ترجمه و توضیح سوره سبا ۵۴ – ۳۶

قُلْ إِنَّ رَ‌بِّی یَبْسُطُ الرِّ‌زْقَ لِمَن یَشَاءُ وَیَقْدِرُ‌ وَلَـٰکِنَّ أَکْثَرَ‌ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ﴿٣۶﴾

بگو: پروردگار من روزی را برای هر کس که بخواهد وسعت می دهد یا تنگ می گیرد ولی بیشتر مردم نمی دانند. (۳۶)

خدای سبحان در پاسخ به مترفین می فرماید: رزق از اموال و اولاد، و کمی و زیادی آن، به دست خداست، که هر کسی را به مقتضای حکمت و مصلحت از آن روزی می کند، و اسباب به دست آوردنش را هم فراهم می کند، و خواست انسان و کرامت حرمتی که نزد خدا دارد، هیچ اثری در کمی و زیادی رزقش ندارد، امّا بیشتر مردم نمی دانند، اگر از رزق چیزی نصیبشان نشده باشد، محرومیت خود را به اسباب ظاهری، و اتفاقی نسبت می دهند، و اگر نصیبشان بشود، آن را زرنگی و حسن تدبیر خود نسبت می دهند، و همین برای حماقت آنان کافی است. کلمه (ربّی) به این دلیل آمده، چون طرف خطاب مشرکین هستند که خدا را ربّ خود نمی دانستند، لذا رازق بودن خدا را هم که از شؤون ربوبیت او است را انکار می کردند.(۱)

وَمَا أَمْوَالُکُمْ وَلَا أَوْلَادُکُم بِالَّتِی تُقَرِّ‌بُکُمْ عِندَنَا زُلْفَىٰ إِلَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَأُولَـٰئِکَ لَهُمْ جَزَاءُ الضِّعْفِ بِمَا عَمِلُوا وَهُمْ فِی الْغُرُ‌فَاتِ آمِنُونَ ﴿٣٧﴾ وَالَّذِینَ یَسْعَوْنَ فِی آیَاتِنَا مُعَاجِزِینَ أُولَـٰئِکَ فِی الْعَذَابِ مُحْضَرُ‌ونَ ﴿٣٨﴾

و اموال و فرزندانتان چیزی نیست که شما را به پیشگاه ما نزدیک گرداند، مگر کسانی که ایمان آورده و کار شایسته کرده باشند، که آنها را بدان چه کرده اند دو برابر پاداش است، و آنها در غرفه ها آسوده خاطر خواهند بود. (۳۷) و کسانی که در آیات ما می کوشند که ما را به عجز درآورند، آنها احضار شوندگان در عذاب خواهند بود. (۳۸)

باز در جواب مترفین می فرماید: اموال و اولاد شما که بدان در سعادت خود اعتماد می کنید، و آن را دلیل بر نداشتن عذاب خدا می دانید، چیزی نیست که شما را نزد ما نزدیک سازد. مگر آن کسی که ایمان آورد، و با مال و فرزندان خود عمل صالح کند، مال خود را در راه خدا انفاق نموده، و با آن ایمان و عمل صالح را ترویج و تبلیغ کرده، و در سایرین نیز منتشر سازد ، و اولاد خود را با تربیت دینی بارآورد، چنین افرادی پاداش دو چندان خواهند داشت، و دو چندان بودنش برای این است که هم خود راه یافتند، و هم دیگران را هدایت کردند، علاوه بر این که خداوند حسنات آنان را به ده برابر و بیشتر مزد می دهد، آنها در غرفه هایی بلند، از عذاب در امانند، پس چنین افرادی عذاب نمی شوند. و کسانی که در آیات ما جدیت می کنند که آن را از اثر بیندازند، و آن چنان مغرور شده که فکر می کنند می توانند خدا را عاجز کنند و از چنگال الهی فرار کنند، اینان هر چند که مال و اولادشان بیشتر باشد، سرانجام در آتش احضار می شوند.(۲)

قُلْ إِنَّ رَ‌بِّی یَبْسُطُ الرِّ‌زْقَ لِمَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَیَقْدِرُ‌ لَهُ ۚ وَمَا أَنفَقْتُم مِّن شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ ۖ وَهُوَ خَیْرُ‌ الرَّ‌ازِقِینَ ﴿٣٩﴾

