ترجمه و توضیح سوره سبا ۳۵ – ۱۹

فَقَالُوا رَ‌بَّنَا بَاعِدْ بَیْنَ أَسْفَارِ‌نَا وَظَلَمُوا أَنفُسَهُمْ فَجَعَلْنَاهُمْ أَحَادِیثَ وَمَزَّقْنَاهُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ ۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِّکُلِّ صَبَّارٍ‌ شَکُورٍ‌ ﴿١٩﴾

ولی گفتند: پروردگارا! میان سفرهایمان دوری افکن، و بر خویشتن ستم کردند پس آنها را افسانه هایی گردانیدیم، و سخت تار و مارشان کردیم، قطعا در این ماجرا برای هر صبر پیشه سپاسگزاری، عبرت هاست (۱۹)

یعنی ما نعمت ها در اختیار آنان قرار دادیم، میوه های فراوان، نزدیکی قریه ها به یکدیگر، و امنیت راه ها، و آسانی سیر در آنها، و فراخی زندگی به آنها دادیم، از زیادی نعمت ملول شدند، و به تنگ آمدند، و گفتند: پروردگارا! بین سفرهای ما دوری بینداز، یعنی سفرهایمان را طولانی کن، تا مسافت های دور برویم، و بار سفر دور ببندیم، بیابان ها و بادیه ها بپیماییم، و این کفران و طغیانی بود از ایشان، همان طور که بنی اسراییل کفران و طغیان کردند، و از «منّ و سلوی» به ستوه آمدند، و تقاضای سیر و پیاز کردند. خداوند هم در عذابی که خودشان خواستند شتاب نمود و شهرها و دیارشان را خراب، و جمعیت آنها را پراکنده ساخت. و این نتیجه ستمی بود که با ارتکاب گناهان، به خود کردند. آیه می فرماید: اثری از آنان باقی نگذاشتیم، نه شهر سبائی، و نه قُرایی، و نه مردمی، فقط سخنی و حکایتی از ایشان به جای ماند، حتی اجزای وجودشان را هم متفرق کردیم، به طوری که دو جزء از اجزای آنهامتصل به هم باقی نماند، و بعد از آن که جامعه ای نیرومند و دارای شوکت بودند، غباری شدند، که حتی شبحی هم از ایشان نماند، و برای نسل های بعدی ضرب المثل شدند. در این داستان برای هر کسی که در راه خدا صبر بسیار پیشه کند، و شکرش در برابر نعمت های بی شمار خدا نیز زیاد باشد، اندرزها و عبرت ها دارد، و از شنیدن و خواندن این آیات استدلال کند بر این که بر انسان واجب است که پروردگارش را از درِ شکر عبادت کند، و این که در ماورای این زندگی، روز قیامتی هست، که در آن روز به کرده هایش جزا داده می شود.[۱]

وَلَقَدْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِ‌یقًا مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ ﴿٢٠﴾

و همانا شیطان گمان خود را در مورد آنها راست یافت، و جز گروهی از مؤمنان، همه از او پیروی کردند. (۲۰)

شیطان ظنّ و پنداری که در باره ی قوم سبأ داشت، محقق کرد، و به کرسی نشاند، و آنان نیز همگی از او پیروی کردند، جز گروه اندکی از مؤمنان، چون شیطان درباره ی تمام ابنای بشر این آرزو را دارد که همگی آنان را گمراه کند. و خود گفته بود: ( لاغوینکم اجمعین، همه شان را گمراه می کنم).[۲]

وَمَا کَانَ لَهُ عَلَیْهِم مِّن سُلْطَانٍ إِلَّا لِنَعْلَمَ مَن یُؤْمِنُ بِالْآخِرَ‌هِ مِمَّنْ هُوَ مِنْهَا فِی شَکٍّ ۗ وَرَ‌بُّکَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ حَفِیظٌ ﴿٢١﴾

او را بر آنها تسلطی نبود، جز آن که کسی را که به آخرت ایمان دارد از کسی که در باره آن مردّد است باز شناسیم، و پروردگار تو بر هر چیزی نگاهبان است. (۲۱)

