ترجمه و توضیح سوره صافات ۱۴۸- ۱۱۲

 وَبَشَّرْ‌نَاهُ بِإِسْحَاقَ نَبِیًّا مِّنَ الصَّالِحِینَ ﴿١١٢ وَبَارَ‌کْنَا عَلَیْهِ وَعَلَىٰ إِسْحَاقَ ۚ وَمِن ذُرِّ‌یَّتِهِمَا مُحْسِنٌ وَظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ مُبِینٌ ﴿١١٣

و او را به اسحاق، پیامبری از صالحان بشارت دادیم (۱۱۲) و بر او و بر اسحاق برکت دادیم، و از فرزندانشان برخی نیکوکارند و برخی آشکارا برخود ستمکارند (۱۱۳)

این بشارت بعد از بشارتی بود که خبر از تولد اسماعیل می داد، در آنجا فرمود: (فبشرناه بغلام حلیم). از همین آیه می­توان فهمید آن که مورد ذبح قرار گرفت اسماعیل بود، نه اسحاق، چون در این آیه به اسحاق بشارت نبوت می­دهد، که اسحاق باید زنده بماند و وظایف نبوت را انجام بدهد، و این با مسأله­ی ذبح سازگار نیست. جالب این است که در اینجا بار دیگر به عظمت مقام صالحان برخورد می­کنیم، چون در توصیف اسحاق می ­فرماید: باید پیامبر شود و از صالحان گردد. بعد می­فرماید: ما به او و اسحاق برکت دادیم، و از دودمان آنها افرادی نیکوکار به وجود آمدند و نیز افرادی که آشکارا به خود ستم کردند. و کلمه « برکت دادیم» اشاره به ثبوت و دوام نعمت الهی بر ابراهیم و اسحاق می­باشد، که یکی از این برکات این بود که تمام انبیای بنی ­اسراییل از دودمان اسحاق بودند، در حالی که پیامبر اسلام از دودمان اسماعیل بودند. امّا برای این که توهّم نشود که این برکت در خاندان ابراهیم جنبه­ی نژادی و قبیله­ای دارد، بلکه در ارتباط با ایمان و دین توحیدی است، در آخر آیه می­فرماید: از دودمان این دو بعضی نیکوکار و بعضی به خود ستمکار شدند، یعنی ظلم در درجه­ی اول بر خویشتن است. آیه در واقع پاسخی هم به گروهی از یهود و نصاری می­دهد که افتخار می ­کردند از فرزندان انبیا هستند.[۱]

وَلَقَدْ مَنَنَّا عَلَىٰ مُوسَىٰ وَهَارُ‌ونَ ﴿١١۴ وَنَجَّیْنَاهُمَا وَقَوْمَهُمَا مِنَ الْکَرْ‌بِ الْعَظِیمِ ﴿١١۵

و به راستی به موسی و هارون موهبت دادیم (۱۱۴) و آن دو و قومشان را از محنتی بزرگ نجات دادیم (۱۱۵)

کلمه (منّت) به معنای انعام است، و احتمال دارد همان نعمت­هایی باشد که بعدا درباره­ی موسی و هارون و قوم آن دو بیان می­شمارد، که چگونه از شرّ فرعونیان نجاتشان داده، و یاریشان کرد، و کتاب به سویشان نازل نمود، به سوی خود هدایتشان فرمود، و امثال این­ها. سپس به یکی از این نعمت­ها اشاره می­کند: آنها و قومشان را از کرب عظیم نجات دادیم، منظور از کرب عظیم اندوه شدیدی است که بنی اسراییل از شرّ فرعون داشتند، که آنان را ضعیف کرد، و بدترین شکنجه­ها را به آنها داد و بچه هایشان را  می­کشت، و زنان و دخترانشان را زنده نگه می داشت.[۲]

وَنَصَرْ‌نَاهُمْ فَکَانُوا هُمُ الْغَالِبِینَ ﴿١١۶

و آنان را یاری دادیم تا ایشان غالب آمدند (۱۱۶)

