ترجمه و توضیح سوره علق

بسم  الله الرحمن الرحیم

به نام خداوندی که رحمت عامّش شامل همه و رحمت خاصّش از آن مؤمنین است.

اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ ﴿١

بخوان به نام پروردگارت که جهان را آفرید (١)

ربّ = تربیت و تدبیر کننده، پس به نام کسی بخوان که صاحب و مالک توست و کار تربیت و تدبیر تو به دست اوست. همچنین تأکید می­ کند که مالکیت و تدبیر عالم هم مانند خلقت، مخصوص خدای تعالی است.

خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ ﴿٢

همان کسی که انسان را از خون بسته­ ای آفرید (٢)

“علق” در اصل به معنی چسبیدن به چیزی است و بنابراین، به خون بسته و همچنین به زالو که برای مکیدن خون به بدن می­ چسبد علق گفته ­اند، بعضی نیز علق را اشاره به نطفه‎ی نر (اسپرم) می­ دانند که شباهت زیادی به زالو دارد، این موجود ذره بینی در آب نطفه شناور است و به سوی نطفه‎ی زن در رحم پیش می رود و به آن می­ چسبد و از ترکیب آن دو، نطفه‎ی کامل انسان به وجود می­ آید که این یکی از اعجاز های علمی قرآن است. پس انسان، تمام و کامل نمی­ شود، مگر به تدبیر پی در پی خدا که این چیزی جز خلقت پی در پی نیست.

اقْرَأْ وَرَبُّکَ الْأَکْرَمُ ﴿٣

بخوان که پروردگارت از همه کریم­تر است (٣)

وقتی رسول (ص) فرمود: خواندن نمی ­دانم، جبرئیل گفت: از برکت پروردگار کریمت توانایی بر قرائت داری، پروردگاری که عطایش فوق عطای دیگران است؛ زیرا دیگران اگر عطایی می­ کنند به خاطر استحقاق می­ کنند، امّا پروردگار تو بدون استحقاق عطا می­ کند.

الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ﴿۴﴾ عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ ﴿۵

همان کسی که به وسیله‎ی قلم تعلیم داد(۴) به انسان آنچه را نمی‎دانست یاد داد(۵)

موضوع بسیار جالب اینجاست، در عین این که پیامبر (ص) درس نخوانده بود و محیط حجاز را یکپارچه جهل و نادانی فرا گرفته ، در نخستین آیاتی که وحی شد، تکیه بر مسأله‎ی علم و قلم است، در حقیقت این آیات نخست از تکامل جسم انسان، از یک موجودی بی ارزش مانند علقه خبر می­ دهد و از سوی دیگر از تکامل روح به وسیله‎ی تعلیم و تعلّم به ویژه از طریق قلم سخن می­ گوید.

کَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَىٰ ﴿۶﴾ أَن رَّآهُ اسْتَغْنَىٰ ﴿٧

چنین نیست که انسان حق شناس باشد، به یقین طغیان می کند (۶) به خاطر این که خود را بی نیاز می­ بیند (٧)

می­ فرماید: علت طغیانش این است که او خود را بی نیاز از پروردگار خود می­ داند و نعمت­های بی شمار او را کفران می­ کند و علت این انحراف آن است که انسان به خود و هوس­های نفسانی خود می­ پردازد و به اسباب ظاهری که تنها وسیله‎ی مقاصد اوست دل می­ بندد و به هیچ وجه خود را محتاج او نمی­ بیند، در آخر خدا را به کلی فراموش کرده، سر به طغیان برمی­ دارد.

إِنَّ إِلَىٰ رَبِّکَ الرُّجْعَىٰ ﴿٨

به یقین بازگشت همه به سوی پروردگار تو است (٨)

حالا که بازگشت همه به سوی خداست و اوست که جزای اعمال را می­ دهد، پس جای آن نیست که انسان خود را بی نیاز شمرده و طغیان کند.

