ترجمه و توضیح سوره حدید۲۹-۲۰

اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاهُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَهٌ وَتَفَاخُرٌ‌ بَیْنَکُمْ وَتَکَاثُرٌ‌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ ۖ کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفَّارَ‌ نَبَاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَ‌اهُ مُصْفَرًّ‌ا ثُمَّ یَکُونُ حُطَامًا ۖ وَفِی الْآخِرَ‌هِ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَغْفِرَ‌هٌ مِّنَ اللَّـهِ وَرِ‌ضْوَانٌ ۚ وَمَا الْحَیَاهُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُ‌ورِ‌ ﴿٢٠

بدانید که زندگی دنیا بازی و سرگرمی و زینت و فخرفروشی شما به یکدیگر و فزون خواهی در اموال و فرزندان است. مثل بارانی است که محصولش کشاورزان را به شگفت آورد، سپس خشک و پژمرده شود و ببینی که زرد گشته و آن گاه خاشاک شود، و در آخرت یا عذاب شدید است یا آمرزش و رضای الهی و زندگی دنیا جز متاع غرور نیست (۲۰)

در واقع حب دنیا سرچشمه ی تمام گناهان است و آیه به خوبی حقیقت دنیا را بیان می دارد و ۵ خصلت برای آن ذکر می نماید، که هر دلبسته ای به دنیا این خصلت ها را در رفتار و کارهایش نشان می دهد؛ شیخ بهایی(رحمه الله علیه) می فرماید: انسان تا کودک است حریص در لعب و بازی است، و همین که به حد بلوغ می رسد و استخوان بندیش محکم می شود علاقه مند به لهو و سرگرمی ها می شود، و پس از آن که بلوغش به حد نهایت رسید، به آرایش خود و زندگیش می پردازد و همواره به فکر این است که لباس فاخری تهیه کند، مرکب جالبی سوار شود، منزل زیبایی بسازد. و بعد از این سنین به حد کهولت می رسد آن وقت است که دیگر به این گونه امور توجهی نمی کند، و برایش قانع کننده نیست، بلکه بیشتر به فکر تفاخر به حسب و نسب می افتد، و چون سالخورده شد همه ی کوشش و تلاشش در بیشتر کردن مال و اولاد صرف می شود. در ادامه، آیه شریفه، زندگی دنیا را که انسان فریب خورده دل به آن می بندد، و چیزی نمی گذرد که به حکم اجبار همه را از کف می دهد، با مثالی تشریح و بیان می کند. می فرماید: مثل زندگی دنیا در بهجت و فریبندگیش و سپس در زوال و از دست رفتنش، مانند بارانی است که به موقع می بارد، و باعث روییدن گیاهان و زراعت ها می شود و زراعت کاران از روییدن آنها خوشحال می شوند، و آن زراعت و گیاه همچنان رشد می کند تا به حد نهایی نموش برسد، و رفته رفته رو به زردی بگذارد، و سپس گیاهی خشکیده و شکسته شود، و بادها از هر سو به سوی دیگرش ببرد. بنابراین؛ بازده عمر انسان از دو حال خارج نیست، یا عذاب شدید است یا مغفرت و رضوان خدا. اگر مغفرت قبل از رضوان آمده، برای این است که مقدمه ی رضوان الهی شستشو و تطهیر انسان است. اما عذاب را از ناحیه ی خدا ندانست تا بفهماند غرض اصلی خلقت مغفرت است نه عذاب؛ و این که خود انسان سبب عذاب می شود، نه خدا. سپس هشدار می دهد که مبادا زندگی دنیا با آن غرور خاصش شما را مغرور سازد و به صورت ابزاری برای فریب خود و دیگران و غافل ماندن از ارزش های الهی و سعادت جاویدان در آید.

