ترجمه و توضیح سوره احزاب ۷۳ – ۶۰

لَّئِن لَّمْ یَنتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَ‌ضٌ وَالْمُرْ‌جِفُونَ فِی الْمَدِینَهِ لَنُغْرِ‌یَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لَا یُجَاوِرُ‌ونَکَ فِیهَا إِلَّا قَلِیلًا ﴿۶٠

اگر منافقان و کسانی که در دل هایشان مرض است و شایعه افکنان در مدینه، باز نایستند، تو را سخت بر آنان می شورانیم که جز مدت کوتاهی نمی توانند در کنار تو در این شهر بمانند. (۶۰)

می فرماید: سوگند می خورم، اگرمنافقین و بیماردلان دست از فساد انگیزی برندارند، و کسانی که اخبار و شایعات دروغی در مردم انتشار می دهند، تا از آب گل آلود اغراض شیطانی خود را به دست آورند، و یا حداقل در بین مسلمانان دلهره و اضطراب پدید آورند، تو را مأمور می کنیم، تا علیه ایشان قیام کنی، و نگذاری در مدینه در جوارت زندگی کنند، بلکه از این شهر بیرون شان کنی، و جز مدتی کم مهلت شان ندهی.[۱] از لحن آیه چنین استفاده می شود که سه گروه در مدینه مشغول خرابکاری بودند، هر کدام به نحوی اغراض شوم خود را پیاده می کردند، و این به صورت یک برنامه و جریان درآمده بود و جنبه شخصی و فردی نداشت. نخست منافقین بودند که با توطئه های ضد اسلامی برای براندازی اسلام می کوشیدند. دوم اراذل و اوباش که قرآن از آنها تعبیر به بیماردلان کرده. و گروه سوم کسانی بودند که با پخش شایعات در مدینه مخصوصا هنگامی که ارتش اسلام به جنگ می رفتند، به تضعیف روحیه بازماندگان می پرداختند، که به گفته بعضی از مفسران این گروه همان یهود بودند.[۲]

مَّلْعُونِینَ ۖ أَیْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِیلًا ﴿۶١

مورد خشم و لعنت خدا هستند و هر کجا یافته شوند دستگیر و به سختی کشته می شوند. (۶۱)

اگر سه طایفه نام برده دست از فساد برندارند، تو را علیه آنان می شورانیم، در حالی که این سه طایفه هر جا یافت شوند ملعون باشند، و خون شان برای همه مسلمانان هدر باشد.[۳]

سُنَّهَ اللَّـهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِن قَبْلُ ۖ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّهِ اللَّـهِ تَبْدِیلًا ﴿۶٢

این سنت خدا درباره ی کسانی است که پیش تر بوده اند، و در سنت خدا هرگز تغییری نخواهی یافت. (۶۲)

خدای سبحان می فرماید: این عذابی که به منافقین و آن دو طایفه دیگر وعده دادیم، و گفتیم که تبعیدشان می کنیم، و خون شان را هدر می سازیم، سنتی است از خدا که در امت های پیشین نیز جاری ساخته، هر وقت قومی به راه فساد انگیزی و ایجاد فتنه افتادند، و خواستند تا به منظور استفاده ای نامشروع، در بین مردم اضطراب افکنده، تا در طغیان و سرکشی مانعی برایشان نباشد، ما آنان را به همین طریق گرفتیم، و تو هرگز دگرگونی در سنت خدا نخواهی یافت، پس در بین شما همان جاری می شود، که در امت های قبل از شما جاری شد.[۴]

یَسْأَلُکَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَهِ ۖ قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ اللَّـهِ ۚ وَمَا یُدْرِ‌یکَ لَعَلَّ السَّاعَهَ تَکُونُ قَرِ‌یبًا ﴿۶٣

مردم از تو درباره رستاخیز می پرسند، بگو: علم آن فقط نزد خداست، و تو چه می دانی، شاید رستاخیز نزدیک باشد. (۶۳)

آیه شریفه تنها می فرماید: (مردم از قیامت می پرسند)، و دیگر بیان نمی کند که از چه چیز آن می پرسند، ولی از تعبیر قیامت به ساعت، برمی آید که مرادِ پرسش کنندگان تاریخ وقوع قیامت است، می خواستند بفهمند آیا نزدیک است یا دور، خدای تعالی رسول خدا (ص) را دستور می دهد: در پاسخ ایشان بگوید: نه تنها من از آن اطلاعی ندارم، بلکه جز خدا احدی از آن اطلاع ندارد، و این تنها جوابی است که در همه جای قرآن در مواردی که از تاریخ قیامت سؤال شده به کار رفته است. سپس می فرماید: چه می دانی ای بسا که تاریخ آن خیلی نزدیک باشد، این جمله ابهام در مسأله را بیشتر می کند، تا بفهماند که رسول خدا (ص) نیز در این مسأله مانند سایر مردم است، و قیامت از آن اسراری نیست که خدا به وی گفته، و ایشان از مردم پنهان کرده باشد.[۵]

