ترجمه و توضیح سوره قیامت ۴۰ – ۲۰

کَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ الْعَاجِلَهَ ﴿٢٠﴾ وَتَذَرُونَ الْآخِرَهَ ﴿٢١﴾

چنین نیست که می پندارید بلکه شما زندگی زود گذر دنیا را دوست دارید (٢٠) و آخرت را ترک می کنید (٢١)

مجددا به بحث قیامت می پردازد و می فرماید: دلیل اصلی انکار معاد شک کردن در قدرت خدا و جمع آوری استخوان ها نیست؛ بلکه علاقه ی شدید به دنیاست که سبب می‌شود معاد را نپذیرند، زیرا پذیرش معاد به معنی‌ ایجاد موانع و محدودیتهاست و این با هوسرانی نمی سازد، لذا به کلی معاد را انکار می کنید و آخرت را رها می سازید.

وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَّاضِرَهٌ ﴿٢٢﴾ إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَهٌ ﴿٢٣﴾

درآن روزصورت هایی شاداب و مسرورند (٢٢)وبه پروردگارشان می نگرند (٢٣)

در قیامت عده‌ای سرور و زیبایی در چهره‌هایشان هویداست که این حاکی از برخوردار شدنشان از نعمت های الهی است. اینان فقط متوجه پروردگارشان هستند و هیچ عاملی نمی تواند دل هایشان را از یاد خدا به خود مشغول سازد. و در هیچ موقفی از مواقف آن روز نمی ایستند و هیچ مرحله‌ از مراحل آنجا را طی نمی کنند، مگر آنکه رحمت الهی شامل حالشان است و از فزع (ترس) آن روز ایمن هستند و به هیچ نعمتی از نعمت هایش متنعم نمی شوند‌ مگر آنکه در همان حال پروردگار خود را مشاهده می­کنند، چون نظر به هیچ چیز نمی کنند و هیچ چیز را نمی­بینند، مگر از این دریچه که آیت خدای سبحان است.

وَوُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ بَاسِرَهٌ ﴿٢۴﴾ تَظُنُّ أَن یُفْعَلَ بِهَا فَاقِرَهٌ ﴿٢۵﴾

و درآن روز چهره‌هایی عبوس و غمگین (٢۴) می­دانند‌ که عذابی در موردشان انجام می‌شود که پشت را درهم می­شکند (٢۵)

عده‌ای درآن روز سخت پریشان و محزون شده چهره درهم می­کشند، چون می­ دانند عذاب سختی انتظار آنها را می­کشد که پشتشان را درهم می­شکند.

کَلَّا إِذَا بَلَغَتِ التَّرَاقِیَ ﴿٢۶﴾ وَقِیلَ مَنْۜ رَاقٍ ﴿٢٧﴾

چنین نیست که می پندارند زمانی که جانشان به گلوگاه برسد (٢۶) و گفته شود:آیا کسی هست که اورا از مرگ نجات دهد؟ (٢٧)

یعنی نباید آنها زندگی دنیای زودگذر را دوست بدارند و آن را مقدم بر زندگی آخرت کنند چون این زندگی و این طرز فکر برای آنها دوامی ندارد و به زودی مرگ به سراغ آنها می آید و به سوی پروردگارشان روانه می شوند. دراین هنگام که جان به گلویش رسیده اطرافیان سراسیمه و دستپاچه و از روی نومیدی می گویند: آیا فردی، طبیبی هست که او را از مرگ نجات دهد؟

وَظَنَّ أَنَّهُ الْفِرَاقُ ﴿٢٨﴾ وَالْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ ﴿٢٩﴾

و محتضر یقین به فراق از دنیا می کند (٢٨) و ساق های پا به هم درپیچد (٢٩)

یعنی دراین حالت محتضر به طور کامل نومید می‌شود و یقین می کند که باید از زندگی زود گذر دنیا که علاقمند به آن بود و بر آخرت ترجیحش می داد، جدا شود. وقتی روح به گلوگاه رسید و حیات دنیوی به آخر می رسد،تعادل بین اعضا برهم می خورد و ساق های پای محتضر در یکدیگر پیچیده می‌شود و شدت عذاب و ناراحتی جان دادن این پیچیده شدن را بیشتر می کند.