بگو: در حقیقت، پروردگار من روزی را برای هر کس از بندگانش بخواهد وسعت می دهد یا برای او تنگ می گیرد. و هر چه انفاق کردید خدا عوضش را می دهد، و او بهترین روزی دهندگان است. (۳۹)

یعنی تنگی و گشایش روزی به دست خداست، خدایی که اگر کم روزی دهد، خزینه اش زیاد نمی شود، و اگر زیاد بدهد، خزینه اش کم نمی گردد. سپس می فرماید: هر چه انفاق کنید، چه کم و چه زیاد و آن مال هم هر چه باشد، خدا جانشین جا پر کن آن است، و عوض آن را به شما می دهد، حال یا در دنیا، و یا در آخرت، و او بهترین روزی رسان است، برای این که اگر او می دهد، بلا عوض و صرفاً از در جود و سخا می دهد، ولی دیگران اگر بدهند، به عنوان قرض و معامله می دهند، آری می دهند تا روزی پس بگیرند، علاوه بر این که او رازق حقیقی است، و دیگران واسطه ی وصول رزق او هستند.(۳)

وَیَوْمَ یَحْشُرُ‌هُمْ جَمِیعًا ثُمَّ یَقُولُ لِلْمَلَائِکَهِ أَهَـٰؤُلَاءِ إِیَّاکُمْ کَانُوا یَعْبُدُونَ ﴿۴٠﴾

و روزی که همه ی آنها را گرد می آورد، آن گاه به فرشتگان می گوید: آیا اینان شما را می پرستیدند؟ (۴۰)

از آنجا که مترفین مشرک ادعا می کردند که ما فرشتگان را می پرستیم تا شفیع ما باشند، آیه پاسخ می دهد که به خاطر بیاور روزی را که عابدان و معبودان را جمع می کنیم، و سپس از فرشتگان می پرسیم که آیا اینها شما را پرستش می کردند و شما راضی به عبادت مشرکین بودید یا خیر؟ تا به مشرکین فهمانده شود امیدی که به شفاعت ملائک بسته بودید بیجا بوده و هر چقدر در دنیا به این منظور ملائک را عبادت کردید همه به هدر رفته و بی فایده بوده است.(۴)

قَالُوا سُبْحَانَکَ أَنتَ وَلِیُّنَا مِن دُونِهِم ۖ بَلْ کَانُوا یَعْبُدُونَ الْجِنَّ ۖ أَکْثَرُ‌هُم بِهِم مُّؤْمِنُونَ ﴿۴١﴾

گویند: منزّهی تو، سرپرست ما تویی نه آنها، بلکه جنیّان را می پرستیدند بیشترشان به آنها ایمان داشتند. (۴۱)

ملائکه در پاسخی که به سؤال خدای تعالی داده اند تمامی مراسم ادب را رعایت کرده اند، نخست او را به طور مطلق و بدون قید و شرط منزه از این دانسته اند که کسی غیر او سزاوار پرستش باشد، و در ثانی رضایت خود را از این که معبود مشرکین واقع شوند، نفی نموده و عرضه داشته اند: که ما به چنین خطایی راضی نبوده ایم، ثانیاً عدم رضایت خود از پرستیده شدن را صریح نگفتند و نخواستند چنین خطایی را به زبان آورند، بلکه در پاسخ گفتند: که ما به غیر تو سرپرستی برای خود نمی شناسیم، و با نفی ولایت غیر خدا، عدم رضایت خود را به طور کنایه رساندند، چون اگر به پرستش مشرکین راضی می شدند، قهراً بین آنان و مشرکین رابطه ی موالات برقرار می شد، و این مولات با انحصار ولایت در خدا منافات دارد، چون آنها ولایت را منحصر در خدای تعالی کردند، پس راضی به پرستش مشرکین نبودند. ملائکه ادامه می دهند: که بت پرست ها جنیان را می پرستیدند، چون آنها راضی به پرستیده شدن بودند، آیه شریفه می فرماید: بیشتر مشرکین به جنّ ایمان داشتند، چون این جنیان همان کسانی هستند که وثنی ها آنها را مبادی شرور، و پیدایش فساد در عالم می دانستند، و آنها را می پرستیدند، که به اصطلاح باج سبیلی به آنها داده، و از شرّشان محفوظ بمانند.(۵)

