از شکست رومیان و پیروزی مجدد آنها درآینده است، چون این خبر غیبی مربوط به آینده از نشانه های اعجاز و عظمت این کتاب آسمانی محسوب می شود.[۱] رومیان در ساحل مدیترانه در غرب آسیا زندگی می کنند، در آن ایام این اقوام امپراطوری بزرگ و وسیعی تشکیل داده بودند، به طوری که دامنه آن تا حدود شامات توسعه یافته بود، در ایام نزول این سوره جنگی بین این امپراطوری، و امپراطوری ایران در سرزمین میانه شام و حجاز در گرفته، و روم شکست خورده بود. آیه می فرماید: رومیان بعد از غلبه ایرانیان بر آنها، به زودی بر آنها غالب می شوند. کلمه “بضع” اعداداز سه تا نه را می گویند، لذا می فرماید: غلبه ی رومیان در ظرف حداقل سه سال و حداکثر نه سال رخ خواهد داد، اما قبل از آن که روم مغلوب شود، و بعد از آن که غلبه کند، امر به دست خداست، به هرچه بخواهد امر می کند، پس هر که را بخواهد یاری می کند، و هر که را نخواهد بی یاور می کند. و روزی که روم غلبه می کند مؤمنان به نصرت خدا که وعده ی دیگر اوست- خوشحال می شوند، و با خود می گویند: خدا دو وعده داده بود، یکی پیشگویی غلبه روم بود، و دوم یاری شدن مؤمنان، اولی انجام شد، پس معلوم می شود آن دیگری هم خواهد شد. سپس می فرماید: خدا عزیز است، و به همین دلیل هر که را بخواهد با یاری خود عزت می دهد، و رحیم است، رحمت خود را به هر کس بخواهد اختصاص می دهد.[۲]

وَعْدَ اللَّـهِ ۖ لَا يُخْلِفُ اللَّـهُ وَعْدَهُ وَلَـٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ ﴿٦

وعده ی خداست. خدا وعده اش را خلاف نمی کند، ولیکن بیشتر مردم نمی دانند (۶)

خلف وعده یا به خاطر جهل است که مطلبی مکتوم بوده سپس آشکار گردیده و سبب تغییر عقیده شده است، و یا به خاطر ضعف و ناتوانی است که وعده دهنده از عقیده خود باز نگشته ولی توانایی بر انجام وعده خود ندارد. اما خدایی که هم از عواقب امور آگاه است و هم قدرتش مافوق همه قدرت هاست، هرگز از وعده اش تخلف نخواهد کرد. پس علت عدم آگاهی مردم عدم معرفت شان نسبت به خدا و علم و قدرت او است، آنها خدا را به درستی نشناختند، و لذا از این حقیقت که او محال است از وعده اش تخلف کند درست آگاه نیستند.[۳]

يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ ﴿٧

از زندگی دنیا ظاهری را می شناسند و آنها از آخرت بی خبرند (۷)

آیه شریفه می خواهد علت جهل کفار را بیان کند، جهل شان به حقانیت وعده خدا، و این که امر به دست اوست، و او مؤمنین را علیه کفار یاری خواهد کرد، لذا می فرماید: علت این است که علم خود را به امور ظاهری دنیا اختصاص داده اند، یعنی همان چیزهایی که با حواس ظاهری شان احساس می کنند، و این احساس وادارشان می کند که برای بدست آوردن آن سخت تلاش کنند، و زندگی آخرت و معارف مربوط به آن را فراموش کنند، و از خیرات و منافع حقیقی آن زندگی غفلت ورزند.[۴]

أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنفُسِهِم ۗ مَّا خَلَقَ اللَّـهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُّسَمًّى ۗ وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ لَكَافِرُونَ ﴿٨

آیا پیش خود نیندیشیده اند که خدا آسمانها و زمین و آن چه را که میان آن دو است، جز به حق و تا سر آمدی معین، نیافریده است؟ و بسیاری از مردم ملاقات پروردگارشان را سخت منکرند. (۸)

یعنی کفار آن چنان سرگرم امور دنیا هستند و برای آن تلاش می کنند، و از بس دچار پریشان فکری و خود فراموشی هستند که فراغت لازم را برای تفکر در نفوس خود پیدا نمی کنند، در حالی که اگر خود را در ذهن خود حاضر سازند و افکارشان را به این ترتیب متمرکز سازند، به خوبی به دو موضوع پی می برند: ا) جهان بر اساس حق آفریده شده، و خلقت آن عبث و بیهوده نیست، به طوری که موجود بشود سپس معدوم گردد، و دوباره موجود گشته و باز معدوم شود و…، بلکه خدای سبحان به خاطر غرض و هدفی جهان را آفریده است. ۲) متوجه می شوند که این جهان رو به زوال فنا دارد و هستی آن تا مدت معینی است. پس اگر جهان دارای هدفی است و عمر آن نیز تا مدت معینی است، معلوم می شود که هدف جهان بعد از آن محقق می شود، و این همان عالم آخرت است که بعد از گذشتن عمر دنیا و فنای آن، ظاهر می شود. در انتها از روی تعجب می فرماید: با وجود این حقایق قابل فهم، چگونه ممکن است عده ی زیادی از مردم هنوز به دیدار خدای شان و معاد کافر باشند؟ چطور ممکن است از ناحیه خدا آغاز بگیرند، ولی سرانجام شان به سوی او نباشد.[۵]

أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ ۚ كَانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَأَثَارُوا الْأَرْضَ وَعَمَرُوهَا أَكْثَرَ مِمَّا عَمَرُوهَا وَجَاءَتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ ۖ فَمَا كَانَ اللَّـهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَـٰكِن كَانُوا أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ﴿٩

آیا در زمین نگردیدند تا ببینند عاقبت کسانی که پیش از آنها بودند، چگونه شد؟ آنها بسی نیرومندتر از ایشان بودند، و زمین را زیرو و رو کردند و بیش از آن چه آنها آبادش کردند آن را آباد ساختند، و پیامبران شان دلایل آشکار برایشان آوردند، خداوند هرگز بر آنان ستم نکرد، ولی آنها به خودشان ستم می کردند. (۹)

در واقع قرآن اشاره به اقوامی می کند که نسبت به مشرکان معاصر پیامبر برتری چشم گیری از نظر قدرت و نیروی جسمی و مالی داشتند، و سرنوشت دردناک آنها را درس عبرتی برای این ها قرار می دهد. جمله (اثاروا الارض) ممکن است اشاره به شخم کردن زمین برای کشاورزی باشد، یا برای بنا کردن عمارت های بزرگ، به هر حال این جمله مفهوم وسیعی دارد که تمام این امور را که مقدمه عمران و آبادی است شامل می شود. اما آنها با این همه توانایی هنگامی که آیات الهی را انکار، و پیامبران را تکذیب کردند، قدرت فرار از چنگال مجازات نداشتند شما چگونه می توانید فرار کنید؟ و این مجازات های دردناک محصول اعمال و فراورده دست خود آنها بود، و آنها خود بر خویشتن ظلم کردند و خداوند هرگز ظلم و ستمی بر کسی روا نمی دارد.[۶]

ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاءُوا السُّوأَىٰ أَن كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّـهِ وَكَانُوا بِهَا يَسْتَهْزِئُونَ ﴿١٠ اللَّـهُ يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ﴿١١

آن گاه عاقبت کسانی که زشت کاری کردند، این شد که آیات خدا را تکذیب کردند و آنها را به ریشخند می گرفتند. (۱۰) خداوند آفرینش را آغاز می کند و سپس آن را باز می گرداند و سپس شما به سوی او باز گردانده می شوید. (۱۱)

این آیه سرانجام کار ستمگران نام برده را بیان می کند، و می فرماید: سپس سوء العذاب (عذاب بد) سرانجام کار کسانی شد که عمل بد می کردند، و غیراین سرانجامی نداشتند، به دلیل این که آیات خدا را تکذیب و استهزا می کردند.[۷] در ادامه آیه یک استدلال کوتاه و پرمعنی برای مسأله معاد بیان فرموده، و آن این که: همان کسی که قدرت بر آفرینش نخستین داشت قدرت بر معاد و آفرینش مجدد را هم دارد، تا همگی به سوی دادگاه پروردگار و پاداش و ثواب او باز گردید.[۸]

وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُبْلِسُ الْمُجْرِمُونَ ﴿١٢ وَلَمْ يَكُن لَّهُم مِّن شُرَكَائِهِمْ شُفَعَاءُ وَكَانُوا بِشُرَكَائِهِمْ كَافِرِينَ ﴿١٣

و روزی که قیامت برپا می شود مجرمان ناامید می شوند. (۱۲) و برای آنها از شریکان شان شفیعانی نخواهد بود و منکر شریکان خود می شوند. (۱۳)

این آیه حال مجرمین را بیان می کند، که بعد از قیام ساعت یعنی برگشتن به سوی خدا برای حساب و جزا، چه حالی دارند؟ آنها چون از رحمت خدا مأیوس هستند در غم و اندوه فرو می روند. سپس می فرماید: این گروه با یأسی که از ناحیه اعمال خودشان دارند، از شفاعت خدایانی هم که در دنیا شریک خدا گرفته بودند، و به آن امید آنها را می پرستیدند، و می گفتند: [این ها شفیعان ما در پیشگاه خدایند، (یونس/۱۸)]، مأیوس خواهند شد، و عبادت بت ها را پنهان خواهند کرد، یعنی پرستشی را که نسبت به معبودهای دروغین داشتند پنهان می کنند.[۹]

وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يَوْمَئِذٍ يَتَفَرَّقُونَ ﴿١٤ فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَهُمْ فِي رَوْضَةٍ يُحْبَرُونَ ﴿١٥وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَلِقَاءِ الْآخِرَةِ فَأُولَـٰئِكَ فِي الْعَذَابِ مُحْضَرُونَ ﴿١٦

و روزی که رستاخیز برپا شود، آن روز از هم جدا می شوند. (۱۴) اما کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردند، در گلستانی شادمان می گردند. (۱۵) و اما کسانی که کافر شده و آیات ما و دیدار آخرت را تکذیب کردند، همه در عذاب احضارشدگانند. (۱۶)

سپس به گروه های مختلف مردم در آن روز اشاره کرده، می فرماید: روزی که قیامت برپا می شود مردم از هم جدا می گردند، گروهی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند آنها در باغی از بهشت متنعم و شاد و مسرور خواهند بود، و از آنجا که قلب بهشتیان چنان مالامال از شادی و سرور است که آثار شادی در چهره هایشان هویدا می گردد. و اما آنها که کافر شدند و آیات ما و لقای آخرت را تکذیب کردند آنها برای عذاب الهی احضار می شوند، یعنی برخلاف میل باطنی شان در عذاب الهی واقع می شوند.[۱۰]

فَسُبْحَانَ اللَّـهِ حِينَ تُمْسُونَ وَحِينَ تُصْبِحُونَ ﴿١٧ وَلَهُ الْحَمْدُ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَعَشِيًّا وَحِينَ تُظْهِرُونَ ﴿١٨

پس حمد و ثنا برای خداست آن گاه که به شامگاه می رسید و آن گاه که صبح می کنید. (۱۷) و ستایش از آن اوست در آسمان ها و در زمین و شامگاهان و وقتی ظهر می کنید. (۱۸)

انسان ها در سیر تاریخی خود گناهان و خطاهایی در عقیده داشته، و در باره پروردگار خود مرتکب بدی ها و اسائه ادب ها شدند، شریک هایی برایش تراشیده، و دیدارش را منکر شدند، و گناهانی دیگر کردند. پس خدا از آن عقاید باطل و اعمال زشت در منزه است، و در تمامی آن چه آفریده، و درآسمان و زمین محمود و ستایش شده است. از آیات قبل بدست می آید که در دار خلقت، تدبیری الهی و متقن در کار هست، تدبیری که بهتر از آن و زیباتر از آن تصور ندارد، برای همین می فرماید: حمد و ستایش در آسمان ها و زمین مخصوص اوست، و همه این اوقات مخصوص تسبیح، و همه مکان ها مخصوص حمد است. [۱۱]

يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَيُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا ۚ وَكَذَٰلِكَ تُخْرَجُونَ ﴿١٩

زنده را از مرده بیرون می آورد و مرده را از زنده بیرون می آورد، و زمین را بعد از مرگش زنده می کند، و این گونه بیرون آورده می شوید. (۱۹)

ظاهرا بیرون آوردن زنده از مرده و بالعکس، خلقت موجودات زنده از زمین مرده، و دوباره خاک کردن آنها است. و مراد از زنده کردن زمین بعد از مرگش همان حالتی است که زمین در فصل بهار به خود می گیرد، و گیاهان از آن بیرون آمده، سبز و خرم می شود. پس شما هم این چنین از قبرهایتان بیرون می آیید، خداوند با احیای جدیدی زنده تان می کند، هم چنان که هر سال زمین را بعد از مردنش زنده می کند.[۱۲]

وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ إِذَا أَنتُم بَشَرٌ تَنتَشِرُونَ ﴿٢٠

و از نشانه های او این است که شما را از خاک آفرید، سپس به ناگاه شما بشری پراکنده می شوید. (۲۰)

منظور از این که فرمود شما را از خاک خلق کرده، این است که خلقت شما افراد بشر بالاخره به زمین منتهی می شود، چون مراتب تکّون و پیدایش انسان چه مرتبه نطفه، و چه علقه، و چه مضغه، و چه مراتب بعد از آن بالاخره از مواد غذایی زمین است. خداوند شما را از زمین خلق کرد، ناگهان انسانی تمام عیار شدید، و بر روی زمین منتشر شدید، با این که از زمین مرده انتظار می رود مرده ای دیگر پدید آید نه موجودی جاندار، لکن ناگهانی و یک دفعه موجودی زنده و با شعور و عقل گشته، برای تدبیر امر زندگی خود در روی زمین به جنب و جوش درآمدید. پس این آیتی است که بر وجود صانعی زنده و علیم دلالت می کند، صانعی که امور را تدبیر می کند، و این نظام عجیب و غریب را به وجود می آورد.[۱۳]

نمونه، ج ۱۶ ، ص ۳۶۰ -۱

-المیزان، ج ۱۶، ص ۲۴۷ – ۲۴۵[۲]

نمونه، ج ۱۶، ص ۳۵۴ – [۳]

المیزان، ج ۱۶، ص ۲۴۹ -[۴]

خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۷۰-[۵]

نمونه، ج ۱۶، ص ۳۷۴ – ۳۷۳-[۶]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۲۵۲ [۷]

نمونه، ج ۱۶، ص ۳۷۷ -[۸]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۲۵۳[۹]

– نمونه، ج ۱۶، ص ۳۸۰ – ۳۷۹[۱۰]

– المیزان ، ج ۱۶، ص ۲۵۵ – ۲۵۴[۱۱]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۲۵۷[۱۲]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۲۶۲[۱۳]

ترجمه و توضیح سوره روم ۴۰ – ۲۱

وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ ﴿٢١

و از نشانه های او این که از خودتان همسرانی برای شما آفرید تا در کنارشان آرام گیرید، و میان تان دوستی و مهربانی نهاد. آری در این برای مردم که می اندیشند نشانه هایی است. (۲۱)

هر یک از زن و مرد به تنهایی ناقص، و محتاج دیگریست و همین نقص و احتیاج، هر یک را به سوی دیگری حرکت می دهد، چون هر ناقصی مشتاق کمال و از بین رفتن فقر و حاجت خویش است و چنان چه به آن دست یابد به آرامش و نشاط می رسد. البته این به تنهایی برای قوام و دوام خانواده کفایت نمی کند، لذا می فرماید: در میان شما مودّت و رحمت قرار داد. مودت آن محبّتی است که به تقویت کمالات می انجامد، و رحمت آن حالتی است که انسان را به رفع نقایص و کمبودها وادار می کند. اگر مودّت و رحمت نبود، تغذیه و تربیت فرزندان امکان پذیر نمی شد و حقوق والدین کهنسال توسط فرزندان مراعات نمی گردید، و پشتیبانی زن و مرد از یکدیگر به خصوص در مواقع سختی صورت نمی گرفت، و خلاصه محیط مناسب برای رشد و کمال به وجود نمی آمد. در آخر می فرماید: در این نشانه هایی است برای گروهی که تفکر می کنند. آدمی وقتی می اندیشد که چگونه زندگی مشترک زن و مرد شکل می گیرد و بین آن دو رحمت و مودت به وجود می آید تا علاوه بر قوام خانواده، اجتماعات انسانی پدید آمده و نوع بشر منتفع شده و به کمال برسد، آن وقت متوجه می شود چه آیات عجیبی در آنهاست که عقل را حیران می کند.[۱]

وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِّلْعَالِمِينَ ﴿٢٢

و از نشانه های او آفرینش آسمان ها و زمین و اختلاف زبان ها و رنگ های شماست. قطعا دراین برای دانشوران نشانه هاست. (۲۲)

منظور از آیه بودن خلقت آسمان ها و زمین، آیه بودن خلقتی است که سازگار با زندگی بشر است و نه اصل خلقت آنها، یعنی خدا آسمان ها و زمین را به گونه ای خلق کرد که هر آن چه را به انسان بر ای بقا و رشد خود لازم دارد در اختیار او می گذارند.[۲] نکته دیگر این که، شناسایی انسان نسبت به انسان دیگر یا باید از طریق چشم صورت گیرد یا به وسیله چشم، خداوند برای تشخیص چشم، رنگ ها و صورت ها و شکل ها را مختلف آفرید، و برای تشخیص گوش، اختلاف آوازها و آهنگ های صدا را ایجاد کرده است، به طوری که در تمام جهان نمی توان دو انسان را پیدا کرد که از نظر چهره و آهنگ صدا از تمام جهات یکسان باشند.[۳] البته علامه طباطبایی می فرماید: اختلاف السنه به معنی اختلاف زبان ها از قبیل عربی و فارسی و مانند آن می باشد، و اختلاف رنگ ها اشاره به اختلاف نژادها است، که هر نژادی رنگی دارد. پس متفکرین که پیرامون نظام هستی بحث می کند، در نظام خلقت، به آیاتی دقیق برمی خورند، که دلالت می کند بر این که عالم صنع و ایجاد با نظامی که در آن جاری است ممکن نیست پدید آید مگر از ناحیه خدا، و در نهایت هم همه چیز به سوی او برمی گردد.[۴]

وَمِنْ آيَاتِهِ مَنَامُكُم بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَابْتِغَاؤُكُم مِّن فَضْلِهِ ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَسْمَعُونَ ﴿٢٣

و از نشانه های او خواب شما در شب و روز و طلب شما از فضل اوست. به راستی در این، برای مردمی که گوش شنوا دارند دلایلی است. (۲۳)

معنای “ابتغاؤکم من فضله” طلب رزق است. می فرماید: این که انسان داری قوای فعاله ای خلق شده، که او را وادار می کند به این که در جستجوی رزق باشد، و حوایج زندگی خود را به خاطر بقای خود فراهم کند، و از جای برخیزد و تلاش برای روزی کند، و برای تجدید قوا به سوی استراحتگاه رود، و این که شب و روز را پشت سر هم قرار داده، تا خستگی هر روز را در شب همان روز برطرف سازد، و باز در این که برای پدید آمدن شب و روز اوضاعی در آسمان نسبت به زمین پدید آمده، همه ی این ها آیت ها و نشانه های سودمندی است، برای کسی که دارای گوشی شنوا باشد، تا در آن چه می شنود تعقل کند، و چون آن را حق دید پیروی کند.[۵]

وَمِنْ آيَاتِهِ يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَطَمَعًا وَيُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَيُحْيِي بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ﴿٢٤

و از نشانه های او برق را برای بیم و امید نشان تان می دهد، و از آسمان باران می فرستد و زمین را پس از مرگش بدان زنده می کند. همانا در این برای مردمی که تعقل می کنند نشانه هاست. (۲۴)

ترس از خطرات ناشی از برق که گاه به صورت صاعقه درمی آید و هر چیز را در حوزه آن قرار گیرد آتش می زند و خاکستر می کند، و امید از نظر نزول باران که غالبا بعد از رعد و برق به صورت رگبار فرو می ریزد. و هم چنین زمین خشک و سوزانی که بوی مرگ از تمام آن به مشام می رسد، بعد از نزول چند باران حیات بخش آن چنان جان می گیرد و زنده می شود و آثار حیات به صورت گل ها و گیاهان در آن نمایان می گردد که گاه باور کردنی نیست که این همان زمین مرده سابق است. در این آیات نشانه هایی است برای کسانی که می اندیشند و می فهمند در این برنامه حساب شده دست قدرتی در کار است که آن را رهبری و هدایت می کند و هرگز نمی تواند معلول تصادف ها و ضرورت های کور و کر باشد.[۶]

وَمِنْ آيَاتِهِ أَن تَقُومَ السَّمَاءُ وَالْأَرْضُ بِأَمْرِهِ ۚ ثُمَّ إِذَا دَعَاكُمْ دَعْوَةً مِّنَ الْأَرْضِ إِذَا أَنتُمْ تَخْرُجُونَ ﴿٢٥

و از نشانه های او این است که آسمان و زمین به امر او برپاست، سپس چون شما را با یک بار خوندان از زمین بخواند، در دم شما خارج می شوید. (۲۵)

از آن جایی که آیات نامبرده در این فراز یعنی خلقت بشر از خاک، و دو صنف بودن و نر و ماده بودنش، و اختلاف زبان ها و رنگ هایش، پس از آن سعی و کوشش او در طلب رزق، و آرامش و خوابیدنش در شب، آن گاه نشان دادن برق به او، و نازل کردن باران، همه آیاتی بود مربوط به تدبیر امر انسان، لذا می فرماید: ثبات آسمان و زمین بر وضع طبیعی و حال عادی شان به طوری که سازگار با زندگی نوع انسانی و مرتبط با آن باشد یکی از آیات اوست، که این برپایی آسمان و زمین تا روزی معین است، و خروج انسان ها از زمین وقتی است که آسمان و زمین قائم نیستند، یعنی ویران شده اند. نکته: اول فرموده: “یتفکرون”، بعد ” للعالِمین”، بعد “یسمعون”، سپس “یعقلون”، و از این ترتیب این نکته استفاده می شود که انسان اول فکر می کند، بعد عالم می شود، و بعد هرگاه چیزی از حقایق را شنید در خود جای می دهد، آن گاه پیرامون آن تعقل می کند.[۷]

وَلَهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ كُلٌّ لَّهُ قَانِتُونَ ﴿٢٦

و هر که در آسمان ها و زمین است از آن اوست، همه فرمانبردار اویند. (۲۶)

همان طور که گفته شد: آیاتی که در این فراز نام برد، همه برای اثبات ربوبیت خدای تعالی و الوهیتش بود، و چون دامنه سخن منتهی شد به مسأله معاد، و بازگشت به سوی خدا، لذا این آیه علت را بیان می کند که چگونه ممکن است که همه به سوی او بازگردند، پس می فرماید: چون خدای تعالی مالک حقیقی عالم است، می تواند هر طور که خواست در موجودات تصرف کند، و همه و همه برای او خاضع و مطیعند. البته کلمه “قنوت” به معنای لزوم اطاعت با خضوع است، که مراد از این اطاعت، اطاعت تکوینی است، یعنی از نظر قوانین آفرینش زمام همه امور در دست اوست، نه اطاعت دستورات شرعی، چون دستورات شرعی گاهی نافرمانی می شود. پس در باب تکوین تنها مؤثر خداست و آن چه او بخواهد می شود، بنابراین می تواند همه را به عالم آخرت برده و قیامت را بر پا دارد.[۸]

وَهُوَ الَّذِي يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ وَهُوَ أَهْوَنُ عَلَيْهِ ۚ وَلَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلَىٰ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴿٢٧

و اوست آن کس که آفرینش را آغاز می کند سپس آن را باز می گرداند و این برای او آسان تر است. برای اوست صفت برتر درآسمان ها و زمین، و اوست شکست ناپذیر حکیم. (۲۷)

بعضی به این آیه اشکال کرده اند که اگر برگرداندن انسان ها در قیامت برای خدا آسان تر باشد، لازمه اش این است که ایجاد آنها بدون الگو در آغاز خلقت دشوارتر باشد، و این با قدرت مطلقه و نامحدود خدا نمی سازد. علّامه می فرماید: هر صفت کمالی که یک یک موجودات آسمان و زمین از خود نشان می دهند از قبیل حیات، علم، قدرت، ملک، جود و کرم، عظمت، و امثال آن، در حقیقت مشتی از خروار، و اندکی از بسیاری است که نزد خداست، لذا هر صفتی که در یکی از موجودات می بینیم، باید بدانیم که رفیع ترین رتبه آن، و عالی ترین حدّ آن در خدای سبحان است، چون هر موجودی هر قدر هم بزرگ باشد، بالاخره محدود و متناهی است، پس به قدر ظرفیت خود آن صفت را گرفته، و نشان می دهد، ولی خدای تعالی نامحدود و نامتناهی است، و هرچه نزد خداست محض و خالص است، لذا آسان او خالص از سختی و مشقت است، به خلاف آسانی نزد خلق، که در عین آسانیش خالی از دشواری نیست، پس آسان دیگران برای او آسان تر است. و به این جهت گفتیم که عالی ترین صفات از آن او است، چون او عزیز و حکیم است؛ یعنی واجد است آن چه را که دیگران فاقد آنند، و ممکن نیست چیزی برایش ممتنع باشد، یعنی اگر یکی از صفات خدا حدّ اعلا نبود، پس خدا از جهت این صفت ناقص بود و به خاطر این نقص ذلیل و پست می شد، در حالی که او مغلوب نشدنی و عزیز است. و از سوی دیگر اگر نقص در او راه می داشت، این نقص در افعالش رخنه می کرد، و آن وقت افعالش حکیمانه نبود، در حالی که او حکیم مطلق است.[۹]

