ترجمه و توضیح سوره زخرف ۸۹ – ۷۴

إِنَّ الْمُجْرِ‌مِینَ فِی عَذَابِ جَهَنَّمَ خَالِدُونَ ﴿٧۴ لَا یُفَتَّرُ‌ عَنْهُمْ وَهُمْ فِیهِ مُبْلِسُونَ ﴿٧۵ وَمَا ظَلَمْنَاهُمْ وَلَـٰکِن کَانُوا هُمُ الظَّالِمِینَ ﴿٧۶

همانا مجرمان در عذاب جهنم ماندگارند (۷۴) [عذاب] از آنها کاسته نمی­شود، و آنها درآنجا ناامیدند(۷۵) و ما برآنها ستم نکرده ایم بلکه خودشان ستمکار بودند (۷۶)

آیه شریفه، سرنوشت مجرمان و کافران را در قیامت تشریح می کند، و می فرماید: مجرمان در عذاب دوزخ جاودانه خواهند ماند، امّا دایمی بودن عذاب به معنای تخفیف تدریجی آن نیست؛ بلکه هرگز عذابشان از حیث زمان و شدت، تخفیف نمی یابد و هیچ راه نجاتی برای آنان نیست، و از رحمت خدا و نجات یافتن و تخفیف عذاب مأیوس هستند. اگر خدا این عذاب دردناک را به ایشان می­دهد، به خاطر رفتار خود آنهاست، تنها جزای اعمالشان را به ایشان داد، پس این خودشان بودند که به خود ستم کردند، و نفسشان را با اعمال زشت به شقاوت و هلاکت انداختند. بنابراین؛ از نظر قرآن سرچشمه­ ی اصلی سعادت و شقاوت انسان، اعمال و رفتار خود اوست.

وَنَادَوْا یَا مَالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنَا رَ‌بُّکَ قَالَ إِنَّکُم مَّاکِثُونَ ﴿٧٧ لَقَدْ جِئْنَاکُم بِالْحَقِّ وَلَـٰکِنَّ أَکْثَرَ‌کُمْ لِلْحَقِّ کَارِ‌هُونَ ﴿٧٨ أَمْ أَبْرَ‌مُوا أَمْرً‌ا فَإِنَّا مُبْرِ‌مُونَ ﴿٧٩

و فریاد برآوردند: ای مالک! پروردگارت می بایست جان ما را بستاند. اوگوید: شما ماندگارید(۷۷) همانا حقیقت را برایتان آوردیم، لیکن بیشتر شما حقیقت را خوش نداشتید(۷۸) بلکه در کار اصرار ورزیدند، ما هم اصرار می ورزیم (۷۹)

مجرمین چون محجوب از خدا هستند، یعنی نمی توانند با خدا تکلم کنند و چیزی را از او درخواست کنند، لذا؛ با فریاد از مالک (سرای دار) دوزخ درخواست می­کنند که از پروردگارت بخواه که مرگ ما را برساند و به کلی نیست شویم، تا از این عذاب آسوده گردیم؛ امّا چه سود که مالک دوزخ به ایشان می گوید: نه، شما در همین زندگی شقاوت بارو در این عذاب دردناک خواهید ماند. آنها همان طورکه در دنیا مرگ را نابودی می­دانستند، درآخرت نیز مرگ را به معنای نابودی درخواست می­کنند، در حالی که بعد از چشیدن مرگ در دنیا برای آنها معلوم شد که مرگ نابودی نیست، واین به خاطرآنست­ که درآخرت ملکات دنیوی­ دوزخیان ظهور می­کند، و از پرده برون می­ افتد. مالک دوزخ ادامه می­دهد: ما دردنیا برایتان حق را آوردیم، امّا شما از حق کراهت داشتید و در برابرآن تسلیم نشدید. یعنی خدای تعالی فطرت شما را بر اساس حق بنا نهاده و این فطرت، شما را به پیروی از حق می خواند، امّا شما با انجام پی در پی گناهان سبب می شوید که طبع شما از حق کراهت پیدا می­کند، و اگر غیر این بود، و افرادی به حسب طبع خدا دادیشان متنفر از حق می بودند، دیگر مکلّف کردن آنها به پذیرفتن حق، غیر معقول بود. پس معلوم می شود که ملاک سعادت بشر تنها در پذیرفتن حق است، و ملاک شقاوت در ردّ حق می باشد. نمونه بیزاری آنها از حق این بود، می فرماید: آنها نقشه­ ای را که علیه تو کشیدند محکم کردند، پس ما هم نقشه­ ی خود را علیه ایشان محکم خواهیم کرد. آنها توطئه چیدند تا نور توحید را خاموش کنند، و پیامبر خدا را به قتل برسانند، امّا اراده­ ی خدا بر شکست آنها و کیفر سخت در دنیا وآخرتشان تعلق گرفته بود.

