ترجمه و توضیح سوره زمر۷۵ – ۵۶

أَن تَقُولَ نَفْسٌ یَا حَسْرَ‌تَىٰ عَلَىٰ مَا فَرَّ‌طتُ فِی جَنبِ اللَّـهِ وَإِن کُنتُ لَمِنَ السَّاخِرِ‌ینَ ﴿۵۶ أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللَّـهَ هَدَانِی لَکُنتُ مِنَ الْمُتَّقِینَ ﴿۵٧ أَوْ تَقُولَ حِینَ تَرَ‌ى الْعَذَابَ لَوْ أَنَّ لِی کَرَّ‌هً فَأَکُونَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ ﴿۵٨

تا مبادا کسی روز قیامت بگوید: افسوس بر من از کوتاهی هایی که در اطاعت فرمان خدا کردم، و از مسخره کنندگان بودم. (۵۶) یا بگوید: اگر خداوند مرا هدایت می کرد، من از پرهیزگاران بودم. (۵۷) یا هنگامی که عذاب را می بیند، بگوید: ای کاش بازمی گشتم، و از نیکوکاران بودم. (۵۸)

می فرماید: اگر من به شما چنین دستوراتی می دهم، تنها برای این است که مبادا کسی روز قیامت بگوید: افسوس بر من از کوتاهی هایی که در فرمان خدا کردم، و آیات او را به مسخره گرفتم. و مبادا بگوید: اگر خدا راهنماییم می کرد، از پرهیزگاران بودم، و یا وقتی عذاب الهی را در روز قیامت می بیند، بگوید: ای کاش برگشتی به دنیا بود، و در نتیجه من از نیکوکاران می شدم. قابل نوجه این که اگر روی سخریه و استهزا انگشت می گذارد، به خاطر این است که عامل اصلی اهمال کاری ها و بی اعتنایی ها، شوخی پنداشتن حقایق بزرگ بر اثر جهل و غرور و تعصب است.

بَلَىٰ قَدْ جَاءَتْکَ آیَاتِی فَکَذَّبْتَ بِهَا وَاسْتَکْبَرْ‌تَ وَکُنتَ مِنَ الْکَافِرِ‌ینَ ﴿۵٩

آری، آیات من به سراغ تو آمد؛ امّا تو آن را تکذیب نمودی، و تکبر کردی، و از کافران بودی. (۵۹)

تا اینجا معلوم شد شخص گنهکار در سه موقف، یکی ورود به محشر، هنگامی که متوجه می شوند که امروز روزیست که جزای اعمال را می دهند، و ایشان در عمل کوتاهی کردند، دیگری مشاهده ی پاداش ها، وقتی که به متقین دستور می دهند به بهشت درآیند، و سرانجام دیدن آتش جهنم، و هنگامی که دستور می رسد که وارد آتش شوند و آنها را کنار آتش می برند، سه عکس العمل نشان می دهد. از میان این سه، خدا فقط به گفتار دوم جواب می دهد، زیرا گفتار اول واقعیتی است گریزناپذیر که باید حسرت بخورند و زجر بکشند، و گفتار سوم نیز قبلاً در آیاتی مانند آیه ۲۸ انعام این طور پاسخ داده شده که اگر بازگردند همان اعمال گذشته را تکرار می کنند. امّا گفتار دوم را این گونه پاسخ می دهد: اتفاقاً هدایت الهی به سراغ تو هم آمد، امّا تو در برابر آیات الهی چه کردی؟ نکذیب کردی ، و استکبار ورزیدی و سرانجام از کافران شدی. پس از این سه، استکبار ریشه ی اصلی است و به دنبالش تکذیب آیات الهی و نتیجه ی آن کفر و بی ایمانی است.

