ترجمه و توضیح سوره فاطر ۲۹ – ۱۵

 یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَ‌اءُ إِلَى اللَّـهِ ۖ وَاللَّـهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ ﴿١۵﴾

ای مردم! شما به خدا نیازمندید،  و خداست که بی نیاز و ستوده است. (۱۵)

مشرکین خیال می کردند با پرستش بت ها از بندگی خدا بی نیاز می شوند، در نتیجه اگر خدا ایشان را به سوی پرستش خود دعوت می کند، لابد احتیاج به عبادت ایشان دارد، بنابراین؛ خدای سبحان در ردّ توهم آنان فرمود: ای انسان ها! شما بدان جهت که مخلوق و تحت تدبیر خدا هستید فقرا و محتاجان به او هستید، در شما همه گونه فقر و احتیاج هست، و خدا بدان جهت که خالق و مدبر است، غنی است، و به غیر او کسی غنی نیست. با این حال او چه نیازی به عبادت ما دارد؟ این ما هستیم که از طریق عبادت و اطاعت او راه تکامل را می پیماییم و در پرتو بندگیش لحظه به لحظه به او نزدیک تر می شویم. بنابراین او هم غنی است و هم حمید، یعنی در عین بی نیازی آن قدر بخشنده و مهربان است که شایسته هرگونه حمد و سپاسگزاری است، و در عین بخشندگی و بنده نوازی از همگان بی نیاز است. توجه به این واقعیت دو اثر مثبت در انسان های مؤمن می گذارد، از یک سو آنها را از مرکب غرور و خودخواهی پیاده می کند، و از سوی دیگر دست نیاز به درگاه غیر او دراز نکنند، و طوق عبودیت غیر الله را برگردن ننهند.

 إِن یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَیَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ ﴿١۶﴾ وَمَا ذَٰلِکَ عَلَى اللَّـهِ بِعَزِیزٍ ﴿١٧﴾

اگر بخواهد، شما را می برد و خلق جدیدی می آورد. (۱۶) و این برای خدا دشوار نیست. (۱۷)

ای مردم! اگر او بخواهد شما را از بین ببرد، می برد، چون او ازشما بی نیاز است، و با از بین رفتن شما متضرر نمی شود، برای این که خلقی جدید می آورد، تا او را ستایش و پرستش کنند، البته نه از این جهت که او محتاج انسان باشد، بلکه از این جهت که او ذاتا حمید است، و مقتضای حمید بودنش همین است که خلقی باشد تا خدا به آنها لطف و عنایت داشته باشد، و آنها هم خدا را ستایش کنند، و این برای خدا دشوار نیست، چون قدرتش مطلقه است، و هیچ چیز نمی تواند مانع اراده او شود.

 وَلَا تَزِرُ‌ وَازِرَ‌هٌ وِزْرَ‌ أُخْرَ‌ىٰ ۚ وَإِن تَدْعُ مُثْقَلَهٌ إِلَىٰ حِمْلِهَا لَا یُحْمَلْ مِنْهُ شَیْءٌ وَلَوْ کَانَ ذَا قُرْ‌بَىٰ ۗ إِنَّمَا تُنذِرُ‌ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَ‌بَّهُم بِالْغَیْبِ وَأَقَامُوا الصَّلَاهَ ۚ وَمَن تَزَکَّىٰ فَإِنَّمَا یَتَزَکَّىٰ لِنَفْسِهِ ۚ وَإِلَى اللَّـهِ الْمَصِیرُ‌ ﴿١٨﴾

و هیچ گنهکاری، بار گناه دیگری را به دوش نمی کشد، و اگر شخص گرانباری را برای حمل بار گناه خود بخواند، چیزی از او برداشته نمی شود، هر چند خویشاوند باشد. تو تنها کسانی را که در نهان از پروردگارشان  می ترسند و نماز بر پا می دارند، بیم می دهی، و هر کس پاکی پیشه کند، نتیجه آن به خودش بازمی گردد، و بازگشت به سوی خداست. (۱۸)