أَمْ یَحْسَبُونَ أَنَّا لَا نَسْمَعُ سِرَّ‌هُمْ وَنَجْوَاهُم بَلَىٰ وَرُ‌سُلُنَا لَدَیْهِمْ یَکْتُبُونَ ﴿٨٠

آیا می پندارند که ما راز ایشان و نجوایشان را نمی شنویم؟ چرا و رسولان ما نزد آنها می نویسند (۸۰)

می فرماید: چنین نیست که آنها می پندارند، چون ما هم اسراری را که در دل های خود پنهان می کنند، و هم سخنان بیخ گوشی آنها را می شنویم، و هم فرستادگان ما که موکل بر ایشانند نزد آنها حاضرند، تا اعمال شان را بنویسند و حفظ کنند. با این وجود چگونه آنها به فکر نقشه کشیدن و توطئه می افتند؟ چون وقتی خداوند از اسرار آنها آگاه باشد، خواهد توانست مکر و حیله­ ی آنها را بی اثر سازد و بلکه بر علیه شان حیله کند.

قُلْ إِن کَانَ لِلرَّ‌حْمَـٰنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعَابِدِینَ ﴿٨١

بگو: اگر خدای رحمان را فرزندی باشد، خود من نخستین پرستندگانم (۸۱)

خدای تعالی به پیامبرش می­فرماید: به این مشرکین بگو اگر خدای رحمان فرزندی می­داشت خود من اولین کسی بودم که او را می پرستیدم و حق نبوتش را ادا می­کردم، چون اگر چنین فرزندی وجود می­ داشت هم سنخ پدرش بود و عبادتش واجب بود، ولی من می دانم که چنین فرزندی وجود ندارد، و به این جهت کسی را به عنوان فرزند خدا نمی پرستم، نه این که برای خدا فرزندی باشد، ومن به خاطر دشمنی و خورده حساب او را عبادت نکنم. این­آیه بیانگر روش جالبی است که در برابر افراد لجوج به کار می رود؛ مثل این که به شخصی که از روی اشتباه می­گوید فلان کس از همه عالم تر است- در حالی که هیچ علم و دانشی ندارد- می­گوییم: «اگر او عالم تر باشد، اولین کسی که از وی پیروی می ­کند، ما هستیم » تا به این وسیله او در اندیشه فرو رود و به فکر یافتن دلیلی برای مدعای خویش بیفتد و بعدکه حقیقت روشن شد، از خواب غفلت بیدار شود.

سُبْحَانَ رَ‌بِّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضِ رَ‌بِّ الْعَرْ‌شِ عَمَّا یَصِفُونَ ﴿٨٢

منزه است پروردگار آسمان­ها و زمین، صاحب عرش، ازآنچه وصف می­کنند (۸۲)

باید توجه داشت «رب العرش» به این معناست که خدای تعالی، پروردگار و مدبّر ( نظم دهنده­ ی) تمام مخلوقات و مجموعه­ ی هستی است. پس آیا کسی که هم خالق و هم مدبّر همه ­ی هستی است می­تواند فرزندی داشته باشد؟ فرزند برای کسی است که می میرد و نسلش از طریقه­ ی فرزند ادامه می یابد، و فرزند برای کسی لازم است که به خاطر ناتوانی و تنهایی نیاز به کمک و انس داشته باشد، و سرانجام کسی فرزند دارد که مرکب باشد.آیا پروردگار همه­ ی هستی این چنین است؟

