ترجمه و توضیح سوره زخرف ۵۲ – ۳۶

وَمَن یَعْشُ عَن ذِکْرِ‌ الرَّ‌حْمَـٰنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِ‌ینٌ ﴿٣۶

و هر کسی از یاد خدای رحمان روی گردان شود، شیطانی بر او می­ گماریم که همدم او گردد (۳۶)

آیه شریفه نتیجه ی دلبستگی به متاع دنیا را یادآوری می­کند و می فرماید: کسی که از یاد خدای رحمان خود را به کوری بزند، ما شیطانی را به سراغ او می­فرستیم که همواره با او همنشین خواهد بود، و هرگز از شخص نام برده جدا نمی­شود. یعنی غفلت از یاد خدا و غرق شدن در لذات دنیوی این مجازات را به همراه دارد که شیطانی بر انسان مسلط گردد که همواره همنشین اوست، تا آن که او را وارد عذاب آخرت سازد. بدیهی است که جا ندارد کسی از این آیه تصور جبر کند؛ چرا که این پیامد، نتیجه ­ی اعمالی است که خود آنها انجام داده اند. اعمال انسان، به ویژه غرق شدن در لذات دنیا و آلوده شدن به انواع گناهان، نخستین تأثیرش این است که بر قلب وگوش انسان مهر می نهد و بر چشم او پرده ای می افکند و آدمی از خدا بیگانه می­شود، و شیطان بر او مسلط می­گردند و تا آنجا ادامه­ می یابد که گاه راه بازگشت به روی او بسته می شود.

وَإِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِیلِ وَیَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَ ﴿٣٧

وقطعاآنها ایشان را ازراه بازمی­دارند، ولی­آنها می پندارندکه هدایت یافتگانند(۳۷)

معنای آیه این است که شیطان­ها این گونه افراد را که از یاد خدا خود را به کوری می­زنند، از راه حق منصرف می­کنند، تا جایی که انسان دیگر بین هدایت و انحراف فرقی قایل نمی شود و در حالی که گمراه است، خیال می­کند که هدایت یافته است ، یعنی نشانه ی آن است که از تحت ولایت خدا درآمده، و در تحت ولایت شیطان قرارگرفته است، برای این که انسان به حکم فطرتش دوست دارد حقیقت و درستی را بشناسد؛ اما اگر حقیقت بر او عرضه شود و او به پیروی هوای نفسش از پذیرفتن آن سرباز زند، و همین روش را ادامه دهد، خداوند مُهر بر دلش زده، چشم دلش را کور می­کند، و برای او همنشینی از شیاطین قرار می­دهد، آن وقت دیگر با هر حقی که مواجه شود آن را بر باطل منطبق می­کند، با این که فطرتاً متمایل به آنست، ولی شیطانش او را به این تطبیق دعوت می­کند، در نتیجه می­پندارد که راه همین است، و نمی فهمدکه در بیراهه است، می پندارد که برحق است، و احتمال هم نمی­دهدکه راه باطل را می­رود. امیرالمؤمنین علی(ع) در این باره می­فرماید: منحرفان شیطان را معیار کارخود قرار دادند، و شیطان نیز آنان را شریک خودکرد. پس در سینه هایشان تخم گذاشت و جوجه برآورد و بر روی دامنشان جنبیدن گرفت و به راه­ افتاد. از راه چشمان­شان نگریست، و از زبان­شان سخن گفت، به راه خطایشان افکند، و هر نکوهیدگی و زشتی را در دیده­شان بیاراست؛ چنان که گویی بر زبان ایشان سخن می راند.[۱]

حَتَّىٰ إِذَا جَاءَنَا قَالَ یَا لَیْتَ بَیْنِی وَبَیْنَکَ بُعْدَ الْمَشْرِ‌قَیْنِ فَبِئْسَ الْقَرِ‌ینُ ﴿٣٨

تا آن گاه که او به حضور ما آید، گوید: ای کاش میان من و تو فاصله ی مشرق و مغرب بود؛ چه بد همنشینی بودی! (۳۸)

