ترجمه و توضیح سوره مطففین

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوندی که رحمت عامّش شامل همه و رحمت خاصّش از آن مؤمنین است.

وَیْلٌ لِّلْمُطَفِّفِینَ ﴿١

وای بر کم فروشان (١)

قرآن کم گذاشتن در پیمانه و وزن را به شدت نهی می­ کند و کم فروشی را فساد در زمین معرفی می­ کند. در حقیقت خدا در این آیه به افراد ظالمی که حق مردم را به طور ناجوانمرادنه­ ای پایمال می­ کنند، اعلان جنگ می­ دهد.

الَّذِینَ إِذَا اکْتَالُوا عَلَى النَّاسِ یَسْتَوْفُونَ﴿٢وَإِذَا کَالُوهُمْ أَو وَّزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ﴿٣

کسانی که وقتی از مردم پیمانه می ­گیرند تمام می­ گیرند (٢) و چون پیمانه به مردم دهند یا برای ایشان وزن کنند کم می ­گذارند (٣)

یعنی کم فروشان، حق را برای خود رعایت می­ کنند، امّا برای دیگران رعایت نمی‎کنند و این خود سبب تباهی اجتماع انسانی است، که اساس آن بر حقوق متقابل است و اگر این تعادل از بین برود و فاسد شود همه چیز فاسد می‌شود. در روایات اسلامی در آداب تجارت آمده که مؤمنان بهتر است هنگام پیمانه کمی بیشتر دهند و به هنگام گرفتن حق خود، کمی کمتر بگیرند.

أَلَا یَظُنُّ أُولَٰئِکَ أَنَّهُم مَّبْعُوثُونَ ﴿۴ لِیَوْمٍ عَظِیمٍ ﴿۵

آیا آنها گمان ندارند که برانگیخته می ­­شوند؟ (۴) در روزی بس بزرگ (۵)

اگر آیه اکتفا کرد به ظنّ و گمان درباره مسأله‎ی قیامت و حساب، با این که اعتقاد به معاد باید علمی‌ و یقینی باشد، برای اشاره به این حقیقت است که در اجتناب از کم فروشی احتمال خطر و ضرر آخرتی هم کافی است، اگر کسی یقین به قیامت نداشته باشد و تنها احتمال آن را بدهد همین احتمال که ممکن است قیامت راست باشد و خدای تعالی در آن روز عظیم مردم را بدآنچه کرده اند مؤاخذه کند، کافی است که او را از کم فروشی باز بدارد.

یَوْمَ یَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿۶

روزی که مردم درپیشگاه پروردگار جهانیان می­ ایستند (۶)

مراد از روزی که مردم برای “رب العالمین” به پا می­خیزند، روز قیامت است که سر از قبرها برمی­ آورند، و این تعبیر کنایه است از این که بعد از مردن دوباره زنده می­ شوند تا خدا در بین آنان حکم و داوری کند.

کَلَّا إِنَّ کِتَابَ الْفُجَّارِ لَفِی سِجِّینٍ ﴿٧ وَمَا أَدْرَاکَ مَا سِجِّینٌ ﴿٨

چنین نیست که آنها درباره قیامت خیال می­ کنند، به یقین نامهی بدکاران در سجین است (٧) و تو چه می­دانی سجین چیست؟ (٨)

در تفسیر این آیات دو نظریه وجود دارد:١) کتاب جامعی است که نامه­ی اعمال همه انسان­ها به طور مجموعی در آن گردآوری شده، و به تعبیر ساده مانند دفتر کلی است که حساب هر یک از بستانکاران و بدهکاران را در صفحه­ ی مستقلی در آن ثبت می‌کنند، که اعمال همه بدکاران در یک کتاب به نام سجّین جمع آوری می‌شود و تعبیر از آن به عنوان سجّین شاید به خاطر این باشد که محتویات این دیوان سبب زندانی شدن آنها در جهنم است، یا خود این دیوان در قعر جهنم جای دارد. ٢) سجّین به همان معنی مشهور و معروف یعنی دوزخ است که زندان عظیمی است برای همهی بدکاران و یا محل سختی از دوزخ می ­باشد که هرکس در آن بیفتد بیرون آمدن برایش نیست. البته درک و فهم سجّین به قدری سخت است که با زبان بشری نمی­توان آن را معرفی کرد.