وَیَوْمَ الْقِیَامَهِ تَرَ‌ى الَّذِینَ کَذَبُوا عَلَى اللَّـهِ وُجُوهُهُم مُّسْوَدَّهٌ ۚ أَلَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْوًى لِّلْمُتَکَبِّرِ‌ینَ ﴿۶٠ وَیُنَجِّی اللَّـهُ الَّذِینَ اتَّقَوْا بِمَفَازَتِهِمْ لَا یَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ ﴿۶١

و روز قیامت کسانی را که بر خداوند دروغ بستند می بینی که صورت هایشان سیاه است، آیا در جهنم جایگاهی برای متکبران نیست؟ (۶۰) و خداوند کسانی را که تقوا پیشه کردند با رستگاری رهایی می بخشد، هیچ بدی به آنان نمی رسد و هرگز غمگین نخواهند شد. (۶۱)

روز قیامت کسانی را که بر خدا دروغ بستند، یعنی برای او شریک قایل شدند، یا بگویند خدا فرزند دارد، و یا در دین بدعت گذاشتند، می بینی که صورتشان همانند دل ها و افکارشان سیاه می شود، زیرا در قیامت ظاهر و باطن یکی می شود. آیا در جهنم جایگاهی برای متکبران نیست؟ یعنی این رو سیاهی نشانه ی ذلت و خواری آنهاست که سزای تکبرشان است، و معلوم می کند که سرچشمه ی اصلی کفر همان کبر است؛ امّا گروه پرهیزگاران به پیروزی و هدفشان می رسند، و رستگاری را که خدا برای آنها مقرر کرده سبب نجاتشان می شود، آن وقت دیگر نه از خارج، سختی و ناملایمتی به ایشان می رسد و نه از درون، غم و اندوهی سبب آزارشان می شود.

اللَّـهُ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ ۖ وَهُوَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ ﴿۶٢

خداوند آفریدگار همه چیز است و حاضر و ناظر بر همه ی اشیاست. (۶۲)

اختلاف مؤمنین و مشرکین بر سر اعتقاد به وحدانیت خدا در ربوبیت بوده، زیرا مشرکین توحید خالق را پذیرفته اند، یعنی قبول دارند که خالق عالم هستی الله است، امّا چون توحید ربوبیت را قبول نداشتند، یعنی قبول ندارند که تدبیر عالم به دست خداست، بنابراین؛ به ارباب و بت ها متوسل می شدند، تا امور آنها را تدبیر کنند، و در مشکلات یاور و نگهبانشان باشند. قرآن کریم همیشه توحید خالقیت را اساس اثبات توحید ربوبیت قرار می دهد، و از همان اعتقاد مشرکین نتایج دلخواه خود را می گیرد. وقتی خلقت و هستی هر چیز منتهی به خدا شود (توحید خلقت )، این اقتضا می کندکه او مالک همه چیز نیز باشد، یعنی ، هیچ موجودی از موجودات عالم مالک چیزی نیست مگر آن که خدا او را مالک چیزی کند، پس هر چیزی که تصور شود به خاطر فقر مطلقش مالک هیچ چیز نیست، بنابراین؛ قدرت هیچ تدبیری را ندارد، و تنها خداست که مدبّر امور است، و حتی آنجا که ملائک را وکیل خود می کند تا در امور عالم دخل و تصرف کنند و به کار تدبیر بپردازند، دست تدبیر و وکالت خود را نمی بندند، به خلاف ما که وقتی چیزی را به مالکیت دیگری درمی آوریم، دیگر مالک آن نیستیم، و یا کسی را که وکیل درکاری می کنیم، دامنه ی دخل و تصرف خود را محدود می کنیم، پس خدا مالک مطلق، وکیل مطلق و مدبّر اصلی است، و او ربّ واقعی همه ی موجودات است و این همان توحید ربوبیت است.

لَّهُ مَقَالِیدُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضِ ۗ وَالَّذِینَ کَفَرُ‌وا بِآیَاتِ اللَّـهِ أُولَـٰئِکَ هُمُ الْخَاسِرُ‌ونَ ﴿۶٣

کلیدهای آسمان ها و زمین از آن اوست، و کسانی که به آیات خدا کافر شدند، زیانکار هستند. (۶۳)

مالک کلیدهای آسمان و زمین بودن، کنایه از این است که خزینه ها در ملک خداست، خزینه هایی که هستی موجودات و ارزاقشان و عمرها و اجلهایشان، و سایر چیزهایی که از آغاز پیدایش تا وقتی که به خدا بازمی گردند، در مسیر هستی با آنها مواجه می شوند از آنجاست. وقتی معلوم شد خدا خالق و در نتیجه مالک همه چیزست، و به خاطر مالک بودن، وکیل هر چیزی هم هست، پس کسی که به او کفر بورزد، و وحدانیت او را در خلقت و مالکیت و ربوبیت نپذیرد، و عبادتش نکند، زیانکار است.

