ترجمه و توضیح سوره حجرات ۱۸ – ۱۰

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ ۚ وَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّکُمْ تُرْ‌حَمُونَ ﴿١٠

جزاین نیست که مؤمنان با یکدیگر برادرند، پس بین برادرانتان را اصلاح کنید. و از خدا بترسید، امید که مورد رحمت قرار گیرید. (۱۰)

آیه شریفه، علت حکم صلح را بیان می کند و می فرماید: این دو طایفه ای که با هم پیکار کردند، به خاطر وجود اخوت (برادری) در بین آن دو، واجب است که صلح در بینشان برقرار شود، و اصلاح گران هم به خاطر این که برادران آن دو طایفه هستند، واجب است صلح را در بین آنها برقرار نموده، هردوطرف را از نعمت صلح برخوردار سازند، بدون آن که به یک طرف گرایش داشته باشند. و اگرفرمود: تقوای الهی پیشه‎کنید، برای این بود که هم، دوگروه متخاصم به احکام الهی گردن نهند، و هم اصلاح گران رعایت عدالت را بکنند و تحت تأثیر روابط قرار نگیرند. باید دانست که جمله ی (انما المؤمنون اخوه) نسبتی را در بین مسلمانان مؤمن برقرار می سازد که قبلا برقرار نبود، و آن نسبت برادری است، که آثاری شرعی و حقوقی قانونی دارد. مثل حفظ اسرار، پذیرش عذر یکدیگر، خلف وعده نکردن، و…

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا یَسْخَرْ‌ قَوْمٌ مِّن قَوْمٍ عَسَىٰ أَن یَکُونُوا خَیْرً‌ا مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِّن نِّسَاءٍ عَسَىٰ أَن یَکُنَّ خَیْرً‌ا مِّنْهُنَّ ۖ وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَکُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ ۖ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمَانِ ۚ وَمَن لَّمْ یَتُبْ فَأُولَـٰئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ ﴿١١

ای کسانی که ایمان آورده اید! نباید قومی قوم دیگر را استهزا کنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند، و نه زنانی زنان دیگر را، شاید آنها از اینها بهتر باشند، و عیب یکدیگررا به رخ نکشید، و همدیگر را به لقب های زشت نخوانید، چه زشت است پس ازایمان، نام کفرآمیز بر مؤمن نهادن، و کسانی که توبه نکنند،آنها همان ستمگرانند (۱۱)

کلمه “سخریه” به معنای استهزا است. واستهزا عبارت است از این که چیزی بگویی که با آن کسی را حقیر و خوار بشماری، حال چه این که چنین چیزی را به زبان بگویی، و یا به این منظور اشاره کنی، ویا عملا تقلید طرف را در بیاوری که بینندگان و یا شنوندگان از آن سخن، و یا اشاره و یا تقلید در آوردن بخندند. پس هیچ کس نمی تواند بگوید من نزد خدا از دیگری بهتر هستم، و بر این اساس او را استهزا کند، چون معیار برتری تقواست و این را تنها خدا می داند. سپس می فرماید: عیوب خودتان را فاش نسازید، یعنی در یک جامعه ی اسلامی، در حقیقت همه از هم هستند، و فاش کردن عیب یک نفر، در واقع فاش کردن عیب خودتان است. پس باید از بیان عیب دیگران خودداری کرد، همان طور که هرگز عیب خودت را نمی گویی. و سرانجام این که به یکدیگر لقب زشت ندهید، و با القاب ناپسند همدیگر را صدا نزنید، زیرا بسیار بد است که بعد از ایمان آوردن، یکدیگر را به فسق و بدی یاد کنید، چون مؤمن به خاطر ایمانش، سزاوار است که همواره به خیر و نیکی یاد شود، و به او طعنه زده نشود، و چیزی که اگر بشنود ناراحت شود درباره اش گفته نشود. پس هرکس از این گناهان دست برندارد و توبه نکند، حقیقتا ستمکار است، چون با این که خدای تعالی عملشان را گناه دانسته، و از آن نهی فرموده، با این حال آن را عمل بدی نمی دانند.