أَرَأَیْتَ الَّذِی یَنْهَىٰ ﴿٩﴾ عَبْدًا إِذَا صَلَّىٰ ﴿١٠

آیا دیدی آن شخص را که نهی می ­کرد؟ (٩) بنده ای را هنگامی که نماز می­ خواند (١٠)

ابوجهل از اطرافیانش سؤال کرد: آیا محمد (ص) در میان شما (برای سجده) صورت به خاک می­ گذارد؟ گفتند: آری، گفت: سوگند به آنچه ما به آن سوگند یاد می­ کنیم، اگر او را در چنین حالی ببینم، با پای خود گردن او را له می­ کنم، که البته خداوند جرأت چنین کاری را به او نداد. پس آیا چنین شخصی مستحق عذاب نیست؟

أَرَأَیْتَ إِن کَانَ عَلَى الْهُدَىٰ ﴿١١﴾ أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوَىٰ ﴿١٢

به من خبر ده اگر او بر طریق هدایت باشد (١١) یا به تقوا دستور دهد (١٢)

به من بگو این طغیانگر چه حالی خواهد داشت، اگر این نمازگزار بر طریق هدایت باشد و مردم را به تقوا دستور دهد؟ آیا نهی کردن چنین شخصی سزاوار است؟ آیا مجازات آن طغیانگر جز آتش دوزخ می­ تواند باشد؟

أَرَأَیْتَ إِن کَذَّبَ وَتَوَلَّىٰ ﴿١٣﴾ أَلَمْ یَعْلَم بِأَنَّ اللَّهَ یَرَىٰ ﴿١۴

به من خبر ده اگر تکذیب کند و پشت کند (١٣) آیا نمی­داند که خدا می­ بیند؟ (١۴)

به من بگو اگر این شخص طغیانگر که رهروان راه حق را از نماز و هدایت و تقوا باز می­ دارد، اگر تکذیب حق کند و از آن روی گرداند، چه سرنوشت دردناکی خواهد داشت؟ به یقین اگر انسان این را درک کند که عالم محضر خداست و چیزی از اعمال و نیّات آدمی از او پنهان نیست، برنامه‎ی زندگی او به طور کلی تغییر پیدا خواهد کرد.

کَلَّا لَئِن لَّمْ یَنتَهِ لَنَسْفَعًا بِالنَّاصِیَهِ ﴿١۵﴾ نَاصِیَهٍ کَاذِبَهٍ خَاطِئَهٍ ﴿١۶

نه چنین نیست که خیال می­ کند، اگر دست برندارد موی پیشانیش را به شدت می­ کشیم (١۵) همان پیشانی دروغگوی خطا کارش را (١۶)

مسأله‎ آن طور نیست که او پنداشته، او نمی­ تواند چنین کاری کند، سوگند که اگر از این کار زشتش دست برندارد و همچنان بنده‎ی ما را از نماز نهی کند، به طور قطع موی پیشانیش را به شدت خواهیم گرفت و به وضعی ذلت بار او را به سوی عذاب خواهیم کشاند، همان پیشانی که صاحبش دروغگو است و به خطا سخن می­ گوید و عمل می­ کند. گرفتن ناصیه (موی پیشانی) درجایی گفته می­ شود که بخواهند کسی را با ذلت وخواری به سوی بیگاری برند، زیرا دراین حالت، قدرت هرگونه حرکت از او سلب می­ شود، و چاره­ ای جزتسلیم ندارد.

فَلْیَدْعُ نَادِیَهُ ﴿١٧﴾ سَنَدْعُ الزَّبَانِیَهَ ﴿١٨

آن وقت اهل مجلس خود را صدا بزند (١٧) ما هم به زودی مأموران دوزخ را صدا می­ زنیم (١٨)

باید این کسی که از نماز نهی می­ کند جمع خود را صدا بزند، تا او را از دست ما نجات دهند، ما هم به زودی مأموران دوزخ را که فرشتگانی خشن و پر نیرو هستند صدا می­ زنیم، آن وقت است که یاری هیچ یاری کننده ای سودی به حال او نخواهد داشت.

کَلَّا لَا تُطِعْهُ وَاسْجُدْ وَاقْتَرِب۩﴿١٩﴾ { سجده واجب }

نه چنین نیست که او می­پندارد، تو او را اطاعت نکن، سجده کن و نزدیک شو (١٩)

آنها می­ خواهند جلوی عبادت تو را بگیرند، امّا چنین نیست که خیال می­ کنند تو به حرفهای آنان گوش نکن و همچنان به عبادت خود ادامه بده و به درگاه پروردگارت سجده کن و به این وسیله به او تقرب جوی، یعنی سجده سبب قرب انسان به خداست و به فرموده‎ی رسول خدا (ص) نزدیک ترین حالت بنده به خدا زمانی است که در سجده است.