ترجمه و توضیح سوره غافر ۴۲ – ۲۱

أَوَلَمْ یَسِیرُ‌وا فِی الْأَرْ‌ضِ فَیَنظُرُ‌وا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَهُ الَّذِینَ کَانُوا مِن قَبْلِهِمْ کَانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّهً وَآثَارً‌ا فِی الْأَرْ‌ضِ فَأَخَذَهُمُ اللَّـهُ بِذُنُوبِهِمْ وَمَا کَانَ لَهُم مِّنَ اللَّـهِ مِن وَاقٍ﴿٢١

آیا در زمین سیر نکردند تا ببینند عاقبت کسانی که پیش از آنها بودند چگونه شد؟ آنها از ایشان در قدرت و آثاری که در زمین داشتند نیرومندتر بودند، ولی خدا آنها را به کیفر گناهانشان گرفتار کرد، و دربرابر خدا مدافعی نداشتند. (۲۱)

یعنی، چرا این مردمی که ما پیامبر به سویشان گسیل داشته ایم به سیر در زمین نمی پردازند، تا به نظر تفکر و عبرت بنگرند که، عاقبت مردمی که قبل از ایشان می زیسته اند چگونه بوده؟ و آن امت ها در اثر تکذیب پیامبران خود چه سرانجامی داشتند؟ با این که آن امت ها از اینان نیرومندتر و دارای تمکنی و تسلطی بیشتر، و آثاری چون شهرهای محصور به قلعه های محکم، و کاخ های عالی، و پی ریزی شده داشتند، و در همین زمین که اینان زندگی می کنند زندگی می کردند، ولی خدا آنها را به کیفر گناهانشان گرفت، و به جرم اعمالشان هلاکشان کرد، و از ناحیه ی خدا هیچ حافظی که حفظشان کند نداشتند.

ذَٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کَانَت تَّأْتِیهِمْ رُ‌سُلُهُم بِالْبَیِّنَاتِ فَکَفَرُ‌وا فَأَخَذَهُمُ اللَّـهُ إِنَّهُ قَوِیٌّ شَدِیدُ الْعِقَابِ ﴿٢٢

این از آن روی بود که پیامبرانشان دلایل آشکار برایشان می آوردند، ولی آنها انکار می کردند. پس خدا آنها را گرفت، همانا او نیرومند سخت کیفر است. (۲۲)

می فرماید: این هلاکت به خاطر آن بود که، فرستادگان الهی پیوسته با دلایل روشن به سراغ آنها می آمدند، امّا آنها همه را انکار می کردند و به اوامر الهی پشت کرده و چراغ های هدایت را می شکستند، اینجا بود که خدا آنها را گرفت و کیفر داد، زیرا او قوی و شدید العقاب است، و در جای خودش خشم و غضبش را نشان می دهد، همان طور که در جای خودش ارحم الراحمین است.

وَلَقَدْ أَرْ‌سَلْنَا مُوسَىٰ بِآیَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِینٍ ﴿٢٣ إِلَىٰ فِرْ‌عَوْنَ وَهَامَانَ وَقَارُ‌ونَ فَقَالُوا سَاحِرٌ‌ کَذَّابٌ ﴿٢۴

و به راستی موسی را با آیات خود و حجتی آشکار فرستادیم. (۲۳) به سوی فرعون و هامان و قارون، ولی آنها گفتند: او جادوگری دروغگو است. (۲۴)

یعنی، ما موسی را با معجزات و کارهای خارق العاده، از قبیل عصا، و ید بیضا و…، و با سلطان مبین، یعنی با منطق نیرومند و دلایل دندان شکن به سوی فرعون فرستادیم. البته علامه طباطبایی می فرماید: بعید نیست مراد از سلطان مبین، سلطه ی الهی باشد، که خدا به وسیله آن موسی (ع) را تأیید کرد، و به وسیله آن جلوی فرعون را از کشتن موسی، و خاموش کردن نور او گرفت.سپس آیه نام سه نفر را ذکر می فرماید که، تمامی فتنه ها و فسادها در آن زمان به این سه نفر منتهی می شده. فرعون، نام جبّار و دیکتاتور و پادشاه زمان موسی(ع)، و هامان که وزیر اوست، و قارون که یکی از طاغیان بنی اسراییل است، که دارای خزائنی مملو از پول بوده، امّا این سرکشان، معجزات موسی را سحر و خودش را ساحر خواندند، او را بسیار دروغگو معرفی کردند.

