ترجمه و توضیح سوره شوری ۵۳ – ۳۷

وَالَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبَائِرَ‌ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ وَإِذَا مَا غَضِبُوا هُمْ یَغْفِرُ‌ونَ ﴿٣٧

و کسانی که ازگناهان بزرگ و زشتکاری ها اجتناب می­ کنند و چون به خشم آمدند در می­گذرند. (۳۷)

این آیه با دوآیه­ ی بعدش صفات نیک مؤمنین را می شمارد، و نشانه های ایمان و توکل را روشن می­ سازد، می­فرماید: ۱) از گناهان کبیره اجتناب می­ کنند، (کبائرالاثم) عبارتست از گناهان کبیره ای که آثار سوءش بزرگ است، و خدای تعالی از جمله­ ی آنها می­گساری و قمار را برشمرده، و فرموده:( قل فیهما اثم کبیر، بگو در آن دوگناهی است بزرگ، « بقره۲۱۹»)، ۲) از فواحش نیز پرهیز می­کنند، کلمه­ ی « فواحش» جمع فاحشه است که به معنای گناه شنیع بی شرمانه است، و خدای تعالی زنا و لواط را از مصادیق آن شمرده و فرموده: ( ولا تقربوا الزنا إنه کان فاحشه، به زنا نزدیک نشوید،که این عمل فاحشه است، «اسری/۳۲») و درباره لواط فرمود: (آیا پیش چشم یکدیگر مرتکب فاحشه می شوید، «نمل/۵۴»)   ۳) در هنگام غضب نه تنها زمام اختیار از کفشان ربوده نمی شود و دست به اعمال زشت و جنایات نمی زنند، بلکه با عفو و مغفرت قلب خود و دیگران را از کینه ها پاک می­کنند، لذا باید گفت این ویژگی از اخص صفات مؤمنین است. جالب اینست که نفرمود غضب نمی­ کنند، چون در موقع احقاق حق و برای خدا غضب ضرورت دارد، بلکه فرمود: هنگام غضب نه تنها گناه نمی کنند، بلکه عفو و گذشت هم دارند، و این باید صفت هرکسی باشد که امید به عفو الهی دارد.

وَالَّذِینَ اسْتَجَابُوا لِرَ‌بِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاهَ وَأَمْرُ‌هُمْ شُورَ‌ىٰ بَیْنَهُمْ وَمِمَّا رَ‌زَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ ﴿٣٨

و کسانی که دعوت پروردگارشان را اجابت کردند، و نماز بر پا داشتند و کارشان در میانشان مشورت است و از آنچه روزی شان کرده ایم انفاق می­کنند (۳۸)   

۴) مؤمنین متوکل، پروردگار خود را استجابت می­کنند، یعنی اعمال صالحه­ ای که خدا از ایشان خواسته انجام می دهند، ۵) نماز به پا می دارند، اگر در بین همه ی تکالیف الهی نام نماز را برد، به خاطر اهمیت و شرافتی است که در خصوص نماز هست، ۶) هر کاری که می خواهند بکنند، آن کار در بینشان شورایی می شود که پیرامونش مشورت می­کنند، در واقع مؤمنین اهل رشدند، و در به دست آوردن و استخراج رأی صحیح دقت به عمل می ­آورند، و به این منظور به صاحبان عقل مراجعه میکنند، و این کار رویه دایمی آنهاست و نه موقتی، امّا نباید فراموش کرد که شورا منحصراً در مورد کارهای اجرایی و شناسایی موضوعات است و نه درباره ­ی احکام که باید از مبدأ وحی و کتاب و سنت گرفته شود، و تعبیر به  « امرهم» نیز ناظر به همین مطلب است، یعنی درکار خودتان شورا کنید، امّا در احکام که کار خداست حق شورا ندارید. خصلت آخر این که از آنچه به آنها روزی داده ایم انفاق می کنند، که انفاق اعم از مال و علم و تجربه و…است.

