ترجمه و توضیح سوره حشر۸-۱

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوندی که رحمت عامّش ازآن همه و رحمت خاصّش‎ازآن مؤمنین است.

سَبَّحَ لِلَّـهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْ‌ضِۖ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ﴿١

آنچه در آسمان‌ها و زمین است خدا را تسبیح می کنند و او مقتدر و حکیم است (١)

اگر سوره با تسبیح آغاز می گردد به خاطر این است که در خلال سوره صحبت از خیانت یهود و منافقین است و می خواهد بفهماند که مکر اینها هیچ گردی بر دامن کبریایی خدا نمی نشاند، و اگر آیه را با جمله ی عزیز و حکیم ختم کرد برای این بود که در این سوره، سرانجام کار افرادی را که مانند یهود و منافقین بودند، با عذاب همراه کرد که این خود، شاهد عزت واقتدارخداست و چون عذابشان بر طبق مصلحت بود شاهدی بر حکمت خدا نیز هست. لازم است اشاره شود که هر موجودی علاوه بر زبان حال با زبان قال نیز تسبیح گوی خداست؛ زیرا تمام موجودات متناسب با ظرفیتشان سهمی از عقل و درک و شعور دارند  هر چند ما از آن آگاه نیستیم.

هُوَ الَّذِی أَخْرَ‌جَ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ مِن دِیَارِ‌هِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ‌ۚ مَا ظَنَنتُمْ أَن یَخْرُ‌جُواۖ وَظَنُّوا أَنَّهُم مَّانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم مِّنَ اللَّـهِ فَأَتَاهُمُ اللَّـهُ مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِبُواۖ وَقَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّ‌عْبَۚ یُخْرِ‌بُونَ بُیُوتَهُم بِأَیْدِیهِمْ وَأَیْدِی الْمُؤْمِنِینَ فَاعْتَبِرُ‌وا یَا أُولِی الْأَبْصَارِ‌ ﴿٢

اوست آن که کافران اهل کتاب را در نخستین تبعید دسته جمعی از خانه هایشان بیرون راند. شما گمان نمی کردید که بیرون روند، و خودشان هم می پنداشتند که قلعه هایشان آنها را از عذاب الهی مانع می‌شود، اما خداوند از جایی که تصور نمی کردند به سراغ آنها آمد، و در دل هایشان ترس و وحشت افکند به گونه ای که خانه های خود را با دست خویش و با دست مؤمنان ویران می کردند، پس عبرت بگیرید ای اهل بصیرت.(٢)

قبیله ی بنی نضیر یکی از قبایل یهود بودند که در بیرون شهر مدینه منزل داشتند و بین آنها و رسول خدا (ص)، عهدی برقرار شده بود که همواره به مسالمت زندگی کنند و دوست و دشمن هر یک، دوست و دشمن دیگری هم باشد. اما این قبیله، عهد را شکستند پس، خدا این قبیله را از خانه و زندگی شان بیرون کرد و این در حالی بود که شما مسلمانان احتمال نمی دادید آنها دست از وطن خود بکشند، و خود آنها نیز چنین احتمالی نمی دادند، زیرا فکر می کردند قلعه های محکمشان نخواهد گذاشت که خدا به آنها آسیبی برساند و مسلمانان بر آنها غلبه یابند؛ در واقع آنها خود را دربرابر دشمن بیرون، آماده کرده بودند. اما خدا لشکر درونی به سراغ آنها فرستاد، یعنی لشکر ترس را بر دل یهودیان چیره کرد. به همین دلیل به دست خود، خانه هایشان را ویران کردند تا به دست مسلمانان نیفتد و مسلمانان هم، از بیرون شروع به تخریب قلعه کردند تا وارد آن شوند و به این ترتیب، اعتبار و اقتدار آنها از بین رفت. پس ای صاحبان بصیرت، پند بگیرید از این که چگونه خدای تعالی یهودیان را به خاطر دشمنی شان با خدا و رسول دربه در کرد.

