ترجمه و توضیح سوره حشر۲۴-۱۷

فَکَانَ عَاقِبَتَهُمَا أَنَّهُمَا فِی النَّارِ‌ خَالِدَیْنِ فِیهَاۚ وَذَٰلِکَ جَزَاءُ الظَّالِمِینَ ﴿١٧

پس، سرانجام آن دو، این است که هر دو جاودانه در آتش باشند، و سزای ستمگران همین است (١٧)

یعنی عاقبت شیطان و منافقین در فریب کاری و وعده های دروغشان، و عاقبت انسان و بنی نضیر در فریب خوردنشان، آتشی است که تا ابد در آن می مانند و این کیفر ظالمان است.

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّـهَ وَلْتَنظُرْ‌ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍۖ وَاتَّقُوا اللَّـهَۚ إِنَّ اللَّـهَ خَبِیرٌ‌ بِمَا تَعْمَلُونَ ﴿١٨

ای کسانی که ایمان آورده اید! از خدا پروا کنید، و انسان باید بنگرد که برای فردا چه پیش فرستاده است، و از خدا بترسید.  بی تردید خدا به آنچه می کنید آگاه است(١٨)

اول آیه، مؤمنین را امر به تقوا در مقام عمل نموده، می فرماید: عمل شما منحصر در اطاعت خدا و دوری از گناهان باشد، و در آخر آیه که دوباره امر به تقوا می کند، می فرماید: به هنگام نظر و محاسبه ی اعمالی که کرده‌اید از خدا بترسید، یعنی چنان نباشد که عمل زشت خود را، و یا عمل صالح، ولی غیر خالص خود را به خاطر این که عمل شماست زیبا و خالص به حساب آورید. پس، تقوای اولی مربوط به قبل از عمل، و تقوای دومی راجع به بعد از عمل و اصلاح و اخلاص آن است. بنابراین، بر همه ی مؤمنین واجب است، تکالیفی که خدا امرکرده انجام دهند، و دوباره نظری به کرده های خود بیندازند، و اعمال خود را محاسبه کرده، درجه ی خلوص آن را مشخص کنند و اگر خدای ناکرده عملشان ناخالص یا منکر بود، توبه کنند و طلب آمرزش نمایند؛ زیرا همین اعمال است که مایه ی زندگی آخرت است. علت این که گفته می‌شود مقید به تقوای در عمل و محاسبه باشید برای این است که خدا از هر آنچه که انجام می دهید با خبر است.

وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّـهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْۚ أُولَـٰئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ﴿١٩

و مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند پس خدا هم خودشان را از یادشان برد، آنان همان فاسقانند (١٩)

می فرماید: فراموش کردن خدا سبب خود فراموشی می‌شود، زیرا از یک سو انسان در لذات مادی و شهوات حیوانی فرو می رود، و هدف آفرینش خود را به دست فراموشی می سپارد، در نتیجه از ذخیره ی لازم برای فردای قیامت غافل می ماند؛ و از سوی دیگر با فراموش کردن صفات پاک خداوند، که هستی مطلق و علم بی پایان و غنای بی انتها از آن اوست، انسان خود را مستقل و بی نیاز می شمرد، و به این ترتیب واقعیت و هویت انسانی خویش را فراموش می کند؛ و چنین انسانی تا سر حد یک حیوان درنده سقوط می کند، و همتش چیزی جز خواب و خور و شهوت نخواهد بود! که این خود فراموشی بدترین مصداق فسق و خروج از اطاعت خداست.

لَا یَسْتَوِی أَصْحَابُ النَّارِ‌ وَأَصْحَابُ الْجَنَّهِۚ أَصْحَابُ الْجَنَّهِ هُمُ الْفَائِزُونَ ﴿٢٠

دوزخیان با بهشتیان یکسان نیستند، بهشتیاننند که کامیابند(٢٠)

یعنی انسان بر سر یک دو راهی است ، یا باید ملحق به گروهی شود که به یاد خدا هستند و مراقب اعمال خویشند، یا به گروهی بپیوندد که خدا را فراموش کرده‌اند  و راه سومی وجود ندارد. عقل حکم می کند به گروهی بپیوندد که نسبت به گروه دیگر برتری دارد و آن گروه، کسانی هستند که خدا را در یاد خود دارند و فراموش نمی کنند، چون تنها ایشان رستگارند و به طور قطع به آرامش و نجات می رسند.

لَوْ أَنزَلْنَا هَـٰذَا الْقُرْ‌آنَ عَلَىٰ جَبَلٍ لَّرَ‌أَیْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْیَهِ اللَّـهِۚ وَتِلْکَ الْأَمْثَالُ نَضْرِ‌بُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُ‌ونَ ﴿٢١

اگر این قرآن را بر کوهی نازل می کردیم، بی شک آن را از بیم خدا خاکسار و متلاشی می دیدی، و این مثل ها را برای مردم می زنیم، باشد که آنها فکر کنند (۲۱)