غلبه بنی اسراییل همین بود که منجر به خارج شدن از مصر، و عبور از دریا، و غرق شدن فرعون و لشگریانش در دریا گردید. بد نیست در اینجا به یک نکته ظریف اشاره شود: در آیه قبلی صحبت از نجات بود، و این کلمه باید در جایی استعمال شود که نجات یافته هیچ نیرویی از خود نداشته باشد، امّا کلمه نصرت همواره در جایی استعمال می­شود که نصرت شونده خودش مختصر نیرویی داشته باشد، که با همکاری نیروی یاری کننده (ناصر) کاری را از پیش ببرد، به طوری که اگر این نصرت نبود نیروی خود او کافی نبود که شرّ را از خود دفع کند، و بنی اسراییل در هنگام خارج شدن از مصر بود که مختصر نیرویی داشتند.[۳]

 وَآتَیْنَاهُمَا الْکِتَابَ الْمُسْتَبِینَ ﴿١١٧ وَهَدَیْنَاهُمَا الصِّرَ‌اطَ الْمُسْتَقِیمَ ﴿١١٨ وَتَرَ‌کْنَا عَلَیْهِمَا فِی الْآخِرِ‌ینَ ﴿١١٩

و آن دو را کتاب روشنگر دادیم (۱۱۷) و هر دو را به راه راست هدایت کردیم (۱۱۸) و برای آن دو در میان آیندگان برجای نهادیم (۱۱۹)

می­فرماید: ما به آنها کتابی روشنگر دادیم، که هر آن چه مورد احتیاج بنی اسراییل در دنیا و آخرت بود، در آن بیان شده بود. و همچنین آنها را به راه راست هدایت کردیم، یعنی هدایتی به تمام معنای کلمه، و به همین جهت آن را به موسی و هارون (علیهما السلام) اختصاص داد، و از قوم آن دو کسی را شریک در این هدایت نکرد. و همان طور که در آیات قبل در رابطه با حضرت نوح و ابراهیم بیان شد، در اینجا هم می­فرماید: خدای تعالی دعوت موسی و هارون را به سوی توحید بعد از آنها هم در بشر زنده نگه داشته و در هر عصری بعد از عصر دیگر تا روز قیامت اثر مجاهدت­­های ایشان را در راه خدا باقی و محفوظ داشته است.[۴]

 سَلَامٌ عَلَىٰ مُوسَىٰ وَهَارُ‌ونَ ﴿١٢٠ إِنَّا کَذَٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ ﴿١٢١ إِنَّهُمَا مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِینَ ﴿١٢٢

سلام بر موسی و هارون (۱۲۰) به راستی ما نیکوکاران را چنین پاداش می­دهیم (۱۲۱) آن دو از بندگان مؤمن ما بودند (۱۲۲)

در این آیه هم اگر سلام را بدون (ال) آورد، برای این بود که بفهماند سلامی بر موسی و هارون باد که نتوان عظمت آن را بیان کرد. و اگر آنها به این همه نعمت نایل شدند بی دلیل نبود ، چون آنها محسن و نیکوکار بودند، لذا مشمول این همه نعمت و پاداش الهی شدند. پس برای بهره مندی از الطاف الهی باید نخست در زمره­ی محسنین در آمد و به دنبال آن برکات الهی قطعی می­گردد. بعد می­فرماید: آنها از بندگان مؤمن ما بودند، یعنی آنها خدای عزّ و جلّ را به حقیقت بندگی کردند، آنها غیر آن چه خدا می خواست، نمی ­خواستند، و غیر آن چه خدا دستور داده بود نمی­کردند، به غیر آن چه که حق بود معتقد نبودند، و این اعتقاد به حق در تمامی ارکان وجودشان جریان داشت، و کسانی که چنین باشند به غیر از حسن و نیکو از آنها عملی سر نمی­زند.[۵]

 وَإِنَّ إِلْیَاسَ لَمِنَ الْمُرْ‌سَلِینَ ﴿١٢٣ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَلَا تَتَّقُونَ ﴿١٢۴ أَتَدْعُونَ بَعْلًا وَتَذَرُ‌ونَ أَحْسَنَ الْخَالِقِینَ ﴿١٢۵ اللَّـهَ رَ‌بَّکُمْ وَرَ‌بَّ آبَائِکُمُ الْأَوَّلِینَ ﴿١٢۶