می فرماید: شیاطین همچنان از راه خدا جلوگیری می­کنند، و دل بستگان به دنیا که از یاد خدا خود را به کوری زده اند همچنان می پندارند که بر راه صحیح قرار دارند، تا آن که نزد ما می­ آیند، در حالی که قرینش( همنشینش) هم با اوست، آن وقت پرده کنار می رود و برایش معلوم می شود که عمری گمراه بوده، و اینک عواقب و آثار گمراهی یعنی عذاب قیامت فرا می رسد، درآن حال از روی بیزاری بر قرین و همنشین خود فریاد می زند که ای کاش بین من و تو به مقدار فاصله­ ی بین مغرب و مشرق دوری بود، و من همنشین تو نمی شدم، که چه بد همنشینی هستی. از آیه معلوم می شود که این افراد غیر از عذابی که در آتش دارند، عذاب دیگری دارند که به واسطه­ ی همنشینی با شیاطین می­ چشند، و به همین جهت آرزو می­کنند که از آنان دور می بودند، و از بین همه­ ی عذاب ها تنها دوری از این عذاب را یاد می­کنند، و سایر عذاب ها را از یاد می­برند؛ اما صحنه­ ی قیامت تجسم اعمال این جهانست، و همان طور که در این جهان با هم بودند، در آنجا نیز قرین هم باقی خواهند ماند.

وَلَن یَنفَعَکُمُ الْیَوْمَ إِذ ظَّلَمْتُمْ أَنَّکُمْ فِی الْعَذَابِ مُشْتَرِ‌کُونَ ﴿٣٩

هرگز (این گفتگوها) امروز به حال شما سودی ندارد، چرا که ظلم کردید؛ و همه در عذاب مشترکید (۳۹)

منظور این است که شما تا در دنیا بودید وقتی یکی از خود شما به شما صدمه ای می زد و شما را گرفتار مصیبتی می کرد، و به دنبال آن خودش هم گرفتار مصیبتی می شد، خوشحال می شدید، و دلتان خنک می شد، که او هم گرفتار شد، ولی امروز این طور نیست که اگر قرینان (همنشینان) شما هم مانند شما معذّب شوند، سودی به حال شما داشته باشد، چون آنها با شما در عذاب شریکند، و بودنشان در آتش با شما، خود عذاب دیگری است برای شما.

أَفَأَنتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ أَوْ تَهْدِی الْعُمْیَ وَمَن کَانَ فِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ ﴿۴٠

پس­ آیا تو می­توانی کران را شنواکنی یاکوردلان و کسانی که در ضلالتی آشکارند هدایت کنی؟ (۴۰)

بعد ازآن­که همنشین قرار دادن برای کورصفتان (دل بستگان به دنیا) را ذکرکرد، و فرمودکه: در نتیجه­ ی چنین سرنوشتی درک و فهم­شان معکوس می­شود، به طوری که ضلالت را هدایت می­پندارند، و نمی­ توانند حق را بشناسند،اینک رسول گرامی خود را متوجه می کند، به این که این گونه افراد، کر و کورانی هستند که تو نمی توانی سخن حق را به ایشان بشنوانی، و به سوی راه رشد هدایت کنی، پس بیهوده خودت را به زحمت نینداز، و در دعوت آنان پافشاری نکن، و از روی برگرداندن آنها غم مخور.

فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِکَ فَإِنَّا مِنْهُم مُّنتَقِمُونَ ﴿۴١ أَوْ نُرِ‌یَنَّکَ الَّذِی وَعَدْنَاهُمْ فَإِنَّا عَلَیْهِم مُّقْتَدِرُ‌ونَ ﴿۴٢

پس اگرما تو را ببریم، قطعا از آنها انتقام می­گیریم (۴۱) یا آنچه را به ایشان وعده داده ایم به تو نشان می دهیم، چرا که ما بر آنان تواناییم (۴۲)

آیه شریفه کفار را شدیداً تهدید و پیامبر را تسلی می دهد که هرگاه تو را از دنیا ببریم، و آنها همچنان به راه خود ادامه دهند، ما آنها را مجازات می کنیم. این طور نیست که اگر تو نباشی ما از آنها دست برمی داریم؛ بلکه وعده های عذاب را که به ایشان داده ایم، حتی در غیاب تو نیز عملی خواهیم کرد، پس آنها تصور نکنند با مرگ تو همه چیز پایان می­ گیرد. اگر هم در میان آنان باشی باز آنچه را از عذاب به آنها وعده داده ایم به تو نشان می دهیم. در هر حال چه تو باشی و چه نباشی ما بر آنها مسلط هستیم، و نمی توانند از مجازات انتقام الهی فرار کنند.

فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذِی أُوحِیَ إِلَیْکَ إِنَّکَ عَلَىٰ صِرَ‌اطٍ مُّسْتَقِیمٍ ﴿۴٣ وَإِنَّهُ لَذِکْرٌ‌ لَّکَ وَلِقَوْمِکَ وَسَوْفَ تُسْأَلُونَ ﴿۴۴

پس به آنچه به تو وحی شده تمسک جوی که تو بر راهی راست هستی (۴۳) و بی گمان این برای تو و برای قوم تو تذکری است، و به زودی بازخواست خواهید شد (۴۴)

این آیه شریفه، در واقع نتیجه ی همه ی حرف های گذشته است ( از نازل کردن ذکر از طریق وحی، و این که نبوت یکی از سنت های الهی است، و این که کتاب نازل بر آنجناب حق است، و این که آنجناب رسولی مبین است که دعوتش را جز مردم با تقوا اجابت نمی­کنند، و جز کسانی که شیاطین همنشینان آنهاست، از آن روی برنمی ­گردانند، و این که پیامبر باید برای همیشه از ایمان آوردن آنها مأیوس باشد، و این که خدا از ایشان انتقام خواهد گرفت). به همین جهت بعد از همه ی آن مطالب تأکید می فرماید: با نهایت جدیت آنچه را به تو وحی شده محکم بگیر و به راه خویش ادامه بده که تو بر صراط مستقیم هستی و بقیه را به ما واگذار. قرآنی که به تو وحی شد، هدفش یادآوری تو و قوم تو و آشنا نمودن آنها به وظایفشان است. به زودی مورد سؤال قرار خواهید گرفت که با این برنامه و وحی آسمانی چه کردید و به تکالیفی که در آن آمده چگونه عمل کردید؟

وَاسْأَلْ مَنْ أَرْ‌سَلْنَا مِن قَبْلِکَ مِن رُّ‌سُلِنَا أَجَعَلْنَا مِن دُونِ الرَّ‌حْمَـٰنِ آلِهَهً یُعْبَدُونَ ﴿۴۵

و از رسولان ما که پیش از تو فرستادیم بپرس: آیا در برابر خدای رحمان خدایانی قرار داده ایم که عبادت شوند (۴۵)

این آیه شریفه، به روشنی دلالت دارد بر این که رسول خدا (ص) در همین دنیا که بوده با عالم برزخ که انبیای سابق در آن هستند، اتصال و ارتباط داشته همچنان که تشریع السلام علیک ایها النبی و رحمه الله و برکاته در آخر هر نماز به روشنی دلالت دارد بر این که آنجناب بعد از رحلت هم به عالم دنیا ارتباط و اتصال دارد و سلام ما را می شنود. بعضی از مفسران گفته اند: آیه شریفه از آیاتی است که در شب معراج خطاب به رسول خدا (ص) شده، تا آنجناب از ارواح انبیا این سؤال را بکند، و در هنگامی که به ایشان برمی­ خورد بپرسد: آیا جزدین توحید دین دیگری برای امت خود آورده بودند. به هر حال تمام انبیای الهی دعوت به توحید می­ کردند و همگی به طور قاطع بت پرستی را محکوم نموده اند، بنابراین؛ پیامبر اسلام در مخالفتش با بت پرستی و شرک کار بی سابقه ای انجام نداده؛ بلکه سنت همیشگی انبیا را إحیا کرده است. این بت پرستان و مشرکان هستند که بر خلاف مکتب تمام انبیا گام برمی دارند.

