ترجمه و توضیح سوره زخرف ۱۸ – ۱

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوندی­ که رحمت عامّش شامل همه ورحمت خاصّش ازآن مؤمنین است.

حم ﴿١ وَالْکِتَابِ الْمُبِینِ ﴿٢ إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْ‌آنًا عَرَ‌بِیًّا لَّعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ ﴿٣

حا،میم (۱) سوگند به این کتاب روشنگر (۲) همانا ما آن را قرآنی عربی کردیم، شاید که تعقل کنید (۳)

سوگند به این کتابی که حقایقش آشکار، و مفاهیمش روشن، و دلایل صدقش نمایان، و راه های هدایتش واضح است؛ ما آن را قرآنی عربی قرار دادیم تا شما آن را درک کنید. عربی بودن قرآن یا به معنی نزول آن به زبان عربی است که از گسترده ترین زبان های جهان برای بیان حقایق می باشد، و به خوبی می تواند ریزه کاری های مطالب را با ظرافت تمام منعکس سازد. و یا به معنی فصاحت آن است (چراکه یکی از معانی عربی همان فصیح است) اشاره به این که آن را در نهایت فصاحت قرار دادیم تا حقایق خوبی از لابلای کلمات و جمله هایش ظاهر گردد و همگان آن را به خوبی درک کنند. این که فرمود: ” شاید” برای اینست که نفوذ قرآن دارای شرایطی است که یک قسم آن به خود کتاب و قسم دیگر آن به آمادگی انسان برمی گردد.

وَإِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتَابِ لَدَیْنَا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ ﴿۴

و همانا آن در امّ الکتاب در نزد ما متعالی و پر حکمت است (۴)

سپس به بیان اوصاف سه­ گانه دیگری درباره این کتاب آسمانی پرداخته می­ فرماید: و آن درکتاب اصلی، در لوح محفوظ نزد ماست که بلند پایه و حکمت آموز، مستحکم، متین و حساب شده است. ام الکتاب یا لوح محفوظ ریشه­ ی تمام­ کتاب­های آسمانی و از جمله قرآن است، این لوحی است نزد خداوند که از هرگونه تغییرو تبدیل و تحریف محفوظ است. این لوح همان کتاب علم پروردگار است که همه­ ی حقایق عالم و همه ی حوادث آینده و گذشته در آن درج است و هیچ کس به آن راه ندارد. دو صفت علیّ و حکیم می فهمانند که قرآن در حالی که در ام الکتاب بوده، قدر و منزلتی ما فوق عقول بشر داشت و چنان مستحکم و یک پارچه بود که فهم بشر به آن دست نمی یافت؛ امّا خدای تعالی آن را نازل کرد و پایین آورد و از حالت یک پارچه به صورت سوره به سوره و آیه به آیه درآورد و به زبان عربی بیان نمود تا درخور فهم بشر گردد.

أَفَنَضْرِ‌بُ عَنکُمُ الذِّکْرَ‌ صَفْحًا أَن کُنتُمْ قَوْمًا مُّسْرِ‌فِینَ ﴿۵

آیا به سبب این که شما قومی اسراف کارید، این ذکر را از شما باز می گیریم؟(۵)

آیا به خاطر این که شما مردمی اسراف کار و متجاوز از حد هستید، ما این قرآن را که مایه ­ی بیداری و یادآوری شماست از شما بازگیریم؟ درست است که شما در دشمنی با حق چیزی را فروگذار نکردید؛ امّا لطف خدا به قدری وسیع و گسترده است که باز هم این کتاب حیات بخش آسمانی را در بین شما نگه می داریم، تا دل های آماده را به راه هدایت درآوریم. این مقام رحمت عام پروردگارست که دوست و دشمن را دربرمی گیرد.!

