ترجمه و توضیح سوره لقمان ۱۷ – ۱

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوندی که رحمت عامّش شامل همه و رحمت خاصّش از آن مؤمنین است.

الم ﴿١ تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ الْحَکِیمِ ﴿٢

الف، لام، میم (۱) این آیات کتاب حکمت آموز است. (۲)

تلک در لسان عرب برای اشاره به دور است، و این تعبیر مخصوصا کنایه از عظمت و اهمیت این آیات است، گویی در اوج آسمان ها و در نقطه دور دستی قرار گرفته. توصیف کتاب به حکیم یا به خاطر استحکام محتوای آن است، چرا که هرگز باطل به آن راه نمی یابد، جز حق نمی گوید، و جز به راه حق دعوت نمی کند. و یا به معنی آن است که این قرآن همچون دانشمند حکیمی است که در عین خاموشی با هزار زبان سخن می گوید، تعلیم می دهد، اندرز می دهد، تشویق می کند، انذار می نماید، داستان های عبرت انگیز بیان می کند.[۱]

هُدًى وَرَحْمَهً لِّلْمُحْسِنِینَ ﴿٣

هدایت و رحمتی برای نیکوکاران است. (۳)

این آیه با دو وصف «هدی» و «رحمه» صفت حکیم بودن قرآن را تکمیل می کند، پس قرآن به سوی واقع و حق هدایت می کند، و به واقعیت نیز می رساند، نه مثل لهو الحدیث که انسان را از مهمش باز داشته، و به واقعیت نمی رساند، و نیز قرآن رحمت است، نه نقمت تا از نعمت بازدارد.[۲] قابل توجه این که در این جا قرآن، مایه هدایت و رحمت محسنین شمرده شده، و در آغاز سوره نمل، مایه هدایت و بشارت مؤمنین، و در آغاز سوره بقره، مایه هدایت متقین. این تفاوت تعبیر ممکن است به خاطر آن باشد که بدون تقوا و پرهیزگاری روح تسلیم و پذیرش حقایق در انسان زنده نمی شود، و طبعا هدایتی درکار نخواهد بود. بنابر این سه آیه فوق، سه مرحله پی در پی از مراحل تکامل بندگان خدا را بازگو می کند: مرحله پذیرش حق، مرحله ایمان، و مرحله عمل، و قرآن در این سه مرحله به ترتیب مایه هدایت و بشارت و رحمت است.[۳]

الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُم بِالْآخِرَهِ هُمْ یُوقِنُونَ ﴿۴ أُولَـٰئِکَ عَلَىٰ هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ ۖ وَأُولَـٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿۵

آنان که نماز برپا می دارند و زکات می دهند و هم ایشانند که به آخرت یقین دارند. (۴) آنان بر هدایتی از جانب پروردگارشان استوارند و هم ایشان رستگارانند. (۵)

آن گاه محسنین را توصیف و معرفی نموده به کسانی که نماز می خوانند، زکات می دهند، که دو رکن مهم عملند، و به کسانی که به آخرت یقین دارند، معلوم است که یقین به آخرت مستلزم یقین به توحید و رسالت و همه شرایط مراحل تقوا نیز هست، و همه ی این توصیف ها که برای کتاب کرده در مقابل لهو الحدیث است، و به کسی که به لهو الحدیث گوش می دهد، می گوید: به این حقایق گوش کن، نه به لهو الحدیث. [۴] جمله « اولئک علی هدی من ربهم»، از یک سو نشان می دهد که هدایت آنها از طرف پروردگارشان تضمین شده است، و از سوی دیگر تعبیر «علی» دلیل بر این است که گویی هدایت برای آنها یک مرکب راهوار است، و آنها بر این مرکب سوار و مسلط هستند. ضمنا جمله « اولئک هم المفلحون» دلیل بر حصر است، نشان می دهد که تنها راه رستگاری، همین راه است، راه نیکوکاران، راه آنها که با خدا و خلق در ارتباطند، و راه آنها که به مبدأ و معاد ایمان کامل دارند.[۵]

وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَن سَبِیلِ اللَّـهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَیَتَّخِذَهَا هُزُوًا ۚ أُولَـٰئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ ﴿۶

و برخی از مردم کسانی اند که سخن بیهوده را می خرند، تا بی هیچ دانشی از راه خدا گمراه کنند و آیات الهی را به ریشخند گیرند، برای آنها عذابی خوارکننده خواهد بود. (۶)

در اینجا سخن از مردمی است که سرمایه های خود را برای گمراه ساختن مردم به کار می گیرند، این ها «لهوالحدیث» را خریداری می کنند تا مردم را از روی جهل گمراه و از قرآن منصرف نمایند، و در نتیجه مردم نیز آیات الهی و قرآن را به سخریه بگیرند، زیرا آنها به مردم می گویند: قرآن نیز حدیثی است مانند سایر احادیث و اساطیری است همچون اساطیر پیشینیان. «لهوالحدیث» به هر چیزی گفته می شود که انسان را از حق منصرف سازد و به خود مشغول نماید، مانند حکایات خرافی و داستان هایی که آدمی را به فسق و فجور می کشاند، پس گمراه کنندگان جاهل، داستان ها و اساطیر خرافی را می خریدند تا از طریق آنها به جنگ با داستان های حق قرآن بروند، و معارف حقه و اعتقادات اسلامی را در افکار مردم سست و منهدم نمایند، و به این ترتیب مردم جاهل را گمراه سازند تا آنها نیز به همان شکلی که با داستان های خرافی برخورد می کردند، با داستان های قرآن برخورد نمایند. چنین توهیناتی به ساحت مقدس قرآن و استکبار ورزیدن، مجازاتی متناسب با آن را می طلبد، لذا در آخر می فرماید: عذابی خوار کننده و اهانت بار برای آنهاست.[۶]

وَإِذَا تُتْلَىٰ عَلَیْهِ آیَاتُنَا وَلَّىٰ مُسْتَکْبِرًا کَأَن لَّمْ یَسْمَعْهَا کَأَنَّ فِی أُذُنَیْهِ وَقْرًا ۖ فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ ﴿٧

و چون آیات ما بر او تلاوت شود، با نخوت روی برمی گرداند، چنان که گویی آن را نشنیده است، گویی در دو گوش او سنگینی است. پس او را به عذابی دردناک بشارت ده. (۷)

این آیه به عکس العمل این گروه در برابر آیات الهی اشاره کرده، می فرماید: هنگامی که آیات ما بر او خوانده می شود مستکبرانه روی برمی گرداند، تعبیر به « ولی مستکبرا» اشاره به این است که رویگردندان آن تنها به خاطر مزاحمت با منافع دنیوی و هوس هایش نیست، بلکه از این هم فراتر می رود و انگیزه استکبار و تکبر در برابر خدا و آیات خدا که بزرگ ترین گناه است در عمل او نیز وجود دارد. جالب این است که نخست می گوید: آن چنان بی اعتنایی به آیات الهی می کنند که گویی اصلا آن را نشنیده و کاملا بی اعتنا از کنار آن می گذرد، سپس اضافه می کند: نه تنها این آیات را نمی شنود، گویی اصلا کر است و هیچ سخنی را نمی شنود. تعبیر به « بشارت ده» در مورد عذاب دردناک الهی متناسب با کار مستکبرانی است که آیات الهی را مسخره می کردند، و زقوم جهنم را با کره و خرما تفسیر می کردند.[۷]

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواوَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ جَنَّاتُ النَّعِیمِ ﴿٨ خَالِدِینَ فِیهَا ۖ وَعْدَ اللَّـهِ حَقًّا ۚ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ﴿٩