وَالَّذِینَ إِذَا أَصَابَهُمُ الْبَغْیُ هُمْ یَنتَصِرُ‌ونَ ﴿٣٩

و آنان که چون ستمی به آنان رسد یاری می جویند. (۳۹)

مؤمنین کسانی هستند که چون ببینند به یکی از مؤمنین ظلم شده از مؤمنان دیگر طلب نصرت می کنند، و چون همگی بر سر حق متفق و همچون یک تن واحدند، قهراً اگر به یکی ظلم شود مثل این است که به همه­ ی آنها ظلم شده، بنابراین؛ یک دل و یک جهت در مقابل آن ظلم مقاومت نموده، نیروی خود را در یاری او به کار می بندند؛ چون مقاومت در برابر ظلم و جلوگیری از این که در اجتماع رخنه کند، بر هر کسی که قدرت برآن داشته باشد به حکم فطرت واجب است، همچنان که فرمود:  (و چون از شما می­خواهند که در دین یاریشان کنید، بر همه­ ی شما نصرت کردن واجب است. «انفال/۷۲» )

وَجَزَاءُ سَیِّئَهٍ سَیِّئَهٌ مِّثْلُهَا ۖ فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُ‌هُ عَلَى اللَّـهِ ۚ إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ ﴿۴٠

و سزای بدی، بدی همانند آن است. پس هرکه درگذرد و اصلاح کند، پاداش او بر خداست. همانا ظالمان را دوست ندارد. (۴۰)

این آیه حکم مظلوم را که طلب یاری می­کند بیان می نماید، چنین کسی می تواند در مقابل ستمگر رفتاری چون رفتار او داشته باشد، و مقابله به مثل کند، امّا نباید آن را به کینه توزی و تجاوز از حد آلوده کند. در اینجا این سؤال پیش می­ آید : که اگردفاع از ظلم لازم است پس چرا آیه دفاع کردن را هم« سیئه » خوانده؟ جواب اینست که از دیدگاه ظالم که مجازات می­ شود، این انتقامی که از او گرفته می­شود سیئه (بد) است، و شاید هم می­ خواهد بفرماید: مجازات هر چه باشد یک نوع آزار و در نتیجه سیئه است، بنابراین؛ آیه می فرماید: کسانی که به جای انتقام عفو و اصلاح می کنند، اجرشان با خداست، یعنی خدا، خود را مدیون چنین کسی می داند و اجرش را به عهده گرفته است. البته خدا به خاطر علاقه به ظالم، مظلوم را تشویق به عفو نکرده؛ بلکه چون نسبت به مظلوم محبت داشته خواسته ثواب جزیلی (فراوانی) به او بدهد، وإلّا خدا ظالمین را دوست ندارد. در آخر باید گفت عفو از موضع قدرت مؤثر است، وإلّا در جایی که ظالم هنوز بر ظلم اصرار دارد و مظلوم ضعیف است، عفو صحیح نیست، و کیفر و مقابله مثل صحیح است.

وَلَمَنِ انتَصَرَ‌ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولَـٰئِکَ مَا عَلَیْهِم مِّن سَبِیلٍ ﴿۴١ إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَى الَّذِینَ یَظْلِمُونَ النَّاسَ وَیَبْغُونَ فِی الْأَرْ‌ضِ بِغَیْرِ‌ الْحَقِّ ۚ أُولَـٰئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ﴿۴٢ وَلَمَن صَبَرَ‌ وَغَفَرَ‌ إِنَّ ذَٰلِکَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ‌ ﴿۴٣

و البته هرکس بعد از ستم دیدن خود یاری جوید، چنین کسانی هیچ راه (نکوهشی) برایشان نیست.(۴۱) راه (نکوهش) تنها برکسانی است که ظلم می­ کنند، و در زمین به ناحق سر به طغیان برمی دارند، اینانند که برایشان عذاب دردناکی است. (۴۲) و البته هرکه صبرکند و درگذرد، مسلما این خویشتن داری از اراده ی قوی درکارهاست. (۴۳)

