ترجمه و توضیح سوره صافات ۱۱۱- ۷۱

 وَلَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَکْثَرُ‌ الْأَوَّلِینَ ﴿٧١

و البته پیش از آنها بیشتر پیشینیان گمراه شدند (۷۱)

آیه شریفه می خواهد مشرکین زمان پیامبر (ص) را به مشرکین امت­های هلاک شده قبل تشبیه کند،  می ­فرماید:  اکثر امت­های گذشته گمراه شدند، و در اثر تکذیب پیامبرانشان هلاک شدند، پس شما مشرکین نیز همین طور هلاک خواهید شد و این سنت الهی است. آیه در عین حال تسلّی خاطر برای پیامبر (ص) و مؤمنین است.[۱]

 وَلَقَدْ أَرْ‌سَلْنَا فِیهِم مُّنذِرِ‌ینَ ﴿٧٢ فَانظُرْ‌ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَهُ الْمُنذَرِ‌ینَ ﴿٧٣ إِلَّا عِبَادَ اللَّـهِ الْمُخْلَصِینَ ﴿٧۴

و حال آن که ما هشداردهندگانی در میانشان فرستادیم (۷۲) پس ببین فرجام هشدار داده شدگان چگونه شد (۷۳) به استثنای بندگان خالص شده خدا (۷۴)

می­فرماید: گمراهی امت­های گذشته به خاطر نداشتن رهبر و راهنما نبود، چون ما در میان آنها پیامبران و رسولانی فرستادیم که آنها را از شرک، ظلم، بیدادگری و تقلید کورکورانه از دیگران بیم می­دادند، و آنها را به مسؤولیت­هایشان آشنا می­ساختند. حال عاقبت این اقوام لجوج گمراه را بنگر که چگونه آنها را به عذاب دردناکی گرفتار کردیم، و هلاک نمودیم،  جز بندگان با ایمان و مخلص که از این مهلکه جان سالم به در بردند. قابل توجه این که در این سوره پنج بار روی بندگان مخلص خدا در آیات مختلف تکیه شده، و این نشانه ایست از عظمت مقام آنها، همان طور که قبلا اشاره شده آنها کسانی هستند که در معرفت، ایمان و جهاد با نفس آن چنان پیروز شده­اند، که خدا آنها را برگزیده و خالص کرده، به همین دلیل در انحرافات و لغزش­ها مصونیت پیدا کردند. شیطان از نفوذ در آنها عاجز و مأیوس است. و این در حقیقت پیامی است الهام بخش برای مؤمنان مقاوم آن روز مکه، و برای ما مسلمانان در دنیای پر غوغای امروز که از انبوه دشمنان نهراسیم تا در صف عباد الله مخلصین جای بگیریم.[۲]

 وَلَقَدْ نَادَانَا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِیبُونَ ﴿٧۵ وَنَجَّیْنَاهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْکَرْ‌بِ الْعَظِیمِ ﴿٧۶ وَجَعَلْنَا ذُرِّ‌یَّتَهُ هُمُ الْبَاقِینَ ﴿٧٧

و همانا نوح ما را ندا داد و چه نیکو اجابت کننده بودیم (۷۵) و او و کسانش را از آن محنت بزرگ رهانیدیم (۷۶) و نسل او را باقی گذاشتیم (۷۷)

در واقع زمانی که حضرت نوح (ع) از هدایت قومش مأیوس شد به درگاه خدای خویش قومش را نفرین می ­کند، و برای هلاکت آنها به پروردگارش استغاثه می­کند، که [ پروردگارا! از کافران احدی را بر روی زمین باقی نگذار، (نوح/۲۶)] و در آیه [ پروردگار خود را چنین بخواند که من زیردست شدم و از تو یاری می ­خواهم، (قمر/۱۰) ] و خدای تعالی نیز کمال عنایت خود را نسبت به ندای نوح و اجابت درخواست او نشان می­دهد، و خدای سبحان خود را در اجابت کردن ندای نوح مدح می­کند، که چه خوب اجابت کننده­ای هستیم. و اگر خود را با این که یکی است ( اجابت کنندگان ) خوانده، به منظور تعظیم بوده است.[۳] سپس می ­فرماید: او و خاندانش را از اندوه بزرگ رهایی بخشیدیم. یعنی آزار قوم نوح و زخم زبان­های شدید و اسائه ­ی ادب ها و نسبت­های جنونی که به نوح روا داشتند، در نهایت به طوفان بزرگ انجامید، که خدا او و اهل بیت او و مؤمنین را از چنگال این قوم ستمگر رهایی بخشید، و همه­ی مشرکان را به هلاکت رسانید.[۴] و فرزندان او را از بین همه­ی مردم جزء باقی ماندگان روی زمین قرار دادیم، در داستان نوح (ع) در سوره هود راجع به این معنا بحث شده.[۵]