می فرماید: هیچ کس در حالی که بار گناه خودش را به دوش دارد، بار گناه شخص دیگری را به دوش نمی کشد، اگر شخص گران باری که بار گناه به ستوهش آورده، به دیگری التماس کند: که مقداری از بار او را بردارد، و به دوش بکشد، احدی نیست که خواهش وی را بپذیرد، و چیزی از بار او را برداشته، خودش حمل کند، هر چند که خویشاوند نزدیک او مثل پدر یا مادر یا برادر یا خواهرش باشد. ای پیامبر! این ها که تو را تکذیب می کنند، از هشدار تو سودی نمی برند و اصلا در آنها تأثیری نمی گذارد، چون دل هایشان مُهر خورده است، فقط کسانی از انذار تو سود می برند، که از پروردگار نادیده خود خشیت دارند، و بهترین و مهم ترین عبادات را که نماز است به پا می دارند. سپس می فرماید: هر کس خود را تزکیه کند نتیجه اش عاید خودش می شود، از اینجا معلوم می شود که مقصود اصلی از دعوت بشر به سوی توحید و انذار آنان، این است که نفوس بشر از رذایل و خرافات پاک شود، و این پاک شدن همان خشیت از خدای نادیده و اقامه نماز است. در پایان آیه می فرماید: بازگست همه به سوی خداست، یعنی تزکیه هر کسی که خود را پاک کند، هدر نمی رود، چون هر یک از دو فرقه مؤمن و کافر به سوی پروردگارشان بازگشت می کنند، و به طور قطع روزی به حسابشان رسیدگی می شود و پاداش و کیفر خود را خواهند دید، و خداوند به این گونه افرادی که تزکیه کردند، بهترین جزا را خواهد داد. در روایات آمده هر کس سنت نیکویی بگذارد اجر تمام کسانی که به آن عمل می کنند برای او نوشته خواهد شد، بی آن که از پاداش آنها کاسته شود، و کسی که سنت بدی بگذارد وزر کسانی که به آن عمل کنند بر او خواهد بود بی آن که از گناه آنها کاسته شود. آیا این منافات با آیه ندارد؟ پاسخ این است: در صورتی گناه کسی را بر دیگری نمی نویسند که  دخالتی در آن نداشته باشد، امّا اگر از طریق ایجاد سنت، یا معاونت و کمک، و یا تشویق و ترغیب، سهمی در ایجاد آن عمل داشته باشد، مسلما عمل او محسوب می شود، و در آن شریک و سهیم است.

وَمَا یَسْتَوِی الْأَعْمَىٰ وَالْبَصِیرُ‌ ﴿١٩﴾ وَلَا الظُّلُمَاتُ وَلَا النُّورُ‌ ﴿٢٠﴾ وَلَا الظِّلُّ وَلَا الْحَرُ‌ورُ‌ ﴿٢١﴾ وَمَا یَسْتَوِی الْأَحْیَاءُ وَلَا الْأَمْوَاتُ ۚ إِنَّ اللَّـهَ یُسْمِعُ مَن یَشَاءُ ۖ وَمَا أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّن فِی الْقُبُورِ‌ ﴿٢٢﴾

و نابینا و بینا یکسان نیستند. (۱۹) و نه ظلمت ها و نه روشنایی (۲۰) و نه سایه و نه گرمای آفتاب (۲۱) و نه زندگان یکسانند و نه مردگان. همانا خدا هر که را بخواهد شنوا می کند، و تو کسانی که در گورهایند شنوا نتوانی کرد. (۲۲)