فَالْیَوْمَ لَا یَمْلِکُ بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ نَّفْعًا وَلَا ضَرًّ‌ا وَنَقُولُ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذَابَ النَّارِ‌ الَّتِی کُنتُم بِهَا تُکَذِّبُونَ ﴿۴٢﴾

پس امروز برای یکدیگر سود و زیانی ندارید، و به کسانی که ستم کرده اند می گوییم: بچشید عذاب آتشی را که آن را دروغ می پنداشتید. (۴۲)

یعنی نه فرشتگان که معبود آنها بودند، می توانند شفاعت کنند و نه مشرکین می توانند نسبت به یکدیگر کمک و یاری برسانند. اینجاست که به این ظالمان می گوییم بچشید عذاب آتشی را که تکذیب می کردید. تعبیر «ظلم» نشان می دهد که کفر و شرک بعد از ظلمی است که انسان نسبت به خود می کند و خود را از جایگاه عبودیت خدا بیرون می کند.(۶)

وَإِذَا تُتْلَىٰ عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ قَالُوا مَا هَـٰذَا إِلَّا رَ‌جُلٌ یُرِ‌یدُ أَن یَصُدَّکُمْ عَمَّا کَانَ یَعْبُدُ آبَاؤُکُمْ وَقَالُوا مَا هَـٰذَا إِلَّا إِفْکٌ مُّفْتَرً‌ى ۚ وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُمْ إِنْ هَـٰذَا إِلَّا سِحْرٌ‌ مُّبِینٌ ﴿۴٣﴾

و چون آیات روشن ما بر آنها خوانده شود گویند: این نیست جز مردی که می خواهد شما را از آن چه که پدرانتان می پرستیدند، بازدارد و گویند: این جز دروغی بافته شده نیست. و کسانی که کافر شدند، درباره ی حق وقتی به سویشان آمد گفتند: این جز افسونی آشکار نیست. (۴۳)

می فرماید: مشرکین بعد از شنیدن آیات قرآنی یکدیگر را هشدار می دهند: که در تمسک به دین آباءشان کوشا باشند، و نیز یکدیگر را تحریک می کنند که علیه رسول خدا (ص) به پا خیزند. خدای تعالی آیات خود را به وصف (بیّنات) توصیف فرموده، خواسته است به نوعی ایشان را مورد سرزنش قرار دهد، و گویی فرموده: وقتی این آیات بر آنان خوانده می شود، با این که آیاتی بینات و روشنند، و هیچ تردیدی و شکی در آنها نیست، به جای این که عموم هم مسلکان خود را دعوت کنند، که بیایید و این آیات را بپذیرید، بر عکس آنها را دعوت می کنند: که تا در تقلید کورکورانه از پدران خود پافشاری کنند. مشرکین قبلاً گفتند: این مرد مقصودی جز این ندارد که شما را از راه پدرانتان باز بدارد، و نیز گفتند: که سخنان این مرد جز افتراء به خدا چیز دیگری نیست. و کلمه (هذا / این) تحقیر آیات الهی از سوی مشرکان را می رساند. در پایان خدای سبحان با آوردن جمله (قال الذین کفروا….)، می فرماید: کسانی که کافر شدند، کفرشان علت شد، تا حق صریح و روشنی را که به ایشان رسید سحر و باطل بخوانند.(۷)

وَمَا آتَیْنَاهُم مِّن کُتُبٍ یَدْرُ‌سُونَهَا ۖ وَمَا أَرْ‌سَلْنَا إِلَیْهِمْ قَبْلَکَ مِن نَّذِیرٍ‌ ﴿۴۴﴾

و ما هیچ کتابی به آنها نداده بودیم که آن را بخوانند، و پیش از تو هشدار دهنده ای به سویشان نفرستاده بودیم. (۴۴)