وَتَرَ‌کْنَا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِ‌ینَ ﴿٧٨ سَلَامٌ عَلَىٰ نُوحٍ فِی الْعَالَمِینَ ﴿٧٩

و در میان آیندگان او را بر جایی نهادیم(۷۸) درود بر نوح در میان جهانیان (۷۹)

منظور از (ترک در آخرین) این است، که خدای تعالی دعوت نوح را به سوی توحید، بعد از او هم در بشر زنده نگه داشته و در هر عصری بعد از عصر دیگر تا روز قیامت اثر مجاهدت­های آن جناب را در راه خدا باقی و محفوظ داشته است. امّا منظور از (عالمین) همه­ی عوالم بشری و امت­ها و جماعت­های بشری تا روز قیامت است. و این سلامی که خدای تعالی به نوح داد تا روز قیامت، خود تحنیتی مبارک است، که خدای تعالی از ناحیه­ی تمامی امت­های بشری که در اثر مجاهدت­ها و دعوت نوح از اعتقادات صحیح و اعمال صالح برخوردار شده­اند به نوح داده است، چون نوح (ع) اولین کسی است که برای دعوت به توحید و مبارزه علیه شرک قیام نمود، و در این راه شدیدترین رنج­ها و سختی­ها را تحمل کرد، آن هم نه یک سال و دو سال بلکه نزدیک به هزار سال، آن هم نه با کمک کسی، بلکه خودش به تنهایی، پس آن جناب به تنهایی از هر چیز که در بشریت و تا روز قیامت رخ بدهد سهیم و شریک است، و در کلام خدای تعالی چنین سلامی به احدی داده نشده، که این قدر وسیع باشد.[۶]

 إِنَّا کَذَٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ ﴿٨٠ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِینَ ﴿٨١ ثُمَّ أَغْرَ‌قْنَا الْآخَرِ‌ینَ ﴿٨٢

ما این گونه نیکوکاران را پاداش می­دهیم (۸۰) به راستی او از بندگان مؤمن ما بود (۸۱) سپس دیگران را غرق کردیم (۸۲)

می­فرماید: همان طور که به همه­ی نیکوکاران پاداش می­دهیم به نوح نیز پاداش دادیم، منتها پاداشی درخور او، مانند اجابت ندایش، رهایی او و اهل بیتش از اندوه شدید، باقی گذاردن ذریه­اش در روی زمین، درودی که تا روز قیامت از ناحیه فرد فرد بشر صالح به وی فرستاده می­شود. امّا چگونه نوح از نیکوکاران بود؟ می ­فرماید: برای این که از بندگان مؤمن ما بود و خدای عزّ و جلّ را به حقیقت بندگی کرد، او غیر آن چه خدا می­خواست، نمی­خواست، و غیر آن چه خدا دستور داده بود نمی­کرد، و به تمام معنی مؤمن حقیقی بود، و این اعتقاد به حق او، در تمامی ارکان وجودش جریان داشت. در پایان می­فرماید: بعد از مدتی قوم او را غرق کردیم.[۷]

وَإِنَّ مِن شِیعَتِهِ لَإِبْرَ‌اهِیمَ ﴿٨٣ إِذْ جَاءَ رَ‌بَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ ﴿٨۴

و بی گمان، ابراهیم از پیروان او بود (۸۳) آن گاه که با دلی پاک به پروردگارش روی آورد (۸۴)

