ترجمه و توضیح سوره جنّ ۲۸ – ۱۶

وَأَن لَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِیقَهِ لَأَسْقَیْنَاهُم مَّاءً غَدَقًا ﴿١۶﴾

واگرآنها بر طریقه‎ی ایمان استقامت ورزند ماآنها را باآب فراوان سیراب می‎کنیم(۱۶)

یعنی داستان از این قرار است که  اگر جن و انس بر طریقه ی اسلام، یعنی تسلیم خدا بودن استقامت بورزند، ما رزق بسیار روزیشان می کنیم، تا در رزقشان امتحانشان کنیم. قابل توجه این که طبق این بیان آنچه مایه ی وفور نعمت می‌شود استقامت برایمان است نه اصل ایمان، زیرا ایمان موقت و زودگذر نمی تواند چنین برکاتی ازخود نشان بدهد، مهم استقامت بر ایمان و تقوی است که پای بسیاری درآن لنگ و لرزان است.

لِّنَفْتِنَهُمْ فِیهِۚ وَمَن یُعْرِضْ عَن ذِکْرِ رَبِّهِ یَسْلُکْهُ عَذَابًا صَعَدًا ﴿١٧﴾

تا آنها را  در این  نعمت  فراوان  بیازمائیم، و  هرکس از یاد  پروردگار خود روی برگرداند، وی را در عذابی روز افزون بکشاند (١٧)

معلوم می‌شود یکی از اسباب مهم امتحان الهی، وفور نعمت است که اتفاقا پیچیده تر و سخت تر از آزمایش به وسیله ی عذاب است؛ زیرا طبیعت وفور، سستی و تنبلی و غفلت و غرق شدن در لذائذ و شهوات است و این همان چیزی است که انسان را از خدا دور می سازد، و تنها افرادی می توانند از عوارض نا مطلوب وفور نعمت درامان مانده و در امتحان موفق شوند که به طور دائم به یاد خدا باشند و ذکر اورا فراموش نکنند، چون روی گردانی از خدا، به عذاب مشقت بار و تنگی و سختی زندگی می انجامد.

وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّـهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّـهِ أَحَدًا ﴿١٨﴾

و این که مساجد ازآن خداست، پس هیچ کس را با خدا نخوانید (۱۸)

منظور از مساجد، اعضای هفتگانه سجده است؛  یعنی اینها را تنها برای خدا باید بر زمین گذاشت و برای غیر او جایز نیست و مراد از دعا، که فرموده: پس غیر خدا را نخوانید نیز همان سجده است، چون روشن ترین مظاهر و مصادیق عبادت و یا خصوص نماز همان سجده است، و اصلا نماز به خاطر سجده است که عبادت نامیده می‌شود.

وَأَنَّهُ لَمَّا قَامَ عَبْدُ اللَّـهِ یَدْعُوهُ کَادُوا یَکُونُونَ عَلَیْهِ لِبَدًا ﴿١٩﴾

و این‎که چون بنده خدا برخاست تا اورا بخواند، نزدیک بود‎که برسر او فروافتند (١٩)

آیه، بیان حال مشرکان عرب است که وقتی پیامبر مشغول نماز و قرآن می شد سخت اطراف اورا می گرفتند و به استهزا و آزارش می پرداختند و صدای خود را بلند می کردند، تا صدای آن جناب به گوش کسی نرسد.

قُلْ إِنَّمَا أَدْعُو رَبِّی وَلَا أُشْرِکُ بِهِ أَحَدًا ﴿٢٠﴾

 بگو: تنها پروردگار خود را می خوانم و کسی را شریک او نمی کنم (٢٠)

مشرکین از پیامبر اعمال و عباداتی را می دیدند و سخنانی می شنیدند که تا آن روز از هیچ کس نه دیده و نه شنیده بودند و این تعجب، وادارشان می کرد تا عمل‌ ایشان را حمل بر نوعی حیله و مکر برای ازبین بردن بت ها و اغراض مادی بکنند. می فرماید: آنچه که من انجام می دهم حیله و مکر نبوده و به جهت اغراض دنیوی نیست، بلکه تنها و تنها پروردگار یگانه ام را می خوانم.

قُلْ إِنِّی لَا أَمْلِکُ لَکُمْ ضَرًّا وَلَا رَشَدًا ﴿٢١﴾

بگو: بی تردید من برای شما اختیار هیچ زیانی و هیچ رشد و هدایتی را ندارم (٢١)

بعد از آن که رسول خدا (ص) موقعیت خود را نسبت به خدای تعالی بیان داشت دراین آیه موقعیتش را نسبت به مردم بیان می دارد که من هم، بشری مثل شما هستم و مثل شما مالک رشد و ضرر خود نیستم، تا چه رسد به این که با اراده ی خودم به شما ضرر برسانم و یا ارشادتان کنم.

