ترجمه و توضیح سوره روم ۴۰ – ۲۱

وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّهً وَرَحْمَهً ۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ﴿٢١

و از نشانه های او این که از خودتان همسرانی برای شما آفرید تا در کنارشان آرام گیرید، و میان تان دوستی و مهربانی نهاد. آری در این برای مردم که می اندیشند نشانه هایی است. (۲۱)

هر یک از زن و مرد به تنهایی ناقص، و محتاج دیگریست و همین نقص و احتیاج، هر یک را به سوی دیگری حرکت می دهد، چون هر ناقصی مشتاق کمال و از بین رفتن فقر و حاجت خویش است و چنان چه به آن دست یابد به آرامش و نشاط می رسد. البته این به تنهایی برای قوام و دوام خانواده کفایت نمی کند، لذا می فرماید: در میان شما مودّت و رحمت قرار داد. مودت آن محبّتی است که به تقویت کمالات می انجامد، و رحمت آن حالتی است که انسان را به رفع نقایص و کمبودها وادار می کند. اگر مودّت و رحمت نبود، تغذیه و تربیت فرزندان امکان پذیر نمی شد و حقوق والدین کهنسال توسط فرزندان مراعات نمی گردید، و پشتیبانی زن و مرد از یکدیگر به خصوص در مواقع سختی صورت نمی گرفت، و خلاصه محیط مناسب برای رشد و کمال به وجود نمی آمد. در آخر می فرماید: در این نشانه هایی است برای گروهی که تفکر می کنند. آدمی وقتی می اندیشد که چگونه زندگی مشترک زن و مرد شکل می گیرد و بین آن دو رحمت و مودت به وجود می آید تا علاوه بر قوام خانواده، اجتماعات انسانی پدید آمده و نوع بشر منتفع شده و به کمال برسد، آن وقت متوجه می شود چه آیات عجیبی در آنهاست که عقل را حیران می کند.[۱]

وَمِنْ آیَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِکُمْ وَأَلْوَانِکُمْ ۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِّلْعَالِمِینَ ﴿٢٢

و از نشانه های او آفرینش آسمان ها و زمین و اختلاف زبان ها و رنگ های شماست. قطعا دراین برای دانشوران نشانه هاست. (۲۲)

منظور از آیه بودن خلقت آسمان ها و زمین، آیه بودن خلقتی است که سازگار با زندگی بشر است و نه اصل خلقت آنها، یعنی خدا آسمان ها و زمین را به گونه ای خلق کرد که هر آن چه را به انسان بر ای بقا و رشد خود لازم دارد در اختیار او می گذارند.[۲] نکته دیگر این که، شناسایی انسان نسبت به انسان دیگر یا باید از طریق چشم صورت گیرد یا به وسیله چشم، خداوند برای تشخیص چشم، رنگ ها و صورت ها و شکل ها را مختلف آفرید، و برای تشخیص گوش، اختلاف آوازها و آهنگ های صدا را ایجاد کرده است، به طوری که در تمام جهان نمی توان دو انسان را پیدا کرد که از نظر چهره و آهنگ صدا از تمام جهات یکسان باشند.[۳] البته علامه طباطبایی می فرماید: اختلاف السنه به معنی اختلاف زبان ها از قبیل عربی و فارسی و مانند آن می باشد، و اختلاف رنگ ها اشاره به اختلاف نژادها است، که هر نژادی رنگی دارد. پس متفکرین که پیرامون نظام هستی بحث می کند، در نظام خلقت، به آیاتی دقیق برمی خورند، که دلالت می کند بر این که عالم صنع و ایجاد با نظامی که در آن جاری است ممکن نیست پدید آید مگر از ناحیه خدا، و در نهایت هم همه چیز به سوی او برمی گردد.[۴]

وَمِنْ آیَاتِهِ مَنَامُکُم بِاللَّیْلِ وَالنَّهَارِ وَابْتِغَاؤُکُم مِّن فَضْلِهِ ۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَسْمَعُونَ ﴿٢٣

و از نشانه های او خواب شما در شب و روز و طلب شما از فضل اوست. به راستی در این، برای مردمی که گوش شنوا دارند دلایلی است. (۲۳)

