ترجمه و توضیح سوره ص ۲۰ – ۱

 بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خدا که رحمت عامّش شامل همه ، رحمت حاصّش از آن مؤمنین است.

ص وَالْقُرْ‌آنِ ذِی الذِّکْرِ‌ ﴿١ بَلِ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا فِی عِزَّهٍ وَشِقَاقٍ ﴿٢

صاد، سوگند به قرآنی که حاوی یاد [ خدا و اندرز] است. (۱) ولی آنان که کافر شدند در نخوت و مخالفتند. (۲)

قرآن هم خودش ذکر است و هم دارای ذکر است. ذکر به معنای یادآوری و زدودن زنگار غفلت از صفحه دل، یاد خدا، یاد نعمت های او، یاد دادگاه بزرگ رستاخیز، و یاد هدف خلقت انسان است. پس معنای آیه این است، به قرآنی که سرار تذکر است سوگند، که اگر می بینی آنها در برابر این آیات روشنگر و قرآن بیدار کننده تسلیم نمی شوند، نه به خاطر این است که پرده ای بر این کلام حق افتاده، بلکه آنها که کافر شدند، از قبول این معنا و پیروی تو امتناع ورزیده، و مخالفت کردند.

کَمْ أَهْلَکْنَا مِن قَبْلِهِم مِّن قَرْ‌نٍ فَنَادَوا وَّلَاتَ حِینَ مَنَاصٍ ﴿٣

چه بسیار نسل هایی را پیش از آنها به هلاکت رساندیم که فریاد برمی آوردند، ولی وقت گریز گذشته بود. (۳)

می فرماید: ما قبل از این کفار، چه بسیار از امت ها را که به خاطر تکذیب پیامبرانشان هلاک کردیم، و در هنگام نزول عذاب مجال فرار برای آنها باقی نماند، و هر چه فریاد استغاثه کردند، سودی به حالشان نکرد، چون زمان نجات سپری شده بود. آن غافلان مغرور تا فرصت در دست داشتند به آغوش پر مهر و لطف خدا پناه نبردند، امّا به هنگامی که فرصت ها از دست رفت، و عذاب استیصال نازل شد، آن وقت فریاد استغاثه آنها بلند شد، امّا فایده ای نداشت و این سنت الهی است و شامل اقوام آینده نیز خواهد شد.

وَعَجِبُوا أَن جَاءَهُم مُّنذِرٌ‌ مِّنْهُمْ وَقَالَ الْکَافِرُ‌ونَ هَـٰذَا سَاحِرٌ‌ کَذَّابٌ ﴿۴ أَجَعَلَ الْآلِهَهَ إِلَـٰهًا وَاحِدًا إِنَّ هَـٰذَا لَشَیْءٌ عُجَابٌ ﴿۵

و تعجب کردند از این که بیم دهنده ای از خود آنها به سراغشان آمده است، و کافران گفتند: این ساحری بس دروغ پرداز است. (۴) آیا او همه خدایان را یک خدا قرار داده است؟ این واقعا چیز عجیبی است. (۵)

کفار مغرور تعجب کردند که چرا انذار کننده ای از جنس خود آنها برخاسته است، و گفتند: این ساحر دروغگویی است. آنها چون از آوردن مثل آنچه که پیامبر آورده بود، یعنی قرآن، عاجز بودند، او را متهم به سحر کردند، و چون او را مخالف سنت های خرافی و افکار منحط رایج می دیدند، لذا نسبت کذب و دروغ به او می دادند. و هنگامی که پیامبر اسلام (ص) پرچم توحید را در مکه برافراشت و بر ضد بت های کوچک و بزرگ که عدد آنها بالغ بر ۳۶۰ بت می شد قیام کرد، تعجب می کردند و به یکدیگر نکاه می کردندو می گفتند: بیایید چیزهای ناشنیده بشنوید، آیا او به جای این همه خدایان، خدای واحدی قرار داده، و الوهیت الهه ها را باطل و با گفتن « لا اله الا الله » همه را منحصر در یک خدا کرده است؟

وَانطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُ‌وا عَلَىٰ آلِهَتِکُمْ إِنَّ هَـٰذَا لَشَیْءٌ یُرَ‌ادُ ﴿۶

و بزرگانشان به راه افتادند [ و گفتند]: بروید و بر خدایان خود پایداری کنید، این چیزی است که از شما خواسته می شود. (۶)

اشراف قریش نزد رسول خدا (ص) جمع شدند، تا درباره حل مشکلی که آن جناب، با دعوت مردم به سوی توحید، و ترک خدایان پیش آورده بود، با آن جناب گفتگو کنند، و به نوعی خواستند از حضرت دلجویی کنند، امّا آن جناب حاضر نشدند به هیچ یک از سخنان آنان تن در دهند، در نتیجه اشراف به راه افتاده و به یکدیگر و یا به پیروان خود می گفتند: بروید و در پایداری و حمایت از خدایان خود پای مردی و شکیبایی به خرج دهید، و پرستش آنها را ترک نکنید، هرچند که محمد (ص) این عمل را نکوهش کند، البته مشرکین از دعوت پیامبر این گونه برداشت کرده بودند، که پیامبر منظورش از دعوت به توحید ریاست و آقایی به مردم است، و دعوت خود را وسیله رسیدن به اهداف خود قرار داده!

مَا سَمِعْنَا بِهَـٰذَا فِی الْمِلَّهِ الْآخِرَ‌هِ إِنْ هَـٰذَا إِلَّا اخْتِلَاقٌ ﴿٧

ما در این آیین اخیر چنین سخنی نشنیده ایم، و این جز دروغ بافی نیست. (۷)

منظورشان از « الملّه الآخره »، مذهبی است که سایر ملت ها و امت های معاصر و یا نزدیک به عصر آن روز عرب، به آن مذاهب متدین بودند، که این در مقابل « الملّه الاولی» است، که امت های گذشته متدین به آن بوده اند، گویی خواسته اند بگویند: این دینی نیست که تمام اهل دنیا آن را به عنوان آخرین دین بپذیرند، بلکه از همان افسانه های قدیمی است، و این دین چیزی به جز دروغ و من درآری نیست.

أَأُنزِلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ‌ مِن بَیْنِنَا بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِّن ذِکْرِ‌ی بَل لَّمَّا یَذُوقُوا عَذَابِ ﴿٨

آیا از میان همه ما قرآن بر او نازل شده است؟ بلکه آنان در باره قرآن من در تردیدند، بلکه هنوز عذاب من را نچشیده اند. (۸)  

مشرکان می گفتند: آیا از میان همه ی ما، قرآن باید بر او نازل شود، و بر ما نازل نگردد؟ در حالی که او هیچ امتیاز و برتری نسبت به ما ندارد؛ درواقع انکار قرآن از ناحیه ی مشرکین، و ایمان نیاوردن آنان به حقانیت آن، به خاطر نارسا بودن قرآن نیست، بلکه تعلق دل های آنها به عقاید باطل، و پافشاریشان بر تقلید کورکورانه از پدرانشان است، که این ناشی از روح سرکش و مستکبر آنهاست، این روحیه باعث شده که به حقانیت قرآن اعتراف نکنند، هر چند نسبت به آن یقین داشته باشند، و این سرکشی را هم چنان ادامه می دهند تا وقتی که عذاب را بچشند، آن وقت به حکم اجبار ناگزیر می شوند به حقانیت قرآن اعتراف کنند، هم چنان که اقوام دیگری که مثل ایشان بودند، بعد از چشیدن عذاب اعتراف کردند.

أَمْ عِندَهُمْ خَزَائِنُ رَ‌حْمَهِ رَ‌بِّکَ الْعَزِیزِ الْوَهَّابِ ﴿٩

آیا گنجینه های رحمت پروردگار مقتدر بخشنده ات نزد ایشان است؟ (۹)

یعنی گنجینه های رحمت فقط در نزد خداست، و او بهتر می داند که رسالت را در چه دودمان و چه شخصی قرار دهد، و چه کسی را مورد رحمت خاصه خود قرار دهد، چون این خزائن در نزد هیچ کس دیگر از جمله مشرکین نیست، پس آنها نمی توانند هر چه را که بخواهند به هر کس بدهند، یا رسالت را از تو دریغ کنند.