فَلَمَّا جَاءَهُم بِالْحَقِّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا اقْتُلُوا أَبْنَاءَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ وَاسْتَحْیُوا نِسَاءَهُمْ وَمَا کَیْدُ الْکَافِرِ‌ینَ إِلَّا فِی ضَلَالٍ ﴿٢۵

پس وقتی حقیقت را از جانب ما برای آنان آورد، گفتند: پسران کسانی را که به او ایمان آورده اند بکشید و زنانشان را زنده بگذارید. ولی نیرنگ کافران جز در ضلالت و گمراهی نیست. (۲۵)

می فرماید: موسی برای آنها حق را آورده بود، و جا داشت که آنها حق را بپذیرند، چون هم حق بود و هم از جانب خدا، ولی در عوض آنها کید کردند و نقشه کشیدند که کسی به موسی ایمان نیاورد، لذا؛ گفتند: پسران کسانی که به موسی ایمان می آورند و از او پشتیبانی می کنند، به قتل برسانید و زنانشان را برای اسارت و خدمتکاری زنده بگذارید، امّا خدای عزیز کید ایشان را بی نتیجه و خنثی ساخت و نگذاشت کید آنها به ایمان آورندگان موسی اصابت کند. یعنی، نقشه های کافران، مانند تیرهایی است که در تاریکی پرتاب می شوند، لذا به هدف اصابت نمی کنند.

وَقَالَ فِرْ‌عَوْنُ ذَرُ‌ونِی أَقْتُلْ مُوسَىٰ وَلْیَدْعُ رَ‌بَّهُ إِنِّی أَخَافُ أَن یُبَدِّلَ دِینَکُمْ أَوْ أَن یُظْهِرَ‌ فِی الْأَرْ‌ضِ الْفَسَادَ ﴿٢۶

و فرعون گفت: مرا بگذارید موسی را بکشم و او پروردگارش را بخواند، من می ترسم آیین شما را تغییر دهد یا در زمین شورش پدید آورند. (۲۶)

از میان نقشه هایی که علیه موسی (ع) طرح کردند، یکی این بود که حضرت را به قتل برسانند، امّا از لحن کلام فرعون برمی آید که، عده ای از درباریان مخالف این نقشه بودند، چون فرعون رو به آنها می کند و می گوید: مانع من نشوید و بگذارید من موسی را بکشم، آن وقت او پروردگار خود را بخواند، تا اگر توانست از دست من نجاتش بدهد. بعد فرعون تصمیم خود را توجیه می کند، و می گوید: اگر می گویم او را بکشیم، برای این است که من می ترسم مبادا او دین و دنیای شما را تباه کند، امّا از جهت دین- یعنی پرستش بت ها- برای این که می ترسم او پرستش خدای یگانه را به جای پرستش خدایان ما رواج دهد، و از جهت دنیا، چون می ترسم کار او بالا بگیرد، و نیرومند شود، و پیروانش زیاد گشته، و به آسانی از اطاعت ما روی گردان شوند، و کار به جنگ و از بین رفتن امنیت منتهی شود.

