ترجمه و توضیح سوره شوری ۲۲ – ۱۲

لَهُ مَقَالِیدُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضِ ۖ یَبْسُطُ الرِّ‌زْقَ لِمَن یَشَاءُ وَیَقْدِرُ‌ ۚ إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ﴿١٢

کلیدهای آسمان ها و زمین از آن اوست، برای هرکس بخواهد روزی را گشایش می دهد یا تنگ می گیرد، قطعا او به هرچیزی آگاهست. (۱۲)

مالک کلیدهای آسمان و زمین بودن، کنایه از این است که مالک آن خزینه­ هایی است که هستی موجودات و ارزاقشان و عمرها واجل هایشان وسایر چیزهایی که از آغاز پیدایش تا وقتی که به خدا باز می­ گردند و درمسیر هستی با آن ها مواجه می شوند ازآن جاست.کلمه (کلید) بیانگراین مطلب است که آسمان ها و زمین گنجینه ­هایی هستند برای آنچه که در عالم به ظهور می رسد؛ امّا این که تنها او رزق روزی خواران را می دهد، و به مقتضای علمش آن را کم و زیاد می کند، نشان می دهد که خدای تعالی ربّ و مدبّر امور است، چون این کارها چیزی جز تدبیر نیست. رزق به معنای هر چیزی است که بقای روزی خواران در گروی آن است. و اگر در آخر فرمود: او به هرچیزی آگاه است، برای این بود که بفهماند مسأله رزق، و وسعت و تنگی آن، بی حساب و از روی جهل نیست؛ بلکه از روی علم است، چون خدا می­ داند به هر موجودی چقدر رزق بدهد که مناسب حال موجود و سایر موجودات باشد، و این همان تدبیر الهی است. قابل توجه این که: هرگز نباید تصورکرد که وسعت رزق دلیل بر محبت خداوند، و یا تنگی معیشت دلیل بر خشم و غضب اوست؛ زیرا خداوند گاه انسان را به وسعت رزق آزمایش می­کند، و اموال سرشاری را در اختیار او قرار می­ دهد، وگاه با تنگی معیشت میزان مقاومت و پایمردی او را روشن می سازد، و آنها را از این طریق پرورش می دهد. [ فزونی اموال و اولاد آنها تو را در شگفتی نبرد، خدا می خواهد آنان را به این وسیله در زندگی دنیا مجازات کند و در حال کفر بمیرند. (توبه/۵۵)] ،یا این آیه، [ آیا آنها چنین می پندارند که اموال و فرزندانی را که به آنان داده ایم، برای این است که درهای خیرات را به رویشان بگشاییم، چنین نیست، آنها نمی فهمند. (مؤمنون/۵۵، ۵۶)]. و دیگر این­که نباید از آیاتی­که در زمینه تقدیر و اندازه­ گیری روزی به وسیله پروردگار آمده چنین استنباط کرد که تلاش ها و کوشش ها نقشی در این زمینه ندارد، و این ها را بهانه­ ی تنبلی و فرار از زیر بار مسؤولیت ها قرار داده، و محرومیت های ناشی از تنبلی و سستی را به حساب تقسیم روزی از ناحیه خداوند گذارد، چرا که خود فرموده: روزی را به تناسب تلاش ها وسعت میدهم.

شَرَ‌عَ لَکُم مِّنَ الدِّینِ مَا وَصَّىٰ بِهِ نُوحًا وَالَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ وَمَا وَصَّیْنَا بِهِ إِبْرَ‌اهِیمَ وَمُوسَىٰ وَعِیسَىٰ ۖ أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَلَا تَتَفَرَّ‌قُوا فِیهِ ۚ کَبُرَ‌ عَلَى الْمُشْرِ‌کِینَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ ۚ اللَّـهُ یَجْتَبِی إِلَیْهِ مَن یَشَاءُ وَیَهْدِی إِلَیْهِ مَن یُنِیبُ ﴿١٣

برای شما از دین همان را تشریع کرد که به نوح (ع) توصیه کرده بود، و آنچه را به تو وحی کردیم و آنچه را به ابراهیم و موسی و عیسی توصیه نمودیم که دین را به پا دارید و درآن تفرقه نکنید، بر مشرکان آنچه بدان دعوتشان می­کنی گران است، خداوند برمی­ گزیند به سوی او هرکه را بخواهد و هدایت می ­کند به سوی او هرکسی که بازگردد. (۱۳)

