ترجمه و توضیح سوره رحمان۴۵-۱

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوندی ‎که رحمت‎ عامّش شامل همه‎ و رحمت‎ خاصّش از آن مؤمنین است.

الرَّ‌حْمَـٰنُ ﴿١ عَلَّمَ الْقُرْ‌آنَ ﴿٢

خداوند رحمان(۱) قرآن را تعلیم داد(۲)

کلمه ی”الرحمان” بر زیادی رحمت، و بر رحمت عمومی خدای متعال دلالت می کند. رحمت به وسیله ی بذل نعمت، و به همین جهت در این سوره خداوند نعمت های عمومی را به رخ می کشد، چه نعمت های دنیایی مؤمن و کافر را، و چه نعمت های آخرتی مؤمن را، که مایه ی انتظام عالم انس و جن است. آیه‎ی دوم آغاز شمارش نعمت های الهی است، و از آن جایی که قرآن عظیم ترین نعمت های الهی است، زیرا راه سعادت را به حق جویان نشان می دهد، و در قدر و منزلت مقامی رفیع تراز سایر نعمت ها دارد، بنابر این؛ آن را جلوتر از سایر نعمت ها قرار داد، و تعلیم آن را حتی از خلقت انس و جنی که، قرآن برای تعلیم آنان نازل شده، جلوتر ذکر کرده است.

خَلَقَ الْإِنسَانَ ﴿٣ عَلَّمَهُ الْبَیَانَ ﴿۴

انسان را آفرید (۳) او را گفتن آموخت (۴)

در این جمله از میان همه ی مخلوقات، نخست خلقت انسان را ذکر کرده، و این به خاطر اهمیتی است که انسان بر سایر مخلوقات دارد. و مراد از کلمه ی”بیان” در این جا، کلامی است که از آنچه در ضمیر و باطن است پرده برمی دارد، و خود این از عظیم ترین نعمت های الهی است،(آری این که خدای سبحان ابزار سخن گفتن را به ما داده، و طرز آن را به ما آموخته، تا آنچه در دل خود داریم به دیگران منتقل کنیم، و به آنها بفهمانیم که چه می خواهیم، به راستی از عظیم ترین نعمت هاست). پس منظور از “علمه البیان” این نیست که خدای سبحان لغات را برای بشر وضع کرده، و سپس به وسیله ی وحی به پیغمبری از پیامبران و یا به وسیله ی الهام به همه ی مردم، آن لغات را به بشر تعلیم داده باشد؛ بلکه آنچه خدا خلقت کرده انسان و فطرت اوست، فطرتی که او را به تشکیل اجتماع مدنی، سپس به وضع لغات واداشت تا الفاظی را علامت معانی قرار دهد، به طوری که وقتی فلان کلمه را بگوید شنونده، ذهنش به فلان معنا منتقل شود. مطمئناً اگر تعلیم بیان وجود نمی داشت هیچ فرقی بین انسان و حیوان نبود و زندگی انسان نیز مانند حیوانات جامد و راکد می ماند.

الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ‌ بِحُسْبَانٍ ﴿۵ وَالنَّجْمُ وَالشَّجَرُ‌ یَسْجُدَانِ ﴿۶

خورشید و ماه با حسابی درحرکتند(۵) و گیاه و درخت برای او سجده می کنند(۶)

یعنی خورشید و ماه در مسیری و به نحوی حرکت می کنند که خدای تعالی برای آنها تقدیر فرموده. و اما منظور از سجده ی گیاه و درخت، خضوع این دو موجود است، برای امر خدا، که به امر او از زمین سر بر می آورند، و به امر او در چهارچوبی نشو و نما می کنند که خدا برایشان مقدر کرده، و از این دقیق تر این که، این دو موجود رگ و ریشه ی خود را برای جذب مواد عنصری، در دل زمین می دوانند، و همین خود سجده ی آنهاست؛ زیرا با سقوط در زمین اظهار حاجت به همان مبدئی می نمایند که حاجتشان را برمی آورد، و او در حقیقت خدایی است که تربیتشان می کند. ( نجم دو معنا دارد: ستاره، گیاهان بی ساقه)

