ترجمه و توضیح سوره احزاب ۳۰ – ۱۶

قُل لَّن یَنفَعَکُمُ الْفِرَارُ إِن فَرَرْتُم مِّنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لَّا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِیلًا ﴿١۶

بگو: اگر از مرگ یا کشته شدن بگریزید، این گریز اصلا سودی به حال شما نخواهد داشت و در آن صورت جز اندکی برخوردار نخواهید شد. (۱۶)

در پاسخ به منافقین می­فرماید: بگو اگر از مرگ و یا قتل فرار کنید، این فرار سودی به حالتان ندارد، و جز اندکی زنده نمی­مانید، برای این که هر کسی باید روزی بمیرد، و هر نفس­ کشی اجلی معین و حتمی دارد، که حتی یک ساعت عقب و جلو نمی­شود، پس فرار از جنگ در تأخیر اجل هیچ اثری ندارد. به فرضی هم فرار از جنگ در تأخیر أجل شما مؤثر باشد، تازه چقدر زندگی می­کنید؟ در چنین فرضی، بهره­ مندی­تان از زندگی بسیار اندک، و یا در زمانی اندک است، چون بالاخره تمام می­شود.[۱]

قُلْ مَن ذَا الَّذِی یَعْصِمُکُم مِّنَ اللَّـهِ إِنْ أَرَادَ بِکُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِکُمْ رَحْمَهً ۚ وَلَا یَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللَّـهِ وَلِیًّا وَلَا نَصِیرًا ﴿١٧

بگو: چه کسی می­تواند در برابر خدا از شما حمایت کند اگر او برای شما بدی بخواهد یا رحمت بخواهد؟ و آنان غیر از خدا برای خود یار و یاوری نخواهند یافت. (۱۷)

آیه قبلی به منافقین هشدار می­داد: که زندگی انسان مدت و اجلی معین دارد، که با آن تقدیر، فرار از جنگ هیچ سودی ندارد، و در این آیه تذکرشان می­دهد که خیر و شرّ همه تابع اراده خداست، و بس، و اگر خدا مصیبت یا رحمتی را برای شما بخواهد،هیچ کس و هیچ چیزی مانع نفوذ اراده خدا نمی­شود، پس انسان باید توکل به خدا نموده، امور را به او محول کند. و از آنجا که منافقین و بیماردلان به خاطر مرضی که دارند، و کفری که در دل پنهان کرده­ اند، و دل­هایشان مشغول بدانست، لذا خدای تعالی که تا کنون به رسول (ص) گرامی خود دستور داده بود با ایشان صحبت کند، در اینجا خودش صحبت کرده و فرموده: ایشان غیر از خدا ولی و یاوری برای خدا نمی­یابند.[۲]

قَدْ یَعْلَمُ اللَّـهُ الْمُعَوِّقِینَ مِنکُمْ وَالْقَائِلِینَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَیْنَا ۖ وَلَا یَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِیلًا ﴿١٨ أَشِحَّهً عَلَیْکُمْ فَإِذَا جَاءَ الْخَوْفُ رَأَیْتَهُمْ یَنظُرُونَ إِلَیْکَ تَدُورُ أَعْیُنُهُمْ کَالَّذِی یُغْشَىٰ عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوکُم بِأَلْسِنَهٍ حِدَادٍ أَشِحَّهً عَلَى الْخَیْرِ أُولَـٰئِکَ لَمْ یُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّـهُ أَعْمَالَهُمْ وَکَانَ ذَٰلِکَ عَلَى اللَّـهِ یَسِیرًا ﴿١٩

همانا خدا کسانی از شما را که از جنگ باز می­داشتند و کسانی که به برادران­شان می­گفتند: به سوی ما بیایید، به خوبی می­شناسد و جز اندکی به جنگ تن در نمی­دهند. (۱۸) بر شما بخیلند، و هنگامی که بیم پیش آید، آنها را می­بینی که به تو می­نگرند و چشمان­شان می­گردد، مثل کسی که از مرگ بیهوش شده باشد، و چون ترس برطرف شد، شما را به خاطر حرص مال با زبان­های تند بر شما خشم می­گیرند، آنها ایمان نیاورده ­اند، پس خداوند اعمال­شان را نابود کرد، و این کار بر خدا آسان است. (۱۹)