قُلْ أَفَغَیْرَ‌ اللَّـهِ تَأْمُرُ‌ونِّی أَعْبُدُ أَیُّهَا الْجَاهِلُونَ ﴿۶۴

بگو: آیا به من دستور می دهید که غیر خدا را بپرستم، ای جاهلان! (۶۴)

بعد از آن که خدای سبحان روشن کرد که خدا در خلقت و مالکیت و تدبیر یگانه است، به رسول گرامی خود دستور می دهد: مشرکین را که به ایشان می گفتند خدایانشان را بپرستد، مخاطب قرار داده، بفرماید: بعد از آن همه دلایل روشن، دیگر محلی برای پرستش غیر خدا، و پذیرفتن پیشنهاد شما باقی نمی ماند، و آیا این پیشنهاد به غیر از جهل چیز دیگری می تواند باشد؟

وَلَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَإِلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَ‌کْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَلَتَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِ‌ینَ ﴿۶۵

به تو و همه ی پیامبران پیشین وحی شده که اگر مشرک شوی، تمام اعمالت تباه شده و از زیانکاران خواهی بود. (۶۵)

خطاب در این آیه به رسول خدا (ص) و سایر انبیا علیهم السلام است، یعنی همان طور که عقل پرستش غیر خدا را ردّ می کند، وحی نیز صریحاً حکم به نپرستیدن غیر خدا داده است. باید توجه شود که، نهی از شرک و تهدید حضرت رسول (ص) و سایر انبیا به این که اعمالشان حبط می شود، و جزء زیانکاران قرار می گیرند، تعارف و شوخی نیست، و کاملاً حقیقی و تهدیدی جدّی است. چون اگر حضرت رسول (ص) مردم را به ایمان دعوت می کند، یا دستور به انجام تکلیفی می دهد، خودش نیز باید به آن ایمان بیاورد، و تکالیف را انجام دهد، پس دیگر نمی تواند پیشنهاد مشرکین را در پرستش بت های ایشان بپذیرد. پس معصومیت انبیا سبب نمی شود که تکلیف از ایشان ساقط شود، زیرا در این صورت دیگر عصمت در حق ایشان تصور نمی شد، همچنان که در حق جمادات و گیاهان تصور ندارد، پس معصوم به کسی گفته می شود که بتواند گناه کند، ولی نکند. بنابراین؛ معصومین نیز می توانند مورد خطاب قرار بگیرند که گناه نکنند، و شرک نورزند و… امّا حبط اعمال به معنی محو آثار و پاداش عمل به خاطر شرک است، و خسران نیز، از دست دادن بزرگ ترین سرمایه های خود مانند عقل و عمر گران بها و… است.

بَلِ اللَّـهَ فَاعْبُدْ وَکُن مِّنَ الشَّاکِرِ‌ینَ ﴿۶۶

بلکه تنها خداوند را عبادت کن، و از شکرگزاران باش. (۶۶)

می فرماید: پس طبق آنچه گفته شد غیر خدا را نپرست، بلکه تنها خدا را بندگی کن. در ضمن اگر اسم مقدس الله را که مفعول جمله است، جلوتر از فعل (فاعبد ) آورد، برای این است که بفهماند، فقط خدا را بپرست. و در ادامه می فرماید: با خدا پرستیت از شاکرین شو، یعنی از کسانی شو که نعمت های خدا را که دلالت بر یگانگی خدا در ربوبیت و الوهیت می کند، شکر می گذارند.

وَمَا قَدَرُ‌وا اللَّـهَ حَقَّ قَدْرِ‌هِ وَالْأَرْ‌ضُ جَمِیعًا قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَالسَّمَاوَاتُ مَطْوِیَّاتٌ بِیَمِینِهِ ۚ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَىٰ عَمَّا یُشْرِ‌کُونَ ﴿۶٧

آنها خدا را آن گونه که شایسته است نشناختند، در حالی که تمام زمین در روز قیامت در قبضه ی اوست، و آسمان ها پیچیده در دست او، خداوند منزه و بلند مقام است از شریک هایی که برای او می پندارند. (۶۷)