وَقَالَ مُوسَىٰ إِنِّی عُذْتُ بِرَ‌بِّی وَرَ‌بِّکُم مِّن کُلِّ مُتَکَبِّرٍ‌ لَّا یُؤْمِنُ بِیَوْمِ الْحِسَابِ ﴿٢٧

و موسی گفت: من از هر متکبری که به روز حساب ایمان نمی آورد، به پروردگار خود و پروردگار شما پناه می برم. (۲۷)

فرعون در آیه قبل، ربّ را به موسی (ع) اختصاص داد، و گفت: موسی پروردگار خود را بخواند، موسی(ع) در پاسخش گفت: من از هر متکبری که به روز حساب ایمان نمی آورد به پروردگار خودم و پروردگار شما پناه می برم، تا بفهماند به او که خدای تعالی همان طور که پروردگار من است، پروردگار شما هم هست، همان طور که او می تواند مرا از بلاها حفظ کند، می تواند شما را نیز به غضبش دچار کند، چون همه تحت سرپرستی او هستیم. باید توجه کرد که، افراد متکبر و بی ایمان نسبت به روز حساب و قیامت، از هیچ شرّی پروا ندارند، که باید از آنها به خدا پناه برد. تکبر چشم انسان را به روی حقایق می بندد، و بی ایمانی نسبت به قیامت او را به انجام هر کاری جسور می سازد.

وَقَالَ رَ‌جُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْ‌عَوْنَ یَکْتُمُ إِیمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَ‌جُلًا أَن یَقُولَ رَ‌بِّیَ اللَّـهُ وَقَدْ جَاءَکُم بِالْبَیِّنَاتِ مِن رَّ‌بِّکُمْ وَإِن یَکُ کَاذِبًا فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ وَإِن یَکُ صَادِقًا یُصِبْکُم بَعْضُ الَّذِی یَعِدُکُمْ إِنَّ اللَّـهَ لَا یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِ‌فٌ کَذَّابٌ ﴿٢٨

و مرد مؤمنی از خاندان فرعون که ایمان خود را کتمان می کرد گفت: آیا مردی را می کشید که می گوید: پروردگار من خداست؟ در صورتی که برای شما از جانب پروردگاتان دلایل آشکاری آورده، و اگر دروغگو باشد دروغش به زیان اوست، و اگر راستگو باشد بعضی از آنچه را به شما وعده می دهد به شما خواهد رسید، خداوند کسی را که اسرافکار و بسیار دروغگوست هدایت نمی کند. (۲۸)

مؤمن آل فرعون که از نزدیکان فرعون بود، و نیز از خواص درباریان او بود، دعوت موسی(ع) را پذیرفته بود، امّا ایمان خود را آشکار نمی ساخت. هنگامی که مشاهده کرد، تصمیم به قتل موسی گرفتند، با بیانات مؤثر خود نقشه های آنها را در هم ریخت. او گفت: آیا می خواهید کسی را به قتل برسانید که می گوید پروردگارم الله است؟ در حالی که معجزات و دلایل روشنی از سوی پروردگارتان آورده است؟ آیا معجزات او را ندیده اید؟ چنین کسی می تواند ساحر باشد؟ از همه ی این ها گذشته نیازی به اقدام شما نیست، چون اگر موسی در دعوت خود دروغگو باشد، همین دروغش دامن او را خواهد گرفت، و اگر راستگو باشد به فرضی که همه ی عذاب هایی که وعده اش را داده به شما نرسد، لااقل قسمتی از آن به شما خواهد رسید، چون شما مٌسِرف و متجاوزید، که پا از گلیم خود فراتر نهاده اید، و نیز کذاب هستید، چون ربوبیت پروردگار خود را انکار کرده اید، و خدایان دیگری به جای الله گرفته اید، و خدا کسی که مسرف و کذاب باشد هدایت نمی کند.

یَا قَوْمِ لَکُمُ الْمُلْکُ الْیَوْمَ ظَاهِرِ‌ینَ فِی الْأَرْ‌ضِ فَمَن یَنصُرُ‌نَا مِن بَأْسِ اللَّـهِ إِن جَاءَنَا قَالَ فِرْ‌عَوْنُ مَا أُرِ‌یکُمْ إِلَّا مَا أَرَ‌ىٰ وَمَا أَهْدِیکُمْ إِلَّا سَبِیلَ الرَّ‌شَاد﴿٢٩

ای قوم من! امروز حکومت از آن شماست در زمین غلبه دارید، ولی اگر عذاب خدا بر سر ما فرود آید چه کسی یاریمان خواهد کرد؟ فرعون گفت: جز آنچه می بینم به شما ارایه نمی دهم و شما را جز به راه صحیح نصیحت نمی کنم. (۲۹)