ضَرَبَ لَكُم مَّثَلًا مِّنْ أَنفُسِكُمْ ۖ هَل لَّكُم مِّن مَّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُم مِّن شُرَكَاءَ فِي مَا رَزَقْنَاكُمْ فَأَنتُمْ فِيهِ سَوَاءٌ تَخَافُونَهُمْ كَخِيفَتِكُمْ أَنفُسَكُمْ ۚ كَذَٰلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ﴿٢٨

برای شما از خودتان مثلی زده است: آیا از بردگان تان در اموالی که روزیتان کرده ایم شریکانی هست تا در آن با آنها برابر باشید و همان طور که از یکدیگر بیم دارید، از آنها بترسید؟ این چنین آیات خود را بر مردمی که می اندیشند شرح می دهیم. (۲۸)

این مثلی است که خدای تعالی برای بطلان پندار مشرکین زده، که برای خدا شریک هایی از مخلوقات خود او گرفته اند، و آنها را به جای خدا می پرستند. می پرسد: آیا هیچ در بین غلام و کنیزهای شما کسی هست که در اموال شما که خدا روزی تان کرده شریک شما باشند؟ آیا هیچ تصور دارد که غلام و کنیز شما آن چنان شریک شما شود که بترسید بدون اجازه و رضایت شما در اموال شما تصرف کنند، همان طور که می ترسید افراد عادی مثل خودتان در اموال تان تصرف کنند؟ ابدا چنین چیزی تصور ندارد، و ممکن نیست مملوک شریک مولای خود باشد، و در اموال او تصرف کند. حال چگونه جایز است که بعضی از مخلوقات خدا مانند جن یا ملک با این که مملوک خدایند شریک او در ملک او باشند؟ و خدای جداگانه ای باشند؟ این چنین آیات خود را برای کسانی که تعقل می کنند شرح می دهیم.[۱۰]

بَلِ اتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَهْوَاءَهُم بِغَيْرِ عِلْمٍ ۖفَمَن يَهْدِي مَنْ أَضَلَّ اللَّـهُ ۖ وَمَا لَهُم مِّن نَّاصِرِينَ ﴿٢٩

بلکه ستم پیشه گان بی هیچ دانشی از هوس های خود پیروی کردند، پس آن را که خدا گمراه کرده، چه کسی هدایت می کند؟ و آنها را هیچ یاوری نیست. (۲۹)

می فرماید: این مشرکین، عقیده خود را بر اساس تعقل بنا ننهادند، بلکه از هواهای خود پیروی کردند، بدون این که علمی داشته باشند. قابل توجه این که به جای مشرک فرموده: کسانی که ستم کردند، تا به این وسیله علت گمراه کردن شان بیان شده باشد، پس معلوم می شود که ظلم اضلال الهی را در پی دارد، لذا جمله: (فمن یهدی من أضل الله) این را می رساند که، مشرکین پیرو هوای نفس باید از نعمت هدایت مأیوس باشند، هر چند که حق برایشان ظاهر شده باشد، برای این که ستم کردند، و ستم باعث این شد که ما گمراه شان کردیم، و چون خدا گمراه شان کرده، از ناحیه هیچ کس دیگر یاوری برای نجات ندارند.[۱۱]

فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا ۚ فِطْرَتَ اللَّـهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا ۚ لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّـهِ ۚ ذَٰلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَـٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ ﴿٣٠

پس حق گرایانه، به سوی این آیین روی آور، فطرتی که خدا مردم را بر آن سرشته است. تغییری در آفرینش خدا نیست. آیین پاییدار همین است ولیکن بیشتر مردم نمی دانند. (۳۰)

وقتی معلوم شدکه خدا خالق و مدبّر عالم هستی است، و برای او شریکی نیست، و به زودی خلق را برای محاسبه ی اعمال مبعوث می کند، پس روی دل خود را به سوی دین و آیینی کن که از تمام انحرافات و کجی ها خالی است، این دین یعنی اسلام، همان آیینی است که فطرت انسان او را به سوی آن هدایت می کند، فطرتی که خدا انسان را بر آن آفریده است، و چون دگرگونی در آفرینش خدا نیست و فطرت انسان تغییر نمی کند، لذا این دین و آیین نیز تغییر نمی کند و همواره انسان را به سعادت لایقش می رساند، این است دین و آیین محکم و استوار اما اکثر مردم نمی دانند. ممکن است سؤال شود چگونه فطرت انسان او رابه سوی اسلام می خواند؟ اسلام، راه و روش کاملی است که انسان را به سعادت واقعی اش می رساند، و از طرف دیگر انسان به طور فطری به دنبال تکمیل نواقص خود و رسیدن به سعادت واقعی اش است، یعنی انسان به طور فطری به دنبال آیینی است که او را به سعادتش برساند، و این همان آیین اسلام است که چون انسان یک سعادت بیشتر ندارد، پس بیشتر از یک دین و آیین نیز برای او نخواهد. اما چرا نوع انسان فقط یک سعادت دارد؟ چون اگر هر انسانی، سعادت خاص خود را می داشت هیچ وقت یک جامعه ی واحد تشکیل نمی شد، و یا اگر مردم هر سرزمین سعادت مخصوص به خود را می داشتند، زمینه برای وحدت انسان ها فراهم نمی شد ، و یا اگر سعادت افراد در طول زمان تغییر می کرد، جوامع انسانی سیر تکامل نمی داشتند، زیرا نقص و کمال مردم هر عصر مخصوص خود آنها می بود، در حالی که وقتی نوع انسان به سوی کمال سیر می کند که یک جهت مشترک وثابت بین همه ی انسان های گذشته و آینده وجود داشته باشد.[۱۲]

مُنِيبِينَ إِلَيْهِ وَاتَّقُوهُ وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ ﴿٣١

در حالی که به سوی او بازگشت می کنید، و از او پروا دارید و نماز را بر پا کنید و از مشرکان نباشید. (۳۱)

می فرماید: این توجه شما به دین حنیف خالص و فطری در حالی است که بازگشت شما به سوی خدا و به سوی سرشت توحیدی می باشد، پس هر زمان عاملی پیدا شود که انسان را از نظر عقیده و عمل، از اصل توحید منصرف سازد باید به سوی او بازگردد، و هر قدر این امر تکرار شود مانعی ندارد، تا سرانجام پایه های فطرت آن چنان محکم و موانع سست و بی اثر گردد که به طور مداوم در جبهه توحید بایستید. و به دنبال دستور انابه و بازگشت، دستور به تقوا می دهد که جامع همه اوامر نواهی الهی است، یعنی از مخالفت با فرمان او بپرهیزید. سپس از میان تمام اوامر تکیه و تأکید بر موضوع نماز کرده، چرا که نماز در تمام ابعادش مهمترین برنامه مبارزه با شرک و مؤثرترین وسیله تقویت پایه های توحید و ایمان به خداست. و از میان تمام نواهی نیز روی شرک تکیه می کند، چرا که شرک بزرگ ترین گناه و اکبر کبایر است که هر گناهی را ممکن است خداوند ببخشد اما شرک را هرگز نخواهد بخشید. پس دستورات چهارگانه ای که در این آیه آمده همه تأکیدی است بر مسأله توحید و آثار عملی آن، اعم از توبه و بازگشت به سوی خدا، تقوا، اقامه نماز، و پرهیز از شرک.[۱۳]

مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا ۖ كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ ﴿٣٢

و از آنهایی که دین خود را قطعه قطعه کردند و فرقه هایی شدند هر فرقه ای بدان چه نزد خود دارند دلخوشند. (۳۲)

آیه به یکی از پیامدهای مهم شرک که فرقه گرایی است، اشاره می کند: مشرکینی که از مسیر فطرت خارج شدند، دین خود را متفرق و پراکنده ساخته و به دسته ها و گروه ها تقسیم شدند، و عجیب این که هر گروهی به آن چه نزد آنهاست خوشحال است. علت این نیز روشن است، چون در واقع مشرکین از هوی و هوس خود پیروی می کنند، و معلوم است که هوی و هوس همه مردم یکسان نیست، به علاوه دائماً در حال تغییر است، طبیعی است وقتی چنین چیزی اساس دین قرار گیرد، دین هر روز به رنگی در می آید و افراد به دسته ها و گروه ها تقسیم می شوند، حتی اگر دین حق به خاطر هوای نفس پیروی شود، باز کار به فرقه گرایی ختم می شود. هوای نفس آن دین و راهی را که فرد انتخاب کرده زینت می دهد، و در نتیجه هر کس از دین خویش شادمان شده به آن وابسته تر می گردد تا آن که کار به برخورد و نزاع کشیده می شود.[۱۴]

وَإِذَا مَسَّ النَّاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُم مُّنِيبِينَ إِلَيْهِ ثُمَّ إِذَا أَذَاقَهُم مِّنْهُ رَحْمَةً إِذَا فَرِيقٌ مِّنْهُم بِرَبِّهِمْ يُشْرِكُونَ ﴿٣٣ لِيَكْفُرُوا بِمَا آتَيْنَاهُمْ ۚ فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ ﴿٣٤

و چون مردم را زیانی رسد، پروردگار خود را با حال انابه می خوانند، و آن گاه که از جانب خود رحمتی به آنها چشاند، به ناگاه دسته ای از ایشان به پروردگار خود شرک می ورزند. (۳۳) تا به آن چه بدان ها عطا کرده ایم کفران ورزند. برخوردار شوید، اما به زودی خواهید فهمید. (۳۴)

آیه مورد بحث تاکیدی است بر فطری بودن توحید و شکوفا شدن این نور الهی در شداید و سختی ها. می فرماید: گروهی چنانندکه با مختصر مشکلی به سراغ الله می روند و پرده ها از روی فطرت توحیدی شان به کنار می رود، اما با مختصر نعمتی به کلی تغییر مسیر داده و مست و غافل می شوند، و همه چیز را به دست فراموشی می سپارند. البته در مورد اول به صورت کلی می گوید همه مردم چنین هستند که در مشکلات به یاد خدا می افتند، زیرا وجود فطرت توحیدی همگانی است، اما در مورد دوم، یعنی نعمت، تنها از گروهی یاد می کند که راه شرک را می پویند، چرا که گروهی از بندگان خدا هم در مشکلات به یاد او هستند و هم در نعمت ها، هرگز تغییرات زندگی آنها را از یاد حق غافل نمی کند. جالب این که رحمت در آیه فوق از ناحیه خدا شمرده شده، اما ضرر و ناراحتی را از خدا نمی داند، زیرا بسیاری از گرفتاری ها و مشکلات ما نتیجه اعمال و گناهان خود ماست، اما رحمت ها همه به خد ا بازمی گردد. سپس می فر ماید: کسانی که به هنگام رو آوردن نعمت ها خدا را فراموش کرده و تنها به تمتع و بهره گیری از این نعم پرداخته و بخشنده نعمت ها را از یاد می برند، بگذار نعمت هایی را که ما به آنها دادیم کفران کنند و هرکار از دست شان ساخته است انجام دهند، اما به زودی نتیجه شوم اعمال خویش را خواهید دانست.[۱۵]

أَمْ أَنزَلْنَا عَلَيْهِمْ سُلْطَانًا فَهُوَ يَتَكَلَّمُ بِمَا كَانُوا بِهِ يُشْرِكُونَ ﴿٣٥

آیا حجتی برآنها نازل کرده ایم که درباره آن چه شرک می ورزند سخن می گوید. (۳۵)

یعنی رفتار شرک آمیز مشرکان یا باید به خاطر ندای فطرت باشد، یا حکم عقل، یا فرمان خدا، اما وجدان و فطرت آنها که در شداید و سختی ها آشکار می شود، فریاد توحید می کشد، عقل نیز می گوید باید به سراغ کسی رفت که بخشنده نعمت هاست. باقی می ماند حکم خدا که در این آیه مورد نفی قرار گرفته که ما هرگز چنین دستوری به آنها نداده ایم، بنابراین آنها در این اعتقاد خود به هیچ اصل قابل قبولی متکی نیستند.[۱۶]

وَإِذَا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً فَرِحُوا بِهَا ۖ وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ إِذَا هُمْ يَقْنَطُونَ ﴿٣٦

و چون به مردم رحمتی بچشانیم، بدان شاد می گردند، و چون به آن چه دست هایشان پیش فرستاده زیانی به ایشان برسد، به ناگاه آنان نومید می شوند. (۳۶)

آیه شریفه این نکته را بیان می کند که : مردم نظرشان ازظاهر آن چه از نعمت و نقمت می بینند فراتر نمی رود، باطن امر را نمی بینند، همین که نعمتی به دست شان می آید، خوشحال می شوند، بدون این که بیندیشند آخر این امر بدست خود آنان نیست، و این خداست که به مشیت خود نعمت را به ایشان رسانده، و اگر او نمی خواست نمی رسید، و همین که نعمتی را از دست می دهند مأیوس می شوند، تو گویی اصلا خدا در این میان هیچ کاره است، و از دست رفتن نعمت به اذن خدا نبوده، پس این مردم ظاهربین و سطحی اند. پس نباید فکر شود بین این آیه و آیه ۳۲ منافاتی است، زیرا آنجا فرمود: وقتی نعمت به دست شان می رسد خوشحالند، و چون از دست می دهند خدا خدا می کنند، و علت بازگشت شان به خدا همین است که از اسباب و آن چه از دست داده اند مأیوس شده اند.[۱۷]

أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّـهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ وَيَقْدِرُ ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ﴿٣٧

آیا ندانسته ای که خداست که روزی را برای هر که بخواهد فراخ می کند یا تنگ می گرداند؟ قطعا در این برای مردمی که ایمان می آورند عبرت هاست. (۳۷)

یعنی نه ظهور نعمت ها باید مایه غرور و فراموشکاری شود، و نه پشت کردن آن مایه یأس و نومیدی که وسعت و تنگی روزی به دست خداست، گاهی مصلحت را در وسعت و گاهی در تنگی روزی می بیند. درست است که عالم، عالم اسباب است و آنها که تلاشگرند و سخت کوشند معمولا بهره بیشتری از روزی ها دارند، اما گاهی دیده می شود که افراد بسیار لایق و جدی هرچه می دوند به جایی نمی رسند، و به عکس گاه افراد کم دست و پا را مشاهده می کنیم که درهای روزی از هر سو به روی آنها گشوده می شود. این استثناها گویا بر ای این است که خداوند نشان دهد با تمام تأثیری که در عالم اسباب آفریده، اما اسباب هم اثر خود را از خدا دارند، یعنی در پشت این دستگاه، دست نیرومند دیگری است که آن را می گرداند. آری وجود این استثناها نشانه هایی است از قدرت و عظمت خدا برای مردمی که ایمان می آورند. حضرت علی    (علیه السلام) می فرماید: من خداوند سبحان را از آنجا شناختم که گاه تصمیم های محکم، فسخ می شود و گاه گره ها گشوده و اراده های قوی نقض می گرد و ناکام می ماند.[۱۸]

فَآتِ ذَا الْقُرْبَىٰ حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ ۚ ذَٰلِكَ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ يُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّـهِ ۖ وَأُولَـٰئِكَ هُم الْمُفْلِحُونَ ﴿٣٨

پس حق خویشاوند و تنگ دست و در راه مانده را ادا کن. این برای کسانی که خواهان خوشنودی خدایند بهتر است، و چنین کسانی رستگارند. (۳۸)

می فرماید: به هنگام وسعت روزی فکر نکن آن چه داری از آن توست، بلکه دیگران نیز در اموال تو حق دارند، از جمله خویشاوندان و افراد مستمندی که از شدت فقر زمین گیر شده اند، و هم چنین افراد آبرومندی که دور از وطن بر اثر حوادثی در راه مانده اند و محتاج اند. تعبیر به “حقه” بیانگر این واقعیت است که آنها در اموال انسان شریکند و اگر چیزی انسان می پردازد حق خود آنها را ادا می کند و منّتی برگردن آنها ندارد.[۱۹] حال اگر خطاب آیه منحصرا به رسول خدا (ص) باشد، پس ذی القربی خویشاوندان پیامبر (ص) هستند، و مراد به “حقه” خمس است، که وظیفه متوجه رسول خدا (ص) و هر مسلمانی است که مأمور به دادن خمس است. اما اگر خطاب در این آیه عموم مردم باشد، لذا همه مردم موظفندکه حق خویشاوندان خود را فراموش نکنند، و این را بدانند که آثار نیک خمس و صدقه برای کسانی است که رضای خدا را طلب می کنند، لذا کسانی که چنین کارهای نیکی می کنند رستگارند.[۲۰]

وَمَا آتَيْتُم مِّن رِّبًا لِّيَرْبُوَ فِي أَمْوَالِ النَّاسِ فَلَا يَرْبُو عِندَ اللَّـهِ ۖ وَمَا آتَيْتُم مِّن زَكَاةٍ تُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّـهِ فَأُولَـٰئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُ دونَ ﴿٣٩

و آن چه ربا داده اید تا در اموال مردم فزونی یابد، نزد خدا زیاد نمی شود، ولی آن چه از زکات برای خدا می دهید، پس آنانند که چند برابر می کنند. (۳۹)

کلمه “ربا” به معنای نمو مال و زیاد شدن آنست، بنابراین مراد این است که مالی که شما به مردم داده اید تا اموال شان زیاد شود، و رضای خدا را قصد نکردید، آن مال نزد خدا زیاد نمی شود، و نمو نمی کند، و ثوابی از آن عایدتان نمی شود. اما آن مالی که برای رضای خدا دادید، و اسراف هم نکردید، چند برابر عایدتان می شود. حال اگر این آیه در مکه نازل شده باشد، مراد از ربا، ربای حلال است، و آن این است که چیزی را به کسی عطا کنی، و قصد قربت نداشته باشی، اما مراد به زکات مطلق صدقه است، نه تنها زکات واجب، و صدقه آن چیزی است که برای رضای خدا بدهی. ولی اگر آیه در مدینه نازل شده باشد، مراد به ربا همان رباخواری حرام است، و مراد به زکات همان زکات واجب است.[۲۱] قابل توجه این که: مسأله تحریم ربا نخست قبل از هجرت پیامبر (ص) در مدینه به صورت یک اندرز اخلاقی بیان شد، و بعد از هجرت در سه سوره (بقره، آل عمران، نساء) به صورت تدریجی پیاده گشت. در کتاب تهذیب الاحکام امام صادق (ع) می فرماید: ربا بر دو گونه است: یکی حرام و دیگری حلال، اما ربای حلال آن است که انسان به برادر مسلمانش قرضی بدهد به این امید که او به هنگام باز پس دادن چیزی بر آن بیفزاید، بی آن که شرطی در میان این دو باشد، در این صورت اگر شخص وام گیرنده چیزی بیشتر به او دهد – بی آن که شرط کرده باشد – این افزایش برای او حلال است، ولی ثوابی از قرض دادن خود نخواهد برد، و این همان است که قرآن در جمله “فلایربوا عندالله” بیان کرده، اما ربای حرام آن است که انسان قرضی به دیگری بدهد و شرط کند که بیش از آن چه وام گرفته به او باز پس گرداند این ربای حرام است.[۲۲]

اللَّـهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ ثُمَّ رَزَقَكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ۖ هَلْ مِن شُرَكَائِكُم مَّن يَفْعَلُ مِن ذَٰلِكُم مِّن شَيْءٍ ۚ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَىٰ عَمَّا يُشْرِكُونَ ﴿٤٠

خدا کسی است که شما را آفرید، سپس به شما روزی داد، سپس شما را می میراند و پس از آن زنده می کند. آیا در میان شریکان شما کسی هست که کاری از این قبیل کند؟ منزه است او، و فراتر است از آن چه شریک می کنند.(۴۰)

مشرکین معتقد بودند که خلقت کار الله است، اما تدبیر عالم بر عهده ی خدایان است، اما آیه شریفه هم خلقت و هم تدبیر را کار خدا می داند، زیرا اگر به عنوان مثال به رزق و روزی دادن که جنبه ای از تدبیر است، توجه کنیم؛ می بینیم که رزق چیزی جز خلق کردن آب و دانه و… و در اختیار موجودات گذاشتن نیست، یعنی رزق هم مخلوق خداست، و البته سایر شئونات تدبیر نیز همین طور است، پس تدبیر و خلقت از هم جدا نیستند و هر دو، کار خداست. آن گاه خدای سبحان خود را تنزیه نموده، می فرماید: منزه و متعالی است از شرکی که به وی می ورزند.[۲۳] در واقع این حقیقت را بیان می کند که آنها مقام پروردگار را فوق العاده پایین آوردند که در کنار بت ها و معبودان ساختگی قرار می دهند.[۲۴]

– خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۷۲[۱]

– خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۷۳[۲]

– نمونه، ج ۱۶، ص ۳۹۵[۳]

– المیزان، ج ۱۶؛ ص ۲۶۵[۴]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۲۶۶ – ۲۶۵[۵]

– نمونه، ج ۱۶، ص ۴۰۱[۶]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۲۷۰ – ۲۶۹[۷]

المیزان، ج ۱۶، ص ۲۷۰ – [۸]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۲۷۹ – ۲۷۵ [۹]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۲۸۰ – ۲۷۹[۱۰]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۲۸۱ – ۲۸۰[۱۱]

– خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۷۵ [۱۲]

– نمونه، ج ۱۶، ص ۴۲۰ – ۴۱۹[۱۳]

– خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۷۶[۱۴]

– نمونه، ج ۱۶، ص ۴۳۴ – ۴۳۲[۱۵]

– نمونه، ج ۱۶، ص ۴۳۵[۱۶]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۲۹۱ – ۲۹۰[۱۷]

– نمونه، ج ۱۶، ص ۴۳۹ – ۴۴۰[۱۸]

– نمونه، ج ۱۶، ص ۴۴۱[۱۹]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۲۹۲[۲۰]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۲۹۳[۲۱]

– نمونه، ج ۱۶، ص ۴۴۶ – ۴۴۵[۲۲]

خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۷۸ – [۲۳]

– نمونه، ج ۱۶، ص ۴۴۸ [۲۴]

ترجمه و توضیح سوره روم ۶۰ – ۴۱

ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُم بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ ﴿٤١

فساد و تباهی در خشکی و دریا به سبب آن چه دست های مردم فراهم آورده پدیدار گشت، تا بعضی از آن چه را کرده اند به آنان بچشاند، باشد که باز گردند. (۴۱)

در آیه قبل بر توحید و منزه بودن خدا از شریکی که برایش قایل شده اند، استدلال می کرد، و در این آیه به آثار شرک اشاره می کند، و آن عبارتست از گناه و فساد در زمین و چشیدن وبال گناهان. با توجه به آیات قرآن بین اعمال مردم و حوادث عالم رابطه ی مستقیم هست، که هر یک در صلاح و فسادش اثر مستقیم در دیگری دارد، به گونه ای که هرجا فسادی ظاهر می شود اعم از زلزله، نیامدن باران، قحطی، جنگ ها و غارت ها و امراض مسری، و خلاصه هر بلایی که نظام آراسته و صالح جاری در عالم را بر هم می زند، به خاطر این است که خدا وبال پاره ای ازاعمال مردم را به آنها بچشاند. اما چرا فرمود: بعضی از اعمال شان؟ برای این که خدا از بیشتر اعمال آنان صرف نظر می کند، هم چنان که فرمود: [آن چه از مصایب به شما می رسد به خاطر کارهایی است که خودتان کردید، و خدا از بسیاری از کارهایتان عفو می کند، (شوری/ ۳۰)]. و اگر خدا نتیجه بعضی از اعمال انسان ها را در دنیا به آنها می چشاند، برای این است که شاید از شرک و گناهان شان دست بردارند، و به سوی توحید و اطاعت برگردند.[۱]

قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلُ ۚ كَانَ أَكْثَرُهُم مُّشْرِكِينَ ﴿٤٢

بگو: در زمین بگردید و بنگرید عاقبت گذشتگان که بیشترشان مشرک بودند چگونه شد. (۴۲)

در این آیه شریفه رسول خدا (ص) را مأمور می کند به این که به مردم دستور دهد در زمین سیر کنند، و سرانجام و آثار با قیمانده اقوام گذشته را ببینند، که چگونه خانه هاشان خراب گشته، و آثارشان محو شد، و دچار انواع گرفتاری ها و بلاها شدند، به خاطر این که بیشترشان مشرک بودند، و در نتیجه به سوی توحید برگردند.[۲]

فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ الْقَيِّمِ مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ يَوْمٌ لَّا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللَّـهِ ۖ يَوْمَئِذٍ يَصَّدَّعُونَ ﴿٤٣