خدا آن کسانی را که مردم را از شرکت در جهاد بازمی­دارند، و آن منافقینی که از شرکت مسلمانان در جهاد جلوگیری می­کنند، و نیز آن منافقینی را که به برادران منافق خود و یا به بیماردلان می­گویند: بیایید نزد ما و به جهاد نروید، و خود کمتر در جهاد شرکت نموده، به خوبی می­شناسد. و همین که آتش جنگ شعله ­ور شد ایشان را می­بینی که از ترس به تو نگاه می­کنند، امّا نگاهی بدون اراده، و چشمان­­شان در حدقه کنترل ندارد، و مانند چشمان شخص محتضر در حدقه می­گردد، و همین که ترس از بین رفت، شما را با زبان­هایی تیزتر از شمشیر می­زنند، در حالی که خیری که به شما رسیده ناراحتند، و بدان بخل می­ ورزند. این افراد ایمان نیاورده ­اند، به این معنا که ایمان در دل­هاشان جای­گیر ­نشده، هر چند که در زبان اظهار آن را می­­کنند، خداوند اعمال آنان را بی­اجر نموده و این کار برای خدا آسان است.[۳]

یَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ یَذْهَبُوا ۖ وَإِن یَأْتِ الْأَحْزَابُ یَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُم بَادُونَ فِی الْأَعْرَابِ یَسْأَلُونَ عَنْ أَنبَائِکُمْ ۖ وَلَوْ کَانُوا فِیکُم مَّا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِیلًا ﴿٢٠

می ­پندارند که احزاب نرفته­ اند و اگر احزاب بیایند، دوست دارند کاش در میان بادیه نشین­ها بودند، و از اخبار شما می­پرسیدند، و اگر در میان شما هم بودند جز اندکی پیکار نمی­کردند. (۲۰)

این منافقین از شدت ترس حتی بعد از پراکنده شدن لشگر دشمن، هنوز گمان می­کنند که آنها فرار نکرده­ اند (اگر آنها را احزاب خواند چون همگی علیه رسول خدا (ص) متحد شده بودند)، و اگر احزاب بعد از فرار از مدینه دوباره برگردند، این منافقین دوست دارند که از مدینه بیرون رفته، و در میان اعراب بادیه نشین منزل بگیرند، و از آنجا خبر مسلمین را بدست آورند، که از بین رفتن یا نه. البته به فرضی که به بادیه نروند، و در بین شما بمانند، بودن منافقین با شما فایده زیادی برایتان ندارد، چون جنگیدن آنها خدمت قابل توجهی نیست.[۴]

لَّقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّـهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِّمَن کَانَ یَرْجُو اللَّـهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّـهَ کَثِیرًا ﴿٢١

قطعا برای شما در رسول خدا سرمشقی نیکوست، برای کسی که به خدا و روز واپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد می­کند. (۲۱)

یکی از احکام رسالت رسول خدا (ص)، و ایمان آوردن شما، این است که به او تأسی کنید، هم در گفتار و هم در رفتارش، و اگر شما می ­بینید که حضرت در راه خدا چه مشقت­هایی را تحمل می­کند، و چگونه در جنگ­ها حاضر شده و آن طور که باید جهاد می­کند، شما نیز باید از او پیروی کنید. تأسی به رسول خدا (ص) صفت حمید و پاکیزه ­ایست که هر کسی که مؤمن نامیده می­شود به آن متصف نمی­شود، بلکه فقط کسانی که متصف به حقیقت ایمان باشند، می­توانند از ایشان پیروی کنند، و معلوم است که چنین کسانی همه­ ی امیدشان به خداست، و همه ­ی همت و تلاش­شان برای خانه آخرت است، در نتیجه عمل صالح می­کنند، و با این حال خدا را بسیار یاد می­کنند، هرگز از پرورگار خود غافل نمی­مانند، و نتیجه این توجه دایمی تأسی بر رسول خدا (ص) است، در گفتار و کردارش.[۵]

وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَـٰذَا مَا وَعَدَنَا اللَّـهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّـهُ وَرَسُولُهُ ۚ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِیمَانًا وَتَسْلِیمًا ﴿٢٢