و به راستی الیاس از فرستادگان بود (۱۲۳) هنگامی که به قوم خود گفت: آیا پروا نمی­دارید (۱۲۴) آیا بت بعل را می­پرستید و بهترین آفرینندگان را وامی­گذارید (۱۲۵) خدا را که پروردگار شما و پروردگار پدران پیشین شماست (۱۲۶)

این آیات قسمتی از دعوت الیاس (علیه السلام) است، که در آن قوم خود را به سوی توحید دعوت می­کند، و از پرستش بعل که بتی از بت­های آنان بوده، و از نپرستیدن خدا، توبیخ می­نماید، و کلام آن جناب علاوه بر این که توبیخ و سرزنش مشرکین است، حجتی کامل بر مسأله­ی توحید ربوبیت است، چون خدا را به عنوان  (بهترین خالق ها و پروردگار شما و پروردگار نیاکان شما) ستوده، مردم را سرزنش می­کند که چرا بهترین خالق ها را نمی­پرستید؟ چون همان طور که خالق است مدبّر و ربّ نیز هست، یعنی خلقت و تدبیر از هم جدا نیست. پس تدبیر عبارت است از این که موجودات مطابق نظم و ترتیب خاص خلق شوند، لذا جمله           (الله ربکم) بعد از ستایش به جمله­ی (أحسن الخالقین) اشاره به همین مسأله­ی تدبیر است. سپس اشاره می­کند که خدای تعالی مانند بت­ها، ربّ یک قوم و دو قوم نیست، بلکه خدای تعالی ربّ شما و پدران گذشته شماست، و خلقت و تدبیر او عام است. باید توجه داشت که بت پرستان، وحدانیت خدای تعالی را در خالقیت قبول داشتند، امّا وحدانیت او را در ربوبیّت نمی­پذیرفتند، لذا به ارباب و بت­ها معتقد بوده و این­ها را می­پرستیدند.[۶]

فَکَذَّبُوهُ فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُ‌ونَ ﴿١٢٧ إِلَّا عِبَادَ اللَّـهِ الْمُخْلَصِینَ ﴿١٢٨

امّا او را تکذیب کردند و قطعا آنها از احضار شدگانند (۱۲۷) مگر بندگان خالص شده­ی خدا (۱۲۸)

پس قوم خیره سر او به انذارها و استدلال هایش گوش نداده به تکذیب او برخاستند، و خدا نیز در یک جمله ­ی کوتاه مجازات آنها را بیان می­کند: پس آنها برای عذاب احضار می­شوند، و به کیفر اعمال زشتشان در دوزخ می­رسند، مگر بندگان مخلص خدا. یعنی در قوم الیاس چند تن از مخلصین بودند که به سرنوشت سایرین دچار نشدند.[۷]

 وَتَرَ‌کْنَا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِ‌ینَ ﴿١٢٩ سَلَامٌ عَلَىٰ إِلْ یَاسِینَ ﴿١٣٠ إِنَّا کَذَٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ ﴿١٣١ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِینَ ﴿١٣٢

و برای او در میان آیندگان بر جای نهادیم (۱۲۹) سلام بر الیاس (۱۳۰) به راستی ما نیکوکاران را چنین پاداش می­دهیم (۱۳۱) به راستی او از بندگان مؤمن ما بود (۱۳۲)

در سابق نظیر تفسیر این آیات بیان شده.

 وَإِنَّ لُوطًا لَّمِنَ الْمُرْ‌سَلِینَ ﴿١٣٣ إِذْ نَجَّیْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِینَ ﴿١٣۴ إِلَّا عَجُوزًا فِی الْغَابِرِ‌ینَ ﴿١٣۵ ثُمَّ دَمَّرْ‌نَا الْآخَرِ‌ینَ ﴿١٣۶

و البته لوط از پیامبران بود (۱۳۳) آن گاه که او و همه­ی کسانش را نجات دادیم (۱۳۴) جز پیرزنی را که در میان باقی ماندگان بود (۱۳۵) سپس دیگران را هلاک نمودیم (۱۳۶)

