ترجمه و توضیح سوره حشر۱۶-۹

وَالَّذِینَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ‌ وَالْإِیمَانَ مِن قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ‌ إِلَیْهِمْ وَلَا یَجِدُونَ فِی صُدُورِ‌هِمْ حَاجَهً مِّمَّا أُوتُوا وَیُؤْثِرُ‌ونَ عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَهٌۚ وَمَن یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَـٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿٩

و برای کسانی که در این سرا (مدینه ) و در سرای ایمان (مدینه )، پیش از مهاجران، مسکن گزیدند؛ کسانی را که به سویشان هجرت کردند دوست دارند، و نسبت به آنچه به مهاجران داده شده در دل خود احساس نیاز نمی کنند و آنها را بر خود مقدم می دارند، هرچند خود به آن نیاز مبرمی داشته باشند؛ کسانی که از بخل و حرص نفس خویش بازداشته شده‌اند رستگارانند (٩)

در واقع آیه انصار را که از “فیء” سهمی نخواستند مدح فرموده تا دلگرم شوند. نخست باکنایه ی لطیفی می فرماید: انصار بنای مجتمع دینی را تعمیر کردند به طوری که همه‎ی صاحبان ایمان، یعنی مهاجران در آن گرد آمدند و توانستند با ایجاد فضایی معنوی، مؤمنین را ازحیث انجام اعمال صالحه به رشد و کمال برسانند و این، علاوه بر مهیا کردن خانه های ظاهری خودشان بود که برای پذیرایی مهاجران آماده ساختند. آیه سپس با سه صفت، روحیات انصار را بازگو می کند؛ اول این که: انصار هر مسلمانی را که به سوی آنها هجرت کند دوست دارند یعنی آنچه برای آنها مهم بود ایمان و هجرت بود. دوم این که: انصار حتی به ذهنشان خطور نکرد که چرا رسول (ص) از فیء به مهاجران داده و به ایشان نداد و از این بابت نه دلتنگ شدند و نه حسد ورزیدند. سوم این که: آن چنان ایثار داشتند که مهاجرین را با وجود فقر و حاجت خود، بر خویشتن مقدم می داشتند. در انتها روی اوصاف انصار تأکید بیشتری می‌شود و می فرماید: هرکس را که خدا از شرّ تنگ چشمی و بخل حفظ فرموده، نه خودش از بذل مال مضایقه دارد، و نه از این که دیگران مال دار شوند ناراحت می‌شود، چنین افرادی رستگارانند یعنی ترک بخل و حرص به رستگاری منتهی می‌شود.

وَالَّذِینَ جَاءُوا مِن بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَ‌بَّنَا اغْفِرْ‌ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْإِیمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِینَ آمَنُوا رَ‌بَّنَا إِنَّکَ رَ‌ءُوفٌ رَّ‌حِیمٌ ﴿١٠

و کسانی که بعد از آنها آمدند، می گویند: پروردگارا! ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز؛ و در دلهای ما کینه ای نسبت به مؤمنان مگذار، پروردگارا! به راستی تو رؤوف و مهربانی (١٠)

منظور از آمدن این طایفه بعد از آنها، گروه انصار هستند که بعد از مهاجرین و بعد از پایان یافتن دوران هجرت، اسلام آوردند. و بعضی هم گفته اند: مردمی هستند که بعد از مسلمانان صدر اسلام می آیند و می تواند تمام مسلمین را تا دامنه ی قیامت شامل شود. و اگر از مسلمانان قبل از خود تعبیر به اخوان کردند، برای این بود که ایشان را از خود می دانند و آنچه را برای خود دوست می دارند، برای آنها هم دوست می دارند. و به همین جهت انصار بعد از آن دعای خود، از خدا خواستند که هیچ کینه و عداوتی از مؤمنین دردلشان قرار ندهد، چه مؤمنین از خودشان، یعنی انصار، و چه از مهاجرین که قبل از ایشان ایمان آورده بودند، و هم اشاره کردند که به جز ایمان هیچ غرض و هدفی ندارند.

