ترجمه و توضیح سوره مجادله۲۲-۱۶

اتَّخَذُوا أَیْمَانَهُمْ جُنَّهً فَصَدُّوا عَن سَبِیلِ اللَّـهِ فَلَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ ﴿١۶

سوگندهای خود را سپری گرفتند، و از راه خدا بازداشتند، پس برای ایشان عذابی خفت بار است(۱۶)

منافقین سوگندهای خود را پرده و پوشش خود کردند تا به وسیله ی آن، تهمت و سوءظن را از خود دفع کنند وهرجا عملی از آنها سر زد که مؤمنین را در عقایدشان به شک و تردید انداخته، آنان را مثل خود از راه خدا که همان اسلام است منصرف سازند، با سوگندهای دروغ خود را تبرئه کنند، و خود را از معرض بی آبرویی و رسوا شدن حفظ کنند؛ اما خداوند با عذابی خوار کننده جواب مناسب را به آنها خواهد داد.

لَّن تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ وَلَا أَوْلَادُهُم مِّنَ اللَّـهِ شَیْئًاۚ أُولَـٰئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ‌ۖ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ﴿١٧

دربرابر خدا نه اموالشان و نه اولادشان چیزی را از آنها بر طرف نمی سازد. آنها یاران آتشند و در آن جاودانند(۱۷)

آن انگیزه ای که وادارشان می کرد که چنین موضع گیری داشته باشند متاع زندگی دنیا بود، یعنی همان اولاد و اموال که همه ی تکیه گاهشان بود. اما در مقابل آن عذابی که خدا برای آنها معین کرده، و آنها محتاج خلاصی از آن هستند، دیگر متاع دنیا کارساز نیست، آنها اهل آتشند و جاودانه در آن می مانند. پس تا دیر نشده به خدا ایمان بیاورند و او را بپرستند.

یَوْمَ یَبْعَثُهُمُ اللَّـهُ جَمِیعًا فَیَحْلِفُونَ لَهُ کَمَا یَحْلِفُونَ لَکُمْۖ وَیَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلَىٰ شَیْءٍۚ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْکَاذِبُونَ ﴿١٨

روزی که خدا همه ی آنها را برمی انگیزد، پس برای خدا سوگند می خورند، چنان که برای شما سوگند می خوردند، و می پندارند که بر چیزی هستند .آگاه باش که آنها همان دروغگویانند(۱۸)

یعنی قیامت، تجلی گاه اعمال و روحیات و ملکات انسان در این دنیاست و از آنجا که منافقان این روحیه را همراه خود به قیامت می آورند، با این که می دانند خدا علّام الغیوب است و چیزی بر او مخفی نیست، اما باز طبق ملکه و عادت خود، برای خدا هم سوگند دروغ می خورند، اما آنها در صحنه ی قیامت در وضعیتی نیستند که بتوانند حق را بپوشانند و از برملا شدن دروغ جلوگیری کنند. پس خداوند با عبارت “بدانیدآنها دروغگویانند” ایشان را در دنیا و آخرت رسوا می سازد.

اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِکْرَ‌ اللَّـهِۚ أُولَـٰئِکَ حِزْبُ الشَّیْطَانِۚ أَلَا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُ‌ونَ ﴿١٩ إِنَّ الَّذِینَ یُحَادُّونَ اللَّـهَ وَرَ‌سُولَهُ أُولَـٰئِکَ فِی الْأَذَلِّینَ ﴿٢٠

شیطان بر آنها چیره شده و خدا را از یادشان برده است.آنها حزب شیطانند. آگاه باش که حزب شیطان همان زیانکارانند(۱۹) بی تردید، کسانی که با خدا و رسولش دشمنی و مخالفت می کنند، آنها خوارترین افرادند(۲۰)

یعنی منافقان مغرور و دروغگو که همه ی همّتشان مال و مقام است، دربست تحت اختیار شیطانند و به کلی خدا را فراموش کرده اند، نه تنها منحرف می شوند بلکه در زمره ی شیاطین درمی آیند و به گمراه ساختن دیگران همّت می کنند. به فرموده ی امام علی(ع) شیطان، آنگاه بر دوستان خود چیره می شود که حق و باطل بایکدیگر ممزوج می شود و اینجا فتنه ها آغاز می گردد. و دشمنان خدا و رسول خوارترین مخلوقاتند، چون وقتی بین دو متخاصم، یکی، دارای همه ی عزّت ها باشد(خدای عز و جل) قهرا برای طرف دیگر، همه ی ذلّت هاست (حزب شیطان)

کَتَبَ اللَّـهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُ‌سُلِیۚ إِنَّ اللَّـهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ ﴿٢١