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرً‌ا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ ۖ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا ۚ أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِ‌هْتُمُوهُ ۚ وَاتَّقُوا اللَّـهَ ۚ إِنَّ اللَّـهَ تَوَّابٌ رَّ‌حِیمٌ ﴿١٢

ای کسانی که ایمان آورده اید! از بسیاری گمان ها بپرهیزید، چرا که پاره ای از گمان ها گناه است، و تجسّس نکنید، وکسی از شما غیبت دیگری نکند، آیا کسی از شما دوست دارد گوشت برادر مُرده اش را بخورد؟ بی شک از آن کراهت دارید، و از خدا بترسید. بی تردید خداوند بسیار توبه پذیرو مهربان است (۱۲)

مراد از ظنّی که مسلمانان باید از آن دوری کنند، ظنّ سوء (بد) است، و گرنه ظنّ خیر بسیار هم خوبست، و به آن سفارش هم شده است. پس منظور در آیه مورد بحث این است که اگر درباره ی کسی ظنّ بدی به دلت وارد شد آن را نپذیر، و ترتیب اثر به آن نده. اما این که فرمود: بعضی از ظنّ ها گناه است، خود ظنّ را نمی‎گوید، چون ظنّ به تنهایی چه خوبش و چه بدش گناه نیست، برای این که اختیاری نیست، بلکه ترتیب اثر دادن به آن است که، در بعضی موارد گناه است، مثل این که نزد تو ازکسی بدگویی کنند، و تو دچار سوء ظنّ به او شوی، و این سوء ظنّ را بپذیری، و ترتیب اثر به آن بدهی، او را توهین کنی، و یا همان نسبت را که شنیده ای به او بدهی،که همه ی این ها آثاری است بد و گناه و حرام. سپس می فرماید: تجسس نکنید ودنبال عیوب مسلمانان را نگیرید، و در پی این نباشیدکه اموری را که صاحبانش می خواهند پوشیده بماند تو آنها را فاش سازی. و نیز هیچ یک از شما دیگری را غیبت نکند و در غیاب او چیزی نگوید، که اگر بشنود ناراحت بشود. گویی ترتیب اثر دادن به سوء ظنّ، به تجسس می انجامد و تجسس و افشای اسرار به غیبت منتهی می شود. بنابراین؛ غیبت مؤمن کردن، به منزله آن است که یک انسانی گوشت برادر خود را در حالی که او مُرده است بخورد، حالا چرا فرمود گوشت برادرش؟ برای این که مؤمن برادر اوست، چون از افراد جامعه ی اسلامی است، که از مؤمنین تشکیل شده. و چرا او را مُرده خواند؟ برای این که مؤمن بی خبر است که دارند غیبتش می کنند، و بدگوییش می کنند، پس در حقیقت او مثل مردگان قادر به دفاع از خویش نیست. آیا فردی از شما دوست دارد گوشت برادر مُرده اش را بخورد؟ به یقین همه ی شما از این کار کراهت و نفرت دارید، پس باید غیبت کردن برادر مؤمنتان، و بدگویی در دنبال سر او نیز مورد نفرت شما باشد. در ضمن چون در تجسس هم، عیب جویی وجود دارد لذا؛ خوردن گوشت برادر مُرده مربوط به تجسس نیز می شود.در آخر می فرماید: تقوای الهی پیشه کنید که خدا توبه پذیر و مهربان است، هم افرادی را که مرتکب این گناهان شده اند، اگر توبه کنند می بخشد و مشمول رحمت خود قرار می دهد و هم آنهایی را که مرتکب این گناه نشده اند به هدایت بیشتر می رساند و با فراهم کردن اسباب نمی گذارد به مهلکه ی گناه بیفتند، چون خدا به بنده ی با تقوایش زیاد رجوع می کند. قابل توجه این که خداوند دو جور توبه دارد، یک توبه خدا، قبل از توبه ی بنده است، یعنی به بنده خود رجوع نموده، او را موفق به توبه می نماید (توبه/۱۱۸)، و یک توبه دیگرش، بعد از توبه ی بنده است، یعنی وقتی بنده اش توبه کرد، دوباره به او رجوع می کند، تا او را بیامرزد، و توبه اش را بپذیرد (مائده/۳۹).

یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ‌ وَأُنثَىٰ وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَ‌فُوا ۚ إِنَّ أَکْرَ‌مَکُمْ عِندَ اللَّـهِ أَتْقَاکُمْ ۚ إِنَّ اللَّـهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ‌ ﴿١٣

ای مردم ! ما شما را از یک زن و مرد آفریدیم، و شما را تیره ها و قبیله ها قرار دادیم، تا یکدیگر را بشناسید، بی شک گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست. قطعا خداوند دانای آگاه است. (۱۳)

یعنی، ای مردم ما شما را از یک مرد و یک زن آفریدیم، پس هر یک از شما انسانی هستید متولد از دو انسان، و از این جهت هیچ فرقی بایکدیگر، و هیچ فضیلتی نسبت به یکدیگر ندارید، و اگر هم اختلافی از لحاظ رنگ و ظاهر و استعداد و… در خلقت شما وجود دارد، فقط برای این بود که یکدیگر را بشناسید، تا اجتماع نظم پیدا کند و معاملات و روابط بهتر انجام بگیرد، چون فرض شود که همگی یک جور و یک شکل باشند، و مردم یکدیگر را نشناسند، رشته ی اجتماع از هم گسسته می شود، و انسانیت فانی می گردد، پس غرض از این که مردم را به صورت تیره ها و قبیله ها قرار دادیم، این بوده، نه این که به یکدیگر تفاخر کنید، که یکی به نسب خود ببالد و دیگری به سفیدی رنگش فخر بفروشد، و یکی به خاطر همین امتیازات موهوم دیگران را در بندِ بندگی خود بکشد، و در نتیجه کار بشر به اینجا برسد که فسادش همه ی عالم را پر کند. بلکه تنها امتیازی که آدمی را بالا می برد، و او را به سعادت حقیقیش که همان زندگی طیبه و ابدی، در جوار رحمت پروردگار است می رساند، عبارت است از تقوا و از خدا پروا داشتن، که برای به دست آوردن این امتیاز هیچ برخوردی بین انسان ها به وجود نمی آید، بر خلاف امتیازات مادی که به دست آوردنش توأم با جنگ و نزاع است. و اگر خدای تعالی از بین سایر امتیازات تقوا را برای کرامت یافتن انسان ها برگزید، برای این بود که او علیم است و با علم و احاطه ای که به مصالح بندگان خود دارد، می داند که تقوا امتیاز حقیقی است، نه آن امتیازاتی که انسان ها برای خود مایه ی کرامت و شرف قرار داده اند. آیه شریفه دلالت دارد بر این که بر هر انسانی واجب است که در هدف های زندگی خود تابع دستورات پروردگار خود باشد، و راهی که او به سویش هدایت کرده پیش گیرد، و خدا راه تقوا را برای او برگزیده، باید همان را پیش گیرد، علاوه بر این بر هر انسانی واجب است که از بین همه ی سنت های زندگی دین خدا را سنت خود قرار دهد.

قَالَتِ الْأَعْرَ‌ابُ آمَنَّا ۖ قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَـٰکِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ ۖ وَإِن تُطِیعُوا اللَّـهَ وَرَ‌سُولَهُ لَا یَلِتْکُم مِّنْ أَعْمَالِکُمْ شَیْئًا ۚ إِنَّ اللَّـهَ غَفُورٌ‌ رَّ‌حِیمٌ ﴿١۴ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّـهِ وَرَ‌سُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْ‌تَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّـهِ ۚ أُولَـٰئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ ﴿١۵

عرب های بادیه نشین گفتند: ایمان آوردیم. بگو ایمان نیاورده اید. ولی بگویید: اسلام آورده‎ایم، وایمان هنوز در دل های شما راه نیافته است، واگرخدا و رسولش را اطاعت کنید، از اعمال شما چیزی را نمی کاهد. بی تردید خداوند آمرزنده ی مهربان است (۱۴) جز این نیست که مؤمنان کسانی هستند که به خدا و رسولش ایمان آوردند، و هیچ گاه شک نکردند، و با اموال و جان هایشان در راه خدا جهاد کردند. آنها همان راستگویانند (۱۵)