این آیات سه گانه توضیح و پیش گیری از شبه ایست که ممکن بود از آیه قبلی به ذهن برسد که با دستور عفو، حق کمک خواهی مظلوم ضایع شده، و باید همه­ی مظلومین از حق خود صرف نظرکنند، بنابراین؛ برای دفع این شبه فرمود: ۱) کسانی که بعد از ستم دیدن در مقام گرفتن حق خود برآیند هیچ مانعی جلوگیرشان نیست، و در شرع الهی هیچ مجوزی نیست که حق آنان را باطل کند، و کسی حق ندارد ایشان را ملامت نموده، و در کمک کردن به آنها لحظه ای تردید نماید. ۲) تنها محکومیت از آن کسانی است که به مردم ظلم می کنند، و می خواهند بدون حق در زمین طغیان کنند، که باید از ایشان انتقام گرفته شود، و برای آنها عذاب دردناکی است. باید توجه کرد که « بغی » هرگونه تجاوز از حدود الهی است و ظلم نتیجه ی این تجاوز است. ۳) دعوت به صبر و عفو به این معنا نیست که حق کمک خواهی و دفع ظلم از خود باطل شود، بلکه ارشاد به فضیلتی است که از تمامی فضایل مهم تر است. ذکر صبر قبل از غفران برای این است که، تا صبر نباشد کار به عفو و گذشت منتهی نمی شود؛ بلکه زمام نفس ازدست خارج و به انتقام کشیده می شود. بار دیگر تأکید می شود عفو و غفران در صورتی مطلوبست که از موضع قدرت باشد، نه آن که از سوی ظالم تحمیل شود که در این صورت او را جسورتر خواهد کرد.

وَمَن یُضْلِلِ اللَّـهُ فَمَا لَهُ مِن وَلِیٍّ مِّن بَعْدِهِ ۗ وَتَرَ‌ى الظَّالِمِینَ لَمَّا رَ‌أَوُا الْعَذَابَ یَقُولُونَ هَلْ إِلَىٰ مَرَ‌دٍّ مِّن سَبِیلٍ ﴿۴۴

و هرکه را خدا بی راه گذارد، از آن پس او را غیر از خدا یار و یاوری نخواهد بود، و ظالمان را می بینی که چون عذاب را ببینند،گویند: آیا راهی برای بازگشتن وجود دارد. (۴۴)

بعد ازآن که مؤمنین را با اوصافشان ذکرکرد که نزد خدا رزقی ذخیره شده دارند، رزقی که سعادت آخرتشان را تأمین می­ کند، رزقی که خدا به وسیله آن هدایتشان می ­کند؛ اینک در این آیه به وضع غیر مؤمنین، یعنی ستمکارانِ مأیوس از چنین هدایتی، و محروم از چنان رزق کریمی پرداخته، می فرماید: خدای سبحان ایشان را به خاطر کفر و تکذیبشان گمراه کرده، در نتیجه به نعمت هدایت و رزق کریم الهی دست نمی یابند و جزخدا سرپرستی ندارند تا متولی امورشان باشد ولذا درقیامت دست خالی می مانند. توای رسول (ص)! ستمکاران را می بینی، و همه ­ی بینندگان هم خواهند دید،که وقتی عذاب را مشاهده می­ کنند، آرزو می­ کنند ای کاش! به دنیا برگردند، تا عمل صالح کنند، و مانند مؤمنین سعادتمند گردند.

