ترجمه و توضیح سوره حاقه ۲۹ – ۱

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوندی‎که رحمت عامّش شامل همه و رحمت خاصّش‎ازآن مؤمنین است.

الْحَاقَّهُ ﴿١ مَا الْحَاقَّهُ ﴿٢

آن واقعه ى حتمی (١) آن واقعه ی حتمی چیست؟ (٢)

مراد از کلمه “الحاقه” روز قیامت کبری است و اگر به این نامش نامید، برای این بود که روزی است حق و ثابت و غیر قابل تخلف و تردید ناپذیر.

وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْحَاقَّهُ ﴿٣

و تو چه می دانی آن واقعه ی حتمی چیست؟ (٣)

این تعبیر، بازهم برای تاکید بیشتر روی عظمت حوادث آن روز عظیم است تا آنجا که حتّی به پیامبر اسلام (ص) خطاب می شود که تو نمی دانی آن روز چگونه است؟ و حقیقت همین است که درک حوادث قیامت برای ما زندانیان زندان دنیا امکان پذیر نیست، همان گونه که درک مسایل مربوط به دنیا برای جنینی که در شکم مادر است با هیچ بیانی میسّر نیست.

کَذَّبَتْ ثَمُودُ وَعَادٌ بِالْقَارِعَهِ ﴿۴

ثمود و عاد، آن حادثه کوبنده را تکذیب کردند (۴)

کلمه “قارعه” نیز یکى از اسامى قیامت است و بدین جهت آن را قارعه (کوبنده) نامیده که آسمان ها و زمین را به هم مى کوبد و به آسمان و زمینى دیگر تبدیل می کند، کوه ها را به راه می اندازد، خورشید را تیره و ستارگان را می ریزد و تمامی اشیاء به قهر خدای تعالی دگرگون می شوند، که قرآن درباره ی همه اینها سخن گفته است.

فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهْلِکُوا بِالطَّاغِیَهِ ﴿۵

امّا ثمود، با طاغیه به هلاکت رسیدند (۵)

در این که مراد از “طاغیه” چیست، آیا صیحه آسمانی است و یا زلزله، یا صاعقه؟ آیات قرآن مختلف است، (هود/۶٧) سبب هلاکتشان را صدای وحشتناکی دانسته، (اعراف/٧٨) زلزله دانسته و (سجده/١٧) صاعقه دانسته، که همه این حوادث معنای طاغیه (طغیانگر) می دهند.

وَأَمَّا عَادٌ فَأُهْلِکُوا بِرِیحٍ صَرْصَرٍ عَاتِیَهٍ ﴿۶

و امّا عاد، با تندبادی سرکش و پرسرو صدا هلاک شدند (۶)

قوم عاد دارای قامت هایی بلند، اندامی قوی، شهرهای آباد، زمین های خرم و سرسبز و باغ هایی پرطراوت بودند و پیامبرشان حضرت هود بود. که نتیجه‎ی تکذیب قوم عاد نیز هلاکت، توسط تندبادی سرکش و پر سرو صدا و سرد و مسموم بود.

سَخَّرَهَا عَلَیْهِمْ سَبْعَ لَیَالٍ وَثَمَانِیَهَ أَیَّامٍ حُسُومًا فَتَرَى الْقَوْمَ فِیهَا صَرْعَىٰ کَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِیَهٍ ﴿٧

آن را هفت شب و هشت روز پیاپی بر آنها مسلط کرد، که آن قوم را در آن به خاک افتاده می دیدی، گویی آنها تنه های تو خالی و فروافتاده نخلند (٧ )

این تندباد را هفت شب و هشت روز پی در پی بر آنها مسلط ساخت و اگر تو آنجا بودی، می دیدی که آن قوم، همچون تنه های پوسیده و تو خالی درختان نخل روی زمین افتاده و هلاک شده اند. چه تشبیه جالبی که هم بزرگی قامت آنها را مشخص می کند و هم ریشه کن شدن آنها را و هم تو خالی بودن در برابر عذاب های الهی به گونه ای که تندباد آنها را به آسانی جابجا می کرد.