شیعه یعنی، مردمی که موافق طریقه ی کسی حرکت کنند، و مراد آیه این است که ابراهیم یکی از شیعیان نوح بود، چون دینش موافق دین او، یعنی دین توحید بود. و امّا « آمدن نزد پروردگار» کنایه از تصدیق خدا، و ایمان به او است، و مراد به قلب سلیم، آن قلبی است که هیچ تعلقی به غیر خدا نداشته باشد، همچنان که امام صادق (ع) فرموده: قلب سلیم قلبی است که خدا را دیدار می­کند در حالی که به جز خدای عزّ و جلّ کسی دیگر در آن نباشد.[۸]

 إِذْ قَالَ لِأَبِیهِ وَقَوْمِهِ مَاذَا تَعْبُدُونَ ﴿٨۵ أَئِفْکًا آلِهَهً دُونَ اللَّـهِ تُرِ‌یدُونَ ﴿٨۶

چون به پدر و قوم خود گفت: چه چیزی را می­پرستید؟ (۸۵) آیا غیر از خداوند، خدایان دروغین را می­خواهید؟ (۸۶)­

حضرت ابراهیم (ع) با این که می­دید که قومش و پدرش (عمویش) بت می­پرستند، با این وجود از آنها پرسید: شما چه می­پرستید؟ منظورش از این سؤال اظهار تعجب بود، و خواست بفهماند این عمل شما واقعا عجیب و غریب است. سپس فرمود: آیا شما به جای خدای عزّ و جلّ، سراغ خدایان دروغین را می­گیرید؟ چگونه مرید خدایان دروغین می­شوید؟[۹]

 فَمَا ظَنُّکُم بِرَ‌بِّ الْعَالَمِینَ ﴿٨٧

پس به پروردگار جهانیان چه گمان دارید؟ (۸۷)

یعنی در حالی که روزی او را می­خورید، و نعمت­هایش سراسر وجود شما را احاطه کرده، با این حال موجودات بی ارزشی را همردیف او قرار داده­اید، و انتظار هم دارید که به شما را رحم کند و به جرم کفرتان مجازاتتان نکند؟ تعبیر به « ربّ العالمین » هم وحدانیت خدا را در ربوبیت گوشزد می­کند، و هم افکار شرک آمیز آنها مانند اعتقاد به ارباب و خدایان دروغین را ردّ می­کند.[۱۰]

 فَنَظَرَ‌ نَظْرَ‌هً فِی النُّجُومِ ﴿٨٨ فَقَالَ إِنِّی سَقِیمٌ ﴿٨٩ فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِ‌ینَ ﴿٩٠

پس نظری به ستارگان افکند (۸۸) و گفت: من بیمارم (۸۹) پس از او روی برگرداندند و برگشتند (۹۰)

علامه می­فرماید: ۱)نگاه کردن در ستارگان یا برای این بود که ساعت را تشخیص دهد، و مثل کسی که دچار تب نوبه است، و بخواهد بفهمد چه ساعتی دوباره شب می­آید، یا فلان ستاره چه وقت طلوع یا غروب می ­کند، ۲) و یا نگاه کردن در ستارگان برای آن بوده که حوادث آینده­ای را که منجم­ها آن حوادث را از اوضاع ستارگان به دست می­آوردند، پیشگویی کند. بنابر وجه اول معنای آیه چنین می­شود: که وقتی اهل شهر خواستند همگی از شهر بیرون روند، تا در بیرون شهر مراسم عید خود را به پا کنند، ابراهیم نگاهی به ستارگان انداخت، و سپس به ایشان اطلاع داد که به زودی کسالت من شروع می­شود، و من نمی­توانم در این عید شرکت کنم. و بنابر وجه دوم معنا این می­شود: که ابراهیم در این هنگام نگاهی به ستارگان کرد و طبق قواعد منجمین پیشگویی کرد که به زودی من مریض خواهم شد، و نمی­توانم با شما از شهر خارج شوم. ایشان می­فرماید: وجه اول با وضع ابراهیم (ع) مناسب­تر است، چون آن جناب با این که توحید­ی خالص داشت، دیگر معنا ندارد برای غیر خدا تأثیری قایل باشد، و از سوی دیگر هیچ دلیلی هم در دست نیست که آن جناب در آن زمان مریض نبوده، بلکه دلیل داریم بر این که مریض بوده، چون از یک سو خداوند ایشان را دارای قلب سلیم معرفی می­کند، و از سوی دیگر از او حکایت کرده که آن جناب صریحاً گفته است: من مریضم، و کسی که دارای قلب سلیم است، دروغ و سخن بیهوده نمی­گوید. در ادامه می­فرماید: مردم از آمدن ابراهیم صرفنظر کرده، او را تنها گذاشته از شهر خارج شدند.[۱۱]