وَالسَّمَاءَ رَ‌فَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ ﴿٧ أَلَّا تَطْغَوْا فِی الْمِیزَانِ ﴿٨ وَأَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلَا تُخْسِرُ‌وا الْمِیزَانَ ﴿٩

و آسمان را برافراشت و میزان نهاد(۷) تا در وزن کردن خلاف نکنید(۸) و ترازو را به انصاف برپا دارید و در سنجش مکاهید(۹)

یعنی خدای تعالی محل ستارگان را نسبت به زمین بلند قرار داد، و این تقدیر را آن روز کرد که زمین و آسمان همه یک پارچه بود، بعد آنها را فتق و جدای از هم کرد. و منظور از میزان هر چیزیست که به وسیله ی آن حق از باطل، راست از دروغ، عدل از ظلم، فضیلت از رذیلت تمییز داده شود. وقتی عالم هستی میزان دارد و نظام هستی قانونمند است، انسان نمی تواند بدون میزان و قانون عمل کند؛ که از مهمترین مصادیق رعایت میزان این است که در سنجش اجناس خود نیز رعایت درستی ترازو و سنجش را بکند.

وَالْأَرْ‌ضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ ﴿١٠ فِیهَا فَاکِهَهٌ وَالنَّخْلُ ذَاتُ الْأَکْمَامِ ﴿١١ وَالْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ وَالرَّ‌یْحَانُ ﴿١٢

و زمین را برای مردم وضع کرد (۱۰) در آن میوه ها و نخل هایی با خوشه های غلاف دار است (۱۱) و دانه های سبوس دار و گیاهان خوشبو (۱۲)

اگر از خلقت زمین تعبیر به “وضع” کرد، برای این بود که درباره آسمان تعبیر به “رفع” کرده بود؛ تا بفهماند زمین پایین و آسمان بالا است، که این خود لطافتی در تعبیر است. مراد از “فاکهه” میوه هایی غیر خرما است. و دانه های سبوس دار، برنج، گندم، جو و…است و منظور از ریحان، نعنا و مرزه و پونه و….است.

فَبِأَیِّ آلَاءِ رَ‌بِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿١٣

پس کدامین نعمت های پروردگارتان را انکار می کنید(۱۳)

آیه شریفه در خلال بر شمردن نعمت های پروردگار رحمان، از شداید روز قیامت و عقوبت های مجرمین و اهل آتش خبر می دهد، و آنها را هم جزو نعمت ها برمی شمارد، آری همین شداید و عقوبت ها وقتی با کل انس و جن مقایسه شود نعمت می شود؛ چون در نظام هستی بدکاران و اهل شقاوت را به سرنوشتی که مقتضای عمل ایشان و اثر کردار خود آنان باشد سوق دادن، از لوازم اصلاح نظام هستی است، و خود نعمتی است نسبت به کل عالم جن و انس، هرچند که نسبت به طایفه ای خاص یعنی مجرمین، نقمت و عذاب باشد. باید توجه داشت جنیان نیز از نعمت های فوق الذکر بهره مند می شوند و از این نظر تفاوتی با انسان ندارند.

خَلَقَ الْإِنسَانَ مِن صَلْصَالٍ کَالْفَخَّارِ‌ ﴿١۴ وَخَلَقَ الْجَانَّ مِن مَّارِ‌جٍ مِّن نَّارٍ‌ ﴿١۵ فَبِأَیِّ آلَاءِ رَ‌بِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿١۶

انسان را از گل خشکیده ای سفال مانند آفرید (۱۴) و جن را از شعله های متحرک آتش خلق کرد (۱۵) پس کدامین نعمت های پروردگارتان را انکار می کنید (۱۶)

