ترجمه و توضیح سوره منافقون۵-۱

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوندی‎که رحمت عامّش شامل همه و رحمت خاصّش‎ازآن مؤمنین است.

إِذَا جَاءَکَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَ‌سُولُ اللَّـهِۗ وَاللَّـهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَ‌سُولُهُ وَاللَّـهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَکَاذِبُونَ ﴿١

هنگامی که منافقان نزد تو می آیند، می گویند ما شهادت می دهیم که تو حتما رسول خدایی، و خدا می داند که تو قطعا رسول او هستی، اما خداوند شهادت می دهد که منافقان دروغگو هستند (١)

در واقع مهم ترین نشانه ی منافق این است که ظاهر و باطنش دوگانه است، اظهار ایمان می کند در حالی که در دلش مطلقا از ایمان خبری نیست .این جا باید به نکته ای توجه شود و آن این است که صدق و کذب دوگونه است: اول، کذب و صدق خبری، گوینده چیزی را می گوید که اگر  با خارج مطابقت نداشته باشد، کذب است و اما اگر مطابقت داشته باشد، صدق است .دوم، کذب و صدق مُخبری، گوینده چیزی را می گوید که با خارج مطابقت دارد اما خودش به آن اعتقاد ندارد، در این صورت کذب است، و یا اعتقاد دارد، که این صدق است. و کذب منافقین، از نوع دوم است یعنی به واقعیت نبوت پیامبر(ص) خبر می دهند اما به آن اعتقادی ندارند. خدا در آیه برای این که قرینه ای روشن بر کاذب بودن منافقین بدهد می فرماید: که ما گواهی می دهیم که حتما تو رسول خدایی و منافقین دروغگو هستند هرچند که گفتار آنها در مورد رسالت آن جناب (ص) صادق و درست است.

اتَّخَذُوا أَیْمَانَهُمْ جُنَّهً فَصَدُّوا عَن سَبِیلِ اللَّـهِۚ إِنَّهُمْ سَاءَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ﴿٢

سوگندهای خود را سپری گرفته اند، و از راه خدا بازداشته اند، به راستی آنها بد عمل می کنند(٢)

یعنی منافقین با سوگندهای دروغین، خود را حفظ می کنند و چهره ی واقعی شان را پنهان می دارند در حالی که از راه خدا اعراض نموده و با انواع حیله ها و مقدس مأبی ها امور را وارونه و فاسد می سازند و عواطف مردم را به خود جلب می سازند و به این وسیله مردم را از دین خدا برمی گردانند. در انتها قبح و زشتی اعمال منافقین را بیان می نماید.

ذَٰلِکَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُ‌وا فَطُبِعَ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا یَفْقَهُونَ ﴿٣

این بدان سبب است که آنها ایمان‎آوردند، سپس‎کافر شدند در نتیجه بردل هایشان مُهر زده شد، از این رو آنها نمی فهمند (٣)

منظور از این که فرمود ایمان آوردند همان شهادت زبانی به یگانگی خدا و رسالت رسول خدا(ص) است، که سپس در باطن دل از ایمان به خدا کافر شدند، البته بعید هم نیست که در بین منافقین کسانی بوده باشند که ایمان اولیه شان حقیقی و جدی بوده، ولی بعد از این  برگشته باشند، و این ارتداد خود را از مؤمنین پنهان نموده، در باطن به منافقین پیوسته باشند. و آیه می تواند ناظر به هر دو باشد. نتیجه ی چنین رفتاری این شد که، خدا بر دل آنها مُهر زد تا حقیقت را درک نکنند. همین که دل به حالتی درآید که دیگر پذیرای حق نباشد و از آن پیروی نکند تابع هوای نفس می‌شود، که این به معنای مُهر خوردن بر دل است، که مجازات خدا در مقابل اعمال زشتشان می باشد، در این صورت نه می فهمند و نه می شنوند و نه علم پیدا می کنند (توبه/٨٧ و ۹۳ ، اعراف/١٠٠)

وَإِذَا رَ‌أَیْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسَامُهُمْۖ وَإِن یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْۖ کَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُّسَنَّدَهٌۖ یَحْسَبُونَ کُلَّ صَیْحَهٍ عَلَیْهِمْۚ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْ‌هُمْۚ قَاتَلَهُمُ اللَّـهُۖ أَنَّىٰ یُؤْفَکُونَ ﴿۴

هنگامی که آنها را ببینی ظاهرشان تو را به شگفت می آورد و اگر سخن بگویند به سخنان شان گوش فرا می دهی. گویی آنها چوب های خشکی هستند که بر دیوار تکیه داده شده اند [ریشه ندارند] هر فریادی را بر زیان خویش می پندارند، آنها دشمنند، از ایشان برحذر باش، خدا آنها را بکشد چگونه از حق منحرف می شوند؟(۴)

یعنی منافقین، ظاهری فریبنده و آراسته دارند به طوری که هرکس با آنها برخورد کند از ظاهر آنها خوشش می آید و از سخنان فصیح و شمرده آنها لذت می برد، و دوست می دارد به آن گوش بدهد. سپس در مذمت منافقین می فرماید: به خاطر نداشتن باطنی مطابق ظاهر، در مثل مانند چوبی هستند که به چیزی تکیه داشته باشد و اشباحی بدون روحند، همان طور که آن چوب نه خیری دارد، و نه فایده ای، اینها هم همین طور هستند چون فهم ندارند. و چون منافقین در باطن خود کفر پنهان دارند، و آن را از مؤمنین پوشیده نگه می دارند، عمری را با ترس و دلهره و وحشت به سر می برند که مبادا مردم به باطنشان پی ببرند، از این رو هر فریادی که می شنوند خیال می کنند علیه ایشان است. سپس هشدار می دهد که ایشان در دشمنی با شما مسلمانان به حد کاملند، برای این که بدترین دشمن انسان آن کسی است که واقعا دشمن باشد، و آدمی او را دوست خود بپندار. و سرانجام آنان را نفرین و تحقیر می کند که خدا آنها را بکشد و در نهایت تعجب شنونده را برمی انگیزد، که چگونه از حق روی برمی گردانند و تحمل این همه خفت و ترس و سوء ظن را می کنند.؟

وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْا یَسْتَغْفِرْ‌ لَکُمْ رَ‌سُولُ اللَّـهِ لَوَّوْا رُ‌ءُوسَهُمْ وَرَ‌أَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ وَهُم مُّسْتَکْبِرُ‌ونَ ﴿۵

و چون به آنها گفته شود بیایید تا رسول خدا (ص) برای شما آمرزش بخواهد سرهای خود را برمی گردانند، و می بینی که آنها متکبرانه روی برمی تابند(۵)

وقتی فسق و خیانت آنها برملا می شود و به آنان پیشنهاد می‌شود که بیایید تا پیامبر برای شما طلب آمرزش کند، سرپیچی می‌کنند و به این ترتیب، خوی تکبر و غرور مانع می‌شود تا بتوانند از فرصت های توبه بهره برداری کنند، چون قلباً تمایلی به استغفار ندارند.