ترجمه و توضیح سوره شوری ۳۶ – ۲۳

ذَٰلِکَ الَّذِی یُبَشِّرُ‌ اللَّـهُ عِبَادَهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ۗ قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرً‌ا إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْ‌بَىٰ ۗ وَمَن یَقْتَرِ‌فْ حَسَنَهً نَّزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْنًا ۚ إِنَّ اللَّـهَ غَفُورٌ‌ شَکُورٌ‌ ﴿٢٣

این همان است که خدا بندگان خود راکه ایمان آورده وکارهای شایسته کرده­ اند، مژده می­ دهد، بگو: من براین مزدی از شما نمی­ خواهم مگر محبت و دوستی خویشان را. و هرکس نیکی کسب کند برای او در آن نیکی می افزاییم، بی تردید خداوند آمرزنده و سپاسگزار است. (۲۳)

در واقع آیه به مؤمنین صالح بشارت می­ دهد و با کلمه­ ی « عبادَهُ= بندگانش » به آنها احترام می­ کند. پیامبر(ص) نیز مانند سایر انبیا مأمور می شود تا بگوید در تبلیغ رسالت مزدی نمی­ خواهم، مگر مودّت ( محبّت همراه با اطاعت) به خویشانم را. در مورد شخص­ پیامبر(ص) یک جا می فرماید: بگو پاداشی را که از شما خواستم تنها به سود شماست و پاداش من فقط بر خداست. (سباء/۴۸) و در جای دیگرمی ­فرماید: بگو من برای ابلاغ رسالت هیچ گونه پاداشی از شما نمی خواهم، مزد من کسانی هستند که برای خود راهی به سوی خدا برگزینند. (فرقان/۵۷) و سرانجام درآیه­ ی دیگر می فرماید: بگو در برابر رسالتم هیچ اجری از شما طلب نمی­کنم. (ص/۸۶) حال اگر این سه آیه و آیه مورد بحث را در کنار هم قرار دهیم حاصل چنین می شود: مودّت اهل بیت پاداش رسالت من است و این پاداشی است که نفعش تماما به سود خود شماست، و چیزیست که راه شما را به سوی خدا هموار می سازد. پس منظور از واجب کردن مودّت اهل بیت، و آن را اجر رسالت قرار دادن، تنها این بوده که این محبت را وسیله ­ای قرار دهد برای این که مردم را در فهم کتاب خدا و معارف اصولی و فروعی دین، و بیان حقایق آن، به اهل بیت ارجاع دهد، و اهل بیت مرجع علمی مردم قرار بگیرند، مانند حدیث ثقلین و حدیث سفینه. روایات کثیری نیز که از اهل سنت و شیعه نقل شده همین معنا را تأکید می کند. درآخر می فرماید: هر کس حسنه ­ای ( عملی است که مورد رضای خدای سبحان باشد، و در إزایش ثواب دهد.) به جا آورد، ما حسنی برآن حسنه می افزاییم، و نواقصش را برطرف می­ کنیم، و اجرش را بیشتر می­ دهیم، چون خدا آمرزنده است، و بدی ها را محو می­ کند، و شکور است و خوبی های عمل را از عاملش آشکار می ­کند و به آن جزای مناسب می دهد.

أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَ‌ىٰ عَلَى اللَّـهِ کَذِبًا ۖ فَإِن یَشَإِ اللَّـهُ یَخْتِمْ عَلَىٰ قَلْبِکَ ۗ وَیَمْحُ اللَّـهُ الْبَاطِلَ وَیُحِقُّ الْحَقَّ بِکَلِمَاتِهِ ۚ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ‌ ﴿٢۴

آیا می­ گویند برخدا دروغ بسته؟ پس اگر خدا بخواهد بر دلت مُهر می نهد، و خداباطل را محو و حق را با سخنان خویش استوار می­ گرداند. بی تردید او به راز دل ها آگاه است. (۲۴)