این آیه شریفه برای این که اصرار کفار در پیروی هوای نفس، و مقاومت بدون دلیلشان در برابر حق را تأکید کند، فرمود: کسانی که کافر شدند، حق صریح و روشن را سحر خواندند، در حالی که ما هیچ کتابی به ایشان ندادیم، که بخوانند، و به استناد آن، این قرآن را باطل بدانند و رسولی هم قبل از تو به سوی ایشان نفرستاده بودیم، تا انذارشان کرده باشد، حق و باطل را برایشان بیان نموده باشد، تا با استناد به گفته های آن رسول، این کتاب را باطل تشخیص دهند.(۸)

وَکَذَّبَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَمَا بَلَغُوا مِعْشَارَ‌ مَا آتَیْنَاهُمْ فَکَذَّبُوا رُ‌سُلِی ۖ فَکَیْفَ کَانَ نَکِیرِ‌ ﴿۴۵﴾

و کسانی که پیش از اینان بودند نیز تکذیب کردند، در حالی که اینان به ده یک آن چه به آنها داده بودیم نمی رسند، فرستادگان مرا تکذیب کردند، پس چگونه بود عقوبت من؟ (۴۵)

می فرماید: کسانی که قبل از کفار قریش از امت های سابق بودند و کفار قریش ده یک آنها نیرو و شوکت ندارند، وقتی فرستادگان ما را تکذیب کردند، دیدید که چگونه به عذاب خود گرفتمشان، دیگر گرفتن قریش برای ما کاری ندارد. در این جمله تعبیر به ( عذاب من)، برای بزرگ شمردن جرم آنها، و نشان دادن سختی و هول انگیزی عذاب است.(۹)

قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُم بِوَاحِدَهٍ ۖ أَن تَقُومُوا لِلَّـهِ مَثْنَىٰ وَفُرَ‌ادَىٰ ثُمَّ تَتَفَکَّرُ‌وا ۚ مَا بِصَاحِبِکُم مِّن جِنَّهٍ ۚ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِیرٌ‌ لَّکُم بَیْنَ یَدَیْ عَذَابٍ شَدِیدٍ ﴿۴۶﴾

بگو: من فقط به شما یک اندرز می دهم که: دو تا دو تا و یک یک برای خدا به پاخیزید، سپس بیندیشید که این دوست شما هیچ گونه جنونی ندارد، او صرفا شما را از عذاب سختی که در پیش است هشدار می دهد. (۴۶)

به ایشان بگو: من شما را به چیزی سفارش می کنم، و آن این است که بی سر و صدا و جدا جدا، برای خاطر خدا، قیام کنید، و در گوشه ای به فکر فرو روید، چون در تنهایی فکر بهتر کار می کند، در چنین حالی درباره وضع من که در طول عمرم در بین شما زندگی کردم، نیک بیندیشید و بیاد آورید که جز رأی سدید (محکم)، و فکر صائب و بلند، صدق در گفتار، و امانت از من ندیدید، آن وقت خواهید فهمید که من مبتلا به جنون نیستم، و من جز بیم رسانی که قوم خود را از عذاب شدیدی که در پیش رو دارند هشدار می دهد، چیز دیگری نیستم، و غرض دیگری ندارم، و خواهید فهمید که من خیر خواه شمایم، نه خائن به شما.(۱۰)

قُلْ مَا سَأَلْتُکُم مِّنْ أَجْرٍ‌ فَهُوَ لَکُمْ ۖ إِنْ أَجْرِ‌یَ إِلَّا عَلَى اللَّـهِ ۖ وَهُوَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ ﴿۴٧﴾

بگو: هر مزدی که از شما خواستم به نفع خودتان است، مزد من جز بر خدا نیست و او بر هر چیزی گواه است. (۴۷)

آیه شریفه برای این که کفار پیامبر را متهم به این نکنند که دعوت خود را بهانه کرده برای رسیدن به مال و ریاست، می فرماید: بگو من از شما در برابر دعوتم مزدی نمی خواهم، من آنچه از شما خواستم دوستی خویشانم بود، که آن هم چون سودش به شما برمی گردد، در واقع مال شماست و نه برای من، (شوری / ۲۳). سپس برای این که به حضرت ایراد نگیرند که، هیچ انسان عاقلی بدون هدف کاری نمی کند، می فرماید: من بدون هدف نیستم، و بدون مزدکار نمی کنم، ولی مزدم بر خداست، نه بر شما، و خدا شاهد و ناظر عمل من است، و او بر هر چیزی ناظر است نه تنها بر عمل من.(۱۱)