معنای “ابتغاؤکم من فضله” طلب رزق است. می فرماید: این که انسان داری قوای فعاله ای خلق شده، که او را وادار می کند به این که در جستجوی رزق باشد، و حوایج زندگی خود را به خاطر بقای خود فراهم کند، و از جای برخیزد و تلاش برای روزی کند، و برای تجدید قوا به سوی استراحتگاه رود، و این که شب و روز را پشت سر هم قرار داده، تا خستگی هر روز را در شب همان روز برطرف سازد، و باز در این که برای پدید آمدن شب و روز اوضاعی در آسمان نسبت به زمین پدید آمده، همه ی این ها آیت ها و نشانه های سودمندی است، برای کسی که دارای گوشی شنوا باشد، تا در آن چه می شنود تعقل کند، و چون آن را حق دید پیروی کند.[۵]

وَمِنْ آیَاتِهِ یُرِیکُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَطَمَعًا وَیُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَیُحْیِی بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا ۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ ﴿٢۴

و از نشانه های او برق را برای بیم و امید نشان تان می دهد، و از آسمان باران می فرستد و زمین را پس از مرگش بدان زنده می کند. همانا در این برای مردمی که تعقل می کنند نشانه هاست. (۲۴)

ترس از خطرات ناشی از برق که گاه به صورت صاعقه درمی آید و هر چیز را در حوزه آن قرار گیرد آتش می زند و خاکستر می کند، و امید از نظر نزول باران که غالبا بعد از رعد و برق به صورت رگبار فرو می ریزد. و هم چنین زمین خشک و سوزانی که بوی مرگ از تمام آن به مشام می رسد، بعد از نزول چند باران حیات بخش آن چنان جان می گیرد و زنده می شود و آثار حیات به صورت گل ها و گیاهان در آن نمایان می گردد که گاه باور کردنی نیست که این همان زمین مرده سابق است. در این آیات نشانه هایی است برای کسانی که می اندیشند و می فهمند در این برنامه حساب شده دست قدرتی در کار است که آن را رهبری و هدایت می کند و هرگز نمی تواند معلول تصادف ها و ضرورت های کور و کر باشد.[۶]

وَمِنْ آیَاتِهِ أَن تَقُومَ السَّمَاءُ وَالْأَرْضُ بِأَمْرِهِ ۚ ثُمَّ إِذَا دَعَاکُمْ دَعْوَهً مِّنَ الْأَرْضِ إِذَا أَنتُمْ تَخْرُجُونَ ﴿٢۵

و از نشانه های او این است که آسمان و زمین به امر او برپاست، سپس چون شما را با یک بار خوندان از زمین بخواند، در دم شما خارج می شوید. (۲۵)

از آن جایی که آیات نامبرده در این فراز یعنی خلقت بشر از خاک، و دو صنف بودن و نر و ماده بودنش، و اختلاف زبان ها و رنگ هایش، پس از آن سعی و کوشش او در طلب رزق، و آرامش و خوابیدنش در شب، آن گاه نشان دادن برق به او، و نازل کردن باران، همه آیاتی بود مربوط به تدبیر امر انسان، لذا می فرماید: ثبات آسمان و زمین بر وضع طبیعی و حال عادی شان به طوری که سازگار با زندگی نوع انسانی و مرتبط با آن باشد یکی از آیات اوست، که این برپایی آسمان و زمین تا روزی معین است، و خروج انسان ها از زمین وقتی است که آسمان و زمین قائم نیستند، یعنی ویران شده اند. نکته: اول فرموده: “یتفکرون”، بعد ” للعالِمین”، بعد “یسمعون”، سپس “یعقلون”، و از این ترتیب این نکته استفاده می شود که انسان اول فکر می کند، بعد عالم می شود، و بعد هرگاه چیزی از حقایق را شنید در خود جای می دهد، آن گاه پیرامون آن تعقل می کند.[۷]

وَلَهُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ کُلٌّ لَّهُ قَانِتُونَ ﴿٢۶

و هر که در آسمان ها و زمین است از آن اوست، همه فرمانبردار اویند. (۲۶)

