ترجمه و توضیح سوره نوح ۱۴ – ۱

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوند ی ‎که رحمت عامّش شامل همه و رحمت خاصّش ‎از آن مؤمنین است.

إِنَّا أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِ أَنْ أَنذِرْ قَوْمَکَ مِن قَبْلِ أَن یَأْتِیَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ﴿١﴾

ما نوح را به سوی قومش فرستادیم که قوم خود را انذار کن پیش از آن که عذاب دردناک به سراغ آنها آید (١)

معلوم می‌شود قوم نوح به خاطر شرک و گناهان در معرض عذاب بوده اند، چون انذار به معنی ترساندن از خطر محتملی است، که اگر هشدار نباشد حتما می رسد و این خطر محتمل برای قوم نوح، عذاب الیم بود. لذا خدا نوح را به سوی قومش می فرستد و به وی وحی می کند که قوم خود را قبل ازآن که عذاب الیم به سراغ آنها بیاید، انذارکن.

قَالَ یَا قَوْمِ إِنِّی لَکُمْ نَذِیرٌ مُّبِینٌ ﴿٢﴾

گفت: ای قوم من! همانا من برای شما بیم دهنده ای روشنگر هستم (٢)

این که نوح فرمود “قوم من” برای اظهار دلسوزی است یعنی خواست بفرماید که: شما همگی مردمِ من هستید و ناراحتی شما مرا هم ناراحت می کند و من برای شما جز خیر و سعادت نمی خواهم به همین جهت شما را از عذابی که در پیش رو دارید هشدار می دهم.

أَنِ اعْبُدُوا اللَّـهَ وَاتَّقُوهُ وَأَطِیعُونِ ﴿٣﴾

این که خدا را بپرستید و از او بترسید و مرا اطاعت کنید (٣)

این آیه ایشان را به اصول سه گانه دعوت می کند. جمله اول یعنی، ” اُعبدوا الله” به توحید، و جمله “واتقوه” به تصدیق معاد که اساس تقوی است دعوت می کند، چون اگر معاد و حساب و جزای آن نبود، تقوای دینی معنای درستی نمی داشت و جمله “واطیعون” به تصدیق اصل نبوت که همان اطاعت بی چون و چراست می خواند.

یَغْفِرْ لَکُم مِّن ذُنُوبِکُمْ وَیُؤَخِّرْکُمْ إِلَىٰ أَجَلٍ مُّسَمًّىۚ إِنَّ أَجَلَ اللَّـهِ إِذَا جَاءَ لَا یُؤَخَّرُۖ لَوْ کُنتُمْ تَعْلَمُونَ ﴿۴﴾

تا برخی از گناهانتان رابر شما ببخشاید و أجل شما را تا وقتی معین به تأخیر اندازد، که اگر می دانستید، وقتی أجل مقرر خدا برسد دیگر به تأخیر نیفتد (۴)

در این آیه تأخیر مرگ تا أجلی معین را نتیجه‎ی عبادت خدا و تقوی و اطاعت رسول دانسته و این خود دلیل براین است که دو أجل در کار بوده، یکی أجل مسمی، یعنی معین، که از آن دیگری، دورتر و طولانی تراست و دیگری أجلی که معین نشده و کوتاهتر از اولی است. پس منظور آیه این است که اگر صاحب ایمان و تقوی و اطاعت شوید، اجل کوتاه تر شما، تا اجل مسمّی به تأخیر انداخته می‌شود. در نتیجه در این کلام، علاوه بر این که وعده به تأخیر أجل مسمی درصورت ایمان داده شده، تهدیدی هم شده به این که اگر ایمان نیاورند عذابی عاجل به سروقتشان خواهد آمد، و در ادامه می فرماید: اگر علم می داشتید به این که خدا دو اجل دارد و وقتی اجل حتمی فرا می رسد به تأخیر نمی افتد آن وقت دعوت مرا اجابت می کردید و خدا را می پرستیدید.

قَالَ رَبِّ إِنِّی دَعَوْتُ قَوْمِی لَیْلًا وَنَهَارًا ﴿۵﴾ فَلَمْ یَزِدْهُمْ دُعَائِی إِلَّا فِرَارًا ﴿۶﴾

گفت: پروردگارا!  من آنها را شب و روز دعوت کردم (۵) امّا دعوت من جز بر گریزشان نیفزود (۶)

نوح (ع) می گوید: آنها را به طور دائم و خستگی ناپذیر به عبادت خدا و تقوی و طاعت رسولشان خواندم، امّا دعوت من جز فرارشان را از حق زیادتر نکرد. این مطابق آیه ٨٢ سوره أسری است که فرمود: قرآن جز زیادتر کردن خسران اثر دیگری در ستمکاران ندارد، مانند جریان آبی که اگر در خارج مسیر رودخانه به جریان افتد شرّ و تباهی به همراه می آورد؛ یعنی، خیر اگر در محل فساد قرار گیرد خود به شرّ تبدیل می‌شود.