از آیه (٧۴/بقره) می توان فهمید که تمام موجودات از جمله کوه ها برای خود نوعی درک و شعور دارند .قابل توجه این که نخست می فرماید: کوه در مقابل قرآن خاضع و خاشع می گشت، سپس می افزاید: از هم شکافته می شد، اشاره به این که قرآن به تدریج در آن نفوذ می کرد، و هر زمان، آثار تازه ای از تاثیر قرآن در آن نمایان می گشت، تا آنجا که تاب و توان را از دست می داد و مانند عاشق بی قراری واله و شیدا می شد و سپس از هم می شکافت. بسیار جای تعجب است که جمعی از این انسان ها نه تنها از شنیدن قرآن خاشع نمی گردند، و دچار ترس و دلواپسی نمی شوند، بلکه در مقام دشمنی و مخالفت هم برمی آیند. این ها مثال هایی است که برای مردم می زنیم تا عظمت و جلالت قرآن به ذهن انسان نزدیک شود؛ بلکه درباره ی معارف آن تفکر کنند و به نحو شایسته با آن برخورد کنند؛ چون انسان برای رسیدن به کمال و سعادت واقعی هیچ راهی جز قرآن ندارد.

هُوَ اللَّـهُ الَّذِی لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَۖ عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَهِۖ هُوَ الرَّ‌حْمَـٰنُ الرَّ‌حِیمُ ﴿٢٢

او خدایی است که غیر از او خدایی نیست، داننده ی نهان و آشکار است، اوست هستی بخش مهربان (٢٢)

در واقع آیه، اول به توحید اشاره می کند که منشأ و ریشه ی اصلی هر معرفت الهی است. و بعد به إحاطه ی علمی خدا در تمام قلمروها اعم از غیب و شهود اشاره می کند. توجه این که: هر جا قلمروی احاطه ی حسی و علمی‌ انسان است، عالم شهود است. و آنچه از این قلمرو بیرون است عالم غیب محسوب می گردد؛ ولی همه ی اینها دربرابر علم خدا یکسان است؛ چرا که وجود بی پایان او همه جا حاضر و ناظر است و توجه به این نام الهی سبب می شود که انسان تقوا پیشه کند. سپس روی رحمت عامه ی او که همه‎ی خلایق را شامل می شود، و رحمت خاصه اش که ویژه ی مؤمنین است تکیه شده، تا به انسان امید بخشد.

هُوَ اللَّـهُ الَّذِی لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ‌ الْمُتَکَبِّرُ‌ۚ سُبْحَانَ اللَّـهِ عَمَّا یُشْرِ‌کُونَ ﴿٢٣

او خدایی است که جز او معبودی نیست، فرمانروا، پاک، عاری از هر نقص، ایمنی بخش، نگاهبان، شکست ناپذیر، قدرت مدار و با کبریاست، خداوند ازهر چه شریک او کنند منزه است (٢٣)

یعنی خدایی که معبودی جز او نیست، حاکم و مالک و اختیاردار همه است، از هر عیب و نقصی پاک و مبرا است، همه از ناحیه ی او در سلامت هستند، به دوستانش امنیت می دهد، مسلط بر هر کس و مراقب هر چیزی است، قدرتمند و شکست ناپذیر است، اراده اش بر همه نافذ است، چیزی برتر و بالاتر از او  نیست و او شایسته‎ی بزرگی است. با چنین صفاتی، روشن می‌شود که هیچ موجودی نمی تواند شریک و شبیه او باشد، بنابراین؛ فرمود: خدا منزه است از آنچه شریک برای او قرار می دهند.

هُوَ اللَّـهُ الْخَالِقُ الْبَارِ‌ئُ الْمُصَوِّرُ‌ۖ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰۚ یُسَبِّحُ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضِۖ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ﴿٢۴

او خدای خالق هستی بخش صورتگر است که، بهترین نام ها و صفات از آن اوست، آنچه در آسمان ها و زمین است تسبیح او گویند، و او شکست ناپذیر حکیم است (٢۴)

او خدایی است : ١) خالق، یعنی کسی که اشیا را با اندازه گیری پدید می آورد. ۲) بارئ، به معنای همان کس است اما ازاین نظرکه اشیایی که پدید می آورد از یکدیگر ممتازند و بدون هیچ الگویی آنها را ایجاد می کند. ۳) مصوّر، به معنای کسی است که به هر موجودی صورت خاصی می بخشد. درنتیجه این کلمات سه گانه هرسه متضمن معنای ایجاد هستند. اما اوصاف خدا منحصر به این اسماء نیست بلکه اوصافش مانند ذاتش بی پایان است و تمام اسماء حسنی برای اوست. حال که این چنین است  واو از هرگونه عیب و نقص منزه است پس تمام موجودات عالم حتی خودآسمان ها و زمین تسبیح او را می گویند. او عزیز و حکیم است، که عزت نشانه ی کمال قدرت او بر همه چیز و غلبه بر هر مانعی است؛ و حکمت اشاره به آگاهی از نظام آفرینش و تنظیم برنامه ی دقیق در امر خلقت و تدبیر است .هرچه انسان توفیق بیشتری در شناخت صفات و اسماء حسنای الهی پیدا کند، نقص و عجزش بیشتر برایش آشکار می‌شود. بنابراین؛ در مقابل خدا خاضع تر و ذلیل تر و فقیرتر می‌شود و معلوم است وقتی این صفات در آدمی پیدا شود، اعمالش نیز صالح گشته و ممکن نیست عمل زشتی از او سر بزند.