همان طور که گفته شد: آیاتی که در این فراز نام برد، همه برای اثبات ربوبیت خدای تعالی و الوهیتش بود، و چون دامنه سخن منتهی شد به مسأله معاد، و بازگشت به سوی خدا، لذا این آیه علت را بیان می کند که چگونه ممکن است که همه به سوی او بازگردند، پس می فرماید: چون خدای تعالی مالک حقیقی عالم است، می تواند هر طور که خواست در موجودات تصرف کند، و همه و همه برای او خاضع و مطیعند. البته کلمه “قنوت” به معنای لزوم اطاعت با خضوع است، که مراد از این اطاعت، اطاعت تکوینی است، یعنی از نظر قوانین آفرینش زمام همه امور در دست اوست، نه اطاعت دستورات شرعی، چون دستورات شرعی گاهی نافرمانی می شود. پس در باب تکوین تنها مؤثر خداست و آن چه او بخواهد می شود، بنابراین می تواند همه را به عالم آخرت برده و قیامت را بر پا دارد.[۸]

وَهُوَ الَّذِی یَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ وَهُوَ أَهْوَنُ عَلَیْهِ ۚ وَلَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلَىٰ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ﴿٢٧

و اوست آن کس که آفرینش را آغاز می کند سپس آن را باز می گرداند و این برای او آسان تر است. برای اوست صفت برتر درآسمان ها و زمین، و اوست شکست ناپذیر حکیم. (۲۷)

بعضی به این آیه اشکال کرده اند که اگر برگرداندن انسان ها در قیامت برای خدا آسان تر باشد، لازمه اش این است که ایجاد آنها بدون الگو در آغاز خلقت دشوارتر باشد، و این با قدرت مطلقه و نامحدود خدا نمی سازد. علّامه می فرماید: هر صفت کمالی که یک یک موجودات آسمان و زمین از خود نشان می دهند از قبیل حیات، علم، قدرت، ملک، جود و کرم، عظمت، و امثال آن، در حقیقت مشتی از خروار، و اندکی از بسیاری است که نزد خداست، لذا هر صفتی که در یکی از موجودات می بینیم، باید بدانیم که رفیع ترین رتبه آن، و عالی ترین حدّ آن در خدای سبحان است، چون هر موجودی هر قدر هم بزرگ باشد، بالاخره محدود و متناهی است، پس به قدر ظرفیت خود آن صفت را گرفته، و نشان می دهد، ولی خدای تعالی نامحدود و نامتناهی است، و هرچه نزد خداست محض و خالص است، لذا آسان او خالص از سختی و مشقت است، به خلاف آسانی نزد خلق، که در عین آسانیش خالی از دشواری نیست، پس آسان دیگران برای او آسان تر است. و به این جهت گفتیم که عالی ترین صفات از آن او است، چون او عزیز و حکیم است؛ یعنی واجد است آن چه را که دیگران فاقد آنند، و ممکن نیست چیزی برایش ممتنع باشد، یعنی اگر یکی از صفات خدا حدّ اعلا نبود، پس خدا از جهت این صفت ناقص بود و به خاطر این نقص ذلیل و پست می شد، در حالی که او مغلوب نشدنی و عزیز است. و از سوی دیگر اگر نقص در او راه می داشت، این نقص در افعالش رخنه می کرد، و آن وقت افعالش حکیمانه نبود، در حالی که او حکیم مطلق است.[۹]

ضَرَبَ لَکُم مَّثَلًا مِّنْ أَنفُسِکُمْ ۖ هَل لَّکُم مِّن مَّا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُم مِّن شُرَکَاءَ فِی مَا رَزَقْنَاکُمْ فَأَنتُمْ فِیهِ سَوَاءٌ تَخَافُونَهُمْ کَخِیفَتِکُمْ أَنفُسَکُمْ ۚ کَذَٰلِکَ نُفَصِّلُ الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ ﴿٢٨

برای شما از خودتان مثلی زده است: آیا از بردگان تان در اموالی که روزیتان کرده ایم شریکانی هست تا در آن با آنها برابر باشید و همان طور که از یکدیگر بیم دارید، از آنها بترسید؟ این چنین آیات خود را بر مردمی که می اندیشند شرح می دهیم. (۲۸)

این مثلی است که خدای تعالی برای بطلان پندار مشرکین زده، که برای خدا شریک هایی از مخلوقات خود او گرفته اند، و آنها را به جای خدا می پرستند. می پرسد: آیا هیچ در بین غلام و کنیزهای شما کسی هست که در اموال شما که خدا روزی تان کرده شریک شما باشند؟ آیا هیچ تصور دارد که غلام و کنیز شما آن چنان شریک شما شود که بترسید بدون اجازه و رضایت شما در اموال شما تصرف کنند، همان طور که می ترسید افراد عادی مثل خودتان در اموال تان تصرف کنند؟ ابدا چنین چیزی تصور ندارد، و ممکن نیست مملوک شریک مولای خود باشد، و در اموال او تصرف کند. حال چگونه جایز است که بعضی از مخلوقات خدا مانند جن یا ملک با این که مملوک خدایند شریک او در ملک او باشند؟ و خدای جداگانه ای باشند؟ این چنین آیات خود را برای کسانی که تعقل می کنند شرح می دهیم.[۱۰]