قُلْ إِنِّی لَن یُجِیرَنِی مِنَ اللَّـهِ أَحَدٌ وَلَنْ أَجِدَ مِن دُونِهِ مُلْتَحَدًا ﴿٢٢﴾

بگو: هرگز‎کسی مرا از خدا پناه نمی دهد، و هرگز پناهگاهی جزاو نخواهم یافت(٢۲)

پیامبر می فرماید: درصورت سرپیچی، هیچ کس نمی تواند مرا از کیفر خدا پناه دهد، بلکه  هیچ  پناهی برای مخالفان  خدا نیست پس شما  هم چاره ای جز اطاعت  خدا و رسولش را ندارید.

إِلَّا بَلَاغًا مِّنَ اللَّـهِ وَرِسَالَاتِهِۚ وَمَن یَعْصِ اللَّـهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا ﴿٢٣﴾

جز  ابلاغی از  جانب خدا و  رساندن پیام های اوست. و هرکه  خدا و رسولش را نافرمانی کند، قطعا برای او آتش جهنم است که جاودانه در آن خواهند ماند (۲۳)

در ادامه می فرماید: من تنها مأموری از جانب خدا و فرمانبردار او هستم و هرکسی که خدا و رسولش را عصیان کند برای او جهنم است که تا ابد در او خواهد بود. منظور از عصیان، انکار اصول دین و متفرعات آن است پس تنها کفار، که اصول دین را منکرند تا ابد در جهنم خواهند بود.

حَتَّىٰ إِذَا رَأَوْا مَا یُوعَدُونَ فَسَیَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ نَاصِرًا وَأَقَلُّ عَدَدًا ﴿٢۴﴾

تا آنگاه که آنچه را وعده داده می شوند ببینند، پس به زودی خواهند دانست چه کسی از جهت یاور ضعیف تر و در عدد کم جمعیت تر است (٢۴)

لحن آیه نشان می دهد که دشمنان اسلام پیوسته قدرت و کثرت نفرات خود را به رخ مسلمانان می کشیدند و آنها را ضعیف و ناتوان می شمردند، امّا خدا به مؤمنین دلداری و نوید می دهد که سرانجام، روز پیروزی آنها و شکست دشمنان فرا خواهد رسید و در آن موقع که عذاب دنیوی و اخروی به سراغ کفار آید خواهند فهمید چه کسی یاورش ضعیف تر و لشکرش ناتوان تر است. یعنی فزونی جمعیت مهم نیست بلکه مهم ایمان جمعیت است.

قُلْ إِنْ أَدْرِی أَقَرِیبٌ مَّا تُوعَدُونَ أَمْ یَجْعَلُ لَهُ رَبِّی أَمَدًا ﴿٢۵﴾

بگو: من نمی دانم که آیا آنچه وعده داده می شوید نزدیک است یا پروردگارم برای آن مدّتی قرار می دهد (٢۵)

وقتی درآیه ی قبل مشرکین تهدید شدند، ممکن بود این سؤال پیش آید که این تهدید کی تحقق می یابد؟ لذا فرمود: بگو من نمی دانم زمان تحقق آن نزدیک است یا نه. یعنی عملش مخصوص ذات پاک خداست.

عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَىٰ غَیْبِهِ أَحَدًا ﴿٢۶﴾ إِلَّا مَنِ ارْتَضَىٰ مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا ﴿٢٧﴾

او دانای غیب است و کسی را  بر غیب خود آگاه  نمی کند (٢۶)  مگر پیامبری راکه بپسندد که از پیش رو و پشت سرش مراقبانی را گسیل می دارد (٢٧)

خدا به تمامی غیب ها عالِم است آن هم به علمی که اختصاص به خودش دارد، پس هیچ کس از مردم را به غیب خود که مختص به خودش است آگاه نمی کند، مگر هر پیغمبری از پیامبران را به هر مقدار از غیب که بخواهد آگاه می سازد، و نگاهبانانی از ملائکه بین رسول و مردم گمارده و نگاهبانانی هم بین رسول و خودش قرار داده، تا وحی الهی را که یکی از مصادیق علم غیب است از هر تغییر و کم و زیاد شدن و خدشه دار شدن حفظ کنند.

لِّیَعْلَمَ أَن قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالَاتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَیْهِمْ وَأَحْصَىٰ کُلَّ شَیْءٍ عَدَدًا ﴿٢٨﴾

تا بداند که محققا پیام های پروردگار خود را رسانده‌اند و خدا بدانچه نزد ایشان است احاطه دارد، و هر چیزی را به عدد برشمرده است (٢٨)

پس دلیل وجود نگاهبانان و مراقبین این است که رسول، در گرفتن وحی اشتباه نکرده و ذهنش آن را فراموش نکند و شیطان در دل او دست نیاندازد و وحی خدا دچار تغییر و تبدیل نگردد، و در رساندن این وحی به مردم، مصونیت پیدا کند و چون رساندن وحی تنها به زبان نیست بلکه تبلیغ عملی هم هست، پس رسول باید در مرحله‌ ی عمل‌ نیز از هر معصیت و ارتکاب گناه و ترک واجب دینی معصوم باشد.