 فَرَ‌اغَ إِلَىٰ آلِهَتِهِمْ فَقَالَ أَلَا تَأْکُلُونَ ﴿٩١ مَا لَکُمْ لَا تَنطِقُونَ ﴿٩٢

پس مخفیانه به سوی خدایانشان رفت و گفت: چرا چیزی نمی­خورید؟ (۹۱) شما را چه شده که سخن نمی ­گویید؟ (۹۲)

ابراهیم به سراغ بت­ها رفت، نظری به بت­ها افکند، که مانند انسان­ها تراشیده شده اند، انسان­هایی که در پیش رو طعام دارند، و مشغول خوردنند، (مشرکین در ایام عیدشان طعام نزد بت­ها می­گذاشتند)، پس سرشار از خشم و غیظ گشته، پرسید: پس چرا نمی­خورید؟ و چون پاسخی نشنید، پرسید: چرا حرف نمی­زنید؟ با این که شما خدایانی هستید، که پرستندگانتان خیال می­کنند شما عاقل و مدبّر امور ایشانید، اینجا بود که آخرین تصمیم خود را گرفت.[۱۲]

 فَرَ‌اغَ عَلَیْهِمْ ضَرْ‌بًا بِالْیَمِینِ ﴿٩٣ فَأَقْبَلُوا إِلَیْهِ یَزِفُّونَ ﴿٩۴

پس مخفیانه با دست راست ضربتی بر سر آنها کوفت (۹۳) پس شتابان به سوی او روی آوردند (۹۴)

نتیجه آن سخنان با بت­ها این شد که تصمیم گرفت با دست راست و با تبر، محکم به سر و کله بت­ها بکوبد،  (دست راست کنایه از قوت است). مردم با سرعت به طرف ابراهیم آمدند، چون احتمال می­دادند که به دست ابراهیم علیه السلام پیش آمده باشد. در این کلام حذف و اختصار گویی به کار رفته، برگشتن مردم از مراسم عید، و آمدنشان به بت­خانه، و دیدن آن منظره را حذف کرده چون جزئیات در سوره انبیا آمده بود.[۱۳]

قَالَ أَتَعْبُدُونَ مَا تَنْحِتُونَ ﴿٩۵ وَاللَّـهُ خَلَقَکُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ ﴿٩۶

گفت: آیا آن چه را که می­تراشید، می­پرستید (۹۵) حال آن که خداوند هم شما را آفریده و هم آن چه را که می­پرستید (۹۶)

بعد از ماجرای بت شکنی، ابراهیم را به همین اتهام به دادگاه کشاندند، او را مورد سؤال قرار داده، از او خواستند توضیح دهد که حادثه وحشتناک بت­خانه به دست چه کسی انجام شده؟ حضرت ابراهیم برای توبیخ آنها می­گوید: آیا هیچ آدم عاقلی ساخته دست خودش را پرستش می­کند؟ هیچ با شعوری در برابر مخلوق خود زانو به زمین می­زند؟ معبود انسان باید خالق او باشد نه مخلوق او، اکنون درست بنگرید و معبود حقیقی را پیدا کنید، خدای سبحان هم شما را آفریده و هم بت­هایی را که می­سازید. بعضی از مفسرین آیه ۹۶ را این گونه معنی کرده­اند (خداوند هم شما را آفریده و هم اعمال شما را) البته این معنی غلط نیست، و بر خلاف پندار بعضی سر از جبر درنمی­آورد، چرا که اعمال ما هر چند به اراده ما انجام می­گیرد، امّا اراده و قدرت بر تصمیم گیری، و سایر نیروهایی که ما اعمال خود را با آن انجام می­دهیم، همه از ناحیه­ی خداست، پس خدا خالق اعمال انسان است.[۱۴]

