ترجمه و توضیح سوره تحریم ۱۲-۷

یَاأَیُّهَا الَّذِینَ کَفَرُ‌وا لَا تَعْتَذِرُ‌وا الْیَوْمَۖ إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿٧

ای کسانی که کافر شده اید امروز عذرخواهی نکنید، جز این نیست که شما بدان چه می کرده اید مجازات می شوید (٧)

آیه به مؤمنین هشدار می دهد که اگر در کار رسیدگی به خانواده ی خود کوتاهی کنید ممکن است کارتان به کفر بکشد، آن وقت سرگذشت کافران از این قرار است: وقتی به آتش دوزخ می رسند زبان به عذرخواهی و توبه باز می‌کنند امّا به ایشان گفته می شود امروز روز عذرخواهی نیست، زیرا جزایی که به شما داده می‌شود عین اعمالی است که کرده بودید، اعمال زشت شماست که امروز حقیقتش برایتان به این صورت جلوه کرده است، و چون عامل آن خود شما بودید، با عذرخواهی نمی توانید عامل بودن خود را انکار کنید، چون واقعیت، قابل تغییر نیست، بنابراین؛ توبه تان پذیرفته نیست. نباید فراموش کرد همین که انسان در مقابل حقیقتی قرار می گیرد و علیرغم این که می داند آن حق است،قبول نمی کند، معلوم می‌شود روحیه کفر دارد.

یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّـهِ تَوْبَهً نَّصُوحًا عَسَىٰ رَ‌بُّکُمْ أَن یُکَفِّرَ‌ عَنکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَیُدْخِلَکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِ‌ی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ‌ یَوْمَ لَا یُخْزِی اللَّـهُ النَّبِیَّ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُۖ نُورُ‌هُمْ یَسْعَىٰ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأَیْمَانِهِمْ یَقُولُونَ رَ‌بَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَ‌نَا وَاغْفِرْ‌ لَنَاۖ إِنَّکَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ‌ ﴿٨

اى کسانی که ایمان آورده اید به سوی خدا توبه کنید، توبه ای خالص، امید است که پروردگارتان گناهانتان را بپوشاند و شما را در باغ هایی از بهشت که نهرها از زیر آن جاری است وارد کند، در آن روزی که خداوند پیامبر و کسانی را که با او ایمان آوردند خوار نمی کند، این در حالی است که نورشان پیشاپیش آنان و از سوی راستشان در حرکت است و می گویند:پروردگارا ! نور ما را کامل کن و ما را ببخش که تو بر هر چیز توانائی (٨)

“توبه نصوح” عبارت است از توبه ای که صاحبش را از برگشتن به طرف گناه باز دارد و در نتیجه، دیگر به آن عملی که از آن توبه کرده برنگردد. بعد از آن که مؤمنین را امر فرمود که خود را و اهل بیت خود را از آتش حفظ کنند در آیه برای بار دوم می فرماید: ای افرادی که ایمان آورده اید، توبه ای خالصانه کنید، امید است که با این کار پروردگارتان گناهانتان را بپوشاند و شما را داخل در بهشت کند، و اینها در روزی است که خداوند شخصیت پیامبر و مؤمنینی را که با او ایمان آوردند نمی شکند و آنها را ازکرامت محروم نمی سازد و به وعده‌های جمیلی که به آنها داده عمل می کند. و احتمال دیگر این که معنا چنین است که، روزی که خدا پیامبر خود را خوار نمی کند، و روزی که ایمان آوردندگان با اویند، و از او جدا نمی شوند، و آن جناب هم از آنها جدا نمی شود. اگر فرمود “افرادی که با او ایمان آوردند” برای این است که بفهماند صرف ایمان آوردن کافی نیست و باید به تمام معنا ملازم و مطیع پیامبر (ص) بود. در آن روز نور ایمان از پیشاپیش و نور عمل صالح از دست راستشان در حرکت است و راه آنها را به سوی بهشت می گشاید، در اینجاست که آنها رو به درگاه خدا کرده می گویند پروردگارا !  نور ناقص ما را کامل کن و گناهان ما را به طور کامل بیامرز . چون نورآن روز، ایمان و عمل‌ صالح امروز است، معلوم می شود مؤمنین نقصی در درجات ایمان و عمل‌ صالح خود می بینند، و یا می بینند که آثار گناهانشان در نامه اعمالشان جای بندگی را گرفته، لذا برای بار دوم طلب آمرزش از گناهان می کنند، تا گناهی در نامه نماند، ولی جای خالی آن گناهان را چیزی پر نمی کند، لذا درخواست می کنند، خدا نورشان را تمام کند، یعنی آن نقاط خالی را هم پر کند.

یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ جَاهِدِ الْکُفَّارَ‌ وَالْمُنَافِقِینَ وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْۚ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُۖ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ‌ ﴿٩

ای پیامبر! با کفار و منافقین پیکار کن و بر آنها سخت بگیر، و جایگاه شان جهنم است، و چه بد بازگشتگاهی است (٩)

مراد از جهاد با کفار و منافقین این است که با تلاش پیگیر خود جلوی شرّ و فسادی که این دو طایفه برای دعوت به اسلام دارند، بگیرد. در مورد کفار تکلیف این است که حق را برای آنان بیان نموده، رسالت خود را به ایشان برساند، اگر ایمان آوردند که هیچ، واگر نیاوردند با ایشان جنگ کند. و نسبت به منافقین باید دلجویی و تألیف قلوب کرد، تا به تدریج دل هایشان به سوی ایمان گرایش یابد و اگر همچنان به نفاق ادامه دادند، در سنت رسول الله (ص) جنگ با منافقین نبوده است البته اگر دست به اسلحه ببرند مسلما مقابله به مثل واجب است همان طورکه علی (ع) با ایشان جنگیدند. این وضع خاص در مقابل منافقین با وجود خطرناک تر بودن آنها نسبت به کفار، شاید به دلیل آمیزش آنها با اجتماع مسلمین می باشد.

ضَرَ‌بَ اللَّـهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ کَفَرُ‌وا امْرَ‌أَتَ نُوحٍ وَامْرَ‌أَتَ لُوطٍۖ کَانَتَا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَیْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ یُغْنِیَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّـهِ شَیْئًا وَقِیلَ ادْخُلَا النَّارَ‌ مَعَ الدَّاخِلِینَ ﴿١٠

خداوند برای کسانی که کافر شده اند به همسر نوح و همسر لوط مثل زده است، آن دو، تحت سرپرستی دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولی به آن دو خیانت کردند و ارتباط با این  دو پیامبر سودی به حالشان نداشت، و به آنها گفته شد وارد آتش شوید همراه کسانی که وارد می شوند (١٠)

در واقع این مثل، وضع کفار را در شقاوت و هلاکت روشن نموده، بیان می کند که اگر چنین شدند به خاطر خیانتی بود که به خدا و رسولش کردند، و سرانجام خیانت به خدا و رسول همین است و این سنت خداست، هرچند از کسی سربزند که وابسته و متصل به انبیا باشد. آیه شریفه حال دو زن را در تاریخ مثل می زند، که هر دو همسر دو پیامبری بودند که خدای تعالی عبد صالحشان نامیده، با این حال این دو زن به آن دو بزرگوار خیانت کردند، و در نتیجه فرمان الهی رسید که با سایر دوزخیان داخل آتش گردند درحالی که همسری و ارتباط نزدیک آنها با دو پیامبر خدا، هیچ سودی به حالشان نداشت و بدون کسب کمترین امتیازی و کم شدن ذره ای از عذاب خدا به هلاکت رسیدند. در این تمثیل چوب کاری و تهدید سختی است به دو همسر رسول (ص) که خیانت آن دو نیز می تواند چنین عواقب شدیدی داشته باشد. و این که فرمود وارد آتش شوید همراه افرادی که وارد می شوند برای نشان دادن بی مقداری آن دو زن و فهماندن این است که نزد خدا هیچ شأن و کرامتی ندارند و خدا هم پروایی ندارد که آن دو را با چه افرادی به هلاکت برساند.