به دنبال آیه­ ی قبل، منافقین و کفار گفتند که تو از پیش خود گفتی که باید به اهل بیت مودّت بورزید؛ امّا آیه پاسخ می­ دهدکه ، نه، تو به خدا افترا نزدی، و دروغگو نیستی، چون زمام هیچ امری به دست تو نیست، تا بخواهی دروغی به خدا ببندی؛ بلکه آنچه می­ گویی وحیی است از ناحیه­ ی خدای سبحان، بدون این­که تو دخالتی درآن داشته باشی، یعنی زمام امر بسته به مشیت خدای تعالی است، اگر بخواهد می تواند مُهر بر دلت بزند، و باب وحی را به سویت ببندد، ولی او خواسته که به تو وحی کند، و حق را بیان نموده، سنت خود را اجراکند، چون سنت او چنین است، که همواره با کلمات خود، یعنی همان وحیی که خدای تعالی به انبیایش می­ کند، باطل را محو و حق را محقق کند. به این علت باطل را محو و حق را احقاق می کند که دانای به دل ها و نیّت هاست، و می داند هر دلی چه استدعایی دارد، آیا استدعای هدایت را دارد، یا ضلالت را، بنابراین؛ با نزول وحی و دعوت همگان، شایستگان را به هدایت می رساند، و مابقی را به ضلالت گرفتار می سازد.

وَهُوَ الَّذِی یَقْبَلُ التَّوْبَهَ عَنْ عِبَادِهِ وَیَعْفُو عَنِ السَّیِّئَاتِ وَیَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ ﴿٢۵

و اوکسی است که توبه را از بندگان خود می پذیرد و از بدی ها درمی­گذرد و هرچه می­کنید، می داند. (۲۵)

به این ترتیب بعد از مذمت کفار و گنهکاران، بندگان را تحریک به توبه می­ کند، به علاوه با عبارت  « یعلم و ما تفعلون= آنچه را انجام می دهید، می داند » هشدار می دهد که تظاهر به توبه نکنید و در پنهان به گناهان ادامه ندهید، بلکه واقعا به سوی خدا بازگشت کنید.

وَیَسْتَجِیبُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَیَزِیدُهُم مِّن فَضْلِهِ ۚ وَالْکَافِرُ‌ونَ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ ﴿٢۶

و کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته می­ کنند اجابت می­کند و از فضل خود به ایشان زیاده می دهد، ولی کافران را عذابی سخت خواهد بود. (۲۶)

آیه شریفه می­ فرماید: خدای تعالی عبادت مؤمنین صالح را مستجاب و قبول  می­ کند، و بلکه ثواب عبادت ایشان را زیادتر می­ کند، چون عبادت کردن نوعی دعوت و خواندن خداست، در حالی که کافران عذاب شدیدی دارند، چون اهل عبادت خدا نیستند. ازآیه استفاده می شود که خدا با بندگان شایسته اش بر اساس فضلش رفتار می­ کند، در حالی که با گناهکاران مطابق عدالتش برخورد می کند.

وَلَوْ بَسَطَ اللَّـهُ الرِّ‌زْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْ‌ضِ وَلَـٰکِن یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ‌ مَّا یَشَاءُ ۚ إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِیرٌ‌ بَصِیرٌ‌ ﴿٢٧

و اگرخداوند روزی را برای بندگانش وسعت می­ داد، مسلما در زمین سر به عصیان برمی داشتند، ولیکن به اندازه ای که می خواهد نازل می کند. به راستی او به بندگانش آگاه و بیناست. (۲۷)