أَمْ لَهُم مُّلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضِ وَمَا بَیْنَهُمَا فَلْیَرْ‌تَقُوا فِی الْأَسْبَابِ ﴿١٠

یا فرمانروایی آسمان ها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن ایشان است؟ پس باید با نردبان ها خود را بالا بکشند. (۱۰)

اگر آنها خزانه دار نیستند، نکند مالک آسمان ها و زمین هستند و در نتیجه می توانند در این آسمان ها و زمین دخل و تصرف کنند، و جلوی نزول وحی آسمانی را بگیرند؟ اگر به راستی این طور هستند، پس به آسمان ها عروج نموده، وسیله های خود را به کار اندازند، و جلوی نزول وحی آسمانی را بگیرند.

جُندٌ مَّا هُنَالِکَ مَهْزُومٌ مِّنَ الْأَحْزَابِ ﴿١١ کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَعَادٌ وَفِرْ‌عَوْنُ ذُو الْأَوْتَادِ ﴿١٢ وَثَمُودُ وَقَوْمُ لُوطٍ وَأَصْحَابُ الْأَیْکَهِ أُولَـٰئِکَ الْأَحْزَابُ ﴿١٣ إِن کُلٌّ إِلَّا کَذَّبَ الرُّ‌سُلَ فَحَقَّ عِقَابِ ﴿١۴

در آن جا سپاه کوچک شکست خورده ای از همان گروه ها هستند. (۱۱) پیش از این ها نیز قوم نوح و عاد و فرعون صاحب میخ ها تکذیب کردند. (۱۲) ثمود و قوم عاد و اصحاب ایکه، آنها گروه های مخالف بودند. (۱۳) هیچ یک از این ها نبودند جز این که پیامبران را تکذیب کردند، پس عقوبت من واقع شد. (۱۴)

بیان فوق لحنی تحقیر کننده دارد و در مقام خوار کردن کفار متکبر و مغرور است، چون کلمه (ما) در این آیه برای بیان قلت و اندکی است، لذا می فرماید: این کفار لشگرکی ناچیز و اندک و بی مقدار و شکست خورده اند، و از آن احزابی هستند که همواره علیه فرستادگان خدا حزب تشکیل می دادند و ایشان را تکذیب می کردند، و عذاب من بر آنان حتمی است. چنانچه قبل از آنها قوم نوح و عاد و فرعون صاحب قدرت، رسولان ما را تکذیب کردند، و نیز قوم ثمود و لوط و اصحاب الایکه ( قوم شعیب)، این ها همگی جزء احزابی بودند که علیه انبیا صف آرایی می کردند و آنها را تکذیب می کردند، و در نتیجه عقوبت من بر آنان ثابت شد، و مستقر گشت و در آخر هلاکشان کرد.

وَمَا یَنظُرُ‌ هَـٰؤُلَاءِ إِلَّا صَیْحَهً وَاحِدَهً مَّا لَهَا مِن فَوَاقٍ ﴿١۵ وَقَالُوا رَ‌بَّنَا عَجِّل لَّنَا قِطَّنَا قَبْلَ یَوْمِ الْحِسَابِ ﴿١۶

و اینان نیز جز یک صیحه را انتظار نمی کشند، که هیچ مهلتی برای آنها نیست. (۱۵) گفتند: پروردگارا! پیش از روز حساب، نصیب ما را هرچه زودتر بده. (۱۶)

می فرماید: این مردم که تکذیب کنندگان از امت تو هستند، انتظاری جز این نمی کشند که، عذابی به صورت یک صیحه ی آسمانی همگیشان را هلاک کند، که با آمدنش دیگر بازگشت و مهلتی نیست، و وقتی محقق شود نه پشیمانی سودی دارد و نه امکان جبران وجود دارد و نه فریادها به جایی می رسد، و این عذاب همان عذاب استیصال است که اقوام گنهکار پیشین را نابود ساخت. همان کفار و منکران معادی که از روی استهزا می گفتند: پروردگارا! سهم عذاب ما را قبل از رسیدن قیامت و هرچه زودتر بده.