شیطان ایشان را مجبور به گمراهی نکرد، که به اجبار او را پیروی کنند، تا آنها معذور باشند، بلکه خود آنان با سوء اختیارشان شیطان را پیروی کردند، و خود آنها می خواستند که از روی اختیار پیرو شیطان باشند، و او هم بر آنان مسلط شد، و گمراهشان کرد، در جای دیگر می فرماید: [بندگان من مجبور و محکوم تو نیستند، که تو بر آنها مسلط شوی، مگر آنهایی که خودشان بخواهند در ضلالت پیرویت کنند. (حجر/ ۲۴)]، و از ابلیس حکایت می کند که: [به من چه که شما جهنمی شدید، من که بر شما مسلط نبودم، که به گمراهی مجبورتان کنم، من شما را دعوت کردم، و شما با اختیار خود دعوتم را پذیرفتید،پس من را ملامت نکنید، و در عوض خود را ملامت کنید. ( ابراهیم/۲۲)]. امّا منشأ پیرویشان از شیطان شکی است که در مورد مسأله ی آخرت دارند، پس این که خدای تعالی به ابلیس اجازه داد تا به این مقدار، که پای جبر درکار نیاید، بر ابنای بشر مسلط شود، برای همین بود که اهل شک از اهل ایمان متمایز و جدا شوند، و معلومشان گردد، چه کسی به روز جزا ایمان و باور دارد، و چه کسی ندارد. و این می فهماند تنها جلوگیر آدمی از نافرمانی خدا، و تنها وادارکننده اش به اطاعت او، ایمان به آخرت است، نه ایمان به خدا، و رسول جدای از ایمان به آخرت، خدای سبحان می فرماید: [کسانی که مردم را از راه خدا گمراه می سازند، عذاب شدیدی دارند، به خاطر این که روز حساب را فراموش کردند. (ص/۲۶)]. در پایان برای تهدید و انذار کفار می فرماید: خدا درباره هر چیزی علمی دارد که با فراموشی و یا سهو و یا غیر ذلک این علم از او فوت نمی شود.[۳] پس چیزی از اعمال و گفتار آنها در این جهان از بین نمی رود، یا خدا فراموش نمی کند، بلکه همه چیز را برای روز جزا نگاه می دارد.[۴]

قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُم مِّن دُونِ اللَّـهِ ۖ لَا یَمْلِکُونَ مِثْقَالَ ذَرَّ‌هٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَلَا فِی الْأَرْ‌ضِ وَمَا لَهُمْ فِیهِمَا مِن شِرْ‌کٍ وَمَا لَهُ مِنْهُم مِّن ظَهِیرٍ‌ ﴿٢٢﴾

بگو: کسانی را که به جای خدا پنداشته اید بخوانید، آنها به اندازه ذرّه ای را نه در آسمان ها و نه در زمین مالک نیستند، و در آن دو هیچ شرکتی ندارند، و از آنها کسی مددکار خدا نیست. (۲۲)

آیه شریفه برای ابطال الوهیت خدایان مشرکین به این گونه استدلال می آورد: ای رسول ما! به ایشان بگو: آن خدایانی را که پنداشته اید به جای خدا معبود شما هستند، بخوانید و از ایشان حاچات خود را بخواهید، امّا خواهید دید که هیچ حاجتی از شما را مستجاب نمی کنند، چون حتی مالک ذرّه ای در آسمان ها و زمین نیستند، اگر مالک بودند، به همان مقدار می توانستند استجابت کنند. نه تنها آنها مالک نیستند، بلکه در امر خلقت و مالکیت آسمان ها و زمین نیز شریک خدا نیستند، و باز از این بالاتر، معاونت خدایان را ردّ می کند و می فرماید: آنها یاور و ظهیر خدا هم نیستند، زیرا اگر در بعضی از امور کمک کار خدا باشند، به همان اندازه در عالم مؤثرند، و می توانند دعای دعا کننده را مستجاب نمایند، نتیجه آن که چون می بینیم خدایان نمی توانند دعایی را مستجاب کنند، پس نه تنها مالک مطلق بلکه مالک جزیی و حتی کمک کار خدا نیستند.[۵]