آیه شریفه می فرماید: اگر خدای تعالی رزق بندگان خود را وسعت بدهد، و همه سیر شوند، شروع می­ کنند به ظلم کردن در زمین، چون طبیعتِ مال، این است که وقتی زیاد شد طغیان و استکبار می­ آورد، (انسان بدون هیچ استثنایی وقتی بی نیاز شود طغیان می­ کند.«علق/۷ »)، و به همین جهت خدای تعالی رزق را به اندازه نازل می­ کند، و به هرکس مقداری معین روزی می دهد، چون او به حال بندگان خود خبیر و بصیر است، می­ داندکه هریک از بندگانش استحقاق چه مقدار روزی را دارد، وچه مقدار از فقر و غنا مفید به حال اوست، همان را به او می­دهد. پس سنت اصلاح، یعنی اندازه­ گیری رزق، سنتی است ابتدایی، امّا چنانچه خداوند بخواهد انسانی را در بوته­ ی امتحان قرار دهد، سنت امتحان برسنت ابتدایی مسلط می شود، بنابراین؛ می بینیم بعضی بیش ازحد ثروت دارند یا بسیار فقیرند، (جزاین نیست که اموال و اولاد شما وسیله آزمایش شماست. « تغابن/۱۵»)، همچنین سنت سومی وجود دارد که آن نیز مسلط بر سنت ابتدایی است، و آن هم سنت استدراج است، که به خاطرکفران نعمت این سنت جاری می شود، وآن این است که آن قدر رزقش را وسعت می دهد تا طغیان کند (به زودی ایشان را استدراج می­ کنیم، مال و اولاد و عمر طولانی می­ دهیم که کید من متین و محکم است. «اعراف/۱۸۳ »)؛ البته خداوند در این باره می فرماید: خداوند سنت خود را در باره هیچ قومی تغییر نمی­ دهد، مگر آن که آن قوم روش خود را تغییر دهد. (رعد/۱۱). باید توجه داشت که، نباید رزق را محدود به رزق مادی کرد؛ بلکه معارف حقه و شرایع آسمانی که منشأ همه­ ی آنها وحی است، نیز رزق مقسوم است، وآن نیز از ناحیه خدا نازل می شود، و خداوند به وسیله ­آن نیز مردم را امتحان می­کند، چون همه در عمل به آن معارف و به کار بستن آنها یکسان نیستند، بنابراین؛ اگر معارف الهی و احکام خدایی، که رزق معنوی است، بر حسب حال مردم نازل نشود، مردم نمی­ توانستند آن را تحمل کنند، لذا به آن ایمان نمی­ آوردند مگر تک تکی از ایشان، و به همین جهت خدای سبحان آن را به تدریج بر رسول خدا نازل­ کرد، تا مردم با پذیرفتن قسمت های اول آن، آماده ­ی پذیرش قسمت­های بعدی باشند. و همچنین احکام و تکالیف شرعیه را یکسان بر همه­ ی مردم تحمیل نکرده و رعایت حال هر کس را کرده است، تا هرکس به تکلیفی که متوجه خود اوست عمل کند.

وَهُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِن بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَیَنشُرُ‌ رَ‌حْمَتَهُ ۚ وَهُوَ الْوَلِیُّ الْحَمِیدُ ﴿٢٨

و اوست خدایی که پس از نومیدی شان باران می فرستد و رحمت خویش را می­ گسترد، و سرپرست ستوده اوست. (۲۸)

این آیه در عین این که بیان نعمت و لطف پروردگار است، از آیات و نشانه های توحید نیز سخن می­ گوید، چرا که نزول باران نظام بسیار دقیق و حساب شده ­ای دارد؛ البته آیات بعدی نیز همین مسأله­ ی توحید را تعقیب می کنند. کلمه ­ی « غیث » به معنای باران به موقع است، که آمدنش نافع است، در حالی که کلمه ی « مطر» هرگونه بارانی را، حتی باران زیان بخش را، شامل می­شود. امّا عبارت   « نشر رحمت » تعبیر زیبایی است از زنده کردن زمین های مرده، رویاندن گیاهان، تأمین آب آشامیدنی، و خلاصه منتشر کردن نعمت در بین مردم است. پس چون خدا ولیّ و سرپرست بندگانش است چنین می­کند، و چون حمیدست به بهترین نحو و ستودنی ترین شکل امور آنها را رسیدگی می­ کند.

نکته: استفاده از واژه «غیث» شاید به خاطر آن باشد که با ماده «غوث» که به معنی فریادرسی است ریشه مشترک دارد، و به همین دلیل بعضی از مفسران تعبیر فوق را اشاره­ ای به هرگونه فریادرسی خداوند بعد از نومیدی­ ها و نشر رحمت او  دانسته اند.

وَمِنْ آیَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضِ وَمَا بَثَّ فِیهِمَا مِن دَابَّهٍ ۚ وَهُوَ عَلَىٰ جَمْعِهِمْ إِذَا یَشَاءُ قَدِیرٌ‌ ﴿٢٩

و از نشانه های اوآفرینش آسمان ها و زمین و آنچه از جنبندگان که در میان آن دو پخش نموده است، و او هرگاه بخواهد برگرد آوردن آنها قادر است. (۲۹)