به تناسب بحث هایی که پیرامون ایمان و کفر در آیات گذشته بود، در آیات مورد بحث چهار مثال جالب برای مؤمن و کافر ذکر می کند، که آثار ایمان و کفر به روشن ترین وجه در آن مجسم شده است. در واقع می خواهد بفهماند افرادی که خود را تزکیه کرده اند، با آنها که تکذیب می کنند یکسان نیستند. نخست می فرماید: هرگز نابینا و بینا مساوی نیستند، یعنی مؤمنان در پناه عقاید حقه و اعمال صالحه صاحب بصیرت می شوند، و حق و باطل را همان گونه که هستند، می بینند.  و نه تاریکی ها و نور برابرند، یعنی ایمان نور است و روشنی بخش، و به انسان در جهان بینی و اعتقاد، و عمل روشنایی و آگاهی می دهد، امّا کفر ظلمت است و تاریکی، که منشأ گمراهی است، و در آن نه بینش صحیحی از کل عالم هستی است، و نه از اعتقاد درست و عمل صالح خبری. سپس می افزاید: هرگز سایه با باد داغ و سوزان یکسان نیست، یعنی مؤمن در سایه ایمان در آرامش و امن و امان به سر می بردو امّا کافر به خاطر کفرش در ناراحتی و رنج می سوزد. و در آخرین تشبیه می فرماید: هرگز زندگان و مردگان یکسان نیستند، مؤمنان  زندگانند، یعنی دارای رشد و نمو هستند، شاخه و برگ و گل میوه دارند، امّا کافر همچون چوب خشکیده ای است که نه طراوتی، نه برگی، نه سایه ای و جز برای سوزاندن مفید نیست. در جمله ی (ان الله یسمع من یشاء) که می فرماید: خداوند هر کس را بخواهد شنوا می سازد تا دعوت حق را به گوش جان بشنود، به قرینه [ آیا کسی که مرده بود و ما او را زنده کردیم، و نوری برای او قرار دادیم که در میان مردم با آن راه برود، همچون کسی است که تا ابد در ظلمات غوطه ور است، و هرگز از آن خارج نمی شود. (انعام/۱۲۲)]، منظور مؤمنین هستند که چون استعداد آن را داشتند خدا زنده و شنوایشان کرد. و در پایان می افزاید: تو هرگز نمی توانی سخن خود را به گوش مردگانی که در قبرها خفته اند برسانی، یعنی کسانی که بر اثر اصرار در گناه و غوطه ور شدن در تعصب و عناد و ظلم و فساد روح انسانی خود را از دست داده اند مسلما آمادگی پذیرش دعوت تو را ندارند،ون دل هاشان مُهر خورده است.

 إِنْ أَنتَ إِلَّا نَذِیرٌ‌ ﴿٢٣﴾

تو صرفا هشدار دهنده هستی (۲۳)

تو تنها بیم دهنده ای و وظیفه ای به غیر از انذار خلق نداری، پس نگران و بی تاب نباش، چون خدا آن که را مستعد هدایت باشد هدایت و آن که مستحق باشد گمراه می کند. نکته: هیچ امتی از امت های بشری نبوده، که دعوت حقه ی نبویه در آن ظهور نکرده باشد ، امّا این به معنای آن نیست که انذار هر پیامبری به گوش تک تک افراد قوم و امتش، رسیده باشد، و تمامی افراد آن امت دعوت پیامبرشان را شنیده باشند، بلکه ممکن است بعضی ها دعوت او را مسقیما از خود او نشنوند، و با واسطه بشنوند، و بعضی ها هم اصلا به گوششان نخورده باشد، و علل و اسبابی مانع از شنیدن دعوت بشود، از این رو هر کسی که دعوت و انذار پیامبرش به گوشش نرسیده باشد، حجت بر او تمام نیست، و او جزء مستضعفین است، که امرشان به دست خداست، طبق این آیه:[الّا المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان، لا یستطیعون حیله، و لا یهتدون سبیلا، مگر ضعیف شدگانی از مردان و زنان و کودکان، که چاره ای نداشتند، و نتوانستند راه خدا را بیابند،(نساء/۹۸)]

 إِنَّا أَرْ‌سَلْنَاکَ بِالْحَقِّ بَشِیرً‌ا وَنَذِیرً‌ا ۚ وَإِن مِّنْ أُمَّهٍ إِلَّا خَلَا فِیهَا نَذِیرٌ‌ ﴿٢۴﴾

ما تو را به حق، بشارتگر و هشدار دهنده فرستادیم، و هیچ امتی نبوده مگر اینکه در میان آنها هشدار دهنده ای گذشته است. (۲۴)

ما تو را به حق برای بشارت و انذار فرستادیم و این کار نوظهوری نیست، چون هر امتی در گذشته انذار کننده ای داشته است و این سنت خداست که برای تمام امت ها پیامبر و انذار کننده ای بفرستد. اینجا چند نکته وجود دارد: ۱) در آیه قبل فرمود: تو فقط نذیری، و در این آیه بشیر را هم اضافه کرد، این تفاوت ناشی از این است که در آیه قبل روی سخن با جاهلان لجوج و مشرک بود، لذا در این مقام، صفت انذار گویاتر است، امّا در این آیه وظیفه ی اصلی انبیا را که بشارت و انذار است، بیان می کند. ۲) معنی آیه این نیست که حتما در هر شهر و دیاری باید پیامبری مبعوث شده باشد، بلکه همین اندازه که دعوت پیامبران به هر وسیله ای به گوش آنها برسد، مشمول آیه می شوند.