وقتی مؤمنان احزاب را دیدند، گفتند: این همان چیزی است که خدا و فرستاده ­اش به ما وعده دادند و خدا و رسولش راست گفتند، و جز بر ایمان و تسلیم ­شان نیفزود. (۲۲)

این آیه وصف حال مؤمنین است، همان افرادی که در ایمان خود رشد یافته ­اند، و با خلوص به خدا و رسولش ایمان آوردند،که وقتی لشگرها را می­بینند، که پیرامون مدینه اطراق کرده ­اند، می­گویند: این همان وعده ­ایست که خدا و رسولش به ما داده، چون رسول خدا (ص) قبلا فرموده بود: به زودی احزاب علیه شما پشت به هم می­دهند، اما پیروزی با شماست، ممکن هم هست این وعده آیه شریفه: [ می­دانستند که به زودی گرفتار مصایبی می­شوند، که انبیا و مؤمنین گذشته بدان گرفتار شده، و در نتیجه دل­هاشان دچار اضطراب و وحشت می­شود و چون احزاب را دیدند یقین کردند که این همان وعده­ ی موعود است، و خدا به زودی یاریشان داده، بر دشمن پیروزشان می­کند، (بقره/۲۱۴)] باشد، که هر دو احتمال می­تواند باشد، چون در آیه وعده را هم به خدا و هم به رسول او نسبت داده است. به هر حال مؤمنین چون این ماجرا را صدق وعده ­ی خدا و رسولش دانستند، لذا بر ایمان و تسلیم آنها در برابر امر خدا، و یاری کردن دین خدا، و جهاد در راه او افزوده شد.[۶]

مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّـهَ عَلَیْهِ ۖ فَمِنْهُم مَّن قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ ۖ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا ﴿٢٣

در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند صادقانه ایستاده­ اند، پس برخی از آنها نذر خود را ادا کرده، و برخی از آنها در انتظارند، و هرگز پیمان خود را تغییر ندادند. (۲۳)

بعضی از مؤمنین صدق خود را در آن­چه با رسول خدا (ص) عهد کرده بودند به ثبوت رساندند، و آن عهد این بود که هر وقت به دشمن برخوردند فرار نکنند، شاهد این که مراد به عهد، فرار نکردن از جنگ بود، آیه ۱۵ همین سوره است که می­فرماید: قبلا با خدا عهد کرده بودند که پشت به دشمن نکنند. پس بعضی از مؤمنین در جنگ اجل­شان به سر رسید، یا مردند، و یا در راه خدا کشته شدند، و بعضی منتظر رسیدن اجل خود هستند، و از عهدی که بسته بودند هیچ چیز را تغییر ندادند.[۷]

لِّیَجْزِیَ اللَّـهُ الصَّادِقِینَ بِصِدْقِهِمْ وَیُعَذِّبَ الْمُنَافِقِینَ إِن شَاءَ أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ ۚ إِنَّ اللَّـهَ کَانَ غَفُورًا رَّحِیمًا ﴿٢۴

تا خدا راستگویان را به خاطر راستی­شان پاداش دهد، و منافقان را اگر بخواهد عذاب کند یا توبه ­شان را بپذیرد که خدا آمرزنده­ ی مهربان است. (۲۴)

نتیجه عمل مؤمنین و منافقین این شد که خدای تعالی مؤمنینی را که به عهد خود وفا کردند به سبب وفایشان پاداش می­دهد، و منافقین را اگر خواست عذاب می­کند، و یا اگر توبه کنند توبه­ ی آنها را می­ پذیرد چون خدا آمرزنده و رحیم است. در این آیه این که حرف از توبه منافقین به میان آورده برای اشاره به این نکته لطیف است که چه بسا ممکن است گناهان مقدمه سعادت و آمرزش شوند، البته نه از آن جهت که گناهند، بلکه از این جهت که نفس آدمی را از ظلمت و شقاوت به جایی می­کشاند، که مایه وحشت نفس شده، و در نتیجه نفس سرانجام شوم گناه را لمس نموده، متنبه می شود، و به سوی پروردگار خود برمی­گردد، و با برگشتنش همه گناهان از او دور می­شود، و معلوم است که در چنین وقتی خدا هم به سوی او برمی ­گردد، و او را می ­آمرزد.[۸]

