ترجمه و توضیح سوره تغابن۱۸-۱۰

وَالَّذِینَ کَفَرُ‌وا وَکَذَّبُوا بِآیَاتِنَا أُولَـٰئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ‌ خَالِدِینَ فِیهَاۖ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ‌ ﴿١٠

و کسانی که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند آنها اهل آتشند و جاودانه در آن می مانند و بد سرانجامی است (١٠)

در این آیه، کفر مقابل ایمان، و تکذیب مقابل عمل صالح، و جهنم همیشگی مقابل بهشت جاوید، و سرانجام مرگبار، در مقابل فوز عظیم، قرار می گیرد. فقط اینجا کلمه ی ابد، ذکر نشده تا معلوم کند بعضی از کفار همیشه در دوزخ نمی مانند.

مَا أَصَابَ مِن مُّصِیبَهٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّـهِۗ وَمَن یُؤْمِن بِاللَّـهِ یَهْدِ قَلْبَهُۚ وَاللَّـهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ﴿١١

هیچ مصیبتی جز به اذن خدا نرسد و هرکس به خدا ایمان آورد، قلبش را هدایت می کند و خداوند به همه چیز داناست(١١)

این آیه شریفه می خواهد بفرماید: خدای تعالی به حوادثی که برای انسان ناخوش و مکروه است، هم علم دارد و هم مشیت، پس هیچ یک از این حوادث به آدمی نمی رسد، مگر بعد از علم و مشیت خدا، چون هر سببی که فرض کنی جزء نظام خلقت است که غیر از خالقش پروردگاری ندارد، و هیچ حادثه ای و واقعه ای رخ نمی دهد مگر به علم و مشیت پروردگارش، آنچه او بخواهد برسد، ممکن نیست نرسد، و آنچه او نخواهد برسد، ممکن نیست برسد. پس اعتقاد به این که خدای سبحان است که به تنهایی مالک هرچیز است و مالک حقیقی دیگری غیر او نیست و هیچ متحرکی و هیچ چیز ساکنی بدون اذن او حرکت و سکون ندارد، قلب را آرامش می بخشد، به طوری که دیگر دچار اضطراب نمی شود. چون می داند اسباب ظاهری، مستقل در پدیدآوردن آن حوادث نیستند، زمام همه ی آنها به دست خدایی حکیم است، که بدون مصلحت هیچ حادثه ی ناگواری پدید نمی آورد. سوره حدید می فرماید: این مصائب، قبل از حتمی شدن در کتابی بوده است.

وَأَطِیعُوا اللَّـهَ وَأَطِیعُوا الرَّ‌سُولَۚ فَإِن تَوَلَّیْتُمْ فَإِنَّمَا عَلَىٰ رَ‌سُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِینُ ﴿١٢

خدا را اطاعت کنید و رسول را اطاعت کنید پس اگر روی بگردانید، بر پیامبر ما فقط ابلاغ آشکار است (١٢)

یعنی اگر شما از اطاعت خدا (احکام قرآن ) و یا از اطاعت رسول، بدان جهت که ولی امر شماست در آنچه به شما دستور می دهد، روگردان شوید، رسول ما نمی تواند شما را مجبور به اطاعت کند، برای این که او مأمور به این رفتار نشده بلکه تنها مأمور شده که رسالت خدا را به شما برساند، که رسانید. پس معلوم می‌شود امر و نهی رسول خدا(ص) از مصادیق امر و نهی خود خداست، هرچند که در مورد غیر احکام و شرایعی باشد که خود خدا امر فرموده.

اللَّـهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَۚ وَعَلَى اللَّـهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ ﴿١٣

خداوند یکتا معبودی است که جز او معبودی نیست پس مؤمنین باید تنها بر خدا توکل کنند(١٣)

این‎آیه پاسخی است بر، علت واجب بودن اطاعت خدا و علت این که چرا اطاعت رسول از مصادیق اطاعت خداست .زیرا اطاعت کردن به معنای ندیده گرفتن اراده ی خود و اصل قرار دادن اراده ی کسی که اطاعت می‌شود. پس می فرماید: خدای سبحان را اطاعت کنید، زیرا به جز معبود کسی نباید اطاعت شود، و معبود به حق هم به جز خدا کسی نیست، پس بر شما واجب است که او را عبادت کنید، و با اطاعت غیر او، آن غیر را که یا شیطان است یا هوای نفس، شریک خدا نسازید. بنابراین ؛ اطاعت خدای تعالی در آنچه برای بندگانش به عنوان دین بیان فرموده، خود نوعی از توکل بر خداست، و چون اطاعت خدا برای هر خداشناس و مؤمن به خدا واجب است، پس توکل بر خدا نیز بر مؤمنین لازم است، و مؤمنین هم باید بر او توکل کنند و هم اطاعتش را گردن نهند، و اما کسی که او را نمی شناسد و به او ایمان ندارد، اطاعت هم ندارد. پس ایمان و عمل صالح نوعی از توکل است.