خدا مقرر داشته که: قطعا من و رسولانم پیروز می شویم. همانا خداوند، قوی شکست ناپذیر است.(۲۱)

آیه قطعی بودن پیروزی بر دشمنان و حزب شیطان را تأکید می کند و این که خدا از هر جهت غالب است. ۱) از جهت استدلال: برای این که درک حق و خضوع در مقابل آن فطری انسان است، پس اگر حق به درستی و از طریق مناسب، برای فردی روشن شود بدون درنگ آن را می فهمد و در ضمیرش نسبت به آن خاضع می شود، هرچند که ممکن است در عمل خاضع نشود و پیروی هوای نفس مانع خضوع عملیش گردد. ۲) از جهت تأیید غیبی: یعنی به نفع حق و به ضرر باطل قضا راندن، بهترین نمونه اش انواع عذابهایی است که خدای تعالی بر سر امت های گذشته که دعوت انبیا را تکذیب کردند، آورد، مانند قوم نوح. ۳) از جهت طبیعتی که ایمان به خدا و رسول دارد: چون مؤمنی که در راه حق قیام می‎کند و معتقد است اگر پیروز شود یا کشته شود در هر دو حال رستگار است، و دفاع او از حق محدود به هیچ حدی نیست، صاحب قدرتی نفوذناپذیر می شود؛ همان طور که در جنگ هایی مانند بدر اتفاق افتاد.

لَّاتَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللَّـهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ‌ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّـهَ وَرَ‌سُولَهُ وَلَوْ کَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَ‌تَهُمْۚ أُولَـٰئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ وَأَیَّدَهُم بِرُ‌وحٍ مِّنْهُۖ وَیُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِ‌ی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ‌ خَالِدِینَ فِیهَاۚ رَ‌ضِیَ اللَّـهُ عَنْهُمْ وَرَ‌ضُوا عَنْهُۚ أُولَـٰئِکَ حِزْبُ اللَّـهِۚ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّـهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿٢٢

هیچ قومی را نیابی که به خدا و روز واپسین ایمان آورده باشند، در حالی که با کسانی که با خدا و رسولش مخالفت کرده اند دوستی کنند، هرچند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشان آنها باشند. آنانند که ایمان را در دل هایشان رقم زده و با روحی از ناحیه ی خودش آنها را تقویت فرموده، و آنها را در باغ هایی از بهشت وارد می کند که نهرها از زیر درختانش جاری است، جاودانه در آن می مانند؛ خدا از آنها خشنود است، و آنان نیز از خدا خشنودند؛ آنها حزب الله هستند؛ بدانید حزب الله همان پیروزان و رستگارانند(۲۲)

یعنی کسی که به خدا و رسولش و روز جزا ایمان دارد ممکن نیست با دشمنان خدا دوستی کند هرچند که سبب و انگیزه ی دوستی در آنان وجود داشته باشد؛ حتی اگر پدرش یا پسرش یا برادرش باشد و یا قرابتی دیگر داشته باشد. درواقع جمع میان محبت خدا و محبت دشمنان خدا محال است. وقتی مؤمنین حقیقی این چنین هستند، پس امدادهای الهی شامل حال آنها شده و ایمان در قلبشان مستقر می گردد و به وسیله ی روحی از جانب خدا تقویت می شوند و به نوعی حیاتِ معنویِ جدید دست می یابند، که خدا به مؤمنان حقیقی افاضه می کند. قابل توجه این که، روحی که مؤمنین خالص با آن تقویت می شوند عبارت است: از مبدأ حیات که قدرت و شعور از آن ناشی می شود یعنی در مؤمنین علاوه بر روح نباتی، حیوانی و انسانی که در مؤمن و کافر مشترک است، روحی دیگر وجود دارد که از آن حیاتی دیگر ناشی می شود و منشأ قدرت و شعور جدیدی می گردد، این روح یکی از مراتب روح انسانی است و بعد از آن که ایمان به حد کمال برسد به آن نایل می گردند و دیگر از آن جدا نمی شوند. در انتهای آیه نیز خدا به آنها وعده ی جمیل بهشت و دخول در آن را می دهد؛ زیرا خدا از ایشان راضی است و رضایت خدا عبارت است از: رحمت خاصه ی او که مخصوص مؤمنین خالص است؛ و ایشان هم از خدا راضی هستند برای این که با رسیدن به آن زندگی پاک و بهشت خرّم، شادمان و خرسند می شوند.اینها که دارای ایمانی خالص اند همان حزب خدایند و بی هیچ شکی حزب الله در دنیا و آخرت پیروز است.