ترجمه و توضیح سوره زخرف ۷۳ – ۵۳

فَلَوْلَا أُلْقِیَ عَلَیْهِ أَسْوِرَ‌هٌ مِّن ذَهَبٍ أَوْ جَاءَ مَعَهُ الْمَلَائِکَهُ مُقْتَرِ‌نِینَ ﴿۵٣

پس چرا بر او دستبندهای زرین افکنده نشده یا فرشتگان همراه او نیامده اند (۵۳)

رسم مردم آن روز بود که وقتی کسی را بر خود رییس می کردند، دست بندی از طلا به دستش و گردن بندی از طلا به گردنش می انداختند، لذا؛ از این که موسی چنین زینت آلاتی همراه نداشت و به جایش لباس پشمینه داشت، اظهار تعجب می­کردند و می­گفتند: اگر موسی رسول می بود، و بین مردم سروری می داشت، باید از آسمان دست بندی از طلا برایش می افتاد، و ملائکه­ ای همراه او می ­آمد، و رسالت او را تصدیق می کرد، که البته این کلمه از سخنانی است که در قرآن کریم از زبان تکذیب کنندگان رسولان مکرراً آمده.

فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ إِنَّهُمْ کَانُوا قَوْمًا فَاسِقِینَ ﴿۵۴

پس قوم خود را سبک مغز گردانید، در نتیجه اطاعتش کردند، مسلما آنها مردمی نافرمان بودند (۵۴)

یعنی فرعون با این سخنان بی پایه عقول قوم خود را دزدید، و فریبشان داد، تا از وی اطاعت کنند. راه و رسم همه­ ی حکومت های جبار چنین است که برای ادامه ­ی خودکامگی، مردم را در سطح پایینی از فکر و اندیشه نگه دارند و با انواع وسایل آنها را خوار، ضعیف، بی قدر و از درون تهی می سازند، و آنها را در یک حال بی خبری از واقعیت فرو می برند، و ارزش­های دروغین را جانشین ارزش­های راستین می­کنند، و پیوسته آنها را از حقایق و واقعیت ها دور نگه می دارند، چراکه بیدار شدن ملت­ ها و آگاهی و رشد فکری آنها، بزرگ ترین دشمن حکومت های خودکامه و شیطانی است که با تمام قوا با آن مبارزه می­کنند. جالب این که آیه مردمی راکه تن به ذلت و خفّت می­ دهند واز فرعونیان اطاعت ­می­ کنند، فاسق می­داند، زیرا مردم تا از اطاعت خدا خارج نشوند، خفّت فرعونیان را نمی پذیرند و تسلیم آنها نمی شوند.

فَلَمَّا آسَفُونَا انتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَ‌قْنَاهُمْ أَجْمَعِینَ﴿۵۵ فَجَعَلْنَاهُمْ سَلَفًا وَمَثَلًا لِّلْآخِرِ‌ینَ ﴿۵۶

و چون ما را به خشم آوردند از آنها انتقام گرفتیم و همگی شان را غرق کردیم (۵۵) پس آنها را پیشینیانی و عبرتی برای آیندگان قرار دادیم (۵۶)

می فرماید: فرعونیان بعد از آن که با فسق خود ما را به خشم آوردند، از ایشان انتقام گرفتیم، و همه شان را غرق کردیم؛ البته باید این نکته را در نظر داشت که خشم در مورد خدای تعالی به معنای اراده ی مجازات است، نه به آن معنایی که در ما هست. سپس می فرماید: ما آنها را پیشگامانی در عذاب قرار دادیم، یعنی آنها قبل از دیگران داخل در آتش می شوند، و سرنوشت آنها را عبرتی برای دیگران ساختیم، تا آنها که اهل عبرت هستند از سرنوشت فرعونیان پند بگیرند.

وَلَمَّا ضُرِ‌بَ ابْنُ مَرْ‌یَمَ مَثَلًا إِذَا قَوْمُکَ مِنْهُ یَصِدُّونَ ﴿۵٧

و هنگامی که پسر مریم مثل زده شد، به ناگاه قوم تو از آن سخن سر و صدا راه انداختند (۵۷)

از اینجا تا آخر پنج آیه بعدی پیرامون جدال مردم درباره ی مثلی که به عیسی بن مریم زده شد، بحث می­کند، با در نظر گرفتن این که این سوره در مکه نازل شد، منظور از مثل، آیات اول سوره ی مریم (س) است، چون تنها سوره ای که در مکه نازل شده و داستان مریم به طور مفصل در آن آمده سوره مریم بوده، که در آن داستان عده ای از انبیا (علیهم السلام) آمده است. قریش وقتی شنیدند که قرآن به داستان عیسی (ع) مثل می زند، آن را مسخره کردند.