إِنَّ اللَّـهَ لَعَنَ الْکَافِرِ‌ینَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعِیرً‌ا ﴿۶۴ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا ۖ لَّا یَجِدُونَ وَلِیًّا وَلَا نَصِیرً‌ا ﴿۶۵

به یقین، خدا کافران را لعنت کرده و برای آنها آتشی برافروخته آماده کرده است. (۶۴) جاودانه در آن می مانند نه دوستی می یابند و نه یاوری. (۶۵)

خدا کافران را لعنت و از رحمت خویش دور ساخته و برای آنها آتش شعله ور و سوزاننده ای تهیه دیده است، که جاودانه در این آتش خواهند ماند. فرق بین ولی و نصیر این است که: «ولیِّ» هر کسی عبارتست از کسی که تمامی کارهای او را انجام دهد، و آن کس خودش به کلی کنار باشد، ولی کلمه «نصیر» به معنای آن کسی است که در کارهای وی به او کمک کند، و گوشه ای از کارهای او را گردن بگیرد، و در کاری که انجام می شود هم صاحب کار دخالت داشته باشد، و هم نصیر او. امّا این کافران در قیامت سرپرست و یاوری نخواهند یافت.[۶]

یَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ‌ یَقُولُونَ یَا لَیْتَنَا أَطَعْنَا اللَّـهَ وَأَطَعْنَا الرَّ‌سُولَا ﴿۶۶ وَقَالُوا رَ‌بَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَکُبَرَ‌اءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلَا ﴿۶٧

روزی که چهره هایشان در آتش دگرگون می شود، می گویند: ای کاش خدا را فرمان می بردیم و پیامبر را اطاعت می کردیم. (۶۶) و گویند: پروردگارا! ما پیشوایان و بزرگان خود را اطاعت کردیم و آنها ما را از راه به در کردند. (۶۷)

این دگرگونی یا از نظر رنگ چهره هاست که گاه سرخ و کبود می شود و گاه زرد و پژمرده، و یا از نظر قرار گرفتن بر شعله های آتش است که گاه این سمت صورت آنها بر آتش قرار می گیرد، و گاه سمت دیگر (نعوذ بالله). اینجاست که فریادهای حسرت بارشان بلند می شود و می گویند: ای کاش ما خدا و پیامبرش را اطاعت کرده بودیم، که اگر اطاعت می کردیم چنین سرنوشت دردناکی در انتظار ما نبود. می گویند: پروردگارا! ما از رؤسا و بزرگان خود اطاعت کردیم، و آنها ما را گمراه کردند. بدیهی است معیار سیادت و بزرگی در میان آنها همان معیارهای زور و قلدری و مال و ثروت نامشروع و مکر و فریب بود. انتخاب این دو تعبیر (سادتنا و کبراءنا) شاید برای این است که تا حدی عذر خود را موجه جلوه دهند، و بگویند ما تحت تأثیر عظمت ظاهری آنها قرار گرفته بودیم.[۷]

رَ‌بَّنَا آتِهِمْ ضِعْفَیْنِ مِنَ الْعَذَابِ وَالْعَنْهُمْ لَعْنًا کَبِیرً‌ا ﴿۶٨

پروردگارا! آنها را دو چندان عذاب ده و لعنت شان کن، لعنتی بزرگ. (۶۸)

اگر عامه مردم از خدا درخواست کرده اند: که بزرگان شان را دو برابر عذاب کند، برای این است که بزرگان قوم هم خودشان گمراه بودند، و هم دیگران را گمراه کردند، و به این دلیل در خواست می کنند: که ایشان را به لعنتی کبیر لعنت کند.[۸]

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ آذَوْا مُوسَىٰ فَبَرَّ‌أَهُ اللَّـهُ مِمَّا قَالُوا ۚ وَکَانَ عِندَ اللَّـهِ وَجِیهًا ﴿۶٩

ای کسانی که ایمان آورده اید! مانند کسانی نباشید که موسی را آزار دادند، و خدا او را از آن چه گفتند مبرّا ساخت، و او نزد خدا آبرومند بود. (۶۹)