اصْبِرْ‌ عَلَىٰ مَا یَقُولُونَ وَاذْکُرْ‌ عَبْدَنَا دَاوُودَ ذَا الْأَیْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ ﴿١٧

بر آنچه می گویند صبر کن، و داود بنده ی ما را که دارای قدرت بود یاد کن. آری، او بسیار رجوع کننده بود. (۱۷)

در واقع این آیه و آیات بعدی به پیامبر در مقابل آزار و اذیت مشرکان، تسلی می دهد و با بیان سرگذشت جمعی از انبیای گرامی حضرت را به صبر امر می کند، و سفارش می کند که چرندیات کفار تو را سست و متزلزل نکند. آیه به حضرت داود اشاره دارد، ایشان در تسبیح خدای تعالی مردی نیرومند بود، خدا را تسبیح می کرد، و کوه ها و مرغان هم با او همصدا می شدند، و نیز مردی نیرومند در سلطنت، علم، و جنگ بود، و همان کسی است که جالوت را به قتل رسانید، که داستانش در سوره بقره آمده است. و همچنین او بسیار اوّاب بود، یعنی بسیار به سوی پروردگارش رجوع می کرد.

إِنَّا سَخَّرْ‌نَا الْجِبَالَ مَعَهُ یُسَبِّحْنَ بِالْعَشِیِّ وَالْإِشْرَ‌اقِ ﴿١٨ وَالطَّیْرَ‌ مَحْشُورَ‌هً کُلٌّ لَّهُ أَوَّابٌ ﴿١٩

ما کوه ها را با او مسخر ساختیم که شامگاهان و بامدادان نیایش می کردند. (۱۸) و پرندگان را گرد آوردیم که همه به سوی او بازمی گشتند. (۱۹)

تأیید خدای تعالی از داود (ع)، به این نبوده که کوه ها و مرغان را تسبیح گوی کند، چون تسبیح گویی اختصاص به این دو موجود ندارد، تمامی موجودات عالم به حکم آیه: ( و إن من شیء الا یسبح بحمده ولکن لا تفقهون تسبیحهم، هیچ چیز نیست مگر آن که خدا را به حمد تسبیح می گوید، ولکن شما تسبیح آنها را نمی فهمید. « اسری/۴۴») تسبیح گوی او هستند، بلکه تأییدش از این بابت بوده، که تسبیح آن ها را موافق و هماهنگ تسبیح آنجناب کرده، و صدای تسبیح آنها را به گوش داود (ع) و مردم می رسانده، یعنی این که تسبیح آنها به زبان قال است نه به زبان حال و تکوین.

وَشَدَدْنَا مُلْکَهُ وَآتَیْنَاهُ الْحِکْمَهَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ ﴿٢٠

و حاکمیتش را استوار کردیم، و او را حکمت و داوری قاطع عطا کردیم. (۲۰)

می فرماید: ملک او را تقویت کردیم، اساس آن را به وسیله ی هیبت و لشگریان و خزینه ها و حسن تدبیر محکم کرده، همه وسایل محکم شدن سلطنت را برایش فراهم کرده بودیم. و کلمه ی (حکمت) عبارت است از: معارف حقه و متقنی که به انسان سود برساند، که در اصل به معنای نوعی حکم است. و کلمه (فصل الخطاب) به معنای آن است که انسان قدرت تجزیه و تحلیل یک کلام را داشته باشد، و بتواند یک کلام را تکه تکه کرده، حق آن را از باطلش جدا کند، و این همان قضاوت صحیح در بین دو طرف دعوا می باشد. پس خدای تعالی دادن حکمت و فصل الخطاب را از عوامل محکم شدن سلطنت ایشان قرار دادند.