وَقَالُوا أَآلِهَتُنَا خَیْرٌ‌ أَمْ هُوَ مَا ضَرَ‌بُوهُ لَکَ إِلَّا جَدَلًا ۚ بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ ﴿۵٨ إِنْ هُوَ إِلَّا عَبْدٌ أَنْعَمْنَا عَلَیْهِ وَجَعَلْنَاهُ مَثَلًا لِّبَنِی إِسْرَ‌ائِیلَ ﴿۵٩

و گفتند: آیا معبودهای ما بهترند یا او؟ این (مثل) را برای تو نزدند مگر از روی ستیزه جویی، بلکه آنها مردمی ستیزه جویند (۵۸) او جز بنده ای که موهبتش دادیم و او را برای بنی اسرائیل سرمشق و نمونه ساختیم، نیست (۵۹)

قریش چون از قرآن شنیدند که نام مسیح (ع) را برده، و نعمت و کرامت خداوند را در خصوص ایشان برشمرده، آن نعمت ها و کرامت ها را نادیده گرفته، مسیح را از دید مسیحیت که او را خدا و پسر خدا می پنداشتند با آلهه­ ی(خدایان) خود مقایسه کردند، و در ردّ دعوت رسول خدا (ص) بر توحید، گفتند: خدایان ما بهتر از مسیح است، و این مثل را از روی جدال با رسول خدا (ص) زدند، چون گویی می خواستند بگویند اوصافی که در قرآن برای مسیح آمده اصلاً قابل اعتنا نیست، و اگر مسیح قابل اعتنایی باشد، مسیح از نظر نصاری (مسیحیان) است، که آن هم قابل مقایسه با خدایان ما نیست، و خدایان ما بهتر از او است. آیه شریفه در ادامه می فرماید: مسیح اصلاً اله (خدا) نبود که بخواهید شما او را با خدایان خود مقایسه کنید، بلکه عیسی پسر مریم تنها و تنها بنده ­ای بود که ما بر او انعام کردیم، نبوت به ایشان دادیم، و معجزاتی روشن بر دستش جاری ساختیم، و او را آیتی عجیب و خارق العاده قرار دادیم، تا به وسیله­ ی او حق را برای بنی اسرائیل بیان کرده باشیم.

وَلَوْ نَشَاءُ لَجَعَلْنَا مِنکُم مَّلَائِکَهً فِی الْأَرْ‌ضِ یَخْلُفُونَ ﴿۶٠

و اگر می خواستیم، البته بعضی از شما را فرشتگانی در زمین قرار می دادیم، که نسل به نسل جای یکدیگر را بگیرند (۶۰)

از نظر وثنیت (بت پرستی) محال است که یک فرد بشر دارای این همه کمالاتی که قرآن درباره­ ی عیسی(ع) نقل می­کند بوده باشد؛ بتواند مرغ بیافریند، مرده زنده کند، و در روزهایی که طفل گهواره است با مردم حرف بزند، و خلاصه مانند ملائکه واسطه فیض در زنده کردن، میراندن، و رزق و سایر انواع تدبیر باشد، و در عین حال عبد باشد و نه معبود. آیه شریفه می فرماید: خدای تعالی می تواند انسان را تزکیه کند، و باطنش را از لوث گناهان پاک سازد، که باطنش باطن ملائکه گردد، ظاهرش ظاهر انسان باشد و با سایر انسان ها روی زمین زندگی کند، خودش از انسانی دیگر متولد شود، و انسانی دیگر از او متولد شود، ولی باطنش باطن ملائکه باشد، و آنچه از ملائکه به ظهور می رسد از او نیز سر بزند.

وَإِنَّهُ لَعِلْمٌ لِّلسَّاعَهِ فَلَا تَمْتَرُ‌نَّ بِهَا وَاتَّبِعُونِ هَـٰذَا صِرَ‌اطٌ مُّسْتَقِیمٌ ﴿۶١ وَلَا یَصُدَّنَّکُمُ الشَّیْطَانُ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ ﴿۶٢

و همانا وجود او دانشی برای رستاخیز است، پس زنهار در مورد قیامت تردید نکنید و از من پیروی کنید که راه راست این است(۶۱) و شیطان شما را از راه باز ندارد، چرا که او دشمن آشکار شماست (۶۲)