 قَالُوا ابْنُوا لَهُ بُنْیَانًا فَأَلْقُوهُ فِی الْجَحِیمِ ﴿٩٧ فَأَرَ‌ادُوا بِهِ کَیْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَسْفَلِینَ ﴿٩٨

گفتند: برایش بنایی بسازید و او را در جهنمی افکنید (۹۷) پس طرحی برای او ریختند ولی ما آنها را پست ساختیم (۹۸)

مشرکین در مقابل استدلال ابراهیم، گفتند: برای شکنجه وی محلی بسازید، که گنجایش آتش افروخته داشته باشد، سپس وی را در آن آتش پرتاب کنید. کلمه جحیم به معنای آتشی است که افروختگیش شدید باشد. البته آنها برای نابودی ابراهیم، و سوزاندنش در آتش نقشه کشیدند، امّا ما ابراهیم را بر آنان غالب ساختیم، به طوری که نقشه ی شوم آنان هیچ اثری در آن جناب نگذاشت، و آن این بود که به آتش گفتیم: برای ابراهیم سرد و گلستان باش. جمله (فجعلناهم الاسفلین) کنایه است از این که ما ابراهیم را بر آنان غلبه دادیم.[۱۵]

وَقَالَ إِنِّی ذَاهِبٌ إِلَىٰ رَ‌بِّی سَیَهْدِینِ ﴿٩٩

و گفت: من به سوی پروردگارم روانم، زودا که هدایتم کند (۹۹)

از اینجا فصل دیگری از داستان­های ابراهیم شروع می­شود، و آن عبارتست از مهاجرت ایشان از بین قومش، و آنگاه درخواست فرزند کردنش از خدا، و داستان ذبح اسماعیل. جمله­ی (و قال انی ذاهب الی ربی) خلاصه ایست از گفتار مفصلی که قبلا با پدر خود آزر داشت، و به او فرموده بود: [من از شما و آن چه به جای خدا می­خوانید دوری و کناره گیری می­کنم، و از پروردگارم حاجت می­طلبم، و امیدوارم حاجت خواهیم از پروردگارم بی­نتیجه نباشد. (مریم/۴۸)]. و از این آیه معلوم می­شود که منظور ایشان از این که گفت: به سوی پروردگارم می­روم، رفتن به سرزمین مقدس بیت المقدس بود، تا در آنجا با فراغت بیشتر، حاجات خود را از خدا بخواهد.[۱۶]

 رَ‌بِّ هَبْ لِی مِنَ الصَّالِحِینَ ﴿١٠٠ فَبَشَّرْ‌نَاهُ بِغُلَامٍ حَلِیمٍ ﴿١٠١

پروردگارا! مرا از شایستگان عطا کن (۱۰۰) پس پسری بردبار را به او مژده دادیم (۱۰۱)

این همان است که قبلا گفت از پروردگارم حاجت می­طلبم، لذا حضرت ابراهیم از خدواند فرزندی صالح را درخواست می­کند، و خدا این درخواست را اجابت می­کند و می­فرماید: ما به او بشارت دادیم، که به زودی فرزندی بردبار به او روزی خواهیم کرد، در اینجا به نکته لطیفی اشاره شده و آن این است که می­فرماید: او را به نوجوانی بردبار بشارت دادیم، در حالی که اسماعیل از حد نوجوانی گذشت و به میانسالی رسید، جالب اینجاست که در همین حد نوجوانی بود که گفت: [پدرجان آن چه مأمور شده ای انجام بده، به زودی مرا از صابران خواهی یافت.]  و در قرآن کریم به جز حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل (علیهما السلام) هیچ یک از انبیا به صفت حلم ستایش نشده­اند. [انّ ابراهیم لحلیم اوّاه منیب، (هود/۷۵)][۱۷]

 فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قَالَ یَا بُنَیَّ إِنِّی أَرَ‌ىٰ فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانظُرْ‌ مَاذَا تَرَ‌ىٰ ۚ قَالَ یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ‌ ۖ سَتَجِدُنِی إِن شَاءَ اللَّـهُ مِنَ الصَّابِرِ‌ینَ ﴿١٠٢

و چون او همراه پدر به سنّ کار و کوشش رسید، گفت: ای پسرک من! من پیوسته در خواب می­بینم که تو را سر می­برم. بنگر که رأی تو چیست؟ گفت: ای پدر من! آن چه را دستور یافته ای انجام ده، اگر خدا بخواهد مرا از صابران خواهی یافت (۱۰۲)

حرف (فاء) در اول آیه، می­فهماند چیزی در اینجا حذف شده، و تقدیر کلام این است، (همین که خدای تعالی به او پسری داد، و آن پسر رشد و نمو کرد)، و به سنّ بلوغ رسید، ابراهیم به او گفت: پسرم! مکرر در خواب می­بینم که تو را ذبح می­کنم، نظر تو چیست؟ درباره سرنوشت خودت فکر کن، و تصمیم بگیر و تکلیف مرا روشن ساز، و این جمله بیانگر این است که ابراهیم (ع) در رؤیای خود فهمیده که خدای تعالی او را امر کرده که فرزندش را قربانی کند، لذا فرزندش را امتحان کرد، ببیند او چه جوابی می دهد. حضرت اسماعیل (ع) در جواب پدر می­فرماید: پدرجان هرچه مأمور شده ای بکن، و به این ترتیب اظهار رضایت خود را نسبت به ذبح شدن اعلام می­دارد، و برای دلجویی و خشنودکردن پدرش می­گوید: به خواست خدا من را از صابران می­یابی، و اگر گفتم در این حادثه صبر می­کنم، چون زمام امر من به دست خودم نیست، بلکه هرچه دارم از مواهبی است که خدا به من ارزانی داشته، و منّتی است که خدا بر من نهاده.[۱۸]

فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ ﴿١٠٣ وَنَادَیْنَاهُ أَن یَا إِبْرَ‌اهِیمُ ﴿١٠۴ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّ‌ؤْیَا ۚ إِنَّا کَذَٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ ﴿١٠۵ إِنَّ هَـٰذَا لَهُوَ الْبَلَاءُ الْمُبِینُ ﴿١٠۶

پس وقتی هر دو تسلیم شدند و پسر را به پیشانی بر خاک افکند (۱۰۳) او را ندا دادیم که ای ابراهیم! (۱۰۴) حقا که خوابت را تحقق بخشیدی. ما نیکوکاران را چنین پاداش می­دهیم (۱۰۵) به راستی که این همان آزمایش آشکار بود (۱۰۶)

پس همین که تسلیم شدند، ابراهیم فرزند خود را بر زمین خواباند، و یک طرف پیشانیش را به زمین نهاد. امّا آیه دیگر نفرمود که چه شد، و این به خاطر آن بود که بفهماند مصیبت آنجناب آن قدر شدید و تلخ بود، که قابل گفتن نیست.و او را ندا دادیم که ای ابراهیم! مأموریتی که به تو دادیم برای امتحان تو و تعیین و مقدار بندگی تو بود، و در امتثال چنین امری همین که آماده شدی آن را انجام دهی، کافی است، چون همین مقدار میزان بندگی تو را معین می­کند. ما به همین منوال نیکوکاران را جزا می­دهیم، نخست امتحان­های به ظاهر شاقّ و دشوار و در واقع آسان برایشان پیش می­آوریم، تا وقتی به شایستگی از امتحان درآمدند، بهترین جزا را هم در دنیا و هم در آخرت به ایشان بدهیم.[۱۹]

 وَفَدَیْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ ﴿١٠٧

و او را در ازای قربانی بزرگ باز خریدیم (۱۰۷)

