ترجمه و توضیح سوره تغابن۹-۱

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوندی‎که رحمت عامش شامل همه ورحمت خاصش ازآن مؤمنین است.

یُسَبِّحُ لِلَّـهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْ‌ضِۖ لَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْدُۖ وَهُوَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ‌ ﴿١

آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است برای خدا تسبیح می گویند، مالکیت و حکومت از آن اوست و ستایش از آن او و بر همه چیز تواناست. (۱)

این آیه مقدمه برای اثبات معاد است و می فهماند تمام موجودات حتی خود آسمان ها و زمین تسبیح گوی خدایند، چون مالک مطلق خداست، و فقط حکم او در سراسر عالم نفوذ دارد به همین جهت تمام ستایش ها نیز به ذات پاک او برمی گردد، چون وقتی کسی را به خاطر عمل نیکی یا صفت پسندیده و زیبایی ستایش می کنیم، درواقع خدا را، که امر و تدبیر تمام خلایق بدست اوست و همه ی زیبائی ها از او سرمی زند، ستایش می کنیم. از طرف دیگر قدرت او محدود به هیچ حد و شرطی نیست پس چنین خدایی منزه از نقص، مالک مطلق، دوستدار زیبایی و قادر مطلق، می تواند در خلقش هرگونه تصرفی کند و همان طور که در ابتدا آنها را ایجاد کرد مجددا زنده شان سازد.

هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ فَمِنکُمْ کَافِرٌ‌ وَمِنکُم مُّؤْمِنٌۚ وَاللَّـهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ‌ ﴿٢

او کسی است که شما را آفرید پس گروهی از شما کافر و گروهی مؤمن هستند و خداوند به آنچه انجام می دهید بیناست (٢)

آیه مقدمه ی دوم را برای اثبات معاد ذکر می کند و سپس می فرماید: مردم بعد از آن که خلق شدند به دو دسته ی کافر و مؤمن تقسیم شدند. وجه تمایز این دو گروه نیز ظاهر و باطن اعمال است که خدا به آن بیناست و چیزی بر او پوشیده نیست پس برای خداوند، مردم کافر و مؤمن و اعمال خوب و بد کاملا متمایز(مشخص) است.

خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضَ بِالْحَقِّ وَصَوَّرَ‌کُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَ‌کُمْۖ وَإِلَیْهِ الْمَصِیرُ‌ ﴿٣

آسمان ها و زمین را به حق آفرید و شما را صورتگری کرد، و صورت هایتان را نیکو ساخت‌ و بازگشت همه به سوی اوست (٣)

حُسن صورت عبارت است از: تناسب تجهیرات آن نسبت به یکدیگر، و تناسب مجموع آنها با آن غرضی که به خاطر آن غرض ایجاد شده، این معنای حُسن است، نه خوشگلی و زیبایی منظر و یا نمکین بودن. حال که خداوند منزه از هر نقص و عیب است، و از سوی دیگر مردم از نظر کفر و ایمان مختلفند، و او به اعمال آنان بیناست، و خلقت هم لغو و بیهوده نیست، بلکه برای آن هدفی است، پس بر خداوند واجب است که مردم را بعد از عالم دنیا به عالمی جاودانه و فناناپذیر ببرد، تا در آن عالم به مقتضای اختلافی که از نظر کفر و ایمان داشتند، زندگی کنند‌. و این همان جزاست که مؤمن با آن سعادتمند و کافر شقی و بدبخت می شود.

یَعْلَمُ مَافِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضِ وَیَعْلَمُ مَا تُسِرُّ‌ونَ وَمَا تُعْلِنُونَۚ وَاللَّـهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ‌ ﴿۴

آنچه را که در آسمان ها و زمین است می داند و آنچه را پنهان کنید و آنچه را آشکار سازید می داند، و خداوند به راز دل ها داناست (۴)

این آیه شریفه، شبهه ی منکرین معاد را دفع می کند. شبهه ی آنان این بود که چطور ممکن است موجودات متلاشی شده در عالم، دوباره برگردند؟ یا این که حوادث عالم و اعمال و صفات قابل شمارش نیستند، بعضی ظاهر و علنی، و بعضی پنهان و سرّی است، بعضی به چشم دیده می‌شود و بعضی از دیده پنهانند؟ آیه جواب می دهد که خدا آنچه در آسمان ها و زمین است می داند، و آنچه شما در باطن خود پنهان می کنید و آنچه علنی می سازید همه را می داند، حتی از عقاید باطنی و چگونگی نیّت ها مطّلع است و آن اسراری را که خود انسان ها نیز به آن توجه ندارند از علم خدا بیرون نیست. آیا با این وضعیت معاد نشدنی است؟ و آیا با چنین احاطه ی علمی خداوند، انسان می تواند هر کاری بکند؟

أَلَمْ یَأْتِکُمْ نَبَأُ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا مِن قَبْلُ فَذَاقُوا وَبَالَ أَمْرِ‌هِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ﴿۵

آیا خبر کسانی که پیش از این کافر شدند و سزای کارشان را چشیدند و عذابی دردناک خواهند داشت، به شما نرسیده است ؟(۵)

حال که خداوند عزّو جلّ برای مردم معادی قرار داده، و آنان را دوباره به سوی خود برمی گرداند، لذا باید آنچه که انجام دادنش بر مردم لازم است، و آنچه را که واجب است از آن دوری کنند، و خلاصه شرع و دینی را که لازم است برای تأمین سعادت معادشان داشته باشند، اعلام بدارد. بنابراین؛ باید رسولانی به سوی آنها بفرستد. اما اقوام گذشته دربرابر دین خدا و رسولانش کافر شدند به همین جهت عاقبت شوم اعمال خود را نیز چشیدند و البته در آخرت عذاب دردناکی خواهند داشت.