پس روی خود را به سوی این آیین استوار فرادار، پیش از آن که روزی فرا رسد که از جانب خدا برگشتی ندارد، و در آن روز به گروه هایی تقسیم می شوند. (۴۳)

می فرماید: وقتی شرک و کفر حقیقتا چنین سرانجامی دارد، و وبالش گردن مرتکب شونده اش را می گیرد، پس رو به سوی دین قیّم و برپادارنده کن، قبل از آن که روز قیامت فرا رسد، روزی که برگرداننده ای برای آن نیست، و کسی نیست که آن را از خدا برگرداند. در آن روز مردم در دو طرف بهشت و جهنم متفرق می شوند.[۳] توصیف دین به قیّم، با توجه به این که قیّم به معنی ثابت و برپادارنده است، در حقیقت اشاره به دلیل این توجه مستمر به دین است، یعنی چون آیین اسلام آیینی است ثابت و مستقیم، و برپادارنده نظام زندگی مادی و معنوی مردم، هرگز از آن منحرف نشو.[۴]

مَن كَفَرَ فَعَلَيْهِ كُفْرُهُ ۖ وَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِأَنفُسِهِمْ يَمْهَدُونَ ﴿٤٤

هر که کفر ورزد، کفرش به زیان اوست، و کسانی که کار شایسته کنند، پس به سود خودشان آماده می کنند. (۴۴)

این آیه شرحی است برای گروه های متفرق در دو طرف بهشت و جهنم، می فرماید: هر کس کفر بورزد کفرش علیه خودش است، چون همان عمل یا اعتقادی که در این نشئه ی دنیا کفر نام دارد، در نشئه آخرت آتش جاودانه است. اما کسانی که بعد از ایمان عمل صالحی را برای خود تهیه دیده اند، یعنی سرمایه ای را آماده کرده اند که با آن زندگی کنند، به زودی بر آن چه برای خود گسترده اند قرار می گیرند.[۵]

لِيَجْزِيَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِن فَضْلِهِ ۚ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْكَافِرِينَ ﴿٤٥

تا کسانی را که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند از فضل خویش پاداش دهد همانا او کافران را دوست نمی دارد. (۴۵)

درست است که خدای سبحان ثواب آخرت را جزاء، و مقابل اعمال صالح مؤمنین خوانده، ولی این را هم نباید فراموش کرد که صاحبان اعمال صالح چیزی از خود ندارند، تا به خدا بدهند و مستحق جزاء شوند، عبودیت کجا، و مالکیت استحقاق کجا؟ پس هر جزایی که به ایشان داده می شود فضلی است که بدون استحقاق به ایشان داده شده. چیزی که هست خدای تعالی باز از شدت فضل و رحمتی که به بندگان خود دارد، آنها را مالک اعمال شان کرده، در عین حال در برابر اعمال شان حقی برایشان قایل شده، و بهشت و مقام قربی که به ایشان می دهد پاداشی در مقابل اعمال شان دانسته. منشأ این فضل محبتی است که خدا به بندگان خود دارد، چون آنان پروردگار خود را دوست می دارند، و رو سوی او می کنند، و دین او را به پا می دارند، و فرستادگان او را پیروی می کنند، لذا خدا هم ایشان را دوست می دارد. پس معلوم شد که اگر خدا مؤمنین اهل عمل را به این فضل اختصاص داده، و کفار را از آن محروم کرده، به این علت است که مؤمنین را دوست می دارد، و کفار را دوست نمی دارد.[۶]

وَمِنْ آيَاتِهِ أَن يُرْسِلَ الرِّيَاحَ مُبَشِّرَاتٍ وَلِيُذِيقَكُم مِّن رَّحْمَتِهِ وَلِتَجْرِيَ الْفُلْكُ بِأَمْرِهِ وَلِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ﴿٤٦

و از نشانه های او این است که بادها را بشارت دهنده می فرستد، و تا بخشی از رحمتش را به شما بچشاند و تا کشتی ها به فرمان او روان شوند، و شما از فضل او بجویید، باشد که شما شکرگزار باشید. (۴۶)

منظور از این که بادها را بشارت دهنده خوانده، این است که بادها مژده باران می دهند. سپس از بادها به عنوان رحمت یاد کرده، چون وقتی باد می وزد عمل تلقیح در گل ها، و میوه ها انجام می شود، و عفونت ها از بین می رود، و جو زندگی تصفیه می شود، و… و هم چنین بادها را می فرستد، تا کشتی ها به امر او به حرکت درآیند، و تا رزق و روزی خود را که از فضل او است، بطلبید. تا شاید شکرگزار باشید. کلمه شکر، به معنای آنست که نعمت ولی نعمت را طوری استفاده کنی که از انعام شخصی که به تو نعمت داده خبر دهی، و یا این که ثنای او گویی، که چه نعمت ها به تو ارزانی داشته است، لذا با آوردن کلمه (لعل)که امید را می رساند، می فهماند که ممکن است مردم شکر او را به جا نیاورند.[۷]

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ رُسُلًا إِلَىٰ قَوْمِهِمْ ُفَجَاءُوهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَانتَقَمْنَا مِنَ الَّذِينَ أَجْرَمُوا ۖ وَكَانَ حَقًّا عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ ﴿٤٧

و همانا پیش از تو فرستادگانی به سوی قوم شان گسیل داشتیم، پس دلایل آشکار برایشان آوردند، آن گاه از کسانی که مرتکب جرم شدند انتقام گرفتیم و نصرت مؤمنان حقی است بر عهده ی ما. (۴۷)

آیه شریفه به این منظور آمده که بیان کند: بر ای مؤمنین حقی برپروردگارشان هست، و آن حق این است که در دنیا و آخرت یاری شان کند. پس می فرماید: بعد از این که پیامبران با دلایل آشکار به سوی شان آمدند، پس بعضی از ایشان ایمان آوردند، و بعضی دیگر جرم کردند، و در نتیجه ما از مجرمین انتقام گرفتیم، و این همواره حقی است بر عهده ما که مؤمنین را یاری کنیم، یعنی از عذاب نجات داده، مخالفین شان را هلاک کنیم، در این آیه تا حدی این معنا به دست می آید که انتقام از مجرمین به خاطر مؤمنین است، چون یکی از مصادیق نصرت آنان است.[۸]

اللَّـهُ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ فَتُثِيرُ سَحَابًا فَيَبْسُطُهُ فِي السَّمَاءِ كَيْفَ يَشَاءُ وَيَجْعَلُهُ كِسَفًا فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ ۖ فَإِذَا أَصَابَ بِهِ مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ ﴿٤٨ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلِ أَن يُنَزَّلَ عَلَيْهِم مِّن قَبْلِهِ لَمُبْلِسِينَ ﴿٤٩

خداست که بادها را می فرستد، تا ابری را حرکت دهند، سپس آن را در آسمان آن گونه که بخواهد می گسترد و آن را قطعه هایی روی هم قرار می دهد، سپس باران را می بینی که ازلابه لای آن بیرون می آید، و چون آن را به هر کس از بندگانش که خواهد برساند، ناگهان آنها خوشحال می شوند. (۴۸) و البته پیش از آن که باران برایشان نازل گردد، پیش از آن نا امید بودند. (۴۹)

می فرماید: خدا همان کسی است که بادها را می فرستد، و باد ابرها را به حرکت در آورده، و منتشر می کند، و ابرها در پهنه آسمان بالای سر شما گسترده گشته، هر جور که خدای سبحان بخواهد بسط می یابد، و خدا آنها را قطعه قطعه روی هم سوار کرده، و در هم فشرده می کند، سپس می بینی که مقداری باران از شکاف ابرها بیرون می آید، و چون به مردمی که خدا می خواهد برسد آن مردم خوشحال می شوند، و به یکدیگر بشارت می دهند، چون ماده حیات شان و حیات حیوانات و گیاهان شان رسیده. تکرار کلمه (من قبله) تاکید جمله ما قبلش است، یعنی این تاکید، سرعت دگرگونی دل ها از یأس به خوشحالی را بیان می کند، به گونه ای که خشکی زدگان چند لحظه قبل از بارش باران نومید بودند، اما ناگهان باران می بارد و تمام آن یأس و نومیدی ها تبدیل به شادی می شود.[۹]

فَانظُرْ إِلَىٰ آثَارِ رَحْمَتِ اللَّـهِ كَيْفَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا ۚ إِنَّ ذَٰلِكَ لَمُحْيِي الْمَوْتَىٰ ۖ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿٥٠

پس به آثار رحمت خدا بنگر که چگونه زمین را پس از مرگش زنده می کند. به یقین چنین خدایی زنده کننده ی مردگان است و او بر هر چیزی تواناست. (۵۰)

مراد از رحمت خدا بارانی است که از ابرها فرو می ریزد، و آثار رحمت خدا همان گیاه و درخت و میوه است، که در عین این که آثار بارانند، آثار حیات یافتن زمین بعد از مردنش نیز هست. لذا آیه شریفه می فرماید: به آثار رحمت خدا نظر کن، که چگونه زمین را بعد از مردنش زنده می کند، همان خدای تعالی، در قیامت مردگان را زنده می کند. پس زنده شدن انسان و زمین هر دو مثل همند، چون در هر دو مرگ هست، مگر مرگ غیر از این است که آثار حیات از چیزی سلب شود؟ در زمستان زمین نیز آثار حیات ندارد، و نیز مگر حیات غیر از این است که چیزی بعد از ساقط شدن از آثار حیات، دوباره اثر حیات به خود بگیرد؟ زمین در فصل بهار دارای اثر حیات می شود، پس اگر در فصل بهار خداوند زمین مرده را زنده کرده، حیات انسان و حیوان نیز مثل حیات زمین است. و جمله: (و هو علی کل شیء قدیر) می فرماید: چرا خداوند نتواند مردگان را زنده کند، با این که قدرتش نامحدود و نامتناهی است؟ پس هم می تواند بمیراند و هم بعد از موت، حیات مجدد دهد. [۱۰]

وَلَئِنْ أَرْسَلْنَا رِيحًا فَرَأَوْهُ مُصْفَرًّا لَّظَلُّوا مِن بَعْدِهِ يَكْفُرُونَ ﴿٥١

و اگر بادی بفرستیم و کشت خود را زرد شده ببینند، قطعا از آن پس کافر می شوند. (۵۱)

می فرماید: سوگند می خورم، که اگر باد سردی بفرستیم که زراعت هایشان و درختان شان را زرد کند، و ببینند که روییدنی ها شان زرد شده، بی درنگ به نعمت های خدا کفران می ورزند. در واقع مشرکین را سرزنش می کند به نداشتن جنبه، و این که به سرعت دل هاشان زیرو رو می شود، هنگام نعمت یک جور، و هنگام نقمت جور دیگر، به محض این که آثار نعمت نزدیک می شود، بی درنگ خوشحال می شوند، و چون بعضی از نعمت ها را از ایشان بگیرد بدون هیچ درنگی نعمت های مسلم و روشن را منکر می شوند.[۱۱]

فَإِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَىٰ وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ ﴿٥٢ وَمَا أَنتَ بِهَادِ الْعُمْيِ عَن ضَلَالَتِهِمْ ۖ إِن تُسْمِعُ إِلَّا مَن يُؤْمِنُ بِآيَاتِنَا فَهُم مُّسْلِمُونَ ﴿٥٣

پس مسلما تو نمی توانی مردگان را شنوا کنی و نمی توانی دعوت را به گوش کرها برسانی هنگامی که پشت کنند و برگردند. (۵۲) و تو هدایت کننده ی کوردلان از گمراهی شان نتوانی بود. تو تنها کسانی را می شنوانی که به آیات ما ایمان می آورند و خود تسلیم اند. (۵۳)

می فرماید: این قدر مشغول این گونه افراد سست عنصر مشو، و غم بی ایمانی شان را نخور، که چرا یک لحظه خوشحال و لحظه دیگر مأیوسند، و به آیات ما ایمان نمی آورند، و در آنها تعقل نمی کنند، چون این ها مردگانی کر و کورند، و تو نمی توانی چیزی به ایشان بشنوانی، و هدایت شان کنی، تو تنها کسی را می شنوانی و هدایت می کنی که به آیات ما ایمان داشته باشند، یعنی در این جهت ها تعقل کنند و تصدیق نمایند، پس تنها این گونه افراد مسلمانند.[۱۲] پس در این دو آیه مردم را به چهار گروه تقسیم می کند: گروه مردگان، یعنی آنهایی که هیچ حقیقتی را درک نمی کنند هرچند ظاهرا زنده اند. و گروه ناشنوایان که آمادگی برای شنیدن سخن حق ندارند. و گروهی که نابینایند و از دیدن چهره حق محرومند . و سرانجام گروه مؤمنان راستین که دل هایی زنده و گوش هایی شنوا و چشم هایی بینا دارند. پس شرط اول برای درک حقیقت داشتن قلبی آماده و پذیرا، چشمی بینا و گوشی شنوا است، وگرنه هرگاه تمام انبیا و اولیاء جمع شوند و همه آیات الهی را به گوش او برسانند در او اثر نخواهد کرد.[۱۳]

اللَّـهُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفًا وَشَيْبَةً ۚ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ ۖ وَهُوَ الْعَلِيمُ الْقَدِيرُ ﴿٥٤

خداست که شما را از ناتوانی آفرید، آن گاه پس از ناتوانی قوت بخشید، سپس بعد از قوت، ناتوانی وپیری داد. هر چه بخواهد می آفریند و همان است دانای توانا. (۵۴)

می فرماید: شما در ابتدای خلقت ضعیف بودید، یعنی در اول طفولیت، هر چند ممکن است بر نطفه هم صادق باشد. و مراد به قوت بعد از ضعف، رسیدن طفل به حدّ بلوغ است، و ضعف بعد از قوت دوران پیری است. سپس می فرماید: هر چه می خواهد خلق می کند، هم چنان که ضعف را خواست و خلق کرد، و سپس قوت را خواست و خلق کرد، و در آخر ضعف را خواست و خلق کرد، در این بیان صریح ترین اشاره است به این که پشت سر هم قرار داشتن این سه حالت، از مقوله خلقت است، و چون این حالی به حالی کردن انسان ها در عین این که تدبیر است، خلق نیز هست، پس دیگر کسی از مشرکین نگوید: که این حالی به حالی کردن انسان ها از آن جایی که از مقوله تدبیر است به اله ها مر بوط می شود نه خدا.[۱۴] امیرالمؤمنین علی (ع) می فرماید: من خدا را در فسخ تصمیم های محکم و گشودن گره ها و نقض اراده های قوی، و ناکام ماندن آن شناختم، من از این دگرگونی ها فهمیدم که قدرت اصلی دست دیگری است، و ما از خود چیزی نداریم جز آن چه او به ما می بخشد. آخرین جمله آیه که اشاره به علم و قدرت خداست، هم بشارت است و هم انذار که خدا از همه اعمال و نیات شما آگاه است و نیز توانایی بر کفر و پاداش شما دارد.[۱۵]

وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مَا لَبِثُوا غَيْرَ سَاعَةٍ ۚ كَذَٰلِكَ كَانُوا يُؤْفَكُونَ﴿٥٥

و روزی که رستاخیز بر پا شود، مجرمان سوگند خورند که جز ساعتی توقف نکرده اند. این گونه به انحراف کشیده می شدند. (۵۵)

آیه شریفه می فرماید: مشرکین از کسانی نیستند که انتظار ایمان از ایشان داشته، یا حتی امید و طمع آن را داشته باشی، چون ایمان نیاوردن شان به خاطر جهلی است که نسبت به حق دارند، و سخن حق را باطل می پندارند، و آیات را که بیانی آشکار دارند بدون علت انکار می کنند، و به همین جهت افترا می بندند، و این افتراها و حالی به حالی شدن ها، و میل شان از حق به باطل، هم چنان در ایشان ادامه دارد، و از ایشان جدا شدنی نیست، تا قیام قیامت، برای این که درآن روز هم امر برایشان مشتبه می شود، خیال می کنند که بین مرگ و قیامت غیر از یک ساعت از روز درنگ نکرده اند، هم چنان که در دنیا هر حقی بر آنان مشتبه می شد، و آن را باطل می پنداشتند. این چنین از حق به سوی باطل می گرایند، به سوی حق دعوت می شوند، و برای شان استدلال ها می شود، اما آن را باطل و خرافی می پندارند.[۱۶]

وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَالْإِيمَانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِي كِتَابِ اللَّـهِ إِلَىٰ يَوْمِ الْبَعْثِ ۖ فَهَـٰذَا يَوْمُ الْبَعْثِ وَلَـٰكِنَّكُمْ كُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ ﴿٥٦

و کسانی که دانش و ایمان یافته اند، گویند: قطعا شما در کتاب خدا تا روز رستاخیز به سر برده اید، و این همان روز رستاخیز است ولی شما نمی دانستید. (۵۶)

این آیه حکایت کلام مؤمنین در ردّ سخن مجرمین است، مجرمین به خاطر روحیه مادی، و فرورفتگی در زندگی دنیا، روز قیامت و فاصله آن تا دنیا را محکوم به همان نظام دنیا می دانستند، و با آن مقیاس می سنجیدند، لذا گفتند: غیر از ساعتی درنگ نکردند، گویا خیال می کردند که هنوز هم در دنیا هستند، چون فهم و شعورشان همین قدر بود. اما اهل علم و ایمان سخن ایشان را ردّ کرده اند، که درنگ آنان یک ساعت نبوده، بلکه به مقدار فاصله بین دنیا و آخرت بوده است، همان فاصله ای که آیه: [و در پشت سرشان فاصله ایست تا روزی که مبعوث شوند، (مؤمنون/ ۱۰۰)] بیان می کند، ولی چون شما جاهل و شکاک بودید، یقین به چنین روزی نداشتید، و به همین دلیل امروز امر بر شما مشتبه شده است. قابل توجه این که: اصولا علم در زبان قرآن عبارت است از یقین به خدا و آیات الهی، پس اهل علم و ایمان یعنی اهل یقین و ایمان، و مراد از کتاب الله، کتاب های آسمانی، و یا خصوص قرآن کریم است.[۱۷]

فَيَوْمَئِذٍ لَّا يَنفَعُ الَّذِينَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ وَلَا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ ﴿٥٧

پس در چنین روزی پوزش آنها که ستم کردند سودی نبخشد و عذرخواهی شان را نپذیرند. (۵۷)

هنگامی که مجران خود را با واقعیات دردناک روز قیامت روبرو می بینند، در مقام عذر خواهی و توبه برمی آیند، ولی قرآن می فرماید: در آن روز عذرخواهی ظالمان سودی ندارد، و توبه آنان پذیرفته نمی شود. این نکته قابل توجه است که در بعضی از آیات قرآن تصریح شده که اصلا به مجرمان اجازه عذرخواهی داده نمی شود مانند: (مرسلات/ ۳۶)، اما در این جا می فرماید: عذرخواهی آنها سودمند نیست، و ظاهرش این است که عذرخواهی می کنند اما اثری ندارد. البته تضادی در میان این آیات نیست، زیرا قیامت مراحل مخنلفی دارد، در پاره ای از مراحل اصلا اجازه عذرخواهی و حرف زدن به آنها داده نمی شود، و بر دهان آنها مهر می زنند، تنها دست و پا و اعضا و جوارح و زمینی که گناه بر آن کرده اند بازگو کننده اعمال شان هستند، ولی در پاره ای دیگر از مراحل زبان شان گشوده می شود و به عذر خواهی می پردازند، و گناهان خود را به گردن سردمداران کفر و نفاق و شیطان می اندازند، و این گونه می خواهند خود را تبرئه کنند، اما چه سود؟[۱۸]

وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِي هَـٰذَا الْقُرْآنِ مِن كُلِّ مَثَلٍ ۚ وَلَئِن جِئْتَهُم بِآيَةٍ لَّيَقُولَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ أَنتُمْ إِلَّا مُبْطِلُونَ ﴿٥٨ كَذَٰلِكَ يَطْبَعُ اللَّـهُ عَلَىٰ قُلُوبِ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ ﴿٥٩

و به راستی در این قرآن برای مردم از هرگونه مثلی آوردیم. و اگر برایشان آیتی بیاوری، آنان که کافر شدند حتما خواهند گفت: شما بیهوده گویانی بیش نیستند. (۵۸) این گونه، خدا بر دل های کسانی که جاهلند مهر می نهد. (۵۹)

این آیه اشاره می کند به این که این مشرکان به روگردانی از حق مبتلا شده اند، به حدّی که دیگر هر چه مثل برای شان آورده شود، و هر قدر مثل ها حق را به دل ها نزدیک کند، سودی به حالشان ندارد، چون مهر بر دل هاشان زده شده، و حالت روگردانی طییعت شان شده است. لذا هر آیتی برای شان بیاوری آنها به خاطر کفرشان خواهند گفت: چیزی جز باطل نیاورده ای، و این را بدان جهت می گویند که از حق روگردان شدند، و هر حقی را باطل می بینند. این گونه خداوند مهر می زند، بر دل های کسانی که درباره خدا و آیات او که یکی از آنها مسأله بعث و قیامت است جاهلند، و تازه بر جهل و شک خود اصرار هم می ورزند.[۱۹]

فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّـهِ حَقٌّ ۖ وَلَا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لَا يُوقِنُونَ ﴿٦٠

پس صبر پیشه کن که وعده ی خدا حق است، و زنهار کسانی که یقین ندارند، تو را به سبکسری واندارند. (۶۰)

آیه شریفه به رسول خدا (ص) دستور می دهد که در مقابل هرگونه عکس العمل مشرکان و زورگویی هایشان صبر کند، که وعده خدا حق است و اگر او وعده داده که یاریت کند، قطعا خواهد کرد، هم چنان که در آیه ۴۷ همین سوره فرمود: یاری مؤمنین حقی است بر ما، پس کسانی که یقین به وعده خدای سبحان ندارند تو را سست نکنند.[۲۰]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۳۱۰ – ۳۰۸[۱]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۳۱۱[۲]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۳۱۱[۳]

– نمونه، ج ۱۶، ص ۴۵۴[۴]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۳۱۲[۵]

– المیزان، ج۱۶، ص ۳۱۴ – ۳۱۳[۶]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۳۱۵ – ۳۱۴[۷]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۳۱۵[۸]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۳۱۹ – ۳۱۸[۹]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۳۲۰ – ۳۱۹[۱۰]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۳۲۱[۱۱]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۳۲۱[۱۲]

– نمونه، ج ۱۶، ص ۴۷۷ – ۴۷۶[۱۳]

– المیزان، ج ۱۶؛ ص ۳۲۳[۱۴]

– نمونه، ج ۱۶، ص ۴۸۰[۱۵]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۳۲۴[۱۶]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۳۲۵ – ۳۲۴[۱۷]

– نمونه، ج ۱۶، ص ۴۸۶[۱۸]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۳۲۶ – ۳۲۵[۱۹]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۳۲۶[۲۰]

ترجمه و توضیح سوره لقمان ۱۷ – ۱

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوندی که رحمت عامّش شامل همه و رحمت خاصّش از آن مؤمنین است.