وَلَوْلَاأَنکَتَبَ اللَّـهُ عَلَیْهِمُ الْجَلَاءَ لَعَذَّبَهُمْ فِی الدُّنْیَاۖ وَلَهُمْ فِی الْآخِرَ‌هِ عَذَابُ النَّارِ‌ ﴿٣

و اگرخدا ترک وطن را بر آنان مقرر نکرده بود، به طور قطع آنها را در دنیا عذاب می کرد، و برای آنها در آخرت نیز عذاب آتش است.(٣)

یعنی اگر خدای تعالی این سرنوشت را برای آنان ننوشته بود که جان خود را برداشته و ترک وطن کنند، در دنیا به عذاب انقراض، یا قتل یا اسیری گرفتارشان می کرد؛ اما در هر حال، در آخرت به عذاب آتش گرفتار خواهند شد. خدا می خواست این قبیله در جهان آواره شوند و چه بسا این آوارگی برای آنان دردناک تر  بود؛ زیرا هروقت یاد آن همه دژها و خانه های مجلل و مزارع می افتادند که چگونه به دست مسلمانان افتاد، گرفتار آزار و شکنجه ی روحی فراوانی می شدند.

ذَٰلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّـهَ وَرَ‌سُولَهُۖ وَمَن یُشَاقِّ اللَّـهَ فَإِنَّ اللَّـهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ ﴿۴

این به خاطرآن بود که با خدا و رسولش دشمنی کردند، وهرکس با خدا دشمنی کند، خداوند مجازات شدیدی دارد(۴)

کلمه “ذلک” اشاره به همان مسأله ی بیرون راندن بنی نضیر است. اگر دقت شود نخست فرمود: دشمنی با خدا و رسول و سپس فرمود: دشمنی با خدا، تا بفهماند که مخالفت با رسول، مخالفت با خداست.

مَا قَطَعْتُم مِّن لِّینَهٍ أَوْ تَرَ‌کْتُمُوهَا قَائِمَهً عَلَىٰ أُصُولِهَا فَبِإِذْنِ اللَّـهِ وَلِیُخْزِیَ الْفَاسِقِینَ ﴿۵

هر درخت با ارزش نخل را قطع کردید، یا آن را بر ریشه هایش ایستاده وانهادید، همه به فرمان خدا بود، تا فاسقان را خوار کند(۵)

پیامبر دستور دادند که نخلستان بنی نضیر را قطع کنند؛ همین که این کار شروع شد یهودیان فریاد زدند: ای محمد! تو همواره مردم را از فساد نهی می کردی، بگو این درختان خرمای پربار چه گناهی دارند که باید قطع شوند ؟ پس آیه نازل شد، که هیچ درخت خرم و پرباری قطع نمی شود یا باقی نمی ماند، مگر به اذن خدا و خدا در این فرمانش نتایجی حقه و حکمت هایی بالغه در نظر دارد که یکی از آنها خوار ساختن فاسقان یعنی بنی نضیر است.

وَمَا أَفَاءَ اللَّـهُ عَلَىٰ رَ‌سُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَلَا رِ‌کَابٍ وَلَـٰکِنَّ اللَّـهَ یُسَلِّطُ رُ‌سُلَهُ عَلَىٰ مَن یَشَاءُۚ وَاللَّـهُ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ‌ ﴿۶

و آنچه را خدا از آنها به رسولش بازگردانده چیزی است که هیچ اسب و شتری بر آن نتاختید، ولی خداست که رسولان خود را بر هر که بخواهد چیره می گرداند، وخدا بر هر کاری تواناست(۶)

آیه حکم غنایمی را که بدون جنگ به دست می آید بیان می دارد، گرچه در جنگ بنی نضیر لشکرکشی صورت گرفت و قلعه ی آنها محاصره شد، اما فاصله ی کم مدینه، تا این قلعه ها و حرکت پیاده ی مسلمانان و کوتاهی محاصره و… به این حادثه صورت یک نبرد واقعی را نداد .می فرماید: آنچه خدا از اموال بنی نضیر به رسولش برگردانید و آن را به تملک ایشان درآورد و شما مسلمانان را در آن سهیم نکرد؛ به جهت این بود که شما در گرفتن قلعه ها مرکبی سوار نشدید، و این خدا بود که پیامبر را بر آنها مسلط کرد، درنتیجه “فیء”(غنیمت) واموالی که از این دشمنان به دست آمده خاص آن جناب است و هر کاری که بخواهد می تواند در آن اموال بکند.