أَلَمْ تَرَ‌ إِلَى الَّذِینَ نَافَقُوا یَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَئِنْ أُخْرِ‌جْتُمْ لَنَخْرُ‌جَنَّ مَعَکُمْ وَلَا نُطِیعُ فِیکُمْ أَحَدًا أَبَدًا وَإِن قُوتِلْتُمْ لَنَنصُرَ‌نَّکُمْ وَاللَّـهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ ﴿١١

آیا کسانی را که به نفاق برخاستند ندیدی که به برادران کافرشان از اهل کتاب می گفتند:اگر شما اخراج شدید، حتما با شما بیرون خواهیم آمد و درباره ی شما هرگز از کسی فرمان نخواهیم برد، و اگر با شما جنگیدند حتما شما را یاری خواهیم کرد ؟ و خدا گواهی می دهد که آنها دروغگویانند(١١)

تعبیر “برادران” نشان می دهد که پیوند نزدیکی بین منافقین و کفار وجود دارد؛ با این تفاوت که رابطه ی اخوتی که بین مؤمنان است، حقیقی بوده اما رابطه ی اخوت بین آنها دروغی است، برای همین نیز اگر منافع خود را در خطر ببینند به وعده‌های خود عمل نمی کنند یعنی همین کاری که منافقین با یهود بنی نضیر کردند. اما سه وعده ای که منافقین به یهود دادند: ١) اگر شما را از سرزمینتان بیرون کردند ما هم قسم می خوریم که با شما باشیم و از شما جدا نشویم. ٢) اگر دستوری از هر مقام و شخصی به ضرر شما صادر شود هیچ وقت اطاعت نکنیم و همواره با شما بمانیم. ٣) اگر کار به جنگ کشید به یاری شما بیاییم. اما خداوند به صراحت شهادت می دهد که اینها دروغ می گویند.

لَئِنْ أُخْرِ‌جُوا لَا یَخْرُ‌جُونَ مَعَهُمْ وَلَئِن قُوتِلُوا لَا یَنصُرُ‌ونَهُمْ وَلَئِن نَّصَرُ‌وهُمْ لَیُوَلُّنَّ الْأَدْبَارَ‌ ثُمَّ لَا یُنصَرُ‌ونَ ﴿١٢

سوگند می خورم که اگر (بنی نضیر ) اخراج شوند، آنها با ایشان بیرون نخواهند رفت، و سوگند می خورم که اگر با آنان جنگی شود آنها را یاری نخواهند کرد،و اگر هم یاریشان کنند حتما پشت می کنند و آنگاه یاری نمی شوند(١٢)

این از اخبار غیبی قرآن است زیرا در اخراج یهود بنی نضیر، منافقین هیچ کمکی به آنها نکردند. در انتها می فرماید: اگر هم جنگی واقع شود این جنگ با دوام نخواهد بود و بر فرض که منافقین آنها را یاری کنند، این یاری سودی به حال یهود نخواهد داشت زیرا آنها پا به فرار می گذارند و یهود بی یاور می مانند.

لَأَنتُمْ أَشَدُّ رَ‌هْبَهً فِی صُدُورِ‌هِم مِّنَ اللَّـهِۚ ذَٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا یَفْقَهُونَ ﴿١٣

وحشت از شما در دلهای آنها بیش از ترس از خداست، چرا که آنها مردمی هستند که نمی فهمند(١٣)

در واقع آیه جواب می دهد که چرا منافقین، در جنگ با مسلمانان فرار می‌کنند و دست از حمایت یهود می کشند، می فرماید: منافقین از شما مسلمانان بیشتر می ترسند تا از خدا، و علتش آن است که مردمی بی شعورند. و به همین جهت اگر به جنگ شما بیایند در مقابل شما تاب مقاومت نمی آورند؛ زیرا اگر حقیقت امر را می فهمیدند، دستگیرشان می‌شد که، زمام امر به دست خداست، نه به دست غیر خدا، و غیر از خدای تعالی کسی قادر بر هیچ عمل‌ خیر یا شرّی نیست مگر به حول و قوّه ی خداوند.