انتخاب موسی (ع) از میان تمام پیامبرانی که مورد آزار قرار گرفتند، به خاطر آن است که موذیان بنی اسراییل بیش از هر پیامبری او را آزار دادند. از این آیه می توان استفاده کرد که هرگاه کسی در پیشگاه خدا وجیه و صاحب قدر و منزلت باشد، خدا به دفاع از او برمی خیزد، هر چند بدخواهان در متهم ساختن او بکوشند. ذکر این نکته نیز لازم به نظر می رسد که این خطاب مخصوص مؤمنان زمان پیامبر (ص) نبود، ممکن است کسانی بعد از او قدم به عرصه وجود بگذارند، امّا کاری کنند که روح مقدسش آزرده شود، آیین او را کوچک بشمرند، زحمات او را بر باد دهند، مواریث او را به فراموشی بسپارند، آنها نیز مشمول این آیه خواهند بود.[۹]

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّـهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِیدًا ﴿٧٠

ای کسانی که ایمان آورده اید! از خدا بترسید و سخن صواب گویید.(۷۰)

قول سدید از ماده سد به معنی محکم و استوار و خلل ناپذیر و موافق حق و واقع است، سخنی است که همچون یک سد محکم جلوی امواج فساد و باطل را می گیرد.[۱۰] پس بر مؤمن لازم است که به راستی آن چه می گوید مطمئن باشد، و نیز گفتار خود را بیازماید، که لغو و یا مایه فساد نباشد.[۱۱]

یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمَالَکُمْ وَیَغْفِرْ‌ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ ۗ وَمَن یُطِعِ اللَّـهَ وَرَ‌سُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِیمًا ﴿٧١

تا کارهای شما را اصلاح کند و گناهانتان را بر شما ببخشاید. و هر که خدا و رسولش را اطاعت کند، قطعا به کامیابی بزرگ نایل آمده است. (۷۱)

می فرماید: قول سدید بگویید، تا اعمالتان صالح گردد، و گناهانتان آمرزیده شود، چون وقتی نفس آدمی به راستگویی و قول سدید عادت کرد، و به هیچ وجه آن را ترک نکرد، دیگر دروغ و سخن فاسد نمی گوید، لذا از فحشا و منکر، و سخن لغو، دور گشته، در چنین وقتی اعمال انسان صالح می شود، و از عمری که در گناهان صرف کرده پشیمان می شود، و همین پشیمانی توبه است. و وقتی توبه کرد، و خدا هم در ما بقی عمر از ارتکاب گناهان بزرگ محافظتش فرمود، دیگر گناهان کوچک خیلی خطری نیست، چون خود خدا وعده داده: که اگر از گناهان کبیره اجتناب کنید، ما صغیره هایتان را می آمرزیم (نساء/۳۱). سپس خداوند به کسانی که همه اعمال صالحه را بیاورند، و از همه گناهان اجتناب کنند، وعده رستگاری عظیم می دهد، چون فوز عظیم را مترتب بر اطاعت از خدا و رسول خدا (ص) کرده.[۱۲]

إِنَّا عَرَ‌ضْنَا الْأَمَانَهَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَن یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ ۖ إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا ﴿٧٢

ما امانت را بر آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه کردیم، و آنها از پذیرفتن آن سرباز زدند و از آن هراسیدند، ولی انسان آن را بر دوش گرفت به راستی او ستمگری نادان است. (۷۲)

