ترجمه و توضیح سوره شوری ۱۱ – ۱

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوندی که رحمت عامّش ازآن همه ورحمت خاصّش ازآن مؤمنین است.

حم ﴿١ عسق ﴿٢ کَذَٰلِکَ یُوحِی إِلَیْکَ وَإِلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِکَ اللَّـهُ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ﴿٣

حا، میم (۱) عین، سین، قاف (۲) این گونه خداوند مقتدر حکیم به تو و به کسانی که پیش از تو بودند وحی می­کند. (۳)

می فرماید: وحی ای که ما برای شما انبیا، یکی پس از دیگری می فرستیم، یک سنت جاریه و دیرینه است، که همواره در نسل های بشر جریان داشته، و یک مطلب نوظهور و بی سابقه نیست، مثل همین وحی­ ای که درگرفتن این سوره می­ بینی. وحی نیز عبارتست از قانون الهی که مردم را به سوی سعادت واقعیشان هدایت می ­کند، چه در دنیا و چه درآخرت و هیچ کس و هیچ مانعی نمی­ تواند خداوند را از تشریع این قوانین باز دارد، چون او عزیزست، یعنی هرچه را اراده کند مغلوب نمی ­شود (شکست­ ناپذیراست)، وچون حکیم است درهدایت بندگانش سهل انگاری نمی ­کند و همه ی افعالش محکم است.

لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْ‌ضِ ۖ وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ ﴿۴

آنچه درآسمان ها و آنچه درزمین است ازآن اوست، واو بلند مرتبه و بزرگ است. (۴)

عزت و قدرت شکست ناپذیر خدای سبحان ایجاب می ­کند که توانایی بر وحی و محتوای عظیم آن را داشته باشد، و حکمت او ایجاب می­ کند که وحی الهی از هر نظر حکیمانه و هماهنگ با نیازهای تکامل انسان ها باشد، پس حق خدای تعالی است که در امور بندگان خود به هر طوری که بخواهد تصرف کند، چون او مالک ایشان است، و باید به تدبیر امر آنها بپردازد، و نیازهای آنها را از طریق وحی مرتفع سازد، امّا چون خدای سبحان صاحب علوّ مقام و عظمت است، هیچ نیازی به اطاعت بندگانش ندارد، واگر وحی می ­فرستد تنها برای این است که بندگانش به وظیفه ی پرستش او قیام کنند، تا به هدایت و کمال دست یابند.

تَکَادُ السَّمَاوَاتُ یَتَفَطَّرْ‌نَ مِن فَوْقِهِنَّ ۚ وَالْمَلَائِکَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَ‌بِّهِمْ وَیَسْتَغْفِرُ‌ونَ لِمَن فِی الْأَرْ‌ضِ ۗ أَلَا إِنَّ اللَّـهَ هُوَ الْغَفُورُ‌ الرَّ‌حِیمُ ﴿۵

نزدیک است آسمان­ها از فراز یکدیگر بشکافند، و فرشتگان پیوسته به حمد پروردگارشان تسبیح می­ گویند، و برای کسانی که در زمینند آمرزش می­ طلبند، آگاه باش که بی شک خداست که آمرزنده و مهربان است. (۵)