سَابِقُوا إِلَىٰ مَغْفِرَ‌هٍ مِّن رَّ‌بِّکُمْ وَجَنَّهٍ عَرْ‌ضُهَا کَعَرْ‌ضِ السَّمَاءِ وَالْأَرْ‌ضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّـهِ وَرُ‌سُلِهِ ۚ ذَٰلِکَ فَضْلُ اللَّـهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاءُ ۚ وَاللَّـهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ ﴿٢١

به سوی آمرزشی از پروردگارتان و بهشتی که پهنای آن چون پهنای آسمان و زمین است بر یکدیگر پیشی گیرید. برای کسانی آماده شده که به خدا و پیامبرانش ایمان آورده اند. این فضل خداست که به هرکس که بخواهد می دهد و خداوند صاحب فضل بزرگ است(۲۱)

بعد از بیان ناپایداری جهان و لذت آن و این که مردم در مواهب دنیوی نسبت به یکدیگر تفاخر و تکاثر می جویند، مردم را به یک مسابقه ی روحانی برای کسب آنچه پایدار و سزاوار است دعوت می کند. اگر مغفرت را قبل از بهشت ذکر کرده، برای این است که بفهماند فردی موفق به ورود در بهشت می شود که قبلا آلودگی ها و قذارت های گناهانش ریخته شده باشد؛ چون زندگی در بهشت یک زندگی طیب و طاهر در عالمی طاهر است. وسعت این بهشت همانند وسعت آسمان ها و زمین است و برای افرادی آماده است که به خدا و رسولانش ایمان دارند و این حاکی از مرتبه ی عالی ایمان آنهاست، که همیشه همراه بااعمال صالحه و اجتناب از فسق و گناه است. البته بهشتی با این وسعت و مواهب عظیمش به واسطه ی فضل خدا داده می شود؛ زیرا بندگان خدا و اعمال ناچیزشان آنها را مستحق و طلب کار هیچ پاداشی، آن هم به این عظمت، از جانب خدا نمی کند؛ چون می دانیم که هم بنده و هم اعمال او ملک خدایند، و این که نتایج اعمال انسان عاید خدا نمی شود تا به آن پاداش دهد.

مَا أَصَابَ مِن مُّصِیبَهٍ فِی الْأَرْ‌ضِ وَلَا فِی أَنفُسِکُمْ إِلَّا فِی کِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَ‌أَهَا ۚ إِنَّ ذَٰلِکَ عَلَى اللَّـهِ یَسِیرٌ‌ ﴿٢٢

هیچ مصیبتی نه در زمین و نه در جانتان روی ندهد مگر پیش از آن که آن را پدید آوریم، در کتابی ثبت است. همانا این بر خدا آسان است(۲۲)

آیه شریفه برای تأکید به عدم دلبستگی به دنیا، می فرماید: هیچ مصیبتی در زمین، مانند: قحطی، زلزله، بیماری، مردن و کشته شدن نیست مگر آن که همه از قبل مقرر شده و در لوح محفوظ ثبت است. پس مصائبی که سبب نقص در اموال و انفس می گردد، نباید موجب شود که مردم دست از انفاق برداشته و ازشرکت در جهاد تخلف کنند. باید توجه داشت مصائبی که در آیه به آن اشاره شده، اجتناب ناپذیرند، چون بعضی از آنها مولود اعمال انسان هاست (۳۰/شوری). در انتها می فرماید: تقدیر حوادث قبل از وقوع آن، و راندن قضای حتمی آن برای خدای تعالی آسانست. و منظور از لوح محفوظ می تواند علم بی پایان خدا باشد.

لِّکَیْلَا تَأْسَوْا عَلَىٰ مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَ‌حُوا بِمَا آتَاکُمْ ۗ وَاللَّـهُ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ‌ ﴿٢٣

تا بر آنچه از دست شما رفته است اندوه نخورید و بدانچه به شما داده شده سرمست نباشید، و خدا هیچ خودپسند فخرفروشی را دوست نمی دارد(۲۳)

