ترجمه و توضیح سوره لقمان ۳۴ – ۱۸

وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا ۖ إِنَّ اللَّـهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ ﴿١٨ وَاقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَاغْضُضْ مِن صَوْتِکَ ۚ إِنَّ أَنکَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ ﴿١٩

و از مردمان رخ برمتاب، و در زمین به تکبر راه مرو، که خدا هیچ خودپسند مغروری را دوست ندارد. (۱۸) و در راه رفتن خود میانه رو باش، و از صدای خود بکاه، که بدترین بانگ ها بانگ خران است. (۱۹)

کلمه «مرح» به معنی غرور و مستی ناشی از نعمت است. و کلمه «مختال» از ماده خیال است، و خیلاء به معنای کسی است که با یک سلسله تخیلات و پندارها خود را بزرگ می بیند. به این ترتیب لقمان در اینجا به دو صف بسیاز زشت که مایه از هم پاشیدن روابط صمیمانه اجتماعی است اشاره می کند: یکی تکبر و بی اعتنایی، و دیگر غرور و خودپسندی است که هر دو انسان را در عالمی از توهّم و پندار خودبرتر بینی فرو می برند، و رابطه او را با دیگران قطع می کند. سپس پسرش را امر می کند به رعایت اعتدال در عمل و سخن، زیرا تکیه روی اعتدال در راه رفتن یا آهنگ صدا در حقیقت به عنوان مثال است. پس در واقع در این دو آیه از دو صفت بسیار زشت خودبرتر بینی و خود پسندی، که یکی سبب می شود که انسان به بندگان خدا تکبر کند، و دیگری سبب می شود که انسان خود را در حد کمال پندارد، و در نتیجه درهای تکامل را به روی خود ببندد، نهی می کند، و به دو صفت پسندیده امر می کند. در بعضی از روایات که از امام صادق (ع) نقل شده این آیه به عطسه هایی که با صوت بلند ادا می شود، و یا داد و فریاد به هنگام سخن گفتن تفسیر گردیده است.[۱]

أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّـهَ سَخَّرَ لَکُم مَّا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَهً وَبَاطِنَهً ۗ وَمِنَ النَّاسِ مَن یُجَادِلُ فِی اللَّـهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَلَا هُدًى وَلَا کِتَابٍ مُّنِیرٍ ﴿٢٠

آیا ندیدید که خدا آن چه را که در آسمان ها و در زمین است مسخر شما ساخته، و نعمت های آشکار و پنهان خود را بر شما کامل کرده است؟ برخی از مردم، بدون هیچ دانش و هدایت و کتاب روشنگری درباره خدا مجادله می کنند. (۲۰)

کلمه «تسخیر» به معنی اینست که موجود تسخیر شده کاری را بکند که خدا خواسته است، پس نظام عالم و اجزاء و اسباب آن، هر کاری را که انجام می دهند همانست که خدا می خواهد و خدا هم از نظام عالم آن را می خواهد که حوایج انسان را برآورده سازد. پس معنای تسخیر این شد که همه ی موجودات عالم، اول در تسخیر خدایند، سپس خدا نظام عالم را به گونه ای تدبیر می کند که درجهت منافع و رفع نیازهای انسان باشد. بعد از تسخیر به توسعه و تمام کردن نعمت های ظاهری و باطنی اشاره می کند، نعمت، هر چیزی است که سازگار با آدمی است و انسان از آن لذت می برد. نعمت های ظاهری مانند روزی ها و اعضای ظاهری، و نعمت باطنی نیز مانند مقامات معنوی و معرفت الله و قدرت های روحی، امّا مشرکین در حالی که غرق نعمت های خدا هستند باز کفران می کنند، و در مقابل حق به جدال و ستیز برمی خیزند، آن هم بدون علم و هدایت و کتاب منیر، علم یعنی حقایقی که به واسطه ی عقل به دست می آید، و هدایت یعنی حقایقی که از طریق شهود و الهام به دل انسان افاضه می شود، و کتاب منیر یعنی حقایقی که مستند به وحی و کتاب الهی است، پس حرف هایشان اصلا قابل اعتماد نیست و تنها و تنها از روی تقلید کورکورانه حرف می زنند.[۲]

وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللَّـهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ آبَاءَنَا ۚ أَوَلَوْ کَانَ الشَّیْطَانُ یَدْعُوهُمْ إِلَىٰ عَذَابِ السَّعِیرِ ﴿٢١