مؤمن آل فرعون به فرعونیان می گوید: ای قوم من! امروز حکومت و سلطنت در این سرزمین پهناور مصربه دست شماست، و شما بر سایر مردم یعنی بنی اسراییل غلبه دارید، اگر عذاب خدا به سوی ما آید، هم چنان که موسی وعده اش را داده، آن وقت چه کسی ما را یاری می کند؟ امّا فرعون سکوت را جایز نمی داند و در پاسخ می گوید: مطلب همان است که گفتم، من جز آنچه را که معتقدم به شما دستور نمی دهم، معتقدم که موسی باید کشته شود، و راهی جز این نیست، بدانید من شما را جز به طریق صواب و مطابق واقع راهنمایی نمی کنم. یعنی هم به نقشه ام یقین دارم و هم یقین من حق و مطابق واقع است.

وَقَالَ الَّذِی آمَنَ یَا قَوْمِ إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُم مِّثْلَ یَوْمِ الْأَحْزَابِ ﴿٣٠ مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِینَ مِن بَعْدِهِمْ وَمَا اللَّـهُ یُرِ‌یدُ ظُلْمًا لِّلْعِبَادِ ﴿٣١

و کسی که ایمان آورده بود، گفت: ای قوم من! همانا من بر شما از مانند روزگار اقوام پیشین بیم دارم.(۳۰) نظیر جریان قوم نوح و عاد و ثمود و کسانی که پیش از آنها بودند و خدا بر بندگان ستم نمی کند. (۳۱)

مؤمن آل فرعون مجدداً رو به مردم کرد و گفت: ای قوم من! من بر شما از همان عذاب می ترسم که بر سر اقوام گذشته آمد، من از عادت شومی همانند عادت قوم نوح، عاد، ثمود و کسانی که بعد از آنها بودند بیمناکم. این اقوام عادت به کفر و تکذیب داشتند و دیدیم که به چه سرنوشت شومی گرفتار شدند، آیا احتمال نمی دهید که شما نیز با این اصرارتان بر کفر و طغیان، گرفتار یکی از آن عذاب ها شوید؟ بدانید هر چه بر سر شما بیاید از ناحیه ی خود شماست، زیرا خدا نمی خواهد بر بندگانش کمترین ظلمی کند.

وَیَا قَوْمِ إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمْ یَوْمَ التَّنَادِ ﴿٣٢ یَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِ‌ینَ مَا لَکُم مِّنَ اللَّـهِ مِنْ عَاصِمٍ وَمَن یُضْلِلِ اللَّـهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ ﴿٣٣

و ای قوم من! همانا من بر شما از روزی که مردم یکدیگر را بانک می زنند بیمناکم. (۳۲) روزی که پشت کنان بازمی گردید، برای شما دربرابر خدا هیچ پناه دهنده ای نیست. و هر که را خدا در بیراهه بگذارد، وی را راهنمایی نخواهد بود. (۳۳)

ای قوم من! من بر شما از روزی می ترسم که مردم یکدیگر را صدا می زنند، و از هم یاری می طلبند، امّا صدایشان به جایی نمی رسد. آن روز، روزیست که از شدت عذاب الهی به هر سو فرار می کنید تا راه نجاتی پیدا کنید، ولی از هر طرف که می دوید برگردانده می شوید، و هیچ پناهی ندارید، چون اگر پناهی باشد از ناحیه ی خداست، و البته شما از سوی خدا پناهی ندارید، برای این که خدا شما را به واسطه گناهانتان گمراه ساخته، و کسی را که خدا گمراه سازد، دیگر راهنما و پناهی نخواهد داشت.