بی تردید کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، باغ های پرنعمت برای آنهاست. (۸) که در آن جاودان می مانند، وعده ی خدا حق است، و اوست شکست ناپذیر حکیم. (۹)

در این آیه بعد از انذار خریدار لهو الحدیث، و تهدیدش به عذاب خوارکننده، و سپس عذاب ألیم، حال به محسنین بشارت می دهد، و آنان را به بهشت و نعمت های جاودان، که خود او وعده داده، و وعده اش حق است، خوش دل می سازد. چون غرض آن کسی که که خریدار لهو الحدیث بود، این بوده که امر را بر فریب خوردگانش مشتبه سازد، و به این منظور قرآن را اساطیر و افسانه های کهنه ای مانند افسانه های خودش پنداشته، و هر چه از آیات آن بر او تلاوت شود اعتنا نکرده، و از پذیرفتنش روبرمی گرداند، و چون این عمل خوار شمردن خدای سبحان است، لذا در این آیه ابتدا وعده ی به محسنین را با جمله: (وعد الله حقا) تأکید نمود، و سپس خود را به عزت مطلقه ستود، تا بفهماند او با خوار شمردن وی خوار نمی شود، و نیز با حکمت مطلقه ستود، تا بفهماند هیچ باطل و خرافات و مزاحی در سخن او نیست.[۸]

خَلَقَ السَّمَاوَاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ۖ وَأَلْقَىٰ فِی الْأَرْضِ رَوَاسِیَ أَن تَمِیدَ بِکُمْ وَبَثَّ فِیهَا مِن کُلِّ دَابَّهٍ ۚ وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنبَتْنَا فِیهَا مِن کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ ﴿١٠

آسمان ها را بی هیچ ستونی که آن را ببینید خلق کرد، و در زمین کوه های استوار بیفکند تا شما را نجنباند، و در آن از هرگونه جنبنده ای منتشر ساخت، و از آسمان آبی فرستادیم و از هر نوع گیاه پرارزش در آن رویاندیم. (۱۰)

به دنبال بحثی که پیرامون قرآن، و ایمان به آن در آیات قبل بود، در دو آیه مورد بحث از دلایل توحید که یکی دیگر از اساسی ترین اصول اعتقادی است سخن می گوید. در آیه نخست به پنج قسمت از آفرینش پروردگار که پیوند ناگسستنی با هم دارند (آفرینش آسمان ها، و معلق بودن کرات در فضا و نیز آفرینش کوه ها برای حفظ ثبات زمین، و سپس آفرینش جنبندگان، و بعد از آن آب و گیاهان که وسیله تغذیه آنهاست) اشاره می کند. می فرماید: خداوند آسمان ها را بدون ستونی که قابل رؤیت باشد آفرید، یعنی ستون هایی دارد، اما غیر قابل رؤیت است، این تعبیر اشاره لطیفی است به قانون جاذبه و دافعه که همچون ستونی بسیار نیرومند، اما نامرئی کرات آسمانی را در جای خود نگه داشته. به هر حال جمله فوق یکی از معجزات علمی قرآن است. سپس می فرماید: خداوند در زمین کوه هایی افکند تا شما را مضطرب و متزلزل نکند. امروز از نظر علمی این حقیقت ثابت شده که کوه ها از جهات متعددی مایه ثبات زمین هستند، ۱) ریشه های آنها به هم پیوسته و همچون زره محکمی، کره زمین را در برابر فشارهایی که از حرارت درونی ناشی می شود حفظ می کند، و اگر آنها نبودند زلزله های ویرانگر آن قدر زیاد بود که مجالی به انسان برای زندگی نمی داد. ۲) این قشر محکم در برابر فشار جاذبه ماه و خورشید مقاومت می کند، که اگر کوه ها نبود، جزر و مد عظیمی در پوسته خاکی زمین به وجود می آمد شبیه جزر و مد دریا. ۳) فشار طوفان ها را در هم می شکند، و تماس هوای مجاور زمین را به هنگام حرکت وضعی زمین به حداقل می رساند، که اگر آنها نبودند، صفحه زمین در تمام طول شبانه روز صحنه طوفان های مرگبار بود.تعبیر به « من کل دابه» اشاره به تنوع حیات و زندگی در چهره های مختلف است از جنبندگانی که از کوچکی با چشم عادی دیده نمی شوند و سرتاسر محیط ما را پر کرده اند، تا جنبندگان غول پیکری که عظمت آنها انسان را در وحشت فرو می برد. اما پیداست که این جنبندگان نیاز به آب و غذا دارند، لذا می فرماید: از آسمان آبی فرستادیم و به وسیله آن در روی زمین، انواع گوناگونی از جفت های گیاهان پرارزش رویاندیم. این آیه به زوجیت در جهان گیاهان اشاره می کند، که آن نیز از معجزات علمی قرآن است.[۹]

