ترجمه و توضیح سوره نازعات ۲۵-۱

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوندی که رحمت عامّش شامل همه و رحمت خاصّش از آن مؤمنین است.

وَالنَّازِعَاتِ غَرْقًا ﴿١﴾ وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطًا ﴿٢﴾

سوگند به فرشتگانی که از موقف (جایگاه) خود به سوی موقف انجام مأموریت کنده می شوند (١) و سوگند به فرشتگانی که بعد از کنده شدن به طرف هدف رهسپار می گردند (٢)

وَالسَّابِحَاتِ سَبْحًا ﴿٣﴾ فَالسَّابِقَاتِ سَبْقًا ﴿۴﴾ فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا ﴿۵﴾

و سوگند به فرشتگانی که در سراسر عالم شناورند (٣) پس به خاطر زودتر رسیدن به مأموریت، از یکدیگر سبقت می گیرند (۴) و سپس به آنهایی سوگند که امور را تدبیر می‌کنند (۵)

مراد از این سوگندها فرشتگان هستند که فرمان های الهی را در ۵ مرحله تحقق می دهند. اول، کنده شدن به سمت هدف، دوم راه افتادن آرام به طرف آن هدف، سوم سرعت گرفتن و به دنبال آن سبقت گرفتن و در نهایت تدبیر امور و سامان دادن به کارها. در واقع آیات اشاره به نظام تدبیر ملکوتی در هنگام اتفاق حوادث دارد که مسأله ی ‌جزا و قیامت را اثبات می کند. آن طور که از آیات قرآن استفاده می‌شود فرشتگان واسطه ی بین خدا و خلق می باشند، به این معنا که اسبابی هستند برای رخ دادن حوادث، اسبابی مافوق اسباب مادی و جاری در عالم ماده. از این رو، می توانیم یک حادثه را هم به اسباب مادی و هم به فرشتگان و هم به خدا مستند کنیم، زیرا این ها در طول یکدیگرند و هیچ یک از اسباب در مقابل خدا استقلال ندارند. مثل نوشتن که می توان هم آن را به قلم مستند کرد (چه قلم خوبی!) و هم به دست (چه دست پر هنری!) و هم به انسان (چه شخص نویسنده ای!).

یَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَهُ ﴿۶﴾ تَتْبَعُهَا الرَّادِفَهُ ﴿٧﴾

در آن روزى که زلزله هاى وحشتناک همه چیز را به لرزه در می آورند (۶) و به دنبال آن حادثه دوّمی رخ می دهد (٧)

آیه اوّل، نفخ صور اوّل را بیان می کند که شیپور فنای جهان و زلزله ی نابودی دنیاست و آیه دوّمی، نفخ صور دوم است که نفخه ی حیات و رستاخیز و بازگشت به زندگی جدید است.

قُلُوبٌ یَوْمَئِذٍ وَاجِفَهٌ ﴿٨﴾ أَبْصَارُهَا خَاشِعَهٌ ﴿٩﴾

دل هایى در آن روز سخت هراسان است (٨) دیدگان آنها فرو افتاده است (٩)

این ها مجرمین هستند که به شدت نگران حساب و جزا و کیفر می باشند. اضطراب درونی آنها به قدری شدید است که آثار آن در تمامی وجود آنها ظاهر می شود به ویژه چشم های آنها از شدت ترس فرو افتاده و خاضع است. در آن روز چشم ها از حرکت باز می ایستد و خیره می شود و گویی دید خود را از شدت ترس از دست می دهد.

یَقُولُونَ أَإِنَّا لَمَرْدُودُونَ فِی الْحَافِرَهِ ﴿١٠﴾

می گویند:آیا ما به حال اوّل بازمی گردیم؟ (۱۰)

این ها که در قیامت قلوبشان اضطراب و دیدگانشان خشوع دارد، همان هایندکه در دنیا زنده شدن مردگان را منکر بودند. این طایفه می گویند: آیا ما راستی راستی بعد از مرگ به حالت اوّلمان که همان حالت زندگی است برمی گردیم؟

أَإِذَاکُنَّا عِظَامًا نَّخِرَهً ﴿١١﴾

آیا هنگامی که استخوان های پوسیده ای شدیم باز زنده می شویم؟ (١١)

وقتی زنده شدن بعد از مرگ عجیب باشد مطمَئِنّاً با پوسیده شدن استخوان ها و پراکنده شدن اجزای آن، زنده شدن مجدد، از نظر آنها عجیب تر خواهد بود.

قَالُوا تِلْکَ إِذًاکَرَّهٌ خَاسِرَهٌ ﴿١٢﴾

گویند: این، بازگشتی زیانبار است (١٢)

منکران معاد به عنوان تمسخر می گویند: اگر قیامتی در کار باشد، برگشتن بعد از مرگ به سوی زندگی، برگشتنی است که برای صاحبش زیانبار است و وضع حال ما در آن روز سخت و دردناک خواهد بود.

فَإِنَّمَا هِیَ زَجْرَهٌ وَاحِدَهٌ ﴿١٣﴾ فَإِذَا هُم بِالسَّاهِرَهِ ﴿١۴﴾

پس این بازگشت تنها با یک صیحه ی عظیم واقع می‌شود (١٣) تا ناگهان همه ی مردگان، روی زمین ظاهر شوند (١۴)

حالا به انکار و استهزای کفار پاسخ می دهد که برای ما دشوار نیست که ایشان را بعد از مردن زنده کرده و دوباره به زندگی برگردانیم؛ پس برای این کار تنها یک فریاد آمرانه از سوی فرشته ی رستاخیر، یا صور اسرافیل لازم است، تا ناگهان همه ی مردگان زنده گشته و روی زمینی بدون آب و علف ظاهر شوند.

هَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ مُوسَىٰ ﴿١۵﴾

آیا داستان موسی به تو رسیده است؟ (١۵)

داستان موسی (ع) و سرنوشت دردناک فرعون، هم منکران قیامت را اندرز می دهد و هم مؤمنین را دلگرم می سازد، که از برتری ظاهری نیروی دشمن نهراسند. زیرا کوبیدن آنها برای خدا سهل است و هم مشرکان عرب را تهدید می کند که افراد نیرومندتر از آنها نتوانستند در برابر خشم خدا مقاومت کنند. آیه به صورت سؤالی است تا شنونده تشویق شود به این که داستان را خوب گوش دهد.

إِذْ نَادَاهُ رَبُّهُ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى ﴿١۶﴾ اذْهَبْ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَىٰ ﴿١٧﴾فَقُلْ هَل لَّکَ إِلَىٰ أَن تَزَکَّىٰ ﴿١٨﴾

هنگامی که پروردگارش از سرزمین مقدس طوی صدایش زد (١۶) و گفت به سوی فرعون برو که طغیان کرده است (١٧) بگو آیا می خواهی پاک شوی؟ (١٨)

از این آیات پر معنی به دست می آید که مربی باید با ملایم ترین و خیرخواهانه ترین صورت ممکن کار تربیت را دنبال کند و متوجه باشد که شرط تأثیر سخن و پاک گرداندن انسان ها این است که خود آنها بخواهند بنابراین، می گوید:می خواهی پاک شوی؟ و نمی گوید می خواهی پاکت کنم تا نشان دهد که پاک شدن باید خود جوش و ارادی باشد و نه تحمیلی و بیرونی.

وَأَهْدِیَکَ إِلَىٰ رَبِّکَ فَتَخْشَىٰ ﴿١٩﴾ فَأَرَاهُ الْآیَهَ الْکُبْرَىٰ ﴿٢٠﴾

و من تو را به سوی پروردگارت هدایت کنم تا از او بترسی (١٩) پس معجزه‎ی بزرگ تر را نشانش داد (٢٠)

منظورش از هدایت وی به سوی پروردگارش، معرفی خدای تعالی برای او و ارشاد او به شناخت خداست، که ترس از خدا نتیجه ی این معرفت است و دست برداشتن از طغیان و تجاوز و تعدی نتیجه‎ی آن ترس است؛ همان ترسی که همیشه ملازم با ایمان به خداست و انسان مؤمن را وادار می کند به اطاعت از او و ترک معصیتش. پس موسی به نزد فرعون رفت و او را دعوت کرد و معجزه ی بزرگ تر که همان معجزه ی عصا بود، را به او نشان داد.

فَکَذَّبَ وَعَصَىٰ ﴿٢١﴾ ثُمَّ أَدْبَرَ یَسْعَىٰ ﴿٢٢﴾

ولی او تکذیب کرد و سرپیچی کرد (٢١) سپس برگشت تا علیه موسی تلاش کند (٢٢)

امّا فرعون در برابر این همه لطف و محبت و نیز معجزه ی موسی از مرکب غرور پیاده نشد. پس موسی و رسالتش را تکذیب کرد و نافرمانیَش کرد. یعنی مقدمه ی عصیان و نافرمانی، تکذیب است، همان طور که مقدمه ی اطاعت، تصدیق است. به این مقدار هم قناعت نکرد و در برابر دعوت موسی بی تفاوت نماند، بلکه به او پشت کرد در حالی که تصمیم گرفته بود دعوت موسی را باطل نموده و آئینش را با سعی و تلاش بی وقفه محو کند.

فَحَشَرَ فَنَادَىٰ ﴿٢٣﴾ فَقَالَ أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلَىٰ ﴿٢۴﴾

منادی فرستاد تا همه جمع شوند (٢٣) پس گفت: من پروردگار بزرگ شما هستم(۲۴)

در این جمله، فرعون ادعای خدایی می کند و ظاهرش این است که او خودش را از سایر ارباب (بت ها) که مورد پرستش مصریان بودند بلندمرتبه تر می دانسته و بعید نیست منظورش از این برتری با این که خودش هم بت پرست بوده، این بوده که بگوید: من از همه‎ی خدایان به شما نزدیک ترم، برای این که ارزاق شما به دست من تأمین می‌شود و شؤون زندگی وشرافت شما به همّت من حفظ می‌شود، ولی سایر خدایان دارای این صفت نیستند.

فَأَخَذَهُ اللَّهُ نَکَالَ الْآخِرَهِ وَالْأُولَىٰ ﴿٢۵﴾

در نتیجه، خداى تعالی او را به عذاب دنیا و آخرت بگرفت (٢۵)

تعبیر به “نکال الآخره” اشاره به عذاب های قیامت است که دامان فرعون و فرعونیان را می گیرد و چون در درجه ی ‎اول اهمیت است مقدم دانسته شده و منظور از”الأولی”، عذاب دنیا است که دامان فرعون را گرفت و او تمام یارانش را در دریای نیل فرو برد.