کلمه­ ی « دابه » به معنای هر جنبنده ایست که روی زمین حرکت می­کنند، پس این کلمه شامل تمام جانداران می شود. و از ظاهر آیه برمی آید که درآسمان ها نیز جنبندگانی هست، و این که، بعضی جنبندگان آسمان را به ملائکه تفسیرکرده اند، صحیح نیست، چون­ کلمه­ ی «دابه» برفرشتگان اطلاق نمی­ شود. ازآنجایی که واژه­ ی «دابه» شامل تمام جانداران زمینی و هوایی می­ شود، و مقصود از «جمعهم» گردآوردن و حشر موجودات است، از این رو آیه بیانگر حشر تمام جانداران اعم از انسان وحیوان در روز قیامت دارد، البته علامه می ­فرماید: درست است که ضمیر « هُم » که ضمیرعقلا است به کار برده شده، اما هیچ دلیلی ندارد که جانداران آسمان همه مانند انسان دارای عقل باشند، چون همین مقدار کافی است که برای خود شعوری داشته باشند، به حکم آیه­ ی: ( « انعام/۳۸» هیچ جنبنده ای در زمین، و پرنده ای که با دو بال خود پرواز می­کند، نیست، مگر این که آنها نیز مانند شما امت هایی هستند، ما دراین کتاب از هیچ چیز فروگذار نکردیم، وسپس همه ایشان به سوی پروردگارشان محشورمی­ شوند.)، همه جانداران دارای شعوری مخصوص به خود هستند. پس باید نتیجه گرفت ملاک حشر هر موجودی داشتن شعور و فهم و درک است وبا توجه به آیات مذکور دانستیم که حیوانات دارای سطحی ازشعور هستند، پس می توان نتیجه گرفت حیوانات هم درقیامت محشور می شوند. علامه طباطبایی درباره­ ی مسأله اختیارحیوانات می­ فرماید: حیوانات نیز مانند آدمیان تا اندازه­ای از موهبت اختیار بهره دارند البته نه به آن قوت و شدتی که در انسان هاست.[۱]  اما کلمه « قدیر » به این معناست که خداوند هر چه بخواهد می­ کند، و بر مقتضای حکمت هم می­ کند.

وَمَا أَصَابَکُم مِّن مُّصِیبَهٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَیَعْفُو عَن کَثِیرٍ‌ ﴿٣٠

و هر مصیبتی به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست، واز بسیاری درمی­ گذرد. (۳۰)

اگرخطاب آیه به جامعه باشد معنی­ آیه این می­ شود: مصائب و ناملایماتی­ که متوجه جامعه شما می شود مانند قحطی، سیل، زلزله، گرانی، وبا و امثال آن، همه به خاطر گناهانی است که مرتکب می شوید، تازه این تمام مجازات اعمال زشت شما نیست، چرا که خداوند از بسیاری ازگناهان درمی­ گذرد، و شما را به جرم آن مؤاخذه نمی­ کند. همان طور که می فرماید: (اگر فساد در خشکی و دریا پیدا شود، به خاطر گناهانی است که می کنند، و پیدا شدن آن برای این است که خداوند نمونه­ ای از آثار شوم اعمالشان را به ایشان بچشاند، شاید برگردند. « روم/۴۱») یا آیه (اعراف/۹۶) یا (رعد/۱۱)، که همه دلالت دارد بر این که بین اعمال آدمی و نظام عالم ارتباطی خاص برقرار است. به طوری که اگر جوامع بشری عقاید و اعمال خود را بر طبق آنچه که فطرت اقتضا دارد وفق دهد، خیرات به سویش سرازیر و درهای برکات به رویش باز می شود، اما اگر در عقاید و اعمال خود فاسد شوند، زمین وآسمان هم تباه می شود، و زندگیشان را تباه میکند. این سنت الهی است، مگرآن که باز پای سنت دیگری مانند سنت امتحان و استدراج و… به میان­ آید، مانند:( درآن هنگام بودکه سنت خودرا عوض­ کردیم، و به جای عقوبت، نعمت دادیم، تا طغیان کردند و یا آثار سوء گناهان سابق خود را به وسیله نعمت ها از بین بردند و خرابی­ها را آبادکردند، ولی به جای این­که به راه خدا هدایت شوند گفتند: نیش و نوش جهان امری طبیعی است، پدران ما نیز از هردو داشتند، پس ناگهان ایشان را بگرفتیم درحالی­که از مجاری امور آگهی نداشتند. «اعراف/۹۵»). ممکن هم هست که خطاب متوجه فرد فرد بشر باشد، آن وقت مراد از « مصیبت » ناملایماتی است که متوجه جان و مال و فرزند و آبروی تک تک افراد می شود، و ناشی از گناهانی است که هرکس خودش مرتکب شده، تازه خداوند از بسیاری از گناهان آنها درمی­ گذرد. به هر حال خطاب چه فردی باشد چه جمعی، مؤمن وکافر را یکسان شامل می­ شود، و این که مصائب دنیوی را شامل می­شود، که تأکید برآثار سوءگناهان دارد. البته باید توجه کرد که، مصائبی که به معصومین رسیده، مستند به این ­آیه نیست، چون مصیبت های ایشان برای ترفیع مقام یا آزمایش آنها بوده است، چون حرف آیه این است که، مصائب مستند به گناهان است و چون انبیا و امامان معصوم بودند پس مورد خطاب آیه نیستند. امیرمؤمنان علی (ع)می­ فرماید: بلاها برای ظالم تأدیب، و برای مؤمنان امتحان، و برای پیامبران درجه، و برای اولیا کرامت و مقام است.