وَکَمْ أَرْ‌سَلْنَا مِن نَّبِیٍّ فِی الْأَوَّلِینَ ﴿۶ وَمَا یَأْتِیهِم مِّن نَّبِیٍّ إِلَّا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ ﴿٧ فَأَهْلَکْنَا أَشَدَّ مِنْهُم بَطْشًا وَمَضَىٰ مَثَلُ الْأَوَّلِینَ ﴿٨

چه بسیار پیامبرانی که در میان گذشتگان فرستادیم (۶) و هیچ پیامبری به سوی ایشان نمی آمد مگر این که او را استهزا می کردند (۷) پس نیرومندتر از آنها را به هلاکت رساندیم، و داستان پیشینیان گذشت (۸)

این آیات شریفه، می فهماند: که چرا ذکر را از ایشان برنگردانید، و چرا از نازل کردن قرآن صرف نظر نکرد؛ با این بیان که صِرف این که شما مردمی اسرافگر و متجاوز هستید ما را از سنت الهیه مان که همان سنت هدایت از طریق وحی است باز نمی دارد، چون روی گردانی شما برای ما تازگی ندارد، چه بسیار پیامبرانی که در امت های گذشته فرستادیم؛ امّا هیچ پیامبری نیامد مگر آن که او را استهزا کردند، و کار به اینجا کشید که آنها را هلاک کردیم، با این که خیلی از شما گردن کلفت تر و نیرومندتر بودند. داستان این اقوام در آیاتی که قبلاً بر تو نازل کردیم آمده است. آری ما آنها را هلاک کردیم؛ امّا از سنت خود که همانا هدایت مردم است، دست برنداشتیم. بنابراین؛ اگر شما هم به اسراف و تجاوز خود ادامه دهید، ما دست از سنت خود برنمی داریم، و قرآن را از شما نمی­ گیریم؛ بلکه مجازات و هلاکتان خواهیم ساخت.

وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضَ لَیَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ ﴿٩

و اگر ازآنها بپرسی: آسمان ها و زمین را چه کسی آفرید؟ قطعا می­گویند: آنها را آن قادر آگاه آفرید (۹)

از این آیه تا شش آیه بعدی بر یگانگی خدا استدلال می­کند. در واقع آیه استدلال بر توحید را از نقطه مشترک بین بت پرستان و موحدان آغاز می­کند، این نقطه مشترک، اعتقاد هر دو به یگانگی خالقیت است؛ یعنی بت پرستان نیز مانندموحدان معتقد بودند که خلق و ایجاد تنها کار خدای عزیز و حکیم بوده است، عزیزی که اراده اش همواره نافذ است، و حکیمی که بهترین چیزها را اراده می­کند. تفاوت این دو عقیده از این به بعد شروع می شود، چون بت پرستان کار خدا را بعد از خلقت تمام دانسته و هیچ نقشی در  عالم هستی برای او قایل نیستند، یعنی کار تدبیر عالم را به غیر خدا نسبت می دهند، در حالی که موحدان، تدبیر عالم را نیز کار خدا می دانند.

الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْ‌ضَ مَهْدًا وَجَعَلَ لَکُمْ فِیهَا سُبُلًا لَّعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ ﴿١٠

آن کسی که زمین را بستری برای شما گردانید، و برای شما در آن راه ها پدید آورد، تا شما راه یابید (۱۰)

این آیات، اعتراف آنها را به این که خدا خالق هر چیز است سندی قرار داده بر بطلان اسراف­گریشان، و گوشه هایی از کار خلقت را که در عین حال، تدبیر امور بندگان هم هست دلیل قرار می­دهد، بر این که غیر خدا مالک و مدبری برای امور خلق نیست، پس تنها ربّ اوست و غیر او ربّی نیست، مانند این که اوست که زمین را گهواره خلق کرده، و درآن راه ها قرار داده و باران ها نازل می­کند. نعمت راه ها از نعمت هایی است که بسیاری ازآن غافلند. می دانیم که تقریباً سراسر خشکی­ ها را چین خوردگی­های بسیار گرفته وکوه­  های بزرگ و کوچک و تپه های مختلف آن را پوشانده است و جالب این که در میان بزرگ ترین سلسله جبال دنیا غالباً بریدگی هایی وجود داردکه انسان می تواند راه خود را از میان آنها پیداکند، وکمتر اتفاق می­افتد که این­ کوه ها به کلی سبب جدایی، بخش­های زمین گردند، و این یکی از اسرار نظام آفرینش و ازمواهب بزرگ الهی بر بندگان است. از این گذشته، بسیاری از قسمت های زمین به وسیله­ ی راه های دریایی به یکدیگر مربوط می شوند.