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِکُمْ وَأَوْلَادِکُمْ عَدُوًّا لَّکُمْ فَاحْذَرُ‌وهُمْۚ وَإِن تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُ‌وا فَإِنَّ اللَّـهَ غَفُورٌ‌ رَّ‌حِیمٌ ﴿١۴

ای کسانی که ایمان آورده اید! بعضی از همسران و فرزندانتان دشمن شما هستند، ازآنها برحذر باشید. و اگر درگذرید و چشم بپوشید و ببخشید، بی گمان خدا آمرزنده مهربان است (١۴)

خدای سبحان بعضی از فرزندان و همسران را دشمن مؤمنین شمرده، البته دشمن ایمان ایشان، و از این جهت شوهران و پدران را وادار می‌کنند دست از ایمان به خدا بردارند، و پاره‌ای از اعمال صالحه را انجام ندهند، و یا بعضی از گناهان کبیره و مُهلِکه را مرتکب شوند، و چه بسا مؤمنین در بعضی از خواسته های زن و فرزند به خاطر محبّتی که به آنان دارند اطاعتشان بکنند، لذا آیه می فرماید: از این گونه زنان و فرزندان برحذر باشید و رضای آنها را مقدم بر رضای خدا نگیرید. اما مؤمنین را هم تشویق می کند که با عفو (چشم پوشی) و صفح (ترک ملامت) و مغفرت (فراموش کردن) با همسر و فرزندان برخورد کنند، امّا مواظب باشند فریب نخورند و این شیوه ای نیکو برای تربیت آنها خواهد بود. و اگر مؤمنین چنین کنند خود را به صفات خدا متصف و به اخلاق خدایی متخلق کرده‌اند، چون خدا هم غفور و رحیم است.

إِنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَأَوْلَادُکُمْ فِتْنَهٌۚ وَاللَّـهُ عِندَهُ أَجْرٌ‌ عَظِیمٌ ﴿١۵

اموال و فرزندانتان فقط وسیله آزمایش شما هستند، و خداست که پاداش عظیم نزد اوست (١۵)

فتنه به معنای گرفتاری هایی است که جنبه آزمایش دارد، و آزمایش بودن اموال و فرزندان به خاطر این است که این دو نعمت دنیوی، از زینت های جذاب زندگی دنیا است، نفس آدمی به سوی آن دو چنان جذب می‌شود که از نظر اهمیت همپایه آخرت و اطاعت پروردگارش قرار داده، به طوری که برسر دو راهی قرار می گیرد، و بلکه جانب آن دو را بیشتر می گیرد و از آخرت غافل می‌شود. آیه شریفه می خواهد غفلت از خدا را به خاطر مال و اولاد نفی کند و بفرماید که با شیفته شدن به دنیا، خدا را رها نکنید که نزد او اجری عظیم است.

فَاتَّقُوا اللَّـهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَاسْمَعُوا وَأَطِیعُوا وَأَنفِقُوا خَیْرً‌ا لِّأَنفُسِکُمْۗ وَمَن یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَـٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿١۶

پس تا می توانید از خدا پروا کنید و بشنوید و اطاعت کنید، و انفاق کنید که برای خودتان بهتر است. و کسانی که از بخل و حرص خویشتن مصون بمانند، آنها همان رستگارانند (١۶)

آیه شریفه نخست دستور به اجتناب از گناهان می دهد، چرا که تقوا، بیشتر ناظر به پرهیز از گناه است، و سپس دستور به اطاعت فرمان و شنیدنی که، مقدمه ی این اطاعت است، و از بین همه ی اطاعتها، به خصوص روی مساله ی انفاق، که از مهم ترین آزمایشهای الهی است، تکیه می کند. و سرانجام هم می گوید: سود تمام اینها عاید خود شما می‌شود. کلمه “شحّ” به معنای بخل توأم با حرص است، و می دانیم که این دو صفت رذیله، از بزرگ ترین موانع رستگاری انسان، و بزرگ ترین سدّ راه انفاق و کارهای خیر است. پس هرکس که خدا او را از شرّ تنگ چشمی و بخل حفظ فرموده، در نتیجه نه خودش از بذل مال مضایقه دارد و نه از این که دیگران مال دار شوند ناراحت می شود، چنین کسانی رستگارند.

إِن تُقْرِ‌ضُوا اللَّـهَ قَرْ‌ضًا حَسَنًا یُضَاعِفْهُ لَکُمْ وَیَغْفِرْ‌ لَکُمْۚ وَاللَّـهُ شَکُورٌ‌ حَلِیمٌ ﴿١٧

اگر به خدا قرض الحسنه دهید، آن را برای شما چند برابر می کند و شما را می بخشد و خداوند بسیار قدرشناس و بردبار است (١٧)

منظور از قرض دادن به خدای تعالی انفاق در راه خداست، و اگر این عمل را قرض دادن به خدا، و آن مال انفاق شده را “قرض حسن” خوانده، به این منظور بوده که مسلمانان را به انفاق تشویق کرده باشد. چه عجیب است که انسان مال خدا را به خدا قرض بدهد و در ازای آن هم أجر چند برابر گرفته، و هم مورد آمرزش قرار بگیرد و به این نیز اکتفا نکرده و از ما تشکر نیز بکند، آیا لطف و محبّتی بیش از این قابل تصور است؟ کلمه “مضاعف” تنها به معنی دو برابر نیست، بلکه چندین برابر را نیز شامل می شود که در مورد انفاق تا هفتصد برابر، و بیش از آن در قرآن آمده (بقره/٢۶١) ضمناً جمله “یغفر لکم” دلیل بر این است که انفاق، یکی از عوامل آمرزش گناه است. تعبیر به “شکور” که یکی از اوصاف خداست، دلیل بر این است که خداوند از بندگانش به وسیله پاداش های عظیم تشکر می کند و “حلیم” بودن او اشاره به مساله آمرزش گناهان، و عجله نکردن در مجازات بدکاران است.

عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَهِ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ﴿١٨

داناى نهان و آشکار و مقتدر و حکیم است(١٨)

پس آنچه از انفاق در ظاهر و پنهان صورت می گیرد با خبرست و اگر قرضی از بندگان می خواهد به جهت نیاز و عدم قدرت نیست چون او همیشه پیروز مطلق است و هیچ عاملی او را عاجز نمی کند و حکیم است و آنچه حکم می کند و دستور می دهد مطابق مصلحت بندگان است