بَلِ اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَهْوَاءَهُم بِغَیْرِ عِلْمٍ ۖفَمَن یَهْدِی مَنْ أَضَلَّ اللَّـهُ ۖ وَمَا لَهُم مِّن نَّاصِرِینَ ﴿٢٩

بلکه ستم پیشه گان بی هیچ دانشی از هوس های خود پیروی کردند، پس آن را که خدا گمراه کرده، چه کسی هدایت می کند؟ و آنها را هیچ یاوری نیست. (۲۹)

می فرماید: این مشرکین، عقیده خود را بر اساس تعقل بنا ننهادند، بلکه از هواهای خود پیروی کردند، بدون این که علمی داشته باشند. قابل توجه این که به جای مشرک فرموده: کسانی که ستم کردند، تا به این وسیله علت گمراه کردن شان بیان شده باشد، پس معلوم می شود که ظلم اضلال الهی را در پی دارد، لذا جمله: (فمن یهدی من أضل الله) این را می رساند که، مشرکین پیرو هوای نفس باید از نعمت هدایت مأیوس باشند، هر چند که حق برایشان ظاهر شده باشد، برای این که ستم کردند، و ستم باعث این شد که ما گمراه شان کردیم، و چون خدا گمراه شان کرده، از ناحیه هیچ کس دیگر یاوری برای نجات ندارند.[۱۱]

فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا ۚ فِطْرَتَ اللَّـهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا ۚ لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّـهِ ۚ ذَٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَـٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ﴿٣٠

پس حق گرایانه، به سوی این آیین روی آور، فطرتی که خدا مردم را بر آن سرشته است. تغییری در آفرینش خدا نیست. آیین پاییدار همین است ولیکن بیشتر مردم نمی دانند. (۳۰)

وقتی معلوم شدکه خدا خالق و مدبّر عالم هستی است، و برای او شریکی نیست، و به زودی خلق را برای محاسبه ی اعمال مبعوث می کند، پس روی دل خود را به سوی دین و آیینی کن که از تمام انحرافات و کجی ها خالی است، این دین یعنی اسلام، همان آیینی است که فطرت انسان او را به سوی آن هدایت می کند، فطرتی که خدا انسان را بر آن آفریده است، و چون دگرگونی در آفرینش خدا نیست و فطرت انسان تغییر نمی کند، لذا این دین و آیین نیز تغییر نمی کند و همواره انسان را به سعادت لایقش می رساند، این است دین و آیین محکم و استوار اما اکثر مردم نمی دانند. ممکن است سؤال شود چگونه فطرت انسان او رابه سوی اسلام می خواند؟ اسلام، راه و روش کاملی است که انسان را به سعادت واقعی اش می رساند، و از طرف دیگر انسان به طور فطری به دنبال تکمیل نواقص خود و رسیدن به سعادت واقعی اش است، یعنی انسان به طور فطری به دنبال آیینی است که او را به سعادتش برساند، و این همان آیین اسلام است که چون انسان یک سعادت بیشتر ندارد، پس بیشتر از یک دین و آیین نیز برای او نخواهد. اما چرا نوع انسان فقط یک سعادت دارد؟ چون اگر هر انسانی، سعادت خاص خود را می داشت هیچ وقت یک جامعه ی واحد تشکیل نمی شد، و یا اگر مردم هر سرزمین سعادت مخصوص به خود را می داشتند، زمینه برای وحدت انسان ها فراهم نمی شد ، و یا اگر سعادت افراد در طول زمان تغییر می کرد، جوامع انسانی سیر تکامل نمی داشتند، زیرا نقص و کمال مردم هر عصر مخصوص خود آنها می بود، در حالی که وقتی نوع انسان به سوی کمال سیر می کند که یک جهت مشترک وثابت بین همه ی انسان های گذشته و آینده وجود داشته باشد.[۱۲]