توضیح این که امانت آن چیزی است که خدا به انسان سپرده تا او آن را برای خدا حفظ کند، و صحیح و سالم آن را به صاحبش خدای سبحان برگرداند. این امانت الهی، استعداد و قابلیت کمالی است که انسان به واسطه ی پیدا کردن عقاید حقه، و انجام اعمال صالحه به آن دست می یابد، و تا بی نهایت نیز ادامه دارد.[۱۳] مراد از «عرضنا» یعنی گفتیم چه کسی این بار را حمل می کند. دو عرض هم نیست که یکی برای سماوات و ارض و جبال باشد، یکی هم برای انسان، بلکه معلوم می شود که این سماوات و ارض و جبال که ذکر می شود، یعنی مجموعه نظام خلقت، می فرماید: ما بر این مجموعه عرض کردیم، گفتیم: چه کسی این بار را بر می دارد، چه کسی این گوهر گرانبها را بر می دارد، بر سماوات و اهلش، زمین و اهلش، که انسان و جنّ و فرشته ها و حیوانات در این مجموعه بودند، پس در این عرض، انسان ها هم داخل بودند، وگرنه اگر عرض ما مخصوص سماوات و ارض و جبال بود، و انسان داخل در این عرض نبود، او از کجا بدون اجازه آمده گفته من بار را برمی دارم؟ پس معلوم می شود ما کلّ این نظام آفرینش را در برابرمان حاضر کردیم، هیچ کس نتوانست خلیفه الله بشود مگر مقام انسانیت، آن وقت این حقیقت انسانیت وقتی در خارج محقق شد افراد فراوانی زیر مجموعه خود دارد، که بعضی ها وفادار به آن هستند، شایسته هستند، و خلیفه الله می شوند، که همان انبیا و اولیا و اهل بیت (علیهم السلام ) هستند، بعضی ها شاگرد این ها هستند که از فیض این ها بهره می برند، و بعضی ها بیراهه رفتند، حالا این درّ گرانبها را یا شکستند، یا ارزان فروختند. پس بار امانتِ ولایت و خلافت را مقام انسانیت حمل می کند. وجود مبارک امام صادق (ع) فرمود: این امانت، ولایت علی بن ابی طالب (ع) است، این به عنوان نمونه و مثال است، یعنی ولایت انبیا، ولایت مرسلین، و ولایت اهل بیت است، از آدم تا خاتم الانبیا (علیهم السلام) و از خاتم الانبیا تا خاتم الاوصیا (علیهم السلام). در واقع زیر مجموعه انسان سه گروه هستند، افرادی که منافق یا مشرک و یا مؤمن هستند.[۱۴] مراد از جمله (انه کان ظلوماً جهولاً) چیست؟ آیا توصیف انسان به این دو صفت که ظاهر آن نکوهش و مذمت اوست به خاطر پذیرش این امانت بوده؟ مسلماً پاسخ این سؤال منفی است، چرا که پذیرش این امانت بزرگ ترین افتخار و امتیاز انسان است، چگونه ممکن است به خاطر چنین مقام بلندی او را مذمت کرد؟ که این توصیف ها به خاطر فراموش کاری غالب انسان ها و ظلم کردن بر خودشان و عدم آگاهی از قدر و منزلت آدمی است. همان کاری که از آغاز در نسل آدم به وسیله قابیل و خط قابیلیان شروع شد و هم اکنون ادامه دارد.[۱۵]

لِّیُعَذِّبَ اللَّـهُ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِ‌کِینَ وَالْمُشْرِ‌کَاتِ وَیَتُوبَ اللَّـهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ ۗ وَکَانَ اللَّـهُ غَفُورً‌ا رَّ‌حِیمًا ﴿٧٣

تا خدا مردان و زنان منافق، و مردان و زنان مشرک را عذاب کند، و به مردان و زنان با ایمان توجه و عنایت کند، و خدا آمرزنده و مهربان است. (۷۳)

عاقبت این حمل امانت این است که، خدا مردان و زنان منافق، و مردان و زنان مشرک را عذاب می کند، چون کسانی که به این امانت خیانت می کنند غالبا اظهار صلاح و امانت می کنند، و این همان نفاق است. علاوه بر عذاب منافقین و مشرکین خدا بر مردان و زنان مؤمن توبه می کند، و توبه خدا رجوع و بازگشت او به بندگان خود با رحمت است، می فرماید: وقتی انسان ها به وی ایمان بیاورند، و خیانت نکنند، خداوند به رحمت خود به آنان برمی گردد، و متولی امورشان می شود، و هدایت شان کرده، ظلم و جهل شان را می پوشاند، و به جای ظلم و جهل آنها را به زیور علم نافع و عمل صالح می آراید، که او آمرزگار و رحیم است.[۱۶]

– المیزان، ج۱۶، ص۵۳۲[۱]

– نمونه، ج۱۷، ص۴۳۰[۲]

– المیزان، ج۱۶، ص۵۳۳[۳]

– المیزان، ج۱۶، ص۵۳۳[۴]

– المیزان، ج۱۶، ص۵۴۲ – ۵۴۱[۵]

– المیزان، ج۱۶، ص۵۴۲[۶]

– نمونه، ج۱۷، ص۴۴۱ – ۴۴۰[۷]

– المیزان، ج۱۶، ص۵۴۳[۸]

– نمونه، ج۱۷، ص۴۴۶ – ۴۴۴[۹]

– نمونه، ج۱۷، ص۴۴۷[۱۰]

– المیزان، ج۱۶، ص۵۴۴[۱۱]

– المیزان، ج۱۶، ص۵۴۴[۱۲]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۵۴۶ – ۵۴۵،[۱۳]

Taqrir.eshia.ir.   – درس تفسیر آیت الله جوادی آملی، مدرسه فقاهت، ۶ / ۳ / ۹۲، به آدرس درگاه اینترنتی[۱۴]

– نمونه، ج۱۷، ص۴۵۶[۱۵]

– المیزان، ج۱۶، ص۵۵۰ – ۵۴۹[۱۶]