لوط (ع) مانند سایر انبیا دعوتش را از توحید شروع کرد، و در این راه مرارت های زیادی کشید، امّا کمتر نتیجه گرفت سرانجام وقتی نومید شد، از خدا تقاضای نجات خود و فرزندان خود و خاندانش را کرد، خدای تعالی نیز دعایش را مستجاب کرد، و لوط و خاندانش را از عذابی که بر قوم لوط نازل شد نجات داد، همان عذابی که به صورت بارش سنگ ریزه­ی سجیل از آسمان بود، و سپس زمین دهان باز کرد و همه را در خود فرو برد. امّا در میان خاندانش،  پیرزنی جزء باقی ماندگان در عذاب باقی ماند، و هلاک شد، که همان همسر لوط بود. و دیگر از قوم لوط و آثار آنها چیزی باقی نماند.[۸]

 وَإِنَّکُمْ لَتَمُرُّ‌ونَ عَلَیْهِم مُّصْبِحِینَ ﴿١٣٧ وَبِاللَّیْلِ ۗ أَفَلَا تَعْقِلُونَ ﴿١٣٨

و در حقیقت شما بر آنها صبحگاهان می­گذرید (۱۳۷) و نیز شامگاهان. آیا تعقل نمی­کنید (۱۳۸)

مردم لوط در سرزمینی وسط شام و حجاز زندگی می­کردند، لذا شما مردم حجاز با کاروانتان همواره صبح و شام از سرزمین آنها و خرابه­های باقی مانده عبور می­کنید. آیا غافلان مغرور بیدار نمی­شوند، و از سرنوشت این قوم درس عبرت نمی­گیرند؟ آن ویرانه­ها به همه­ی عابران درس می­دهند که از گرفتار شدن در حوادث مشابه، برحذر باشند.[۹]

 وَإِنَّ یُونُسَ لَمِنَ الْمُرْ‌سَلِینَ ﴿١٣٩ إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ ﴿١۴٠

قطعا یونس از فرستادگان بود (۱۳۹) آن گاه که به سوی کشتی پُر بگریخت (۱۴۰)

حضرت یونس(ع) از پیامبران بود، وقتی نشانه­­های عذاب را دید، به سوی کشتی فرار کرد، با این که کشتی ظرفیت سوار شدن او را نداشت. آری یونس علیه السلام وقتی نشانه­های غذاب را دید، از بین قوم خود بیرون آمد، آن جناب هر چند در این عمل، نافرمانی خدا را نکرد، و قبلاً هم خدا او را از چنین کاری نهی نکرده بود، امّا این عمل شباهتی تام به فرار یک خدمتگزار از خدمت مولی داشت، و به همین جهت خدای تعالی او را به کیفر این عمل گرفتار کرد. شرح بیشتر این داستان در تفسیر (انبیا/۸۷) آمده است.[۱۰]

 فَسَاهَمَ فَکَانَ مِنَ الْمُدْحَضِینَ ﴿١۴١ فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَهُوَ مُلِیمٌ ﴿١۴٢

پس قرعه انداخت و خود از باختگان شد (۱۴۱) و ماهی او را لقمه کرد، در حالی که او ملامتگر بود (۱۴۲)

نهنگی بر سر راه کشتی درآمد، و کشتی را متلاطم کرد، و چون سنگین بود خطر غرق همگی را تهدید کرد، ناگزیر شدند از کسانی که در کشتی بودند شخصی را در آب بیندازند، تا نهنگ او را ببلعد، و از سر راه کشتی به کناری رود، در کشتی قرعه انداختند، و یونس مغلوب شد، یعنی قرعه به نام یونس اصابت کرد، و به ناچار او را به دهان نهنگ سپردند، و نهنگ آن جناب را بلعید. ماهی او را لقمه­ای کرد، در حالی که مستحق ملامت شد، به سبب تعجیل در ترک قوم خویش و هجرت از آنها.[۱۱]

فَلَوْلَا أَنَّهُ کَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ ﴿١۴٣ لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلَىٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ ﴿١۴۴

پس اگر او از تسبیح گویان نبود (۱۴۳) قطعا تا روزی که برانگیخته می­شوند، در شکم آن می­ماند (۱۴۴)