وَتَرَ‌اهُمْ یُعْرَ‌ضُونَ عَلَیْهَا خَاشِعِینَ مِنَ الذُّلِّ یَنظُرُ‌ونَ مِن طَرْ‌فٍ خَفِیٍّ ۗ وَقَالَ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ الْخَاسِرِ‌ینَ الَّذِینَ خَسِرُ‌وا أَنفُسَهُمْ وَأَهْلِیهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ ۗ أَلَا إِنَّ الظَّالِمِینَ فِی عَذَابٍ مُّقِیمٍ ﴿۴۵

و آنان را می بینی که بر آن عرضه می شوند، در حالی که از ذلت و زبونی فروتن شده و زیر چشمی می­ نگرند، وکسانی که ایمان آورده ­اند، می ­گویند: همانا زیانکاران کسانی هستند که روز قیامت خویشتن و کسان خود را دچار زیان کردند؛ آگاه باش که ظالمان در عذاب دایمی هستند. (۴۵)

در واقع ظالمان و طغیانگران در مواجه با آتش جهنم، حالت وحشت و اضطراب شدیدی بر تمام وجودشان حاکم است، و ذلت و تسلیم سرتا پای آنها را فراگرفته، و دیگر خبری از آن همه گردنکشی و طغیان، ظلم و آزار مظلومین نیست، و زیر چشمی به آتش دوزخ می نگرند، زیرا نه می توانند آن را نادیده بگیرند و خود را به غفلت بزنند، و نه برای آنها امکان دارد که درست و حسابی به آن نگاه کنند. مجازات اینها با سرزنش مؤمنین کامل می شود، که به ایشان می گویند: زیانکاران کسانی هستند که در قیامت نفس خود و اهل خود را خاسر کردند، یعنی خود را از نجات محروم نموده، و از اهل خود نیز بهره مند نمی شوند، و در قیامت عذابی دایم و قطع نشدنی دارند. بعضی از مفسرین گفته اند: منظور از اهل خاسران (زیانکاران)، همسران و خدمتگزاران بهشتی است، که اگر ایمان آورده بودند از آنها بهره مند می شدند، علامه می فرماید: این حرف بدی نیست، برای این که از آیات وراثت بهشت برمی آید: که هر انسانی از بهشت و نعمت های آن سهمی دارد، کفار سهم خود را در دنیا از دست داده اند، در نتیجه می توان گفت معنای (خسران خود و اهل خود) این است که خود را دوزخی نموده، و از همسران بهشتی و خدمتگزاران بهشتی خود را محروم ساخته اند.

نکته: مؤمنینی که در قیامت کفار را مورد خطاب قرار می دهند، مؤمنینی هستند که ایمان کامل دارند، همان هایی که در قیامت اجازه دارند سخن بگویند، و هر چه هم می گویند حق محض است، مانند اصحاب اعراف، و شهدا، یعنی گواهان اعمال، که قرآن درباره شان فرموده: (روزی که می­آید، هیچ کس سخن نگوید مگر به اذن او « هود/۱۰۵»)

وَمَا کَانَ لَهُم مِّنْ أَوْلِیَاءَ یَنصُرُ‌ونَهُم مِّن دُونِ اللَّـهِ ۗ وَمَن یُضْلِلِ اللَّـهُ فَمَا لَهُ مِن سَبِیلٍ ﴿۴۶

و برای آنها دوستان و یاورانی نخواهد بود که ایشان را در مقابل خدا یاری کنند. و هر که را خدا بی راه گذارد، هیچ راهی برای او نخواهد بود. (۴۶)

خدای سبحان برای این­که بفهماند ادعایی که ظالمان وکفار دردنیا­ می ­کردند، که ما اولیایی داریم که به کمک ما می ­شتابند، ادعای باطلی بود، می فرماید: آنها از سابق هم غیر از خدا ولیی نداشتند که یاریشان کند؛ بنابراین؛ هیچ راهی به سوی سعادت نیست، مگر راهی که خدا آن را برای بندگانش و از راه وحی و رسالت تشریع کرده، پس ­کسی که خدا به جرم گناهانش و تکذیب آیاتش، گمراه ساخته، او دیگر هیچ راهی ندارد، که با آن به سوی سعادت عقبی و نجات از عذاب و هلاکت هدایت شود.