یعنی این که ما به شما خبر می دهیم که حوادث را قبل از این که حادث شود نوشته ایم، برای این خبر می دهیم که از این به بعد دیگر به خاطر نعمتی که از دستتان می رود اندوه مخورید، و به خاطر نعمتی که خدا به شما می دهد خوشحالی مکنید، برای این که انسان اگر یقین کند که آنچه فوت شده باید می شد، و ممکن نبود فوت نشود، و آنجه عایدش شده باید می شد و ممکن نبود نشود، ودیعه ای است که خدا به او سپرده، پس به هنگام فوت نعمت خیلی غصه نمی خورد، و به هنگام آمدن نعمت خیلی شادمان نمی گردد. بنابراین؛ قبول چنین طرز تفکری دیگر جایی برای تکبر و تفاخر باقی نمی گذارد، پس افرادی که دچار تکبر و تفاخر و فخرفروشی هستند، معلوم است که اعتقادی به تقدیر خدا و تسلیم در برابر اراده ی او ندارند، خداوند هم چنین افرادی را دوست ندارد.

الَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَیَأْمُرُ‌ونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ ۗ وَمَن یَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّـهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ ﴿٢۴

همان کسانی که بخل می ورزند و مردم را به بخل وامی دارند. و هرکه روی گرداند، قطعا خدا بی نیاز ستوده است(۲۴)

این آیه، صفت و نشانی متکبر فخرفروش را می دهد، و می فهماند که اگر خدا آن دو را دوست نمی دارد، به این علت است که آنها با بخل ورزیدن، می خواهند مال خود را که تکیه گاه آنان در این تکبر و فخرفروشی است، از دست ندهند؛ و اگر مردم را به بخل ورزیدن سفارش می کنند، برای این است که سخاوت و بذل وبخشش در مردم شایع نشود که در این صورت بخل آنان بیشتر نمود می کند و او رسوا می شود، و دیگر این که بخل جزء اخلاق اوست پس تبلیغ کننده آنست. در انتها می فرماید: کسانی از انفاق در راه خدا روگردانند، و از مواعظ او پند نمی‎گیرند، که اطمینان قلبی برایشان حاصل نمی شود که، صفت دنیا و نعمت بهشت همان است که خدا بیان کرده، و همچنین باور ندارند که تقدیر امور به دست اوست، چون او غنی است واحتیاجی به انفاق ندارد، و حمید است و شایسته ی هر حمد و ستایش.

لَقَدْ أَرْ‌سَلْنَا رُ‌سُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ ۖ وَأَنزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّـهُ مَن یَنصُرُ‌هُ وَرُ‌سُلَهُ بِالْغَیْبِ ۚ إِنَّ اللَّـهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ ﴿٢۵

به راستی ما پیامبران خود را با دلالیل آشکار فرستادیم و باآنها کتاب و میزان نازل نمودیم تا مردم به عدل و انصاف برخیزند، و آهن را که درآن نیرویی شدید و منافعی برای مردم است پدید آوردیم، و تا خدا معلوم بدارد چه کسی در نهان او و پیامبرانش را یاری می کند بی آن که او را ببیند، بی تردید خدا قوی و شکست ناپذیر است(۲۵)

یعنی پیامبران با سه وسیله مجهز شده اند تا قسط و عدل حاکم گردد؛ یکی بیّنات، مانند معجزات و دلایل عقلی، دیگری کتاب، که همان وحیی است که به صورت کتاب درآید و شامل معارف دینی می باشد، و سومی میزان است، یعنی احکام و قوانینی که تمام اعمال انسان ها با آن سنجیده می شود. بنابراین؛ چه زیباست که قرآن هم بیّنه است و هم کتاب و هم میزان. این سه وسیله برای این است که مردم قیام به قسط کنند. البته در آیات مختلف قرآن اهداف متعددی از بعثت انبیا ذکر شده مانند، تعلیم و تربیت، شکستن زنجیرهای اسارت و تکمیل ارزش های اخلاقی و نیک، پیداست که این اهداف در طول یکدیگرند، به این معنا که مثلا اجرای قسط و عدل بدون تربیت افراد تحقق ناپذیرست، و شاید به همین دلیل فرمود: هدف این بوده که مردم مجری قسط و عدل شوند و نفرمود: هدف این بوده که انسان ها وادار به اقامه ی قسط شوند. اما برای ساختن یک مجتمع عادل علاوه بر تربیت انسان های عادل، آهن نیز لازم است تا جلوی طغیانگران و هر فردی که مانع اجرای عدل می گردد، گرفته شود. گوشه ای از منافع آهن، صنعت است و گوشه ای دیگر وسایل جنگی و …علاوه بر این منافع، هدف دیگری برای انزال (آفرینش)آهن بوده است و آن این که خدا معلوم کند چه کسی او و رسولانش را در حال غیبت رسول و به هنگام جهاد یاری می کند تا حق گسترش یابد. البته دستور خدای تعالی به جهاد برای این بوده که افراد مطیع را از دیگران جدا کند، نه این که خدای تعالی احتیاجی به یاری بندگان داشته باشد، چون خدا قوی ای است که به هیچ وجه ضعف در او راه ندارد، و عزیزی است که ذلت به سویش راه نمی یابد.