 وَإِن یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کَذَّبَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ جَاءَتْهُمْ رُ‌سُلُهُم بِالْبَیِّنَاتِ وَبِالزُّبُرِ‌ وَبِالْکِتَابِ الْمُنِیرِ‌ ﴿٢۵﴾

و اگر تو را تکذیب کنند، قطعا کسانی که پیش از آنها بودند نیز به تکذیب پرداختند، پیامبرانشان دلایل آشکار و نوشته ها و کتاب روشنگر برای آنها آوردند. (۲۵)

می فرماید: اگر تو را تکذیب می کنند، عجیب نیست و غمگین مباش، زیرا کسانی که قبل از آنها بودند نیز پیامبرانشان را تکذیب کردند، در حالی که فرستادگان آنها با معجزات و دلایل روشن، و کتاب های محتوی پند و اندرز، و کتاب های آسمانی مشتمل بر احکام و قوانین روشنی بخش به سراغشان آمدند. منظور از زُبُر کتاب هایی است که محتوی پند و اندرز و نصیحت و مناجات بوده مانند زبور داوود، و کتاب منیر آن دسته از کتاب های آسمانی است (از آسمان نازل شده) که دارای احکام و شرایع و قوانین و دستورات اجتماعی و فردی می باشد، مانند انجیل عیسی (ع) و تورات موسی (ع) و کتاب آسمانی نوح و ابراهیم (علیهما السلام).

 ثُمَّ أَخَذْتُ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا ۖ فَکَیْفَ کَانَ نَکِیرِ‌ ﴿٢۶﴾

آن گاه کسانی را که کافر شدند، گرفتار کردم، پس بنگر عقوبت من چگونه بود. (۲۶)

می فرماید: چنان نبود که آنها از کیفر الهی مصون بمانند و دایماً به تکذیب خود ادامه بدهند، کافران را گرفتم و سخت مجازات کردم، جمعی را گرفتار طوفان ساختم، و جمعی را با صیحه و صاعقه و زلزله درهم کوبیدم. این آیات از یک سو به رهروان راه الله مخصوصا رهبران و پیشوایان راستین هر امتی در هر عصر و زمان دلداری و دلگرمی می دهد، که از نغمه های مخالف دلسرد و مأیوس نشوند، و بدانند که همیشه در مقابل دعوت های الهی، مخالفت های شدیدی از سوی متعصبان لجوج و سودجو وجود داشته است. و از سوی دیگر تهدیدی است برای این مخالفان لجوج که بدانند برای همیشه نمی توانند به اعمال زشت خود ادامه دهند، دیر یا زودکیفر الهی دامانشان را خواهد گرفت .

أَلَمْ تَرَ‌ أَنَّ اللَّـهَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَ‌جْنَا بِهِ ثَمَرَ‌اتٍ مُّخْتَلِفًا أَلْوَانُهَا ۚ وَمِنَ الْجِبَالِ جُدَدٌ بِیضٌ وَحُمْرٌ‌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهَا وَغَرَ‌ابِیبُ سُودٌ ﴿٢٧﴾

آیا ندیدی، که خدا از آسمان آبی فرستاد و بدان میوه هایی با رنگ های گوناگون پدید آوردیم؟ و برخی از کوه ها دارای خطوط سفید و سرخ به رنگ ها مختلف و گاه به رنگ کاملا سیاه هستند. (۲۷)

این آیه دلیل دیگری بر مسأله ی توحید است، می فرماید: خدای سبحان آب را از آسمان نازل می کند، و باران ها می بارد، و این خود قوی ترین عامل برای روییدن نباتات و میوه ها است. اگر بیرون آمدن میوه ها فقط به سبب همین آمدن باران بود، باید همه ی میوه ها به یک رنگ باشند، چون آب باران یکی است، در حالی که می بینیم رنگ های مختلفی دارند، پس همین اختلاف رنگ ها دلالت می کند بر این که تدابیر الهی دست درکار این رنگ آمیزی است. و اگر بگویی: این رنگ آمیزی ها مربوط به اختلاف عناصر موجود در آنهاست، که از نظر نوع، و مقدار، و از جهت چند درصد هر یک در فرمول و ترکیب با هم اختلاف دارند، پاسخ این است: این اختلاف عناصری که موجودات از آن ترکیب می شوند، همه منتهی به ماده می شوند، خود دلیل بر این است که عامل دیگری ماوراء ماده هست که ماده را به سوی صورت های گوناگون سوق می دهد. و ظاهراً مراد به اختلاف الوان میوه ها، اختلاف خود الوان است، ولی لازمه اش اخلاف های دیگری از جهت طعم و بو و خاصیت است. نکته مهم این است که در جمله (فاخرجنا به ….) فرمود: خدا از آسمان آبی فرستاد، سپس فرمود: پس به وسیله آن میوه های رنگارنگی خارج ساختیم، این نوع بیان، می خواهد بفهماند که خارج ساختن میوه ها کاری بسیار بدیع و حیرت انگیز است، و از کمال قدرت و حکمت خالقش خبر می دهد. و در آخر می فرماید: آیا نمی بینی در بعضی از کوه ها راه هایی سفید و سرخ و سیاه، و با رنگ های مختلف هست؟ و مراد به این راه ها یا راه هایی است که در کوه ها قرار دارد، و دارای رنگ های مختلف است، و یا منظور خود کوه ها است، که به صورت خطوطی کشیده شده، در روی کره زمین قرار دارد.