اسْتَجِیبُوا لِرَ‌بِّکُم مِّن قَبْلِ أَن یَأْتِیَ یَوْمٌ لَّا مَرَ‌دَّ لَهُ مِنَ اللَّـهِ ۚ مَا لَکُم مِّن مَّلْجَإٍ یَوْمَئِذٍ وَمَا لَکُم مِّن نَّکِیرٍ‌ ﴿۴٧

پروردگارتان را اجابت کنید پیش از آن که روزی فرا رسدکه از جانب خدا بازگشتی برای آن نیست، آن روز برای شما نه پناهگاهی است و نه برایتان انکار و دفاعی. (۴۷)

دعوت پروردگارتان را بپذیرید، قبل از آن که روزی فرارسد که دیگر برگشتی برایش نیست، یعنی آمدن آن روز قضای حتمی است، که خدا به هیچ وجهی آن را برنمی­گرداند. و شما در آن روز از ناحیه ی خدا پناهگاهی ندارید، و نمی ­توانید آنچه از شما سر زده انکار کنید، چون حقایق از هر جهت ظاهر و هویدا می گردد. پس به این ترتیب آیه تمام راه های فرار از عذاب را می بندد. می فرماید: ۱) بازگشتی به دنیا وجود ندارد تا خطاها جبران شود، و به عبارت دیگر اراده ی خدا در وقوع قضای حتمی قیامت تغییر نخواهد کرد. ۲) هیچ پناهگاهی که انسان را درامان نگه دارد وجود ندارد. ۳) کسی نیست که از انسان دفاع کند. ۴) جای انکار گناهان نیز وجود ندارد چون تمام حقایق آشکار می­گردند.

فَإِنْ أَعْرَ‌ضُوا فَمَا أَرْ‌سَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظًا ۖ إِنْ عَلَیْکَ إِلَّا الْبَلَاغُ ۗ وَإِنَّا إِذَا أَذَقْنَا الْإِنسَانَ مِنَّا رَ‌حْمَهً فَرِ‌حَ بِهَا ۖ وَإِن تُصِبْهُمْ سَیِّئَهٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ فَإِنَّ الْإِنسَانَ کَفُورٌ‌ ﴿۴٨

پس اگر روی برتافتند، ما تو را نفرستادیم که نگهبانشان باشی، بر تو جز تبلیغ نیست، و به راستی چون ما به انسان رحمتی از جانب خود بچشانیم، بدان شاد گردد، و اگر به سزای کاری که پیش فرستاده اند به ایشان گزندی رسد، بی تردید انسان بسیار کفران کننده است. (۴۸)

در این آیه شریفه خداوند، پیامبر (ص) را مورد خطاب قرار می دهد که مأموریتی را که به دوش تو نهاده­ ایم، تنها تبلیغ رسالت است، نه بیشتر از آن، تو را فرستاده ­ایم که دین خدا را به مردم ابلاغ کنی، نه این که نگهبان مردم و مسؤول ایمان و اطاعت آنان باشی، تا خود را موظف بدانی که باید ایشان را از پشت کردن به دین باز بداری، و در این راه خود را به سختی بیاندازی، تا شاید مردم به دعوتت ایمان آورند. در ادامه می فرماید: اینها انسان هایی هستند سرگرم به دنیا، و چون طبع چنین انسانی غفلت از خدا ست، هر چه هم نعمت را به یادش بیاورند خوشحالی از نعمت نمی­ گذارد به یاد خدا بیفتد، و هر چه هم عذاب و مصیبتی که ثمره کارهای سابق او است به یادش بیاورند، باز طبع کفرانگرش نمی گذارد به یاد پروردگارش بیفتد، پس چنین کسی همواره از یاد پروردگارش غافل است، چه در ناز و نعمت باشد، و چه در عذاب، پس دیگر بعید است دعوت تو در آنها مؤثر افتد، و موعظه ات سودی به حال آنها داشته باشد. قابل توجه این که: آیه شریفه «رحمت» را از سوی خدا می داند، چون اقتضای لطف و رحمتش است، امّا بلا و مصیبت را ناشی از اعمال خود آنها می داند، لذا بلا و مصیبت را به خودش نسبت نمی دهد.

لِّلَّـهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضِ ۚ یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ ۚ یَهَبُ لِمَن یَشَاءُ إِنَاثًا وَیَهَبُ لِمَن یَشَاءُ الذُّکُورَ‌ ﴿۴٩أَوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُکْرَ‌انًا وَإِنَاثًا وَیَجْعَلُ مَن یَشَاءُ عَقِیمًا إِنَّهُ عَلِیمٌ قَدِیرٌ‌ ﴿۵٠

فرمانروایی آسمان­ها و زمین ازآنِ اوست، هرچه بخواهد می­ آفریند، به هرکه خواهد دخترانی می­­ بخشد و هر که را خواهد پسرانی می­ دهد. (۴۹) یاآنها را پسران ودختران می دهد، و هرکه را بخواهد نازا می ­کند،به راستی اودانای تواناست. (۵۰)

آیه شریفه برای نشان دادن این واقعیت که هرگونه نعمت و رحمت در این عالم از سوی خداست، و کسی از خود چیزی ندارد، می فرماید: مالکیت و حاکمیت و خالقیت مطلقه از آنِ خداست، و نمونه ی روشنی که هیچ کس چیزی از خود ندارد، و هرچه هست از ناحیه اوست این است که: به هرکس بخواهد فقط دختر، و به هر کس که اراده کند فقط پسر می بخشد، و یا این که هر دوی اینها، یعنی پسر و دختر را می ­دهد، و هرکس را بخواهد نازا می­کند. عجیب این که هیچ کس نه از زمان های گذشته و نه امروز که علوم و دانش ها پیشرفت فراوان کرده قدرت انتخاب در این مسأله را ندارد، و علی رغم تمام تلاش ها هنوز کسی نتوانسته است عقیم های واقعی را فرزند ببخشد، و یا نوع فرزند را طبق تمایل انسان تعیین کند، گرچه نقش بعضی از غذاها و داروها را در افزایش احتمال تولد پسر یا دختر نمی­توان انکارکرد، ولی باید دانست که اینها فقط احتمال را افزایش می­ دهد، و نتیجه­ ی هیچ یک قطعی نیست. جالب این که: در این آیات دختران (اناث) را بر پسران (ذکور) مقدم داشته، تا از یک سو بیانگر اهمیتی باشد که اسلام به احیای شخصیت زن می دهد، و از سوی دیگر به آنها که از تولد دختر کراهت داشتند بگوید او بر خلاف خواسته شما آنچه را که به آن تمایل ندارید می دهد، و این دلیل بر این است که انتخاب به دست شما نیست. به هر حال نه تنها در موضوع تولد فرزند که در همه چیز مشیّت خداوند حاکم مطلق است، و چون خدا داناست آنچه زیاد می­کند، اعم از نعمت و دادن فرزند، از روی جهل نیست، و چون قادر است آنچه را کم می کند، مانند ندادن فرزند، از روی عجز نیست. قابل توجه این که تعبیر به « یهب، می بخشد » می فهماند که هم دختر و هم پسر« هبه» هدیه الهی هستند.

وَمَا کَانَ لِبَشَرٍ‌ أَن یُکَلِّمَهُ اللَّـهُ إِلَّا وَحْیًا أَوْ مِن وَرَ‌اءِ حِجَابٍ أَوْ یُرْ‌سِلَ رَ‌سُولًا فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ مَا یَشَاءُ ۚ إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ ﴿۵١

و هیچ بشری را نرسد که خدا با او سخن بگوید جز وحی یا از فراسوی حجابی، یا رسولی بفرستد که به اذن او هر چه بخواهد وحی کند، همانا او والا مقام وحکیم است. (۵۱)