فَهَلْ تَرَىٰ لَهُم مِّن بَاقِیَهٍ ﴿٨

پس آیا از آنها هیچ باقی مانده ای می بینی؟ (٨)

این جمله کنایه از این است که عذاب، تمامی آنها را فراگرفت و حتی یک نفر دیده نمی شود که زنده مانده باشد. آری امروز نه تنها اثری از قوم عاد نیست که از ویرانه های شهرهای آباد، و عمارت های پرشکوه و مزارع سرسبز آنها نیز چیزی باقی نمانده است.

وَجَاءَ فِرْعَوْنُ وَمَن قَبْلَهُ وَالْمُؤْتَفِکَاتُ بِالْخَاطِئَهِ ﴿٩ فَعَصَوْا رَسُولَ رَبِّهِمْ فَأَخَذَهُمْ أَخْذَهً رَّابِیَهً ﴿١٠

و فرعون و کسانى که پیش از او بودند، و اهل شهرهای زیر ورو شده ی قوم لوط، مرتکب گناهان بزرگ شدند (٩) و از فرمان فرستاده ی رسولشان سرپیچی کردند، پس آنها را به کیفری سخت بگرفت (١٠)

مراد از “خاطئه” این است که این اقوام راه بندگی را به خطا پیموده و مرتکب انواع شرک و کفر و ظلم و فساد و انواع گناهان شدند. فرعونیان با موسی و هارون به مخالفت برخاستند، و قوم زشت کار لوط به مخالفت با حضرت لوط، و اقوام دیگر نیز از فرمان پیامبر خود سرپیچیدند، و هر گروهی از این سرکشان به نوعی عذاب گرفتار شدند، فرعون در کام امواج نیل و قوم لوط با زلزله‌ی شدید، و سپس بارانی از سنگ، محو و نابود شدند.

إِنَّا لَمَّا طَغَى الْمَاءُ حَمَلْنَاکُمْ فِی الْجَارِیَهِ ﴿١١

 وقتی که آب طغیان کرد، شما را بر کشتی سوار نمودیم (١١)

دراین جمله خطاب را متوجه افرادی کرده که در کشتی نوح سوار بودند، که در حقیقت خطاب به عموم بشر است، که نیاکانشان همان هایی بودند که به وسیله ی کشتی نوح از غرق شدن نجات یافتند. و طبیعی است نجات نیاکان ما، همان نجات ما خواهد بود.

لِنَجْعَلَهَا لَکُمْ تَذْکِرَهً وَتَعِیَهَا أُذُنٌ وَاعِیَهٌ ﴿١٢

تا آن را برای شما تذکری گردانیم وگوش های شنوا آن را نگهداری می‌کنند (١٢)

کلمه “وعی” در اصل به معنای نگهداری چیزی در قلب است، و در آیه مورد بحث این صفت برای گوش ها ذکر شده است، گوش هایی که حقایق را می شنوند و در خود نگه می دارند. یا به تعبیر دیگر گاه انسان سخنی را می شنود، و فوراً آن را از گوش بیرون می افکند، ولی گاه روی آن اندیشه می کند و در دل جایی می دهد، و آن را چراغ راه زندگی خود می شمرد. بنابراین هدف اصلی مجازات ها، تربیت انسان ها و هدایت آنها در مسیر کمال و ارائه ی طریق و رساندنشان به کمال مطلوب است و نه انتقام جویی، لذا مجازات ها، هم مایه ی تذکر است و هم برای جای گرفتن آنها در دل مردم است تا از یادشان نرود و اثر تربیتی اش باقی بماند.