کِتَابٌ مَّرْقُومٌ ﴿٩

کتابی است نوشته شده (٩)

جمله­ ی مورد بحث اشاره به این معنا خواهد بود که آنچه برای آنان مقدر شده روشن است و هیچ ابهامی در آن نیست. به این معنا که حتمی و مشخّص است و تخلف پذیر نیست.

وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِّلْمُکَذِّبِینَ ﴿١٠

وای در آن روز بر تکذیب کنندگان (١٠)

هلاک شوند فجّار که همان تکذیب کنندگان باشند، در روزی ‎که ‎آنچه خدا برایشان مقدر کرده و جزایی که قضایش را رانده محقق شود و عذابی که برایشان فراهم ساخته برسرشان بیاید.

الَّذِینَ یُکَذِّبُونَ بِیَوْمِ الدِّینِ ﴿١١ وَمَا یُکَذِّبُ بِهِ إِلَّا کُلُّ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ ﴿١٢

همان کسانی که روز جزا را انکار می ­کنند (١١) و جز ستمگر متجاوز گنهکار آن را تکذیب نمی­کند (١٢)

معلوم است که یگانه مانعی که انسان را از گناه باز می­ دارد ایمان به زنده شدن مردگان و جزاست و کسی که در شهوات فرو رفته و دلش گناه دوست شده باشد، حاضر نیست منع هیچ مانعی از گناه را و از آن جمله مسأله­­ ی قیامت را بپذیرد و نسبت به گناهان بی رغبت و متنفر شود. در نتیجه گناه زیاد، کار او را به اینجا منتهی می­ کند که قیامت و جزا را به کلی انکار می­ نماید.

إِذَا تُتْلَى عَلَیْهِ آیَاتُنَا قَالَ أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ ﴿١٣

و چون آیات ما بر او خوانده شود گوید افسانه های گذشتگان است (١٣)

چون آیات قرآن بر آنان تلاوت می­ شود، آیاتی که ایشان را از گناه و نافرمانی خدا برحذر داشته و از روز قیامت و جزای آن می­ ترساند، در مقابل می ­گویند: اینها افسانه­ های امّتهای گذشته است.

کَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا کَانُوا یَکْسِبُونَ ﴿١۴

چنین نیست که آنها خیال می­ کنند، بلکه اعمالشان چون زنگاری بر دلهایشان نشسته است (١۴)

از این آیه شریفه سه نکته استفاده می ­شود، اول این که: اعمال زشت نقش و صورتی به نفس می­ دهد و نفس آدمی را به آن صورت در می­ آورد. دوم این که: این نقش و صورتها مانع آن است که نفس آدمی حق و حقیقت را درک کند و میان آن و درک حق حایل می ­شود. سوم این که: نفس آدمی به حسب طبع اولیش صفا و جلایی دارد که با داشتن آن حق را آن طور که هست درک می­ کند و آن را از باطل و نیز خیر را از شر تمیز می ­دهد.

کَلَّا إِنَّهُمْ عَن رَّبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَّمَحْجُوبُونَ ﴿١۵

چنین نیست که می­ پندارند، بلکه آنها در آن روز از پروردگارشان محجوبند (١۵)

یعنی در روز قیامت آنها از قرب و منزلت محرومند، نه این که آنها از معرفت خدا محجوبند، چون در روز قیامت همهی حجاب­ها برداشته می ­شود و تمام اسباب ظاهری که در دنیا واسطه­ ی خدا و مخلوق بودند از کار می­ افتند و همه به خدا معرفتی کامل پیدا می‌کنند.

ثُمَّ إِنَّهُمْ لَصَالُو الْجَحِیمِ ﴿١۶ ثُمَّ یُقَالُ هَـذَا الَّذِی کُنتُم بِهِ تُکَذِّبُونَ ﴿١٧

سپس آنها به یقین وارد دوزخ می­ شوند (١۶) سپس به آنها گفته می‌شود این همان چیزی است که آن را تکذیب می­ کردید (١٧)

یعنی نتیجه‎ی محجوب بودن از خدا، ورود در جهنم است، ورودی که بیرون شدن برایش نیست. سپس به عنوان توبیخ و ملامت به آنها گفته می شود، این همان چیزی است که آن را تکذیب می­ کردید.