مراد از« شکافتن آسمان ها از فراز یکدیگر» این است که فرشتگان، وحی را از همه­ ی آسمان ها عبور می­ دهند، تا به زمین نازل کنند، چون مبدء وحی خدای سبحان است، که مافوق همه چیز است، پس از این جهت که کلام خدایی است که دارای عظمت مطلقه است، لذا؛ خود کلام هم که همان وحی است چنان عظمت و ثقلی دارد که، آسمان ها در هنگام نزولش نزدیک است متلاشی شوند؛ پس آیه شریفه در مقام بزرگداشت کلام خداست، از این جهت که در هنگام نزولش از آسمان ها عبور می ­کند. در ادامه می فرماید: فرشتگان حامل این وحی بزرگ آسمانی، خدای تعالی را از هرچه که لایق ساحت مقدسش نیست منزه می­دارند، و به خاطر کارهای جمیلش او را ستایش می کنند، و از خدای سبحان درخواست می­ کنند که اهل زمین را بیامرزد، که این درخواست نیز محتاج این است که قبلا دین و شریعتی آمده باشد، تا کسانی را که به آن دین گرویده اند بیامرزد، پس در حقیقت ملائکه از خدای سبحان درخواست می کنند که ساکنین زمین را از طریق تشریع دین هدایت کند، و سپس مؤمنین به این دین را بیامرزد، چون معنا ندارد که ملائکه برای همه­ ی اهل زمین طلب مغفرت کنند، و از خدا بخواهند که مشرکین را هم بیامرزد، زیرا می فرماید: ( یستغفرون للذین آمنوا، برای خصوص مؤمنین استغفار می­کنند.«مؤمن/۷»)، بنابراین؛ شرط آن ایمان است، به علاوه آنها معصومند و هرگز برای کسانی که زمینه­ ی آمرزش ندارند، تقاضای محال نمی­ کنند. و چون خدای سبحان متّصف به دو صفت مغفرت و رحمت است، پس ساحت مقدسش اقتضا می کند به این که برای اهل زمین کاری کند، و زمینه ای فراهم سازد که به مغفرت و رحمت او برسند و آن کار همین است که از راه وحی دینی تشریع کند، که به وسیله آن به سوی سعادت خود هدایت شوند. بعضی از مفسرین فرموده اند: خدای تعالی هم استغفار ملائکه را قبول کرده، و هم بیشتر از آن مقداری راکه ملائکه خواسته است مغفرت و رحمت می دهد.

وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِیَاءَ اللَّـهُ حَفِیظٌ عَلَیْهِمْ وَمَا أَنتَ عَلَیْهِم بِوَکِیلٍ ﴿۶

خداوند مراقب کسانی است که جز او را ولی و سرپرست گرفتند و تو بر آنها وکیل نیستی. (۶)

از آیات قبل استفاده شد که خدای تعالی تنها ولیّ بندگان خویش است، و به غیر از او ولیّ دیگری نیست، لذا؛ برایشان دینی تشریع می کند؛ امّا لازمه­ ی این ولایت آن بود که بندگان فقط او را ولیّ خود بگیرند، در حالی که کسانی هستند که به غیر از خدا اولیایی برای خود درست کرده اند، و آنها را در ربوبیّت شرکای خدا پنداشته اند. امّا خدا از این عده غافل نیست، و اعمالشان را (شرک آنان را )، و همچنین گناهان و فسادهایی که مترتب بر شرک ایشان است،علیه خودشان حفظ می­ کند، تا به زودی آنها را مطابق اعمالشان مؤاخذه کند. سپس به پیامبر (ص) می­ فرماید: اعمال مردم به تو واگذار نشده، تا تو آن را برایشان اصلاح کنی؛ یعنی رسول خدا (ص) هیچ مسؤولیتی ندارد، چون به جز ابلاغ رسالت وظیفه ای ندارد، نه وکیل مردم است و نه از اعمال آنها بازخواست می شود. آیه در واقع  به رسول خدا(ص) تسلیت و دلداری می دهد.

وَکَذَٰلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ قُرْ‌آنًا عَرَ‌بِیًّا لِّتُنذِرَ‌ أُمَّ الْقُرَ‌ىٰ وَمَنْ حَوْلَهَا وَتُنذِرَ‌ یَوْمَ الْجَمْعِ لَا رَ‌یْبَ فِیهِ ۚ فَرِ‌یقٌ فِی الْجَنَّهِ وَفَرِ‌یقٌ فِی السَّعِیرِ‌ ﴿٧

و بدین سان قرآن عربی را به تو وحی کردیم، تا مردم مکه و کسانی را که اطراف آن هستند بیم دهی، و از روز گرد آمدن که هیچ شکی در آن نیست بترسانی، که گروهی در بهشت و گروهی در دوزخند. (۷)