هَـٰذَا خَلْقُ اللَّـهِ فَأَرُونِی مَاذَا خَلَقَ الَّذِینَ مِن دُونِهِ ۚ بَلِ الظَّالِمُونَ فِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ ﴿١١

این آفرینش خداست. به من نشان دهید آنها که غیر اویند چه آفریده اند؟ بلکه ستمگران در گمراهی آشکارند. (۱۱)

بعد از آن که خدای تعالی خلقت و تدبیر خود را نسبت به آسمان ها و زمین و آن چه روی آنها است به رخ مشرکین کشید، و با این بیان ربوبیت و الوهیت خود را اثبات کرد، اینک در این آیه به ایشان تکلیف می فرماید، که شما به من نشان دهید، خدایان شما چه چیزی خلق کرده اند؟ با این که مشرکین اعتراف دارند که تنها خداست که خالق هست، و تنها تدبیر عالم هستی را به آلهه ی خود نسبت می دهند، پس چرا خدای سبحان این تکلیف را کرد؟ چون خدای سبحان خلقتی را برای خود نسبت داده، که در عین این که خلقت است تدبیر نیز هست، و از تدبیر جدا نیست، پس اگر تدبیر عالم به دست خدایان ایشان است باید آنها نیز چون خدا چنین خلقت و تدبیری داشته باشند، و چون خلقتی ندارند تدبیری نیز ندارند، پس هیچ معبودی غیر الله نیست، و هیچ ربّی به غیر او وجود ندارد.[۱۰] ظلم معنی گسترده ای دارد که شامل قرار دادن هر چیز در غیر محل می شود، حال هنگامی که انسان موقعیت موجودات عینی را در جهان نشناسد، یا بشناسد و رعایت نکند و هر چیز را در جای خویش نبیند، مسلما این ظلم سبب ضلالت و گمراهی او خواهد شد.[۱۱]

وَلَقَدْ آتَیْنَا لُقْمَانَ الْحِکْمَهَ أَنِ اشْکُرْ لِلَّـهِ ۚ وَمَن یَشْکُرْ فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ ۖ وَمَن کَفَرَ فَإِنَّ اللَّـهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ ﴿١٢

و البته لقمان را حکمت دادیم که: خدا را سپاس دار. و هر که سپاس دارد، تنها به سود خود سپاس می دارد، و هر کس کفران کند، البته خدا بی نیاز ستوده است. (۱۲)