منظور از این که فرمود: « ازدین» برای این است که نشان دهد تمام شرایع آسمانی از نظر اساس و ریشه یکی است، منتها به تناسب استعداد اقوام وکمال جوامع انسانی متفاوت از یکدیگر می شوند؛ برای مثال، انذار (هشدار) به رستاخیز نیز در دعوت بسیاری از انبیا آمده است، ازجمله در (انعام/۱۳۰)، (طه/۱۴،مریم/۳۱، هود/۸۷) که موسی، عیسی و شعیب (علیهم السلام) از نماز سخن میگویند، (حج/۲۷) ابراهیم(ع) دعوت به حج نمود ، و روزه در همه اقوام پیشین بوده است (بقره/۱۸۳)، در اینجا نکته ظریفی وجود دارد، درباره شریعت نوح وابراهیم (علیهما السلام) فرمود: «وصیت کردیم »، امّا در مورد شریعت پیامبر(ص) فرمود: « وحی‎کردیم ». وصیت جایی به کار می رود که بخواهیم از بین چند چیز به آنچه که مورد اهمیت و اعتنای ماست سفارش کنیم، و این در مورد شریعت نوح و ابراهیم که چند حکم بیشتر نبود صادق است، چون درآن شریعت، تنها به مسایلی که خیلی مورد اهمیت بوده سفارش شده، ولی درباره شریعت اسلام صادق نیست، چون این شریعت همه چیز را شامل می شود، حتی مستحبات و مکروهات را که اهمیتشان کمتر از واجب و حرام است، و نیز احکام مباح را شامل می شود. نکته­ ی ظریف دیگر این است که فرمود: « وحی‎کردیم » و نفرمود: « وحی‎کردم » تا هم دلالت بر عظمت خود کند، و هم دلالت بر عظمت شریعت اسلام کند. پس آیه می فرماید: آنچه به همه انبیای نامبرده وصیت و وحی کردیم این است که دین را به پا دارید، از آن پیروی کنید، و در آن تفرقه نکنید، و وحدت آن را حفظ نموده، درآن اختلاف راه نیندازید، که بر همه مردم واجب است دین خدا را به پا دارند، و در انجام این وظیفه تبعیض قایل نشوند، که پاره‎ای از احکام دین را به پا دارند، و پاره‎ای را رها کنند، هر چندکه پیروی از چنین دین توحیدی بر مشرکین گران بیاید، زیرا مخالف عقاید و منافع آنهاست. در ادامه می­ فرماید: همان‎گونه که گزینش پیامبران به دست خداست، هدایت مردم نیز به دست اوست، و از این نظر او بی نیاز از ایمان مشرکین است، هرکس را که بخواهد برای تقرب به درگاه خود برمی­ گزیند؛ امّا تنها کسانی را به سوی خود هدایت می­کند که همواره در امور به او مراجعه می­کنند. در حدیث قدسی آمده: کسی که یک وجب به سوی من­ آید، من یک ذراع به سوی او می روم، وکسی که آهسته به سوی من بیاید، من شتابان به سوی او می روم.

وَمَا تَفَرَّ‌قُوا إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ ۚ وَلَوْلَا کَلِمَهٌ سَبَقَتْ مِن رَّ‌بِّکَ إِلَىٰ أَجَلٍ مُّسَمًّى لَّقُضِیَ بَیْنَهُمْ ۚ وَإِنَّ الَّذِینَ أُورِ‌ثُوا الْکِتَابَ مِن بَعْدِهِمْ لَفِی شَکٍّ مِّنْهُ مُرِ‌یبٍ ﴿١۴

وآنها اختلاف نکردند مگر پس ازآن که علم برایشان آمد به صِرف حسدکه میانشان بود، و اگر سخنی از پروردگارت براین نگذشته بودکه تا مدتی معین [ مهلت داده شوند] قطعا میانشان حکم می شد، و کسانی که بعد از آنها کتاب را به ارث بردند، درباره آن در شکی عمیق قرار گرفتند. (۱۴)