قُلْ إِنَّ رَ‌بِّی یَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَّامُ الْغُیُوبِ ﴿۴٨﴾

بگو: بی گمان ، پروردگارم حق را می افکند، و او داننده غیب هاست. (۴۸)

مراد به کلمه (حق)، قرآن است، که به وسیله وحی از خدای تعالی به رسول خدا (ص) نازل شده، قرآنی که قول فصل، و جدا سازنده ی حق از باطل است، قرآنی که حق را تحقق داده، باطل را باطل می سازد، آری حقی که از سوی علام الغیوب به سوی وی افکنده شده، کارش این است که باطل را رسوا نموده، و از بین می برد.(۱۲)

قُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَمَا یُبْدِئُ الْبَاطِلُ وَمَا یُعِیدُ ﴿۴٩﴾

بگو: حق آمد و باطل از سر نمی گیرد و برنمی گردد. (۴۹)

یعنی با آمدن حق (قرآن)، باطل چنان ساقط می شود که از اصل و اساس اثرش ور می افتد، و به این ترتیب باطل نمی تواند چیزی را از نو بیاورد تا رونق قبلی خود را تجدید نماید. ممکن است سؤال شود پس چگونه باطل هنوز سلطه و سیطره دارد؟ بهترین پاسخ این است که برای تحقق حکومت حق و زوال باطل هم نسخه ی نجات بخش لازم است هم پیروان حرف شنو و قرآن آن نسخه ی شفابخش است که به تنهایی علت درمان نیست، مگر آن که پیروان حرف شنویی داشته باشد و اگر مسلمین قابلیت لازم را پیدا کنند باطل، ابتکار را از دست داده و بی رنگ شده و سرانجام محو می شود.(۱۳)

قُلْ إِن ضَلَلْتُ فَإِنَّمَا أَضِلُّ عَلَىٰ نَفْسِی ۖ وَإِنِ اهْتَدَیْتُ فَبِمَا یُوحِی إِلَیَّ رَ‌بِّی ۚ إِنَّهُ سَمِیعٌ قَرِ‌یبٌ ﴿۵٠﴾

بگو: اگر گمراه شوم، فقط به زیان خود گمراه شده ام، و اگر هدایت یابم به خاطر آن است که پروردگارم به من وحی می کند، که او شنوا و نزدیک است. (۵۰)

آیه شریفه بیانگر اثری است که حق دارد، همان حقی که وحی الهی است، و خدای تعالی آن را حق مطلق معرفی کرده، لذا در رساندن به واقع از هیچ جهتی خطا نمی کند، و همواره هدایت می کند. به همین جهت در تأکید این مطلب می فرماید: ای پیامبر! بگو: به فرض این که در من گمراهی باشد، این گمراهی علیه خودم، و از ناحیه خودم خواهد بود، و ربطی به حقی که به من وحی شده ندارد، آری هر انسانی حتی انبیا اگر حفظ و حمایت خدا نباشد، در خطر ضلالت هستند، چیزی که هست خداست که انبیا را مصون از آن کرده، پس حقی که به من وحی شده، جز هدایت اثر دیگری ندارد.آنگاه بار دیگر این مطلب را با این جمله ( انه سمیع قریب) تاکید نموده، چون بر این دلالت دارد که خدا دعا را می شنود، و هیچ چیز و از آن جمله دوری، بین او، و شنیدن دعا، حایل نمی شود، قبلاً هم زمینه را برای این تاکید فراهم کرده بود که، خدا علام الغیوب است، پس هیچ امری که مخل کار او باشد، و از نفوذ مشیت او و هدایت مردم به وسیله وحی جلوگیری شود، از او غایب نمی شود.(۱۴)

وَلَوْ تَرَ‌ىٰ إِذْ فَزِعُوا فَلَا فَوْتَ وَأُخِذُوا مِن مَّکَانٍ قَرِ‌یبٍ ﴿۵١﴾

و ای کاش می دیدی هنگامی را که وحشت زده اند، و گریزی نمانده است و از مکانی نزدیک دستگیر می شوند. (۵۱)

