ترجمه و توضیح سوره صف۷-۱

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوندی‎که رحمت عامّش ازآن همه و رحمت خاصّش‎ازآن مؤمنین است. 

سَبَّحَ لِلَّـهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْ‌ضِۖ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ﴿١ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ ﴿٢

آنچه درآسمان‌ها و آنچه در زمین است همه تسبیح خدا می‎گویند و او مقتدرحکیم است (١) ای کسانی که ایمان آورده اید! چرا چیزی را می‎گویید که عمل نمی‎کنید (٢)

درواقع مؤمنین را سرزنش می کند که وقتی همه ی هستی با زبان حال و قال خدا را به خاطر عزت و حکمتش تسبیح می‌کنند چرا آنها کردارشان، موافق گفتارشان نیست و برخلاف سایر موجودات عالم رفتار می‌کنند؟ آن هم خدایی که شکست ناپذیر است و تنها اراده و خواست او بر نظام هستی حاکم است و خدایی که حکیم است و به بهترین شکل ممکن این نظام را اداره‌ می کند و هرکارش از روی حساب و مصلحت است. با توجه به آیات بعدی به نظر می آید که منظور آیه، بیشتر متوجه مؤمنین است که قبل از جنگ قول پایداری دادند امّا در موقع جنگ خُلف وعده کردند.

کَبُرَ‌ مَقْتًا عِندَ اللَّـهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ ﴿٣

نزد خدا سخت مبغوض است که چیزی را بگویید، که عمل نمی کنید (٣)

یعنی چرا مؤمنین باید خُلف وعده کنند در حالی که این عملشان موجب خشم شدید خدا می‌شود زیرا این خود از نشانه های نفاق است؟ توضیح این که انسان گاهی سخنی می گوید که از اول نمی خواهد انجام بدهد، که این نوعی نفاق است و موجب خشم شدید خداست، و گاه تصمیمم بر انجام عملی دارد امّا بعدا پشیمان می‌شود، که این دلیل بر ضعف اراده است و همین نیز مغایر با سعادت انسان است زیرا سعادت انسان در گروی عزم راسخ و همت بلند اوست.

إِنَّ اللَّـهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُم بُنْیَانٌ مَّرْ‌صُوصٌ ﴿۴

همانا خداوند کسانی را که در راه او صف در صف جهاد می‌کنند و چون کوه آهن ایستادگی می‌کنند، دوست دارد(۴)

وقتی این چنین است، از مؤمنینی که وعده پایداری داده امّا پایداری نکردند و پا به فرار می گذارند خشمگین خواهد بود. آیه به یکی  از مهم ترین عوامل پیروزی در برابر دشمنان نیز اشاره می کند، و آن انسجام صفوف و یک دلی مؤمنین است، به گونه‌ای که همچون سد عظیم آهنین که هیچ شکافی میان آن نیست درآیند، که در این حالت با هر تهاجمی قادر به مقابله خواهند بود.

وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِ یَا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِی وَقَد تَّعْلَمُونَ أَنِّی رَ‌سُولُ اللَّـهِ إِلَیْکُمْۖ فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّـهُ قُلُوبَهُمْۚ وَاللَّـهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ ﴿۵

و به یاد آورید هنگامی که موسی به قوم خود گفت: ای قوم من! چرا مرا آزار می دهید در حالی که می دانید من فرستاده ی خدا به سوی شما هستم ؟ پس چون آنها از حق منحرف شدند، خدا دل هایشان را منحرف ساخت و خدا مردم نافرمان را هدایت نمی کند(۵)

آیه شریفه در حقیقت می خواهد با ذکر داستان حضرت موسی (ع) بفهماند که مسلمانان باید از آزار پیامبر با زبان و عمل دست بردارند، در حالی که علم دارند به این که او رسول خداست. همچنان که وقتی سخن از انحراف قلوب دارد، نوعی تهدید مسلمین است به این که آزار رسول خدا (ص) فسقی است که به انحراف دل ها می انجامد. البته باید توجه کرد که، منحرف کردن خدای تعالی ابتدایی نیست، بلکه به عنوان مجازات است. چون فسق آنان سبب این مجازات شده، یعنی سبب شد که خداوند رحمت خود را از صاحبان چنین دلی دریغ داشته، هدایت خود را از آنان قطع کند. همچنان که گمراه کردن خداوند هم هیچ وقت ابتدایی نیست. چون ساحت خدای عزّو جلّ منزه از آن است که ابتدائا و بدون جرم کسی را منحرف و گمراه کند.