مُنِیبِینَ إِلَیْهِ وَاتَّقُوهُ وَأَقِیمُوا الصَّلَاهَ وَلَا تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکِینَ ﴿٣١

در حالی که به سوی او بازگشت می کنید، و از او پروا دارید و نماز را بر پا کنید و از مشرکان نباشید. (۳۱)

می فرماید: این توجه شما به دین حنیف خالص و فطری در حالی است که بازگشت شما به سوی خدا و به سوی سرشت توحیدی می باشد، پس هر زمان عاملی پیدا شود که انسان را از نظر عقیده و عمل، از اصل توحید منصرف سازد باید به سوی او بازگردد، و هر قدر این امر تکرار شود مانعی ندارد، تا سرانجام پایه های فطرت آن چنان محکم و موانع سست و بی اثر گردد که به طور مداوم در جبهه توحید بایستید. و به دنبال دستور انابه و بازگشت، دستور به تقوا می دهد که جامع همه اوامر نواهی الهی است، یعنی از مخالفت با فرمان او بپرهیزید. سپس از میان تمام اوامر تکیه و تأکید بر موضوع نماز کرده، چرا که نماز در تمام ابعادش مهمترین برنامه مبارزه با شرک و مؤثرترین وسیله تقویت پایه های توحید و ایمان به خداست. و از میان تمام نواهی نیز روی شرک تکیه می کند، چرا که شرک بزرگ ترین گناه و اکبر کبایر است که هر گناهی را ممکن است خداوند ببخشد اما شرک را هرگز نخواهد بخشید. پس دستورات چهارگانه ای که در این آیه آمده همه تأکیدی است بر مسأله توحید و آثار عملی آن، اعم از توبه و بازگشت به سوی خدا، تقوا، اقامه نماز، و پرهیز از شرک.[۱۳]

مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَکَانُوا شِیَعًا ۖ کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ ﴿٣٢

و از آنهایی که دین خود را قطعه قطعه کردند و فرقه هایی شدند هر فرقه ای بدان چه نزد خود دارند دلخوشند. (۳۲)

آیه به یکی از پیامدهای مهم شرک که فرقه گرایی است، اشاره می کند: مشرکینی که از مسیر فطرت خارج شدند، دین خود را متفرق و پراکنده ساخته و به دسته ها و گروه ها تقسیم شدند، و عجیب این که هر گروهی به آن چه نزد آنهاست خوشحال است. علت این نیز روشن است، چون در واقع مشرکین از هوی و هوس خود پیروی می کنند، و معلوم است که هوی و هوس همه مردم یکسان نیست، به علاوه دائماً در حال تغییر است، طبیعی است وقتی چنین چیزی اساس دین قرار گیرد، دین هر روز به رنگی در می آید و افراد به دسته ها و گروه ها تقسیم می شوند، حتی اگر دین حق به خاطر هوای نفس پیروی شود، باز کار به فرقه گرایی ختم می شود. هوای نفس آن دین و راهی را که فرد انتخاب کرده زینت می دهد، و در نتیجه هر کس از دین خویش شادمان شده به آن وابسته تر می گردد تا آن که کار به برخورد و نزاع کشیده می شود.[۱۴]

وَإِذَا مَسَّ النَّاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُم مُّنِیبِینَ إِلَیْهِ ثُمَّ إِذَا أَذَاقَهُم مِّنْهُ رَحْمَهً إِذَا فَرِیقٌ مِّنْهُم بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ ﴿٣٣ لِیَکْفُرُوا بِمَا آتَیْنَاهُمْ ۚ فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ ﴿٣۴

و چون مردم را زیانی رسد، پروردگار خود را با حال انابه می خوانند، و آن گاه که از جانب خود رحمتی به آنها چشاند، به ناگاه دسته ای از ایشان به پروردگار خود شرک می ورزند. (۳۳) تا به آن چه بدان ها عطا کرده ایم کفران ورزند. برخوردار شوید، اما به زودی خواهید فهمید. (۳۴)

