ترجمه و توضیح سوره طلاق۶-۱

 بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوندی‎که رحمت عامّش شامل همه و رحمت خاصّش‎ازآن مؤمنین است.

یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحْصُوا الْعِدَّهَۖ وَاتَّقُوا اللَّـهَ رَ‌بَّکُمْۖ لَا تُخْرِ‌جُوهُنَّ مِن بُیُوتِهِنَّ وَلَا یَخْرُ‌جْنَ إِلَّا أَن یَأْتِینَ بِفَاحِشَهٍ مُّبَیِّنَهٍۚ وَتِلْکَ حُدُودُ اللَّـهِۚ وَمَن یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّـهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُۚ لَا تَدْرِ‌ی لَعَلَّ اللَّـهَ یُحْدِثُ بَعْدَ ذَٰلِکَ أَمْرً‌ا ﴿١

ای پیامبر! چون زنان را طلاق دهید، آنها را به وقت عده شان طلاق دهید و حساب عده را نگه دارید و از خدا، پروردگارتان بترسید.  آنها را از خانه هایشان بیرون نکنید و آنها هم بیرون نروند، مگر آنکه مرتکب کار زشت آشکار شوند، این حدود خداست، و هرکس از حدود الهی تجاوز کند به خویشتن ستم کرده، توچه می دانی شاید بعد از این خداوند وضع تازه‌ای فراهم کند (١)

باید توجه داشت خطاب به رسول (ص) در واقع خطاب به امت است، چون او پیشوای امت است. سپس می فرماید: چون خواستید زنان را طلاق بدهید با عده طلاق بدهید، به طوری که زمان عده را از روز وقوع طلاق حساب کنند، و این بدین صورت است که طلاق در پاکی واقع شود که در آن پاکی عمل جنسی انجام نشده باشد، از آن تاریخ حساب عده را نگه می دارد تا سه بار حیض دیدن و پاک شدن، که بعد از آن زن می تواند شوهر کند. و منظور از این دستور نگه داری زن است، چون زن در این مدت حق نفقه و مسکن را دارد، و همسرش باید مخارجش را بدهد، و نمی تواند از خانه بیرونش کند، البته شوهر در این مدت می تواند رجوع کرده و زندگی با او را از سر بگیرد. در ادامه می فرماید: از پروردگارتان بترسید و نافرمانیش نکنید به ویژه در امر طلاق و نگهداری حساب دقیق عده. و زنان را از خانه‌هایشان بیرون نکنید، یعنی همان خانه هایی که زنان قبل از طلاق در آن سکنی داشتند، و دیگر این که خود زنان هم نباید در دوران عده از خانه هایشان خارج شوند. مگر آنکه گناهی ظاهر و آشکار از قبیل زنا، بدزبانی ، یا اذیت اهل خانه مرتکب شوند که در این صورت مرد می تواند زن را نگهداری نکند. و هرکس از احکامی که برای طلاق ذکر شده که همه حدود الهی است، تجاوز کند در حقیقت از حدود خداوند تجاوز کرده است، و طبعا کسی که نافرمانی پروردگار خود کند، به خود ستم کرده است. در پایان می فرماید: تو چه می دانی، چه بسا خدا کاری کند که خشم و غضب ها از بین برود و طرفین آشتی کنند، زیرا زمام دل ها به دست خداست و ممکن است محبت یکدیگر را به دل هم بیاندازد و از طلاق منصرف شوند. در انتها لازم است به دو فلسفه‌ نگهداری عده اشاره گردد: اول) مساله‌ حفظ نسل و مشخص شدن وضع زن از نظر بارداری است. و دوم) ایجاد زمینه برای بازگشت به زندگی اول و از بین بردن عوامل جدایی است.

فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُ‌وفٍ أَوْ فَارِ‌قُوهُنَّ بِمَعْرُ‌وفٍ وَأَشْهِدُوا ذَوَیْ عَدْلٍ مِّنکُمْ وَأَقِیمُوا الشَّهَادَهَ لِلَّـهِۚ ذَٰلِکُمْ یُوعَظُ بِهِ مَن کَانَ یُؤْمِنُ بِاللَّـهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ‌ۚ وَمَن یَتَّقِ اللَّـهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَ‌جًا ﴿٢

و چون عده ی آنها سرآمد، آنها را به طرز شایسته ای نگه دارید یا به طرز شایسته ای از آنان جدا شوید، و دو مرد عادل از خودتان را گواه گیرید، و شهادت را برای خدا به پا دارید، با این (دستورات) کسی که به خدا و روز رستاخیر ایمان دارد موعظه می‌شود، و هرکس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می کند. (٢)