در اینجا سؤالی مطرح است و آن این که آیا از جمله­ ی « لتنذر ام القری و من حولها » استفاده نمی ­شود که هدف از نزول قرآن انذار مردم مکه و اطراف آن است؟ آیا این تعبیر با جهانی بودن اسلام تضاد ندارد؟ پاسخ این است که: می دانیم اسلام تدریجا گسترش یافت، پیامبر (ص) نخست مأمور بود بستگان نزدیک خود را انذار کند، [ انذر عشیرتک الاقربین، (شعراء/۲۱۴) ] تا هسته بندی اسلام محکم شود، و آماده ی گسترش گردد. سپس در مرحله­ ی دوم پیامبر (ص) مأمور شد ملت عرب را تبلیغ و انذارکنند، [ قرانا عربیا لقوم یعلمون، این قرآنی است عربی برای قومی که می فهمند و درک می­ کنند، (فصلت/۳)] و هنگامی که پایه های اسلام در میان این قوم قوی و مستحکم شد، پیامبر(ص) مأموریت گسترده ­تری یافت، و مأمور انذار جهانیان شد، چنانچه درآیه اول سوره فرقان می­ خوانیم [ تبارک الذی نزل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیرا، جاوید و پربرکت است خداوندی که قرآن را بر بنده اش نازل کرد تا همه ی جهانیان را انذار کند.] و به خاطر همین مأموریت بود که پیامبر (ص) نامه به سران بزرگ جهان آن روز در خارج از جزیره عربستان نوشت، و کسراها و قیصرها و نجاشی ها را به اسلام دعوت کرد. در ادامه می فرماید: هدف از نزول قرآن این است که مردم را از خدا بترسانی، و به خصوص از غضبش در روز قیامت انذارکنی. درست است که از جمله ( فریق فی الجنه و فریق فی السعیر) استفاده می شود که وظیفه­ ی پیامبر (ص) هم انذار است و هم بشارت، ولی از آنجا که تأثیر انذار در نفوس، به خصوص در افراد نادان و لجوج عمیق تر است، درآیه دو بار فقط روی انذار تکیه شده، با این تفاوت که در مرحله­ ی اول سخن از انذار شوندگان است، و در مرحله­ ی دوم سخن از چیزی است که باید از آن بترسند، یعنی دادگاه قیامت، روزی که به خاطر اجتماع عمومی  انسان ها رسواییش بسیار دردناک و شدید است.

وَلَوْ شَاءَ اللَّـهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّهً وَاحِدَهً وَلَـٰکِن یُدْخِلُ مَن یَشَاءُ فِی رَ‌حْمَتِهِ ۚ وَالظَّالِمُونَ مَا لَهُم مِّن وَلِیٍّ وَلَا نَصِیرٍ‌ ﴿٨

و اگر خدا می خواست، قطعاً آنها را یک امت قرار می داد، لیکن او هر که را بخواهد به رحمت خویش درآورد، و ستمگران را هیچ ولیّ و یاوری نیست. (۸)

از آنجا که جمله­ ی (فریق فی الجنه و فریق فی السعیر) بیانگر تقسیم مردم به دو گروه بود، در این آیه می افزاید: اگر خدا می خواست همه ی آنها را امت واحده قرار می داد، و به حکم اجبار هدایت می­ کرد و مؤمن می ساخت؛ امّا ایمان اجباری چه ارزشی دارد؟ و چگونه می تواند معیار کمال انسان گردد؟ تکامل واقعی آن است که انسان با اراده ی خودش، و در نهایت اختیار و آزادی طی کند. اصولا امتیاز انسان از جانداران دیگر همین مسأله است، و اگر آزادی انسان از او گرفته شود، در حقیقت انسانیت او از اوگرفته شده است! این بزرگ ترین امتیازی است که خداوند به او داده، و راه تکامل را به صورت نامحدود به روی او گشوده است، این سنت غیر قابل تغییر الهی است. سپس به مسأله­ ی مهم دیگری در این رابطه می­ پردازد، و توصیف گروهی را که اهل بهشت و سعادتند، در برابر گروهی که به دوزخ فرستاده می شوند را بیان می­ کند. با توجه به این که گروه دوزخی را با وصف ظلم مشخص می­ کند، روشن می شود که منظور از (من یشاء، هر که را بخواهد )، گروهی است که ظالم نیستند، به این ترتیب عادل ها بهشتیانند و غرق در رحمت خدا، و ظالمان دوزخی اند. امّا باید توجه داشت که ظالم تنها شامل کسانی نمی شود که به دیگران ستم کرده اند، بلکه کسانی که بر خود ستم کرده، یا آنها که در عقیده منحرفند، نیز ظالمند، و چه ظلمی برتر از شرک و کفر است؟( اعراف/۴۵، آگاه باشید! لعنت خدا بر ظالمان است، همان ها که مردم را از راه حق باز می دارند، و آن را دگرگون می سازند، و به آخرت ایمان ندارند). در مورد فرق ولیّ و نصیر باید گفت که ولیّ، سرپرستی است که به حکم ولایت و بدون درخواست، کمک می­ کند؛ امّا نصیر، فریادرسی است که بعد از تقاضای کمک به یاری انسان می شتابد.

أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِیَاءَ ۖ فَاللَّـهُ هُوَ الْوَلِیُّ وَهُوَ یُحْیِی الْمَوْتَىٰ وَهُوَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ‌ ﴿٩

آیا به جای او سرپرستانی برای خود گرفته اند؟ خداست که ولیّ است، و اوست که مردگان را زنده می­کند، و هموست که بر هر چیزی تواناست. (۹)

آیه شریفه، به کفار اعتراض می­ کند که چگونه برای خود اولیا و خدایانی گرفته، و آنها را به جای خدا می پرستند، با این که لازم بود خدا را ولی خود بگیرند، و به دین او درآیند، و او را بپرستند. لذا؛ برای اثبات ولایت خدا سه استدلال می­ آورد؛ ۱) ولایت منحصر در خداست؛ زیرا تنها اوست که عزیز (شکست ناپذیر)، حکیم، مالک، علیّ، عظیم، غفور و رحیم است، پس بر همه واجب است او را ولیّ و سرپرست خود بگیرند، این استدلال در آیات پیشین روشن شد. ۲) اوست که مردگان را حیات می بخشد، یعنی قیامت به دست اوست، و چون پاداش دهنده و عقاب کننده خدایی است که بشر را زنده می کند و می میراند، و در روز قیامت همه را برای جزای اعمالشان جمع می­کند، پس واجب است که تنها او را ولیّ و سرپرست خود بگیرند، تا از عذاب دوزخ رها شده به رستگاری برسند. ۳) اوست که بر هرچیزی تواناست، لذا؛ تنها اوست که قدرت ولایت و عهده داری بندگانش را دارد، و می تواند امور آنها را اداره نماید، و غیر خدا هیچ کس قدرتی ندارد مگر به همان اندازه ­ای که خدا به او داده، و تنها کسی که مالک هرچیز است خداست، و غیر او مالک نیست مگر آن مقداری که خدا تملیکش کرده، پس واجب است غیر او را ولیّ و سرپرست خود نگیریم.

وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِیهِ مِن شَیْءٍ فَحُکْمُهُ إِلَى اللَّـهِ ۚ ذَٰلِکُمُ اللَّـهُ رَ‌بِّی عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ أُنِیبُ ﴿١٠

و درباره­ ی هر چه اختلاف کردید، حکمش با خداست. این خدای یکتاست که پروردگار من است، بر او توکل کرده ام و به او روی می آورم. (۱۰)

مفهوم آیه شریفه گسترده است، و هرگونه اختلافی، چه در معارف الهی و عقاید، و چه در احکام تشریعی، و چه در مسایل حقوقی و قضایی، و یا غیر آن، که در میان انسان ها روی دهد، به حکم آن که معلوماتشان محدود و ناچیز است باید از سرچشمه فیض علم الهی و از طریق حق برطرف گردد. پس یکی از شوؤن ولایت آن است که بتواند به اختلاف کسانی که تحت ولایت او هستند با داوری صحیحش پایان دهد، آیا بت ها و شیاطینی که معبود واقع شده اند توانایی بر چنین کاری دارند؟ یا این کار مخصوص خداوندی است که هم حکیم و آگاه به راه حل های هرگونه اختلاف است، و هم قادر است حکم و داوری خود را اجرا کند، پس خداوند عزیز و حکیم باید حاکم باشد، نه غیر او. با ذکر دلایل چهارگانه، حال از زبان پیامبر می­ گوید: که من خودم تنها خدا را ولیّ و سرپرست خود می­دانم، بر او توکل کردم و به سوی او در مشکلات بازمی گردم. قابل توجه این که جمله ­ی « ذلکم الله ربّی» اشاره به ربوبیّت مطلقه خداوند، یعنی مالکیت توأم با تدبیر می­ کند، و می دانیم که ربوبیّت دارای دو شاخه است: شاخه تکوینی که به اداره نظام آفرینش بازمی­ گردد، و شاخه تشریعی که بیانگر احکام و وضع قوانین وارشاد مردم به وسیله­ ی سفیران الهی است. آری اثر یکتاپرستی و ولیّ نگرفتن غیر خدا، توکل و إنابه است، که (توکل) به این معناست که در شاخه­ ی تکوینی همه­ ی امور را به خدا واگذار کنی و از تمام اسباب ظاهری قطع امید کنی، و خدا را یگانه سببی بدانی که شکست ناپذیر است؛ و (إنابه ) به این معناست که در شاخه­ ی تشریعی با هر واقعه ای که روبرو شدی به حکم خدا رجوع کنی و قانون و احکام الهی را جستجو کنی.