وَإِذْ قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْ‌یَمَ یَا بَنِی إِسْرَ‌ائِیلَ إِنِّی رَ‌سُولُ اللَّـهِ إِلَیْکُم مُّصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرَ‌اهِ وَمُبَشِّرً‌ا بِرَ‌سُولٍ یَأْتِی مِن بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُۖ فَلَمَّا جَاءَهُم بِالْبَیِّنَاتِ قَالُوا هَـٰذَا سِحْرٌ‌ مُّبِینٌ ﴿۶

و هنگامی که عیسی پسر مریم گفت: ای فرزندان اسرائیل! بی تردید من فرستاده خدا به سوی شما هستم، در حالی که آنچه را پیش از من آمده که تورات است تصدیق می کنم و به رسولی که پس از من می آید و نامش احمد است بشارت می دهم، هنگامی که او با معجزات و دلایل روشن سراغ آنها آمد ، گفتند: این سحری آشکار است (۶)

ابتدای آیه مقدمه و زمینه چینی است برای مطلب بعدی که می فرماید: رسول خدا (ص) فرستاده ای است بشارت دهنده که عیسی(ع) به آمدنش بشارت داده، و او کسی است که خدای تعالی او را به هدایت و دین حق گسیل داشته، و دین او نوری است که مردم با آن راه سعادت را می یابند. سپس حضرت عیسی(ع) خلاصه ای از دعوت خود را اعلام می کند. که من هیچ شأن و امتیازی به جز این ندارم که حامل رسالتی از سوی خدا به سوی شما هستم و محتوای رسالتم این است که، کتاب و نبوت قبل از خود را تصدیق کنم و نبوت بعد از خود را بشارت دهم؛ یعنی دعوتم با دعوت موسی (ع) متناقض نیست، بلکه در راستای آن و تصدیق کننده آن است. منظور از بشارت،  این است که باب رحمت الهی به روی انسان ها باز می شود، و در نتیجه؛ سعادت دنیا و آخرتشان با آمدن دینی کامل تر تأمین می گردد. یعنی در عبارت “بشارت” این معنا نهفته است که دین احمد (ص) کاملتر از دین موسی و عیسی است. ممکن است سؤال شود مگر نام پیامبر، احمد بود؟ باید گفت احمد نامی بود که مادرش برای وی برگزید و در اشعار حضرت ابوطالب و سایر شعرای آن عصر، پیامبر به احمد خوانده شده است.

وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَ‌ىٰ عَلَى اللَّـهِ الْکَذِبَ وَهُوَ یُدْعَىٰ إِلَى الْإِسْلَامِۚ وَاللَّـهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ ﴿٧

و کیست ستمکارتر از آن کس که بر خدا دروغ ببندد در حالی که به اسلام دعوت می‌شود؟ و خدا مردم ستمگر را هدایت نمی کند(٧)

این آیه در رد سخن کفار، می فرماید: هیچ شخصی ظالم تر از آن کسی نیست، که دعوت به اسلام می‌شود امّا به خدا دروغ می بندد و دعوت رسول (ص) را دروغ و معجزه اش را سحر می نامد؛ زیرا با این کار راه هدایت و نجات را بر خود و سایر بندگان خدا می بندد. در واقع چگونه ممکن است انسان تیشه به ریشه ی سعادت خود بزند و با دینی که به سلامت دنیا و آخرت و نجات انسان ها دعوت می کند، مخالفت نماید و آن را باطل بداند و به خدا دروغ ببندد؟ حال که این ها از نور گریزانند، پس خدا هم هدایتشان نخواهد کرد؛ چون سنّت خدا این است که قوم ظالم را هدایت نمی کند.