وَلَقَدْ أَرْ‌سَلْنَا مُوسَىٰ بِآیَاتِنَا إِلَىٰ فِرْ‌عَوْنَ وَمَلَئِهِ فَقَالَ إِنِّی رَ‌سُولُ رَ‌بِّ الْعَالَمِینَ ﴿۴۶

و به راستی موسی را با آیات خویش به سوی فرعون و بزرگانش فرستادیم، پس گفت: من فرستاده ی پروردگار جهانیان هستم (۴۶)

در اینجا به ماجرای موسی (ع) و فرعون اشاره می کند تا پاسخی به این گفته­ ی مشرکان بدهد که چرا خدا برای نبوت، مرد ثروتمندی را بر نگزید؟ چون فرعون نیز به موسی همین ایراد را گرفت. می فرماید: ما موسی را با آیات و معجزات خود به سوی فرعون و اشراف و درباریان او فرستادیم، سپس موسی به آنها گفت: من فرستاده ی پروردگار جهانیانم. تکیه بر «ربّ العالمین» برای فهماندن این مطلب است که تنها، کسی شایسته پرستش است که پروردگار جهانیان و مالک و مربی آنها باشد، نه مخلوقات محتاجی مانند فراعنه یا بت ها.

فَلَمَّا جَاءَهُم بِآیَاتِنَا إِذَا هُم مِّنْهَا یَضْحَکُونَ ﴿۴٧وَمَا نُرِ‌یهِم مِّنْ آیَهٍ إِلَّا هِیَ أَکْبَرُ‌ مِنْ أُخْتِهَا وَأَخَذْنَاهُم بِالْعَذَابِ لَعَلَّهُمْ یَرْ‌جِعُونَ ﴿۴٨

پس چون آیات ما را برای آنها آورد، به ناگاه آنها به آن می خندیدند (۴۷) وما هیچ معجزه­ای به ­آنها نشان ندادیم، مگرآنکه ازمشابهش ­عظیم­تر بود، وآنها را به عذاب گرفتارکردیم تا شاید بازگردند (۴۸)

می­فرماید: وقتی حضرت موسی(ع) با دلایل و معجزاتی روشن که بر رسالت آنجناب دلالت می­کرد به سراغ آنها آمد، آنها به خاطر مسخره کردن و خوار شمردن آیات خدا خندیدند، درحالی که هر یک از آن معجزات به تنهایی می­ توانست حقانیت رسالت موسی را اثبات کند، و هیچ نقصی و قصوری در آن نبود؛ بلکه هر معجزه از معجزه ی دیگر گویا و کوبنده تر بود. سپس می فرماید: ما آنان را به عذاب دنیوی گرفتیم، به امید این که از استکبار دست بردارند و به سوی ما برگردند، و مراد به عذاب دنیوی، همان بلاهایی است که در بنی اسرائیل نازل شد، مانند قحطی، طوفان، هجوم ملخ، شپش، قورباغه، و خون شدن رود نیل، که هریک بلایی بزرگ بودند.

وَقَالُوا یَا أَیُّهَ السَّاحِرُ‌ ادْعُ لَنَا رَ‌بَّکَ بِمَا عَهِدَ عِندَکَ إِنَّنَا لَمُهْتَدُونَ ﴿۴٩ فَلَمَّا کَشَفْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِذَا هُمْ یَنکُثُونَ ﴿۵٠

و گفتند: ای افسونگر! پروردگار خود را به آن عهدی­که با توکرده برای ما بخوان که ما حتما هدایت پذیر خواهیم بود(۴۹)پس هنگامی که عذاب را ازآنها برداشتیم به ناگاه ایشان پیمان می شکستند(۵۰)