وقتی در روز قیامت تمامی اسباب از سببیت می افتند، و دست خلق از همه ی آنها بریده می شود، تنها یک سبب می ماند، و آن هم خدای مسبب الاسباب است، و در آن روز زمین را قبضه می کند (کنایه است از تسلط تام بر آن )، آسمان ها را در هم می پیچد، و برای مردن همه ی زنده ها در دنیا، و زنده شدن در قیامت، در صور می دمد، و زمین به نور پروردگارش نورانی می گردد، و انبیا و شهدا را می آورند، و بین خلق داوری می شود، و هر کسی آنچه را که کرده به طور کامل دریافت می کند، و مجرمین را به سوی آتش می رانند، و متقین را به سوی بهشت می برند، خوب، خدایی که چنین شأنی در مالکیت و تصرف دارد، اگر کسی او را با این شؤون بشناسد، همین شناسایی ایجاب می کند که تنها به سوی او روی آورد، و به کلی از غیر او اعراض کند. ولی مشرکین چون ایمانی به معاد ندارند، پس در حقیقت قدر خدا را به حقیقت قدر دانی ندانسته، و نشناخته اند، و به این خاطر از پرستش او روی گردانیده و به پرستش غیر او پرداخته اند.در پایان خدای تعالی را از شریک داشتن در ربوبیت و الوهیت و تدبیر امور عالم منزه می سازد. قابل توجه این که: اگر فرمود: در روز قیامت تسلط مطلقه از آن خداست، این نیست که این تسلط در دنیا در انحصار خدا نباشد، بلکه معنایش این است که در قیامت چون سبب های زمینی و آسمانی از سبییت می افتند، این تسلط و حاکمیت مطلقه بهتر ظهور دارد، و اهل محشر این مالکیت و حاکمیت خدای سبحان را به وضوح درک می کنند، و در آن روز این معنا ظاهر می گردد، که هیچ مؤثری در عالم هستی به جز خدای سبحان نیست، بر خلاف دنیا که در آنجا این معانی برای همه روشن نبود.

وَنُفِخَ فِی الصُّورِ‌ فَصَعِقَ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَمَن فِی الْأَرْ‌ضِ إِلَّا مَن شَاءَ اللَّـهُ ۖ ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْرَ‌ىٰ فَإِذَا هُمْ قِیَامٌ یَنظُرُ‌ونَ ﴿۶٨

و در صور دمیده می شود، پس همه ی کسانی که در آسمان ها و زمینند می میرند، مگر کسانی که خدا بخواهد؛ سپس بار دیگر در صور دمیده می شود، ناگهان همگی به پا می خیزند و در انتظار هستند. (۶۸)

ظاهر آنچه در کلام خدای تعالی در معنای نفخ صور آمده این است که این نفخه دوبار صورت می گیرد، یک بار برای این که همه جانداران با هم بمیرند، و یک بار هم برای این است که همه مردگان زنده شوند، و از آیات قرآنی استفاده می شود که هر دو نفخه به صورت ناگهانی تحقق می یابد. پس معنای آیه این است که، وقتی در صور اول دمیده می شود، هر آن که در آسمان ها و زمین است، می میرند، مگر کسانی را که خدا بخواهد زنده بمانند، سپس بار دیگر در صور دمیده می شود، که ناگهان همه از قبرها برمی خیزند، و منتظر می ایستند، تا چه دستوری برسد، و یا چه رفتاری با ایشان می شود.

وَأَشْرَ‌قَتِ الْأَرْ‌ضُ بِنُورِ‌ رَ‌بِّهَا وَوُضِعَ الْکِتَابُ وَجِیءَ بِالنَّبِیِّینَ وَالشُّهَدَاءِ وَقُضِیَ بَیْنَهُم بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ ﴿۶٩

و زمین به نور پروردگارش روشن می شود، و نامه های اعمال را پیش می نهند، و پیامبران و گواهان را حاضر می سازند، و میان آنان به حق داوری می شود و به آنان ستم نخواهد شد. (۶۹)