آیه شریفه، می خواهد به این سؤال پاسخ دهد که اگر واقعا یکی از ارکان دعوت انبیای اولوالعزم عدم تفرقه در دین است، پس سرچشمه­ ی این همه اختلاف مذهبی ازکجاست؟ می فرماید: همین مردمی که شریعت برای آنها تشریع شده از شریعت متفرق نشدند و در آن اختلاف نکردند، و وحدت کلمه را از دست ندادند مگر بعد از آن که علم و آگاهی کافی به حق پیدا کردند، ولی ظلم و یا حسدی که در بین خود معمول کرده بودند نگذاشت بر طبق علم خود عمل کنند، و در نتیجه در دین خدا اختلاف راه انداختند. به عبارت دیگر سرچشمه اختلافات مذهبی، جهل و بی خبری نبود؛ بلکه حسد و انحراف از حق بود که از سوی دانشمندان دنیا طلب و عوام متعصب وکینه توز إعمال می شد. اگر خدای سبحان از قبل این حکم را نکرده بود که بنی­ آدم هر یک چه قدر در زمین بمانند، هرآینه بین آنها حکم می­ کرد و همه را به خاطر این جرم بزرگ هلاک می کرد. اگر سؤال شود پس قصه­ ی هلاکت اقوامی که این همه در قرآن آمده چیست؟ پاسخ این است که: هلاکت این اقوام در زمان پیامبرشان بوده، ولی آیه مورد بحث راجع به اختلافی است که امت ها بعد از درگذشت پیغمبرشان در دین خود راه انداخته­ اند. بعد از این اختلافات، نسل­های بعدی که آمدند وارثان کتاب خدا شدند، امّا چون دوره ­ی پیامبر خود را درک نکرده بودند و از همان ابتدا با اختلافات در دین روبه رو بودند و نتوانستند به خوبی حق را دریابند، در نتیجه در تردید بودند آن هم شکی توأم با بدبینی و سوء ظن.

فَلِذَٰلِکَ فَادْعُ ۖ وَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْ‌تَ ۖ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ ۖ وَقُلْ آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللَّـهُ مِن کِتَابٍ ۖ وَأُمِرْ‌تُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ ۖ اللَّـهُ رَ‌بُّنَا وَرَ‌بُّکُمْ ۖ لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَکُمْ أَعْمَالُکُمْ ۖ لَا حُجَّهَ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمُ ۖ اللَّـهُ یَجْمَعُ بَیْنَنَا ۖ وَإِلَیْهِ الْمَصِیرُ‌ ﴿١۵

پس برای این دعوت کن، و همان گونه که دستور یافته ای پایداری کن و از هوس های آنها پیروی نکن، و بگو: به هرکتابی که خدا نازل کرده ایمان آورده ام و مأمور شده­ ام میان شما به عدالت حکم کنم. خداوند پروردگار ما و پروردگار شماست؛ اعمال ما از آنِ ماست و اعمال شما از آنِ شماست؛ هیچ خصومتی بین ما و شما نیست؛ خداوند بین ما را جمع می­ کند، و بازگشت به سوی اوست. (۱۵)

این آیه نحوه ی برخورد پیامبر (ص) و مؤمنین را با اهل کتاب بیان می­ دارد. می فرماید: خدا برای همه ی انبیا یک دین تشریع کرده بود، ولی امت ها دو دسته شدند، یکی نیاکان که با علم و اطلاع و از در حسد در دین اختلاف انداختند، و یکی نسل ها که در شک و تحیُّر ماندند، به همین جهت خدای تعالی تمامی آنچه را که در سابق تشریع کرده بود، برای شما تشریع کرد، پس تو ای پیامبر(ص) مردم را دعوت کن، و به آنچه مأمور شده ­ای پایداری کن، و هواهای مردم را پیروی مکن؛ و به همه اعلام کن که به تمام کتاب هایی که خدا نازل کرده ایمان دارم، و به عبارت دیگر در تصدیق و ایمان به کتاب های آسمانی مساوات را اعلام کن، و بگو: من مأمور شده­ ام بین شما عدالت برقرارکنم، یعنی همه را به یک چشم ببینم، و هیچ کس بر کس دیگری مزیتی ندارد، پس در حقیقت دعوت متوجه به عموم مردم است و مردم همگی در برابر آن مساویند. درادامه می فرماید: اگرگفتیم که در تصدیق و ایمان به کتاب های آسمانی مساوات را رعایت کن و بین مردم عدالت را برقرار کن، برای این است که ربّ همه ی مردم یکی است، و صاحب همه شریعت ها (ادیان) یکی است، یک خداست که با ارسال انبیا و نازل کردن شریعت ها، همه بندگانش را تدبیر می­کند، پس چرا باید به یک شریعت ایمان بیاورند، و به سایر شریعت ها ایمان نیاورند، یهود به شریعت موسی(ع) ایمان بیاورد، ولی شریعت مسیح (ع) و محمد(ص) را قبول نکند، و…؟ بلکه بر همه واجب است که به تمامی کتاب های نازل شده و شریعت های خدا ایمان بیاورند، چون همه از یک خداست، بنابراین؛ چون ربّ همه ی ما یکی است و ما همگی در این که بندگان خدا هستیم، یکسان هستیم، هرکسی در گروی اعمال خویش هست، و أحدی از افراد بشر نه از عمل دیگری بهره مند می ­شود، و نه متضرر می­ گردد، یعنی نتیجه ی عمل هرکس از آن خود اوست، پس دیگر بین ما و شما خصومتی نیست تا هر یک به خاطر به کرسی نشان دادن دعوی خود زور به کار بگیرد، و عاقبت، خدا ما و شما را در یک جا یعنی قیامت برای حساب و جزا جمع می­کند، چون ربِّ همه ی ماست، و سرانجامِ همه­ ی ما نیزیکی است، لذا؛ بازگشت ما به سوی اوست.