فرق بین اسلام و ایمان این است که، ایمان مربوط به قلب، و از قبیل اعتقاد است، اما اسلام آوردن مربوط به زبان و اعضاء است، چون کلمه اسلام به معنای تسلیم شدن وگردن نهادن است، و تسلیم شدن زبان به این است که شهادتین را اقرار کند، و تسلیم شدن سایر اعضاء به این است که هر چه خدا دستور می دهد، ظاهراً انجام دهد، حال چه این که واقعاً و قلباً اعتقاد به حقانیت آنچه زبانش و عملش می‎گوید داشته باشد، وچه نداشته باشد، وآثار این اسلام آوردن این است که، محترم بودن جان و مال شخص، وحلال بودن نکاح و ارث او را در پی دارد. سپس می فرماید: اگر خدای تعالی و رسولش را در پیروی کردن دین بر حسب اعتقاد، اطاعت کنید، پاداش اعمال شما را به طور کامل می دهد، چون او آمرزنده و مهربان است. پس مؤمنان واقعی کسانی هستند که به خدا و رسول او ایمان آورده اند، و حقانیت توحید و آنچه را پیامبرش آورده، پذیرفته اند، و هرگز در حقانیت آنچه ایمان آورده اند شک نمی کنند، و ایمانشان ثابت و مستقر است، و با اموال و جان های خود در راه خدا جهاد کرده اند، آنها راستگویانند. با این معیار چه قدر از مسلمانان مؤمنان واقعی و چه قدر ظاهری هستند؟

قُلْ أَتُعَلِّمُونَ اللَّـهَ بِدِینِکُمْ وَاللَّـهُ یَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْ‌ضِ ۚ وَاللَّـهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ﴿١۶ یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا ۖ قُل لَّا تَمُنُّوا عَلَیَّ إِسْلَامَکُم ۖ بَلِ اللَّـهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَدَاکُمْ لِلْإِیمَانِ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ ﴿١٧

بگو: آیا خدا را از دینداری خود با خبر می سازید؟ در حالی که خداوند آنچه را درآسمان ها و آنچه را در زمین است، می داند. و خداوند به هر چیزی داناست (۱۶) بر تو منّت می گذارند که اسلام آورده اند. بگو: اسلام خود را بر من منّت نگذارید. بلکه خداوند بر شما منّت می گذارد که شما را به سوی ایمان هدایت کرده، اگر شما راستگو هستید (۱۷)

آیه شریفه آن اعراب را که قصد منّت گذاشتن داشتند، توبیخ می کند که آیا می خواهید خدا را از ایمان خود با خبر سازید، در حالی که او تمام آنچه را که در آسمان ها و زمین است، می داند و به هر چیزی احاطه ی علمی دارد؟ سپس می فرماید: ای پیامبر! آنها به خاطر اسلامشان بر تو منّت می گذارند، اما خطا کردند، چون اولاً: منّت خود را متوجه پیامبر کردند در حالی که حضرت از جانب خداوند مأمور بودند تا اسلام را به مردم برسانند، لذا؛ از اسلام آوردن آنها چیزی عاید شخص او نمی شود. ثانیاً: آنها به خاطر اسلامشان منّت گذاردند، در حالی که اگر منّتی باشد، به ایمان تعلق می گیرد. ثالثاً: کسی که باید منّت بگذارد، خدای سبحان است، که شما را به سوی ایمان و سعادت واقعی هدایت کرد، چون دین، دین اوست، و خود او هم از دینش بهره مند نمی شود، تا هرکس دین او را پذیرفت بر او منّت بگذارد، بلکه بهره مند از دین او در دنیا و آخرت مؤمنین هستند، وگرنه خدای تعالی بی نیاز مطلق است.

إِنَّ اللَّـهَ یَعْلَمُ غَیْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضِ ۚ وَاللَّـهُ بَصِیرٌ‌ بِمَا تَعْمَلُونَ ﴿١٨

همانا خداوند غیب آسمان ها و زمین را می داند. و خداوند به آنچه می کنید بیناست(۱۸)

در پایان می فرماید: تمام امرو نهی ها و احکامی که خداوند صادر می فرماید، آگاهانه است و شما اصرار نیز نکنید که مؤمن هستید، زیرا؛ خدای تعالی غیب و اسرارآسمان ها و زمین را می داند و نسبت به آنچه شما انجام می دهید، با خبر و بیناست.