از آیات مختلف قرآن برمی آید که انسان در آغاز خاک بوده (۵/حج) سپس با آب آمیخته شده و به صورت گل درآمد (۲/ انعام) و بعد به صورت گِل بدبو درآمد (۲۸/حجر) سپس حالت چسبندگی پیدا کرد (۱۱/صافات) و سرانجام به صورت گِل خشکیده درآمد. آنچه که مسلم است این است که از این تعبیرات می توان فهمید که ماده ی اولیه ی انسان بسیار بی ارزش و پست بوده، امّا خدا با دست قدرت خویش از این ماده ی بی ارزش، گُل سرسبد جهان آفرینش را به وجود آورد. سپس با بیان نوع خلقت جن، نشان می دهد که بین انسان و جن تفاوت های زیادی وجود دارد. اما جن و انس از بس در نعمت های الهی غرقند، صاحب نعمت را فراموش می کنند. بنابراین؛ یادآوری نعمت های خدا می تواند غفلت را از بین ببرد و حس شکرگزاری را در آنها برانگیزد.

رَ‌بُّ الْمَشْرِ‌قَیْنِ وَرَ‌بُّ الْمَغْرِ‌بَیْنِ ﴿١٧ فَبِأَیِّ آلَاءِ رَ‌بِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿١٨

او پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب است(۱۷) پس کدامین نعمت های پروردگارتان را انکار می کنید(۱۸)

از آنجا که محور زمین نسبت به سطح مدار آن مایل است و زاویه ای در حدود ۲۳درجه تشکیل می دهد و با همین حال به دور خورشید می گردد، طلوع و غروب آفتاب به طور دائم متغیر به نظر می رسد؛ یعنی در اول تابستان یک مشرق و در اول زمستان مشرق دیگری داریم و بقیه ی مشرق ها و مغرب ها بین این دو می باشند، و به این ترتیب چهار فصل پدید می آید و رزق روزی خواران انتظام می یابد و نعمت های فراوان عاید انسان می شود.

مَرَ‌جَ الْبَحْرَ‌یْنِ یَلْتَقِیَانِ ﴿١٩ بَیْنَهُمَا بَرْ‌زَخٌ لَّا یَبْغِیَانِ ﴿٢٠ فَبِأَیِّ آلَاءِ رَ‌بِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿٢١

دو دریا را که باهم برخورد دارند روان کرد (۱۹) میان آن دو حایلی است که به همدیگرتجاوز نمی‎کنند (۲۰) پس کدامین نعمت های پروردگارتان را انکار می کنید (۲۱)

مراد از دو دریا، دو دریای معین نیست، بلکه دو نوع دریا است، یکی شور که بیشتر اقیانوس ها و دریاها را تشکیل می دهد، و یکی هم دریاهای شیرین که، خدای تعالی آنها را در زیر زمین ذخیره کرده و به صورت چشمه ها از زمین می جوشد و نهرهای بزرگ را تشکیل می دهد و مجدداً به دریاها می ریزد؛ این دو دریا در عین این که با هم برخورد و اتصال دارند، اما به واسطه ی مانعی، که آن مانع، خود مخازن زمین و رگه های آن است، نمی توانند در یکدیگر تغییری ایجاد کنند؛ یعنی نه این شوری آن را از بین می برد و نه آن شیرینی این را. بنابراین؛ زندگی جانداران تهدید نمی شود.

یَخْرُ‌جُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْ‌جَانُ ﴿٢٢ فَبِأَیِّ آلَاءِ رَ‌بِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿٢٣

از آن دو لؤلؤ و مرجان بیرون می آید (۲۲) پس کدامین نعمت های پروردگارتان را انکار می کنید (۲۳)

یعنی از این دو دریای گوارا و شور، لؤلؤ و مرجان بیرون می آید، و این خود یکی از فوایدی است که انسان از آن بهره مند می شود.