مراد به اشراق زمین به نور پروردگارش، آن حالتی باشد که از خصایص روز قیامت است، از قبیل کنار رفتن پرده ها، و ظهور حقیقت اشیا و بروز و ظهور واقعیت اعمال، از خیر یا شرّ، اطاعت یا معصیت، حق یا باطل، به طوری که ناظران، حقیقت هر عملی را ببینند. چون اشراق هر چیزی عبارتست: از ظهور آن به وسیله ی نور، و هیچ جای شک نیست، که ظهور دهنده ی آن روز خدای سبحان است. در آن روز نامه های اعمال را پیش می نهند، و بر طبق آنها به حساب ها رسیدگی می کنند، و حکم می دهند. و سرانجام انبیا را می آورند، تا از ایشان بپرسند: رسالت خدا را انجام دادید یا نه؟ و امّا آوردن شهدا که عبارتند از گواهان اعمال، برای این است که آنچه از اعمال قوم خود دیده اند، و تحمل کرده اند، گواهی دهند. به دنبال این، در میان مردم به حق داوری می شود، و هیچ ستمی به آنها نخواهد شد. بدیهی است هنگامی که حاکم خدا باشد، و زمین با نور عدالت خدا و کنار رفتن حجاب ها روشن گردد، و نامه ی اعمال هر کس در میان باشد، و گواهان عادل و پیامبران حضور داشته باشند، ظلم در قضاوت مفهومی نخواهد داشت.

وَوُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَا یَفْعَلُونَ ﴿٧٠

و به هرکس آنچه انجام داده است بی کم و کاست داده می شود؛ و او نسبت به آنچه انجام می دادند از همه آگاه تر است. (۷۰)

برای آن که جای شکی در عادلانه بودن جزای آن روز باقی نماند، می فرماید: در قیامت خود اعمال را به صاحبانشان می دهیم، نه جزا و پاداش آن را. اگر در آیه قبل سخن از نامه ی اعمال و گواهان آمد، نه به جهت اینست که خدا بی اطلاع از اعمال بندگان است، و محتاج است تا آگاهان و گواهان بیایند رسیدگی کنند، بلکه بدین منظور است که حکمش بر اساس عدالت اجرا گردد، وگرنه او به هر چه که خلایق می کنند آگاه است، و نیازی به شهود نیست.

وَسِیقَ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا إِلَىٰ جَهَنَّمَ زُمَرً‌ا ۖ حَتَّىٰ إِذَا جَاءُوهَا فُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ یَأْتِکُمْ رُ‌سُلٌ مِّنکُمْ یَتْلُونَ عَلَیْکُمْ آیَاتِ رَ‌بِّکُمْ وَیُنذِرُ‌ونَکُمْ لِقَاءَ یَوْمِکُمْ هَـٰذَا ۚ قَالُوا بَلَىٰ وَلَـٰکِنْ حَقَّتْ کَلِمَهُ الْعَذَابِ عَلَى الْکَافِرِ‌ینَ ﴿٧١

و کسانی که کافر شدند گروه گروه به سوی جهنم رانده می شوند؛ وقتی به دوزخ می رسند، درهای آن گشوده می شود و نگهبانان دوزخ به آنها می گویند: آیا رسولانی از میان شما به سویتان نیامدند، که آیات پرودگارتان را برایتان بخوانند، و از ملاقات این روز شما را برحذر دارند؟ می گویند: آری؛ ولی فرمان عذاب الهی بر کافران حتمی شده است. (۷۱)

در قیامت کفار را دسته دسته از پشت سر به سوی جهنم می رانند، و چون به جهنم می رسند، درهای آن باز می شود، تا داخل آن شوند، یعنی دوزخ درهای متعدد دارد، آن وقت خازنان دوزخ یعنی ملائکه ای که موکل بر آنند، از روی ملامت به ایشان می گویند: آیا رسولانی از نوع خود شما انسان ها، به سویتان نیامدند؟ تا آیات پروردگارتان را بر شما بخوانند، و آن دلایلی که بر وحدانیت خدا در ربوبیت، و وجوب پرستش او دلالت می کند برایتان اقامه کنند؟ گفتند: چرا چنین رسولانی برای ما آمدند، و آن آیات را ب ای ما خواندند، امّا ما زیربار نرفتیم، و آنان را تکذیب کردیم، و در نتیجه فرمان خدا و حکم ازلیش درباره ی کفار به کرسی نشست، و عذاب دامان ما را گرفت.