وَالَّذِی نَزَّلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً بِقَدَرٍ‌ فَأَنشَرْ‌نَا بِهِ بَلْدَهً مَّیْتًا کَذَٰلِکَ تُخْرَ‌جُونَ ﴿١١

و آن کسی که از آسمان آبی به اندازه فرستاد، پس به وسیله­ ی آن زمین مرده را زنده کردیم، به همین صورت بیرون آورده می شوید (۱۱)

تعبیر به «قَدَر» اشاره لطیفی است به نظام خاصی که بر نزول باران حکم فرما است، به اندازه­ای می بارد که مفید و ثمربخش است و زیانبار نیست، درست است که گاهی سیلاب ها به راه می افتد، و زمین هایی را ویران می­کند، امّا این از حالات استثنایی است، و جنبه هشدار دارد، ولی اکثریت قریب به اتفاق باران ها سودمند و مفید و سودبخش است، اصولاً پرورش تمام درختان و گیاهان و گل ها و مزارع پرثمر، از برکت همین نزول به اندازه­ ی باران است، و اگر نزول باران، نظامی نداشت این همه برکات عاید نمی شد. در قسمت دوم آیه روی جمله ی« أنشرنا » تکیه شده که رستاخیزِ جهانِ نباتات را مجسم می سازد: زمین های خشکیده که بذرهای گیاهان را همچون اجساد مردگان در قبرها دردل خود پنهان داشته، با نفخه­ ی صورِ (نزول باران) به حرکت درمی­ آیند، تکانی می خورند و مردگانِ گیاه سر ازخاک برمی دارند و محشری برپا می شود که خود نمونه­ ای است از رستاخیز انسان ها که درآخر همین آیه به آن اشاره شده. در واقع این آیات به دنبال نشان دادن این معنا هستند که تدبیر و اداره­ ی عالم هستی از خلقت جدا نیست و همان کس که موجودات را آفریده با تدبیرش آنها را نیز اداره می­کند، پس غیر او ربّی نیست و شرک و بت پرستی از اساس باطل است. و دیگر این که توحید فقط با معاد تمام می شود، یعنی همه به سوی خدا برمی­ گردند و همان طور که سرزمین مرده زنده می­شود، انسان ها نیز از قبرها سربرمی ­دارند و زنده می شوند.

وَالَّذِی خَلَقَ الْأَزْوَاجَ کُلَّهَا وَجَعَلَ لَکُم مِّنَ الْفُلْکِ وَالْأَنْعَامِ مَا تَرْ‌کَبُونَ ﴿١٢

خدایی که همه ی جفت ها را آفرید و برای شما کشتی ها و چهارپایان را که بر آنها سوار می شوید پدید آورد (۱۲)

تعبیر به«زوج ها» کنایه از انواع حیوانات است، هر چند بعضی از مفسران آن را اشاره به تمام انواع موجودات اعم از حیوان وگیاه و جماد، دانسته ­اند، چراکه قانون زوجیت درهمه­ ی آنها حاکم است، و هریک جنس مخالفی دارد، آسمان و زمین، شب و روز، نور و ظلمت، شور و شیرین، خشک و تر، بهشت و دوزخ و… جز ذات پاک خداوند که یگانه و یکتا است و هیچ گونه دوگانگی در ذات مقدسش راه ندارد. در ادامه، سخن از مَرکب هایی است که خداوند برای پیمودن راه های دریایی و خشکی در اختیار بشر قرار داده، که حقیقتاً این ها از مواهب وإکرام های خداوند نسبت به نوع بشر است، که درانواع دیگر از موجودات زنده، دیده نمی­ شودکه خداوند انسان را بر مرکب هایی حمل کرده، که در سفرهای دریا و صحرا به او کمک می­ کنند. و به راستی وجود این مرکب­ها فعالیت انسان و گسترش زندگی او را چندین برابر می­کند و حتی مرکب های سریع السیر امروز که با استفاده از خواص موجودات مختلف دراختیار انسان قرارگرفته نیز از الطاف آشکار خداست، وسایلی که چهره­ ی حیات او را به کلی دگرگون ساخته و به همه چیز سرعت بخشیده، و برای او همه گونه آسایش به ارمغان آورده است.