حکمت آن معرفت نافعی است که انسان را وادار می کند هر چیزی را در جای خود به کار بندد، و به این ترتیب نتیجه ی حکمت، عملی است محکم و متقن و استوار و حساب شده، آیه شریفه می خواهد بفرماید: حکمتی که به لقمان دادیم این بود که «مرا شکر بگذار»، چون شکر نیز عبارتست از به کار بستن هر نعمتی در جای خودش، که هم مستلزم شناخت ولی نعمت است، و هم مستلزم شناخت نعمت و کیفیت به کار بستن آن در محلش می باشد. آیه سپس خاطر نشان می سازد که فایده ی شکر تنها به خود شاکر برمی گردد، همان طور که ضرر کفران به خود کفران کننده برمی گردد، چون خدا غنی است لذا احتیاج به شکر کسی ندارد، و نیز حمید و محمود است و تمام ذرات وجود به حمد و تسبیح او مشغولند، لذا کفران بندگان ضرری به او نمی رساند. قابل توجه اینست که شکر را با فعل مضارع آورد «یشکر» تا بفهماند شکر نافع باید استمرار داشته باشد، امّا کفر را با ماضی بیان کرد «کفر»، چون کفر با یک بار هم ضررش خواهد رسید.[۱۲]

وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ یَعِظُهُ یَا بُنَیَّ لَا تُشْرِکْ بِاللَّـهِ ۖ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ ﴿١٣

و هنگامی که لقمان به پسر خود در حالی که او را پند می داد، گفت: ای پسرک من! به خدا شرک مورز که به راستی شرک، ظلم بزرگی است. (۱۳)

عظمت هر عملی به عظمت آثار آنست، و عظمت گناه به عظمت کسی است که نافرمانی می شود، بنابراین بزرگ ترین گناهان و نافرمانی ها، نافرمانی خدای تعالی است، چون عظمت و کبریایی همه از اوست، و خودش فوق هر عظمت و کبریایی است، چون خدایی است بی شریک، پس بزرگ ترین نافرمانی های او این است که برایش شریک قایل شوی. جمله (انّ الشرک لظلم عظیم) در این جمله لقمان، برای بیان عظمت شرک آن را با سایر گناهان قیاس نکرد، تا بفهماند که عظمت ظلم شرک آن قدر است که با هیچ گناه دیگری قابل قیاس نیست.[۱۳]

وَوَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَىٰ وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِی عَامَیْنِ أَنِ اشْکُرْ لِی وَلِوَالِدَیْکَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ ﴿١۴

و ما به انسان در حق پدر و مادرش سفارش کردیم مادرش او را با ضعف روزافزون حمل کرد، و دوران شیرخوارگی او در دو سال است. که شکرگزار من و پدر و مادرت باش، که سرانجام همه به سوی من است. (۱۴)

جمله (و وصینا الانسان بوالدیه)، این آیه جمله معترضه ایست که وسط کلمات لقمان قرار گرفته، و از کلمات او نیست، و اگر در این جا واقع شده، برای این است که واجب بودن شکر والدین را مانند شکر خدا متذکر شود، و بفهماند که شکر والدین چون به سفارش و امر خداست، پس عبادت و شکر خدا می باشد. سپس به پاره ای از مشقات و اذیت هایی که مادر در حمل فرزند، و تربیت او تحمل می کند، برشمرده، تا شنونده را به شکر پدر و مادر و مخصوصا مادر وادار نماید. می فرماید: مادر فرزند را در حالی حمل می کند که هر روز ضعف و سستی تازه ای بر ضعف های او افزوده می شود، و در مدت دو سال او را شیر می دهد. سپس می فرماید: وصیت ما همانا امر به شکر پدر و مادر بود هم چنان که امر به شکر خدا نیز کردیم.[۱۴] سپس با لحنی تهدید آمیز می فرماید: بازگشت همه شما به سوی من است، آری اگر در اینجا کوتاهی کنید، در آنجا تمام این حقوق و زحمات و خدمات مورد بررسی قرار می گیرد، باید از عهده حساب الهی در مورد شکر نعمت هایش، و همچنین در مورد شکر پدر و مادر و عواطف پاک و بی آلایش آنها برآیید. قابل توجه این که: در قرآن مجید تاکید بر حقوق پدر و مادرکراراً آمده است، امّا سفارش نسبت به فرزندان کمتر دیده می شود، (جز در مورد نهی از کشتن فرزندان که در عصر جاهلیت مرسوم بود). این به خاطر آن است که پدر و مادر به حکم عواطف نیرومندشان کمتر ممکن است فرزندان را به دست فراموشی بسپارند، در حالی که زیاد دیده شده است که فرزندان، پدر و مادر را مخصوصا به هنگام پیری و از کار افتادگی فراموش می کنند و این دردناک ترین حالت برای آنها و بدترین ناشکری برای فرزندان محسوب می شود.[۱۵]