منظورازاین «عهد» به طوری که گفته­اند، عهدیست که خدا به موسی(ع) داده بود، که اگر بنی­ اسرائیل ایمان آوردند دعا کن بلا ازایشان برمی­ گردد. این آیه تعبیر عجیبی دارد. فرعونیان، هم موسی(ع) را ساحر می خواندند و هم برای رفع بلا دست به دامانش می­زدند و هم به او وعده­ی قبول هدایت می­ دادند. معلوم می­شود که آنها در عین احساس نیاز به موسی(ع) باز از مرکب غرور و استکبار پیاده نمی­ شوند، و به همین جهت ازکلمات «پروردگارت» و « عهدی که با توکرده» استفاده می­کردند، و نمی­ گفتند « پروردگار ما»یا «عهدی­ که با ما کرده » که نشان می­دهند هیچ اعتقادی به موسی و پروردگار او ندارند. مطمئناً وعده ای هم که برای قبول هدایت دادند دروغ است، برای همین می فرماید: موسی بارها دعا کرد تا بلاها را فرو نشانیم؛ اما هنگامی که عذاب را از آنها برطرف ساختیم، آنها پیمان های خود را می شکستند و باز به لجاجت و انکار خود ادامه می دادند. این روش دشمنان لجوج و مستکبر است و اختصاص به قوم فرعون ندارد. این ها همه درس­هایی است زنده و گویا برای مسلمانان، که از لجاجت و سرسختی مخالفان هرگز خسته نشوند، وگرد و غبار یأس و نومیدی بر روح و جانشان ننشیند، و با استقامت و پایمردی هر چه بیشتر به راه خود ادامه دهند؛ همان گونه که موسی (ع) و بنی اسرائیل ادامه دادند و سرانجام بر فرعونیان پیروز گشتند. همچنین هشداری است به دشمنان لجوج و سرسخت که آنها هرگز از فرعونیان قوی تر و قدرتمندتر نیستند؛ سرانجام کار آنها را ببینند و در عاقبت کار خویش بیندیشند.

وَنَادَىٰ فِرْ‌عَوْنُ فِی قَوْمِهِ قَالَ یَا قَوْمِ أَلَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ‌ وَهَـٰذِهِ الْأَنْهَارُ‌ تَجْرِ‌ی مِن تَحْتِی أَفَلَا تُبْصِرُ‌ونَ ﴿۵١

و فرعون در میان مردمش بانگ برآورد، ای قوم من! آیا حکومت مصر و این نهرها که از زیر(کاخ های) من جاری است از آن من نیست؟ آیا نمی بینید؟ (۵۱)

منطق موسی(ع) و معجزات او و همین طور دعاهایی که آن حضرت برای رفع بلا کرد سبب شدند تا افکار توده ها نسبت به فرعون متزلزل گردد. فرعون در یک عکس العمل برای جلوگیری از نفوذ موسی (ع) دست به دامن ارزش های پستی می شود که بر آن محیط حاکم بود. براین اساس خود را با موسی (ع) مقایسه می­ کند تا برتری خویش را به اثبات برساند، لذا؛ در میان قوم خود فریاد می زند که ای قوم من! آیا حکومت سرزمین پهناور مصر از آن من نیست؟ این نهرهای عظیم تحت فرمان من قرار ندارند؟ واز قصر و مزارع و باغ های من نمی­ گذرد؟ آیا نمی­ بینید؟ اما موسی چه دارد؟ یک لباس پشمینه و یک عصا! آیا شخصیت او بهتر است یا من؟

أَمْ أَنَا خَیْرٌ‌ مِّنْ هَـٰذَا الَّذِی هُوَ مَهِینٌ وَلَا یَکَادُ یُبِینُ ﴿۵٢

بلکه من از این مردی که بی مقدار است و قادر بر بیان نیست بهترم (۵۲)

فرعون در این گفته­ ی خود نام موسی(ع) را نمی برد تا او را تحقیر کرده باشد. و این که گفت او نمی­ تواند مقصود خود را تفهیم کند، اشاره به سابقه ­ی موسی (ع) در قبل از رسالتش دارد، که مردی کم حرف بوده، و یا لکنتی در زبان داشته، و فرعون خبر نداشته از این که موسی(ع) از خدا خواست تا لکنت را از زبانش بردارد، و به حکایت قرآن عرضه داشت: (واحلل عقده من لسانی یفقهوا قولی، گره از زبانم بگشای تا سخنم را بفهمند) و خدای تعالی هم دعایش را مستجاب نمود، و فرمود: (قد اوتیت سؤلک یا موسی، ای موسی ! به درخواستت رسیدی «طه/۲۸»)

[۱] – (نهج البلاغه، خطبه۷)