آیه مورد بحث تاکیدی است بر فطری بودن توحید و شکوفا شدن این نور الهی در شداید و سختی ها. می فرماید: گروهی چنانندکه با مختصر مشکلی به سراغ الله می روند و پرده ها از روی فطرت توحیدی شان به کنار می رود، اما با مختصر نعمتی به کلی تغییر مسیر داده و مست و غافل می شوند، و همه چیز را به دست فراموشی می سپارند. البته در مورد اول به صورت کلی می گوید همه مردم چنین هستند که در مشکلات به یاد خدا می افتند، زیرا وجود فطرت توحیدی همگانی است، اما در مورد دوم، یعنی نعمت، تنها از گروهی یاد می کند که راه شرک را می پویند، چرا که گروهی از بندگان خدا هم در مشکلات به یاد او هستند و هم در نعمت ها، هرگز تغییرات زندگی آنها را از یاد حق غافل نمی کند. جالب این که رحمت در آیه فوق از ناحیه خدا شمرده شده، اما ضرر و ناراحتی را از خدا نمی داند، زیرا بسیاری از گرفتاری ها و مشکلات ما نتیجه اعمال و گناهان خود ماست، اما رحمت ها همه به خد ا بازمی گردد. سپس می فر ماید: کسانی که به هنگام رو آوردن نعمت ها خدا را فراموش کرده و تنها به تمتع و بهره گیری از این نعم پرداخته و بخشنده نعمت ها را از یاد می برند، بگذار نعمت هایی را که ما به آنها دادیم کفران کنند و هرکار از دست شان ساخته است انجام دهند، اما به زودی نتیجه شوم اعمال خویش را خواهید دانست.[۱۵]

أَمْ أَنزَلْنَا عَلَیْهِمْ سُلْطَانًا فَهُوَ یَتَکَلَّمُ بِمَا کَانُوا بِهِ یُشْرِکُونَ ﴿٣۵

آیا حجتی برآنها نازل کرده ایم که درباره آن چه شرک می ورزند سخن می گوید. (۳۵)

یعنی رفتار شرک آمیز مشرکان یا باید به خاطر ندای فطرت باشد، یا حکم عقل، یا فرمان خدا، اما وجدان و فطرت آنها که در شداید و سختی ها آشکار می شود، فریاد توحید می کشد، عقل نیز می گوید باید به سراغ کسی رفت که بخشنده نعمت هاست. باقی می ماند حکم خدا که در این آیه مورد نفی قرار گرفته که ما هرگز چنین دستوری به آنها نداده ایم، بنابراین آنها در این اعتقاد خود به هیچ اصل قابل قبولی متکی نیستند.[۱۶]

وَإِذَا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَهً فَرِحُوا بِهَا ۖ وَإِن تُصِبْهُمْ سَیِّئَهٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ إِذَا هُمْ یَقْنَطُونَ ﴿٣۶

و چون به مردم رحمتی بچشانیم، بدان شاد می گردند، و چون به آن چه دست هایشان پیش فرستاده زیانی به ایشان برسد، به ناگاه آنان نومید می شوند. (۳۶)

آیه شریفه این نکته را بیان می کند که : مردم نظرشان ازظاهر آن چه از نعمت و نقمت می بینند فراتر نمی رود، باطن امر را نمی بینند، همین که نعمتی به دست شان می آید، خوشحال می شوند، بدون این که بیندیشند آخر این امر بدست خود آنان نیست، و این خداست که به مشیت خود نعمت را به ایشان رسانده، و اگر او نمی خواست نمی رسید، و همین که نعمتی را از دست می دهند مأیوس می شوند، تو گویی اصلا خدا در این میان هیچ کاره است، و از دست رفتن نعمت به اذن خدا نبوده، پس این مردم ظاهربین و سطحی اند. پس نباید فکر شود بین این آیه و آیه ۳۲ منافاتی است، زیرا آنجا فرمود: وقتی نعمت به دست شان می رسد خوشحالند، و چون از دست می دهند خدا خدا می کنند، و علت بازگشت شان به خدا همین است که از اسباب و آن چه از دست داده اند مأیوس شده اند.[۱۷]

أَوَلَمْ یَرَوْا أَنَّ اللَّـهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ وَیَقْدِرُ ۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ ﴿٣٧

آیا ندانسته ای که خداست که روزی را برای هر که بخواهد فراخ می کند یا تنگ می گرداند؟ قطعا در این برای مردمی که ایمان می آورند عبرت هاست. (۳۷)