می فرماید: عیسی(ع) وسیله ای است که می توان با آن به قیامت علم یافت، برای این که هم خودش بدون پدر خلق شده، و هم این که مرده را زنده می کند، پس برای خدا کاری ندارد که قیامت را به پا کند، و موجودات مرده را زنده کند، پس دیگر در مسأله­ ی معاد شک نکنید و به هیچ وجه درآن تردیدی نداشته باشید. از راه من پیروی کنیدکه این صراط مستقیم است و شما را به سعادت  واقعی می­رساند. اما به هوش باشید که شیطان می خواهد شما همواره در غفلت و بی خبری باشید، شیطان شما را از راه خدا باز ندارد، چون او دشمن آشکاری برای شماست، و سوگند یاد کرده به جز مخلَصین همه ی بندگان را گمراه سازد.

وَلَمَّا جَاءَ عِیسَىٰ بِالْبَیِّنَاتِ قَالَ قَدْ جِئْتُکُم بِالْحِکْمَهِ وَلِأُبَیِّنَ لَکُم بَعْضَ الَّذِی تَخْتَلِفُونَ فِیهِ فَاتَّقُوا اللَّـهَ وَأَطِیعُونِ ﴿۶٣

و هنگامی که عیسی دلایل روشن آورد گفت: همانا برای شما حکمت آورده ام و تا برخی چیزها را که در آن اختلاف می کنید برایتان بیان کنم، پس از خدا بترسید و از من اطاعت کنید (۶۳)

هنگامی که حضرت عیسی(ع) با معجزاتی که دردست داشت آمدگفت: من برای شما حکمت آورده­ ام، یعنی معارفی مانند: عقاید حقّه، اخلاق فاضله و برنامه­ ی صحیح زندگی تا بعضی از امور را که در آن اختلاف دارید برای شما تبین و حل کنم. این که فرمود: تا بعضی اختلافات را حل کنم، برای اینست که اختلافات بین مردم دو دسته است، یک قسم آنها که سرنوشت ساز هستند و بر اعتقاد و عمل افراد اثر می­گذارند، و بعضی دیگر اختلافاتی است که بر سرنوشت مردم هرگز تأثیری ندارد، وگفته­ ی حضرت به اختلافات قسم اوّل اشاره دارد. درآخر می­ فرماید: پس تقوای الهی پیشه کنید و از خدا بترسید و مرا اطاعت کنید. اگر تقوا را به خدا و اطاعت را به خودش(حضرت عیسی) نسبت داد، برای این بود که بفهماند ایشان (حضرت عیسی) هیچ ادعایی جز دعوت برای پرستش خداوند ندارد.

إِنَّ اللَّـهَ هُوَ رَ‌بِّی وَرَ‌بُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هَـٰذَا صِرَ‌اطٌ مُّسْتَقِیمٌ ﴿۶۴ فَاخْتَلَفَ الْأَحْزَابُ مِن بَیْنِهِمْ فَوَیْلٌ لِّلَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْ عَذَابِ یَوْمٍ أَلِیمٍ ﴿۶۵

بی تردید خداوند، همان پروردگار من و پروردگار شماست، پس او را بپرستید که راه راست همین است (۶۴) پس گروه­ ها از میان خودشان اختلاف کردند. پس وای بر کسانی که ستم کردند از عذاب روزی دردناک (۶۵)

حضرت عیسی(ع) برای­ آن­که هرگونه ابهامی را در زمینه­ ی عبودیت(پرستش) خود برطرف سازد، می­ فرماید: به طور قطع خدا، پروردگار من و پروردگار شماست، اکنون که چنین است پس او را پرستش کنید؛ زیرا دیگران همگی مملوک او هستند. سپس تأکید می فرماید: که اینست صراط مستقیم و راه و رسم عبودیت و بندگی خدا. جالب اینست که در آیه دو بار کلمه ی «ربّ» تکرار شده تا روشن سازد که هم پروردگار من و هم پروردگار شما یکی است، لذا؛ من سزاوار عبودیت و پرستش نیستم. با این همه تأکید حضرت عیسی(ع)، باز در میان امت او احزاب مختلفی ظهور کردندکه درباره­ ی عیسی(ع) اختلاف داشتند، بعضی او را خدا پنداشتند، بعضی فرزند خدا، بعضی به ایشان کفر ورزیدند، و جمعی درباره اش غلو کردند و عده­ی کمی راه میانه و اعتدال را رفتند. آیه سپس گروه­ هایی را که در مورد حضرت غلو کردند یا به اوکافر شدند، تهدید به عذاب می­کند، و می فرماید: وای بر کسانی که از راه مستقیم منحرف شدند و ستم کردند، وای بر آنها از عذاب روز دردناک.