الم ﴿١ تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْحَكِيمِ ﴿٢

الف، لام، میم (۱) این آیات کتاب حکمت آموز است. (۲)

تلک در لسان عرب برای اشاره به دور است، و این تعبیر مخصوصا کنایه از عظمت و اهمیت این آیات است، گویی در اوج آسمان ها و در نقطه دور دستی قرار گرفته. توصیف کتاب به حکیم یا به خاطر استحکام محتوای آن است، چرا که هرگز باطل به آن راه نمی یابد، جز حق نمی گوید، و جز به راه حق دعوت نمی کند. و یا به معنی آن است که این قرآن همچون دانشمند حکیمی است که در عین خاموشی با هزار زبان سخن می گوید، تعلیم می دهد، اندرز می دهد، تشویق می کند، انذار می نماید، داستان های عبرت انگیز بیان می کند.[۱]

هُدًى وَرَحْمَةً لِّلْمُحْسِنِينَ ﴿٣

هدایت و رحمتی برای نیکوکاران است. (۳)

این آیه با دو وصف «هدی» و «رحمة» صفت حکیم بودن قرآن را تکمیل می کند، پس قرآن به سوی واقع و حق هدایت می کند، و به واقعیت نیز می رساند، نه مثل لهو الحدیث که انسان را از مهمش باز داشته، و به واقعیت نمی رساند، و نیز قرآن رحمت است، نه نقمت تا از نعمت بازدارد.[۲] قابل توجه این که در این جا قرآن، مایه هدایت و رحمت محسنین شمرده شده، و در آغاز سوره نمل، مایه هدایت و بشارت مؤمنین، و در آغاز سوره بقره، مایه هدایت متقین. این تفاوت تعبیر ممکن است به خاطر آن باشد که بدون تقوا و پرهیزگاری روح تسلیم و پذیرش حقایق در انسان زنده نمی شود، و طبعا هدایتی درکار نخواهد بود. بنابر این سه آیه فوق، سه مرحله پی در پی از مراحل تکامل بندگان خدا را بازگو می کند: مرحله پذیرش حق، مرحله ایمان، و مرحله عمل، و قرآن در این سه مرحله به ترتیب مایه هدایت و بشارت و رحمت است.[۳]

الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُم بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ ﴿٤ أُولَـٰئِكَ عَلَىٰ هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ ۖ وَأُولَـٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿٥

آنان که نماز برپا می دارند و زکات می دهند و هم ایشانند که به آخرت یقین دارند. (۴) آنان بر هدایتی از جانب پروردگارشان استوارند و هم ایشان رستگارانند. (۵)

آن گاه محسنین را توصیف و معرفی نموده به کسانی که نماز می خوانند، زکات می دهند، که دو رکن مهم عملند، و به کسانی که به آخرت یقین دارند، معلوم است که یقین به آخرت مستلزم یقین به توحید و رسالت و همه شرایط مراحل تقوا نیز هست، و همه ی این توصیف ها که برای کتاب کرده در مقابل لهو الحدیث است، و به کسی که به لهو الحدیث گوش می دهد، می گوید: به این حقایق گوش کن، نه به لهو الحدیث. [۴] جمله « اولئک علی هدی من ربهم»، از یک سو نشان می دهد که هدایت آنها از طرف پروردگارشان تضمین شده است، و از سوی دیگر تعبیر «علی» دلیل بر این است که گویی هدایت برای آنها یک مرکب راهوار است، و آنها بر این مرکب سوار و مسلط هستند. ضمنا جمله « اولئک هم المفلحون» دلیل بر حصر است، نشان می دهد که تنها راه رستگاری، همین راه است، راه نیکوکاران، راه آنها که با خدا و خلق در ارتباطند، و راه آنها که به مبدأ و معاد ایمان کامل دارند.[۵]

وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ اللَّـهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَيَتَّخِذَهَا هُزُوًا ۚ أُولَـٰئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ ﴿٦

و برخی از مردم کسانی اند که سخن بیهوده را می خرند، تا بی هیچ دانشی از راه خدا گمراه کنند و آیات الهی را به ریشخند گیرند، برای آنها عذابی خوارکننده خواهد بود. (۶)

در اینجا سخن از مردمی است که سرمایه های خود را برای گمراه ساختن مردم به کار می گیرند، این ها «لهوالحدیث» را خریداری می کنند تا مردم را از روی جهل گمراه و از قرآن منصرف نمایند، و در نتیجه مردم نیز آیات الهی و قرآن را به سخریه بگیرند، زیرا آنها به مردم می گویند: قرآن نیز حدیثی است مانند سایر احادیث و اساطیری است همچون اساطیر پیشینیان. «لهوالحدیث» به هر چیزی گفته می شود که انسان را از حق منصرف سازد و به خود مشغول نماید، مانند حکایات خرافی و داستان هایی که آدمی را به فسق و فجور می کشاند، پس گمراه کنندگان جاهل، داستان ها و اساطیر خرافی را می خریدند تا از طریق آنها به جنگ با داستان های حق قرآن بروند، و معارف حقه و اعتقادات اسلامی را در افکار مردم سست و منهدم نمایند، و به این ترتیب مردم جاهل را گمراه سازند تا آنها نیز به همان شکلی که با داستان های خرافی برخورد می کردند، با داستان های قرآن برخورد نمایند. چنین توهیناتی به ساحت مقدس قرآن و استکبار ورزیدن، مجازاتی متناسب با آن را می طلبد، لذا در آخر می فرماید: عذابی خوار کننده و اهانت بار برای آنهاست.[۶]

وَإِذَا تُتْلَىٰ عَلَيْهِ آيَاتُنَا وَلَّىٰ مُسْتَكْبِرًا كَأَن لَّمْ يَسْمَعْهَا كَأَنَّ فِي أُذُنَيْهِ وَقْرًا ۖ فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ ﴿٧

و چون آیات ما بر او تلاوت شود، با نخوت روی برمی گرداند، چنان که گویی آن را نشنیده است، گویی در دو گوش او سنگینی است. پس او را به عذابی دردناک بشارت ده. (۷)

این آیه به عکس العمل این گروه در برابر آیات الهی اشاره کرده، می فرماید: هنگامی که آیات ما بر او خوانده می شود مستکبرانه روی برمی گرداند، تعبیر به « ولی مستکبرا» اشاره به این است که رویگردندان آن تنها به خاطر مزاحمت با منافع دنیوی و هوس هایش نیست، بلکه از این هم فراتر می رود و انگیزه استکبار و تکبر در برابر خدا و آیات خدا که بزرگ ترین گناه است در عمل او نیز وجود دارد. جالب این است که نخست می گوید: آن چنان بی اعتنایی به آیات الهی می کنند که گویی اصلا آن را نشنیده و کاملا بی اعتنا از کنار آن می گذرد، سپس اضافه می کند: نه تنها این آیات را نمی شنود، گویی اصلا کر است و هیچ سخنی را نمی شنود. تعبیر به « بشارت ده» در مورد عذاب دردناک الهی متناسب با کار مستکبرانی است که آیات الهی را مسخره می کردند، و زقوم جهنم را با کره و خرما تفسیر می کردند.[۷]

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواوَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ جَنَّاتُ النَّعِيمِ ﴿٨ خَالِدِينَ فِيهَا ۖ وَعْدَ اللَّـهِ حَقًّا ۚ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴿٩

بی تردید کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، باغ های پرنعمت برای آنهاست. (۸) که در آن جاودان می مانند، وعده ی خدا حق است، و اوست شکست ناپذیر حکیم. (۹)

در این آیه بعد از انذار خریدار لهو الحدیث، و تهدیدش به عذاب خوارکننده، و سپس عذاب ألیم، حال به محسنین بشارت می دهد، و آنان را به بهشت و نعمت های جاودان، که خود او وعده داده، و وعده اش حق است، خوش دل می سازد. چون غرض آن کسی که که خریدار لهو الحدیث بود، این بوده که امر را بر فریب خوردگانش مشتبه سازد، و به این منظور قرآن را اساطیر و افسانه های کهنه ای مانند افسانه های خودش پنداشته، و هر چه از آیات آن بر او تلاوت شود اعتنا نکرده، و از پذیرفتنش روبرمی گرداند، و چون این عمل خوار شمردن خدای سبحان است، لذا در این آیه ابتدا وعده ی به محسنین را با جمله: (وعد الله حقا) تأکید نمود، و سپس خود را به عزت مطلقه ستود، تا بفهماند او با خوار شمردن وی خوار نمی شود، و نیز با حکمت مطلقه ستود، تا بفهماند هیچ باطل و خرافات و مزاحی در سخن او نیست.[۸]

خَلَقَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ۖ وَأَلْقَىٰ فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَن تَمِيدَ بِكُمْ وَبَثَّ فِيهَا مِن كُلِّ دَابَّةٍ ۚ وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ ﴿١٠

آسمان ها را بی هیچ ستونی که آن را ببینید خلق کرد، و در زمین کوه های استوار بیفکند تا شما را نجنباند، و در آن از هرگونه جنبنده ای منتشر ساخت، و از آسمان آبی فرستادیم و از هر نوع گیاه پرارزش در آن رویاندیم. (۱۰)

به دنبال بحثی که پیرامون قرآن، و ایمان به آن در آیات قبل بود، در دو آیه مورد بحث از دلایل توحید که یکی دیگر از اساسی ترین اصول اعتقادی است سخن می گوید. در آیه نخست به پنج قسمت از آفرینش پروردگار که پیوند ناگسستنی با هم دارند (آفرینش آسمان ها، و معلق بودن کرات در فضا و نیز آفرینش کوه ها برای حفظ ثبات زمین، و سپس آفرینش جنبندگان، و بعد از آن آب و گیاهان که وسیله تغذیه آنهاست) اشاره می کند. می فرماید: خداوند آسمان ها را بدون ستونی که قابل رؤیت باشد آفرید، یعنی ستون هایی دارد، اما غیر قابل رؤیت است، این تعبیر اشاره لطیفی است به قانون جاذبه و دافعه که همچون ستونی بسیار نیرومند، اما نامرئی کرات آسمانی را در جای خود نگه داشته. به هر حال جمله فوق یکی از معجزات علمی قرآن است. سپس می فرماید: خداوند در زمین کوه هایی افکند تا شما را مضطرب و متزلزل نکند. امروز از نظر علمی این حقیقت ثابت شده که کوه ها از جهات متعددی مایه ثبات زمین هستند، ۱) ریشه های آنها به هم پیوسته و همچون زره محکمی، کره زمین را در برابر فشارهایی که از حرارت درونی ناشی می شود حفظ می کند، و اگر آنها نبودند زلزله های ویرانگر آن قدر زیاد بود که مجالی به انسان برای زندگی نمی داد. ۲) این قشر محکم در برابر فشار جاذبه ماه و خورشید مقاومت می کند، که اگر کوه ها نبود، جزر و مد عظیمی در پوسته خاکی زمین به وجود می آمد شبیه جزر و مد دریا. ۳) فشار طوفان ها را در هم می شکند، و تماس هوای مجاور زمین را به هنگام حرکت وضعی زمین به حداقل می رساند، که اگر آنها نبودند، صفحه زمین در تمام طول شبانه روز صحنه طوفان های مرگبار بود.تعبیر به « من کل دابة» اشاره به تنوع حیات و زندگی در چهره های مختلف است از جنبندگانی که از کوچکی با چشم عادی دیده نمی شوند و سرتاسر محیط ما را پر کرده اند، تا جنبندگان غول پیکری که عظمت آنها انسان را در وحشت فرو می برد. اما پیداست که این جنبندگان نیاز به آب و غذا دارند، لذا می فرماید: از آسمان آبی فرستادیم و به وسیله آن در روی زمین، انواع گوناگونی از جفت های گیاهان پرارزش رویاندیم. این آیه به زوجیت در جهان گیاهان اشاره می کند، که آن نیز از معجزات علمی قرآن است.[۹]

هَـٰذَا خَلْقُ اللَّـهِ فَأَرُونِي مَاذَا خَلَقَ الَّذِينَ مِن دُونِهِ ۚ بَلِ الظَّالِمُونَ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ ﴿١١

این آفرینش خداست. به من نشان دهید آنها که غیر اویند چه آفریده اند؟ بلکه ستمگران در گمراهی آشکارند. (۱۱)

بعد از آن که خدای تعالی خلقت و تدبیر خود را نسبت به آسمان ها و زمین و آن چه روی آنها است به رخ مشرکین کشید، و با این بیان ربوبیت و الوهیت خود را اثبات کرد، اینک در این آیه به ایشان تکلیف می فرماید، که شما به من نشان دهید، خدایان شما چه چیزی خلق کرده اند؟ با این که مشرکین اعتراف دارند که تنها خداست که خالق هست، و تنها تدبیر عالم هستی را به آلهه ی خود نسبت می دهند، پس چرا خدای سبحان این تکلیف را کرد؟ چون خدای سبحان خلقتی را برای خود نسبت داده، که در عین این که خلقت است تدبیر نیز هست، و از تدبیر جدا نیست، پس اگر تدبیر عالم به دست خدایان ایشان است باید آنها نیز چون خدا چنین خلقت و تدبیری داشته باشند، و چون خلقتی ندارند تدبیری نیز ندارند، پس هیچ معبودی غیر الله نیست، و هیچ ربّی به غیر او وجود ندارد.[۱۰] ظلم معنی گسترده ای دارد که شامل قرار دادن هر چیز در غیر محل می شود، حال هنگامی که انسان موقعیت موجودات عینی را در جهان نشناسد، یا بشناسد و رعایت نکند و هر چیز را در جای خویش نبیند، مسلما این ظلم سبب ضلالت و گمراهی او خواهد شد.[۱۱]

وَلَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّـهِ ۚ وَمَن يَشْكُرْ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ ۖ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ اللَّـهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ ﴿١٢

و البته لقمان را حکمت دادیم که: خدا را سپاس دار. و هر که سپاس دارد، تنها به سود خود سپاس می دارد، و هر کس کفران کند، البته خدا بی نیاز ستوده است. (۱۲)

حکمت آن معرفت نافعی است که انسان را وادار می کند هر چیزی را در جای خود به کار بندد، و به این ترتیب نتیجه ی حکمت، عملی است محکم و متقن و استوار و حساب شده، آیه شریفه می خواهد بفرماید: حکمتی که به لقمان دادیم این بود که «مرا شکر بگذار»، چون شکر نیز عبارتست از به کار بستن هر نعمتی در جای خودش، که هم مستلزم شناخت ولی نعمت است، و هم مستلزم شناخت نعمت و کیفیت به کار بستن آن در محلش می باشد. آیه سپس خاطر نشان می سازد که فایده ی شکر تنها به خود شاکر برمی گردد، همان طور که ضرر کفران به خود کفران کننده برمی گردد، چون خدا غنی است لذا احتیاج به شکر کسی ندارد، و نیز حمید و محمود است و تمام ذرات وجود به حمد و تسبیح او مشغولند، لذا کفران بندگان ضرری به او نمی رساند. قابل توجه اینست که شکر را با فعل مضارع آورد «یشکر» تا بفهماند شکر نافع باید استمرار داشته باشد، امّا کفر را با ماضی بیان کرد «کفر»، چون کفر با یک بار هم ضررش خواهد رسید.[۱۲]

وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ يَعِظُهُ يَا بُنَيَّ لَا تُشْرِكْ بِاللَّـهِ ۖ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ ﴿١٣

و هنگامی که لقمان به پسر خود در حالی که او را پند می داد، گفت: ای پسرک من! به خدا شرک مورز که به راستی شرک، ظلم بزرگی است. (۱۳)

عظمت هر عملی به عظمت آثار آنست، و عظمت گناه به عظمت کسی است که نافرمانی می شود، بنابراین بزرگ ترین گناهان و نافرمانی ها، نافرمانی خدای تعالی است، چون عظمت و کبریایی همه از اوست، و خودش فوق هر عظمت و کبریایی است، چون خدایی است بی شریک، پس بزرگ ترین نافرمانی های او این است که برایش شریک قایل شوی. جمله (انّ الشرک لظلم عظیم) در این جمله لقمان، برای بیان عظمت شرک آن را با سایر گناهان قیاس نکرد، تا بفهماند که عظمت ظلم شرک آن قدر است که با هیچ گناه دیگری قابل قیاس نیست.[۱۳]

وَوَصَّيْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَىٰ وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِي عَامَيْنِ أَنِ اشْكُرْ لِي وَلِوَالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصِيرُ ﴿١٤

و ما به انسان در حق پدر و مادرش سفارش کردیم مادرش او را با ضعف روزافزون حمل کرد، و دوران شیرخوارگی او در دو سال است. که شکرگزار من و پدر و مادرت باش، که سرانجام همه به سوی من است. (۱۴)

جمله (و وصینا الانسان بوالدیه)، این آیه جمله معترضه ایست که وسط کلمات لقمان قرار گرفته، و از کلمات او نیست، و اگر در این جا واقع شده، برای این است که واجب بودن شکر والدین را مانند شکر خدا متذکر شود، و بفهماند که شکر والدین چون به سفارش و امر خداست، پس عبادت و شکر خدا می باشد. سپس به پاره ای از مشقات و اذیت هایی که مادر در حمل فرزند، و تربیت او تحمل می کند، برشمرده، تا شنونده را به شکر پدر و مادر و مخصوصا مادر وادار نماید. می فرماید: مادر فرزند را در حالی حمل می کند که هر روز ضعف و سستی تازه ای بر ضعف های او افزوده می شود، و در مدت دو سال او را شیر می دهد. سپس می فرماید: وصیت ما همانا امر به شکر پدر و مادر بود هم چنان که امر به شکر خدا نیز کردیم.[۱۴] سپس با لحنی تهدید آمیز می فرماید: بازگشت همه شما به سوی من است، آری اگر در اینجا کوتاهی کنید، در آنجا تمام این حقوق و زحمات و خدمات مورد بررسی قرار می گیرد، باید از عهده حساب الهی در مورد شکر نعمت هایش، و همچنین در مورد شکر پدر و مادر و عواطف پاک و بی آلایش آنها برآیید. قابل توجه این که: در قرآن مجید تاکید بر حقوق پدر و مادرکراراً آمده است، امّا سفارش نسبت به فرزندان کمتر دیده می شود، (جز در مورد نهی از کشتن فرزندان که در عصر جاهلیت مرسوم بود). این به خاطر آن است که پدر و مادر به حکم عواطف نیرومندشان کمتر ممکن است فرزندان را به دست فراموشی بسپارند، در حالی که زیاد دیده شده است که فرزندان، پدر و مادر را مخصوصا به هنگام پیری و از کار افتادگی فراموش می کنند و این دردناک ترین حالت برای آنها و بدترین ناشکری برای فرزندان محسوب می شود.[۱۵]

وَإِن جَاهَدَاكَ عَلَىٰ أَن تُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا ۖ وَصَاحِبْهُمَا فِي الدُّنْيَا مَعْرُوفًا ۖ وَاتَّبِعْ سَبِيلَ مَنْ أَنَابَ إِلَيَّ ۚ ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿١٥

و اگر آن دو سعی کنند که تو چیزی را که بدان علم نداری شریک من انگاری، فرمان ایشان مبر، و در دنیا با آنها به نیکی معاشرت کن و راه کسی را پیروی کن که به من روی می آورد و بازگشت شما به سوی من است، پس شما را به آن چه می کردید آگاه می سازم. (۱۵)

از آنجا که توصیه به نیکی در مورد پدر و مادر، ممکن است این توهّم را برای بعضی ایجاد کند که حتی در مسایل اعتقادی هم باید با آنها همراهی کرد، لذا آیه شریفه برای ردّ این توهّم می فرماید: اگر پدر و مادر به تو اصرار کردند که برای من شریکی بگیری که از آن آگاهی نداری، از آن ها اطاعت نکن، چون نباید هرگز رابطه انسان و پدر و مادرش، مقدم بر رابطه او با خدا باشد، و هرگز نباید عواطف خویشاوندی حاکم بر اعتقاد مکتبی او گردد. جمله (ما لیس لک به علم، چیزی که به آن علم نداری) اشاره به این است که اگر فرضاً دلایل بطلان شرک را نادیده بگیریم، باز هیچ دلیلی بر اثبات آن نیست، پس اگر شرک حقیقتی داشت، باید دلیلی بر اثبات آن وجود داشته باشد، و چون دلیلی بر اثبات آن نیست خود دلیل بر بطلان آن می باشد.[۱۶] سپس می فرماید: بر انسان واجب است که در امور دنیوی با پدر و مادر خود به طور پسندیده و متعارف مصاحبت کند، و رعایت حال آن دو را نموده، با مدارا و نرمی رفتار نماید، و جفا و خشونت در حق شان روا ندارد، مشقاتی که از آنان می بیند تحمل نماید، چون دنیا گذراست، و محرومیت هایی که از آن دو می بیند قابل تحمل است، به خلاف مسایل اعتقادی و دین، که نباید به خاطر پدر و مادر از آن چشم پوشید، چون راه سعادت ابدی است، پس اگر پدر و مادر با خدا بودند، باید راه شان را پیروی کنی، و گرنه اطاعت شان بر تو واجب نیست، و باید راه کسانی را که با خدا هستند پیروی نمایی. در پایان می فرماید: این مطلبی که گفته شد تکلیف و وظیفه دنیایی شماست، و گرنه چیزی نمی گذرد که به سوی من برگردید، آن وقت شما را به حقیقت آن چه می کردید آگاه می کنم، و بر حسب کرده هایتان چه خیر و چه شرّ حکم خواهم کرد. جمله «فی الدنیا» سه نکته را در بر دارد، اول این که مصاحبت با نیکی و معروف را منحصر می کند در امور مادی و دنیایی، نه امور دینی و معنوی، دوم این که تکلیف را سبک می کند، و می فهماند تکلیف هر چند دشوار هم باشد، چون دنیا گذراست، مدتی اندک به دوش شماست، سوم این که می فهماند عبارت «فی الدنیا» در مقابل جمله « ثم الیّ مرجعکم، سپس به سوی من بازمی گردید» قرار دارد، و در نتیجه سفارش می شود به این که آخرت را در نظر داشته باشیم.[۱۷]

يَا بُنَيَّ إِنَّهَا إِن تَكُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ فَتَكُن فِي صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّمَاوَاتِ أَوْ فِي الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّـهُ ۚ إِنَّ اللَّـهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ ﴿١٦

ای پسرک من! اگر هم وزن دانه خردلی و در درون صخره ای یا در آسمان ها یا در زمین باشد، خدا آن را می آورد، همانا خدا بس دقیق و آگاه است. (۱۶)

آیه مورد بحث فصل دیگری از کلام لقمان است، که مربوط به معاد است، و معنایش این است که ای پسرم! اگر آن خصلتی که انجام داده ای، چه خیر و چه شرّ، از خوردی و کوچکی همسنگ یک دانه خردل باشد، و همان خورد و کوچک هم در شکم صخره ای، و یا در هر مکانی از آسمان ها و زمین باشد، خدایش برای حساب حاضر خواهد کرد، تا بر طبق آن جزا دهد، چون خدا لطیف است، و چیزی در شکم و اعماق آسمان ها و زمین و دریا از علم او پنهان نیست، علم او به تمامی پنهان ها نیز احاطه دارد، خبیری است که از کنه موجودات با خبر است.[۱۸]

يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنكَرِ وَاصْبِرْ عَلَىٰ مَا أَصَابَكَ ۖ إِنَّ ذَٰلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ ﴿١٧

ای پسرک من! نماز را به پادار و به معروف وادار و از منکر بازدار، و بر آسیبی که به تو رسد صبر کن، بی تردید این از کارهای استوار است. (۱۷)

در این آیه لقمان پسرش را به پاره ای از اعمال و اخلاق پسندیده سفارش می کند. از جمله اعمال نماز است، که عمود دین است، و دنبال آن امر به معروف و نهی از منکر است، و از جمله اخلاق پسندیده صبر در برابر مصائبی است که به آدمی می رسد. و کلمه «ذلک» در این آیه اشاره است به صبر، و اگر آن را با اسم اشاره دور «ذلک» بیان فرمود، برای این بوده که بلندی مرتبه صبر را برساند. کلمه «عزم» عبارت است از تصمیم قلبی بر گذراندن و فیصله دادن به کاری است، و اگر صبر را که همان حبس نفس از انجام کاری است ، از عزم دانسته، چون کسی که بر امری صبر می کند، حتما در تصمیم قلبیش پابرجا مانده، و نمی خواهد از آن صرف نظر کند، و این خود از قدرت و شهامت نفس است، امّا اگر تصمیم محکم قلبی سست شد، صبر هم از بین می رود.[۱۹]

– نمونه، ج ۱۷، ص ۹[۱]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۳۲۹ [۲]

– نمونه، ج ۱۷، ص ۱۰[۳]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۳۲۹[۴]

– نمونه، ج ۱۷، ص ۱۱[۵]

– خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۸۴[۶]

– نمونه، ج ۱۷، ص ۱۸ – ۱۷[۷]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۳۳۱[۸]

– نمونه، ج ۱۷، ص ۳۲ – ۲۸[۹]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۳۳۲[۱۰]

– نمونه، ج ۱۷، ص ۳۳[۱۱]

– خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۸۶[۱۲]

– المیزان، ج ۱۶ ، ص ۳۳۸[۱۳]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۳۳۹ – ۳۳۸[۱۴]

– نمونه، ج ۱۷، ص ۴۱[۱۵]

– نمونه، ج ۱۷، ص ۴۲[۱۶]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۳۴۰ – ۳۳۹[۱۷]

– المیزان، ج۱۶، ص ۳۴۱[۱۸]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۳۴۲ – ۳۴۱[۱۹]

ترجمه و توضیح سوره لقمان ۳۴ – ۱۸

وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا ۖ إِنَّ اللَّـهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ ﴿١٨ وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَاغْضُضْ مِن صَوْتِكَ ۚ إِنَّ أَنكَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ ﴿١٩

و از مردمان رخ برمتاب، و در زمین به تکبر راه مرو، که خدا هیچ خودپسند مغروری را دوست ندارد. (۱۸) و در راه رفتن خود میانه رو باش، و از صدای خود بکاه، که بدترین بانگ ها بانگ خران است. (۱۹)

کلمه «مرح» به معنی غرور و مستی ناشی از نعمت است. و کلمه «مختال» از ماده خیال است، و خیلاء به معنای کسی است که با یک سلسله تخیلات و پندارها خود را بزرگ می بیند. به این ترتیب لقمان در اینجا به دو صف بسیاز زشت که مایه از هم پاشیدن روابط صمیمانه اجتماعی است اشاره می کند: یکی تکبر و بی اعتنایی، و دیگر غرور و خودپسندی است که هر دو انسان را در عالمی از توهّم و پندار خودبرتر بینی فرو می برند، و رابطه او را با دیگران قطع می کند. سپس پسرش را امر می کند به رعایت اعتدال در عمل و سخن، زیرا تکیه روی اعتدال در راه رفتن یا آهنگ صدا در حقیقت به عنوان مثال است. پس در واقع در این دو آیه از دو صفت بسیار زشت خودبرتر بینی و خود پسندی، که یکی سبب می شود که انسان به بندگان خدا تکبر کند، و دیگری سبب می شود که انسان خود را در حد کمال پندارد، و در نتیجه درهای تکامل را به روی خود ببندد، نهی می کند، و به دو صفت پسندیده امر می کند. در بعضی از روایات که از امام صادق (ع) نقل شده این آیه به عطسه هایی که با صوت بلند ادا می شود، و یا داد و فریاد به هنگام سخن گفتن تفسیر گردیده است.[۱]

أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّـهَ سَخَّرَ لَكُم مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً ۗ وَمِنَ النَّاسِ مَن يُجَادِلُ فِي اللَّـهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلَا هُدًى وَلَا كِتَابٍ مُّنِيرٍ ﴿٢٠

آیا ندیدید که خدا آن چه را که در آسمان ها و در زمین است مسخر شما ساخته، و نعمت های آشکار و پنهان خود را بر شما کامل کرده است؟ برخی از مردم، بدون هیچ دانش و هدایت و کتاب روشنگری درباره خدا مجادله می کنند. (۲۰)

کلمه «تسخیر» به معنی اینست که موجود تسخیر شده کاری را بکند که خدا خواسته است، پس نظام عالم و اجزاء و اسباب آن، هر کاری را که انجام می دهند همانست که خدا می خواهد و خدا هم از نظام عالم آن را می خواهد که حوایج انسان را برآورده سازد. پس معنای تسخیر این شد که همه ی موجودات عالم، اول در تسخیر خدایند، سپس خدا نظام عالم را به گونه ای تدبیر می کند که درجهت منافع و رفع نیازهای انسان باشد. بعد از تسخیر به توسعه و تمام کردن نعمت های ظاهری و باطنی اشاره می کند، نعمت، هر چیزی است که سازگار با آدمی است و انسان از آن لذت می برد. نعمت های ظاهری مانند روزی ها و اعضای ظاهری، و نعمت باطنی نیز مانند مقامات معنوی و معرفت الله و قدرت های روحی، امّا مشرکین در حالی که غرق نعمت های خدا هستند باز کفران می کنند، و در مقابل حق به جدال و ستیز برمی خیزند، آن هم بدون علم و هدایت و کتاب منیر، علم یعنی حقایقی که به واسطه ی عقل به دست می آید، و هدایت یعنی حقایقی که از طریق شهود و الهام به دل انسان افاضه می شود، و کتاب منیر یعنی حقایقی که مستند به وحی و کتاب الهی است، پس حرف هایشان اصلا قابل اعتماد نیست و تنها و تنها از روی تقلید کورکورانه حرف می زنند.[۲]

وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللَّـهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا ۚ أَوَلَوْ كَانَ الشَّيْطَانُ يَدْعُوهُمْ إِلَىٰ عَذَابِ السَّعِيرِ ﴿٢١

و چون به آنها گفته شود: آن چه را که خدا نازل کرده پیروی کنید. گویند: بلکه از آن چه پدرانمان را بر آن یافته ایم پیروی می کنیم. آیا هرچند شیطان آنها را به سوی عذاب شعله ور فراخواند. (۲۱)

می فرماید: آن چه را خدا نازل کرده، پیروی کنید، با این که می توانست بفرماید: قرآن را پیروی کنید، این نوع بیان برای این است که بفهماند، دعوت رسول خدا (ص) دارای حجت و برهان است و متضمن توحید و معارف حقه، نه صرف زورگویی و ادعا، و نزول این کتاب از ناحیه ی خدای سبحان است. به عبارتی دیگر وقتی حقایق و معارف را با دلیل در اختیار آنان قرار می دهند، ایشان با تحکم و زور و بدون هیچ دلیلی که برای گفتار خود داشته باشند، می گویند: ما پدران خود را بر کیش شرک یافتیم، و ایشان را پیروی می کنیم. قرآن در پاسخ می فرماید: حتی در صورتی که شیطان ایشان را به وسیله این پیروی به سوی عذاب آتش دعوت کرده باشد، باز هم ایشان را تبعیت می کنید؟ پیروی وقتی نیکو و به جا است، که پیروی شدگان بر حق بوده باشند، امّا اگر خود آنان بر باطل باشند، با پیروی از آنان به سوی شقاوت و عذاب دوزخ کشانده خواهند شد، لذا این پیروی صحیح نیست، چون پیروی در پرستش غیر خداست، و غیر خدا کسی قابل پرستش نیست.[۳]

وَمَن يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّـهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ ۗ وَإِلَى اللَّـهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ ﴿٢٢

و هر کس خود را در حالی که نیکوکار باشد تسلیم خدا کند، قطعا به محکم ترین دستاویز چنگ زده، و عاقبت کارها به سوی خداست. (۲۲)

یعنی اگر انسان با همه وجودش رو به خدا کند، و او را پرستش نماید، و از ما سوای او اعراض کند، و با یقین به معاد عمل صالح کند، او اهل نجات است، چون سرانجامش به سوی خداست، همان خدایی که وعده نجات و رستگاری را به او داده. کلمه «محسن» اسم فاعل از مصدر احسان است، و احسان به معنی آوردن اعمال صالحه ایست با داشتن یقین به آخرت، هم چنان که در اول سوره، محسنین را با این ویژگی معرفی فرمود.[۴]

وَمَن كَفَرَ فَلَا يَحْزُنكَ كُفْرُهُ ۚ إِلَيْنَا مَرْجِعُهُمْ فَنُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُوا ۚ إِنَّ اللَّـهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ﴿٢٣ نُمَتِّعُهُمْ قَلِيلًا ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلَىٰ عَذَابٍ غَلِيظٍ ﴿٢٤

و هر کس کفر ورزد، کفر او تو را غمگین نکند، بازگشت شان به سوی ماست، پس آنها را به آن چه کرده اند آگاه خواهیم کرد. بی تردید خدا به راز دل ها آگاه است. (۲۳) اندکی برخوردارشان می سازیم، سپس آنها را به عذابی شدید می کشانیم. (۲۴)

این آیه رسول خدا (ص) را تسلیت می دهد، و دلخوش می کند، تا اندوه بر او چیره نشود، به این که بالاخره روزی به سوی خدا برمی گردند، و خدا به آن چه می کرده اند آگاه شان می کند، یعنی اعمال شان و آثار سوء آن که همان آتش است برایشان هویدا می گردد.[۵] زیرا خدای سبحان نه تنها به اعمال آنها احاطه دارد، بلکه از اسرار درون و نیات و معتقدات آنها نیز با خبر است. به این ترتیب خدا در قیامت چنان افشاگری می کند که جای هیچ اعتراض و انکاری باقی نمی ماند.[۶] در ادامه می فرماید: کفار در دنیا نیز حتی یک لحظه خارج از تدبیر خدا نیستند، و اگر با متاع اندک دنیا بهره مندشان کردیم، امّا چیزی نخواهد گذشت که مضطر و ناچارشان می کند، تا با پای خود به سوی عذابی غلیظ روانه شوند. پس به هر حال مغلوبند، و دایماً امر آنان به دست خداست، نمی توانند خدا را به ستوه بیاورند، نه در حال بهره مندیشان، و نه در غیر آن حال.[۷]

وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّـهُ ۚ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّـهِ ۚ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ ﴿٢٥

و اگر از آنها بپرسی: چه کسی آسمان ها و زمین را آفریده است؟ مسلما خواهند گفت: خدا. بگو: ستایش از آن خداست، ولی بیشترشان نمی دانند. (۲۵)

این آیه اشاره دارد به این که کفار نیز مانند عموم بشر فطرتا به توحید اعتراف دارد، چون اگر از ایشان سؤال شود چه کسی آسمان ها و زمین را آفریده؟ ناخودآگاه اعتراف خواهند کرد به این که خدا آن را آفریده، و وقتی آفریدگار آنها خدا باشد، پس مدبّر آنها نیز خدا خواهد بود، چون تدبیر جداشدنی از خلقت نیست. و وقتی خالق و مدبّر عالم خدا باشد، پس معبود هم خداست، و شریکی برایش نیست، پس ناخودآگاه به وحدانیت خدا اعتراف دارند. لذا خدای سبحان به رسول گرامی خود دستور می دهد، تا خدا را بر این اعتراف ناخودآگاه شان حمد گوید. سپس می فرماید: اکثر آنان معنای اعتراف خود را که خدا خالق است، و به لوازم این اعتراف ( توحید در ربوبیت و توحید در عبودیت) آگاهی ندارند، البته اندکی از ایشان این معنا را می دانند، ولی آنها هم در برابر حق خضوع ندارند، و آن را دانسته و با یقین انکار می کنند.[۸]

لِلَّـهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ إِنَّ اللَّـهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ ﴿٢٦

آن چه در آسمان ها و زمین است از آن خداست. همانا خداست که بی نیاز ستوده است. (۲۶)

آیه شریفه از طریق دیگری به اثبات توحید ربوبیت و توحید عبودیت می پردازد: چون خدا خالق تمام موجودات و دهنده ی کمالات است، پس خودش باید دارای هرچیزی که موجودات محتاج آن هستند، باشد، پس او غنی مطلق است، و چون غنی مطلق است، لذا آن چه در آسمان ها و زمین است ملک اوست و می تواند به هر نحوی که بخواهد در آنها تصرف و تدبیر کند. بنابراین تنها او رب العالمین است و باید فقط او پرستیده شود. خلاصه آن که چون غنی مطلق است، پس مالک مطلق است، لذا تنها مدبّر هم اوست، و در نتیجه او فقط شایسته ی پرستش است. از طرف دیگر حمید مطلق است، چون هر جمیلی که در عالم وجود دارد، ملک خداست، پس هر ستایشی که از هر چیز زیبا و جمیلی می شود به خدا برمی گردد و ثنای خداست، خواه ستایش یک گل، یا ستایش ایثار یک جانباز باشد.[۹]

وَلَوْ أَنَّمَا فِي الْأَرْضِ مِن شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِن بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَّا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّـهِ ۗ إِنَّ اللَّـهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ﴿٢٧

و اگر هر چه درخت در زمین است قلم بود و دریا و هفت دریای دیگر به مدد آن می آمد، کلمات خدا پایان نمی پذیرفت، قطعا خداست که شکست ناپذیر حکیم است. (۲۷)

آیه مورد بحث متصل به ما قبل است، آیه قبلی دلالت دارد بر این که تدبیر خلق مخصوص خدای سبحان است، لا غیر، امّا آیه مورد بحث در صدد این است که وسعت تدبیر خدا، و کثرت اوامر تکوینی او در خلق و تدبیر را برساند، می فرماید: آن قدر اوامرش در خلق و تدبیر بسیار است، که اگر هفت دریا مرکب شوند، همه ی درختان روی زمین به صورت قلم درآیند، تا کلمات او را بنویسند، دریاها قبل از تمام شدن اوامر او تمام می شود.[۱۰] کلمه به معنی هر چیزی است که بیانگر مطلبی باشد و از آنجا که مخلوقات هر کدام بیانگر ذات پاک خدا و علم و قدرت اویند، لذا «کلمات الله» به معنی مخلوقات خداست که برخلاف آب دریاها نامتناهی است. وصف عزیز تایید می کند که نمی توان تمام کلمات خدا را نوشت، زیرا چیزی خدا را مقهور نمی کند، پس این کتابتی هم که گفتیم نمی تواند آن چه را نزد خداست تمام کند، و وصف حکیم ایجاب می کند که تدبیر نظام عالم را به غیر او گذار نکند.[۱۱]

مَّا خَلْقُكُمْ وَلَا بَعْثُكُمْ إِلَّا كَنَفْسٍ وَاحِدَةٍ ۗ إِنَّ اللَّـهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ ﴿٢٨

آفرینش و برانگیختن شما جز مانند یک تن نیست، همانا خدا شنوای بیناست. (۲۸)

اگر در آیه مورد بحث با این که گفتگو از مسأله بعث بود، خلقت را هم ضمیمه فرمود، برای این است که در ضمن سخن بفهماند: خلقت و بعث از نظر آسانی و دشواری یکسانند، بلکه اصلا فعل خدا متصف به آسانی و دشواری نمی شود. مشرکان چون بسیاری مردگان و درهم و برهم شدن خاک آنها را می دیدند، لذا زنده شدن مردگان را بعید می دانستند. به همین دلیل خدای تعالی فرمود: خلقت شما همگی مردم با همه ی کثرتی که دارند، و هم چنین بعث شما، مانند خلق و بعث یک نفر است، و شما با همه بسیاریتان با یک نفر مساوی هستید، چون هیچ چیزی خدا را از چیز دیگر باز نمی دارد، و نسبت به قدرت او یکی با بسیار مساوی است. یکی از اشکالاتی که در ذهن مشرکین بود، این بود که هزارها عمل از میلیون ها نفر سر می زند، چطور ضبط می شود، و مخلوط و مشتبه نمی گردد، تا جزا داده شود. آیه جواب می دهد: چون خدای تعالی (سمیع و بصیر)، شنوای اقوال و بینای اعمال شماست، و هر چه از شما سر بزند در برابر او، و زیر نظر او سر می زند، پس دیگر مخلوط و مشتبه شدن اعمال شما برای او فرضی محال است. و چون خداوند دانای به نیّت هاست، حتی به حساب همه ی منویات (نیّت های) خلایق می رسد و اشتباه نمی کند.[۱۲]

أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّـهَ يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي إِلَىٰ أَجَلٍ مُّسَمًّى وَأَنَّ اللَّـهَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ ﴿٢٩

آیا ندیدی که خدا شب و روز را داخل می کند و روز را در شب داخل می کند و آفتاب و ماه را مسخر ساخته و هر کدام تا زمانی معین روانند و خدا به آن چه می کنید آگاه است. (۲۹)

داخل کردن شب در روز، و روز در شب ممکن است اشاره به افزایش تدریجی و کوتاه شدن شب و روز در طول سال باشد که تدریجا از یکی کاسته، و به صورت نا محسوسی بر دیگری می افزاید، تا فصول چهارگانه سال با ویژگی ها وآثار پر برکتش ظاهر گردد. و یا اشاره به این باشد که تبدیل شب به روز، و روز به شب به خاطر وجود جو زمین به طور ناگهانی صورت نمی گیرد تا انسان و همه موجودات زنده را در برابر خطرات مختلف قرار دهد، بلکه نخستین اشعه ی آفتاب از هنگام طلوع فجر در اعماق تاریکی نفوذ کرده، کمکم نفوذ بیشتری پیدا می کند، تا تمام صفحه ی آسمان را بگیرد، درست به عکس چیزی که به هنگام پایان روز و دخول شب تحقق می یابد. این انتقال تدریجی و کاملا منظم و حساب شده از مظاهر قدرت خدا است. اما تسخیر شمس و قمر و سایر کرات آسمانی برای انسان، بیانگر عظمت شخصیت انسان و گستردگی نعمت های خداوند در مورد او است که تمام موجودات زمین و آسمان به فرمان خدا سرگشته و فرمانبردار او هستند. جمله (کل یجری لاجل مسمی) اشاره به این است که این نظام حساب شده و دقیق تا ابد ادامه نمی یابد، و پایان و سرانجامی دارد که همراه با پایان گرفتن دنیا است. پس چنین پروردگاری چگونه ممکن است از اعمال انسان ها بی خبر بماند، او هم اعمال را می داند و هم نیات و اندیشه ها را.[۱۳]

ذَٰلِكَ بِأَنَّ اللَّـهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا يَدْعُونَ مِن دُونِهِ الْبَاطِلُ وَأَنَّ اللَّـهَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ ﴿٣٠

اینها دلیل آن است که خداوند، همان او حق است و غیر از او هر چه می خوانند باطل است، و این که خدا بلند مرتبه بزرگ است. (۳۰)

در واقع این آیه یک نتیجه گیری از مطالبی است که در آیات فوق به آن اشاره شد. وقتی توحید خالقیت و مالکیت و بی انتهایی علم و قدرت پروردگار اثبات شد، خود به خود این معنا اثبات می شود که “حق” تنها اوست، و بقیه زایل و باطل و محدود و نیازمندند. به عبارت دیگر حق، اشاره به وجود پایدار و ثابت دارد و تنها خداست که وجود حقیقی و ثابت و جاودانی است و بقیه، هستی خود را از طریق وابستگی به آن حق و پایدار به دست می آورند، هر لحظه که این وابستگی از بین برود، موجود محو و فانی می شود. همان طور که هر قدر ارتباط موجودات با وجود حق تعالی بیشتر گردد به همان نسبت حقانیت بیشتری کسب می کنند. وقتی معلوم شد که فقط خدا حق و ثابت است پس تنها او علی و کبیر است، علی یعنی منزه است از هر چیز که لایق او نیست، و کبیر یعنی تمام صفات ثبوتی مانند علم و قدرت و حیات و… در او جمع است، و طبعا خدایانی که مشرکین برای خود اتخاذ کرده اند، چون هیچ بهره ای از حقیقت ندارند، لذا شراکت شان با خدا در خلق و تدبیر باطل است، پس چیزی از خلق و تدبیر مربوط و مستند به آنها نیست.[۱۴]

أَلَمْ تَرَ أَنَّ الْفُلْكَ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِنِعْمَتِ اللَّـهِ لِيُرِيَكُم مِّنْ آيَاتِهِ ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِّكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ ﴿٣١

آیا ندیدی که کشتی ها به نعمت خدا در دریا حرکت می کنند تا برخی از نشانه های خود را به شما نشان دهد؟ قطعا در این برای هر شکیبای سپاسگزاری، نشانه هاست. (۳۱)

بدون شک حرکت کشتی ها بر صفحه اقیانوس ها نتیجه مجموعه ای از قوانین آفرینش است: حرکت منظم بادها، وزن مخصوص چوب یا موادی که با آن کشتی را می سازند، میزان غلظت آب، و فشاری که از ناحیه آب بر اجسامی که در آن شناور می شوند. هرگاه در یکی از این امور اختلالی رخ دهد، یا حرکت کشتی دچار اختلال می شود یا غرق می شود. اما خداوندی که اراده کرده است پهنه دریاها را بهترین شاهراه برای مسافرت انسان ها و حمل بارهایشان قرار دهد، این شرایط را فراهم ساخته. اما برای درک آیات با عظمت الهی در پهنه آفرینش انگیزه ای لازم است، هم چون شکر منعم توأم با صبر و شکیبایی برای دقت و کنجکاوی بیشتر.[۱۵]

وَإِذَا غَشِيَهُم مَّوْجٌ كَالظُّلَلِ دَعَوُا اللَّـهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ فَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ ۚ وَمَا يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلَّا كُلُّ خَتَّارٍ كَفُورٍ ﴿٣٢

و هنگامی که آنها را موجی مانند سایبان ها فراگیرد، خدا را از روی اخلاص در دین بخوانند، و چون به سوی خشکی نجات شان داد، برخی از آنها راه مستقیم را می روند، و البته آبات ما را جز دغل های کفرپیشه انکار نمی کنند. (۳۲)

وقتی موجی در دریا مانند قطعه ای ابر بر ایشان احاطه می کند، دست از همه چیز شسته، تنها متوجه خدا می شوند، و از او نجات خود را می طلبند، در حالی که دین را برایش خالص دارند، و خلاصه می خواهد بفرماید: این خواندن خدا در آن حال دلیل بر این است که فطرت شان فطرت توحید و یگانه پرستی است. اما همین که خدای سبحان این گرفتاران دریا را که خدا را به خلوص می خواندند نجات داد، و به خشکی رساند، اندکی از ایشان مقتصد شدند و راه مستقیم، همان راه توحیدی را که فطرت شان به آن دلالت شان می کرد، پیشه خود کردند. اما از آن جمعیت گرفتار دریا، بیشترشان آیات ما را انکار کردند، و البته آیات ما را فقط نیرنگ بازان کفرپیشه انکار می کنند.[۱۶]

يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ وَاخْشَوْا يَوْمًا لَّا يَجْزِي وَالِدٌ عَن وَلَدِهِ وَلَا مَوْلُودٌ هُوَ جَازٍ عَن وَالِدِهِ شَيْئًا ۚ إِنَّ وَعْدَ اللَّـهِ حَقٌّ ۖ فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَلَا يَغُرَّنَّكُم بِاللَّـهِ الْغَرُورُ ﴿٣٣

ای مردم! از پروردگارتان پروا کنید و بترسید از روزی که نه پدری از فرزندش دفع بلا کند و نه فرزندی از پدرش. به یقین وعده ی خدا حق است پس زندگی دنیا شما را نفریبد و آن فریبنده شما را به خدا مغرور نکند. (۳۳)

آیه شریفه در بیانی عمومی همه را مخاطب قرار داده، به سوی تقوا دعوت، و از روز قیامت انذار کرد، قیامتی که هیچ بی نیاز کننده ای نیست، که آدمی را بی نیاز کند، مگر ایمان و تقوا. می فرماید: ای انسان ها! از پروردگارتان بپرهیزید، و او خدای سبحان است، و از روز قیامت بترسید، که هیچ کس به فریاد دیگری نمی رسد حتی نزدیک ترین عزیزان، وعده ی خدا با آمدن قیامت حق است و تخلف ناپذیر، پس زنهار زنهار! که زندگی دنیا با زینت فریبنده خود شما را نفریبد، هشیار باشید، که هیچ فریبنده ای، چه مال، جاه، شهوت باشد، چه خصوص شیطان شما را گول نزند. پس کلمه “غرور” به معنای هر چیزی است که آدمی را فریب دهد.[۱۷]

إِنَّ اللَّـهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْأَرْحَامِ ۖ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا ۖ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ ۚ إِنَّ اللَّـهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ ﴿٣٤

بی تردید، خداست که علم قیامت نزد اوست، و باران می فرستد، و آن چه را که در رحم هاست می داند، و کسی نمی داند فردا چه به دست می آورد، و کسی نمی داند به کدام سرزمین می میرد. در حقیقت، خدا دانای آگاه است. (۳۴)

در این آیه سه مورد از مواردی که علم خدا متعلق به آنهاست بیان شده: یکی علم به قیام قیامت، که از مسایلی است که خداوند علم بدان را به خود اختصاص داده، و احدی جز او از تاریخ وقوع آن خبر ندارد. دوم مسأله فرستادن باران، و سوم علم به آن چه در رحم زنان است، از پسر و دختر، که خداوند این دو را نیز به خود اختصاص داده مگر آن که خودش تعلیم کسی کند. البته آیه دو جهل را نیز برای انسان برشمرده، که انسان از آن اطلاعی ندارد. یکی این که هیچ کس نمی داند که فردا چه به دستش می آید، دیگر این که هیچ کس نمی داند در چه سرزمینی می میرد. گویا مراد به تذکر این دو نکته این باشد که انسانی که از نزدیک ترین حوادث زندگی خود اطلاعی ندارد، مبادا به خدای تعالی که عالم به هر کوچک و بزرگی است، شرک بورزد، و از اوامرش تمرد کند، و از پذیرفتن دعوتش روبگرداند، و در نتیجه به خاطر نادانی خود هلاک شود.[۱۸]

– نمونه، ج ۱۷، ص ۵۷ – ۵۴[۱]

– خلاصه تفاسیر المیزان نمونه، ص ۸۸۹[۲]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۳۶۰[۳]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۳۶۱[۴]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۳۶۱[۵]

– خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۹۰[۶]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۳۶۲[۷]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۳۶۳ – ۳۶۲[۸]

– خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۹۱ – ۸۹۰[۹]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۳۶۵[۱۰]

– خلاصه تفاسیر المیزان نمونه، ص ۸۹۱[۱۱]

– المیزان، چ ۱۶، ص ۳۶۷ – ۳۶۵[۱۲]

– نمونه، ج ۱۷، ص ۸۱ – ۸۰[۱۳]

خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۹۲ – [۱۴]

نمونه، ج ۱۷، ص ۸۶ – ۸۵ -[۱۵]

المیزان، ج ۱۶، ص ۳۷۳ – ۳۷۲ -[۱۶]

المیزان، ج۱۶، ص ۳۷۳ -[۱۷]

المیزان، ج ۱۶، ص ۳۷۴ -[۱۸]

ترجمه و توضیح سوره سجده ۱۵ – ۱

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوندی که رحمت عامّش از آن همه و رحمت خاصّش از آن مؤمنین است.