فَإِذَا نُفِخَ فِی الصُّورِ نَفْخَهٌ وَاحِدَهٌ ﴿١٣

پس هنگامی که یک بار در صور دمیده شود(١٣)

دمیدن در صور، کنایه از حاضر کردن مردم برای رسیدگی به حسابشان می باشد و تعبیر ” واحده” بیان می کند که مساله حتمی است و امر پادر هوایی نیست که احتیاج به تکرار نفخه داشته باشد. این همان نفخه دوّم یا زنده شدن مردگان است.

وَحُمِلَتِ الْأَرْضُ وَالْجِبَالُ فَدُکَّتَا دَکَّهً وَاحِدَهً ﴿١۴ فَیَوْمَئِذٍ وَقَعَتِ الْوَاقِعَهُ ﴿١۵ وَانشَقَّتِ السَّمَاءُ فَهِیَ یَوْمَئِذٍ وَاهِیَهٌ ﴿١۶

موقعی که زمین و کوه ها ازجا برداشته شوند و به یک باره درهم کوبیده و متلاشی گردند (١۴) آن روز است که آن واقعه ی عظیم روی می دهد (١۵) و آسمان ازهم بشکافد، پس در آن روز سست و متلاشی گردد (١۶)

منظور از حمل شدن ( ازجا برداشته شدن) زمین و کوه ها این است که قدرت الهی بر آنها احاط می یابد. سپس آیه این را می رساند که خرد شدن کوه ها و زمین، آن چنان به سرعت انجام می شود که احتیاج به کوبیدن بار دوّم ندارد. و به این ترتیب قیامت کبری و نظام‌ آخرت بر پایه ی ویرانه های نظام‌ کنونی جهان ظهور می نماید.

وَالْمَلَکُ عَلَىٰ أَرْجَائِهَاۚ وَیَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمَانِیَهٌ ﴿١٧

و فرشتگان در اطراف آسمان قرار می گیرند، و عرش پروردگارت را آن روز هشت فرشته بر بالای سر خود حمل می‌کنند (١٧)

حمل عرش، کنایه از تدبیر مجموعه ی جهان هستی توسط فرشتگان می باشد که مجری فرمان خدایند. از آیه معلوم می‌شود که حاملان عرش از نظر مقام بالاتر از فرشتگانی هستند که گرداگرد جهان را می گیرند.

یَوْمَئِذٍ تُعْرَضُونَ لَا تَخْفَىٰ مِنکُمْ خَافِیَهٌ ﴿١٨

در آن روز شما عرضه مى شوید و هیچ سرّ پنهانی از شما بر خدا مخفی نمی ماند (١٨)

یعنی در روز قیامت که روز جدایی حق از باطل، و روز داوری است، آنچه نزد هر انسانی از عقیده و عمل هست، برای خدا فاش و سفره ی دل آدمی باز می گردد به طوری که هیچ عقیده ای و فعلی و نیّتی از انسان ها برای خدا پنهان نمی ماند. این به معنای آن نیست که الان برای خدا این چنین نیست، بلکه این مطلب را می فهماند که برای همه انسان ها در آن روز آشکار می‌شود که خدایشان چنین خدایی است و باورشان می‌شود که خدا از نیّات و اعمالی که در خلوت انجام داده اند خبردار است.

فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ فَیَقُولُ هَاؤُمُ اقْرَءُوا کِتَابِیَهْ ﴿١٩ إِنِّی ظَنَنتُ أَنِّی مُلَاقٍ حِسَابِیَهْ ﴿٢٠ فَهُوَ فِی عِیشَهٍ رَّاضِیَهٍ ﴿٢١

اما کسی که نامه اعمالش بدست راستش داده می‌شود، می گوید بیایید و نامه مرا بخوانید (١٩) همانا من باور داشتم که با حساب خود روبرو می شوم (٢٠) پس او در یک زندگی رضایت بخش باشد (٢١)

این گروه که از اصحاب یمین هستند وقتی نامه اعمالشان را می بینند از فرط خوشحالی فریاد می زنند که ای فرشتگان بیایید نامه اعمال مرا بخوانید که چگونه به سعادت من حکم می کند. و این به خاطر این است که من در دنیا ایمان به چنین روزی داشتم و یقین داشتم که به زودی حساب خود را ملاقات می کنم، پس به پروردگارم ایمان آوردم و عمل خود را اصلاح کردم. پس او به عنوان پاداش در یک زندگی خوش باشد، یعنی چنین کسی زندگی می کند به عیشی که خودش بپسندد.