وَلَا تَنفَعُ الشَّفَاعَهُ عِندَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ ۚ حَتَّىٰ إِذَا فُزِّعَ عَن قُلُوبِهِمْ قَالُوا مَاذَا قَالَ رَ‌بُّکُمْ ۖ قَالُوا الْحَقَّ ۖ وَهُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ‌ ﴿٢٣﴾

و شفاعت در پیشگاه او سود نمی بخشد، مگر درباره کسی که او را اجازه دهد تا چون هراس از دل هایشان برطرف شود، گویند: پروردگارتان چه گفت؟ گویند: حق را، و او بلند مرتبه و بزرگ است. (۲۳)

مشرکین درباره ی خدایان خود قائل به شفاعت بودند، و منظورشان از شفاعت، شفاعت روز قیامت که قرآن آن را اثبات کرده، نبود، چون به طور کلی مشرک به قیامت اعتقاد ندارد، بلکه مراد آنان شفاعت در دنیا، و برآورده شدن حاجاتشان توسط خدایانشان بوده، که سبب سعادت دنیایی آنان می شود، آیه شریفه این را نیز باطل نموده، می فرماید: خدایان شما مخلوق و مملوک خدای سبحانند، لذا از پیش خود مالک شفاعتی نیستند، مگر آن که خدا چنین اجازه ای به آنها داده باشد، پس اصل شفاعت خدایان شما، به فرضی هم که شقاعت داشته باشند، از خداست. بنابراین ملائکه هم که واسطه هایی برای اجرای اوامر الهی هستند، از این امر مستثنی نیستند، زیرا اگر چه ملائکه همه شان شفیع هستند، امّا نه در هر امری، و برای هر کسی، بلکه در اموری که خدا اجازه داده باشد، و برای کسانی که باز خدا اجازه داده باشد. در ادامه می فرماید: ملائکه در دل هایشان دچار پریشانی و فزع هستند، و در ذاتشان آن چنان تذلل و خضوع هست، که جز از پروردگارشان از هر چیز دیگر در غفلتند، تنها یادی که در دل های آنانست، یاد خداست، تنها کاری که می کنند، پروانه آسا چرخیدن در پیرامون ساحت عظمت و کبریایی خداست، و تنها انتظاری که دارند، صدور اوامر الهی است، و این فزع دل هایشان هم چنان هست، تا با صدور امری از ناحیه ی خدا، فزع دل هایشان زایل شود. ملائکه نخست به اذن خاص از پروردگارشان فرمان الهی را دریافت می کنند، و سپس آن حادث را پدید می آورند، نه این که خود در امری از امور مستقل از پروردگارشان باشند، یا استبداد در رأی داشته باشند، با این وضعیتی که ملائکه دارند، چگونه خودش ربّی و معبودی مستقل می شود؟ چون ملائک طوایف مختلف، و دارای مقامات متفاوت هستند، بعضی بالاتر، و بعضی پایین ترند، و هر طبقه ای واسطه رساندن امر خدا به مادون خویش است. پس آنها که مادون هستند از مافوق خود می پرسند که فرمان الهی چه بود؟ می گویند: حق، یعنی چیزی گفت که ثابت است، و تغییر و تبدیلی در آن راه ندارد. جمله (و هو العلی الکبیر) می رساند که ملائکه مکرمین، آنهایی که مافوق سایر ملائکه هستند، جز دریافت سخن حق از خدا، و امتثال و اطاعت وی، کاری و پستی ندارند، امّا آن مافوقی که خود این ملائکه نیز مادون اویند، و آن کبیری که همه چیز در برابرش صغیر است، تنها و تنها خداست.[۶]

قُلْ مَن یَرْ‌زُقُکُم مِّنَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضِ ۖ قُلِ اللَّـهُ ۖ وَإِنَّا أَوْ إِیَّاکُمْ لَعَلَىٰ هُدًى أَوْ فِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ ﴿٢۴﴾