الم ﴿١ تَنزِيلُ الْكِتَابِ لَا رَيْبَ فِيهِ مِن رَّبِّ الْعَالَمِينَ ﴿٢

الف، لام، میم (۱) فروفرستادن این کتاب، که هیچ شکی در آن نیست از طرف پروردگار جهانیان است. (۲)

این آیه درواقع پاسخ به دو سؤال است، گویی نخست از محتوای این کتاب آسمانی سؤال شده، در پاسخ می گوید: محتوای آن حق است و جای کمترین شک و تردید نیست، سپس سؤال از ابداع کننده آن به میان می آید، در پاسخ می گوید: این کتاب از سوی رب العالمین است.[۱] در جمله: (من رب العالمین) این نکته به کار رفته. و به خواننده می فهماند که در این سوره از وحدانیت خدا و معادی که وثنیت بت پرست منکر آنست گفتگو شده، چون وثنی ها قایل به وجودی به نام رب العالمین نیستند، برای هر عالمی ربّی قایلند، و ربّ همه آن ربّ ها را خدا می دانند، و (خدا منزه و بزرگ تر از آنست از آن چه اینان می گویند، و بسیار هم بزرگ تر). [۲]

أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ ۚ بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أَتَاهُم مِّن نَّذِيرٍ مِّن قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ ﴿٣

آیا می گویند: آن را به دروغ ساخته است؟ بلکه آن حق است و از جانب پروردگار توست، تا مردمی را که پیش از تو بیم دهنده ای برایشان نیامده هشدار دهی، امید که هدایت یابند. (۳)

آیه شریفه به تهمتی که بارها مشرکان و منافقان بی ایمان به این کتاب بزرگ آسمانی بسته بودند اشاره می کند، و می فرماید: آنها می گویند: محمد (ص) این ها را به دروغ بر خدا افترا بسته است و از ناحیه خدا نیست، امّا باید بدانند که این افترا نیست، بلکه سخن حقی است از سوی پروردگارت، و دلیل حقانیت آن در خود آن آشکار و نمایان است. هدف از نزول قرآن اینست که قومی را انذار کنی که پیش از تو انذار کننده ای که دعوت خود را آشکارا و توأم با معجزات و در محیطی گسترده آشکار سازد، نداشته اند، شاید هدایت شوند. اگر فرمود: شاید هدایت شوند، برای اینست که قرآن زمینه ساز هدایت است، ولی تصمیم گیری نهایی به هر حال با خود انسان است. باید توجه داشت که گرچه دعوت پیامبر (ص) هم بشارت است و هم انذار و پیامبر (ص) بیش از آن چه نذیر است، بشیر است، ولی در برابر قومی گمراه و لجوج باید بیشتر روی انذار تکیه کرد.[۳]

اللَّـهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَىٰ عَلَى الْعَرْشِ ۖ مَا لَكُم مِّن دُونِهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا شَفِيعٍ ۚ أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ ﴿٤

خدا کسی است که آسمان ها و زمین و آن چه را که میان آن دو است در شش روز آفرید، آن گاه بر عرش قرار گرفت، برای شما غیر از او سرپرست و شفیعی نیست، پس آیا پند نمی گیرید؟ (۴)

تعبیر به «استوای در عرش» کنایه از مقام تدبیر موجودات، و به نظام در آوردن آنهاست، نظامی عام و پیوسته، که حاکم بر همه آنها باشد، به همین دلیل در اغلب موارد به دنبالش یکی از تدبیرها را به عنوان نمونه ذکر کرده، مانند: [ثم استوی علی العرش یعلم ما یلج فی الارض، سپس بر عرش مستولی گشت، او می داند چه چیزها در زمین فرو می رود، (حدید/۴)]. اگر بعد از خلقت آسمان ها و زمین مسأله استوا بر عرش را ذکر کرد، برای این است که بت پرستان منکر خالق بودن خدا نیستند، بلکه می گویند: تدبیر عالم که همان ربوبیت بوده باشد کار خدایان ماست، در نتیجه الوهیت یعنی استحقاق پرستش نیز مختص به آن خدایان است، و برای خدا تنها این می ماند که ربّ آن ارباب و معبود آن معبودان است. پس آیه می فهماند که خلقت و تدبیر کار یک نفر است و برای همین بلافاصله به موضوع ولایت و شفاعت اشاره می کند که از شؤون تدبیر است. کلمه «ولیّ» به معنای کسی است که تدبیر چیزی را به عهده داشته باشد، یعنی همه ی امور مخلوقات تحت تدبیر خدا هستند و کسی در این کار شریک او نیست. امّا شفیع به معنای کسی است که چیز ناقص را با اضافه کردن چیز دیگر تکمیل کند، مثلا هر یک از ابر و باران و آفتاب و سایه، و امثال آن شفیع روییدنی ها هستند، چون همدیگر را کامل کرده تا در نهایت گیاهی بروید. حال وقتی پدید آورنده این اسباب خداست، پس شفیع واقعی خداست. به بیانی دیگر، اگر به اسمای خدا که واسطه ی بین خدا و مخلوقاتش هستند، توجه کنیم متوجه می شویم اسمای خدا دارای سلسله مراتب است و بعضی در ذیل بعضی دیگر قرار می گیرند، مثلا خدای تعالی بدان جهت که شافی و معافی و رؤوف و رحیم است بیماران را شفا می دهد، حال چون اسم شافی اخص از اسم رؤوف و رحیم است، و تنها او مربوط به شفای بیماران است، به همین جهت اسم شافی بین مریض و اسم رؤوف و رحیم واسطه می شود، و با وساطت اسم شافی ، اثر رحمت در بیمار تکمیل می گردد، پس خدا هر فیضی را که به خلق می رساند، به وساطت یکی از اسمای حسنایش می رساند، و در نتیجه خدا با بعضی از اسمای خود نزد بعضی دیگر شفیع می شود، هم چنان که خود ما همه روزه پناه می بریم به رحمت او از غضبش، یا پناه می بریم به فضلش از عدلش. پس وقتی گفته می شود خدا شفیع می شود یعنی نزد خودش شفیع می شود، نه نزد غیر خودش. در پایان می فرماید: تا کی می خواهند متذکر نشوند، و نفهمند که ملک و تدبیر هر دو از خدای سبحان است، و او یگانه معبود به حق است و غیر از او ولی و شفیعی ندارند.[۴] قابل توجه: این جریان آفرینش آسمان ها و زمین و بین آن دو که در شش روز مطرح شد، یعنی در شش دوره، که دو دوره برای خلق آسمان ها، و دو دوره برای زمین، و قهرا دو دوره هم برای بین آسمان ها و زمین بوده، که خدا می داند شاید هر دوره ای میلیاردها سال طول کشیده.[۵]

يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ ﴿٥

امور را از آسمان به سوی زمین تدبیر می کند، سپس در روزی که مقدار آن هزار سال از سال هایی است که شما می شمرید، به سوی او بالا می رود. (۵)

بعد از آن که خداوند به آفرینش شش دوره ای آسمان ها و زمین و ما بین آن دو اشاره فرمود، در اینجا سخن از پرورش است که چگونه می پروراند، فرمود: یکی این که تدبیر امور (کارها) از آسمان شروع می شود، دیگر این که در زمین می ماند و زمین و اهل زمین را می پروراند، و در پایان بازگشتش هم عروج به سوی خداست، در روزی که اندازه آن هزار سال است به حساب و شمارش شما. خدا امور را از آسمان تنزّل می دهد، یعنی نقشه و مهندسی اینها در مخازن بالاتر ترسیم می شود، بعد تنزّل پیدا می کند، در سوره مبارکه ی حجر می فرماید: [إن مِن شیءٍ الّا عندنا خزائنه و ما ننزّله الّا بقدر معلوم، و خزاین همه چیز، تنها نزد ماست، ولی ما جز به اندازه معین آن را نازل نمی کنیم. (حجر/۲۱)]. منظور از آسمان در (یدبّر الامر من السماء)، قهراً منظور از سماء، این آسمان ظاهر نخواهد بود بلکه مخازنی از مخازن الهی است که آن مخزن به روی کفار گشوده نمی شود، این که فرمود: (لا تفتح لهم ابواب السماء)، پس معلوم می شود که منظور، این آسمانی که مخزن امور غیبی است، وگرنه این آسمان ظاهری که مورد رفت و آمد بسیاری از کافران است. سپس همین امور آسمانی که به زمین تنزل کرده است، به سوی الله بازگشت می کنند، چون می فرماید: [ألا إلی الله تصیر الامور، آگاه باشید که همه امور به سوی خدا برمی گردد (شوری/۵۳)]، در روزی که به اندازه هزار سالی است که شما می شمارید. و اگر در سوره معارج مقدار آن را پنجاه هزار سال خوانده، چون روز قیامت پنجاه موقف بازرسی دارد که هر موقف هزار سال طول می کشد. از وجود مبارک پیامبر (ص) سؤال شد: چه روز طولانی است! حضرت فرمود: قسم به ذات خدایی که جانم در دست اوست، این پنجاه هزار سال برای مؤمن کوتاه تر از خواندن یک نماز واجب است.[۶]

ذَٰلِكَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ ﴿٦

او دانای نهان و آشکار است، شکست ناپذیر مهربان است. (۶)

بعد می فرماید: این که ذات اقدس الهی می آفریند و می پروراند، هم از مخزن غیب تنزل می دهد، هم در زمین نگهداری می کند، و هم مسیر اینها را به طرف خود در روزی که هزار سال است تدبیر می کند، این سه کار را انجام می دهد، برای این که: ۱) او عالم غیب است، یعنی امور را از مخزن غیب مهندسی می کند، ۲) عالم الشهادة است، امور در صحنه زمین اجرا می شود، ۳) عزیز و نفوذناپذیر است، در تمام کارها کار آمد است و هیچ آسیبی نمی بیند، ۴) رحیم و مهربان است.[۷]

الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ ۖ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنسَانِ مِن طِينٍ ﴿٧ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلَالَةٍ مِّن مَّاءٍ مَّهِينٍ ﴿٨

همان کسی که همه چیز را نیکو آفرید، و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد. (۷) سپس نسل او را از چکیده ی آبی حقیر مقرر کرد. (۸)

موجود حسن، موجودی است که اجزایش نسبت به هم و نسبت به هدف و غایتی که برای آن خلق شده، سازگار باشد. اگر در موجودات مختلف دقت شود معلوم می شود که همه دارای اجزایی هستند که لازمه کمال و سعادت آنهاست، و به نحو خیره کننده ای بین این اجزا هماهنگی و سازگاری وجود دارد، به طوری که بهتر از آن قابل تصور نیست.[۸] پس هیچ موجودی بدان جهت که موجود و مخلوق است متصف به بدی نیست، چون خدای تعالی خلقت هر موجودی را نیکو خوانده. امّا مراد به انسان، نوع آدمی است، می خواهد بفرماید: مبدأ خلقت انسان همان اولین فردی است که ازگل خلق شده، نه فرد فرد انسان ها، که از آبی بی مقدار خلق شده اند، چون فرزندانش از راه تناسل و تولد از پدر و مادر پدید آمدند. با توجه به آیه بعد که می فرماید: سپس نسل او را از آبی بی مقدار خلق کرد.[۹]

ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِ ۖ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ ۚ قَلِيلًا مَّا تَشْكُرُونَ ﴿٩

آن گاه او را تنظیم کرد، و از روح خویش در او دمید، و برای شما شنوایی و چشم ها و دل ها قرار داد، اندکی سپاس می گزارید. (۹)

می فرماید: ما او را به صورت مجسمه سازی خلق نکردیم، او را مستوی الخلقه خلق کردیم، یعنی تمام ساختار درونی او، دستگاه گوارش او، قلب و مغز و ریه و روده و …. او را آفریدیم، و این مراحل را هم به سرعت گذراندیم، اگر چیزی بخواهد از جمادی به انسانی برسد باید دوران نبات را، دوران حیوان را طی کند، آن را با سرعت طی کند، این طی سریع را در سوره مبارکه مؤمنون فرمود: این نطفه را علقه کردیم، علقه را مضغه کردیم، مضغه را عظام کردیم، پس استخوان ها را با گوشت پوشاندیم، همه این کارها را کردیم، منتها سریع انجام شد. سپس خدا از روحی شریف که منسوب به خودش بود در او دمید. بعد درباره همین انسان دو بیان شفاف دارد فرمود: این از علوم بیرونی تهی بود، یعنی روزی که به دنیا آمده از علوم هیچ خبری نداشت، برای این که عالم بشوید برای شما گوش و چشم و دل ها قرار داد، حال اگر اینها را به جا مصرف کنید که شکر عملی است، و حمد خدا را به جا بیاورید که شکر لسانی است، اما بسیاری از افراد حق شناسی نمی کنند.[۱۰]

وَقَالُوا أَإِذَا ضَلَلْنَا فِي الْأَرْضِ أَإِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ ۚ بَلْ هُم بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ كَافِرُونَ ﴿١٠

و گفتند: آیا وقتی در زمین ناپدید شدیم، در آفرینش تازه ای خواهیم شد؟ بلکه آنها به لقای پروردگارشان کافرند. (۱۰)

کفار می گویند: آیا وقتی مردیم، و اجزای بدنمان متلاشی گشته، و خاکش در زمین گم شد، به طوری که اجزای بدنمان از یکدیگر تمیز داده نشد، و چیزی از ما نماند که دوباره خلق شویم، آیا دوباره خلق می شویم؟ و به همان صورت اول که داشتیم برمی گردیم؟ در اینجا خدای سبحان می فرماید: کفار منکر خلقت جدید و قدرت ما بر آن نیستند، بلکه تنها علت این انکارشان این است که رجوع به سوی ما و لقای ما را منکرند، یعنی نمی خواهند به حضور خدای سبحان بیایند، تا آزادی عمل پیدا کنند و هر چه می خواهند انجام دهند.[۱۱]

قُلْ يَتَوَفَّاكُم مَّلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ ﴿١١

بگو: فرشته مرگ که بر شما گمارده شد، جانتان را می ستاند، آن گاه به سوی پروردگارتان بازگردانده می شوید. (۱۱)

خدای تعالی به رسول گرامی خود دستور داده که در پاسخ منکران معاد به ایشان بگو: که حقیقت مرگ بطلان و نابود شدن انسان نیست، و شما انسان ها در زمین گم نمی شوید، بلکه ملک الموت شما را بدون این که چیزی از شما کم شود، بلکه به طور کامل می گیرد، ( توفی گرفتن به طور کامل را می رساند)، و شما را از بدن هایتان بیرون می کشد، به این معنا که علاقه شما را از بدن هایتان قطع می کند. و چون تمام حقیقت شما ارواح شماست، پس شما یعنی همان کسی که کلمه (شما) خطاب به ایشان است، بعد از مردن هم محفوظ و زنده اید، و چیزی از شما گم نمی شود، آن چه گم می شود و از حالی به حالی تغییر می یابد، و از اول خلقتش دائما در تحول و دست خوش تغییر بود، بدن های شما بود، نه شما، شما بعد از مردن بدن ها محفوظ می مانید، تا روزی که اجازه بازگشت به بدن یافته، به سوی پروردگارتان برای حساب و جزاء برگردید.[۱۲]

وَلَوْ تَرَىٰ إِذِ الْمُجْرِمُونَ نَاكِسُو رُءُوسِهِمْ عِندَ رَبِّهِمْ رَبَّنَا أَبْصَرْنَا وَسَمِعْنَا فَارْجِعْنَا نَعْمَلْ صَالِحًا إِنَّا مُوقِنُونَ ﴿١٢

و اگر می دیدی هنگامی که مجرمان در پیشگاه پروردگارشان سرها را به زیر افکنده، پروردگارا! دیدیم و شنیدیم، پس ما را بازگردان تا کار شایسته کنیم، که اینک ما به یقین رسیده ایم. (۱۲)

می فرماید: چه می شد که همین مجرمین منکر لقاء الله را می دیدی، که چگونه سرها را نزد پروردگارشان به زیر افکنده، و خواری و ذلت از هر سو احاطه شان کرده، و به آنچه امروز منکرش هستند اعتراف می کنند، و می گویند: پروردگارا! با دو چشم خود دیدیم، و با دو گوشمان حق را شنیدیم، و تسلیم شدیم، پس ما را برگردان تا عمل صالح انجام دهیم، چون ما دارای ایمان و یقین شده ایم، ولی هرگز برنخواهند گشت. قابل توجه این که: تنها سرمایه نجات بخش در قیامت عمل صالح همراه با ایمان و یقین است. [۱۳]

وَلَوْ شِئْنَا لَآتَيْنَا كُلَّ نَفْسٍ هُدَاهَا وَلَـٰكِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ ﴿١٣

و اگر می خواستیم، به هر کسی هدایتش را می دادیم، لیکن این سخن از جانب من حتمی شده است که به یقین جهنم را از همه جنیّان و آدمیان آکنده سازم. (۱۳)

اگر می خواستیم به هر کس چه مؤمن و چه کافر هدایتش را ارزانی می داشتیم. یعنی همان طور که مؤمنین با اختیار و اراده خود دارای هدایت شدند، کافران را نیز مانند مؤمنین هدایت می کردیم، بعد از امتناع ابلیس از سجده بر آدم، و سوگندش برای این که همگی را گمراه کند، مگر بعضی از بندگان که مخلصند، یک حکمی را به طور حتم مقرر کردم که، جهنم را از پیروان ابلیس، خواه جنّ باشد، خواه انسان، پر کنم و در عذاب جاودانه درآورم. پس اگر خدا هدایت شان نمی کند به خاطر فسق و ظلم و خروج شان از عبودیت پروردگارشان می باشد.[۱۴]

فَذُوقُوا بِمَا نَسِيتُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَـٰذَا إِنَّا نَسِينَاكُمْ ۖ وَذُوقُوا عَذَابَ الْخُلْدِ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿١٤

پس به سبب آن که دیدار این روزتان را از یاد بردید، بچشید، ما نیز شما را از یاد برده ایم، و بچشید عذاب همیشگی را به خاطر اعمالی که انجام می دادید. (۱۴)

وقتی حکم حتمی خدا چنین است که پیروان ابلیس عذاب را بچشند، پس شما نیز عذاب را بچشید، به خاطر این که به لقای چنین روزی بی اعتنایی کردید، آن قدر که حتی آن را انکار نمودید و عمل صالحی انجام ندادید، که در امروز پاداش نیکی بگیرید، به همین دلیل ما نیز امروز به آن چه برای شما مهم است یعنی به سعادت و نجات شما بی اعتناییم. پس بچشید عذاب دائمی را به خاطر همان اعمال زشتی که می کردید.[۱۵]

إِنَّمَا يُؤْمِنُ بِآيَاتِنَا الَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُوا بِهَا خَرُّوا سُجَّدًا وَسَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ ۩ ﴿١٥﴾ {سجده واجب}

تنها کسانی به آیات ما می گروند که چون آن را به ایشان یادآوری کنند، به حال سجده می افتند، و به ستایش پروردگارشان تسبیح می گویند و آنها بزرگی نمی فروشند. (۱۵)

بعد از آن که مقداری درباره کفار و منکرین معاد سخن گفت، که اینان در دنیا از ایمان و عمل صالح استکبار می ورزند، اینک در این فصل از آیات شروع می کند به بیان خصوصیات افرادی که به پروردگار خود ایمان دارند، و در برابر حق خاضعند، وقتی حق را به یادشان بیاورند، و پند و اندرزشان دهند، دل هاشان در برابر آن خاضع می شوند. لذا علامت آمادگی برای ایمان حقیقی را چنین بیان می فرماید: که نسبت به مقام ربوبیت پروردگارشان تذلل دارند، و از خضوع در برابر آن مقام و تسبیح و حمد او استکبار نمی ورزند، یعنی وقتی به آیات پروردگارشان که دلالت بر وحدانیت او در ربوبیت و الوهیت دارد تذکر داده می شوند، و هم چنین لوازم ربوبیت او را که همان مسأله معاد و دعوت نبوت به سوی ایمان و عمل صالح است به یادشان بیاورند، بی اختیار به زمین می افتند، و به حالت سجده برای خدا در می آیند تا تذلل و بیچارگی خود را اظهار کنند، و او را توأم با ثنای جمیل از هر نقصی منزه می دارند، در حالی که تکبر نمی کنند.[۱۶]

– نمونه، ج ۱۷، ص۱۰۸[۱]

– المیزان، ج ۱۶، ص۳۸۱ [۲]

– نمونه، ج ۱۷، ص ۱۱۰ – ۱۰۹[۳]

– المیزان، ج۱۶، ص ۳۸۷ – ۳۸۲[۴]

Portal. Esra.ir – تفسیر سوره سجده، آیت الله جوادی آملی، جلسه ۱ ، (۲۰/۱۲/۹۱)، آدرس درگاه اینترنتی[۵]

   www. Portal.esra.irآدرس درگاه اینترنتی، – تفسیر سوره سجده آیت الله جوادی آملی، جلسه ۲، (۲۱/ ۱۲/ ۹۱)،[۶]

– همان[۷]

– خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۹۵[۸]

– المیزان، ج۱۶، ص ۳۹۱[۹]

www.portal.esra.ir تفسیر سوره سجده، جلسه ۲، آیت الله جوادی آملی، (۲۱/۱۲/۹۱)، آدرس درگاه اینترنتی، – [۱۰]

– المیزان، ج۱۶، ص ۳۹۳[۱۱]

– المیزان، ج۱۶، ص ۳۹۵ – ۳۹۴[۱۲]

– المیزان، ج۱۶، ص ۳۹۶[۱۳]

– المیزان، ج۱۶، ص ۳۹۷[۱۴]

– المیزان، ج۱۶، ص۳۹۸ – ۳۹۷[۱۵]

– المیزان، ج۱۶، ص ۴۱۲[۱۶]

ترجمه و توضیح سوره سجده ۳۰ – ۱۶

تَتَجَافَىٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ ﴿١٦

از بسترهای خواب پهلو تهی می کنند و پروردگارشان را با خوف و رجا می خوانند و از آن چه روزیشان کرده ایم انفاق می کنند. (۱۶)

این آیه معرفی مؤمنین از نظر اعمال است، همچنان که آیه قبلی معرفی ایشان از نظر اوصاف بود. می فرماید: مؤمنین در دل شب، آن هنگامی که چشم ها به خواب، و بدن ها بی حرکت افتاده، خدا را می خوانند، اما نه تنها از خوف، تا نومیدی از رحمت خدا بر آنان مسلط شود، و نه تنها به طمع رحمت، تا از غضب و مکر خدا ایمن باشند، بلکه هم از ترس و هم به طمع او را می خوانند، که این شیوه ی در دعا، ادب عبودیت را بیان می کند. و سپس یک عمل دیگری از مؤمنین را یاد آورشده، و آن این است که برای خدا و در راه او انفاق می کنند.[۱]

فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّا أُخْفِيَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿١٧

پس هیچ کس نمی داند چه چیزی از روشنی چشم ها به پاداش آن چه انجام می دادند برایشان نهفته شده است. (۱۷)

این جمله نتیجه اوصاف و اعمالی است که مؤمنین دارند، می فرماید: به خاطر آن اوصاف و اعمالی که دارند خداوند چنین ثوابی برایشان فراهم کرده، که هیچ نفسی از نفوس بشر نمی داند که خدا چه نعمت ها که مایه روشنی دیده ی هر صاحب دیده ایست در قبال اعمال نیکی که در دنیا کرده اند پنهان نموده، و این ندانستن شان به خاطر این است که آن نعمت ها مافوق علم و تصور ایشان است.[۲]

أَفَمَن كَانَ مُؤْمِنًا كَمَن كَانَ فَاسِقًا ۚ لَّا يَسْتَوُونَ ﴿١٨

پس آیا کسی که مؤمن است مانند کسی است که نافرمان است؟ برابر نیستند. (۱۸)

ایمان عبارت است از سکون و آرامشی که به واسطه علم به چیزی حاصل می گردد، که به دنبالش انسان را وادار به عمل می کند. اما فسق به معنای بیرون شدن است، و فاسق کسی است که از مسیر اطاعت و عبادت خدا خارج شده است. پس اگر مؤمن دارای علم و عمل است، فاسق فقط دارای علم است و برخلاف علمش عمل می کند. بدیهی است هرگز این دو مانند هم نیستند.[۳]

أَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ جَنَّاتُ الْمَأْوَىٰ نُزُلًا بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿١٩

امّا کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، ایشان را برای پذیرایی، به خاطر آن چه انجام می دادند منزلگاه های بهشت است. (۱۹)

تعبیر به «نُزُل» که معمولاً به چیزی گفته می شود که برای پذیرایی مهمان آماده می کنند، اشاره لطیفی است به این جهت که از مؤمنان در بهشت دایماً همچون میهمان پذیرایی می شود. تعبیر به «لهم جنات» می تواند اشاره به این نکته نیز باشد که خداوند باغ های بهشت را عاریتی به آنها نمی دهد، بلکه برای همیشه به آنها تملیک می کند، به گونه ای که هرگز احتمال زوال این نعمت ها آرامش فکر آنها را بر هم نمی زند. در اینجا که می فرماید: ثواب و پاداش او در برابر اعمالی است که آنها انجام دادند، اشاره به این است که ایمان به تنهایی کافی نیست، بلکه باید انگیزه بر عمل باشد، ولی کفر به تنهایی برای غذاب کافی است هرچند عملی همراه آن نباشد.[۴]

وَأَمَّا الَّذِينَ فَسَقُوا فَمَأْوَاهُمُ النَّارُ ۖ كُلَّمَا أَرَادُوا أَن يَخْرُجُوا مِنْهَا أُعِيدُوا فِيهَا وَقِيلَ لَهُمْ ذُوقُوا عَذَابَ النَّارِ الَّذِي كُنتُم بِهِ تُكَذِّبُونَ ﴿٢٠

و امّا کسانی که نافرمانی کردند، جایگاه شان آتش است، هر بار که بخواهند از آن بیرون بیایند به درون بازگردانده می شوند و به آنها گفته می شود، بچشید عذاب آتشی را که دروغش می پنداشتند. (۲۰)

این که فرمود: آتش مأوای آنهاست، یعنی جاودانه در آتش باشند، و هر چه بخواهند از آن بیرون بیایند، دوباره به سوی آن برگردانده می شوند. از ادامه آیه فهمیده می شود که این فاسقان همان منکران معاد هستند، چون منکرین معاد را در داخل آتش، به خاطر شماتت این گونه مورد خطاب قرار می دهند، و علتش این است که ایشان همواره در دنیا مؤمنین را شماتت می کردند، که چرا شما به قیامت ندیده ایمان دارید. [۵]