وَلَهُ الْجَوَارِ‌ الْمُنشَآتُ فِی الْبَحْرِ‌ کَالْأَعْلَامِ ﴿٢۴ فَبِأَیِّ آلَاءِ رَ‌بِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿٢۵

و برای اوست کشتی های روان در دریا که چون کوه هایند (۲۴) پس کدامین نعمت های پروردگارتان را انکار می کنید (۲۵)

آیه شریفه کشتی ها را مِلک خدا می داند با این که آن را انسان می سازد، چون تمام عللی که به ساخت کشتی می انجامد، اعم از چوب و آهن و نیروی بدنی و فکری انسان، مخلوق و مملوک خدا هستند، بنابراین؛ نتیجه ی عمل انسان نیز که کشتی است مِلک خداست، چون خدای تعالی به انسان الهام کرد که چگونه کشتی بسازند و این که چه منافع و آثاری در این صنعت هست، و نیز راه استفاده از منافع بسیار آن را به او الهام فرمود.

کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ ﴿٢۶ وَیَبْقَىٰ وَجْهُ رَ‌بِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَ‌امِ ﴿٢٧ فَبِأَیِّ آلَاءِ رَ‌بِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿٢٨

هرآن کس که بر روی زمین است فناپذیر است(۲۶) و تنها ذات با شکوه و ارجمند پروردگارت باقی می ماند (۲۷) پس کدامین نعمت های پروردگارتان را انکار می کنید (۲۸)

یعنی هر جنبنده ی دارای شعوری که بر روی زمین است به زودی فانی خواهد شد، و مدت و أجل نشئه ی دنیا با فنای جن و انس به سر می آید و عمرش پایان می پذیرد، و نشئه ی آخرت طلوع می کند. فنا شدن لازمه ی برپایی نظام آخرت است، و نظام آخرت نیز غرض و مقصد خلقت است؛ پس درست است که بگوییم فنای جانداران صاحب شعور زمین، خود از نعمت های خدای تعالی است.

و مراد از “وجه پروردگارت” یعنی، نمود پروردگار، که همان صفات کریمه ی اوست که بین خدا و خلقش واسطه هستند و برکات و فیض او به وسیله‎ی آن صفات بر خلقش نازل می شود؛ و آن صفات عبارتست از صفات جلال (عزت،عظمت، تکبر، …) و صفات جمال (علم، قدرت، حیات، رحمت، …) پس در حقیقت آیه می فرماید: که تنها ذات پاک خدا که متصف به صفات جلال و جمال است باقی و برقرار می ماند. بدون این که فنای موجودات اثری در خود او و یا دگرگونی در جلال و اکرام او بگذارد.

یَسْأَلُهُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضِ ۚ کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ ﴿٢٩ فَبِأَیِّ آلَاءِ رَ‌بِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿٣٠

هرکه درآسمان ها و زمین است از او تقاضا می‎کند، و او هر روز درکاریست(۲۹) پس کدامین نعمت های پرور دگارتان را انکار می کنید(۳۰)

منظور از تقاضا، به زبان نیست بلکه درخواست به احتیاج است، زیرا احتیاج خودش زبان است و معلوم است که همه ی موجودات از تمام جهات وجودیشان، محتاج خدایند و آنی نمی توانند بدون فیض الهی باقی باشند. سپس می فرماید: خدای تعالی در هر روز کاری دارد، غیر آن کاری که در روز قبل داشت، و غیر آن کاری که روز بعدش دارد، پس هیچ یک از کارهای او تکراری نیست، هرچه می کند بدون الگو و قالب و نمونه می کند، و برای جواب دادن به درخواست موجودات، هر روز طرح تازه ای ابداع می کند. این حقیقت، پرده از نیاز مستمر انسان و موجودات به ذات پاک او، برمی دارد و به طور عجیبی برای انسان ها سبب امید آفرینی و از بین رفتن غرورها می شود.