فَذَرْ‌هُمْ یَخُوضُوا وَیَلْعَبُوا حَتَّىٰ یُلَاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ ﴿٨٣

پس آنها را رها کن تا به باطل مشغول باشند و بازی کنند، تا آن روزی را که بدان وعده داده می شوند دیدارکنند (۸۳)

خدای تعالی به پیامبرگرامی اسلام می فرماید: آنها را رها کن تا در اباطیل خود فرو روند و دردنیای خود به بازی سرگرم باشند، تا از آینده­ای که در انتظار آنهاست غافل باشند، تا ناگهان آن روزی را که از عذابش آنها را می ترسانیدی، یعنی روز قیامت را ببینند.

وَهُوَ الَّذِی فِی السَّمَاءِ إِلَـٰهٌ وَفِی الْأَرْ‌ضِ إِلَـٰهٌ وَهُوَ الْحَکِیمُ الْعَلِیمُ ﴿٨۴

و اوست که در آسمان­ها معبود و در زمین معبود است، و هموست که حکیم داناست (۸۴)

می فرماید: او کسی است که درآسمان ها و زمین مستحق عبادت است، یعنی این که در همه ی آسمان ها و زمین جز او إله و معبودی نیست ، زیرا؛ معبود واقعی کسی است که ربّ، مدیر، مدبّر و عالم است، نه فرشتگان، نه حضرت مسیح، و نه بت ها هیچ کدام شایسته پرستش و عبودیت نیستند؛ چرا که مقام ربوبیّت ندارند، آنها به نوبه­ ی خود مخلوق و روزی خوار خوان اویند، آنها نیز او را پرستش می­کنند. بنابراین؛ تمام کارهایش روی حساب و حکمت است، و از همه چیز آگاه وبا خبر، و به این ترتیب اعمال بندگان را به خوبی می­داند و بر طبق حکمتش آنها را پاداش و کیفر می دهد.

وَتَبَارَ‌کَ الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضِ وَمَا بَیْنَهُمَا وَعِندَهُ عِلْمُ السَّاعَهِ وَإِلَیْهِ تُرْ‌جَعُونَ ﴿٨۵

و پرخیر و پاینده است کسی که فرمانروایی آسمان­ها و زمین و آنچه میان آنهاست از آن اوست، و علم قیامت نزد اوست و به سوی او بازگردانده می شوید (۸۵)

در واقع آیه برای آن که بفهماند خدا تنها کسی است که پرورش دهنده و ربّ همه­ ی موجودات است، سه صفت برای او ذکر می­کند که هرکدام به تنهایی اثبات می­کند خدا یگانه ربّ عالم هستی است. ۱) چون او مالک تمام هستی است، پس فقط او می تواند ملک خود را تدبیر (مدیریت) کند. ۲) چون علم به قیامت منحصر به اوست و تنها او می­داند که منتها إلیه حرکت مخلوقات چه منزلی است، پس خدای تعالی یگانه ربّ موجودات است. ۳) و سرانجام چون همه به سوی خدا بازگشت می­کنند تا به حساب و جزای آنها رسیدگی شود، معلوم است که تدبیرعالم به دست اوست، وکسی که تدبیر و رجوع عالم به سوی اوست، ربوبیّت هم ازآن اوست. پس اگر خیر و برکتی می­خواهید تنها از اوبخواهید، نه از خدایان دروغین.