وَضَرَ‌بَ اللَّـهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ آمَنُوا امْرَ‌أَتَ فِرْ‌عَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَ‌بِّ ابْنِ لِی عِندَکَ بَیْتًا فِی الْجَنَّهِ وَنَجِّنِی مِن فِرْ‌عَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ ﴿١١

و خداوند برای کسانی که ایمان آوردند به همسر فرعون مثل زده است، هنگامی که گفت پروردگارا ! خانه ای برای من نزد خودت در بهشت بساز و مرا از فرعون و عمل او نجات بده، و مرا از قوم ستمگر رهایی بخش (١١)

آیه شریفه برای بیان حال مؤمنان به آسیه همسر فرعون اشاره می نماید که با وجود کفر شدید شوهرش، به خدا ایمان آورد، ایمانی خالص و به همین دلیل خدا نجاتش داد و او را داخل بهشت کرد و قدرت فرعون نتوانست هیچ خدشه ای به ایمان او وارد آورد. همسر فرعون در مسیر عبودیت آن چنان پیش رفته بود که چشم از تمام لذات دنیوی برگرفت، آن هم نه به خاطر این که دستش به آنها نمی رسیده، بلکه در عین این که همه ی آن لذات برایش فراهم بوده، از آنها چشم پوشیده، و به کراماتی که نزد خداست و به قرب خدا دل بسته‌ بود، و به غیب ایمان آورد، و آن قدر در این کار استقامت ورزید تا از دنیا رفت. آسیه (س) همان طورکه درخواست نجات از خانواده ستمگر خود می کرد، از جامعه ستمکار نیز ابراز بیزاری می کرد و به این ترتیب تنفر خود را به طور مطلق از ظلم و ستم بیان می دارد.

وَمَرْ‌یَمَ ابْنَتَ عِمْرَ‌انَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْ‌جَهَا فَنَفَخْنَا فِیهِ مِن رُّ‌وحِنَا وَصَدَّقَتْ بِکَلِمَاتِ رَ‌بِّهَا وَکُتُبِهِ وَکَانَتْ مِنَ الْقَانِتِینَ ﴿١٢

و همچنین به مریم دختر عمران مثل زده که دامان خود را پاک نگه داشت و ما از روح خود در او دمیدیم، اوکلمات پروردگار وکتاب هایش راتصدیق کرد و از مطیعان فرمان خدا بود (١٢)

 در این قسمت از آیه مریم (علیها السلام) را به خاطر عفتش می ستاید، و ستایش ایشان در قرآن کریم مکرر آمده، و شاید این به خاطر رفتار ناپسندی باشد که یهودیان نسبت به آن جناب روا داشته، و تهمتی بود که به ایشان می زدند. در عظمت مقام ایشان همین بس که بدون داشتن همسر، فرزندی آورد که پیامبر اولوالعزم شد. باید توجه داشت که منظور از “کلمه” همان وحی الهی است و منظور از کتاب، تورات و انجیل و غیره است که همه را تصدیق کرد و به همه ی آنها ایمان آورد و از مطیعان فرمان خدا بود، و ازنظر ایمان در حد اعلی بود. و توجه این که: منظور از “روح خود” روح، یکی از مخلوقات با عظمت و متعالی خداوند است، و اضافه ی کلمه روح به خداوند اضافه ی تشریفیه است که برای عظمت چیزی می آید، مانند اضافه خانه به خدا در تعبیر  بیت الله، وگرنه خداوند نه روح دارد و نه خانه و بیت.