و چون به آنها گفته شود: آن چه را که خدا نازل کرده پیروی کنید. گویند: بلکه از آن چه پدرانمان را بر آن یافته ایم پیروی می کنیم. آیا هرچند شیطان آنها را به سوی عذاب شعله ور فراخواند. (۲۱)

می فرماید: آن چه را خدا نازل کرده، پیروی کنید، با این که می توانست بفرماید: قرآن را پیروی کنید، این نوع بیان برای این است که بفهماند، دعوت رسول خدا (ص) دارای حجت و برهان است و متضمن توحید و معارف حقه، نه صرف زورگویی و ادعا، و نزول این کتاب از ناحیه ی خدای سبحان است. به عبارتی دیگر وقتی حقایق و معارف را با دلیل در اختیار آنان قرار می دهند، ایشان با تحکم و زور و بدون هیچ دلیلی که برای گفتار خود داشته باشند، می گویند: ما پدران خود را بر کیش شرک یافتیم، و ایشان را پیروی می کنیم. قرآن در پاسخ می فرماید: حتی در صورتی که شیطان ایشان را به وسیله این پیروی به سوی عذاب آتش دعوت کرده باشد، باز هم ایشان را تبعیت می کنید؟ پیروی وقتی نیکو و به جا است، که پیروی شدگان بر حق بوده باشند، امّا اگر خود آنان بر باطل باشند، با پیروی از آنان به سوی شقاوت و عذاب دوزخ کشانده خواهند شد، لذا این پیروی صحیح نیست، چون پیروی در پرستش غیر خداست، و غیر خدا کسی قابل پرستش نیست.[۳]

وَمَن یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّـهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقَىٰ ۗ وَإِلَى اللَّـهِ عَاقِبَهُ الْأُمُورِ ﴿٢٢

و هر کس خود را در حالی که نیکوکار باشد تسلیم خدا کند، قطعا به محکم ترین دستاویز چنگ زده، و عاقبت کارها به سوی خداست. (۲۲)

یعنی اگر انسان با همه وجودش رو به خدا کند، و او را پرستش نماید، و از ما سوای او اعراض کند، و با یقین به معاد عمل صالح کند، او اهل نجات است، چون سرانجامش به سوی خداست، همان خدایی که وعده نجات و رستگاری را به او داده. کلمه «محسن» اسم فاعل از مصدر احسان است، و احسان به معنی آوردن اعمال صالحه ایست با داشتن یقین به آخرت، هم چنان که در اول سوره، محسنین را با این ویژگی معرفی فرمود.[۴]

وَمَن کَفَرَ فَلَا یَحْزُنکَ کُفْرُهُ ۚ إِلَیْنَا مَرْجِعُهُمْ فَنُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُوا ۚ إِنَّ اللَّـهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ﴿٢٣ نُمَتِّعُهُمْ قَلِیلًا ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلَىٰ عَذَابٍ غَلِیظٍ ﴿٢۴

و هر کس کفر ورزد، کفر او تو را غمگین نکند، بازگشت شان به سوی ماست، پس آنها را به آن چه کرده اند آگاه خواهیم کرد. بی تردید خدا به راز دل ها آگاه است. (۲۳) اندکی برخوردارشان می سازیم، سپس آنها را به عذابی شدید می کشانیم. (۲۴)

این آیه رسول خدا (ص) را تسلیت می دهد، و دلخوش می کند، تا اندوه بر او چیره نشود، به این که بالاخره روزی به سوی خدا برمی گردند، و خدا به آن چه می کرده اند آگاه شان می کند، یعنی اعمال شان و آثار سوء آن که همان آتش است برایشان هویدا می گردد.[۵] زیرا خدای سبحان نه تنها به اعمال آنها احاطه دارد، بلکه از اسرار درون و نیات و معتقدات آنها نیز با خبر است. به این ترتیب خدا در قیامت چنان افشاگری می کند که جای هیچ اعتراض و انکاری باقی نمی ماند.[۶] در ادامه می فرماید: کفار در دنیا نیز حتی یک لحظه خارج از تدبیر خدا نیستند، و اگر با متاع اندک دنیا بهره مندشان کردیم، امّا چیزی نخواهد گذشت که مضطر و ناچارشان می کند، تا با پای خود به سوی عذابی غلیظ روانه شوند. پس به هر حال مغلوبند، و دایماً امر آنان به دست خداست، نمی توانند خدا را به ستوه بیاورند، نه در حال بهره مندیشان، و نه در غیر آن حال.[۷]

وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّـهُ ۚ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّـهِ ۚ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ ﴿٢۵