بگو: کیست که شما را از آسمان ها و زمین روزی می دهد؟ بگو: خدای، در حقیقت ما و شما یا بر هدایتیم یا در گمراهی آشکار. (۲۴)

آیات قبل با نفی شفاعت و استجابت دعاها توسط خدایان، عقیده ی مشرکین را باطل ساخت، امّا مشرکین در پرستش بت، این مستمسک را برای خود درست کرده بودند، که پرستش بت ها مایه ی خشنودی خدایان است، و وقتی از ما راضی شدند، رزق ما را توسعه می دهند، و در نتیجه سعادتمند می شویم. خدای تعالی رسول گرامی خود را دستور می دهد: از ایشان بپرسد: چه کسی از آسمان و زمین رزق ایشان را فراهم می کند؟ چون رزق خودش مخلوقی از مخلوقات خداست، و در نظر خود مشرکین هم جز خدا کسی خالق نیست، امّا مشرکین با این که در دل به آن ایمان داشتند، ولی به آن اعتراف نمی کردند، به همین دلیل خدای سبحان به رسول خدا (ص) دستور داد از طرف ایشان پاسخ بگوید الله. در ادامه رسول خدا (ص) مأمور می شود از مشرکین بخواهد که انصاف به خرج دهند و خودشان اذعان کنند که کدام یک از ما حق می گوید، و مفاد کلام حضرت این است که هر سخنی و اعتقادی یا هدایت است و یا ضلالت، و ما و شما که دو اعتقاد مختلف داریم، ممکن نیست هر دوی ما در هدایت، و یا هر دو در ضلالت باشیم، پس ناچار یکی بر هدایت و دیگری بر ضلالت است، حالا خودتان با انصاف بنگرید، آیا حجت و دلیل من حق است، یا دلیل شما؟ آن وقت خودتان گمراه را از راه یافته تشخیص دهید. قابل توجه این که فرمود: «بر هدایت» و « در ضلالت» تا بفهماند که هدایت یافته مثل کسی می ماند که بر بالای بلندی قرار دارد، و راه را و منتهی إلیه راه را که به سعادت او ختم می شود، می بیند، ولی گمراه از آنجا که در ظلمت فرو رفته است، حتی جای پای خود را نمی بیند، که کجا قدم بگذارد، تا چه رسد به این که منتهی إلیه راه خود را ببیند، و بفهمد که چه وظیفه ای دارد.[۷]

قُل لَّا تُسْأَلُونَ عَمَّا أَجْرَ‌مْنَا وَلَا نُسْأَلُ عَمَّا تَعْمَلُونَ ﴿٢۵﴾

بگو: از آن چه ما گناه کرده ایم بازخواست نمی شوید، و از آن چه شما انجام می دهید بازخواست نخواهیم شد. (۲۵)

یعنی عمل و مخصوصاً عمل جرم و شرّ از عامل خود به دیگری تجاوز نمی کند، و عمل زشت کسی وبالش به غیر خود او نمی رسد، پس غیر او کسی از آن بازخواست نمی شود، بنابراین نه شما مسؤول جرم ما هستید، و نه ما مسؤول کارهای شما هستیم، و هر کس مسؤول کار خویش است. این آیه مقدمه و زمینه است برای آیه بعدی است، چون دو گروه وقتی از نظر عمل با هم مختلف شدند، واجب است که این دو گروه از هم متمایز شوند، تا جزای عمل هر گروه به خود او برگردد.[۸]

قُلْ یَجْمَعُ بَیْنَنَا رَ‌بُّنَا ثُمَّ یَفْتَحُ بَیْنَنَا بِالْحَقِّ وَهُوَ الْفَتَّاحُ الْعَلِیمُ ﴿٢۶﴾

بگو: پروردگارمان ما و شما را جمع می کند، سپس میان ما به حق داوری می کند و اوست داور دانا. (۲۶)