حضرت یونس در تاریکی شکم ماهی با خدا این گونه نجوا می­کند: خدایا! معبود به حقی که باید به سویش توجه کرد غیر تو کسی نیست،  من اینک متوجه تو می­شوم، و تو را پاک و منزه می­دانم از آن چه عملم حکایت از آن می­کرد، و آن این بود که غیر از تو هم کار سازی هست، چون من برای نجات از عذاب متوسل به کشتی و فرار شدم، حال می­گویم: که غیر تو کسی و چیزی کارساز نیست. همین تسبیح یونس سبب نجاتش از شکم ماهی شد، والا تا ابد از آن بلیه نجات نمی­یافت، و شکم ماهی قبر او می­شد، و او در آن قبر می­ماند تا همه مردم از زمین، و او از شکم ماهی سر درآورد.[۱۲]

 فَنَبَذْنَاهُ بِالْعَرَ‌اءِ وَهُوَ سَقِیمٌ ﴿١۴۵ وَأَنبَتْنَا عَلَیْهِ شَجَرَ‌هً مِّن یَقْطِینٍ ﴿١۴۶ وَأَرْ‌سَلْنَاهُ إِلَىٰ مِائَهِ أَلْفٍ أَوْ یَزِیدُونَ ﴿١۴٧

پس او را در حالی که ناخوش بود به خشکی انداحتیم (۱۴۵) و بر بالای سر او بوته کدویی رویاندیم (۱۴۶) و او را به سوی صد هزار نفر بلکه بیشتر فرستادیم (۱۴۷)

حضرت یونس (ع) در شکم ماهی بسیار تسبیح می­گفت، و در نتیجه ما او را از شکم ماهی بیرون انداختیم، و در بیرون دریا در زمینی که نه سایه داشت و نه سقف پرت کردیم، در حالی که بیمار بود، و سایه­ای هم نبود که به آن پناه بیاورد. بر بالای سرش بوته ای از کدو رویاندیم، تا برگ­هایش بر بدن او سایه افکند. ما او را به رسم پیامبری به سوی مردمی فرستادیم، که عددشان صدهزار، و بلکه بیشتر بود، و منظور همان مردم نینوا هستند.[۱۳]

 فَآمَنُوا فَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَىٰ حِینٍ ﴿١۴٨

پس ایمان آوردند و تا مدت زمانی برخوردارشان کردیم (۱۴۸)

هنگامی که یونس با حالت خشم و غضب از میانه قوم خود رفت، و  قوم یونس که همیشه به دنبال تکذیب وی بودند، همین که عذاب نزدیک ایشان رسید، و با چشم خود آن را دیدند، تصمیم گرفتند همگی به خدا ایمان آورده، توبه کنند، و کردند، و خدا هم آن عذاب را که در دنیا خوارشان می­ساخت، از ایشان برداشت، می فرماید: [هیچ قریه ای نبود که پس از آمدن عذاب ایمان بیاورد، و ایمانش سودی برایش داشته باشد، مگر قوم یونس که چون ایمان آوردند، ما عذاب خوار کننده را از ایشان برداشتیم، و تا مدتی معین زندگی دادیم. (یونس/۹۸)]. خدای تعالی او را دوباره به سوی قومش فرستاد، و قوم هم دعوت او را پذیرفتند، و به او ایمان آوردند، و در نتیجه با این که أجلشان رسیده بود، خداوند تا یک مدت معین عمرشان داد.[۱۴]

-نمونه، ج۱۹، ص۱۳۱-۱۲۹[۱]

-المیزان، ج۱۷، ص۲۴۸[۲]

-المیزان، ج۱۷، ص۲۴۹-۲۴۸[۳]

-المیزان، ج۱۷، ص۲۴۹[۴]

-المیزان، ج۱۷، ص۲۳۱[۵]

-المیزان، ج۱۷، ص۲۵۰-۲۴۹[۶]

-خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص۹۸۳[۷]

– خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص۹۸۳[۸]

-خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص۹۸۳[۹]

-المیزان، ج۱۷، ص۲۵۶[۱۰]

-المیزان، ج۱۷، ص۲۵۷[۱۱]

-المیزان، ج۱۷، ص۲۵۹-۲۵۸[۱۲]

-المیزان، ج۱۷، ص۲۶۰-۲۵۹[۱۳]

-المیزان، ج۱۷، ص۲۶۲-۲۶۰[۱۴]