قِیلَ ادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا ۖ فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَکَبِّرِ‌ینَ ﴿٧٢

به آنان گفته می شود: از درهای جهنم وارد شوید، جاودانه در آن بمانید، چه بد جایگاهی است، جایگاه متکبران! (۷۲)

نگهبانان دوزخ به آنها می گویند: وارد جهنم شوید، فرشتگان عذاب از میان تمام اوصاف رذیله ی این کفار، روی تکبر تکیه می کنند، زیرا عامل اصلی تکذیب و عناد و کفر، همین تکبر و غرور است. در روایتی از امام محمد باقر (ع) آمده: کسی که ذره ای در دلش کبر باشد به بهشت وارد نمی شود!

وَسِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَ‌بَّهُمْ إِلَى الْجَنَّهِ زُمَرً‌ا ۖ حَتَّىٰ إِذَا جَاءُوهَا وَفُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلَامٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِینَ ﴿٧٣

و کسانی که تقوای الهی پیشه کردند، گروه گروه به سوی بهشت برده می شوند، هنگامی که به آن می رسند درهای بهشت گشوده می شود، و نگهبانان به آنها می گویند: سلام بر شما !گوارایتان باد این نعمت ها! داخل بهشت شوید و جاودانه بمانید. (۷۳)

یعنی، کسانی را که از انتقام پروردگار خود پرهیز داشتند، دسته دسته به سوی بهشت می رانند، تا آن که به آنجا برسند، در حالی که درهای آن به رویشان باز شده، موکلین بر بهشت، در حالی که بهشتیان را استقبال می کنند، به ایشان می گویند: شما همگی در سلامتی مطلق خواهید بود، و جز آنچه مایه خشنودی است نخواهید دید، اینک داخل شوید که اثر پاکی شما این است که جاودانه در آن زندگی کنید.

وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّـهِ الَّذِی صَدَقَنَا وَعْدَهُ وَأَوْرَ‌ثَنَا الْأَرْ‌ضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّهِ حَیْثُ نَشَاءُ ۖ فَنِعْمَ أَجْرُ‌ الْعَامِلِینَ ﴿٧۴

آنها می گویند: حمد و ستایش مخصوص خداوندی است که به وعده ی خویش در باره ی ما وفا کرد، و زمین را میراث ما قرار داد که هرجا را بخواهیم منزلگاه خود قرار دهیم؛ چه نیکوست پاداش عمل کنندگان! (۷۴)

پس پرهیزگاران بعد از داخل شدن در بهشت، می گویند: حمد خدایی را که به وعده خود وفا کرد، وآن وعده این بود، که به زودی ما را داخل بهشت می کند، و دیگر این که به زودی بهشت را به ما ارث می دهد، و ما در بهشت هر جایش که دلمان بخواهد مسکن خواهیم کرد؛ پس چه خوب است اجر آنهایی که برای خدا عمل کردند. قابل توجه این که، مراد به ارث دادن بهشت، این است که بهشت را برایشان باقی گذاشت، و سهم دیگران را به واسطه ی ارتکاب گناهان به ایشان منتقل کرد.

وَتَرَ‌ى الْمَلَائِکَهَ حَافِّینَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْ‌شِ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَ‌بِّهِمْ ۖ وَقُضِیَ بَیْنَهُم بِالْحَقِّ وَقِیلَ الْحَمْدُ لِلَّـهِ رَ‌بِّ الْعَالَمِینَ ﴿٧۵

در آن روز فرشتگان را می بینی که بر گرد عرش خدا حلقه زده اند، و با ستایش پروردگارشان تسبیح می کنند؛ و در میان بندگان به حق داوری می شود، و گفته خواهد شد: حمد مخصوص پروردگار جهانیان است. (۷۵)

مراد از عرش، آن مقامی است که فرامین و اوامر الهیه از آنجا صادر می شود، فرامینی که با آنها امور عالم تدبیر می شود، و ملائکه عبارتند از مجریان مشیت خدا، و عاملان به اوامر او، که بعد از پیچیده شدن آسمان ها، در آن روز، ملائک را می بینی در حالی که دور عرش خدا حلقه زده، پیرامون آن طواف می کنند، تا اوامر صادره را اجرا کنند، و نیز می بینی که سرگرم تسبیح خدا با حمد اویند، در آن روز در میان بندگان به حق داوری می شود، در پایان گفته می شود« الحمدلله » که این کلمه، خاتمه ی آغاز و انجام خلقت است، و هم ثنایی عمومی برای خدای تعالی، که هیچ کاری نکرده و نمی کند، مگر آن که آن کار جمیل و زیبا است.