و اگر از آنها بپرسی: چه کسی آسمان ها و زمین را آفریده است؟ مسلما خواهند گفت: خدا. بگو: ستایش از آن خداست، ولی بیشترشان نمی دانند. (۲۵)

این آیه اشاره دارد به این که کفار نیز مانند عموم بشر فطرتا به توحید اعتراف دارد، چون اگر از ایشان سؤال شود چه کسی آسمان ها و زمین را آفریده؟ ناخودآگاه اعتراف خواهند کرد به این که خدا آن را آفریده، و وقتی آفریدگار آنها خدا باشد، پس مدبّر آنها نیز خدا خواهد بود، چون تدبیر جداشدنی از خلقت نیست. و وقتی خالق و مدبّر عالم خدا باشد، پس معبود هم خداست، و شریکی برایش نیست، پس ناخودآگاه به وحدانیت خدا اعتراف دارند. لذا خدای سبحان به رسول گرامی خود دستور می دهد، تا خدا را بر این اعتراف ناخودآگاه شان حمد گوید. سپس می فرماید: اکثر آنان معنای اعتراف خود را که خدا خالق است، و به لوازم این اعتراف ( توحید در ربوبیت و توحید در عبودیت) آگاهی ندارند، البته اندکی از ایشان این معنا را می دانند، ولی آنها هم در برابر حق خضوع ندارند، و آن را دانسته و با یقین انکار می کنند.[۸]

لِلَّـهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ إِنَّ اللَّـهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ ﴿٢۶

آن چه در آسمان ها و زمین است از آن خداست. همانا خداست که بی نیاز ستوده است. (۲۶)

آیه شریفه از طریق دیگری به اثبات توحید ربوبیت و توحید عبودیت می پردازد: چون خدا خالق تمام موجودات و دهنده ی کمالات است، پس خودش باید دارای هرچیزی که موجودات محتاج آن هستند، باشد، پس او غنی مطلق است، و چون غنی مطلق است، لذا آن چه در آسمان ها و زمین است ملک اوست و می تواند به هر نحوی که بخواهد در آنها تصرف و تدبیر کند. بنابراین تنها او رب العالمین است و باید فقط او پرستیده شود. خلاصه آن که چون غنی مطلق است، پس مالک مطلق است، لذا تنها مدبّر هم اوست، و در نتیجه او فقط شایسته ی پرستش است. از طرف دیگر حمید مطلق است، چون هر جمیلی که در عالم وجود دارد، ملک خداست، پس هر ستایشی که از هر چیز زیبا و جمیلی می شود به خدا برمی گردد و ثنای خداست، خواه ستایش یک گل، یا ستایش ایثار یک جانباز باشد.[۹]

وَلَوْ أَنَّمَا فِی الْأَرْضِ مِن شَجَرَهٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِن بَعْدِهِ سَبْعَهُ أَبْحُرٍ مَّا نَفِدَتْ کَلِمَاتُ اللَّـهِ ۗ إِنَّ اللَّـهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ ﴿٢٧

و اگر هر چه درخت در زمین است قلم بود و دریا و هفت دریای دیگر به مدد آن می آمد، کلمات خدا پایان نمی پذیرفت، قطعا خداست که شکست ناپذیر حکیم است. (۲۷)

آیه مورد بحث متصل به ما قبل است، آیه قبلی دلالت دارد بر این که تدبیر خلق مخصوص خدای سبحان است، لا غیر، امّا آیه مورد بحث در صدد این است که وسعت تدبیر خدا، و کثرت اوامر تکوینی او در خلق و تدبیر را برساند، می فرماید: آن قدر اوامرش در خلق و تدبیر بسیار است، که اگر هفت دریا مرکب شوند، همه ی درختان روی زمین به صورت قلم درآیند، تا کلمات او را بنویسند، دریاها قبل از تمام شدن اوامر او تمام می شود.[۱۰] کلمه به معنی هر چیزی است که بیانگر مطلبی باشد و از آنجا که مخلوقات هر کدام بیانگر ذات پاک خدا و علم و قدرت اویند، لذا «کلمات الله» به معنی مخلوقات خداست که برخلاف آب دریاها نامتناهی است. وصف عزیز تایید می کند که نمی توان تمام کلمات خدا را نوشت، زیرا چیزی خدا را مقهور نمی کند، پس این کتابتی هم که گفتیم نمی تواند آن چه را نزد خداست تمام کند، و وصف حکیم ایجاب می کند که تدبیر نظام عالم را به غیر او گذار نکند.[۱۱]