وَالَّذِینَ یُحَاجُّونَ فِی اللَّـهِ مِن بَعْدِ مَا اسْتُجِیبَ لَهُ حُجَّتُهُمْ دَاحِضَهٌ عِندَ رَ‌بِّهِمْ وَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ ﴿١۶

وکسانی که درباره خدا پس از آن که پذیرفته شد، مجادله می­کنند، حجت آنها نزد پروردگارشان باطل است، و خشمی برایشان است و برای آنها عذابی سخت خواهد بود. (۱۶)

یعنی کسانی که درباره­ ی خدا استدلال می­کنند، و می ­خواهند بعد از آن که فطرت سالم و زنده بشرآن را پذیرفته، ربوبیّت او را نفی، و یا دین او را باطل کنند، حجتشان نزد پروردگارشان باطل و بی اساس است، پس غضب و عذابی ازخدا بر ایشان وارد خواهد شد که نمی توان گفت چه قدر است! در واقع افراد لجوجی که بعد از آشکار شدن حق به لجاجت و پافشاری خود ادامه می دهند، هم در نظر خلق رسوا هستند، و هم مشمول غضب خالق در این جهان و جهان دیگر می­ باشند.

اللَّـهُ الَّذِی أَنزَلَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ وَالْمِیزَانَ ۗ وَمَا یُدْرِ‌یکَ لَعَلَّ السَّاعَهَ قَرِ‌یبٌ ﴿١٧

خدا کسی است که کتاب و میزان­ را به حق نازل کرد، و تو چه می­دانی شاید قیامت نزدیک باشد. (۱۷)

میزان، عبارت است از دین با اصول و فروعش، همان طور که خدای تعالی­ می ­فرماید: ما فرستادگان خود را با آیاتی روشن فرستادیم، و با آنان کتاب و میزان نازل کردیم. (حدید/۲۵)، پس منظور از نزول میزان، در این آیه همان دینی است که کتاب قرآن مشتمل بر آنست، تا عقاید و اعمال به وسیله­ ی آن سنجش شوند، و درنتیجه روز قیامت هم بر طبق آن، سنجش، محاسبه و جزا داده می­ شود. لذا؛ ایشان را به آینده­ ای که در انتظارشان است، آینده­ای که یا هول انگیز و یا نوید بخش است هشدار می دهد، و می فرماید: ای رسول گرامی تو چه می­دانی شاید آمدن قیامت نزدیک باشد؛ البته باید توجه داشت که هر چند آیه شریفه پیامبر (ص) را مورد خطاب قرار دادند، اما منظور تمامی مردمند، و این هشدار شامل همه می شود.

یَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِهَا ۖ وَالَّذِینَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْهَا وَیَعْلَمُونَ أَنَّهَا الْحَقُّ ۗ أَلَا إِنَّ الَّذِینَ یُمَارُ‌ونَ فِی السَّاعَهِ لَفِی ضَلَالٍ بَعِیدٍ ﴿١٨

کسانی که به آن ایمان ندارند شتاب درآمدن آن را می خواهند، و کسانی که ایمان آورده اند، از آن در هراسند و می دانند، که آن حق است. آگاه باش کسانی که در مورد قیامت جدال می­ کنند سخت در گمراهی دوری هستند. (۱۸)