وَرَدَّ اللَّـهُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِغَیْظِهِمْ لَمْ یَنَالُوا خَیْرًا ۚ وَکَفَى اللَّـهُ الْمُؤْمِنِینَ الْقِتَالَ ۚ وَکَانَ اللَّـهُ قَوِیًّا عَزِیزًا ﴿٢۵

و خدا کافران خشمگین را دفع کرد، بی­آن که به غنیمتی رسیده باشند و خداوند مؤمنان را از جنگ کفایت کرد و خدای قوی شکست ناپذیر است. (۲۵)

خدای تعالی کفار را با اندوه و خشم­شان برگردانید، در حالی که به هیچ آرزویی نرسیدند، و خداوند کاری کرد که مؤمنین هیچ احتیاجی به قتال و جنگ پیدا نکردند، و خدا قوی بر اراده ­ی خویش، و عزیزی است که هرگز مغلوب نمی­شود.[۹]

وَأَنزَلَ الَّذِینَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْکِتَابِ مِن صَیَاصِیهِمْ وَقَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِیقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِیقًا ﴿٢۶ وَأَوْرَثَکُمْ أَرْضَهُمْ وَدِیَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَّم تَطَئُوهَا ۚ وَکَانَ اللَّـهُ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرًا ﴿٢٧

و کسانی از اهل کتاب را که پشتیبانی کرده بودند، از دژهایشان به زیر آورد و در دل­هایشان هراس افکند که گروهی را می­ کشتید و گروهی را اسیر می­ کردید. (۲۶) و زمین­شان و خانه­ ها و اموال­شان و سرزمینی را که در آن پا نگذاشته بودید، به ارث شما درآورد، و خدا بر هر چیزی تواناست. (۲۷)

خداوند آنهایی را هم که مشرکین را علیه مسلمانان یاری می­کردند، یعنی بنی قریظه را که از اهل کتاب و یهودی بودند، از قلعه­ های محکم­شان پایین آورد، و ترس را در دل­هاشان افکند، عده ­ای را که همان مردان جنگی دشمن باشند بکشتید، و جمعی را که عبارت بودند از زنان و کودکان دشمن اسیر کردید، بعد از کشته شدن و اسارت آنها، اراضی و خانه­ ها و اموال آنان، و سرزمینی را که تا آن روز قدم در آن ننهاده بودید به ملک شما درآورد. و منظور از این سرزمین، سرزمین خیبر، و یا آن اراضی است که خداوند بدون جنگ نصیب مسلمانان کرد. تعبیر به «ارث» به خاطر این است که مسلمین زحمت چندانی برای تصاحب آنها نکشیدند.[۱۰]

یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّأَزْوَاجِکَ إِن کُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیَاهَ الدُّنْیَا وَزِینَتَهَا فَتَعَالَیْنَ أُمَتِّعْکُنَّ وَأُسَرِّحْکُنَّ سَرَاحًا جَمِیلًا ﴿٢٨ وَإِن کُنتُنَّ تُرِدْنَ اللَّـهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَهَ فَإِنَّ اللَّـهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنکُنَّ أَجْرًا عَظِیمًا ﴿٢٩

ای پیامبر! به همسرانت بگو: اگر خواهان زندگی دنیا و زینت آن هستید، بیایید تا برخوردارتان کنم و به خوشی و نیکی رهایتان سازم. (۲۸) و اگر خواستار خدا و فرستاده­ ی وی و سرای آخرتید، به راستی خدا برای نیکوکاران شما پاداش بزرگی مهیا کرده است. (۲۹)