مَّا أَفَاءَ اللَّـهُ عَلَىٰ رَ‌سُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَ‌ىٰ فَلِلَّـهِ وَلِلرَّ‌سُولِ وَلِذِی الْقُرْ‌بَىٰ وَالْیَتَامَىٰ وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ کَیْ لَا یَکُونَ دُولَهً بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ مِنکُمْۚ وَمَا آتَاکُمُ الرَّ‌سُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُواۚ وَاتَّقُوا اللَّـهَۖ إِنَّ اللَّـهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ ﴿٧

آنچه را خدا از اهل این آبادی ها به رسولش بازگرداند، از آن خدا و پیامبر و خویشاوندان او و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان است، تا دست به دست میان ثروتمندان شما نگردد، آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید، و آنچه را از آن نهی کرده، خودداری نمایید و از خدا بترسید که خداوند کیفرش شدید است (٧)

آیه در قالب (فیء) بنی نضیر، می خواهد حکم مصرف همه ی( فیء ها ) را بیان نماید. “فیء”مانند، غنایم جنگ های مسلحانه نیست که یک پنجم آن دراختیار رسول (ص) و سایرنیازمندان قرارگیرد و بقیه‎ی‎آن به جنگجویان برسد؛ بلکه شش مصرف دارد: قسمتی مخصوص خداست که زیر نظر رسولش (ص) در راه رضای خدا مصرف می‌شود. قسمتی هم سهم پیامبر است که باید در مصارف شخصی آن جناب خرج شود.

سهم دیگر مربوط به خویشاوندان آن جناب و بنی هاشم است که از گرفتن زکات، که جزء اموال عمومی مسلمین است، محرومند. بعد سهم یتیمان است که منظور ایتام فقیر هستند و نه هر کودک بی پدر، و اگر این گروه را جزء مساکین ذکر نکرد، برای این بود که بر اهمیت رسیدگی به ایتام فقیر تأکید نماید. و دو قسمت هم برای مسکینان ودر راه ماندگان است. سپس به فلسفه‌ ی این تقسیم حساب شده اشاره می نماید: تا این اموال عظیم دست به دست میان ثروتمندان شما نگردد و نیازمندان از آن محروم نشوند.

لِلْفُقَرَ‌اءِ الْمُهَاجِرِ‌ینَ الَّذِینَ أُخْرِ‌جُوا مِن دِیَارِ‌هِمْ وَأَمْوَالِهِمْ یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّـهِ وَرِ‌ضْوَانًا وَیَنصُرُ‌ونَ اللَّـهَ وَرَ‌سُولَهُۚ أُولَـٰئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ ﴿٨

برای مهاجران نیازمندنی است که، از دیارشان و اموالشان رانده شده‌اند و درطلب روزی خدا و رضای اویند و خدا و رسولش را یاری می‌کنند آنها همان راستگویانند(٨)

خدای عزّ و جلّ امر )فیء) را به رسول خود ارجاع داد، او به هر نحو که بخواهدمی تواند مصرف کند، آن گاه به عنوان راهنمایی آن جناب به موارد صرف فیء، فرموده :یکی از موارد آن، راه خداست، یکی هم سهم رسول، ذی القربی، ایتام، مساکین، ابن السبیل. و سپس بعضی از  موارد را نام برده، می فرماید: یکی از موارد راه خدا، فقرای مهاجرین است که رسول خدا (ص) هر مقدار که مصلحت بداند به آنان می دهد. منظور از مهاجرین کسانی هستند که قبل از فتح مکه از مکه به مدینه هجرت کردند، و آنها تنها کسانی هستند که کفار مکه مجبورشان کردند از شهر و وطن خود بیرون شده خانه و اموال خود را بگذارند و به شهر مدینه کوچ کنند. می فرماید: از خانه و دیار خود بیرون شدند تا از خدا رزقی برای دنیا و رضوانی برای آخرتشان طلب کنند.