یعنی اگر کفار از روی استهزا و انکار تقاضا می­ کنند قیامت زودتر بیاید، به خاطر این است که ایمان به آن ندارند، بنابراین؛ نمی ­دانند قیامت چه بر سر آنها خواهد آورد؛ امّا مؤمنین پیوسته از روی خوف متوجه و مراقب قیامت هستند و می­دانند که آن حق است و خواهد آمد. در ادامه می­ فرماید: این کسانی که در انکار قیامت پافشاری می­ کنند، در ضلالتی بعید هستند، یعنی طریق زندگی صحیح را گم کرده­ اند، و از آن راه دور شده ­اند، برای این که زندگی مهم ترین چیزی است که باید درباره­ اش درست اندیشید، و اینها زندگی را پایان پذیر و فانی تصورکردند، و به همین جهت به شهوات ناپایدار دنیا هجوم آوردند و سر و دست شکستند، در حالی که زندگی بشر بدون انتها و جاودانی است، و به همین دلیل باید از دنیا برای آخرت توشه بگیرند، امّاکفار راه را عوضی رفتند، و سرانجام به راه هلاکت افتادند.

اللَّـهُ لَطِیفٌ بِعِبَادِهِ یَرْ‌زُقُ مَن یَشَاءُ ۖ وَهُوَ الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ ﴿١٩

خداوند نسبت به بندگانش لطف دارد، هر که را بخواهد روزی می دهد، و اوست نیرومند شکست ناپذیر.(۱۹)

دراین آیه­ ی شریفه رازق بودن خدا را نتیجه لطیف و قوی و عزیز بودن او می­ داند، یعنی می­ خواهد بفرماید: خدا به خاطر این که لطیف است، یعنی آگاه به امور دقیق و پنهانی است و می داند که چگونه درآن امور دقیق با رفق و مدارا عمل کند، پس احدی از مخلوقاتش که محتاج رزق او است از او غایب نیست و از پذیرفتن رزقش سرباز نمی­ زند، و به خاطراین که قوی است احدی او را از دادن رزق عاجز نمی­ کند، و به خاطر این که عزیز است (شکست ناپذیر است) کسی نمی تواند مانع او شده و اراده اش را برگرداند؛ البته باید توجه داشت که منظور از رزق تنها مادیات نیست، بلکه اعم از آن و از موهبت های معنوی و دینی است، که بعضی از بندگان را که می خواهد از آن موهبت روزی می­کند.

مَن کَانَ یُرِ‌یدُ حَرْ‌ثَ الْآخِرَ‌هِ نَزِدْ لَهُ فِی حَرْ‌ثِهِ ۖ وَمَن کَانَ یُرِ‌یدُ حَرْ‌ثَ الدُّنْیَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَا لَهُ فِی الْآخِرَ‌هِ مِن نَّصِیبٍ ﴿٢٠

هر کس کشت آخرت را بخواهد، برای وی در کشتش می افزاییم، و کسی که تنها کشت این دنیا را طلب کند، به او از آن می دهیم، ولی درآخرت او را هیچ نصیبی نیست. (۲۰)

یعنی خدای سبحان به همه ی بندگان خویش لطیف است و دارای قوت و عزتی مطلقه است، و بندگان خود را بر حسب مشیتش روزی می دهد؛ امّا با این تفاوت که درباره­ ی کسانی که هدفشان آخرت است، و برای آن کار می­ کنند خواسته که هم دنیا را بدهد، و هم مزد آخرتش را بیشتر از آنچه عمل کرده اند بدهد؛ امّا درباره ی کسانی که هدفشان تنها دنیاست خواسته تنها دنیا را بدهد، آن هم قسمتی از آنچه را که می­ خواهند، امّا در آخرت دیگر بهره ­ای ندارند. پس در زراعت اولی مقابل اعمال صالح، ثواب چندین برابر عاید می شود، به علاوه­ ی بهره ای که از دنیا برده می شود، امّا در دومی با دست خالی به آخرت می رود، بی آن که به همه ی آن چیزی که در دنیا می خواسته رسیده باشد.