سَنَفْرُ‌غُ لَکُمْ أَیُّهَ الثَّقَلَانِ ﴿٣١ فَبِأَیِّ آلَاءبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿٣٢

زودا که به شما بپردازیم ای جنّ و انس! (۳۱) پس کدامین نعمت پروردگارتان را انکار می کنید(۳۲)

با این که خداوند هرگاه به چیزی بپردازد از چیز دیگری غافل نمی شود و در آن واحد احاطه ی علمی به همه ی کائنات دارد و هرگز چیزی او را از چیز دیگر مشغول نمی سازد، ولی با این حال تعبیر به “سنفرغ” جالب است، زیرا این تعبیر در مورد خداوند چیزی جز تاکید هرچه بیشتر بر مساله ی رسیدگی به حساب، نخواهد بود؛ به گونه ای که هیچ عمل کوچک و بزرگی از قلم نخواهد افتاد، و چه عجیب است که خداوند بزرگ حساب بندگان کوچک خود را بر عهده بگیرد، و چه هولناک و وحشتناک است یک چنین محاسبه ای؟! مراد از”ثقلان” گروه جن و انس است و شاید اشاره به سنگینی معنوی جن و انس داشته باشد که به خاطر عقل و شعور، ارزش خاصی میان موجودات دارند.

یَا مَعْشَرَ‌ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَن تَنفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ‌ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضِ فَانفُذُوا ۚ لَا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ ﴿٣٣ فَبِأَیِّ آلَاءِ رَ‌بِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿٣۴

ای‎گروه جن وانس! اگرتوانستیدازمرزهای آسمان‎ها وزمین بگذرید، پس بگذرید، نتوانید گذشت مگر با داشتن قدرتی(۳۳) پس کدامین نعمت های پروردگارتان را انکار می کنید(۳۴)

یعنی، ای گروه جن و انس!- در ضمن باید دانست این که جن را جلوتر از انس آورد، برای این بود که طایفه جن در حرکات سریع، تواناتر از انسان است- اگر توانستید از حساب و کتاب قیامت بگریزید، این شما و این نواحی آسمان ها و زمین، ولی به هر طرف بگریزید بالاخره به ملک خدا گریخته‎اید و شما نمی توانید از ملک خدا درآیید و از مؤاخذه او رها شوید؛ و قادر بر نفوذ نخواهید بود، مگر با نوعی سلطه (نیرویی الهی) که شما فاقد آن هستید. یعنی روز قیامت هیچ کاری نمی توانید بکنید و از دست هیچ کس کاری ساخته نیست.

یُرْ‌سَلُ عَلَیْکُمَا شُوَاظٌ مِّن نَّارٍ‌ وَنُحَاسٌ فَلَا تَنتَصِرَ‌انِ ﴿٣۵ فَبِأَیِّ آلَاءِ رَ‌بِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿٣۶

بر شما شراره هایی از آتش و دود مسلط می کند پس نمی توانید یکدیگر را یاری کنید (۳۵) پس کدامین نعمت های پروردگارتان را انکار می کنید(۳۶)

عجیب است دادگاه قیامت که انسان از هر سو در احاطه ی کامل مأموران الهی و نیز آتش سوزان و دود کشنده قرار می گیرد و راهی جز حضور در آن دادگاه و تسلیم در برابر حکم آن محکمه ندارد. در آن روز همه ی اسباب از کار می افتند و هیچ کس نمی تواند بلا و رنج را از دیگری دور سازد.

فَإِذَا انشَقَّتِ السَّمَاءُ فَکَانَتْ وَرْ‌دَهً کَالدِّهَانِ ﴿٣٧ فَبِأَیِّ آلَاءِ رَ‌بِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿٣٨

پس آن گاه که آسمان شکافته شود و گلگون گردد چون روغن گداخته (۳۷) پس کدامین نعمت های پروردگارتان را انکار می کنید(۳۸)

یعنی در قیامت نظام کنونی جهان به کلی درهم می ریزد و حوادث هول انگیزی در سراسر عالم رخ می دهد از آن جمله کرات آسمانی از هم می شکافند و به صورت مذاب و به رنگ سرخ درمی آیند . باید یادآور شویم که ذکر حوادث هولناک قیامت لطف و نعمتی است به بندگان زیرا مایه ی هشیاری و بیداری انسانها می شود.