وَلَقَدْ جَاءَکُمْ یُوسُفُ مِن قَبْلُ بِالْبَیِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِی شَکٍّ مِّمَّا جَاءَکُم بِهِ حَتَّىٰ إِذَا هَلَکَ قُلْتُمْ لَن یَبْعَثَ اللَّـهُ مِن بَعْدِهِ رَ‌سُولًا کَذَٰلِکَ یُضِلُّ اللَّـهُ مَنْ هُوَ مُسْرِ‌فٌ مُّرْ‌تَابٌ ﴿٣۴

و همانا یوسف پیش از این برای شما، دلایل آشکار آورد، ولی شما از آنچه برایتان آورد همواره در شک بودید تا زمانی که از دنیا رفت، گفتید: خدا بعد از او هرگز فرستاده ای مبعوث نخواهد کرد. آری، این گونه خدا هر که را اسرافکار شکاک است، بی راه می گذارد. (۳۴)

بعد از آن که گفت: خدا ایشان را گمراه کرده، و دیگر راهنمایی ندارند، به عنوان شاهد داستان پیامبر دیگری که در مصر مبعوث شد، و رفتاری که مصریان با او داشتند، یعنی حضرت یوسف (ع) را ذکر می کند و می فرماید: سوگند می خورم که یوسف هم قبل از این به سوی شما مصریان آمد، و آیاتی روشن و دلایل کافی آورد، آیاتی که هیچ شکّی را برای کسی باقی نمی گذاشت، تا در رسالتش تردید کند، امّا تا او زنده بود شما همواره درباره ی دعوتش در شک بودید، همین که از دنیا رفت گفتید: هرگز خدا بعد از او رسولی مبعوث نخواهد کرد، تا خود را از هرگونه تعهد و مسؤلیت خلاص کنید، و به هوسرانی ادامه دهید. به خاطر این روش نادرستتان مشمول هدایت الهی نشدید، آری این گونه خدا هر اسرافکار شکاکی را گمراه می کند. شما از یک سو راه اسراف و تجاوز از حدود الهی را پیش گرفتید، و از سوی دیگر در همه چیز شک کردید، و همین دو کار سبب شد که خدا شما را در وادی ضلالت رها سازد.

الَّذِینَ یُجَادِلُونَ فِی آیَاتِ اللَّـهِ بِغَیْرِ‌ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ کَبُرَ‌ مَقْتًا عِندَ اللَّـهِ وَعِندَ الَّذِینَ آمَنُوا کَذَٰلِکَ یَطْبَعُ اللَّـهُ عَلَىٰ کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ‌ جَبَّارٍ‌ ﴿٣۵

کسانی که درباره آیات خدا بی آن که حجتی برایشان آمده باشد، مجادله می کنند، مورد خشم و عداوت سختی در پیشگاه خدا و نزد کسانی که ایمان آورده اند، می باشند. این گونه خدا بر دل هر متکبر زورگویی مهر می نهد. (۳۵)

این آیه توصیف همان اسرافکاران شکاک است، می فرماید: آنها کسانی هستند که در آیات الهی بدون این که دلیلی داشته باشند به مجادله برمی خیزند. بدیهی است کسی که از حدود الهی تجاوز کند، یعنی از حق اعراض نموده، هوای نفس را پیروی کند، و شک و تردید در دلش جایگزین گردد، آیات و راهنمایی های خدا را هم در صورتی که با هوای نفسش سازگار نباشد، بدون هیچ دلیل و برهانی ردّ می کند، و به مجادله با حق برمی خیزد. این گونه جدال بی اساس با حق، خشم عظیمی نزد خدا و کسانی که ایمان آورده اند برمی انگیزد. دو صفت تکبر و جباریت چنان قوای تشخیص آنها را از بین می برد، که دیگر هیچ حرف حسابی و برهان قاطعی را نمی فهمند، و به هیچ دلیل قانع کننده ای اعتماد نمی کنند. این چنین خدا بر دل های آنها مهر می زند تا حق در ذائقه ی آنها تلخ و باطل، شیرین گردد. مؤمن آل فرعون با این بیانات تصمیم فرعون را متزلزل می سازد، و به این ترتیب مسؤولیت سنگین خود را به انجام می رساند.