منظور از “بلغن أجلهن” این است که زنان به آخر زمان عده نزدیک شوند، نه این که به کلّی عده شان سرآید، چون اگر عده سربیاید دیگر جمله “آنها را نگه دارید” معنی نخواهد داشت، زیرا منظور از این جمله همان رجوع است که بعد از عده دیگر رجوعی نیست. و منظور از “جدا شوید از آنها ” این است که در این چند روز آخر عده، رجوع نکنید، تا عده سرآید و جدایی به کلّی حاصل گردد. و مراد از این که فرمود: نگهداری زن به طور معروف باشد، این است که اگر شوهر خواست برگردد، و از جداشدن از همسرش صرف نظر کرد، باید از آن به بعد با او به نیکی رفتار کند، و حقوقی را که خدا برای زن بر مرد واجب کرده، رعایت کند. و مراد از جدایی به نحو معروف هم این است که حقوق شرعیه زن را احترام بگذارد. البته واجب است برای جدایی،  دو مرد عادل مسلمان شاهد باشند، که تمایل قلبی به سمت یکی از دو طرف نداشته باشند تا مانع شهادت حق بشوند. پس همه ی این ها مطالبی است که مؤمنین به وسیله آنها موعظه می شوند، که درواقع روی گردانی از این احکام، و یا تغییر دادن آن، خارج شدن از ایمان است. و در آخر می فرماید: هرکس از محرمات الهی به خاطر خدا و ترس از او بپرهیزد، و حدود او را نشکند، و حرمت شریعتش را نگه دارد و به آن عمل کند، خدای تعالی برایش راه نجاتی از تنگنای مشکلات زندگی فراهم می کند.

وَیَرْ‌زُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُۚ وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّـهِ فَهُوَ حَسْبُهُۚ إِنَّ اللَّـهَ بَالِغُ أَمْرِ‌هِۚ قَدْ جَعَلَ اللَّـهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرً‌ا ﴿٣

و او را از جایی که گمان نمی برد روزی می دهد. و هرکس بر خدا توکل کند او برای وی کافی است. همانا خداوند فرمان خود را به انجام می رساند. بی تردید خدا برای هرچیزی اندازه ای قرار داده است (٣)

یعنی مؤمن نباید نگران این باشد که اگر حدود الهی را محترم شمرد خوشی زندگیش تأمین نمی شود و به تنگی معیشت دچار می گردد، این طور نیست چون رزق از ناحیه خدا ضمانت شده و خدا قادر است که از عهده ضمانت خود برآید. انسانی که بر خدا توکل کرده و اراده خدا را بر اراده خودش مقدم داشته، برای او خدا کافی و کفیل است زیرا خدا آخرین سبب است و تمام اسباب به او منتهی می‌شود. بنابراین؛ اگر چیزی را اراده کند حتما محقق می‌شود. پس وقتی انسانی که فقط بعضی اسباب ظاهری را می شناسد، به اراده ی خدایی پیوند بخورد، که از همه ی اسباب خبر دارد، بدیهی است خدا از این اسباب، و سرهم کردن آنها، که برای شخص، ناشناس است، آن چنان اثری به وجود می آورد، که خود بنده، چنان تأثیری را هیچگاه  سراغ نداشته است. البته چنین تقوایی حاصل نمی شود مگر با شناخت خدا، أسماء و صفات او، که لازمه ی آن، این است که فقط کاری را انجام دهد یا ترک کند که، خداوند اراده کرده باشد. بنابراین، خدای سبحان که ولی و عهده دار سرپرستی بنده ی متوکل خویش است، او را از پرتگاه هلاکت بیرون می کشد، و از طریقی که خود او پیش بینی او را نمی کند، روزی می دهد چه مادی چه معنوی. در پایان می فرماید: چون تمامی امور در حیطه ی قدرت خدای تعالی است، و وقتی حدود و اندازه هر موجودی را خدای تعالی معین می کند، بنده متوکل هم یکی از موجودات است ، او نیز از تحت قدرت خدا خارج نیست، پس اندازه و حدود او نیز به دست خداست. رسول اکرم (ص) می فرماید: اگر انسان بداند که مخلوق، نه زیان می رساند و نه نفع، و نه عطا می کند و نه منع، و چشم امید از خلق بردارد و به خدا بدوزد، آن وقت جز برای خدا کار نمی کند و به غیر او امید نمی بندد و این روح توکل است.

وَاللَّائِی یَئِسْنَ مِنَ الْمَحِیضِ مِن نِّسَائِکُمْ إِنِ ارْ‌تَبْتُمْ فَعِدَّتُهُنَّ ثَلَاثَهُ أَشْهُرٍ‌ وَاللَّائِی لَمْ یَحِضْنَۚ وَأُولَاتُ الْأَحْمَالِ أَجَلُهُنَّ أَن یَضَعْنَ حَمْلَهُنَّۚ وَمَن یَتَّقِ اللَّـهَ یَجْعَل لَّهُ مِنْ أَمْرِ‌هِ یُسْرً‌ا ﴿۴

و از زنان شما آنهایی که از عادت ماهانه مأیوس شده اند، اگر در وضع آنها شک دارید، عده ی آنها سه ماه است، و زنانی که عادت ماهانه ندیده اند، و عده ی زنان باردار، این است که بار خود را بر زمین بگذارند، و هرکس تقوای الهی پیشه کند، خداوند کار را بر او آسان می سازد(۴)