وَمَا أَنتُم بِمُعْجِزِینَ فِی الْأَرْ‌ضِ ۖ وَمَا لَکُم مِّن دُونِ اللَّـهِ مِن وَلِیٍّ وَلَا نَصِیرٍ‌ ﴿٣١

وشما در زمین عاجز کننده نیستید و جز خدا شما را سرپرست و یاوری نیست. (۳۱)

ممکن است افرادی تصورکنند که می توانند از این قانون حتمی و سنت اجتناب ناپذیر الهی بگریزند، لذا می فرماید: شما مردم نمی توانید خدا را عاجز کنید، تا از رسیدن مصائبی که ناشی از گناهان شماست جلوگیری به عمل آورید، و شما به جز او هیچ ولیّ و سرپرستی که متولی امورتان شود و بلاها و مصائب را از شما برگرداند، ندارید و نیز یاوری که شما را در دفع آن مصائب یاری کند نخواهید داشت. امیر مؤمنان علی (ع) در نهج البلاغه می فرماید: هیچ ملتی از آغوش ناز و نعمت زندگی گرفته نشد، مگر به واسطه گناهانی که انجام دادند، زیرا خداوند هرگز به بندگانش ستم روا نمی­دارد، هرگاه مردم در موقع نزول بلاها و سلب نعمت ها با صدق نیّت به پیشگاه خداوند تضرّع­ کنند، و با دلهای پراشتیاق و آکنده از مهر خدا، از او درخواست جبران نمایند مسلما آنچه از دستشان رفته به آنها باز می­گرداند، و هرگونه مفسده ای را برای آنها اصلاح می­کند.

وَمِنْ آیَاتِهِ الْجَوَارِ‌ فِی الْبَحْرِ‌ کَالْأَعْلَامِ ﴿٣٢ إِن یَشَأْ یُسْکِنِ الرِّ‌یحَ فَیَظْلَلْنَ رَ‌وَاکِدَ عَلَىٰ ظَهْرِ‌هِ ۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِّکُلِّ صَبَّارٍ‌ شَکُورٍ‌ ﴿٣٣

و از نشانه­ های او کشتی هایی است چون کوه ها که در دریا روانند.(۳۲) اگر بخواهد باد را ساکن می­ گرداند تا بر روی آب متوقف بمانند، قطعا در این، صابران شکرپیشه را عبرت هاست. (۳۳)

اگر قایق یا زورق کوچکی بر صفحه­ ی آب به خاطر وزش باد حرکت کند مهم نیست، مهم آن است که کشتی­ ای کوه پیکر با امواج لطیف هوا با عده زیادی مسافر وبار فراوان به حرکت درآید، و هزاران کیلومتر راه را بپیماید و به مقصد برسد؛ البته در عصر ما نیرو محرک کشتی ها موتورهای نیرومندی است که­ پروانه­ های کشتی را به حرکت درمی­ آورد، ولی با این حال وزش بادها در حرکت این کشتی ها نیز مؤثر است.[۲] پس در حرکت بادها، و جریان کشتی ها، و آفرینش دریاها، و نظام و هماهنگی مخصوصی که بر این امور حکم فرماست نشانه های گوناگونی برای ذات پاک اوست، که این نشانه های پروردگار را کسانی که دارای مقام صبر و شکر هستند درک می­کنند، زیرا این دو صفت مجموعاً ترسیم گویایی از حقیقت ایمان است؛ چرا که مؤمن در مشکلات و گرفتاری ها صبور و در نعمت ها شکور است، لذا در حدیثی از پیامبر (ص) می خوانیم که: (ایمان دو نیمه است، نیمی از آن صبر، و نیمی از آن شکر است). هرگاه این دو دست به دست هم می دهند، انسان را آماده برای مطالعه ی اسرار آفرینش می سازند، زیرا مطالعه ی اسرار نظام آفرینش از یک سو نیاز به صبر و پشتکار، و از سوی دیگر انگیزه­ ی قوی شکر ولی نعمت را لازم دارد.