وَإِن جَاهَدَاکَ عَلَىٰ أَن تُشْرِکَ بِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا ۖ وَصَاحِبْهُمَا فِی الدُّنْیَا مَعْرُوفًا ۖ وَاتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنَابَ إِلَیَّ ۚ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿١۵

و اگر آن دو سعی کنند که تو چیزی را که بدان علم نداری شریک من انگاری، فرمان ایشان مبر، و در دنیا با آنها به نیکی معاشرت کن و راه کسی را پیروی کن که به من روی می آورد و بازگشت شما به سوی من است، پس شما را به آن چه می کردید آگاه می سازم. (۱۵)

از آنجا که توصیه به نیکی در مورد پدر و مادر، ممکن است این توهّم را برای بعضی ایجاد کند که حتی در مسایل اعتقادی هم باید با آنها همراهی کرد، لذا آیه شریفه برای ردّ این توهّم می فرماید: اگر پدر و مادر به تو اصرار کردند که برای من شریکی بگیری که از آن آگاهی نداری، از آن ها اطاعت نکن، چون نباید هرگز رابطه انسان و پدر و مادرش، مقدم بر رابطه او با خدا باشد، و هرگز نباید عواطف خویشاوندی حاکم بر اعتقاد مکتبی او گردد. جمله (ما لیس لک به علم، چیزی که به آن علم نداری) اشاره به این است که اگر فرضاً دلایل بطلان شرک را نادیده بگیریم، باز هیچ دلیلی بر اثبات آن نیست، پس اگر شرک حقیقتی داشت، باید دلیلی بر اثبات آن وجود داشته باشد، و چون دلیلی بر اثبات آن نیست خود دلیل بر بطلان آن می باشد.[۱۶] سپس می فرماید: بر انسان واجب است که در امور دنیوی با پدر و مادر خود به طور پسندیده و متعارف مصاحبت کند، و رعایت حال آن دو را نموده، با مدارا و نرمی رفتار نماید، و جفا و خشونت در حق شان روا ندارد، مشقاتی که از آنان می بیند تحمل نماید، چون دنیا گذراست، و محرومیت هایی که از آن دو می بیند قابل تحمل است، به خلاف مسایل اعتقادی و دین، که نباید به خاطر پدر و مادر از آن چشم پوشید، چون راه سعادت ابدی است، پس اگر پدر و مادر با خدا بودند، باید راه شان را پیروی کنی، و گرنه اطاعت شان بر تو واجب نیست، و باید راه کسانی را که با خدا هستند پیروی نمایی. در پایان می فرماید: این مطلبی که گفته شد تکلیف و وظیفه دنیایی شماست، و گرنه چیزی نمی گذرد که به سوی من برگردید، آن وقت شما را به حقیقت آن چه می کردید آگاه می کنم، و بر حسب کرده هایتان چه خیر و چه شرّ حکم خواهم کرد. جمله «فی الدنیا» سه نکته را در بر دارد، اول این که مصاحبت با نیکی و معروف را منحصر می کند در امور مادی و دنیایی، نه امور دینی و معنوی، دوم این که تکلیف را سبک می کند، و می فهماند تکلیف هر چند دشوار هم باشد، چون دنیا گذراست، مدتی اندک به دوش شماست، سوم این که می فهماند عبارت «فی الدنیا» در مقابل جمله « ثم الیّ مرجعکم، سپس به سوی من بازمی گردید» قرار دارد، و در نتیجه سفارش می شود به این که آخرت را در نظر داشته باشیم.[۱۷]