وَإِنِّی کُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِی آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِیَابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَکْبَرُوا اسْتِکْبَارًا ﴿٧﴾

و من هربار آنها را دعوت کردم تا ایشان را بیامرزی انگشتانشان را در گوش های خود کردند و لباس هایشان را بر سر کشیدند و بر کفر خود پای فشردند و هرچه بیشتر سرکشی کردند (٧)

 آیه مغفرت را هدف دعوت قرار داده با این که هدف، ایمان آوردن، سپس مغفرت خدا بود و این برای آن بود که بفهماند اگر دعوتشان می کند منظورش تنها و تنها خیر خواهی آنها و تأمین سعادت دنیا و آخرت ایشان است، امّا آنها دربرابر این خیرخواهی استکبارشان بیشتر می شد و از شنیدن دعوت او امتناع کرده و اظهار تنفر می کردند. معلوم می‌شود استکبار و غرور مانع از این می‌شود که انسان حقایق را بشنود و دریابد و تسلیم گردد.

ثُمَّ إِنِّی دَعَوْتُهُمْ جِهَارًا ﴿٨﴾ ثُمَّ إِنِّی أَعْلَنتُ لَهُمْ وَأَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْرَارًا ﴿٩﴾ فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کَانَ غَفَّارًا﴿١٠﴾

سپس من آنها را به آواز بلند دعوتشان کردم (٨) سپس من آنها را،  هم در خلوت و خصوصی دعوت کردم و هم علنی (٩) پس گفتم به آنها از پروردگارتان آمرزش بطلبید که او بسیار آمرزنده است (١٠)

در واقع نوح (ع) برای مؤثر شدن دعوتش تمام  راه های ممکن را می‎آزماید گاهی به آرامی، و زمانی به بانگ بلند و نوبتی علنی و بار دیگر به طور سرّی آنها را دعوت می کند و این راه و رسم تبلیغ، و دعوت به حقیقت است. سپس حضرت نوح آنها را بشارت می دهد که اگر از گناهان خویش توبه کنند، خدا آنها را خواهد بخشید زیرا او “کثیرالمغفره” است یعنی بخشیدن، سنّت دائمی اوست.

یُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَیْکُم مِّدْرَارًا ﴿١١﴾ وَیُمْدِدْکُم بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ وَیَجْعَل لَّکُمْ جَنَّاتٍ وَیَجْعَل لَّکُمْ أَنْهَارًا ﴿١٢﴾

تا از آسمان باران پی درپی برشما بفرستد (١١) و شما را با اموال و فرزندان بسیار مدد کند و باغ های سرسبز و نهرهای جاری در اختیارتان قرار دهد (١٢)

درواقع نوح (ع) به قوم خود وعده‎ی فراوانی نعمت را می دهد به شرطی که از پروردگار خود طلب مغفرت گناهان خود را بکنند. معلوم می‌شود استغفار از گناهان، اثر فوری در رفع مصائب و گرفتاری ها و گشوده شدن درب نعمت های آسمانی و زمینی دارد، و می فهماند بین صلاح و فساد جامعه و اوضاع عمومی جهان ارتباطی برقرار است، به طوری که اگر جوامع بشری، زندگی خود را إصلاح کنند، به زندگی پاکیزه و گوارایی می رسند و اگر به عکس عمل کنند، عکس آن را خواهند داشت.

مَّا لَکُمْ لَا تَرْجُونَ لِلَّـهِ وَقَارًا ﴿١٣﴾

چرا شما برای خدا عظمت قائل نیستید؟ (١٣)

تفکر غلط مشرکان این بود که ربّ و خالق را ازهم جدا می دانستند و معتقد بودند که باید افرادی را پرستش کرد که تدبیر و اداره‌ زندگی ما به دست آنهاست تا نزد خالق شفاعت ما را بکنند، اما چون خودِ خالق کاری جز خلقت و ایجاد عالم نداشته و هیچ نقشی در تدبیر امور ندارد، با او کاری نداریم. آیات بعدی اثبات می کند که  خالق هستی، کسی است که همه ی  امور  را تدبیر  می کند  و مدبّر عالم همان کسی است که عالم را خلق کرده است.

وَقَدْ خَلَقَکُمْ أَطْوَارًا ﴿١۴﴾

درحالی که شما را به اطوار و احوال گوناگون خلق کرد (۱۴)

چرا برای خدا عظمت قائل نبوده و اورا نمی پرستید؟ درحالی که خدا هم خالق شما و هم تدبیر کننده امور شماست، و اصلا تدبیر عالم همان خلقت عالم است و خالق بودن خدا نیز عبارت است از این که او مدبّر عالم هم هست. مثلا درمورد خود شما او هرکس را به احوال گوناگون خلق کرد، یعنی نخست ازخاک و سپس نطفه و علقه و مضغه و جنین و طفل و جوان و در آخر پیر آفرید، و از جنبه جمعی نیز انسان ها را مختلف آفرید هم از نظر نر و مادگی، رنگ و قیافه و غیره. آیا این چیزی به جز تدبیر است؟ بنابراین؛ او ربّ شماست و لایق عظمت و پرستش می باشد.