أَوْ یُوبِقْهُنَّ بِمَا کَسَبُوا وَیَعْفُ عَن کَثِیرٍ‌﴿٣۴ وَیَعْلَمَ الَّذِینَ یُجَادِلُونَ فِی آیَاتِنَا مَا لَهُم مِّن مَّحِیصٍ ﴿٣۵

یاآنها را به سزای آنچه مرتکب شده­ اند هلاکشان می­ کند و از بسیاری درمی­ گذرد.(۳۴) و تا آنان که درآیات ما مجادله می­ کنند، بدانندکه هیچ­ گریزی نیست.(۳۵)

مراد این است که بعضی از گناهان مردم کافیست تا مستحق غرق شدن و هلاک شوند، یعنی خداوند می­تواند بادها را از حرکت باز دارد تا کشتی ها در دل اقیانوس­ها بی حرکت بمانند، و هم می تواند بادها را تبدیل به طوفان های درهم پیچیده سازد تا کشتی های کوه پیکر را درهم به­ کوبند، و همچون پرکاهی در میان امواج بغلطاند، ولی با این حال لطف خداوند شامل حال انسان است و بسیاری را می بخشد. امّا کسانی که آگاهانه در آیات الهی جدال می­کنند و به انکار برمی­ خیزند، آنها کسانی نیستند که مشمول عفو خداوند بشوند، و باید بدانند هیچ مفرّ و راه گریزی برای آنها نیست.

فَمَا أُوتِیتُم مِّن شَیْءٍ فَمَتَاعُ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا ۖ وَمَا عِندَ اللَّـهِ خَیْرٌ‌ وَأَبْقَىٰ لِلَّذِینَ آمَنُوا وَعَلَىٰ رَ‌بِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ ﴿٣۶

و آنچه به شما داده شده متاع زندگی دنیاست، و آنچه نزد خداست برای آنها که ایمان آورده اند و بر خدای خود توکل می­ کنند بهتر و پایدارتر است. (۳۶)

این آیه تفصیل و شرحی است برای مسأله ی روزی دادن، و آن را به رزق عمومی و خصوصی تقسیم می کند، رزق عمومی عبارت است از مادیات که خداوند به مؤمن و کافر هر دو داده، و رزق خصوصی عبارتست از آنچه نزد خدا ذخیره شده، برای ­آخرت مؤمنین به تنهایی، پس در این آیه خداوند به همه­ ی مردم خطاب می فرماید که: نعمت های مادی، روزی قطع می شود، و ثبات و دوامی ندارد، بلکه این نعمت ها، متاعی است که در روزهای اندکی شما از آن بهره مند می شوید. امّا ثواب هایی که برای مؤمنین ذخیره کرده، تا در آخرت به عنوان پاداش به ایشان بدهد، بهترست چون خالص است، و با ناگواری ها آمیخته نیست، و پایدار است، مانند نعمت­های دنیوی پایان نمی پذیرد. این پاداش ها برای کسانی است­ که علاوه بر ایمان، به پروردگارشان توکل دارند، و فقط تسلیم اراده­ ی اویند، لذا دلبستگی به متاع زودگذر دنیا ندارند.

[۱] – المیزان، جلد ۷، ص ۱۰۸- ۱۰۲

-[۲] کشتی اقیانوس پیمای تایتانیک صدسال پیش براثر برخورد با کوه یخی عظیمی غرق شد که باعث کشته شدن ۱۵۰۰ نفرشد. درحالی که با ساخت این کشتی بسیاری گمان کردند که زمان غلبه بشر برنیروهای طبیعی فرا رسیده است و این موجود غول آسای مصون از قهر طبیعت است ، تا جایی که طراحان تایتانیک ادعا می­کردند که حتی خدا هم نمی ­تواند تایتانیک را غرق کند ولی همگان دیدند قدرت خدا انکارناپذیراست. درحالی که یکی ازعلت های غرق شدن این کشتی را در زمستان ۱۹۹۲ آرام بودن دریا می­ دانند بسیاری ازبازماندگان، دریای آن شب را مانند شیشه توصیف کردند دریای کاملاً صاف وبدون موج، وقتی دریا مواج است برخورد موج به کوه یخ و برگشت آن تعیین مکان آن را آسانتر می کند، اما آن شب هیچ بادی نمی وزید…!