یعنی نه ظهور نعمت ها باید مایه غرور و فراموشکاری شود، و نه پشت کردن آن مایه یأس و نومیدی که وسعت و تنگی روزی به دست خداست، گاهی مصلحت را در وسعت و گاهی در تنگی روزی می بیند. درست است که عالم، عالم اسباب است و آنها که تلاشگرند و سخت کوشند معمولا بهره بیشتری از روزی ها دارند، اما گاهی دیده می شود که افراد بسیار لایق و جدی هرچه می دوند به جایی نمی رسند، و به عکس گاه افراد کم دست و پا را مشاهده می کنیم که درهای روزی از هر سو به روی آنها گشوده می شود. این استثناها گویا بر ای این است که خداوند نشان دهد با تمام تأثیری که در عالم اسباب آفریده، اما اسباب هم اثر خود را از خدا دارند، یعنی در پشت این دستگاه، دست نیرومند دیگری است که آن را می گرداند. آری وجود این استثناها نشانه هایی است از قدرت و عظمت خدا برای مردمی که ایمان می آورند. حضرت علی    (علیه السلام) می فرماید: من خداوند سبحان را از آنجا شناختم که گاه تصمیم های محکم، فسخ می شود و گاه گره ها گشوده و اراده های قوی نقض می گرد و ناکام می ماند.[۱۸]

فَآتِ ذَا الْقُرْبَىٰ حَقَّهُ وَالْمِسْکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ ۚ ذَٰلِکَ خَیْرٌ لِّلَّذِینَ یُرِیدُونَ وَجْهَ اللَّـهِ ۖ وَأُولَـٰئِکَ هُم الْمُفْلِحُونَ ﴿٣٨

پس حق خویشاوند و تنگ دست و در راه مانده را ادا کن. این برای کسانی که خواهان خوشنودی خدایند بهتر است، و چنین کسانی رستگارند. (۳۸)

می فرماید: به هنگام وسعت روزی فکر نکن آن چه داری از آن توست، بلکه دیگران نیز در اموال تو حق دارند، از جمله خویشاوندان و افراد مستمندی که از شدت فقر زمین گیر شده اند، و هم چنین افراد آبرومندی که دور از وطن بر اثر حوادثی در راه مانده اند و محتاج اند. تعبیر به “حقه” بیانگر این واقعیت است که آنها در اموال انسان شریکند و اگر چیزی انسان می پردازد حق خود آنها را ادا می کند و منّتی برگردن آنها ندارد.[۱۹] حال اگر خطاب آیه منحصرا به رسول خدا (ص) باشد، پس ذی القربی خویشاوندان پیامبر (ص) هستند، و مراد به “حقه” خمس است، که وظیفه متوجه رسول خدا (ص) و هر مسلمانی است که مأمور به دادن خمس است. اما اگر خطاب در این آیه عموم مردم باشد، لذا همه مردم موظفندکه حق خویشاوندان خود را فراموش نکنند، و این را بدانند که آثار نیک خمس و صدقه برای کسانی است که رضای خدا را طلب می کنند، لذا کسانی که چنین کارهای نیکی می کنند رستگارند.[۲۰]

وَمَا آتَیْتُم مِّن رِّبًا لِّیَرْبُوَ فِی أَمْوَالِ النَّاسِ فَلَا یَرْبُو عِندَ اللَّـهِ ۖ وَمَا آتَیْتُم مِّن زَکَاهٍ تُرِیدُونَ وَجْهَ اللَّـهِ فَأُولَـٰئِکَ هُمُ الْمُضْعِفُ دونَ ﴿٣٩

و آن چه ربا داده اید تا در اموال مردم فزونی یابد، نزد خدا زیاد نمی شود، ولی آن چه از زکات برای خدا می دهید، پس آنانند که چند برابر می کنند. (۳۹)