وَلَا یَمْلِکُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِهِ الشَّفَاعَهَ إِلَّا مَن شَهِدَ بِالْحَقِّ وَهُمْ یَعْلَمُونَ ﴿٨۶

و کسانی را که به جای او می­خوانند اختیار شفاعت ندارند، مگرکسانی که از روی علم، به حق گواهی داده باشند (۸۶)

می فرماید: کسانی که به جای خدا چیزهای دیگر را می پرستند، باید بدانند غیر از خدا هیچ معبودی مالک شفاعت نیست، نه ملائکه، نه جنّ، و نه بشر، و نه هیچ معبود دیگری، شفاعت تنها به اذن پروردگار است، و او هم تنها به کسانی اجازه شفاعت می دهد که شهادت به حق می دهند و اعتراف به توحید و یگانگی خدا دارند، و نیز حقیقت حال و حقیقت اعمال کسی را که می خواهد شفاعتش کند واقف باشد. همچنان که می فرماید: (سخن نمی­گویند مگرکسی ­که خدای رحمان اجازه اش داده باشد، و سخن صواب بگوید. « نبأ/۳۸»)، پس این شفیعان جز اهل توحید را نمی­ توانند شفاعت­ کنند، همچنان که قرآن کریم می فرماید: (لا یشفعون الا لمن ارتضی، جزبرای کسی که خدا رضایت دهد شفاعت نمی­کنند. «انبیا/۲۸»). و از این آیه شریفه معلوم می شود که شفاعتی درکار است.

وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَهُمْ لَیَقُولُنَّ اللَّـهُ فَأَنَّىٰ یُؤْفَکُونَ ﴿٨٧

واگر از آنها بپرسی چه کسی آنها را آفرید؟ مسلما خواهند گفت: خدا. پس چگونه منحرف می شوند؟ (۸۷)

چون مشرکین اعتراف دارند به این که جز ذات الله تعالی هیچ خالقی نیست، و از سوی دیگر، خلقت از تدبیر جدا نیست، یعنی این که تدبیر عبارت است از نظم خلقت، پس باید اعتراف کنند که معبود تنها کسی است که خلقت به دست اوست، و او خدای سبحان است. امّا مشرکین معتقدند که خداوند وقتی عالم را خلق کرد، آن را رها کرد و تدبیرآن را به دیگران سپرد، لذا؛ خداوند ازآنها می­پرسد: چگونه از عبادت خدا به سوی شرک رو کرده ­اید؟ چرا اعتراف نمی­کنید که معبود واقعی اوست؟

وَقِیلِهِ یَا رَ‌بِّ إِنَّ هَـٰؤُلَاءِ قَوْمٌ لَّا یُؤْمِنُونَ ﴿٨٨

و گفته­ ی پیامبر: ای پرورگار من! این ها گروهی هستند که ایمان نمی آورند (۸۸)

آیه از شکایت پیامبر(ص) در پیشگاه خدا از این قوم لجوج و بی منطق سخن می­گوید، حضرت عرض می­ کند: پروردگارا! اینها مردمی هستند که نه تشویق، نه تهدید، نه استدلال، و نه هیچ چیز دیگر برای بیدار ساختن آنها مؤثر نیفتاد، خودت می دانی و آنها.

فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَقُلْ سَلَامٌ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ ﴿٨٩

پس از آنها صرف نظر کن و بگو: به سلامت! پس زودا که بدانند (۸۹)

دراین آیه به پیامبر(ص) دستور می­دهد: ازآنان اعراض کند، روی بگرداند، و آنجناب را از ایمان آوردن مشرکین مأیوس می­کند، و معنای جمله ی (قل سلام) این است که با ایشان خداحافظی و وداع کن، وداع کسی که می خواهد برای همیشه ترکشان کند، و از ترکشان هیچ باکی نداشته باش، امّا این به آن معنا نیست که خدا با ایشان کاری ندارد، چون بلافاصله می فرماید: به زودی خواهند دانست که چه عذابی در انتظار آنهاست. باید توجه کرد کلمه ی( سلام ) در اینجا نشانه ی بی اعتنایی توأم با بزرگواری است، نه ناشی از ضعف و ناتوانی؛ سلامی که دلیل عدم مقابله به مثل در برابر جاهلان و سبک مغزان است؛ سلام وداع و جدایی با سخنان بی رویه ی آنها، نه سلام تحیّت که نشانه ی محبت و پیوند و دوستی است؛ خلاصه، سلامی که نشانه ی حلم و بردباری و بزرگواری است.

­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­