مَّا خَلْقُکُمْ وَلَا بَعْثُکُمْ إِلَّا کَنَفْسٍ وَاحِدَهٍ ۗ إِنَّ اللَّـهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ ﴿٢٨

آفرینش و برانگیختن شما جز مانند یک تن نیست، همانا خدا شنوای بیناست. (۲۸)

اگر در آیه مورد بحث با این که گفتگو از مسأله بعث بود، خلقت را هم ضمیمه فرمود، برای این است که در ضمن سخن بفهماند: خلقت و بعث از نظر آسانی و دشواری یکسانند، بلکه اصلا فعل خدا متصف به آسانی و دشواری نمی شود. مشرکان چون بسیاری مردگان و درهم و برهم شدن خاک آنها را می دیدند، لذا زنده شدن مردگان را بعید می دانستند. به همین دلیل خدای تعالی فرمود: خلقت شما همگی مردم با همه ی کثرتی که دارند، و هم چنین بعث شما، مانند خلق و بعث یک نفر است، و شما با همه بسیاریتان با یک نفر مساوی هستید، چون هیچ چیزی خدا را از چیز دیگر باز نمی دارد، و نسبت به قدرت او یکی با بسیار مساوی است. یکی از اشکالاتی که در ذهن مشرکین بود، این بود که هزارها عمل از میلیون ها نفر سر می زند، چطور ضبط می شود، و مخلوط و مشتبه نمی گردد، تا جزا داده شود. آیه جواب می دهد: چون خدای تعالی (سمیع و بصیر)، شنوای اقوال و بینای اعمال شماست، و هر چه از شما سر بزند در برابر او، و زیر نظر او سر می زند، پس دیگر مخلوط و مشتبه شدن اعمال شما برای او فرضی محال است. و چون خداوند دانای به نیّت هاست، حتی به حساب همه ی منویات (نیّت های) خلایق می رسد و اشتباه نمی کند.[۱۲]

أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّـهَ یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهَارِ وَیُولِجُ النَّهَارَ فِی اللَّیْلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی إِلَىٰ أَجَلٍ مُّسَمًّى وَأَنَّ اللَّـهَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ ﴿٢٩

آیا ندیدی که خدا شب و روز را داخل می کند و روز را در شب داخل می کند و آفتاب و ماه را مسخر ساخته و هر کدام تا زمانی معین روانند و خدا به آن چه می کنید آگاه است. (۲۹)

داخل کردن شب در روز، و روز در شب ممکن است اشاره به افزایش تدریجی و کوتاه شدن شب و روز در طول سال باشد که تدریجا از یکی کاسته، و به صورت نا محسوسی بر دیگری می افزاید، تا فصول چهارگانه سال با ویژگی ها وآثار پر برکتش ظاهر گردد. و یا اشاره به این باشد که تبدیل شب به روز، و روز به شب به خاطر وجود جو زمین به طور ناگهانی صورت نمی گیرد تا انسان و همه موجودات زنده را در برابر خطرات مختلف قرار دهد، بلکه نخستین اشعه ی آفتاب از هنگام طلوع فجر در اعماق تاریکی نفوذ کرده، کمکم نفوذ بیشتری پیدا می کند، تا تمام صفحه ی آسمان را بگیرد، درست به عکس چیزی که به هنگام پایان روز و دخول شب تحقق می یابد. این انتقال تدریجی و کاملا منظم و حساب شده از مظاهر قدرت خدا است. اما تسخیر شمس و قمر و سایر کرات آسمانی برای انسان، بیانگر عظمت شخصیت انسان و گستردگی نعمت های خداوند در مورد او است که تمام موجودات زمین و آسمان به فرمان خدا سرگشته و فرمانبردار او هستند. جمله (کل یجری لاجل مسمی) اشاره به این است که این نظام حساب شده و دقیق تا ابد ادامه نمی یابد، و پایان و سرانجامی دارد که همراه با پایان گرفتن دنیا است. پس چنین پروردگاری چگونه ممکن است از اعمال انسان ها بی خبر بماند، او هم اعمال را می داند و هم نیات و اندیشه ها را.[۱۳]

ذَٰلِکَ بِأَنَّ اللَّـهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا یَدْعُونَ مِن دُونِهِ الْبَاطِلُ وَأَنَّ اللَّـهَ هُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ ﴿٣٠

اینها دلیل آن است که خداوند، همان او حق است و غیر از او هر چه می خوانند باطل است، و این که خدا بلند مرتبه بزرگ است. (۳۰)