آیه می فرماید: خدای سبحان به سه طریق با انسان تکلم می­کند، که البته این سه با هم متفاوتند. ۱) قسم اول وحی است، و آن تکلمی است که خدای تعالی با پیامبر اسلام، و بدون واسطه ی جبرئیل در شب معراج داشتند، که در این حالت هیچ واسطه ای بین خدا و بنده نیست. ۲) قسم دوم وحی از ورای حجاب است، یعنی تکلمی است که با واسطه انجام می شود، و واسطه اش همان حجاب است، که وحی از ماورای آن آغاز می شود، مانند تکلم خدای تعالی با موسی (ع) در کوه طور، که درباره اش فرموده: (همین که نزدیک آن درخت آمد، از کرانه ی وادی ایمن که در بقعه­ ی مبارکه واقع است، از درخت ندا شد.« قصص/۳۰») و نیز از همین قسم است وحی هایی که در عالم رؤیا به انبیا علیهم السلام می شده. باید توجه کرد که کلمه ی « وراء» در اینجا به معنای پشت نیست، بلکه به معنای بیرون هر چیزی است، به شهادت این آیه که می فرماید: (و الله من ورائهم محیط، و خدا از ماورای آنان محیط به ایشان است. « بروج/۲۰»). ۳) قسم سوم از طریق ارسال رسل، که عبارتست از وحی به توسط رسول که همان فرشته وحی باشد، پیام خدا نخست به او داده می شود، و او هر چه را خدای سبحان اذن داده باشد به پیامبر وحی می­کند، همچنان که می فرماید: (بگو هر کس که دشمن جبرئیل است باید بداند که او همان کسی است که قرآن را به اذن خدا برقلب تو نازل کرد. «بقره/۹۷»). درآخر می فرماید: خدا علیّ و حکیم است، یعنی به خاطر علوّ مقامی که نسبت به خلق و نظام حاکم بر آن دارد، بزرگ تر از آن است که مانند خلق با سایرین گفتگو کند، بنابراین؛ به واسطه­ ی حکمتش راه وحی را برای سخن گفتن با خلق اختیار کرد تا انسان بتواند به هدایت و سعادت لایقش برسد، زیرا عقل به تنهایی کافی نیست. چون عقل همان طور که گاهی راه را نشان می دهد، گاهی هم به خطا می رود، و به همین جهت خدای سبحان طریق وحی را برگزید.

وَکَذَٰلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ رُ‌وحًا مِّنْ أَمْرِ‌نَا ۚ مَا کُنتَ تَدْرِ‌ی مَا الْکِتَابُ وَلَا الْإِیمَانُ وَلَـٰکِن جَعَلْنَاهُ نُورً‌ا نَّهْدِی بِهِ مَن نَّشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا ۚ وَإِنَّکَ لَتَهْدِی إِلَىٰ صِرَ‌اطٍ مُّسْتَقِیمٍ ﴿۵٢

و این چنین ما روحی از امر خود را به تو وحی کردیم، تو نمی دانستی کتاب چیست و ایمان کدام است؛ ولی ما آن را نوری قرار دادیم که هریک از بندگان خود را که بخواهیم به وسیله ی آن هدایت می­کنیم، و بی تردید تو به راه راست هدایت می کنی. (۵۲)