فَیَوْمَئِذٍ لَّا یُسْأَلُ عَن ذَنبِهِ إِنسٌ وَلَا جَانٌّ ﴿٣٩ فَبِأَیِّ آلَاءِ رَ‌بِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۴٠

پس در آن روز هیچ انس و جنی از گناهش پرسیده نشود (۳۹) پس کدامین نعمت های پروردگارتان را انکار می کنید(۴۰)

از این آیه تا به آخر سوره وضع حساب و جزا و حال مجرمین و متقین بیان می شود. آیه شریفه سرعت حساب را بیان می کند؛ می فرماید: حسابرسی او این قدر سریع است که از هیچ جن و انسی نمی پرسند چه گناهی کرده ای- سؤالی که به طور معمول در بین خود ما انسان ها است- چنین سؤالی را نفی کرده، پس این آیه منافاتی با آیات دیگر ندارد، زیرا قیامت گذرگاه های مختلفی دارد که در بعضی ازآن مواقف، مردم باز خواست می شوند و در بعضی دیگر، مهر بر دهان ها زده می شود و در عوض اعضای بدن انسان به سخن درمی‎آیند، و در بعضی دیگر از سیمایشان شناخته می شوند.

یُعْرَفُ الْمُجْرِ‌مُونَ بِسِیمَاهُمْ فَیُؤْخَذُ بِالنَّوَاصِی وَالْأَقْدَامِ ﴿۴١ فَبِأَیِّ آلَاءِ رَ‌بِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۴٢

تبهکاران به سیمایشان شناخته می شوند، پس موی پیشانی و پاها گرفته می شود (۴۱) پس کدامین نعمت های پروردگارتان را انکار می کنید(۴۲)

یعنی گروهی دارای چهره های بشّاش، نورانی و درخشانند که بیانگر ایمان و عمل صالح آنهاست، گروه دیگر صورت های سیاه و تاریک و زشت و عبوس دارند که نشانه ی کفر و گناه آنهاست. اما گرفتن مجرمان به موی پیش سر و پاها، ممکن است به معنی حقیقی آن باشد، که ماموران عذاب این دو را می گیرند و آنها را از زمین برداشته، و با نهایت ذلت به دوزخ می افکنند، و یا کنایه از نهایت ضعف و ناتوانی آنها در چنگال ماموران عذاب الهی است، که این گروه را با خواری تمام به دوزخ می برند. از آنجا که یادآوری این مسائل در زمینه ی معاد هشدار و لطفی است به همگان، خداوند به عنوان نعمت از آن یاد فرموده.

هَـٰذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی یُکَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِ‌مُونَ ﴿۴٣ یَطُوفُونَ بَیْنَهَا وَبَیْنَ حَمِیمٍ آنٍ ﴿۴۴ فَبِأَیِّ آلَاءِ رَ‌بِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۴۵

این همان جهنمی است که مجرمان آن را دروغ می انگارند (۴۳) میان آتش و آب جوشان می گردند (۴۴) پس کدامین نعمت های پروردگارتان را انکار می کنید (۴۵)

آیه شریفه به جن و انس هشدار می دهد جهنمی که تکذیب می کنید دارای چنین اوصافی است. مجرمین از یک سو میان شعله های سوزان جهنم می سوزند و تشنه می شوند و تمنای آب می‎کنند و از سوی دیگر آب جوشان به آنها داده می شود، یعنی بین جهنم و آبی در نهایت جوش، در رفت و آمدند و این مجازاتی است دردناک. از بعضی از آیات قرآن استفاده می شود که چشمه ی سوزان حمیم در کنار جهنم است، که نخست دوزخیان را در آن می برند و سپس در آتش دوزخ می اندازند.