کلمه “ربا” به معنای نمو مال و زیاد شدن آنست، بنابراین مراد این است که مالی که شما به مردم داده اید تا اموال شان زیاد شود، و رضای خدا را قصد نکردید، آن مال نزد خدا زیاد نمی شود، و نمو نمی کند، و ثوابی از آن عایدتان نمی شود. اما آن مالی که برای رضای خدا دادید، و اسراف هم نکردید، چند برابر عایدتان می شود. حال اگر این آیه در مکه نازل شده باشد، مراد از ربا، ربای حلال است، و آن این است که چیزی را به کسی عطا کنی، و قصد قربت نداشته باشی، اما مراد به زکات مطلق صدقه است، نه تنها زکات واجب، و صدقه آن چیزی است که برای رضای خدا بدهی. ولی اگر آیه در مدینه نازل شده باشد، مراد به ربا همان رباخواری حرام است، و مراد به زکات همان زکات واجب است.[۲۱] قابل توجه این که: مسأله تحریم ربا نخست قبل از هجرت پیامبر (ص) در مدینه به صورت یک اندرز اخلاقی بیان شد، و بعد از هجرت در سه سوره (بقره، آل عمران، نساء) به صورت تدریجی پیاده گشت. در کتاب تهذیب الاحکام امام صادق (ع) می فرماید: ربا بر دو گونه است: یکی حرام و دیگری حلال، اما ربای حلال آن است که انسان به برادر مسلمانش قرضی بدهد به این امید که او به هنگام باز پس دادن چیزی بر آن بیفزاید، بی آن که شرطی در میان این دو باشد، در این صورت اگر شخص وام گیرنده چیزی بیشتر به او دهد – بی آن که شرط کرده باشد – این افزایش برای او حلال است، ولی ثوابی از قرض دادن خود نخواهد برد، و این همان است که قرآن در جمله “فلایربوا عندالله” بیان کرده، اما ربای حرام آن است که انسان قرضی به دیگری بدهد و شرط کند که بیش از آن چه وام گرفته به او باز پس گرداند این ربای حرام است.[۲۲]

اللَّـهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ ثُمَّ رَزَقَکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ ۖ هَلْ مِن شُرَکَائِکُم مَّن یَفْعَلُ مِن ذَٰلِکُم مِّن شَیْءٍ ۚ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَىٰ عَمَّا یُشْرِکُونَ ﴿۴٠

خدا کسی است که شما را آفرید، سپس به شما روزی داد، سپس شما را می میراند و پس از آن زنده می کند. آیا در میان شریکان شما کسی هست که کاری از این قبیل کند؟ منزه است او، و فراتر است از آن چه شریک می کنند.(۴۰)

مشرکین معتقد بودند که خلقت کار الله است، اما تدبیر عالم بر عهده ی خدایان است، اما آیه شریفه هم خلقت و هم تدبیر را کار خدا می داند، زیرا اگر به عنوان مثال به رزق و روزی دادن که جنبه ای از تدبیر است، توجه کنیم؛ می بینیم که رزق چیزی جز خلق کردن آب و دانه و… و در اختیار موجودات گذاشتن نیست، یعنی رزق هم مخلوق خداست، و البته سایر شئونات تدبیر نیز همین طور است، پس تدبیر و خلقت از هم جدا نیستند و هر دو، کار خداست. آن گاه خدای سبحان خود را تنزیه نموده، می فرماید: منزه و متعالی است از شرکی که به وی می ورزند.[۲۳] در واقع این حقیقت را بیان می کند که آنها مقام پروردگار را فوق العاده پایین آوردند که در کنار بت ها و معبودان ساختگی قرار می دهند.[۲۴]

– خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۷۲[۱]

– خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۷۳[۲]

– نمونه، ج ۱۶، ص ۳۹۵[۳]

– المیزان، ج ۱۶؛ ص ۲۶۵[۴]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۲۶۶ – ۲۶۵[۵]

– نمونه، ج ۱۶، ص ۴۰۱[۶]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۲۷۰ – ۲۶۹[۷]

المیزان، ج ۱۶، ص ۲۷۰ – [۸]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۲۷۹ – ۲۷۵ [۹]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۲۸۰ – ۲۷۹[۱۰]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۲۸۱ – ۲۸۰[۱۱]

– خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۷۵ [۱۲]

– نمونه، ج ۱۶، ص ۴۲۰ – ۴۱۹[۱۳]

– خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۷۶[۱۴]

– نمونه، ج ۱۶، ص ۴۳۴ – ۴۳۲[۱۵]

– نمونه، ج ۱۶، ص ۴۳۵[۱۶]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۲۹۱ – ۲۹۰[۱۷]

– نمونه، ج ۱۶، ص ۴۳۹ – ۴۴۰[۱۸]

– نمونه، ج ۱۶، ص ۴۴۱[۱۹]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۲۹۲[۲۰]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۲۹۳[۲۱]

– نمونه، ج ۱۶، ص ۴۴۶ – ۴۴۵[۲۲]

خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۷۸ – [۲۳]

– نمونه، ج ۱۶، ص ۴۴۸ [۲۴]