کَلَّا­إِنَّ­کِتَابَ­الْأَبْرَارِ لَفِی عِلِّیِّینَ﴿١٨وَمَا أَدْرَاکَ مَا عِلِّیُّونَ﴿١٩کِتَابٌ مَّرْقُومٌ﴿٢٠

چنان نیست که آنها می­ پندارند، بلکه نامه نیکوکاران در علیین است (١٨) و تو­چه می­دانی علیین چیست (١٩) نامه­ای است نوشته شده (٢٠)

یعنی نامه‎ی اعمال ابرار در یک دیوان کل که بیانگر تمام اعمال مؤمنان است استقرار دارد، دیوانی که بسیار بلند مرتبه و والامقام است. و منظور از کتاب مرقوم این است که، سرنوشت و حکم قطعی الهی است که مقرر داشته نیکان در بالاترین درجات بهشت باشند.

یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ ﴿٢١

که مقربان شاهد آنند(٢١)

مقربان گروهی از خاصان  و برگزیدگان مؤمنان هستند،که در بهشت درجه‎ی آنها از درجه‎ی عموم نیکان بالاتر است و شاهد و ناظر نامه‎ی اعمال ابرار و نیکان دیگر هستند.

إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِی نَعِیمٍ ﴿٢٢

به یقین ابرار غرق در نعمتند (٢٢)

نعمت های فراوانی که وصف ناپذیر است و این تعبیری است جامع برای اشاره به همه مواهب مادی و معنوی بهشت.

عَلَى الْأَرَائِکِ یَنظُرُونَ ﴿٢٣

بر تخت‎ها تکیه زده تماشا می‌کنند (٢٣)

نیکوکاران از روی تخت های زیبا و مزیّن به مناظر زیبا و خرّم بهشت و نعمتهای دایمی موجود در آن می­ نگرند؛ چرا که یکی از مهمترین لذات انسانی لذت نگاه است. آیه نمی­ فرماید که ابرار به چه چیز می­ نگرند، تا مفهوم وسیع و گسترده ­ای داشته باشد.

تَعْرِفُ فِی وُجُوهِهِمْ نَضْرَهَ النَّعِیمِ ﴿٢۴

در سیمایشان طراوت و خرّمی نعمت را می بینی(٢۴)

هر کس به چهره‎ی آنها نظر کند، طراوت و خرمی ناشی از برخورداری از نعمتهای بهشت را در چهره شان می­ شناسد.

یُسْقَوْنَ مِن رَّحِیقٍ مَّخْتُومٍ ﴿٢۵

از شراب زلال سربستهای به آنها می ­نوشانند (٢۵)

آنها از آن شراب سیرآب می­ شوند. بعد از لذت نگاه و آرامش و نشاط، به نعمت شراب بهشتیان اشاره می ­کند، شرابی که معصیت زا و جنون آفرین نیست، بلکه هوش و عقل و نشاط می­ آفریند، شرابی که از هر ناخالصی و آلودگی به دور است و در بسته بودن آن نیز، تأکیدی است برخلوص و دست نخوردگی آن.

خِتَامُهُ مِسْکٌ وَفِی ذَلِکَ فَلْیَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ ﴿٢۶

مُهر و مُومش مُشک است و مشتاقان باید درآن رقابت کنند (٢۶)

یعنی ظرفهای شراب به جای گِل و لاک و امثال آن که در دنیا به وسیله‎ی آنها مهر و موم می­ کردند، با مُشک مُهر شده اند و هنگامی که دست بر مهر می ­نهند بوی عطر مشک در فضا پراکنده می شود. سپس انسانهای راغب را تشوق می­ کند تا به سوی  این نعمتهای بی ­مانند بر یکدیگر پیشی گیرند و با ایمان و عمل صالح به آنها برسند.

وَمِزَاجُهُ مِن تَسْنِیمٍ ﴿٢٧ عَیْنًا یَشربُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ ﴿٢٨

و ترکیب آن از چشمه‎ی تسنیم است (٢٧) همان چشمه ای که مقربان از آن می­ نوشند (٢٨)

تسنیم از نظر لغت به معنی چشمه­ای است که از بالا به پایین فرو می­ ریزد. پس با توجه به این آیات، شراب تسنیم، شرابی است که از آسمان بهشت و یا طبقات بالای آن فرو می ­ریزد، که برترین شراب طهور بهشتی است و تأثیری که در روح و جان بهشتیان می­ گذارد، از همه عالی تر و عمیق تر است و نشئه‎ی روحانی حاصل از آن غیر قابل وصف است که مقربان آن را به طور خالص می ­نوشند، ولی برای ابرار مقداری از آن را با رحیق مختوم که نوعی دیگر از شراب طهور بهشتی است می ­آمیزند.