هَلْ یَنظُرُ‌ونَ إِلَّا السَّاعَهَ أَن تَأْتِیَهُم بَغْتَهً وَهُمْ لَا یَشْعُرُ‌ونَ ﴿۶۶

آیا جز رستاخیز را چشم به راهند؟ که ناگهان به سراغشان آید درحالی که بی­خبرند (۶۶)

می­فرماید: این کفارکه آیات الهی را تکذیب می­کنند، چه چیزی را انتظار می­ کشند؟ آیا جز این نیست که ناگهان قیامت به سراغ آنها بیاید در حالی که آنها سرگرم امور دنیوی خود هستند، و به کلی ازآن غافل اند؟ در واقع حال کفار مانند حال کسی است که هلاکت تهدیدشان می­کند، اما آنها در صدد یافتن وسیله­ ای برای نجات خود نیستند؛ بلکه بر عکس منتظر آمدن هلاکت هستند، چون با سرگرم شدن به امور دنیوی، غافل از سرنوشت شوم خود شدند، آیه شریفه به کنایه می­ فهماند که کفار ایمان به حق ندارند، تا به وسیله­ ی آن از عذاب الیم نجات یابند.

الْأَخِلَّاءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِینَ ﴿۶٧

در آن روز دوستان بعضی دشمن بعضی دیگرند، مگر پرهیزگاران (۶۷)

کلمه ( اخلاء) جمع خلیل است که به معنای دوست است، و مراد به (اخلاء) مطلق کسانی است که با یکدیگر محبت می­کنند، چه متقین و اهل آخرت که دوستی­شان با یکدیگر به خاطر خداست، و چه اهل دنیا که دوستی هایشان به خاطر منافع مادی است. اما این که چرا همه ی دوستان به استثنای متقین دشمن یکدیگرند، این است که دوستی هایی که به خاطر منافع مادی و برای رضای غیر خداست به بدبختی و شقاوت انسان کمک می­کند، بنابراین؛ این دوستی ها در آن روز از بین می رود و به دشمنی تبدیل می شود. زیرا هرکدام دیگری را مسؤول بدبختی خود می داند و می­گوید: تو بودی که سبب غرور و غفلت من شدی و دنیا را در نظرم زینت دادی و از خدا جدایم ساختی، ( ای وای بر من! ای کاش فلانی را دوست نمی­ گرفتم، او مرا از یاد خدا گمراه کرد، با آن که کلام خدا و پیامش به من رسیده بود. «فرقان/۲۹» ) در خبری از رسول خدا (ص) هم آمده، که چون قیامت به پا شود، پیوند ارحام قطع، و همه­ ی نسب ها گسیخته می­ گردد، و برادری ها همه باطل می شود، مگر برادری در راه خدا .

یَا عِبَادِ لَا خَوْفٌ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ وَلَا أَنتُمْ تَحْزَنُونَ ﴿۶٨ الَّذِینَ آمَنُوا بِآیَاتِنَا وَکَانُوا مُسْلِمِینَ ﴿۶٩

ای بندگان من! امروز بر شما بیمی نیست و شما غمگین نخواهید شد (۶۸) همان کسانی که به آیات ما ایمان آوردند و تسلیم بودند. (۶۹)

خدای تعالی در قیامت به متقین خطاب می فرماید: ای بندگان من! امروز نه ترسی بر شماست و نه غم و اندوهی خواهید داشت، شما از هر ناملایمی ایمن هستید، چه ناملایم احتمالی، یعنی (خوف) و چه ناملایم قطعی، یعنی (حزن و اندوه ). سپس اوصاف متقین را بیان می فرماید، که متقین همان کسانی هستند که به آیات ما ایمان آوردند، و در برابر فرمان ما و دستور ما تسلیم بودند، و به عبارتی اعتقاد و عمل را بایکدیگر توأم ساخته بودند. البته باید توجه کرد منظور از« آیات» ، تمام آن چیزهایی است که بر وجود خدا دلالت می­کند، مانند کتاب ، پیامبر (ص)، معجزات، و چیزهای دیگر.