این آیه حکم سه گروه از زنان را بیان می فرماید: اول) زنانی که از حیض یائسه می شوند، اگر در علت یائسه شدنشان شک داشتید که آیا به خاطر رسیدن به حد یائسگی است، یا به خاطر عارضه ی مزاجی است، در صورتی که طلاقشان دادید، باید سه ماه عده نگه بدارند. دوم) زنانی که در سن حیض دیدن هستند اما حیض نمی بینند، این ها هم باید سه ماه تمام عده نگه دارند. سوم) زنانی که آبستن هستند و طلاق گرفته اند، منتهای زمان عده ی آنها روزی است که وضع حمل کرده باشند. پس کسی که از خدا بترسد، خدای تعالی شداید و مشقت‌هایی را که برایش پیش می آید آسان می سازد و در دنیا و آخرت برایش گشایش فراهم می آورد.

ذَٰلِکَ أَمْرُ‌ اللَّـهِ أَنزَلَهُ إِلَیْکُمْۚ وَمَن یَتَّقِ اللَّـهَ یُکَفِّرْ‌ عَنْهُ سَیِّئَاتِهِ وَیُعْظِمْ لَهُ أَجْرً‌ا ﴿۵

این فرمان خداست که بر شما نازل کرده، و هرکس تقوای الهی پیشه کند، خداوند گناهانش را می بخشد و پاداش او را بزرگ می دارد (۵)

یعنی آنچه خدای تعالی در آیات قبلی بیان کرد، احکامی است که او به سوی شما نازل کرده، بنابراین؛ پیروی اوامر خدا خود مرحله‌ای است از تقوا، مانند اجتناب از محرمات که آن هم مرحله‌ای دیگر از تقوا است. بعضی از مفسران گفته اند که منظور از سیئات در این جا گناهان صغیره است، و منظور از تقوا پرهیز از گناهان کبیره است به این ترتیب پرهیز از کبائر، سبب بخشودگی صغائر می‌شود، و لازمه ی این سخن آن است که مخالفت احکام گذشته در زمینه طلاق و عده، جزء گناهان کبیره محسوب می‌شود. ولی در بسیاری از آیات قرآن مجید سیئات به عموم گناهان اعم از صغیره و کبیره اطلاق شده است.

أَسْکِنُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ سَکَنتُم مِّن وُجْدِکُمْ وَلَا تُضَارُّ‌وهُنَّ لِتُضَیِّقُوا عَلَیْهِنَّۚ وَإِن کُنَّ أُولَاتِ حَمْلٍ فَأَنفِقُوا عَلَیْهِنَّ حَتَّىٰ یَضَعْنَ حَمْلَهُنَّۚ فَإِنْ أَرْ‌ضَعْنَ لَکُمْ فَآتُوهُنَّ أُجُورَ‌هُنَّۖ وَأْتَمِرُ‌وا بَیْنَکُم بِمَعْرُ‌وفٍۖ وَإِن تَعَاسَرْ‌تُمْ فَسَتُرْ‌ضِعُ لَهُ أُخْرَ‌ىٰ ﴿۶

آنها را هرجا خودتان سکونت دارید و در حد توانایی شماست سکونت دهید، و به آنها زیان نرسانید تا عرصه را بر آنان تنگ کنید، و اگر باردار باشند، نفقه آنها را بپردازید، و میان خود به نیکی مشورت و سازش کنید، و اگر باهم به توافق نرسیدید، زن دیگری او را شیر دهد. (۶)

در این آیه ۶ حکم درباره حقوق زنان بعد از طلاق بیان شده است: ١( زنانی را که طلاق داده اید تا سرآمد عده شان باید در همان مسکن که خودتان ساکنید، آنها را ساکن کنید، البته هرکس به مقدار توانائیش، توانگر به قدر توانگریش، و فقیر هم به مقدار وسعش. ٢) حق ندارید ضرری متوجه آنان کنید تا ماندن در آن منزل برایشان دشوار شود و مجبور به نقل مکان و ترک نفقه ی شما شوند. ٣) اگر زنان طلاقی حامله باشند، باید نفقه ی آنان را بدهید تا وضع حمل کنند. ۴) اگر حاضر شدند نوزاد خود را شیر دهند، شما باید أُجرت شیردادنشان را بدهید، چون این أُجرت در حقیقت نفقه فرزند است، که به گردن پدر است. ۵) درباره فرزند خود مشورت کنید تا به نحوی پسندیده و عادی به توافق برسید، به طوری که هیچ یک از شما و فرزندتان متضرر نشوید، نه مرد با دادن أُجرت زیادتر از حد معمول متضرر شود، و نه زن با کمتر گرفتن، و نه فرزند با کمتر از دو سال شیر خوردن متضرر گردد. ۶) اگر به توافق نرسیدید باید به زودی و قبل از آن که کودک گرسنه شود، زنی دیگر آن کودک را شیر دهد.