إِنَّ­الَّذِینَ­أَجْرَمُوا­کَانُوا­مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا یَضْحَکُونَ﴿٢٩وَإِذَا مَرُّوا بِهِمْ یَتَغَامَزُونَ﴿٣٠

افرادی که مجرم بودند پیوسته به افرادی که ایمان آورده بودند، می­ خندیدند (٢٩) و هنگامی که از کنار آنها می­ گذشتند، به یکدیگر چشمک می زدند. (٣٠)

مراد از جمله‎ی آنان که ایمان آوردند، همان ابرار هستند که در این آیات مورد گفتارند و اگر این طور تعبیر کرده برای این است که بفهماند علت خندیدن کفار به ابرار و استهزا کردن آنها تنها ایمان آنان بود و همچنین تعبیر “أجرموا” از کفار، برای این است که بفهماند علت این که کفار مسلمانان ابرار را مسخره می­ کردند، این بود که مجرم بودند. وقتی به مؤمنین برمی­ خوردند، با اشارات چشم و ابرو یکدیگر را به استهزای آنان وا می­ داشتند.

وَإِذَا انقَلَبُوا إِلَى أَهْلِهِمُ انقَلَبُوا فَکِهِینَ ﴿٣١

و هنگامی که به سوی خانوادهی خود (همفکران خود) باز می­ گشتند مسرور و خندان بودند (٣١)

یعنی اگر در برخورد با مؤمنان اقدام به سخریه و استهزا می­ کردند، در جلسات خصوصی نیز همین برنامه‌ را بازگو می ­کردند و از عملی که انجام داده بودند اظهار خوشحالی می­ کردند. گویی فتح نصیب آنها شده و در غیاب آنها همچنان به مسخره کردن آنها می­ پرداختند.

وَإِذَا رَأَوْهُمْ قَالُوا إِنَّ هَـؤُلَاءِ لَضَالُّونَ ﴿٣٢

و هنگامی که آنها مؤمنان را می ­دیدند می ­گفتند: اینها گمراهند (٣٢)

یعنی کفار، مؤمنان را گمراه می ­دانستند؛ چرا که شرک وبت پرستی را رها کرده و به سوی ایمان به خدا و توحید خالص رو آورده ­اند و لذات نقد دنیا را به نعمت­های نسیه آخرت فروخته ­اند.

وَمَا أُرْسِلُوا عَلَیْهِمْ حَافِظِینَ ﴿٣٣

و درحالی که آنها (مجرمین) مأمور به مراقبت از آنها (مؤمنین) نبودند (٣٣)

در واقع مسخره کنندگان را مسخره می­ کند و با تعبیری مانند فضولی موقوف! به آنها جواب می ­دهد که به شما چه مربوط که در مورد مؤمنان قضاوت و داوری می ­کنید.

فَالْیَوْمَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنَ الْکُفَّارِ یَضْحَکُونَ ﴿٣۴

امّا امروز مؤمنان به کفار می­ خندند (٣۴)

یعنی در قیامت مسأله بر عکس است و مؤمنین به کفار می­ خندند و این نوع عذاب دردناک برای این مغروران مستکبر است، اگر به جای مجرمین، کلمه‎ی کفار آمده به جهت این است که به حقیقت حال آنها و منشأ اعمال زشتشان رجوع کرده باشد.

عَلَى الْأَرَائِکِ یَنظُرُونَ ﴿٣۵ هَلْ ثُوِّبَ الْکُفَّارُ مَا کَانُوا یَفْعَلُونَ ﴿٣۶

بر تخت‎ها تکیه زده تماشا می­ کنند (٣۵) آیا کفار پاداش اعمال خلافشان را گرفتند؟ (٣۶)

آنهایی که ایمان آوردند بر بالای تخت هایی در حجله قرار دارند و به کیفر کفار تماشا می­ کنند، کیفری که به جرم کارهای زشت به آن مبتلا شدند، که یکی از این افعال مسخره کردن و خندیدن به مؤمنین بود.