أَمْ لَهُمْ شُرَ‌کَاءُ شَرَ‌عُوا لَهُم مِّنَ الدِّینِ مَا لَمْ یَأْذَن بِهِ اللَّـهُ ۚ وَلَوْلَا کَلِمَهُ الْفَصْلِ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ ۗ وَإِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ﴿٢١

آیا برای آنها معبودهایی است که برایشان از دین چیزی را که خدا بدان رخصت نداده تشریع کرده اند؟ و اگر نبود آن سخن قطعی، مسلما میان آنها حکم می شد، و البته برای ظالمان عذابی دردناک است. (۲۱)

در آیات قبل بیان شد که خدای سبحان کسی است که کتاب آسمانی را به حق نازل کرده، و برای بشر دین را تشریع نموده تا میزان اعمال آنان باشد، و او به لطف و قوت و عزتش به هرکس­ که خواهان آخرت است و برای آن سعی می ­کند، خواسته اش را چند برابر می دهد، و کسی که تنها هدفش دنیا باشد و آخرت را از یاد ببرد، درآخرت نصیبی ندارد؛ اینک در این آیه بی بهره بودن کفار در آخرت را قطعی می­ کند، و به این اصل­که، هیچ قانونی در برابر قانون الهی رسمیت ندارد، واصولا حق قانون­گذاری مخصوص خداست می­ پردازد، و می فرماید: آیا آنها معبودانی دارند که دین وآیینی بی اذن خداوند برای آنها تشریع کرده اند؟ در حالی که خالق، مالک و مدبّر عالم هستی تنها او است، و به همین دلیل حق قانون­گذاری نیز مخصوص ذات پاک او است، و هیچ کس بدون اذن او نمی تواند در قلمرو تشریع او دخالت کند، بنابراین؛ در برابر تشریع او هر چه باشد باطل است. سپس کفار را تهدید می­کند که اگر فرمان حتمی خداوند دائر به مهلت دادن به این گونه اشخاص نبود، در میان آنها داوری می شد و دستور عذابشان صادر می­ گشت. البته اگر در دنیا عذابشان نمی کند، باید بدانند در آخرت عذاب دردناکی دارند، و به واسطه ی ظلمی که مرتکب شده اند از عذاب آخرت رهایی ندارند. منظور از «کلمه الفصل » مهلت مقرری است که خداوند به این ­گونه افراد داده تا آزادی عمل داشته باشند و اتمام حجت برآنها بشود.

تَرَ‌ى الظَّالِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمَّا کَسَبُوا وَهُوَ وَاقِعٌ بِهِمْ ۗ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فِی رَ‌وْضَاتِ الْجَنَّاتِ ۖ لَهُم مَّا یَشَاءُونَ عِندَ رَ‌بِّهِمْ ۚ ذَٰلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ‌ ﴿٢٢

ظالمان را می­ بینی­ که از آنچه کسب کرده اند بیمناکند و همان برآنها واقع می ­شود،و کسانی که ایمان آورده کارهای شایسته کرده اند، در باغ­های بهشتند. برای آنها هرچه بخواهند نزد پروردگارشان موجود است. این همان تفضل بزرگ است.(۲۲)

همه­ ی بینندگان خواهند دیدکه ستمکاران، همان کسانی­ که دین خدا را ترک کردند، دینی که خدا برای ایشان تشریع کرده بود، و قیامت را انکار می­ کردند، در روز قیامت ازآنچه کردند خائف و ترسان هستند، و ازآنچه می ترسند بر سرشان خواهد آمد، و هیچ مفرّی از آن ندارند. امّا جایگاه کسی که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده در «روضات الجنات» است، که ازاین تعبیر به خوبی استفاده می­ شود که باغ های بهشت متفاوت است، و مؤمنان صالح العمل در بهترین باغ های بهشت جایشان است، و مفهوم این سخن این است که مؤمنان گنهکار هنگامی که مشمول عفو خداوند شوند به بهشت راه می یابند، هرچند جای آنها «روضات » نیست. روضات الجنات، باغ های مشجّری است (اطرافش درخت کاری شده ) که دروسط، زمین سبز و خرم دارد. درآنجا این بندگان صالح کارشان به جایی می­ کشد که هر چه را اراده کنند فراهم می ­شود، یعنی پرتوی از قدرت بی پایان پروردگار که  (إنما أمره إذا أراد شیئا أن یقول له کن فیکون «یس/۸۲ ») در وجودشان پیدا می شود، یعنی هر چه بخواهند نزد پروردگارشان برای آنها فراهم است، و به این ترتیب هیچ موازنه­ ای بین عمل و پاداش آنها وجود ندارد، بلکه پاداششان از هر نظر نامحدود است. چه فضیلت و موهبتی از این بالاتر؟ این چنین به مقام قرب خدا راه می یابند. این آیه از آیاتی است که بر تجسم اعمال گواهی می دهد.