در واقع این آیه یک نتیجه گیری از مطالبی است که در آیات فوق به آن اشاره شد. وقتی توحید خالقیت و مالکیت و بی انتهایی علم و قدرت پروردگار اثبات شد، خود به خود این معنا اثبات می شود که “حق” تنها اوست، و بقیه زایل و باطل و محدود و نیازمندند. به عبارت دیگر حق، اشاره به وجود پایدار و ثابت دارد و تنها خداست که وجود حقیقی و ثابت و جاودانی است و بقیه، هستی خود را از طریق وابستگی به آن حق و پایدار به دست می آورند، هر لحظه که این وابستگی از بین برود، موجود محو و فانی می شود. همان طور که هر قدر ارتباط موجودات با وجود حق تعالی بیشتر گردد به همان نسبت حقانیت بیشتری کسب می کنند. وقتی معلوم شد که فقط خدا حق و ثابت است پس تنها او علی و کبیر است، علی یعنی منزه است از هر چیز که لایق او نیست، و کبیر یعنی تمام صفات ثبوتی مانند علم و قدرت و حیات و… در او جمع است، و طبعا خدایانی که مشرکین برای خود اتخاذ کرده اند، چون هیچ بهره ای از حقیقت ندارند، لذا شراکت شان با خدا در خلق و تدبیر باطل است، پس چیزی از خلق و تدبیر مربوط و مستند به آنها نیست.[۱۴]

أَلَمْ تَرَ أَنَّ الْفُلْکَ تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِنِعْمَتِ اللَّـهِ لِیُرِیَکُم مِّنْ آیَاتِهِ ۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِّکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ ﴿٣١

آیا ندیدی که کشتی ها به نعمت خدا در دریا حرکت می کنند تا برخی از نشانه های خود را به شما نشان دهد؟ قطعا در این برای هر شکیبای سپاسگزاری، نشانه هاست. (۳۱)

بدون شک حرکت کشتی ها بر صفحه اقیانوس ها نتیجه مجموعه ای از قوانین آفرینش است: حرکت منظم بادها، وزن مخصوص چوب یا موادی که با آن کشتی را می سازند، میزان غلظت آب، و فشاری که از ناحیه آب بر اجسامی که در آن شناور می شوند. هرگاه در یکی از این امور اختلالی رخ دهد، یا حرکت کشتی دچار اختلال می شود یا غرق می شود. اما خداوندی که اراده کرده است پهنه دریاها را بهترین شاهراه برای مسافرت انسان ها و حمل بارهایشان قرار دهد، این شرایط را فراهم ساخته. اما برای درک آیات با عظمت الهی در پهنه آفرینش انگیزه ای لازم است، هم چون شکر منعم توأم با صبر و شکیبایی برای دقت و کنجکاوی بیشتر.[۱۵]

وَإِذَا غَشِیَهُم مَّوْجٌ کَالظُّلَلِ دَعَوُا اللَّـهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ فَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ ۚ وَمَا یَجْحَدُ بِآیَاتِنَا إِلَّا کُلُّ خَتَّارٍ کَفُورٍ ﴿٣٢

و هنگامی که آنها را موجی مانند سایبان ها فراگیرد، خدا را از روی اخلاص در دین بخوانند، و چون به سوی خشکی نجات شان داد، برخی از آنها راه مستقیم را می روند، و البته آبات ما را جز دغل های کفرپیشه انکار نمی کنند. (۳۲)

وقتی موجی در دریا مانند قطعه ای ابر بر ایشان احاطه می کند، دست از همه چیز شسته، تنها متوجه خدا می شوند، و از او نجات خود را می طلبند، در حالی که دین را برایش خالص دارند، و خلاصه می خواهد بفرماید: این خواندن خدا در آن حال دلیل بر این است که فطرت شان فطرت توحید و یگانه پرستی است. اما همین که خدای سبحان این گرفتاران دریا را که خدا را به خلوص می خواندند نجات داد، و به خشکی رساند، اندکی از ایشان مقتصد شدند و راه مستقیم، همان راه توحیدی را که فطرت شان به آن دلالت شان می کرد، پیشه خود کردند. اما از آن جمعیت گرفتار دریا، بیشترشان آیات ما را انکار کردند، و البته آیات ما را فقط نیرنگ بازان کفرپیشه انکار می کنند.[۱۶]

یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ وَاخْشَوْا یَوْمًا لَّا یَجْزِی وَالِدٌ عَن وَلَدِهِ وَلَا مَوْلُودٌ هُوَ جَازٍ عَن وَالِدِهِ شَیْئًا ۚ إِنَّ وَعْدَ اللَّـهِ حَقٌّ ۖ فَلَا تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیَاهُ الدُّنْیَا وَلَا یَغُرَّنَّکُم بِاللَّـهِ الْغَرُورُ ﴿٣٣

ای مردم! از پروردگارتان پروا کنید و بترسید از روزی که نه پدری از فرزندش دفع بلا کند و نه فرزندی از پدرش. به یقین وعده ی خدا حق است پس زندگی دنیا شما را نفریبد و آن فریبنده شما را به خدا مغرور نکند. (۳۳)

آیه شریفه در بیانی عمومی همه را مخاطب قرار داده، به سوی تقوا دعوت، و از روز قیامت انذار کرد، قیامتی که هیچ بی نیاز کننده ای نیست، که آدمی را بی نیاز کند، مگر ایمان و تقوا. می فرماید: ای انسان ها! از پروردگارتان بپرهیزید، و او خدای سبحان است، و از روز قیامت بترسید، که هیچ کس به فریاد دیگری نمی رسد حتی نزدیک ترین عزیزان، وعده ی خدا با آمدن قیامت حق است و تخلف ناپذیر، پس زنهار زنهار! که زندگی دنیا با زینت فریبنده خود شما را نفریبد، هشیار باشید، که هیچ فریبنده ای، چه مال، جاه، شهوت باشد، چه خصوص شیطان شما را گول نزند. پس کلمه “غرور” به معنای هر چیزی است که آدمی را فریب دهد.[۱۷]

إِنَّ اللَّـهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَهِ وَیُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَیَعْلَمُ مَا فِی الْأَرْحَامِ ۖ وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ مَّاذَا تَکْسِبُ غَدًا ۖ وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ ۚ إِنَّ اللَّـهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ ﴿٣۴

بی تردید، خداست که علم قیامت نزد اوست، و باران می فرستد، و آن چه را که در رحم هاست می داند، و کسی نمی داند فردا چه به دست می آورد، و کسی نمی داند به کدام سرزمین می میرد. در حقیقت، خدا دانای آگاه است. (۳۴)

در این آیه سه مورد از مواردی که علم خدا متعلق به آنهاست بیان شده: یکی علم به قیام قیامت، که از مسایلی است که خداوند علم بدان را به خود اختصاص داده، و احدی جز او از تاریخ وقوع آن خبر ندارد. دوم مسأله فرستادن باران، و سوم علم به آن چه در رحم زنان است، از پسر و دختر، که خداوند این دو را نیز به خود اختصاص داده مگر آن که خودش تعلیم کسی کند. البته آیه دو جهل را نیز برای انسان برشمرده، که انسان از آن اطلاعی ندارد. یکی این که هیچ کس نمی داند که فردا چه به دستش می آید، دیگر این که هیچ کس نمی داند در چه سرزمینی می میرد. گویا مراد به تذکر این دو نکته این باشد که انسانی که از نزدیک ترین حوادث زندگی خود اطلاعی ندارد، مبادا به خدای تعالی که عالم به هر کوچک و بزرگی است، شرک بورزد، و از اوامرش تمرد کند، و از پذیرفتن دعوتش روبگرداند، و در نتیجه به خاطر نادانی خود هلاک شود.[۱۸]

– نمونه، ج ۱۷، ص ۵۷ – ۵۴[۱]

– خلاصه تفاسیر المیزان نمونه، ص ۸۸۹[۲]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۳۶۰[۳]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۳۶۱[۴]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۳۶۱[۵]

– خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۹۰[۶]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۳۶۲[۷]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۳۶۳ – ۳۶۲[۸]

– خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۹۱ – ۸۹۰[۹]

– المیزان، ج ۱۶، ص ۳۶۵[۱۰]

– خلاصه تفاسیر المیزان نمونه، ص ۸۹۱[۱۱]

– المیزان، چ ۱۶، ص ۳۶۷ – ۳۶۵[۱۲]

– نمونه، ج ۱۷، ص ۸۱ – ۸۰[۱۳]

خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۸۹۲ – [۱۴]

نمونه، ج ۱۷، ص ۸۶ – ۸۵ -[۱۵]

المیزان، ج ۱۶، ص ۳۷۳ – ۳۷۲ -[۱۶]

المیزان، ج۱۶، ص ۳۷۳ -[۱۷]

المیزان، ج ۱۶، ص ۳۷۴ -[۱۸]