إِلَىٰ رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمَسَاقُ ﴿٣٠﴾

درآن روز به سوی پروردگارش رانده می شود (٣٠)

مراد این است که بازگشت به سوی پروردگار است، و آدمی دراین بازگشت، اختیاری ازخود ندارد، مانند حیوانی که دیگری او را می راند، آدمی را هم دیگری به سوی این سرنوشت می برد و او خود هیچ چاره ای ازآن ندارد. پس هرکس از روز مرگش به سوی پروردگارش رانده می‌شود تا به قرارگاه نهایی برسد.

فَلَا صَدَّقَ وَلَا صَلَّىٰ ﴿٣١﴾ وَلَـٰکِن کَذَّبَ وَتَوَلَّىٰ ﴿٣٢﴾ ثُمَّ ذَهَبَ إِلَىٰ أَهْلِهِ یَتَمَطَّىٰ ﴿٣٣﴾

اوهرگز تصدیق نکرد و نماز نخواند (٣١) ولی انکار کرد و روی برگرداند (٣٢) سپس با تکبر به سوی اهل خویش رفت (٣٣)

یعنی همان کس که منکر معاد بود نه آنچه راکه قرآن از قیامت و توحید و نبوت بیان می داشت، تصدیق کرد و نه عبادت و بندگی خدا را به جا آورد، و نه فروع دین را پذیرفت. نه تنها نپذیرفت، بلکه اصول و فروع دین را تکذیب کرده و از قبول آن روی برگرداند و تازه وقتی به سوی همفکرانش می رفت، انگار پیروزی مهمی به دست آورده، باد به دهانش انداخته و با تکبر می رفت.

 أَوْلَىٰ لَکَ فَأَوْلَىٰ ﴿٣۴﴾ ثُمَّ أَوْلَىٰ لَکَ فَأَوْلَىٰ ﴿٣۵﴾

برای توشایسته تراست، شایسته‎تر(٣۴) پس برای تو شایسته‎تراست، شایسته تر (٣۵)

آیات به طور مؤکد آن شخص بی ایمان و متکبر را تهدید و بلکه نفرین می کند که این حال تو،  یعنی عدم‌ تصدیق و نخواندن نماز و تکذیب و تکبر برای تو بهتر است. آری برای تو بهترآن است که وبال کارخود را بچشی و عذابی که برایت آماده کرده اند تو را بگیرد.

أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن یُتْرَکَ سُدًى ﴿٣۶﴾

آیا انسان گمان می کند بیهوده و بی هدف رها می‌شود؟ (٣۶)

آیا او باور می کند که این جهان پهناور برای انسان آفریده شود امّا انسان برای هدفی آفریده نشده باشد؟ امّا باید بدانند که اگر جهان برای انسان آفریده شده، انسان نیز برای زندگی در جوار خدا خلق شده پس به این دلیل خدا او را مهمل نمی گذارد و قیامت و جزا وجود دارد.

أَلَمْ یَکُ نُطْفَهً مِّن مَّنِیٍّ یُمْنَىٰ ﴿٣٧﴾ ثُمَّ کَانَ عَلَقَهً فَخَلَقَ فَسَوَّىٰ ﴿٣٨﴾ فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَالْأُنثَىٰ ﴿٣٩﴾

آیا او نطفه ای از منی که در رحم ریخته می‌شود نبود؟ (٣٧) سپس به صورت خون بسته‌ درآمد پس او را آفرید و موزون ساخت (٣٨) پس از او دو زوج مذکر و مؤنث آفرید (٣٩)

باید توجه داشت در آیات قبلی، قیامت این گونه اثبات شد که چون خلقت هدفمند است پس برای انسان تکلیف و روز رسیدگی وجود دارد. دراین آیات از طریق بیان قدرت خدا در متحول و متکامل ساختن نطفه ی انسان به اثبات قیامت می پردازد، یعنی همین خدا قادر است تا انسان را مجددا حیات بخشیده و به عرصه محشر وارد نماید.

أَلَیْسَ ذَٰلِکَ بِقَادِرٍ عَلَىٰ أَن یُحْیِیَ الْمَوْتَىٰ ﴿۴٠﴾

آیا چنین کسی قادر نیست که مردگان را زنده کند؟ (۴٠)

آیا کسی که نطفه ی بی ارزش را هر روز در رحم مادر آفرینش جدیدی می بخشد و چهره ی تازه ای به او می دهد، قادر نیست که مردگان را زنده کند؟ خلقت دوم اگر از خلقت اول آسانتر نباشد دشوارتر نیست.