وَلَقَدْ أَرْ‌سَلْنَا نُوحًا وَإِبْرَ‌اهِیمَ وَجَعَلْنَا فِی ذُرِّ‌یَّتِهِمَا النُّبُوَّهَ وَالْکِتَابَ ۖ فَمِنْهُم مُّهْتَدٍ ۖ وَکَثِیرٌ‌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ ﴿٢۶

و همانا نوح و ابراهیم را فرستادیم و در میان فرزندان آن دو نبوت و کتاب نهادیم، پس برخی از آنها هدایت یافته و بسیاری از آنان فاسق بودند(۲۶)

بعد از ذکر یک سلسله اصول کلی مربوط به ارسال انبیا و اهداف ایشان، به بعضی از اقوام پیشین اشاره می کند و می فرماید: تقوا و فسق در امت های گذشته نیز همواره جریان داشته، و تا امروز جریان دارد، پس این طور نیست که امتی با تمام افرادش صالح باشند و یا بشوند، بلکه همواره چنین بوده، که عده بسیاری از افراد امت ها به فسق گراییده اند.

ثُمَّ قَفَّیْنَا عَلَىٰ آثَارِ‌هِم بِرُ‌سُلِنَا وَقَفَّیْنَا بِعِیسَى ابْنِ مَرْ‌یَمَ وَآتَیْنَاهُ الْإِنجِیلَ وَجَعَلْنَا فِی قُلُوبِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ رَ‌أْفَهً وَرَ‌حْمَهً وَرَ‌هْبَانِیَّهً ابْتَدَعُوهَا مَا کَتَبْنَاهَا عَلَیْهِمْ إِلَّا ابْتِغَاءَ رِ‌ضْوَانِ اللَّـهِ فَمَا رَ‌عَوْهَا حَقَّ رِ‌عَایَتِهَا ۖ فَآتَیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَ‌هُمْ ۖ وَکَثِیرٌ‌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ ﴿٢٧

آن گاه به دنبال آنان پیامبران خود را پی درپی آوردیم، و عیسی پسر مریم را از پی آنها فرستادیم و او را انجیل دادیم، و در دل های کسانی که از او پیروی کردند رأفت و رحمت نهادیم و ترک دنیایی که از خود ساختند ما آن را بر ایشان مقرر نکردیم، گرچه به طلب خشنودی خدا بود، اما حق آن را رعایت نکردند. پس ما به کسانی از آنها که ایمان آوردند پاداششان را دادیم و بسیاری از آنان فاسقند (۲۷)