برای این که برنامه ی ابراهیم ناتمام نماند، و در پیشگاه خدا قربانی کرده باشد و آرزو ی ابراهیم برآورده شود، خدا توسط جبرییل قوچی بزرگ فرستاد تا به جای فرزندش قربانی کند. و سنتی برای آیندگان در مراسم حج و سرزمین منی از خود بگذارد، نان که قرآن می­فرماید: ما ذبح عظیمی را فدای او کردیم. در این که عظمت این ذبح از چه نظر بوده، از نظر جسمانی و ظاهری؟ یا از جهت این که فدای فرزند ابراهیم شد؟ و یا از این نظر که این قربانی از سوی خدا تعالی برای ابراهیم فرستاده شد؟ مفسران گفتگوهای فراوانی دارند، ولی هیچ مانعی ندارد که تمام این جهات در ذبح عظیم جمع، و از دیدگاه­های مختلف دارای عظمت باشد.[۲۰]

 وَتَرَ‌کْنَا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِ‌ینَ ﴿١٠٨ سَلَامٌ عَلَىٰ إِبْرَ‌اهِیمَ ﴿١٠٩

و در میان آیندگان برای او بر جا نهادیم (۱۰۸) درود بر ابراهیم (۱۰۹)

همان طور که خدای تعالی این کلام را درباره حضرت نوح بیان فرمود، در اینجا هم همان معنا را می­دهد، یعنی خدای تعالی دعوت ابراهیم علیه السلام را به سوی توحید، بعد از او هم در بشر زنده نگه داشته و در هر عصری بعد از عصر دیگر تا روز قیامت اثر مجاهدت­های آن جناب را در راه خدا باقی و محفوظ داشته است. سلام علی ابراهیم. این جمله تحیتی است از خدای تعالی به ابراهیم، و اگر « سلام » را بدون ( ال) آورده، برای این بود که بفهماند سلامی بر ابراهیم باد که نتوان عظمت آن را بیان کرد.[۲۱]

کَذَٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ ﴿١١٠ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِینَ ﴿١١١

این چنین نیکوکاران را پاداش می­دهیم (۱۱۰) در حقیقت، او از بندگان مؤمن ما بود (۱۱۱)

یعنی اگر ابراهیم همه­ی هستی و و جود خودش را و حتی فرزند عزیزش را یک جا در طبق اخلاص گذارد، و فدای راه معبودش کرد، به خاطر عشق و ایمان قویش به خدا بود. و در عبارت (انه من عبادنا المؤمنین) خدای تعالی می­فهماند هر کجا ایمان باشد، ایثار و عشق و از خود گذشتگی نیز وجود دارد. ابراهیم چیزی را می­پسندید که خدا می­پسندد، و همان چیزی را می­خواست که خدا می­خواست، و هر مؤمنی نیز می­تواند چنین باشد.[۲۲]

-خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص۹۷۶[۱]

-نمونه، ج۱۹، ص۷۷-۷۶[۲]

-المیزان، ج۱۷، ص۲۲۹[۳]

-نمونه، ج۱۹، ص۸۱-۸۰[۴]

۲- المیزان، ج۱۷، ص۲۳۰

-المیزان، ج۱۷، ص۲۳۱-۲۳۰[۶]

-المیزان، ج۱۷، ص۲۳۲-۲۳۱[۷]

-المیزان، ج۱۷، ص۲۳۳-۲۳۲[۸]

-المیزان، ج۱۷، ص۲۳۳[۹]

-خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص۹۷۸[۱۰]

-المیزان، ج۱۷، ص۲۳۴-۲۳۳[۱۱]

-المیزان، ج۱۷، ص۲۳۶[۱۲]

-المیزان، ج۱۷، ص۲۳۶[۱۳]

-نمونه، ج۱۹، ص۱۰۱-۱۰۰[۱۴]

-المیزان، ج۱۷، ص۲۳۸[۱۵]

-المیزان، ج۱۷، ص۲۳۹-۲۳۸[۱۶]

-المیزان، ج۱۷، ص۲۴۰-۲۳۹[۱۷]

-المیزان، ج۱۷، ص ۲۴۱-۲۴۰[۱۸]

-المیزان، ج۱۷، ص۲۴۲-۲۴۱[۱۹]

-نمونه، ج۱۹، ص۱۱۶[۲۰]

-المیزان، ج۱۷، ص۲۴۳-۲۴۲[۲۱]

-نمونه، ج۱۹، ص۱۲۹-۱۲۸[۲۲]