فِی جَنَّهٍ عَالِیَهٍ ﴿٢٢ قُطُوفُهَا دَانِیَهٌ ﴿٢٣ کُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِیئًا بِمَا أَسْلَفْتُمْ فِی الْأَیَّامِ الْخَالِیَهِ ﴿٢۴

در بهشتى عالی مرتبه (٢٢) که میوه هایش در دسترس است (٢٣) بخورید و بیاشامید، گوارایتان باد، بدان چه در روزهای گذشته پیش فرستادید (٢۴)

یعنی او در بهشتى است که دارای مقام عالی است، و او در آن بهشت لذّاتی دارد، که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده باشد، و نه بر قلب کسی خطور کرده باشد. و میوه های آن بهشت به وی نزدیک است، به طوری که هرجور بخواهد می تواند بچیند. سپس می فرماید: این نعمت ها گوارایتان باد، دربرابر اعمالی که در ایام گذشته انجام دادید. پس نعمت های بهشتى بی حساب و کتاب نیست، بلکه به پاداش ایمان و عمل صالحی است که ایشان در دنیا برای امروزشان انجام داده اند.

وَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ بِشِمَالِهِ فَیَقُولُ یَا لَیْتَنِی لَمْ أُوتَ کِتَابِیَهْ ﴿٢۵ وَلَمْ أَدْرِ مَا حِسَابِیَهْ ﴿٢۶ یَا لَیْتَهَا کَانَتِ الْقَاضِیَهَ ﴿٢٧

اما کسی که نامه اعمالش بدست چپش داده می‌شود، می گوید: ای کاش نامه ام به من داده نمی شد (٢۵) و نمی دانستم حسابم چیست (٢۶) ایکاش آن [مرگ ] پایان دهنده کار بود (٢٧)

اما شخص مجرم، در قیامت آرزو می کند که ای کاش نامه اعمالم به من داده نمی شد و آن را نمی دیدم و نمی فهمیدم که حسابم چیست، و چون می بیند که چه عذاب دردناکی برایش آماده شده، آرزو می کند که، ای کاش همان مرگ اول که آن را چشیدم و از دنیا خارج شدم، کارم را یکسره کرده بود و مرا نابود می ساخت و دیگر دوباره زنده نمی شدم و در ورطه ی این عذاب همیشگی قرار نمی گرفتم.

مَا أَغْنَىٰ عَنِّی مَالِیَهْۜ ﴿٢٨ هَلَکَ عَنِّی سُلْطَانِیَهْ ﴿٢٩

مال من چیزی از من دفع نکرد (٢٨) قدرتم از دستم برفت (٢٩)

این دو جمله، دو کلمه ی حسرت است که در آن روز مجرم، بعد از بی نتیجه دیدن کوشش های دنیایی خود می گوید، چون او تا در دنیا بود می پنداشت کلید سعادتش در زندگی مال و قدرت است، و این دو، تمامی ناملایمات احتمالی را از او دفع می کنند، و برهر محبوب و لذتی مسلطش می سازند و به همین خیال خام بود که تمامی سعی و توان خود را صرف بدست آوردن مال و قدرت کرده و از یاد خدا و هر سخن حقی که اورا به سوی خدایش می خواند، روی برمی گرداند و آن را تکذیب می کرد، همین که سراز قبر برداشت و دید مال و فرزندان به کارش نمی آیند و قدرتش باطل شده، لذا با حسرت می گوید: که مال و ثروتم هرگز مرا بی نیازنکرد و قدرتم نیز از دستم برفت، اما این اعتراف چه سودی دارد؟