از آن جایی که واجب است جزای عمل هر کسی از نیکوکاران و بدکاران به خود او برگردد، پس باید قیامتی باشد، تا همه یک جا جمع شده، سپس بین آنان جدایی بیفتد، و هر طایفه ای در صفی جداگانه قرار بگیرند، و این کار فقط از عهده ی کسی که مدبّر امور انسان ها است، برمی آید، و او پروردگار متعال است، لذا در این آیه به رسول گرامی خود دستور می دهد: به ایشان تذکر دهد: که آن کسی که ما و شما را در قیامت جمع نموده، و سپس محق را در یک طرف، و مبطل را در طرف دیگر قرار می دهد، خداست، پس او ربّ هر دو طایفه است، و هر یک ربّی جداگانه ندارد. و از این طریق ربوبیت خدایان مشرکین را باطل می کند. می فرماید: اوست که فتّاح علیم است، فتّاح است، چون با تدبیر بین انسان ها بر حسب اعمالشان جدایی می اندازد، و علیم است و دانای به همه چیز پس در این جداسازی خطا نمی کند.[۹]

قُلْ أَرُ‌ونِیَ الَّذِینَ أَلْحَقْتُم بِهِ شُرَ‌کَاءَ ۖ کَلَّا ۚ بَلْ هُوَ اللَّـهُ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ﴿٢٧﴾

بگو: کسانی را که به عنوان شریکان به او ملحق کرده اید، به من نشان دهید. چنین نیست، بلکه اوست خدای شکست ناپذیر حکیم. (۲۷)

در این آیه دستور دیگری به رسول گرامیش صلوات الله علیه و آله می دهد، و آن این است که از مشرکین بپرسد: و بخواهد خدایان خود را به وی نشان دهند تا آن جناب ببیند، آیا آن صفاتی که واجب است در یک خدا و معبود باشد، در خدایان ایشان هست؟ یا نه، مثلاً آیا استقلال در حیات دارند؟ و آیا علم و قدرت و سمع و بصر دارند یا خیر؟ آن گاه خودش این تقاضا را ردّ نموده، و فرموده: (کلا) نه، بت ها شرکای خدا نیستند، چون مشرکین یا بت ها را به عنوان معبود خود به ایشان نشان می دهند که یک مشت سنگ و چوبند که فاقد حیات و علم و قدرتند، و یا ارباب آن بت ها، که یا ملائکه اند و یا غیر آنان، نشان می دهند، و می گویند: ما ملائکه را می پرستیم، و بت ها سمبل فرشتگانند، که در این صورت هرچند خدایان ایشان خالی از حیات و علم و قدرت نیستند، امّا خودشان در داشتن آن صفات استقلال ندارند، و خدای سبحان به ایشان افاضه فرموده. به همین دلیل می فرماید: او عزیز است، تا بفهماند کسی در حریم ربوبیت و کمال خدا راهی ندارد، یعنی کسی یا چیزی شریک در صفات کمال او مانند ربوبیت و الوهیت نمی باشد، و چون حکیم است، پس خودش کسی را شریک خودش در تدبیر امور نمی سازد.[۱۰]

وَمَا أَرْ‌سَلْنَاکَ إِلَّا کَافَّهً لِّلنَّاسِ بَشِیرً‌ا وَنَذِیرً‌ا وَلَـٰکِنَّ أَکْثَرَ‌ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ﴿٢٨﴾

و ما تو را نفرستادیم جز بشارتگر و هشدار دهنده برای همه مردم لیکن بیشتر مردم نمی دانند. (۲۸)