از این دو آیه برمی ­آید که گویا از زنان پیامبر یا بعضی از ایشان، سخن یا عملی سرزده که دلالت می­ کرد بر این که از زندگی مادی خود راضی نبوده­ اند، و در خانه رسول خدا (ص) به ایشان سخت می ­گذشته، و نزد پیامبر از وضع زندگی خود شکایت کرده ­اند، پیشنهاد کرده ­اند که کمی در زندگی­شان توسعه دهد، و از زینت زندگی بهره ­مندشان کند. دنبال این جریان خدا این آیات را فرستاده، و به پیغمبرش دستور داده: ایشان را بین ماندن و رفتن مخیر کند، که اگر حیات دنیا و زینت آن را می­ خواهید، بیایید تا رهایتان کنم، و اگر خدا و رسول و سرای آخرت را می­ خواهید، باید با وضع موجود بسازید. و از این تعبیر برمی ­آید: که جمع بین وسعت در عیش دنیا و بهره­ گیری از تمتعات دنیوی و سرگرم شدن با آنها، با همسری رسول خدا (ص) و زندگی در خانه او ممکن نیست. باید توجه داشت که مراد از «اراده حیات دنیا و زینت آن» این است که انسان دنیا و زینت آن را اصل و هدف قرار دهد، چه این که آخرت را هم در نظر بگیرد یا نگیرد، و امّا مراد به «اراده حیات آخرت» نیز این است که آدمی آن را هدف و اصل قرار دهد، و دلش همواره متعلق بدان باشد، چه این که زندگی دنیایی هم به دنبالش توسعه داشته باشد، و به زینت و صفای عیش نایل بشود، یا آن که از لذایذ مادی به کلی بی­ بهره باشد. حال اگر همسران پیامبر حیات دنیا و زینت آن را اختیار کنند، پس باید از همسری او صرف نظر کنند، و آن­جناب ایشان را طلاق دهد، و هم از مال دنیا بهره­مندشان سازد، و اگر به همسری آن جناب باقی بمانند و آخرت را بر حیات دنیا و زینت آن ترجیح دهند، نتیجه­ اش اجر عظیم نزد خدا است، امّا به شرطی که احسان و عمل صالح هم بکنند. پس چنین نیست که صرف همسری رسول خدا (ص) اجر عظیم و کرامت و حرمت داشته باشد، بلکه کرامت و احترام برای همسری توأم با احسان و تقوا است.[۱۱]

یَا نِسَاءَ النَّبِیِّ مَن یَأْتِ مِنکُنَّ بِفَاحِشَهٍ مُّبَیِّنَهٍ یُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَیْنِ ۚ وَکَانَ ذَٰلِکَ عَلَى اللَّـهِ یَسِیرًا ﴿٣٠

ای همسران پیامبر! هر کس از شما مبادرت به کار زشت آشکاری کند، عذابش دو چندان خواهد بود و این بر خداوند آسان است. (۳۰)

یعنی همسران پیامبر چون در خانه وحی زندگی می­کنند، و نسبت به معارف اسلامی آگاهی بیشتری دارند، لذا مسؤولیت سنگین ­تری دارند، به علاوه آن که اعمال­شان می­تواند سرمشق دیگران بشود، بر محیط اثر بیشتری باقی بگذارد، بنابراین عذابِ گناه آنان دو چندان است، به خصوص این که رفتار آنها می­تواند پیامبر را آزرده ساخته و به حیثیت اجتماعی ایشان لطمه وارد آورد، پس کاملا منطقی خواهد بود که آنها در مقایسه با افراد عادی عذاب بیشتری متحمل گردند، و این کار برای خدا آسان است، و هرگز گمان نکنید که به جهت ارتباط با پیامبر (ص) در مجازات شما مشکلی پیش خواهد آمد، بلکه این حکم با قاطعیت درباره شما اجرا خواهد شد و همسری پیامبر کمترین اثری برایتان ندارد.[۱۲]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۴۵۰ – ۴۴۹[۱]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۴۵۰[۲]

– المیزان، ج۱۶، ص ۴۵۱[۳]

– المیزان، ج۱۶، ص۴۵۱[۴]

– المیزان، ج۱۶، ص ۴۵۲[۵]

– المیزان، ج۱۶، ص۴۵۴ – ۴۵۳[۶]

– المیزان، ج۱۶، ص ۴۵۴[۷]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۴۵۵[۸]

– المیزان، ج۱۶، ص ۴۵۵[۹]

– المیزان، ج۱۶، ص ۴۵۶[۱۰]

– المیزان، ج۱۶، ص ۴۷۸ – ۴۷۷[۱۱]

– خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص۹۰۸[۱۲]