یَا بُنَیَّ إِنَّهَا إِن تَکُ مِثْقَالَ حَبَّهٍ مِّنْ خَرْدَلٍ فَتَکُن فِی صَخْرَهٍ أَوْ فِی السَّمَاوَاتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اللَّـهُ ۚ إِنَّ اللَّـهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ ﴿١۶

ای پسرک من! اگر هم وزن دانه خردلی و در درون صخره ای یا در آسمان ها یا در زمین باشد، خدا آن را می آورد، همانا خدا بس دقیق و آگاه است. (۱۶)

آیه مورد بحث فصل دیگری از کلام لقمان است، که مربوط به معاد است، و معنایش این است که ای پسرم! اگر آن خصلتی که انجام داده ای، چه خیر و چه شرّ، از خوردی و کوچکی همسنگ یک دانه خردل باشد، و همان خورد و کوچک هم در شکم صخره ای، و یا در هر مکانی از آسمان ها و زمین باشد، خدایش برای حساب حاضر خواهد کرد، تا بر طبق آن جزا دهد، چون خدا لطیف است، و چیزی در شکم و اعماق آسمان ها و زمین و دریا از علم او پنهان نیست، علم او به تمامی پنهان ها نیز احاطه دارد، خبیری است که از کنه موجودات با خبر است.[۱۸]

یَا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلَاهَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنکَرِ وَاصْبِرْ عَلَىٰ مَا أَصَابَکَ ۖ إِنَّ ذَٰلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ ﴿١٧

ای پسرک من! نماز را به پادار و به معروف وادار و از منکر بازدار، و بر آسیبی که به تو رسد صبر کن، بی تردید این از کارهای استوار است. (۱۷)

در این آیه لقمان پسرش را به پاره ای از اعمال و اخلاق پسندیده سفارش می کند. از جمله اعمال نماز است، که عمود دین است، و دنبال آن امر به معروف و نهی از منکر است، و از جمله اخلاق پسندیده صبر در برابر مصائبی است که به آدمی می رسد. و کلمه «ذلک» در این آیه اشاره است به صبر، و اگر آن را با اسم اشاره دور «ذلک» بیان فرمود، برای این بوده که بلندی مرتبه صبر را برساند. کلمه «عزم» عبارت است از تصمیم قلبی بر گذراندن و فیصله دادن به کاری است، و اگر صبر را که همان حبس نفس از انجام کاری است ، از عزم دانسته، چون کسی که بر امری صبر می کند، حتما در تصمیم قلبیش پابرجا مانده، و نمی خواهد از آن صرف نظر کند، و این خود از قدرت و شهامت نفس است، امّا اگر تصمیم محکم قلبی سست شد، صبر هم از بین می رود.[۱۹]

– نمونه، ج ۱۷، ص ۹[۱]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۳۲۹ [۲]

– نمونه، ج ۱۷، ص ۱۰[۳]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۳۲۹[۴]

– نمونه، ج ۱۷، ص ۱۱[۵]

– خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۸۴[۶]

– نمونه، ج ۱۷، ص ۱۸ – ۱۷[۷]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۳۳۱[۸]

– نمونه، ج ۱۷، ص ۳۲ – ۲۸[۹]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۳۳۲[۱۰]

– نمونه، ج ۱۷، ص ۳۳[۱۱]

– خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۸۶[۱۲]

– المیزان، ج ۱۶ ، ص ۳۳۸[۱۳]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۳۳۹ – ۳۳۸[۱۴]

– نمونه، ج ۱۷، ص ۴۱[۱۵]

– نمونه، ج ۱۷، ص ۴۲[۱۶]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۳۴۰ – ۳۳۹[۱۷]

– المیزان، ج۱۶، ص ۳۴۱[۱۸]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۳۴۲ – ۳۴۱[۱۹]