آیه می فرماید: مشرکین نمی توانند شریکی برای خدا نشان دهند، در حالی که ما تو را نفرستادیم مگر برای این که بازدارنده ی جمیع مردم از کفر و گناه باشی، و در حالی که بشیر و نذیر باشی، و اگر مشرکین خدایان دیگری می داشتند، ما نمی توانستیم تو را به سوی همه مردم بفرستیم، چون عده ای بسیار از ایشان بندگان خدایی دیگر هستند، و این چیزی است که اکثر مردم آن را نمی فهمند. آیه شریفه ادامه دهنده بحث توحید است، زیرا رسالت از لوازم ربوبیت و تدبیر است، یعنی خدایی که ربّ و مدبّر مردم است، برای رساندن آنها به سعادتشان رسولانی را می فرستد. پس عمومیت رسالت خاتم المرسلین، که رسول اوست، خود دلیل براین است که خدا تنها ربّ است، چون اگر غیر او ربّی دیگر می بود، او هم به مقتضای ربوبیتش رسولی می فرستاد، و این با عمومیت رسالت حضرت محمد (ص) نمی سازد. علی علیه السلام می فرماید: اگر برای پروردگار تو شریکی می بود، رسولان آن شریک نیز برای رساندن پیام هایش نزد شما می آمدند. به همین دلیل در آخر آیه می فرماید: امّا اکثر مردم نمی دانند که انحصار رسالت در رسول خدا (ص) دلالت می کند بر انحصار ربوبیت در خدای عزیز.[۱۱]

وَیَقُولُونَ مَتَىٰ هَـٰذَا الْوَعْدُ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ ﴿٢٩﴾ قُل لَّکُم مِّیعَادُ یَوْمٍ لَّا تَسْتَأْخِرُ‌ونَ عَنْهُ سَاعَهً وَلَا تَسْتَقْدِمُونَ ﴿٣٠﴾

و می گویند: این وعده کی خواهد بود، اگر راست می گویید. (۲۹) بگو: برای شما وعده گاه بزرگی است که نه ساعتی از آن تأخیر می کنید و نه پیش می افتید. (۳۰)

در این آیه مشرکین در رابطه با آیه ۲۶ که فرمود: همه مردم را در روز قیامت جمع کرده و میان آنها داوری می کند، پرسشی کرده اند،آن هم از روی استهزا، که اگر شما راست می گویید این وعده کی خواهد بود؟ خدای تعالی به رسول گرامیش دستور می دهد که این طور پاسخشان بدهد: که میعادی حتمی و معین دارند، و ممکن نیست تخلف بپذیرد، بلکه قطعاً واقع خواهد شد، به این معنا که خدا به آمدن آن وعده ای داده که خلف آن نمی کند، چیزی که هست وقت وقوع آن پوشیده است، و کسی جز خود او از آن خبر ندارد.[۱۲]

وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا لَن نُّؤْمِنَ بِهَـٰذَا الْقُرْ‌آنِ وَلَا بِالَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ ۗ وَلَوْ تَرَ‌ىٰ إِذِ الظَّالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِندَ رَ‌بِّهِمْ یَرْ‌جِعُ بَعْضُهُمْ إِلَىٰ بَعْضٍ الْقَوْلَ یَقُولُ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُ‌وا لَوْلَا أَنتُمْ لَکُنَّا مُؤْمِنِینَ ﴿٣١﴾

و کسانی که کافر شدند گفتند: نه به این قرآن و نه به آن که پیش از آن است هرگز ایمان نخواهیم آورد. و ای کاش این ظالمان را هنگامی که در پیشگاه پروردگارشان بازداشت شده اند ببینی که سخن را به یکدیگر برمی گردانند، مستضعفان به مستکبران می گویند: اگر شما نبودید ما مؤمن بودیم. (۳۱)

مشرکین گفته بودند: که نه به این قرآن ایمان داریم، و نه به کتاب های آسمانی قبل از آن، و این بدان جهت است که اصولاً مسلک شرک و بت پرستی معتقد به نبوت و کتاب های آسمانی نیست. کلمه «لن» برای نفی ابدی است و لجاجت آنها را می رساند، یعنی تا ابد ایمان نمی آوریم. نتیجه ی این کفر که اساس آن گمراهی پیشوایان کفر، و گمراه کردن پیروان خویش است، به زودی به آنان می رسد، چیزی نمی گذرد که پشیمان می شوند، در حالی که پشیمانی سودی ندارد. آنهایی که به کتاب ها ی خدا و فرستادگان او کفر ورزیدند، با این عمل خود، به خود ظلم کردند، در روز قیامت برای حساب و جزا در پیشگاه پروردگارشان می ایستند، در حالی که با یکدیگر مجادله می کنند، نخست آنها که پیرو ستمگران بودند، به ستمگران و پیشوایان ضلالت می گویند: اگر شما نبودید، ما مؤمن بودیم، منظورشان این است که شما ما را مجبور و وادار به کفر کردید، و بین ما و ایمان حایل شدید.[۱۳]

قَالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُ‌وا لِلَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا أَنَحْنُ صَدَدْنَاکُمْ عَنِ الْهُدَىٰ بَعْدَ إِذْ جَاءَکُم ۖ بَلْ کُنتُم مُّجْرِ‌مِینَ ﴿٣٢﴾

مستکبران به مستضعفان می گویند: مگر ما بودیم که شما را از هدایت پس از آن که به سوی شما آمد بازداشتیم؟ بلکه خودتان گناهکار بودید. (۳۲)

مستکبران در برابر تهمتی که ضعفا به ایشان زدند و گفتند که شما ما را مجبور کردید، چنین پاسخ می دهند: آیا ما مانع شدیم که هدایت را بعد از آن که به وسیله دعوت رسولان در اختیارتان قرار گرفت، نپذیرید؟ حاشا، زیرا بهترین دلیل بر این که ما شما را مجبور نکردیم، این است که شما در ایمان و کفر مختار بودید، بلکه خودتان مجرم بودید، و می خواستید بر جرم خود ادامه دهید، و به همین دلیل جرم خود را تا مرز کفر کشاندید، و با این که هدایت الهی در اختیارتان قرار گرفت، زیر بار نرفتید، پس کفر شما مستند به خود شماست.[۱۴]

وَقَالَ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُ‌وا بَلْ مَکْرُ‌ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ‌ إِذْ تَأْمُرُ‌ونَنَا أَن نَّکْفُرَ‌ بِاللَّـهِ وَنَجْعَلَ لَهُ أَندَادًا ۚ وَأَسَرُّ‌وا النَّدَامَهَ لَمَّا رَ‌أَوُا الْعَذَابَ وَجَعَلْنَا الْأَغْلَالَ فِی أَعْنَاقِ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا ۚ هَلْ یُجْزَوْنَ إِلَّا مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ﴿٣٣﴾

مستضعفان به مستکبران گویند: بلکه نیرنگ شب و روز شما بود، آن گاه که ما را وادار می کردید به خدا کافر شویم و برای او همتایانی قرار دهیم. و هنگامی که عذاب را ببینند پشیمانی را پنهان می دارند و در گردن های کسانی که کافر شدند غُل و زنجیرهایی می نهیم، آیا جز آن چه عمل می کردند به آنها جزا داده می شود؟ (۳۳)

ضعفا و پیروان در پاسخ مستکبران می گویند: نه، شما بی تقصیر نیستید، چون نقشه های پیگیر، و مکر شبانه روزی شما ما را به کفر واداشت، چون شما همواره به ما دستور می دادید به خدا کفر بورزیم، و به خدایان دروغین معتقد شویم، آنها همین که عذاب را دیدند، و فهمیدند که دیگر راه فراری ندارند، ندامت خود را پنهان می کنند، چون این پنهان کاری برای آنان عادت شده، آنها در دنیا همواره ندامت خود را از ترس شماتت دشمنان پنهان می داشتند، لذا در قیامت هم با این که روز بروز و ظهور اسرار پنهانی است، با این وجود دست از عادت دنیایی خود برنمی دارند، و به مقتضای ملکه دروغ، باز دروغ می گویند با این که می دانند که دروغشان هویدا است. خدای سبحان سپس کیفیت گرفتارشدن به عذابشان را بیان می فرماید: که غل و زنجیر به گردنشان می افکنیم تا نتوانند از عذاب بیرون بیایند.[۱۵] و این چیزی جز اعمال و رفتار ایشان نیست، که به صورت زنجیرهای اسارت بر گردن و دست و پاهای ایشان نمایان می شود، همان طور که در دنیا اسیر هوای نفس بودند در قیامت این اسارت تجسم می یابد.[۱۶]