لِتَسْتَوُوا عَلَىٰ ظُهُورِ‌هِ ثُمَّ تَذْکُرُ‌وا نِعْمَهَ رَ‌بِّکُمْ إِذَا اسْتَوَیْتُمْ عَلَیْهِ وَتَقُولُوا سُبْحَانَ الَّذِی سَخَّرَ‌ لَنَا هَـٰذَا وَمَا کُنَّا لَهُ مُقْرِ‌نِینَ ﴿١٣

تا بر پشت آنها قرار گیرید، پس چون بر آنها بر نشستید، نعمت پروردگار خود را یادکنید و بگویید: پاک است خدایی که این ها را مسخرما کرد، و گرنه ما توانایی تسخیر آن را نداشتیم (۱۳)

دراین آیه، دوهدف برای ذکر آفرینش مرکب های دریایی و صحرایی بیان شده: نخست، یادآوری نعمت­ های پروردگار هنگام استقرار برآنها، ودیگر تنزیه خداوندی که این ها را مسخر فرمان انسان کرده و کشتی ها را چنان آفریده که بتواند سینه­ ی امواج را بشکافد و به سوی مقصد حرکت کند و چهارپایان را رام و تسلیم در برابر انسان قرار داده است. آری اگر لطف خدا نبود، ما هرگز توانایی نگهداری این مرکب ها را نداشتیم. از نکات جالب توجهی که در آیات قرآن به چشم می ­خورد، این است که دعاهایی به مؤمنان تعلیم داده که هنگام بهره­ گیری از مواهب الهی بخوانند؛ دعاهایی که روح و جان انسان را می سازد و آثار غرور و غفلت را می زداید. این آیه، دستور شکر نعمت های پروردگار و تسبیح او به هنگام قرار گرفتن بر مرکب­ها را می­دهد، و هرگاه خلق وخوی انسان چنین گردد، که به یاد منعم حقیقی و مبدأ آن نعمت باشد، نه در ظلمت غفلت فرو رود، و نه در پرتگاه غرور افتد؛ بلکه مواهب مادی برای او پلی به سوی خدا می شود. درحالات پیامبر اسلام (ص) آمده است که هرگاه برای سوار شدن بر مرکب پای خود را دررکاب می­گذاشت، می­ فرمود:« بسم الله» و هنگامی که بر مرکب استقرار می یافت، می فرمود: « الحمدلله علی کل حال. سبحان الذی سخر لنا هذا و ما کنا له مقرنین و انا الی ربنا منقلبون» از پاره ای از روایات استفاده می شود که هرکس این آیه را به هنگام سوار شدن بر مرکب بگوید، به فرمان خدا آسیبی به او نخواهد رسید.

وَإِنَّا إِلَىٰ رَ‌بِّنَا لَمُنقَلِبُونَ ﴿١۴

و بی تردید ما به سوی پروردگارمان باز خواهیم گشت (۱۴)

مؤمنان راستین، به دنبال درک این که خدا همه ی امور را به خوبی تدبیر می­ کند تا سعادت آدمی تأمین ­گردد و زمینه­ ی رشد و کمال او فراهم گردد، به این حقیقت شهادت می­ دهند که ما به سوی پروردگارمان باز می ­گردیم و به این ترتیب اعتقاد به توحید را با اعتقاد به معاد تمام می­کنند.

وَجَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبَادِهِ جُزْءًا إِنَّ الْإِنسَانَ لَکَفُورٌ‌ مُّبِینٌ ﴿١۵

و برای او از میان بندگانش جزئی قراردادند. به راستی که انسان آشکارا ناسپاس است (۱۵)

بعد از تحکیم پایه های توحید به مبارزه با شرک می پردازد، و می­ فرماید: این همه مواهب الهی به جای آن که او را به سوی ولی نعمتش هدایت کند، به کفران می ­کشاند و به سمت شرک می برد. تعبیر به «جزء» بیانگر این معناست که گفتار مشرکین مبنی بر این که خدا فرزند دارد، محال است؛ زیرا همیشه فرزند جزئی از وجود والدین است که از آنها جدا می شود، و اگر خدا جزء داشته باشد، معنایش این است که باید از اجزائی ترکیب شده باشد، در حالی که خدا از هر جهت واحد است.