تعبیر به « کذلک، این چنین » اشاره دارد به این که حضرت رسول (ص) هر سه قسم وحی را می گرفتند. و امّا منظور از روح در اینجا چیست؟ غالب مفسران بر این عقیده هستند که منظور از روح قرآن مجید است که مایه حیات دل ها است، که این معنی با قرائن مختلفی که درآیه وجود دارد مانند، تعبیر به «کذلک» که اشاره به مسأله وحی است و تعبیر به «أوحینا» و همچنین تعبیراتی که درباره قرآن ذیل همین آیه آمده، کاملا سازگار است. آیه شریفه بیانگر این معناست که آنچه رسول خدا (ص) دارد، و مردم را هم به سویش می خواند، همه از ناحیه ی خدای سبحان است، نه از ناحیه خودش، و آنچه خدا به ایشان موهبت فرموده به وسیله نبوت و سپس وحی بوده، بنابراین می فرماید: تو قبل از وحی، علمی به کتاب (قرآن) و معارف و شرایع و احکامی که در آنست نداشتی، پس این لطف خدا بود که شامل حال تو شد، و این وحی آسمانی بر تو نازل گشت، و ایمان به تمام محتوای آن پیدا کردی. اراده خداوند بر این تعلق گرفته بود که علاوه بر هدایت تو به این کتاب بزرگ آسمانی و تعلیمات آن، بندگان دیگرش را در پرتو این نور آسمانی هدایت کند. بعضی از کج اندیشان چنین پنداشته اند که این جمله نشان می­دهد پیامبر(ص) قبل از نبوت ایمان به خدا نداشت، درحالی که معنی آیه روشن است، می ­گوید: قبل از نزول قرآن، قرآن را نمی ­دانستی، و به محتوا و تعلیمات آن آگاهی و ایمان نداشتی، و این تعبیر هیچ منافاتی با اعتقاد توحیدی پیامبر و معرفت عالی او و آشناییش به اصول عبادت و بندگی او ندارد، خلاصه عدم آگاهی به محتوای قرآن مطلبی است، و عدم معرفه الله مطلبی دیگر. در پایان می فرماید: آنچه پیامبر (ص) مردم را به سویش هدایت می کند صراط مستقیم است، و همان چیزی است که خدا مردم را به سویش هدایت می کند، پس­ هدایت خدا ورسول خدا (ص) یک هدایت است، و دعوتشان یک دعوت است. امیرالمؤمنین در نهج البلاغه می فرماید: از همان زمانی که رسول خدا (ص) از شیر بازگرفته شد، خداوند بزرگ­ترین فرشته ازفرشتگانش را با او قرین ساخت، تا شب و روز وی را به راه های مکارم، و طرق اخلاق نیک سوق دهد.

صِرَ‌اطِ اللَّـهِ الَّذِی لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْ‌ضِ ۗ أَلَا إِلَى اللَّـهِ تَصِیرُ‌ الْأُمُورُ‌ ﴿۵٣

راه خدایی که آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است از آنِ اوست. آگاه باش که کارها به خدا باز می­ گردد. (۵۳)

این آیه صراط مستقیم را تفسیر می ­کند: وقتی خدا مالک هر چیزیست، پس مالک غایتی (هدفی) هم که هر چیزی به سوی­آن هدف حرکت می­ کند، می­ باشد؛ و همچنین مالک سعادت و کمالی که به سویش می رود نیز هست، پس در نتیجه عاقبت و سعادت هر موجودی همان چیزیست که خدا برایش مقرر کرده، و راه به سوی آن سعادت همان راهی است که خدا مشخص کرده، و احدی غیر از خدا مالک هیچ چیز نیست، پس سعادتی­ که خدای سبحان به سوی آن دعوت می­ کند، سعادت حقیقی انسان ها است، و راهی هم که او بشر را به پیمودن آن دعوت نموده تا به سعادتشان منتهی شود، راه حقیقی و صراط مستقیم است.سپس همگان را هشدار می­ دهدکه بازگشت همه چیز به سوی خداست، زیرا این لازمه­ ی مالکیت خدا نسبت به همه چیز است، و از طرفی هم به علت وحی و تکلم الهی اشاره ای دارد، چون وقتی بازگشت همه مخلوقات به سوی خداست، ناگزیر برای هر نوع از انواع موجودات راه مخصوصی به سوی خدا است، که باید آن راه را طی کند، و بر خداست که هر نوعی را به سوی راه مخصوص به خودش هدایت فرماید، و او را به سوی غایت و هدفش راه نماید، همچنان که فرمود: ( علی الله قصد السبیل، بر خداست که راه بین هر موجودی را مشخص سازد. « نحل/۹» ) و این خود تکلم و سخن گفتنی است از خدا با هر نوعی از انواع موجودات، به زبانی که مناسب با ذات آن باشد، که وقتی آن را با انسان مقایسه کنیم، نامش را وحی و ارسال رسول می گذاریم.