وَمَا أَرْ‌سَلْنَا فِی قَرْ‌یَهٍ مِّن نَّذِیرٍ‌ إِلَّا قَالَ مُتْرَ‌فُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْ‌سِلْتُم بِهِ کَافِرُ‌ونَ ﴿٣۴﴾

و در هیچ شهری هشدار دهنده ای نفرستادیم جز آن که خوشگذرانان آنها گفتند: ما به آن چه فرستاده شده اید کافریم. (۳۴)

کلمه (مترف) به معنای زیاده روی در لذت گرفتن از نعمت هاست، و در این آیه اشاره ایست به این که زیاده روی در لذایذ کار آدمی را به اینجا می کشاند که از پذیرفتن حق استکبار ورزد. در واقع خاصیت (اتراف)، غوطه ور شدن در نعمت های مادی همین است، که قلب آدمی به آنها متعلق شود، و آنها را عظیم بشمارد، و سعادت خود را در داشتن آنها بداند، حالا چه این که موافق حق باشد، یا مخالف آن، در نتیجه همواره بیاد حیات ظاهری دنیا بوده، ماورای آن را فراموش می کند.[۱۷]

وَقَالُوا نَحْنُ أَکْثَرُ‌ أَمْوَالًا وَأَوْلَادًا وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ ﴿٣۵﴾

و گفتند: اموال و اولاد ما بیشتر است، و عذاب نخواهیم شد. (۳۵)

خدای سبحان از چنین افرادی حکایت می کند که گفتند: ما اموال و اولاد بیشتری داریم، و ما در آخرت عذاب نمی شویم، یعنی وقتی این غافلان و بی خبران از ماورای بسیاری اموال و اولاد، می پنداشتند که سعادت و فلاح تنها در داشتن مال و اولاد بیشتر است، معلوم است که عذابی هم برایشان نیست، مگر در نداشتن آن، و با داشتن آن عذابی نخواهد بود. احتمال دیگری هم برای تفسیر آن داده شده، و آن این است که مشرکین از آنجا که برخوردار از مال و اولاد بودند، مغرور شدند، و پنداشتند که در درگاه خدا احترامی دارند که این همه اموال و اولاد به آنها داده، وپنداشتند این کرامت و حرمت را همیشه خواهیم داشت، و اگر هم عذابی باشد، ما معذب نخواهیم شد. همان طور که در این آیه شریفه آمده: [و اگر رحمتی از خود به او بچشانیم، بعد از ناملایمی که به او رسیده بود، تازه می گوید: این حق من از آن من بود، و اصلاً گمان نمی کنم قیامتی برپا شود، و به فرضی هم بشود و من بار دیگر به سوی پروردگارم برگردم، باز هم نزد او نعمت و خوبی دارم، (حم سجده/ ۵۰)].[۱۸]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۵۷۲ – ۵۷۱[۱]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۵۷۳ – ۵۷۲[۲]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۵۷۴ – ۵۷۳[۳]

– خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۹۲۷[۴]

– همان، ص ۹۲۸ – ۹۲۷[۵]

– المیزان، ج۱۶، ص ۵۸۶ – ۵۸۱[۶]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۵۸۷ – ۵۸۶[۷]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۵۸۷[۸]

– المیزان، ج۱۶، ص ۵۸۸[۹]

– المیزان، ج۱۶، ص۵۸۹ – ۵۸۸[۱۰]

– المیزان، ج۱۶، ص ۵۹۱ – ۵۹۰[۱۱]

– المیزان، ج۱۶، ص۵۹۲ – ۵۹۱[۱۲]

– المیزان، ج۱۶، ص ۵۹۸[۱۳]

– المیزان، ج۱۶، ص ۵۹۹[۱۴]

– المیزان، ج۱۶، ص ۶۰۰ – ۵۹۹[۱۵]

– نمونه، ج۱۸، ص ۱۰۳[۱۶]

– المیزان، ج۱۶، ص۶۰۰[۱۷]

– المیزان، ج۱۶، ص ۶۰۱ – ۶۰۰[۱۸]