وَقَالَ فِرْ‌عَوْنُ یَا هَامَانُ ابْنِ لِی صَرْ‌حًا لَّعَلِّی أَبْلُغُ الْأَسْبَابَ ﴿٣۶ أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ فَأَطَّلِعَ إِلَىٰ إِلَـٰهِ مُوسَىٰ وَإِنِّی لَأَظُنُّهُ کَاذِبًا وَکَذَٰلِکَ زُیِّنَ لِفِرْ‌عَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَصُدَّ عَنِ السَّبِیلِ وَمَا کَیْدُ فِرْ‌عَوْنَ إِلَّا فِی تَبَابٍ ﴿٣٧

و فرعون گفت: ای هامان! برای من بنای مرتفعی بساز، شاید من به آن راه ها دست یابم. (۳۶) راه های آسمان ها، تا از خدای موسی اطلاعی حاصل کنم، همانا من او را سخت دروغ پرداز می پندارم. و این گونه برای فرعون، زشتی کارش آراسته شد و از راه بازماند. و نیرنگ فرعون جز در زیان و تباهی نبود. (۳۷)

فرعون در اثنای بگو مگویش با مؤمن آل فرعون، به وزیرش هامان دستور می دهد: برایم بنای مرتفعی بساز، امیدوارم به وسیله ی آن و با صعود بر بالای آن به اسباب آسمانی که نهان های آسمان را کشف می کند، دست یابم، و از راه این اسباب کشف کنم خدای موسی کجاست، هر چند گمان می کنم او دروغگو است. بعضی از مفسرین گفته اند: منظور فرعون این بوده، که برایش رصدخانه ای بسازند، و در آن رصد خانه اوضاع آسمانی را زیر نظر بگیرند، تا به این وسیله به چیزی دست پیدا کند، که با آن بر وجود خدای موسی استدلال کند، چون از وسایل زمینی مأیوس شده، و از این راه نتوانسته دلیلی پیدا کند. علامه می فرماید: این هم نظر خوبی است. به هر حال معنای سخن فرعون هر چه باشد، او می خواست مردم را نسبت به خدای موسی ناامید سازد. در ادامه می فرماید: علت این که فرعون در مقابل حقی که موسی(ع) او را به سوی آن می خواند این طور دست و پا می زد، این است که شیطان عمل زشت او را در نظرش زیبا جلوه داده بود، تا از راه حق باز بماند، امّا توطئه و مکر فرعون جز به بی نتیجگی، نابودی و زیان نمی انجامد.

وَقَالَ الَّذِی آمَنَ یَا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِکُمْ سَبِیلَ الرَّ‌شَادِ ﴿٣٨

و آن کس که ایمان آورده بود گفت: ای قوم من! مرا پیروی کنید تا شما را به راه راست هدایت کنم. (۳۸)

مؤمن آل فرعون بار دیگر قوم خود را مخاطب قرار داده، و ایشان را به پیروی خود دعوت می کند، که اگر پیرویش کنند هدایتشان خواهد کرد، چون پیروی او پیروی موسی است. در آیه (۲۹) خواندیم که فرعون می گفت: (ما أهدیکم الّا السبیل الرشاد)، یعنی من شما را به راه حق و سعادت دعوت می کنم، اینجا مؤمن آل فرعون در پاسخش می گوید: راه حق همین است که من می گویم، زیرا راه خداست و شما را به سعادت واقعی می رساند در حالی که راه فرعون نتیجه ای جز بدبختی و هلاکت ندارد.

یَا قَوْمِ إِنَّمَا هَـٰذِهِ الْحَیَاهُ الدُّنْیَا مَتَاعٌ وَإِنَّ الْآخِرَ‌هَ هِیَ دَارُ‌ الْقَرَ‌ارِ‌ ﴿٣٩

ای قوم من! زندگی این دنیا تنها متاع ناچیزی است، و آخرت است که سرای بقاست. (۳۹)

مؤمن آل فرعون در این آیه و آیه بعد « سبیل رشاد » را معرفی می کند، می گوید: ای قوم من! به این دنیا دل نبندید چون زندگی دنیا در مقابل زندگی آخرت متاعی ناچیز و بی ارزش و زودگذرست، در حالی که آخرت سرای همیشگی شماست، و در حقیقت این زندگی مقدمه ایست برای آخرت، که پس از مرگ به آنجا منتقل می شویم، و قرارگاه ابدی ماست.