فَاطِرُ‌ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضِ ۚ جَعَلَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا ۖ یَذْرَ‌ؤُکُمْ فِیهِ ۚ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ ۖ وَهُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ‌ ﴿١١

خالق آسمان ها و زمین است. از خودتان برای شما زوج هایی پدید آورد، و از چهار پایان نیز جفت ها بیا فرید، شما را در این تکثیر می کند، چیزی همانند او نیست، و او شنوای بیناست. (۱۱)

درآیات قبل با ارایه چهار دلیل انحصار ولایت در خدای تعالی اثبات شد، همچنین تصریح شد که خدا ربّ پیامبر (ص) است. در این آیه و آیه بعد اثبات می کند که ربوبیّت هم منحصر در خداست. دلیل نامبرده این است که خدای تعالی به اعتراف خود شما مشرکین، پدیدآورنده موجودات است، و فاطر آنهاست، یعنی موجودات را او از عدم پدید می ­آورد، آن هم پدید آورنده بدون الگو، و شما را نر و ماده خلق­ کرد، تا با ازدواج آن دو، تعداد شما بسیار گردد، که این خود یکی از نشانه ­های بزرگ تدبیر پروردگار و ربوبیّت و ولایت اوست که همسرانی برای انسان ها از جنس خودشان آفریده که از یک سو مایه آرامش روح و جان او هستند، و از سوی دیگر مایه بقای نسل و تکثیر و تداوم وجود او، و همچنین حیوانات را نر و ماده آفرید، تا آنها نیز از این راه تکثیر شوند و مورد استفاده شما قرارگیرند؛ پس این خلقتی که شما به آن اعتقاد دارید، تدبیر هم هست، و از نشانه های ربوبیّت اوست؛ به علاوه هیچ چیز مثل او نیست و از نظر اوصاف و صفات شبیهی ندارد، این جمله در حقیقت پایه اصلی شناخت تمام صفات خداست که بدون توجه به آن به هیچ یک ازاوصاف پروردگار نمی­توان پی برد، زیرا خطرناک­ترین پرتگاهی که بر سر راه پویندگان طریق معرفهالله قرار دارد این است که، خدا را در وصفی از اوصاف شبیه مخلوقاتش بدانند، این امر سبب می­ شود که به دره شرک سقوط کنند، به تعبیر دیگر او وجودی است بی پایان و نامحدود از هر نظر، و هرچه غیر از او است محدود و متناهی است، به همین دلیل بسیاری از مفاهیمی که در مورد غیرخداوند ثابت است، در مورد ذات پاک او اصلا معنی ندارد، فی المثل بعضی از کارها برای ما آسان و بعضی سخت است، بعضی از اشیا از ما دور و بعضی نزدیک است و…، امّا برای وجودی که از هر نظر بی نهایت است، این معانی تصور نمی شود، دوری و نزدیکی برای او نیست، همه نزدیک است، مشکل و آسانی وجود ندارد، همه آسان است و…، او شنواست، و از حوایج مخلوقاتش باخبرست و به مقدار استحقاق آنها حاجتشان را برآورده می­کند، و نیز او بصیر است، و هر عملی که خلق انجام دهد می ­بیند، و بر طبق اعمالشان جزایشان می دهد.