آیه شریفه اشاره دارد به این که طریقه ای که بشر باید درپیش بگیرد یک طریقه است، که آیندگان باید آن را به دنبال گذشتگان پیش بگیرند. سپس به عیسی(ع) و کتاب انجیل اشاره می کند و ویژگی های پیروان او را بیان می دارد، که قلبشان مملو از رأفت و رحمت بود، یعنی خدا آنان را موفق به رأفت و رحمت در بین خود کرده، در نتیجه برپایه ی کمک به یکدیگر و مسالمت زندگی می کردند. سپس می فرماید: پیروان مسیح (ع) از پیش خود رُهبانیتّی را بدعت نمودند (چیزی را جزو دین نمودند) که ما آن را برای آنها تشریع نکرده بودیم، امّا خود آنها برای خشنودی خدا و بدست آوردن رضوان او آن را بر خود واجب کرده بودند، ولی آن طور که باید همان رهبانیت خود ساخته را حفظ نکردند، و از حدود آن تجاوز کردند. در این گفتار اشاره ای است به این که رهبانیتی که یاران مسیح از پیش خود ساختند، هرچند خدای تعالی تشریعش نکرده بود، ولی مورد رضایت خدای تعالی بوده، امّا به تدریج این سنّت و ابداع حسنه به انحراف کشیده شد و آلوده به گناه و زشتی گردید.

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّـهَ وَآمِنُوا بِرَ‌سُولِهِ یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِن رَّ‌حْمَتِهِ وَیَجْعَل لَّکُمْ نُورً‌ا تَمْشُونَ بِهِ وَیَغْفِرْ‌ لَکُمْ ۚ وَاللَّـهُ غَفُورٌ‌ رَّ‌حِیمٌ ﴿٢٨

ای کسانی که ایمان آورده اید! از خدا پروا دارید و به پیامبر او ایمان آورید تا دو سهم از رحمتش به شما ببخشد و برای شما نوری قرار دهد که بدان راه روید و شما را بیامرزد، و خداوند آمرزنده ی مهربان است(۲۸)

در این آیه کسانی را که ایمان آوردند به تقوا و ایمان به رسول امر می کند، یعنی خود را به ایمانی بالاتر ارتقا بخشند، و کسی که دارای این مرتبه ی برتر از ایمان بشود و پیروی کامل از رسول نماید، ثوابی روی ثواب دارد، همان طور که ایمانی روی ایمان دارد؛ و البته خدای تعالی به این حد اکتفا نمی کند، بلکه برای آنها نوری قرار می دهد که هم در دنیا، هم در آخرت همراه آنهاست، علاوه بر این دو، گناهان ایشان را نیز می بخشاید و به این ترتیب خدای تعالی مواهب خود را نسبت به آنها تکمیل می کند. در انتها لازم است به رابطه ی نور و تقوا اشاره شود: بزرگ ترین مانع شناخت و درک حقایق، هوس ها و آرزوهای دور و دراز و زنگارهایی است که، بر قلوب انسان هاست و اجازه نمی دهد تا قضاوت صحیح کند و حقایق را آن طور که باید بشناسد و ببیند، امّا هنگامی که در پرتو نور ایمان قرار می گیرد و گرد و غبارها از دل فرو می نشیند، آفتاب حقیقت برصحنه‎ی قلب می تابد و حقایق آشکار می گردد.

لِّئَلَّا یَعْلَمَ أَهْلُ الْکِتَابِ أَلَّا یَقْدِرُ‌ونَ عَلَىٰ شَیْءٍ مِّن فَضْلِ اللَّـهِ ۙ وَأَنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللَّـهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاءُ ۚ وَاللَّـهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ ﴿٢٩

تااهل کتاب بدانند که آنها قادر بر چیزی از فضل خدا نیستند و بی تردید فضل و بخشش به دست خداست، آن را به هرکه خواهد عطا می کند، و خدا صاحب فضل و بخشش بزرگ است(۲۹)

یعنی اگر ما ایشان را با این که مرتبه ای از ایمان داشتند امر به ایمان کردیم، و وعده شان دادیم که ثوابی بر ثواب آنها می دهیم و نور و مغفرتشان ارزانی می داریم، همه برای این بود که اهل کتاب خیال نکنند مؤمنین هیچ قدرتی ندارند، و به هیچ وجه دستشان به فضل خدا نمی رسد، و تنها مؤمنین اهل کتابند که اگر ایمان داشته باشند أجرشان دو چندان می شود. باید بدانند که فضل به دست خداست و او دارای فضلی عظیم است و به هرکه بخواهد می دهد.