ادْخُلُوا الْجَنَّهَ أَنتُمْ وَأَزْوَاجُکُمْ تُحْبَرُ‌ونَ ﴿٧٠ یُطَافُ عَلَیْهِم بِصِحَافٍ مِّن ذَهَبٍ وَأَکْوَابٍ وَفِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْیُنُ وَأَنتُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ﴿٧١

شما و همسرانتان شادمانه داخل بهشت شوید (۷۰) کاسه های زرین و سبوهایی برگرد آنها می­ گردانند و درآنجا هرچه دلخواه آنهاست و مایه لذت دیدگان است وجود دارد، و شما در آنجا جاودانه خواهید بود (۷۱)

مراد به (ازواج) همان همسران مؤمن در دنیا می­باشد، نه حورالعین، چون حورالعین در بهشت هستند، و خارج آن نیستند، تا با این فرمان داخل بهشت شوند. پس خدای تعالی به آنها خطاب می فرماید: هم خودتان و هم همسران مؤمنتان، وارد بهشت شوید، همگی غرق شادی و سرور باشید، آن چنان که آثار خوشحالی در صورت شما نمودار باشد. کلمه­ ی (تحبرون) به معنای سروری است که آثارش در وجهه­ ی انسان نمودار باشد. کلمه­ ی (صحاف) به معنای کاسه و یا کوچکتر از کاسه است، یا همان ظرف های غذا، و کلمه­ ی (اکواب) به معنای کوزه ایست که دسته نداشته باشد، یعنی جام های نوشیدنی. که این دو کلمه اشاره به این است که اهل بهشت هم دارای طعامند و هم دارای شراب. لذا؛ می فرماید: دایماً ظرف های غذا و جام های طلایی شرابِ طهور به وسیله ی خدمتکاران مخصوص، گرداگرد آنها گردانده می شود؛ در بهشت آنچه دل می خواهد و چشم از آن لذت می برد، موجود است و شما مؤمنان تا ابد درآن خواهید بود. و معلوم است که علم به چنین بشارتی، لذتی روحی می­ آورد، که با هیچ مقیاسی قابل سنجش نیست، و این­ کوتاه­ ترین عبارت برای بیان انواع نعمت های بهشتی است، که اگر تمامی خلایق جمع شوند و بخواهند انواع نعمت های بهشتی را توصیف کنند، نمی توانند وصفی پیدا کنند که در این عبارت کوتاه نباشد. با توجه به این آیه، اگر سؤال شود که، اگر اهل بهشت تقاضای چیزهای حرام کنند خدا به آنها می دهد؟ باید پاسخ داد این سؤال بی جایی است، چون تقاضا و خواهش های انسان متناسب با روح اوست، و انسانی که روح پاک دارد هیچ وقت تقاضای محرمات و زشتی ها را نمی­ کند.

وَتِلْکَ الْجَنَّهُ الَّتِی أُورِ‌ثْتُمُوهَا بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿٧٢

و این همان بهشتی است که به (پاداش) آنچه می­کردید وارث آن شدید (۷۲)

در اینجا سؤالی پیش می­ آید، و آن این که چرا آیه شریفه بهشت را درمقابل اعمال صالحشان ارث آنان قرار داده؟ جواب این سؤال این است، خدای متعال بهشت را آفرید تا تمامی بندگانش با سرمایه عمل صالح آن را به دست آورند، ولی کفار با ارتکاب شرک و معاصی، خود را از آن محروم ساختند، در نتیجه بهشت به ارث مؤمنین درآمد، پس در حقیقت مؤمنین با عمل صالح خود آن را از دیگران ارث برده اند. درحدیثی از پیامبرگرامی اسلام(ص) چنین نقل شده: هریک از شما بدون استثنا دارای دو منزل است: منزلی در بهشت، و منزلی در دوزخ، اگرکسی دوزخی شود و وارد جهنم گردد اهل بهشت منزلگاه او را به ارث می برند. بعضی از مفسرین فرموده اند: تعبیر به «ارث» معمولاً جایی به کار می رود که انسان نعمتی را بی زحمت به دست آورد، و این می فهماندکه آنچه خدا به مؤمنین می هد در مقایسه با اعمالشان آن قدر برتری دارد که گویی همه ی آنها را به رایگان از فضل الهی به دست آورده اند.

لَکُمْ فِیهَا فَاکِهَهٌ کَثِیرَ‌هٌ مِّنْهَا تَأْکُلُونَ ﴿٧٣

در آنجا برای شما میوه های فراوان است که از آن می خورید (۷۳)

در این آیه ­ی شریفه میوه را به طعام و شرابی که در آیه قبل به آن اشاره فرموده بود اضافه فرمود، تا همه­ ی نعمت ها را شمرده باشد، می فرماید: برای شما در بهشت میوه­ های فراوانی است که ازآنها تناول می­کنید. عبارتِ «ازآنها » می فهماند که نعمت های بهشتی تمام شدنی نیست و هر قدر هم بخورید، بعضی از آن را خورده اید.