 وَمِنَ النَّاسِ وَالدَّوَابِّ وَالْأَنْعَامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ کَذَٰلِکَ ۗ إِنَّمَا یَخْشَى اللَّـهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ ۗ إِنَّ اللَّـهَ عَزِیزٌ غَفُورٌ‌ ﴿٢٨﴾

و از انسان ها و جنبندگان و چهارپایان نیز همان طور رنگ هایشان گوناگون است. از بندگان خدا تنها عالمان از او می ترسند. آری خداوند شکست ناپذیر آمرزنده است. (۲۸)

می فرماید: بعضی از انسان ها، و حیوانات، نیز مثل کوه ها و میوه ها دارای رنگ های مختلف هستند، بعضی سفید، و بعضی سرخ و بعضی سیاهند، و کلمه (دواب) به معنای هر جنبنده ایست که در زمین، حرکت می کند، و کلمه (انعام) شتر و گاو و گوسفند است. امّا واقعاً از این آیات الهی چه کسانی عبرت می گیرند؟ این آیات اثر خود را که ایمان حقیقی به خدا و خشیت از او است، به تمام معنای کلمه تنها در عالمان می بخشد، نه جاهلان. و منظور از عالمان، یعنی کسانی که خدای سبحان را به اسماء و صفاتش، و افعالش می شناسند، و دل هایشان به واسطه این شناخت آرامش می یابد، و هر گونه شک و اضطراب از جانشان زایل گشته، و آثار این آرامش در اعمالشان هویدا می گردد، و عملشان تصدیق کننده گفتارشان می شود. و مراد به خشیت، ترسی است آمیخته با تعظیم که از علم و آگاهی به چیزی سرچشمه می گیرد، و به دنبالش خشوع باطنی و خضوع در ظاهر پیدا می شود. اگر عالمان از خدا خشیت دارند، از یک طرف به خاطر این است که او عزیز و همیشه غالب است، و از طرف دیگر غفور و آمرزنده گناهان است، لذا عارفان به او ایمان می آورند، و به درگاهش تقرب می جویند، و مشتاق لقای او هستند.

 إِنَّ الَّذِینَ یَتْلُونَ کِتَابَ اللَّـهِ وَأَقَامُوا الصَّلَاهَ وَأَنفَقُوا مِمَّا رَ‌زَقْنَاهُمْ سِرًّ‌ا وَعَلَانِیَهً یَرْ‌جُونَ تِجَارَ‌هً لَّن تَبُورَ‌ ﴿٢٩﴾

به یقین کسانی که کتاب خدا را تلاوت می کنند و نماز بر پاداشته و از آن چه به ایشان روزی داده ایم در نهان و آشکار انفاق کرده اند، به تجارتی امید بسته اند که هرگز زوال نمی پذیرد. (۲۹)

آیه شریفه ادامه صفات عالمان راستین را بیان می فرماید: که آنها قرآن را تلاوت می کنند، و نماز را به پا می دارند، یعنی همیشه انجام شود، و محافظت در ترک نشدن آنست، و از مال خود به فقرا می دهند، و چون می ترسند جنبه ی خودنمایی به خود بگیرد، و در انفاق های مستحبی خلوص آن از بین برود، لذا آن را پنهانی می دهند، و در انفاق های واجب برای این که اطاعت خدا در بین مردم شایع شود، دیگران هم تشویق شوند، علنی می دهند. آنها تجارتی را امیدوارند، که به هیچ وجه ضرر نمی آورد.