از این آیه تا آخر سوره، وصف حال مشرکین قریش و امثال ایشان در ساعت مرگ است. چون مشرکین به فزع و جان کندن بیفتند، نمی توانند از چنگ خدا بگریزند، و یا به جایی پناهنده گشته، یا چیزی را بین خدا و خود حایل سازند. این جمله (اخذوا من مکان قریب) کنایه از این است که بین آنان و کسانی که مأمور گرفتن ایشانند، هیچ فاصله ای نیست، با در نظر گرفتن این آیات، و این که می دانیم گیرنده در جمله (اخذوا) خود خداست، دیگر چگونه تصور می شود که آدمی بتواند از چنگال خدا فرار کند؟ با این که خدا از من به من نزدیک تر است، و یا چگونه ممکن است آدمی از چنگال ملائکه اش بگریزد، و از قلم بیفتد، با این که ملائکه مکرم که اوامر را از خدا می گیرند، دیگر هیچ حایلی بین آنان و خدا نیست، حتی واسطه ای هم در کار ندارند.(۱۵)

وَقَالُوا آمَنَّا بِهِ وَأَنَّىٰ لَهُمُ التَّنَاوُشُ مِن مَّکَانٍ بَعِیدٍ ﴿۵٢﴾ وَقَدْ کَفَرُ‌وا بِهِ مِن قَبْلُ ۖ وَیَقْذِفُونَ بِالْغَیْبِ مِن مَّکَانٍ بَعِیدٍ ﴿۵٣﴾

و گویند: به آن ایمان آوردیم، ولی چگونه از مکانی دور دستیابی برای آنها میسر است. (۵۲) و حال آن که پیش از این منکر آن شدند و از جایی دور به نادیدنی، تیر انکار می افکندند. (۵۳)

مشرکین وقتی گرفتار می شوند، می گویند: ما به حق که همان قرآن است ایمان آوردیم، کجا و کی می توانند ایمان به قرآن را تناول کنند و بگیرند، ایمانی که فایده نجات داشته باشد، برای این که در مکانی دور از دنیا گرفتار شده اند، و حال آن که آنها در دنیا بدان کفر ورزیدند، و آخرت را با ظنّ و اوهام و از مکانی بسیار دور انکار می کردند.(۱۶)

وَحِیلَ بَیْنَهُمْ وَبَیْنَ مَا یَشْتَهُونَ کَمَا فُعِلَ بِأَشْیَاعِهِم مِّن قَبْلُ ۚ إِنَّهُمْ کَانُوا فِی شَکٍّ مُّرِ‌یبٍ ﴿۵۴﴾

و میان آنها و آن چه از لذایذ می خواستند جدایی افتاد، همان گونه که پیش از این با امثال ایشان چنین رفتار شد، زیرا آنها سخت در تردید بودند. (۵۴)

می فرماید: مرگ بین مشرکین که به عذاب خدا گرفتار شدند، و بین لذایذی که در دنیا داشتند، جدایی انداخته، همان طور که با مشرکین امت های گذشته همین معامله شد، به خاطر این که درباره اوامر الهی و آخرت در شک بودند، و سخنانی بدون دلیل درباره اش می گفتند.[۱۷]

– المیزان، ج۱۶، ص ۶۰۲ – ۶۰۱[۱]

– المیزان، ج۱۶، ص ۶۰۲[۲]

– المیزان، ج۱۶، ص ۶۰۳[۳]

– خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص۹۳۳[۴]

– المیزان، ج۱۶، ص ۶۰۶ – ۶۰۴[۵]

– خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۹۳۴[۶]

– المیزان، ج۱۶، ص ۶۰۷ – ۶۰۶[۷]

– المیزان، ج۱۶، ص ۶۰۷[۸]

– المیزان، ج۱۶، ص ۶۰۸[۹]

– المیزان، ج۱۶، ص۶۰۹[۱۰]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۶۰۹[۱۱]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۶۱۰[۱۲]

– خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۹۳۵[۱۳]

– المیزان، ج۱۶، ص ۶۱۱ – ۶۱۰[۱۴]

– المیزان، ج۱۶، ص ۶۱۲ – ۶۱۱[۱۵]

– المیزان، ج۱۶، ص ۶۱۳[۱۶]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۶۱۳[۱۷]