أَمِ اتَّخَذَ مِمَّا یَخْلُقُ بَنَاتٍ وَأَصْفَاکُم بِالْبَنِینَ ﴿١۶

آیا از آنچه می ­آفریند، خود دختران را برگرفته و شما را به پسران برگزیده است؟ (۱۶)

در این جا مشرکین را بر اساس عقاید و افکار خودشان توبیخ و محکوم می ­کند و می فرماید: آیا خدا از بین همه ی مخلوقاتش دختران را برای خود فرزند گرفت و پسران را خالص برای شما کرد، که هرچه پسر باشد مال شما و همه ی دختران مال خدا؟ چون شما از دختران خوشتان نمی­آید وآنها را پست تر از پسران می­ پندارید، سپس این پست تر را از خدا و جنس شریف تر را از خود می ­دانید؟ یعنی علاوه بر این که این اعتقاد باطل و محال است، یک نوع توهین و کفران به خدا نیز هست.

وَإِذَا بُشِّرَ‌ أَحَدُهُم بِمَا ضَرَ‌بَ لِلرَّ‌حْمَـٰنِ مَثَلًا ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ کَظِیمٌ ﴿١٧

ولی هنگامی که به یکی از آنها مژده همان چیزی داده شود که به خدای رحمان نسبت داده، چهره اش سیاه می ­گردد در حالی که خشم و تأسف خود را فرو می خورد (۱۷)

مقصود از «ضرب للرحمن مثلاً» چیست؟ قرآن کریم گاهی کلمه «ضرب المثل» را در مورد توصیف یک شیء به کار می برد. مثلاً در مورد پیامبر می فرماید: (أنظر کیف ضربوا لک الامثال ) بنگر چگونه تو را توصیف و تعریف می ­کنند. لذا؛ در آیه مورد بحث چون مشرکان، فرشتگان را دختران خدا میپنداشتند؛ خداوند در این مورد یادآور می شود که هر موقع فردی را به چیزی که خدا را با آن توصیف می کردند بشارت می دادند، چهره ی او سیاه می ­گشت. مشرکان خدا را با چه چیزی توصیف می­ کردند؟ توصیف آنان این بود که فرشتگان، دختران خدا هستند. در حقیقت جمله­ ی (ضرب للرحمن مثلا) کنایه از تولد دختر است چون خدا را با آن توصیف می کردند.[۱]

أَوَمَن یُنَشَّأُ فِی الْحِلْیَهِ وَهُوَ فِی الْخِصَامِ غَیْرُ‌ مُبِینٍ ﴿١٨

آیا آن کسی که در لابه لای زینت ها پرورش می یابد و به هنگام جدال قدرت تبیین ندارد [فرزندخداست؟] (۱۸)

دو صفت و ویژگی­ که این آیه برای زنان برمی شمارد، همان صفات و ویژگی­ هایی است که در فرهنگ عرب زمان نزول قرآن و در قشر زنان آن محیط وجود داشته است، که زنان متمول درون زیور و زینت و در اندرونی ترین بخش خانه ها می زیسته اند، در برابر، پسران قبایل با شمشیرهای آخته، مردان جنگ و پیکار و افتخار آفرین برای قوم و قبیله ، ناموس، جان و مال خود بودند، لذا؛ دوری زنان از عرصه سخن ، زبان آنها را در غلاف برده، ایشان را در قفس اتهام ناتوانیِ در بیانِ مقصود و ضعف و فرومایگی در تخاصم و کشمکش­ های قبایلی قرار داده بود.[۲]

پس می­توان­ گفت: توصیف زنان به کسانی که درون زینت وزیور پرورده می­شوند و در هنگامه جدالِ سخن، توان ارائه­ ی روشن افکار و اندیشه های خود را ندارند، ترسیم و تبیین عرب جاهلی نسبت به زن و حکایت واقعیت های عرف وجامعه آن روز است، و این که، مشرکان عرب زنانی را که خود باور داشتند دارای چنین کاستی هایی هستند، فرزندان خدا می شماردند در حالی که خود از داشتن چنین فرزندانی إبا و شرم داشتند!

[۱] – آیت الله جعفر سبحانی، مثل هاى آموزنده قرآن در تبین پنجاه و هفت مثل قرآنی، مثل چهل و پنجم: سنت الهی درباره مستکبران

[۲] – ویل دورانت و تاریخ تمدن، ترجمه ابوطالب صارمی، ابوالقاسم پاینده و ابوالقاسم طاهری، تهران سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۷۱،   ۲۰۴/۴