ذَٰلِکَ بِأَنَّهُ کَانَت تَّأْتِیهِمْ رُ‌سُلُهُم بِالْبَیِّنَاتِ فَقَالُوا أَبَشَرٌ‌ یَهْدُونَنَا فَکَفَرُ‌وا وَتَوَلَّواۚ وَّاسْتَغْنَى اللَّـهُۚ وَاللَّـهُ غَنِیٌّ حَمِیدٌ ﴿۶

این بدان جهت بود که همواره پیامبرانشان با آیات و معجزات روشن می آمدند اما آنها می گفتند: آیا بشری ما را هدایت می کند؟ پس کافر شدند و روی گردانیدند، و خدا بی نیاز بوده و خدا بی نیاز و شایسته ستایش است (۶)

آیه شریفه اگر از مساله ی آمدن رسولان و دعوت آنان تعبیر کرد به “همواره به سوی آنان می آمدند” بدین جهت بود که بفهماند کفار در همه ی زمان ها بر سر یک کلمه پافشاری داشتند، و آن کلمه عبارت بود از عناد و لجبازی. و به این ترتیب از سر لجاجت کافر شده و از قبول حق سرپیچی می کردند، در حالی که خدا اصلا به اطاعت و ایمان آنها نیازی نداشته و هرچه از طرف خدا نازل می گردد، برای سعادت و نجات خود آنهاست، چون او بی نیاز مطلق است با این حال کارهایی را انجام می دهد، که شایسته هر ستایش و حمدی است.

زَعَمَ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا أَن لَّن یُبْعَثُواۚ قُلْ بَلَىٰ وَرَ‌بِّی لَتُبْعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِمَا عَمِلْتُمْۚ وَذَٰلِکَ عَلَى اللَّـهِ یَسِیرٌ‌ ﴿٧

کسانی که کافر شدند، پنداشتند که هرگز برانگیخته نمی شوند، بگو: آری سوگند به پروردگارم که حتما برانگیخته می شوید، سپس از آنچه کرده اید قطعا خبردار می شوید، و این بر خدا آسان است (٧)

در این آیه رکنی دیگر از ارکان کفر بت پرستان را بیان می کند، و آن این است که بت پرستان با انکار معاد، ادیان آسمانی را منکرند، چون وقتی معاد را که اثر دین است، و امر و نهی و حساب و جزای دین برپایه آن استوار است، منکر شدند خود دین را هم منکر گشته اند، تنها انکار معاد است که می تواند بهانه و علت انکار رسالت باشد، چون با انکار معاد، دیگر تبلیغ و انذار و تبشیر معنا ندارد. پس خداوند به پیامبر دستور فرمود پاسخ پندار غلط مشرکین را بدهد. و علت این که معاد برای خدای تعالی دشواری ندارد، این است که او الله است که معنایش دارنده ی تمامی صفات کمال است. از جمله خالق، مالک، عالم، حمید و منزه از هر نقص است و این اسماء دلیل خوبی برای برانگیختن خلایق است.

فَآمِنُوا بِاللَّـهِ وَرَ‌سُولِهِ وَالنُّورِ‌ الَّذِی أَنزَلْنَاۚ وَاللَّـهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ‌ ﴿٨

پس به خدا و رسول او و نوری که فرو فرستاده ایم ایمان بیاورید، و خداوند به آنچه می کنید آگاه است (٨)

وقتی مسلم شد که معادی وجود دارد و همه به ریز و درشت اعمالتان آگاه می شوید، پس واجب است که به خدا و رسولش ایمان بیاورید، و نیز به آن نوری که بر رسولش نازل کرد، یعنی قرآن که با نور ساطع خود، شما را به سوی صراط مستقیم هدایت نموده و شرایع دین را بیان می کند، ایمان بیاورید. در آخر برای تأکید بیشتر می فرماید: که در ایمان آوردن کوشش کنید چون خدا به دقایق اعمال شما آگاه است و از هیچ عملی غافل نیست و قطعا جزای عملتان را می دهد.

یَوْمَ یَجْمَعُکُمْ لِیَوْمِ الْجَمْعِۖ ذَٰلِکَ یَوْمُ التَّغَابُنِۗ وَمَن یُؤْمِن بِاللَّـهِ وَیَعْمَلْ صَالِحًا یُکَفِّرْ‌ عَنْهُ سَیِّئَاتِهِ وَیُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِ‌ی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ‌ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًاۚ ذَٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ ﴿٩

روزی که شما را برای روز حشر گرد می آورد، آن روز، روز حسرت و زیان است. و هرکس به خدا ایمان بیاورد و کار شایسته انجام دهد، بدی هایش را از او بزداید و او را به باغ هایی که از پای درختانش نهرها جاری است داخل کند، که در آن جاودانه بمانند. این کامیابی بزرگ است (٩)

منظور از”یوم الجمع” روز قیامت است که مردم همگی جمع می شوند، تا خدای تعالی بینشان داوری کند .منظور از “یوم التَّغَابُنِ” این هم روز قیامت است، چون در آن روز برای همه کشف می شود که مغبون شده‌اند (ضرر کرده اند) آن کس که معامله نکرده می فهمد که از معامله نکردن مغبون شده، و آن کس که در معامله اش بهای اندک دنیا به دست آورده می فهمد که از معامله کردنش مغبون شده، پس همه مردم در آن روز مغبون خواهند شد، مؤمنین وقتی آن پاداش های بی حد را در جوار رحمت حق می بینند، ناراحت می شوند که چرا بیشتر عمل نکردند، و ناراحتی کفار به این دلیل است که چرا  اصلا عمل نکردند. و وجهی که بین دو طایفه مشترک است، این است که چرا در دنیا آن طور که باید روز قیامت را نشناختند.