وَلَنُذِيقَنَّهُم مِّنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَىٰ دُونَ الْعَذَابِ الْأَكْبَرِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ ﴿٢١

و قطعا پیش از عذاب بزرگ تر، از عذاب نزدیک تر به آنها می چشانیم، شاید که آنها بازگردند. (۲۱)

می فرماید: سوگند می خورم که به زودی از عذاب ادنی (عذاب دنیا) یعنی عذاب نزدیکتر از عذاب قیامت، چیزی از قبیل قحطی، مرض، و جنگ و خونریزی و امثال آن به ایشان می چشانیم، شایدکه قبل از عذاب روز قیامت به سوی ما برگردند، و از شرک و لجبازی شان توبه کنند. بعضی از مفسران گفته اند: اگر عذاب دنیا را عذاب نزدیک تر خواند، و عذاب قیامت را بزرگ تر، با این که جا داشت عذاب دنیا را در مقابل عذاب بزرگ تر قیامت، عذاب کوچک تر بخواند، برای این بود که مقام، مقام تهدید و تخویف بود، و در چنین مقامی جا نداشت عذاب را کوچک تر بخواند، لذا آن را عذاب نزدیک تر خواند، و به همین علت عذاب قیامت را هم در مقابل عذاب نزدیک تر دنیا عذاب دورتر نخواند، چون با مقام تهدید مناسب نبود.[۶]

وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن ذُكِّرَ بِآيَاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهَا ۚ إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ مُنتَقِمُونَ ﴿٢٢

و کیست ظالم تر از آن کس که به آیات پروردگارش توجه داده شود و آن گاه از آن روی بگرداند؟ قطعا ما از مجرمان انتقام خواهیم گرفت. (۲۲)

می فرماید: به این علت ایشان را عذاب می کنیم که مرتکب شدیدترین ظلم شدند، و آن ظلم این بود که از آیات ما روی برمی گرداندند، با این که تذکر داده می شدند، پس اینها مجرمند، و خدا از مجرمین انتقام خواهد گرفت.[۷]

وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ فَلَا تَكُن فِي مِرْيَةٍ مِّن لِّقَائِهِ ۖ وَجَعَلْنَاهُ هُدًى لِّبَنِي إِسْرَائِيلَ ﴿٢٣ وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا ۖ وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ ﴿٢٤

و به راستی به موسی کتاب دادیم پس در دیدار با او تردید نکن و آن را راهنمای بنی اسراییل قرار دادیم. (۲۳) و نظر به این که شکیبایی کردند و به آیات ما یقین داشتند از آنها پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت می کردند. (۲۴)

می فرماید: ما همان طور که به تو کتاب دادیم، به موسای کلیم نیز کتاب دادیم، سرّ طرح موسای کلیم (ع) این است که اگر جریان حضرت عیسی (ع) را ذکر می فرمود، یهودی ها نمی پذیرفتند، ولی مسیحی ها به جریان حضرت موسی و تورات موسی ایمان داشتند، لذا در جریان حضرت موسی این را یاد آوری فرمود که همه گروه ها را شامل بشود. فرمود: به او گفتیم در لقاء الله تردید نکن به تو هم می گوییم در لقاء الله تردید نکن تا جامعه ایمانی آنها و شما همه بدانید که در لقاء الله تردیدی نیست، گرچه عده ای به لقای پروردگارشان کافرند. سپس فرمود: آن کتابی را که ما به موسای کلیم دادیم آن را هدایت بنی اسراییل قرار دادیم، قرآن را هم هدایت امت اسلامی قرار دادیم. یهودی ها دو گروه بودند، عده ای ایمان نیاوردند، اما عده ای جزء خواص اهل کتاب بودند که اینها ایمان آوردند، و صبر لازم را در هر سه مورد صبر ( صبر در معصیت، در مصیبت، و در اطاعت خدا)، حفظ کردند، و به مقام یقین رسیدند، اینها در اثر ملکه صبر، و در اثر ملکه یقین به آیات الهی، جزء هادیان امت شدند، که مردم را به امر ما هدایت می کنند.[۸]

إِنَّ رَبَّكَ هُوَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ ﴿٢٥

البته پروردگار تو خودش روز قیامت در آن چه اختلاف می کردند، میان شان داوری خواهد نمود. (۲۵)

بنی اسراییل، همچون سایر امم، بعد از این پیشوایان و امامان راستین باز دست به اختلاف زدند، و هر یک راهی جدای از دیگری در پیش گرفتند، و منشأ تفرقه در میان مردم شدند،[۹] آنها بعد از این که حق برایشان روشن شد در دین اختلاف کردند، همچنان که فرموده: [پس اختلاف نکردند مگر بعد از آن که حق برایشان روشن گردید، فقط علت اختلاف این بود که می خواستند باطل خود را به زور در جای حق به خرج دهند. (جاثیه/۱۷)]، لذا خدای سبحان می فرماید: روز قیامت بین حق و باطل، و محق و مبطل داوری خواهد کرد.[۱۰]

أَوَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ كَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَبْلِهِم مِّنَ الْقُرُونِ يَمْشُونَ فِي مَسَاكِنِهِمْ ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ ۖ أَفَلَا يَسْمَعُونَ ﴿٢٦

آیا آنها را راه ننمود که چه بسیار نسل ها را پیش از آنها نابود کردیم که در خانه های آنها راه می روند؟ قطعا در این عبرت هاست. آیا نمی شنوند. (۲۶)

آیا همین برای هدایت آنها کافی نیست که افراد زیادی از مردمی که در قرون پیش ار آنها زندگی داشتند، هلاک کردیم در حالی که اینها بر روی منازل ویران شده آنها راه می روند؟ یعنی آیا سرانجام کفر و لجاجت آنها که دچار شدن به عذاب الهی است، برای آنها بیدار کننده نیست، و آیا کاخ های ویران شده فریاد نمی زنند که نتیجه کفر و آلودگی چیست؟ اما گویی گوش شنوایی وجود ندارد، تا از این نشانه های قهر و عظمت الهی درس عبرت بگیرند؟[۱۱]

أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا نَسُوقُ الْمَاءَ إِلَى الْأَرْضِ الْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعًا تَأْكُلُ مِنْهُ أَنْعَامُهُمْ وَأَنفُسُهُمْ ۖ أَفَلَا يُبْصِرُونَ ﴿٢٧

آیا ننگریستند که ما باران را به سوی زمین بایر می رانیم و بدان کشتزاری را برمی آوریم که دام هایشان و خودشان از آن می خورند؟ آیا نمی بینند؟ (۲۷)

این آیه یکی دیگر از آیات خدای سبحان را یاد می آورد، که بر حسن تدبیر او نسبت به موجودات و مخصوصا موجودات زنده از قبیل چهارپایان و انسان دلالت دارد، و مراد به «سوق آب به سوی زمین خالی از گیاه»، راندن ابرهای حامل باران به سوی آن سرزمین است. پس از آمدن باران از ابر، و زنده شدن زمین، و خارج شدن گیاه از آن، غذای انسان و چهارپایان تأمین می شود، چهارپایانی که خداوند آنها را رام انسان ها کرده، تا برای رسیدن به مقاصد خود تربیت شان کند. در آیه قبل فرمود: آیا سرگذشت هلاکت امت های گذشته را نمی شنوید، اگر می فرماید: چرا نمی شنوید، چون علم به هلاکت اقوام گذشته از راه شنیدن تاریخ و اخبار گذشتگان است، که به وسیله گوش حاصل می شود. اما در این آیه می فرماید: چرا نمی بینید، چون علم به راندن ابرها، و زنده شدن زمین های بایر، و تغذی انسان و حیوانات از راه دیدن به دست می آید.[۱۲]

وَيَقُولُونَ مَتَىٰ هَـٰذَا الْفَتْحُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴿٢٨ قُلْ يَوْمَ الْفَتْحِ لَا يَنفَعُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِيمَانُهُمْ وَلَا هُمْ يُنظَرُونَ ﴿٢٩

و می گویند: این پیروزی کی خواهد بود اگر راست می گویید. (۲۸) بگو: روز فتح، ایمان کسانی که کافر شدند سودی نمی دهد و مهلت داده نمی شوند. (۲۹)

از آنجا که آیات گذشته مجرمان را تهدید به انتقام، و مؤمنان را بشارت به امامت و پیشوایی و پیروزی می داد، در اینجا کفار از روی غرور و نخوت این سؤال را مطرح می کنند که این وعده ها و وعیدها کی عملی خواهد شد؟ اما قرآن پاسخ می دهد: اگر منظورتان این است که صدق وعده های الهی را که از زبان پیامبر شنیده اید، ببینید و ایمان بیاورید، آن روز دیگر دیر شده است، و ایمان برای شما هیچ فایده ای ندارد. پس منظور از یوم الفتح، روز نزول عذاب استیصال است، یعنی عذابی که کفار را ریشه کن می سازد، و مجال ایمان به آنها نمی دهد، و به تعبیر دیگر عذاب استیصال نوعی عذاب دنیوی است نه عذاب آخرت و نه عذاب های معمولی دنیا که بعد از اتمام حجت کامل به زندگی اقوام گنهکار خاتمه می دهد.[۱۳]

فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَانتَظِرْ إِنَّهُم مُّنتَظِرُونَ ﴿٣٠

پس، از ایشان روی برتاب و منتظر باش که آنها نیز در انتظارند. (۳۰)

در این جمله به رسول خدا (ص) امر می کند به این که از کفار روبگرداند، و منتظر فتح و پیروزی دنیوی باشد، چون کفار منتظر مرگ و یا کشته شدن رسول خدا (ص) بودند، و سخن کوتاه منتظر بودند دعوت حقه اش به آخر نرسد، و نیمه کاره از بین برود، لذا خدای تعالی می فرماید: همچنان که آنها منتظرند، تو هم منتظر باش، تا خدا حق را بر باطل، و محق را بر مبطل غلبه دهد.[۱۴]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۴۱۳[۱]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۴۱۴ – ۴۱۳[۲]

– خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۹۷[۳]

– نمونه، ج ۱۷، ص ۱۵۳[۴]

– المیزان، ج۱۶، ص ۴۱۵ – ۴۱۴[۵]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۴۱۵[۶]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۴۱۵[۷]

   www. Portal. Esra. ir.   درگاه اینتری       – تفسیر سوره سجده، جلسه ۶، آیت الله جوادی آملی، ۲۷ /۱۲/۱۳۹۱، [۸]

– نمونه، ج ۱۷، ص ۱۶۹[۹]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۴۱۸[۱۰]

– خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۹۹[۱۱]

– المیزان، ج۱۶، ص ۴۱۹[۱۲]

– نمونه، ج ۱۷، ص ۱۷۷ – ۱۷۶[۱۳]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۴۲۱[۱۴]

ترجمه و توضیح سوره احزاب ۱۵ – ۱

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوندی که رحمت عامّش از آن همه و رحمت خاصّش از آن مؤمنین است.

یا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّـهَ وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ ۗ إِنَّ اللَّـهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا ﴿١ وَاتَّبِعْ مَا يُوحَىٰ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ ۚ إِنَّ اللَّـهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا ﴿٢ وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّـهِ ۚ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ وَكِيلًا ﴿٣

ای پیامبر! از خدا بترس و کافران و منافقان را اطاعت نکن، بی ­تردید خداوند دانای حکیم است. (۱) و آنچه را که از جانب پروردگارت به تو وحی می­شود، پیروی کن. به یقین خداوند به آنچه می­کنید آگاه است. (۲) و بر خدا توکل کن، و همین بس که خدا نگهبان تو است. (۳)

بعد از جنگ احد ابوسفیان و سران کفر و شرک از پیامبر(ص) امان نامه گرفتند و وارد مدینه شدند، و به پیامبر (ص) عرض کردند: ای محمد! بیا و از بدگویی خدایان ما (بت­هایشان) صرف نظر کن، تا ما هم از تو و یکتا پرستیت دست برداریم، این پیشنهاد پیامبر (ص) را ناراحت کرد، عمر برخاست و گفت: اجازه ده تا آنها را از دم شمشیر بگذرانم، که پیامبر (ص) اجازه ندادند و فرمودند: من به آنها امان دادم، اما دستور داد آنها را از مدینه بیرون کردند. مشرکان مکه و منافقان مدینه بارها کوشیدند که با طرح پیشنهاد­های سازش­کارانه پیامبرگرامی اسلام (ص) را از خط توحید منحرف سازند. این آیات مجموعا چهار دستور مهم به پیامبر (ص) می­دهد: ۱) در زمینه تقوا و پرهیزکاری است که حقیقت تقوا همان احساس مسؤولیت درونی و زمینه ­ساز هر برنامه دیگری می­باشد. ۲) نفی اطاعت کافران و منافقان است، و برای تأکید این موضوع می­فرماید: اگر فرمان ترک پیروی آنها را به تو می­دهد، روی علم و حکمت بی­ پایان اوست، زیرا می­داند در این تبعیت و سازش­کاری چه مصائب دردناک و مفاسد بی­شماری نهفته است. ۳) دستور مسأله بذر افشانی توحید و تبعیت از وحی الهی را مطرح می­کند، و این که خداوند به آن­چه انجام می­دهید آگاه است. و از آنجا که در ادامه این راه مشکلات فراوان است و تهدید و توطئه و کارشکنی بسیار زیاد، می­فرماید: ۴) بر خدا توکل کن و از توطئه­ ها نترس و همین بس که خداوند ولی و حافظ و مدافع انسان باشد، اگر هزار دشمن قصد هلاکت تو را دارند، چون من دوست و یاور توأم از دشمنان باکی نداشته باش.[۱]

مَّا جَعَلَ اللَّـهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ ۚ وَمَا جَعَلَ أَزْوَاجَكُمُ اللَّائِي تُظَاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهَاتِكُمْ ۚ وَمَا جَعَلَ أَدْعِيَاءَكُمْ أَبْنَاءَكُمْ ۚ ذَٰلِكُمْ قَوْلُكُم بِأَفْوَاهِكُمْ ۖ وَاللَّـهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَهُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ ﴿٤

خداوند برای هیچ مردی در درونش دو دل ننهاده است، و آن زنانتان را که ظهار می­کنید، مادران شما نگردانیده، و پسر خواندگان­تان را پسر شما قرار نداده است، این گفتار شما با دهان است، ولی خدا حق را  می گوید، و او به سوی راه هدایت می­کند. (۴)

خدا برای هیچ کس دو قلب در درون وجودش نیافریده است. این عبارت کنایه از آنست که امکان ندارد که یک فرد دارای اعتقادات متناقض باشد، پس اگر گفتیم که اطاعت خدا را بکنید، برای این است که اطاعت خدا و اطاعت کفار با هم متناقض هستند و در یک قلب جا نمی­گیرد، و چون انسان دو قلب هم ندارد، لذا در وجود او توحید و شرک با هم جمع نمی­شود، بنابراین شخصیت انسان یک شخصیت واحد و خط فکری او نیز واحد است و معشوق او هم واحد است. سپس می­فرماید: خدا هرگز همسران­تان را به صِرفِ این که بگویید: «پشت تو مانند پشت مادرم است» مادر شما قرار نمی­دهد، یعنی حرف شما از نظر شارع اسلام معتبر نیست. در جاهلیت یک نوع طلاق این بود که می­گفتند پشت تو چون پشت مادرم است و این عمل را «ظهار» می­نامیدند، امّا اسلام آن را لغو کرد. یک رسم جاهلی دیگر این بود که برای فرزند خوانده­های خود همان احکام فرزند صلبی را اجرا می­کردند، امّا آیه می­فرماید: خدا فرزند خوانده­­های شما را چنان قرار نداده که احکام فرزند حقیقی را در حق آنها اجرا کنید، و مثلا مانند فرزندان ارث ببرند. این که شما فرزند دیگران را به خود نسبت می­دهید، سخنی است که با دهان خود می­گویید و جز این اثری ندارد، یعنی یاوه است. قول خدا حق است، و اگر حکمی می­دهد مطابق مصلحت واقعی انسان است، و به راهی هدایت می­کند که سعادت واقعی در آنست، پس بهتر که سخن خود را رها کرده و از وحی پیروی کنید.[۲]

ادْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِندَ اللَّـهِ ۚ فَإِن لَّمْ تَعْلَمُوا آبَاءَهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ وَمَوَالِيكُمْ ۚوَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ فِيمَا أَخْطَأْتُم بِهِ وَلَـٰكِن مَّا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ ۚ وَكَانَ اللَّـهُ غَفُورًا رَّحِيمًا ﴿٥

آنها را به پدران­شان بخوانید که این نزد خدا منصفانه­ تر است، و اگر پدران­شان را نمی­شناسید، پس برادران دینی و دوستان شمایند، و بر شما در آن چه اشتباه کرده ­اید گناهی نیست، ولی در آن چه دل­هایتان به عمد مرتکب می­شود، و خداوند آمرزنده و رحیم است. (۵)

وقتی می­خواهید پسر خوانده خود را معرفی کنید، یا صدا کنید، طوری صدا بزنید که مخصوص پدران­شان شوند، برای این که نسبت دادن به پدران­­شان، در نزد خدا عادلانه ­تر است و بگویید: ای پسر فلانی و نگویید پسرم. امّا اگر پدران پسر خواندگان خود را نشناسید، باز هم آنها را به غیر پدران­شان نسبت ندهید، بلکه آنان را برادر خطاب کنید، و یا به اعتبار ولایت دینی، آنها موالی شما هستند، یعنی دوست یا غلام آزاد شده. البته گناهی بر شما نیست در مواردی که اشتباهاً و یا از روی فراموشی ایشان را به غیر پدران­شان نسبت دهید، ولی در مواردی که دل­هایتان آگاه است، اگر این کار را بکنید، گناهکار هستید.[۳] خدا گذشته ها را می­بخشد و سهو و نسیان و خطا را مورد عفو قرار می­دهد.[۴]

النَّبِيُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ ۖ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ ۗ وَأُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَىٰ بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّـهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ إِلَّا أَن تَفْعَلُوا إِلَىٰ أَوْلِيَائِكُم مَّعْرُوفًا ۚ كَانَ ذَٰلِكَ فِي الْكِتَابِ مَسْطُورًا ﴿٦

پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان مقدم­تر است و همسرانش مادران ایشانند. و خویشاوندان طبق کتاب خدا، از مؤمنان و مهاجران نسبت به یکدیگر اولویت و تقدم دارند، مگر آن که بخواهید به دوستان خود نیکی کنید، این حکم در کتاب نوشته شده است. (۶)

آیه می­فرماید: پیامبر (ص) نسبت به مؤمنان از خود آنها اختیاردارتر است، یعنی هم در مسایل اجتماعی، و هم فردی و خصوصی، هم در مسایل مربوط به حکومت، و هم قضاوت و دعوت، از هر انسانی نسبت به خودش اولی است، و اراده و خواست او، مقدم بر اراده و خواست وی می­باشد. از این مسأله نباید تعجب کرد چرا که پیامبر (ص) معصوم است و نماینده خدا جز خیر و صلاح جامعه و فرد را در نظر نمی­­گیرد، هرگز تابع هوی و هوس نیست، و هیچ گاه منافع خود را بر دیگران مقدم نمی­شمرد. پس این سخن مفهومش این نیست که خداوند بندگانش را در بست تسلیم تمایلات یک فرد کرده باشد، بلکه با توجه به این که پیامبر (ص) دارای مقام عصمت است و به مصداق [هرچه می­گوید سخن خداست، و از ناحیه او است، (نجم/۳-۴)[، حتی از پدر هم مهربان­تر و دلسوزتر است، که البته مسؤولیت­های سنگینی بر دوش پیامبر (ص) می­گذارد. سپس به یک حکم دیگر اشاره می­فرماید: همسران پیامبر (ص)، به منزله مادر برای همه مؤمنان محسوب­     می شوند، البته مادر معنوی و روحانی، و این پیوند معنوی، تنها تأثیرش مسأله حفظ احترام و حرمت ازدواج با زنان پیامبر بود. چنان که در آیات همین سوره، حکم صریح تحریم ازدواج با آنها بعد از رحلت پیامبر (ص) آمده است، وگرنه از نظر مسأله ارث و همچنین سایر محرمات نسبی و سببی، کمترین اثری ندارد، و نیز مسأله محرمیت و نگاه کردن به همسران پیامبر برای هیچ کس جز محارم آنها مجاز نبود. سومین حکم، مسأله اولویت خویشاوندان در مورد ارث نسبت به دیگران است، زیرا در آغاز اسلام که مسلمانان بر اثر هجرت پیوند خود را با بستگان­شان گسسته بودند، قانون ارث بر اساس هجرت و عقد اخوت تنظیم شد، یعنی مهاجرین از یکدیگر، و یا از انصار که با آنها عقد اخوت بسته بودند ارث می­بردند.، این یک حکم موقتی بود، که با وسعت یافتن اسلام ادامه این حکم ضرورتی نداشت، لذا آیه فوق نازل شد و اولویت خویشاوندان را نسبت به دیگران تثبیت کرد.[۵] مگر این که انسان بخواهد برای دوست یا کسی که به آن علاقه دارد وصیت کند از یک سوم مالش به او بدهند، که این حکم، و وصیت کردن چیزی از مال، در لوح محفوظ یا در قرآن نوشته شده.[۶]

وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثَاقَهُمْ وَمِنكَ وَمِن نُّوحٍ وَإِبْرَاهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ۖ وَأَخَذْنَا مِنْهُم مِّيثَاقًا غَلِيظًا ﴿٧ لِّيَسْأَلَ الصَّادِقِينَ عَن صِدْقِهِمْ ۚ وَأَعَدَّ لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا أَلِيمًا ﴿٨

و یاد کن هنگامی را که از پیامبران پیمان گرفتیم و از تو و از نوح و از ابراهیم و موسی و عیسی بن مریم، و از آنان پیمانی استوار گرفتیم. (۷) تا راستگویان را از صدق­شان سؤال کند، و برای کافران عذابی دردناک آماده کرده است. (۸)

آیه مورد بحث هر چند بیان نکرده که آن عهد و میثاقی که از انبیا گرفته شده چیست، و تنها اشاره ­ای دارد به این که عهد نامبرده چیزیست که مربوط به پست نبوت است، لکن ممکن است با استفاده از این آیه: [چون خدا میثاق انبیا از ایشان بگرفت که وقتی که کتابی و حکمتی به شما دادم و رسولی دیگر آن را که نزد شما است تصدیق کرد باید به آن ایمان بیاورید و آن را یاری کنید، آن­گاه پرسید آیا اقرار کردید و تحمل این تکلیف را پذیرفتید؟ گفتند: آری اقرار داریم. (آل عمران/ ۸۱)]، که آن میثاق عبارتست از وحدت کلمه در دین، و اختلاف نکردن در آن، همچنان که­ این آیه فرموده: [این است دین شما که دینی است واحد، و منم پروردگار شما پس مرا بپرستید. (انبیا/ ۹۲)]. در آیه مورد بحث «نبیین» را به لفظ عام آورد، تا شامل همه شود، آن­گاه از بین همه آنان پنج نفر را با اسم ذکر کرده تا تعظیم و احترامی برای ایشان باشد، چون اولواالعزم و صاحب شریعت و دارای کتاب بودند، سپس چهار نفر از ایشان را به ترتیب عصرشان ذکر کرد، ولی رسول خدا (ص) را بر آنان مقدم داشت، تا برتری و شرافت و تقدم حضرت را نشان دهد. در پایان می­فرماید: پیمان نامبرده بسیار غلیظ و محکم بود.[۷]دو آیه مورد بحث از آیاتی است که از عالم ذر خبر می­دهند، گویا فرموده: ما از انبیا میثاقی غلیظ گرفتیم، مبنی بر این که بر دین واحد متفق الکلمه باشند، و همان را تبلیغ کنند، تا در نتیجه خدای تعالی از صادقان بخواهد که صدق باطنی خود را اظهار کنند، و در دو مرحله ­ی عمل و گفتار آن را نمایش دهند، و با تکلیف و هدایت خود از ایشان صدق در اعتقاد و عمل را مطالبه کنند، انبیا هم همین کار را کردند، و خداوند پاداشی برای آنان مقدر فرمود، و برای کافران عذابی دردناک آماده کرد.[۸]

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّـهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا ۚ وَكَانَ اللَّـهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا ﴿٩

ای کسانی که ایمان آورده­ اید! نعمت خدا بر خودتان را یاد کنید، آن­گاه که شما را لشکرهایی آمدند، پس بر سر آنان تند بادی و لشکرهایی که آنها را نمی­دیدید فرستادیم، و خدا به آن­چه می­کنید ناظر است. (۹)

این آیه مؤمنین را یادآوری می­کند که در ایام جنگ خندق چه نعمت­هایی به ایشان ارزانی داشت، ایشان را یاری و شرّ لشگر مشرکین را از ایشان برگردانید، با این که لشگریانی مجهز، و از شعوب و قبایل گوناگون بودند، از قطفان، قریش، کنانه، یهودیان بنی قریظه، و بنی النضیر جمع کثیری آن لشگر را تشکیل داده بودند، و مسلمانان را از بالا و پایین احاطه کرده بودند، با این حال خدای تعالی باد را بر آنان مسلط کرد، و فرشتگانی را که شما ایشان را نمی­دیدید، فرستاد تا بیچاره­شان کردند. و خدای سبحان به آن­چه شما می­کنید آگاه و بیناست.[۹]