مَنْ عَمِلَ سَیِّئَهً فَلَا یُجْزَىٰ إِلَّا مِثْلَهَا وَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَکَرٍ‌ أَوْ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَـٰئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ یُرْ‌زَقُونَ فِیهَا بِغَیْرِ‌ حِسَابٍ ﴿۴٠

هر که بدی کند، جز به قدر آن مجازات نمی شود، و کسانی که کار شایسته کنند، چه مرد و چه زن و مؤمن باشند، آنها داخل بهشت شده، در آنجا بی حساب روزی داده می شوند. (۴۰)

مؤمن آل فرعون در کوتاه ترین عبارت، تمامی ارکان دین حق و سبیل رشاد را جمع کرده، و آن این است که، آدمی حیاتی دارد که برخلاف زندگی ناپایدار دنیا، پایدار و دارای قرار است، که در آن زندگی به آنچه که در دنیا کرده جزا داده می شود، چه عمل زشتش و چه عمل صالحش، امّا کسی که در دنیا عمل زشت انجام دهد، در آخرت مثل آن عمل جزا داده می شود، یعنی جزایی که او را بدحال و گرفتار کند، کسی که عمل صالح انجام دهد، چه مرد باشد و چه زن، بدون هیچ فرقی بین آن دو، البته به شرطی که ایمان هم داشته باشند، چنین کسانی در آخرت داخل بهشت گشته، و در آن رزقی بی حساب خواهند داشت. پس آنچه در آخرت به آدمی می رسد، و با آن زندگی می کند، نظیر همان اعمالی است که در زندگی دنیا می کند. باید توجه داشت که، آیه شریفه، اگر عمل صالح را در تأثیرش مقید به ایمان کرد، برای این است که عمل هرچه هم صالح باشد، بدون ایمان حبط و بی اجر می شود، همچنان که قرآن کریم می فرماید:( و من یکفر بالایمان فقد حبط عمله، و کسی که ایمان را قبول نداشته باشد، اجر عملش حبط می شود. «مائده/۵»)

وَیَا قَوْمِ مَا لِی أَدْعُوکُمْ إِلَى النَّجَاهِ وَتَدْعُونَنِی إِلَى النَّارِ‌ ﴿۴١ تَدْعُونَنِی لِأَکْفُرَ‌ بِاللَّـهِ وَأُشْرِ‌کَ بِهِ مَا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ وَأَنَا أَدْعُوکُمْ إِلَى الْعَزِیزِ الْغَفَّارِ‌ ﴿۴٢

و ای قوم من! چیست که من شما را به نجات می خوانم و شما مرا به آتش می خوانید؟ (۴۱) مرا فرا می خوانید تا به خدا کافر شوم و چیزی را که بدان علمی ندارم با خدا شریک گردانم، ولی من شما را به سوی آن شکست ناپذیر آمرزنده دعوت می کنم(۴۲)

آن قوم لجوج و مغرور پس از شنیدن سخنان و نصایح مؤمن آل فرعون، به جای این که دعوت او را بپذیرند، او را به پرستش خدایان خود دعوت کردند. لذا؛ او گفت: ای قوم من! چرا من شما را به سوی نجات دعوت می کنم، امّا شما مرا به سوی آتش می خوانید؟ می خواهید به خدا کفر بورزم، و برایش شریکی قائل شوم، بدون هیچ مدرکی که ثابت کند آن چیز شریک خداست؟ دعوتم می کنید که بدون علم بر خدا افترا ببندم؟ امّا من شما را دعوت می کنم به پرستش خدایی که عزیز است، یعنی غالبی است که هرگز مغلوب نمی شود، و غفار است، یعنی هر کسی از بندگانش توبه کند، و به سویش بازگردد، و به او ایمان بیاورد، او را می آمرزد.