لَا یُقَاتِلُونَکُمْ جَمِیعًا إِلَّا فِی قُرً‌ى مُّحَصَّنَهٍ أَوْ مِن وَرَ‌اءِ جُدُرٍ‌ۚ بَأْسُهُم بَیْنَهُمْ شَدِیدٌۚ تَحْسَبُهُمْ جَمِیعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّىٰۚ ذَٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا یَعْقِلُونَ ﴿١۴

آنها با شما به صورت گروهی نمی جنگند، مگر در قریه های قلعه دار یا از پس دیوارها. زورمندی ایشان در میان خودشان سخت است. آنها را متحد می پنداری ولی دل هایشان پراکنده است. این بدان سبب است که آنان مردمی هستند که نمی اندیشند(١۴)

یعنی چون، منافقین و یهود بنی نضیر از دژ ایمان وتوکل بر خدا بیرون هستند، بنابراین؛ فقط در پناه دیوارها و قلعه های محکم جرأت جنگ و رویارویی با مؤمنان پیدا می‌کنند. اما این ناتوانی در مقابل مؤمنان نه به جهت ناآگاهی به فنون جنگ و کمبود نفرات و غیره است، چون ایشان به هنگام مبارزه با افراد خودشان چنان محکم یکدیگر را می کوبند که انسان در جنگ جویی آنها شک نمی کند؛ بلکه به دلیل ترسی است که خدا در دلشان می اندازد و تهوری(شجاعتی) است که مسلمین دربرابر آنها دارند. و علت دیگر، اتحاد نداشتن واقعی آنهاست؛ زیرا هیچگاه اهداف مادی قادر نخواهد بود دلهای آنها را به هم پیوند دهد گرچه ممکن است انسجام ظاهری داشته باشند. پس همیشه پراکنده و بی چاره اند.

کَمَثَلِ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ قَرِ‌یبًاۖ ذَاقُوا وَبَالَ أَمْرِ‌هِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ﴿١۵

درست مانند کسانی که چندی پیش از آنها سزای کار خود را چشیدند، و برای آنها عذابی دردناک است (١۵)

می فرماید: مثل یهودیان بنی نضیر در عهد شکنی و در این که منافقین وعده ی دروغ یاری کردن، به آنان را دادند و سرانجام، کار آنها به ترک وطن انجامید، مثل اقوامی است که در این نزدیکی ها قبل از ایشان بودند، که منظور بنی قینقاع است؛ آنها  تیره ی دیگری از یهودیان مدینه بودند که بعد از جنگ بدر، عهد شکنی کردند و منافقین به آنها نیز به دروغ وعده ی همکاری دادند اما به وعده ی خود عمل نکردند؛ و بنی قینقاع فریب خوردند و رسول خدا (ص) آنها را از سرزمینشان بیرون کرد. و سرانجام، نتیجه ی تلخ کار خود را چشیدند و در آخرت عذابی دردناک دارند.

کَمَثَلِ الشَّیْطَانِ إِذْ قَالَ لِلْإِنسَانِ اکْفُرْ‌ فَلَمَّا کَفَرَ‌ قَالَ إِنِّی بَرِ‌یءٌ مِّنکَ إِنِّی أَخَافُ اللَّـهَ رَ‌بَّ الْعَالَمِینَ ﴿١۶

همچون حکایت شیطان است آن گاه که به آدمی گوید: کافر شو! و چون کافر شود، می گوید: من از تو بیزارم. زیرا من از خدا، پروردگار جهانیان می ترسم(١۶)

شیطان برای این که انسان را به کفر دعوت کند متاع های زندگی دنیا را در نظرش زینت می دهد و با وعده های دروغین، روگردانی از حق را در نظرش زیبا جلوه می دهد تا این که گرفتار کفر شود و یک عمر هم از کفر خود خرسند گردد؛ اما همین که نشانه های مرگ ظاهر می‌شود به تدریج می فهمد که آرزو هایی که شیطان در دلش افکنده بود سرابی بیش نبوده و او فریب خورده است. آن وقت همان شیطان خود را کنار می کشد و می گوید: من از رفتار تو بیزارم و به این ترتیب به وعده هایش عمل نمی کند؛ و با گفتن من از پروردگار عالمیان بیم دارم، دل او را بیشتر می سوزاند.