إِذْ جَاءُوكُم مِّن فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنكُمْ وَإِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّـهِ الظُّنُونَا ﴿١٠ هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِيدًا ﴿١١

یاد کنید آن­گاه که از بالا و پایین­تان بر شما تاختند، و آن­گاه که چشم­ها خیره شد و جان­ها به گلوگاه رسید و به خدا گمان­های گوناگون می­بردید. (۱۰) آن­جا بود که مؤمنان امتحان شدند و سخت تکان خوردند. (۱۱)

به یاد آورید لشگری که از بالای سر مسلمانان یعنی از طرف مشرق مدینه آمدند، قبیله عطفان، و یهودیان بنی­ قریظه، و بنی النضیر بودند، و لشگری که از پایین مسلمانان آمدند، یعنی از طرف غرب مدینه آمدند، قریش و هم پیمانان آنان از احابیش و کنانه بودند، و مسلمانان در آن روز آن قدر ترسیدند که به حال جان دادن افتادند، که در آن حال چشم تعادل خود را از دست می­دهد، و جان به گلوگاه می­رسد. در آن روز درباره خدا گمان­ها کردند، بعضی­ها گفتند: کفار به زودی غلبه می­کنند، و بر مدینه مسلط می­شوند، و بعضی گفتند: به زودی اسلام از بین می­رود و اثری از دین نمی­ماند، جاهلیت دوباره جان می­گیرد، و بعضی دیگر گفتند: خدا و رسول او مسلمانان را گول زدند، و از این قبیل پندارهای باطل. در آن زمان سخت، مؤمنین امتحان شدند، و از ترس دچار اضطرابی سخت گشتند.[۱۰]

وَإِذيَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ مَّا وَعَدَنَا اللَّـهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا ﴿١٢

و هنگامی که منافقان و کسانی که در دل­هایشان بیماری است می­گفتند: خدا و فرستاده­ اش جز فریب به ما وعده ندادند. (۱۲)

منظور از آنهایی که در دل­هاشان مرض دارند، افراد ضعیف الایمان از مؤمنین­ اند، و این دسته غیر منافقین هستند که اظهار اسلام نموده و کفر باطنی خود را پنهان می­دارند. وعده ­ای که منافقین آن را فریبی از خدا و رسول خواندند، وعده فتح و غلبه اسلام بر همه ادیان است، و این وعده در کلام خدای تعالی مکرر آمده، هم چنان که در روایات هم آمده، که منافقین گفته بودند: محمد (ص) به ما وعده می­دهد که شهرهای کسری و قیصر را برای ما قتح می­کند، با این که ما جرأت نداریم در خانه خود تا مستراح برویم![۱۱]

وَإِذْ قَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا ۚ وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِّنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ ۖ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا ﴿١٣

و آن­گاه که گروهی از آنان گفتند: ای مردم مدینه! دیگر برای شما جای ماندن نیست، پس برگردید، و گروهی از آنان از پیامبر اجازه می­خواستند و می­گفتند: خانه ­های ما بی ­حفاظ است، در حالی که بی­ حفاظ نبود، و جز فرار قصدی نداشتند. (۱۳)

می­فرماید: به خاطر بیاور هنگامی که گروهی از منافقان و کسانی که در دل بیماری سستی ایمان داشتند به مردم یثرب (مدینه) گفتند: دیگر معنا ندارد در اینجا اقامت کنید، چون در مقابل لشگرهای مشرکین تاب نمی ­آورید، و ناگزیر باید برگردید. گروهی دیگر نیز از پیامبر (ص) اجازه بازگشت می­خواستند، و در هنگام اجازه خواستن می­گفتند: خانه­ های ما در و دیوار درستی ندارد، و ایمن از آمدن دزد و حمله دشمن نیستیم، البته این ها دروغ می­گفتند و خانه ­هایشان بدون در و دیوار نبود، بلکه می­خواستند از جهاد فرار کنند.[۱۲]

وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِم مِّنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلَّا يَسِيرًا ﴿١٤

و اگر از اطراف مورد هجوم واقع می­شدند، سپس از آنها فتنه ­گری خواسته می­شد، حتما آن را می­ پذیرفتند، جز اندک زمانی در آن درنگ نمی­کردند. (۱۴)

می­فرماید: اگر لشگرهای مشرکین از اطراف داخل خانه ­های ایشان شوند، و ایشان در خانه ­ها باشند، آن­گاه از ایشان بخواهند که از دین برگردند، حتما پیشنهاد آنان را می ­پذیرند، جز اندکی از زمان درنگ نمی­کنند، همان­قدر که پیشنهاد کفار طول کشیده باشد، و منظور این است که این عده تا آنجا پایداری در دین دارند، که آسایش و منافع­شان از بین نرود، اما اگر با هجوم دشمن منافع­شان در خطر بیفتد، و یا پای جنگ پیش بیاید، دیگر پایداری نمی­کنند، و بدون درنگ از دین برمی­گردند.[۱۳]

وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّـهَ مِن قَبْلُ لَا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ ۚ وَكَانَ عَهْدُ اللَّـهِ مَسْئُولًا ﴿١٥

در حالی که آنها پیش از این با خدا پیمان بسته بودند که پشت نکنند، و پیمان خدا همواره بازخواست شدنی است. (۱۵)

سپس قرآن، این گروه منافق را به محاکمه می­کشد و می­گوید: آنها قبلا با خدا عهد و پیمان بسته بودند که پشت به دشمن نکنند، و بر سر عهد خود در دفاع از توحید و اسلام و پیامبر بایستند، و اصولا هر کسی ایمان می­ آورد و با پیامبر (ص) بیعت می­کند این عهد را با او بسته که از اسلام و قرآن تا سر حد جان دفاع کند. تکیه بر عهد و پیمان در اینجا به خاطر این است که حتی عرب جاهلی به مسأله عهد و پیمان احترام می­گذاشت، چگونه ممکن است کسی بعد از ادعای اسلام، پیمان خود را زیر پا بگذارد؟[۱۴]

-نمونه، ج۱۷، ص۱۸۹ – ۱۸۷[۱]

– خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۹۰۱[۲]

– المیزان، ج۱۶، ص۴۳۲ – ۴۳۱[۳]

– نمونه، ج۱۷، ص۱۹۹[۴]

– نمونه، ج۱۷، ص ۲۰۷ – ۲۰۲[۵]

– المیزان، ج۱۶، ص ۴۳۵[۶]

– المیزان، ج۱۶، ص ۴۳۶ – ۴۳۵[۷]

– المیزان، ج۱۶، ص ۴۳۸[۸]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۴۴۶[۹]

– المیزان، ج۱۶، ص ۴۴۷ – ۴۴۶[۱۰]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۴۴۸ – ۴۴۷[۱۱]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۴۴۹ – ۴۴۸[۱۲]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۴۴۹[۱۳]

– نمونه، ج۱۷، ص ۲۳۱ – ۲۳۰[۱۴]

ترجمه و توضیح سوره احزاب ۳۰ – ۱۶

قُل لَّن يَنفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِن فَرَرْتُم مِّنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لَّا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلًا ﴿١٦

بگو: اگر از مرگ یا کشته شدن بگریزید، این گریز اصلا سودی به حال شما نخواهد داشت و در آن صورت جز اندکی برخوردار نخواهید شد. (۱۶)

در پاسخ به منافقین می­فرماید: بگو اگر از مرگ و یا قتل فرار کنید، این فرار سودی به حالتان ندارد، و جز اندکی زنده نمی­مانید، برای این که هر کسی باید روزی بمیرد، و هر نفس­ کشی اجلی معین و حتمی دارد، که حتی یک ساعت عقب و جلو نمی­شود، پس فرار از جنگ در تأخیر اجل هیچ اثری ندارد. به فرضی هم فرار از جنگ در تأخیر أجل شما مؤثر باشد، تازه چقدر زندگی می­کنید؟ در چنین فرضی، بهره­ مندی­تان از زندگی بسیار اندک، و یا در زمانی اندک است، چون بالاخره تمام می­شود.[۱]

قُلْ مَن ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُم مِّنَ اللَّـهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً ۚ وَلَا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللَّـهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا ﴿١٧

بگو: چه کسی می­تواند در برابر خدا از شما حمایت کند اگر او برای شما بدی بخواهد یا رحمت بخواهد؟ و آنان غیر از خدا برای خود یار و یاوری نخواهند یافت. (۱۷)

آیه قبلی به منافقین هشدار می­داد: که زندگی انسان مدت و اجلی معین دارد، که با آن تقدیر، فرار از جنگ هیچ سودی ندارد، و در این آیه تذکرشان می­دهد که خیر و شرّ همه تابع اراده خداست، و بس، و اگر خدا مصیبت یا رحمتی را برای شما بخواهد،هیچ کس و هیچ چیزی مانع نفوذ اراده خدا نمی­شود، پس انسان باید توکل به خدا نموده، امور را به او محول کند. و از آنجا که منافقین و بیماردلان به خاطر مرضی که دارند، و کفری که در دل پنهان کرده­ اند، و دل­هایشان مشغول بدانست، لذا خدای تعالی که تا کنون به رسول (ص) گرامی خود دستور داده بود با ایشان صحبت کند، در اینجا خودش صحبت کرده و فرموده: ایشان غیر از خدا ولی و یاوری برای خدا نمی­یابند.[۲]

قَدْ يَعْلَمُ اللَّـهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنكُمْ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا ۖ وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا ﴿١٨ أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَىٰ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُم بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُولَـٰئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّـهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَٰلِكَ عَلَى اللَّـهِ يَسِيرًا ﴿١٩

همانا خدا کسانی از شما را که از جنگ باز می­داشتند و کسانی که به برادران­شان می­گفتند: به سوی ما بیایید، به خوبی می­شناسد و جز اندکی به جنگ تن در نمی­دهند. (۱۸) بر شما بخیلند، و هنگامی که بیم پیش آید، آنها را می­بینی که به تو می­نگرند و چشمان­شان می­گردد، مثل کسی که از مرگ بیهوش شده باشد، و چون ترس برطرف شد، شما را به خاطر حرص مال با زبان­های تند بر شما خشم می­گیرند، آنها ایمان نیاورده ­اند، پس خداوند اعمال­شان را نابود کرد، و این کار بر خدا آسان است. (۱۹)

خدا آن کسانی را که مردم را از شرکت در جهاد بازمی­دارند، و آن منافقینی که از شرکت مسلمانان در جهاد جلوگیری می­کنند، و نیز آن منافقینی را که به برادران منافق خود و یا به بیماردلان می­گویند: بیایید نزد ما و به جهاد نروید، و خود کمتر در جهاد شرکت نموده، به خوبی می­شناسد. و همین که آتش جنگ شعله ­ور شد ایشان را می­بینی که از ترس به تو نگاه می­کنند، امّا نگاهی بدون اراده، و چشمان­­شان در حدقه کنترل ندارد، و مانند چشمان شخص محتضر در حدقه می­گردد، و همین که ترس از بین رفت، شما را با زبان­هایی تیزتر از شمشیر می­زنند، در حالی که خیری که به شما رسیده ناراحتند، و بدان بخل می­ ورزند. این افراد ایمان نیاورده ­اند، به این معنا که ایمان در دل­هاشان جای­گیر ­نشده، هر چند که در زبان اظهار آن را می­­کنند، خداوند اعمال آنان را بی­اجر نموده و این کار برای خدا آسان است.[۳]

يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا ۖ وَإِن يَأْتِ الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُم بَادُونَ فِي الْأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنبَائِكُمْ ۖ وَلَوْ كَانُوا فِيكُم مَّا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِيلًا ﴿٢٠

می ­پندارند که احزاب نرفته­ اند و اگر احزاب بیایند، دوست دارند کاش در میان بادیه نشین­ها بودند، و از اخبار شما می­پرسیدند، و اگر در میان شما هم بودند جز اندکی پیکار نمی­کردند. (۲۰)

این منافقین از شدت ترس حتی بعد از پراکنده شدن لشگر دشمن، هنوز گمان می­کنند که آنها فرار نکرده­ اند (اگر آنها را احزاب خواند چون همگی علیه رسول خدا (ص) متحد شده بودند)، و اگر احزاب بعد از فرار از مدینه دوباره برگردند، این منافقین دوست دارند که از مدینه بیرون رفته، و در میان اعراب بادیه نشین منزل بگیرند، و از آنجا خبر مسلمین را بدست آورند، که از بین رفتن یا نه. البته به فرضی که به بادیه نروند، و در بین شما بمانند، بودن منافقین با شما فایده زیادی برایتان ندارد، چون جنگیدن آنها خدمت قابل توجهی نیست.[۴]

لَّقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّـهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّـهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّـهَ كَثِيرًا ﴿٢١

قطعا برای شما در رسول خدا سرمشقی نیکوست، برای کسی که به خدا و روز واپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد می­کند. (۲۱)

یکی از احکام رسالت رسول خدا (ص)، و ایمان آوردن شما، این است که به او تأسی کنید، هم در گفتار و هم در رفتارش، و اگر شما می ­بینید که حضرت در راه خدا چه مشقت­هایی را تحمل می­کند، و چگونه در جنگ­ها حاضر شده و آن طور که باید جهاد می­کند، شما نیز باید از او پیروی کنید. تأسی به رسول خدا (ص) صفت حمید و پاکیزه ­ایست که هر کسی که مؤمن نامیده می­شود به آن متصف نمی­شود، بلکه فقط کسانی که متصف به حقیقت ایمان باشند، می­توانند از ایشان پیروی کنند، و معلوم است که چنین کسانی همه­ ی امیدشان به خداست، و همه ­ی همت و تلاش­شان برای خانه آخرت است، در نتیجه عمل صالح می­کنند، و با این حال خدا را بسیار یاد می­کنند، هرگز از پرورگار خود غافل نمی­مانند، و نتیجه این توجه دایمی تأسی بر رسول خدا (ص) است، در گفتار و کردارش.[۵]

وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَـٰذَا مَا وَعَدَنَا اللَّـهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّـهُ وَرَسُولُهُ ۚ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا ﴿٢٢

وقتی مؤمنان احزاب را دیدند، گفتند: این همان چیزی است که خدا و فرستاده ­اش به ما وعده دادند و خدا و رسولش راست گفتند، و جز بر ایمان و تسلیم ­شان نیفزود. (۲۲)

این آیه وصف حال مؤمنین است، همان افرادی که در ایمان خود رشد یافته ­اند، و با خلوص به خدا و رسولش ایمان آوردند،که وقتی لشگرها را می­بینند، که پیرامون مدینه اطراق کرده ­اند، می­گویند: این همان وعده ­ایست که خدا و رسولش به ما داده، چون رسول خدا (ص) قبلا فرموده بود: به زودی احزاب علیه شما پشت به هم می­دهند، اما پیروزی با شماست، ممکن هم هست این وعده آیه شریفه: [ می­دانستند که به زودی گرفتار مصایبی می­شوند، که انبیا و مؤمنین گذشته بدان گرفتار شده، و در نتیجه دل­هاشان دچار اضطراب و وحشت می­شود و چون احزاب را دیدند یقین کردند که این همان وعده­ ی موعود است، و خدا به زودی یاریشان داده، بر دشمن پیروزشان می­کند، (بقره/۲۱۴)] باشد، که هر دو احتمال می­تواند باشد، چون در آیه وعده را هم به خدا و هم به رسول او نسبت داده است. به هر حال مؤمنین چون این ماجرا را صدق وعده ­ی خدا و رسولش دانستند، لذا بر ایمان و تسلیم آنها در برابر امر خدا، و یاری کردن دین خدا، و جهاد در راه او افزوده شد.[۶]

مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّـهَ عَلَيْهِ ۖ فَمِنْهُم مَّن قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ ۖ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا ﴿٢٣

در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند صادقانه ایستاده­ اند، پس برخی از آنها نذر خود را ادا کرده، و برخی از آنها در انتظارند، و هرگز پیمان خود را تغییر ندادند. (۲۳)

بعضی از مؤمنین صدق خود را در آن­چه با رسول خدا (ص) عهد کرده بودند به ثبوت رساندند، و آن عهد این بود که هر وقت به دشمن برخوردند فرار نکنند، شاهد این که مراد به عهد، فرار نکردن از جنگ بود، آیه ۱۵ همین سوره است که می­فرماید: قبلا با خدا عهد کرده بودند که پشت به دشمن نکنند. پس بعضی از مؤمنین در جنگ اجل­شان به سر رسید، یا مردند، و یا در راه خدا کشته شدند، و بعضی منتظر رسیدن اجل خود هستند، و از عهدی که بسته بودند هیچ چیز را تغییر ندادند.[۷]

لِّيَجْزِيَ اللَّـهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِن شَاءَ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ ۚ إِنَّ اللَّـهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا ﴿٢٤

تا خدا راستگویان را به خاطر راستی­شان پاداش دهد، و منافقان را اگر بخواهد عذاب کند یا توبه ­شان را بپذیرد که خدا آمرزنده­ ی مهربان است. (۲۴)

نتیجه عمل مؤمنین و منافقین این شد که خدای تعالی مؤمنینی را که به عهد خود وفا کردند به سبب وفایشان پاداش می­دهد، و منافقین را اگر خواست عذاب می­کند، و یا اگر توبه کنند توبه­ ی آنها را می­ پذیرد چون خدا آمرزنده و رحیم است. در این آیه این که حرف از توبه منافقین به میان آورده برای اشاره به این نکته لطیف است که چه بسا ممکن است گناهان مقدمه سعادت و آمرزش شوند، البته نه از آن جهت که گناهند، بلکه از این جهت که نفس آدمی را از ظلمت و شقاوت به جایی می­کشاند، که مایه وحشت نفس شده، و در نتیجه نفس سرانجام شوم گناه را لمس نموده، متنبه می شود، و به سوی پروردگار خود برمی­گردد، و با برگشتنش همه گناهان از او دور می­شود، و معلوم است که در چنین وقتی خدا هم به سوی او برمی ­گردد، و او را می ­آمرزد.[۸]

وَرَدَّ اللَّـهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا ۚ وَكَفَى اللَّـهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ ۚ وَكَانَ اللَّـهُ قَوِيًّا عَزِيزًا ﴿٢٥

و خدا کافران خشمگین را دفع کرد، بی­آن که به غنیمتی رسیده باشند و خداوند مؤمنان را از جنگ کفایت کرد و خدای قوی شکست ناپذیر است. (۲۵)

خدای تعالی کفار را با اندوه و خشم­شان برگردانید، در حالی که به هیچ آرزویی نرسیدند، و خداوند کاری کرد که مؤمنین هیچ احتیاجی به قتال و جنگ پیدا نکردند، و خدا قوی بر اراده ­ی خویش، و عزیزی است که هرگز مغلوب نمی­شود.[۹]

وَأَنزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا ﴿٢٦ وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَّم تَطَئُوهَا ۚ وَكَانَ اللَّـهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا ﴿٢٧

و کسانی از اهل کتاب را که پشتیبانی کرده بودند، از دژهایشان به زیر آورد و در دل­هایشان هراس افکند که گروهی را می­ کشتید و گروهی را اسیر می­ کردید. (۲۶) و زمین­شان و خانه­ ها و اموال­شان و سرزمینی را که در آن پا نگذاشته بودید، به ارث شما درآورد، و خدا بر هر چیزی تواناست. (۲۷)

خداوند آنهایی را هم که مشرکین را علیه مسلمانان یاری می­کردند، یعنی بنی قریظه را که از اهل کتاب و یهودی بودند، از قلعه­ های محکم­شان پایین آورد، و ترس را در دل­هاشان افکند، عده ­ای را که همان مردان جنگی دشمن باشند بکشتید، و جمعی را که عبارت بودند از زنان و کودکان دشمن اسیر کردید، بعد از کشته شدن و اسارت آنها، اراضی و خانه­ ها و اموال آنان، و سرزمینی را که تا آن روز قدم در آن ننهاده بودید به ملک شما درآورد. و منظور از این سرزمین، سرزمین خیبر، و یا آن اراضی است که خداوند بدون جنگ نصیب مسلمانان کرد. تعبیر به «ارث» به خاطر این است که مسلمین زحمت چندانی برای تصاحب آنها نکشیدند.[۱۰]

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا ﴿٢٨ وَإِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ اللَّـهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّـهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنكُنَّ أَجْرًا عَظِيمًا ﴿٢٩

ای پیامبر! به همسرانت بگو: اگر خواهان زندگی دنیا و زینت آن هستید، بیایید تا برخوردارتان کنم و به خوشی و نیکی رهایتان سازم. (۲۸) و اگر خواستار خدا و فرستاده­ ی وی و سرای آخرتید، به راستی خدا برای نیکوکاران شما پاداش بزرگی مهیا کرده است. (۲۹)

از این دو آیه برمی ­آید که گویا از زنان پیامبر یا بعضی از ایشان، سخن یا عملی سرزده که دلالت می­ کرد بر این که از زندگی مادی خود راضی نبوده­ اند، و در خانه رسول خدا (ص) به ایشان سخت می ­گذشته، و نزد پیامبر از وضع زندگی خود شکایت کرده ­اند، پیشنهاد کرده ­اند که کمی در زندگی­شان توسعه دهد، و از زینت زندگی بهره ­مندشان کند. دنبال این جریان خدا این آیات را فرستاده، و به پیغمبرش دستور داده: ایشان را بین ماندن و رفتن مخیر کند، که اگر حیات دنیا و زینت آن را می­ خواهید، بیایید تا رهایتان کنم، و اگر خدا و رسول و سرای آخرت را می­ خواهید، باید با وضع موجود بسازید. و از این تعبیر برمی ­آید: که جمع بین وسعت در عیش دنیا و بهره­ گیری از تمتعات دنیوی و سرگرم شدن با آنها، با همسری رسول خدا (ص) و زندگی در خانه او ممکن نیست. باید توجه داشت که مراد از «اراده حیات دنیا و زینت آن» این است که انسان دنیا و زینت آن را اصل و هدف قرار دهد، چه این که آخرت را هم در نظر بگیرد یا نگیرد، و امّا مراد به «اراده حیات آخرت» نیز این است که آدمی آن را هدف و اصل قرار دهد، و دلش همواره متعلق بدان باشد، چه این که زندگی دنیایی هم به دنبالش توسعه داشته باشد، و به زینت و صفای عیش نایل بشود، یا آن که از لذایذ مادی به کلی بی­ بهره باشد. حال اگر همسران پیامبر حیات دنیا و زینت آن را اختیار کنند، پس باید از همسری او صرف نظر کنند، و آن­جناب ایشان را طلاق دهد، و هم از مال دنیا بهره­مندشان سازد، و اگر به همسری آن جناب باقی بمانند و آخرت را بر حیات دنیا و زینت آن ترجیح دهند، نتیجه­ اش اجر عظیم نزد خدا است، امّا به شرطی که احسان و عمل صالح هم بکنند. پس چنین نیست که صرف همسری رسول خدا (ص) اجر عظیم و کرامت و حرمت داشته باشد، بلکه کرامت و احترام برای همسری توأم با احسان و تقوا است.[۱۱]

يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ مَن يَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ ۚ وَكَانَ ذَٰلِكَ عَلَى اللَّـهِ يَسِيرًا ﴿٣٠

ای همسران پیامبر! هر کس از شما مبادرت به کار زشت آشکاری کند، عذابش دو چندان خواهد بود و این بر خداوند آسان است. (۳۰)

یعنی همسران پیامبر چون در خانه وحی زندگی می­کنند، و نسبت به معارف اسلامی آگاهی بیشتری دارند، لذا مسؤولیت سنگین ­تری دارند، به علاوه آن که اعمال­شان می­تواند سرمشق دیگران بشود، بر محیط اثر بیشتری باقی بگذارد، بنابراین عذابِ گناه آنان دو چندان است، به خصوص این که رفتار آنها می­تواند پیامبر را آزرده ساخته و به حیثیت اجتماعی ایشان لطمه وارد آورد، پس کاملا منطقی خواهد بود که آنها در مقایسه با افراد عادی عذاب بیشتری متحمل گردند، و این کار برای خدا آسان است، و هرگز گمان نکنید که به جهت ارتباط با پیامبر (ص) در مجازات شما مشکلی پیش خواهد آمد، بلکه این حکم با قاطعیت درباره شما اجرا خواهد شد و همسری پیامبر کمترین اثری برایتان ندارد.[۱۲]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۴۵۰ – ۴۴۹[۱]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۴۵۰[۲]

– المیزان، ج۱۶، ص ۴۵۱[۳]

– المیزان، ج۱۶، ص۴۵۱[۴]

– المیزان، ج۱۶، ص ۴۵۲[۵]

– المیزان، ج۱۶، ص۴۵۴ – ۴۵۳[۶]

– المیزان، ج۱۶، ص ۴۵۴[۷]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۴۵۵[۸]

– المیزان، ج۱۶، ص ۴۵۵[۹]

– المیزان، ج۱۶، ص ۴۵۶[۱۰]

– المیزان، ج۱۶، ص ۴۷۸ – ۴۷۷[۱۱]

– خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص۹۰۸[۱۲]