ترجمه و توضیح سوره نجم۳۲-۱

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوندی‎‏که رحمت عامّش شامل‎ همه ورحمت خاصّش‎ازآن مؤمنین است.

وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَىٰ ﴿١ مَا ضَلَّ صَاحِبُکُمْ وَمَا غَوَىٰ ﴿٢

سوگند به ستاره وقتی که غروب می کند (۱) که یار شما نه گمراه شده و نه منحرف(۲)

این که آیه بر غروب ستاره تکیه می کند، برای این است که بفهماند ستارگان نیز در چنگال قوانین خلقت اسیرند، بنابراین؛ نمی توانند مورد پرستش قرار گیرند. سپس هرگونه انحراف و جهلی را از پیامبر(ص) نفی می کند و می فرماید: سوگند به همه ی ستارگان آسمان که از نشانه های بارز عظمت خداوند و از اسرار بزرگ جهان آفرینش و از مخلوقات فوق العاده عظیم پروردگار است، که همنشین، یار و هم صحبت (پیامبر) شما نه در آن هدف مطلوب، یعنی سعادت بشری که همان عبودیت خدای تعالی است خطا رفته، و نه در راهی که به آن هدف منتهی می شود.

وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ ﴿٣ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَىٰ ﴿۴

و از روی هوس سخن نمی‎گوید(۳) نیست این سخن جز وحیی که نازل می شود (۴)

آنچه که پیامبر، شما مشرکین را به سوی آن می خواند و از قرآن برایتان تلاوت می کند، ناشی از هوای نفسش نیست؛ یعنی، او از خودش چیزی نمی گوید، و قرآن ساخته و پرداخته فکر او نیست، همه از ناحیه ی خداست، و دلیل این ادعا در خودش نهفته است. بررسی آیات قرآن به خوبی گواهی می دهد که هرگز یک انسان هر قدر عالم و متفکر باشد، تا چه رسد به انسان درس نخوانده ای که در محیطی مملو از جهل و خرافات پرورش یافته، قادر نیست سخنانی چنین پر محتوا بیاورد که بعد از گذشتن قرن ها الهام بخش مغز های متفکران است، و می تواند پایه ای برای ساختن اجتماعی صالح و سالم و مؤمن و پیشرو گردد. در ضمن آیه می فهماند که سخنان پیامبر (ص) به طور مطلق خالی از هوای نفس است، حتی سخنان روز مره ی ایشان که در داخل خانه دارند.

عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَىٰ ﴿۵ ذُو مِرَّ‌هٍ فَاسْتَوَىٰ ﴿۶ وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَىٰ ﴿٧ ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّىٰ ﴿٨ فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَىٰ ﴿٩ فَأَوْحَىٰ إِلَىٰ عَبْدِهِ مَا أَوْحَىٰ ﴿١٠ مَا کَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَ‌أَىٰ ﴿١١ أَفَتُمَارُ‌ونَهُ عَلَىٰ مَا یَرَ‌ىٰ ﴿١٢

آن کس که قدرت عظیمی دارد او را تعلیم داد (۵) همان کس که توانایی فوق العاده وسلطه بر همه چیز دارد (۶) در حالی که او در افق برتر قرار داشت (۷)سپس نزدیک آمد و نزدیک تر شد (۸) تا آن که فاصله ی او به اندازه ی دو کمان یا نزدیک تر گردید (۹) پس به بنده ی خود آنچه را باید وحی کند، وحی کرد (۱۰) قلب او آنچه را که دید دروغ نگفت (۱۱) آیا درباره آنچه دیده با او مجادله می کنید؟ (۱۲)

می فرماید: خداوند شدید القوی و پر قدرت، پیامبر (ص) را تعلیم فرمود، در حالی که ایشان (پیامبر) با قوت بر آنچه مأمور انجامش بود مسلط شد و در افق اعلی (ناحیه ی اعلای آسمان) قرار گرفت. سپس با شهود باطنی به خدا نزدیک و نزدیک تر شد، آن چنان که به نهایت تقرب (نزدیک شدن) رسید، و در همین جا بود که آنچه وحی کردنی بود خداوند به بنده اش (پیامبر) وحی کرد. وازآنجا که برای جمعی این شهود باطنی سنگین می‎آمد، تاکید می‎کند که قلب پیامبر(ص) آنچه را دیده، به حق و راستی دیده است و نباید شما در برابر این سخن با او مجادله کنید. باید توجه داشت طبق منطق قرآن دیدن خدا با چشم ظاهر نه در دنیا و نه در آخرت امکان پذیر نیست، زیرا لازمه ی آن جسم بودن خداست، اما خدا را می توان با دیده ی باطنی مشاهده کرد. لازم به ذکر است که مسأله‎ی شهود باطنی، یک نوع درک و دیدی است که نه شباهت با ادراکات عقلی دارد، و نه با ادراکات حسی، که انسان از طریق حواس ظاهر آن را درک می کند. توضیح این که: ما به وجود خود یقین داریم، افکار خود را درک می کنیم، از اراده و تصمیم و تمایلات خود با خبریم، ولی این آگاهی نه از طریق استدلال برای ما حاصل می شود، و نه از طریق مشاهده ی ظاهری، بلکه این یک نوع شهود باطنی برای ما است که از این طریق به وجود خود و روحیات خود واقفیم، به همین دلیل علمی که از ناحیه ی شهود باطنی حاصل می شود هیچ گونه خطا در آن راه ندارد. و این درک یا شهود که کار نَفْس است، قرآن کریم از آن تعبیر به ” فؤاد ” فرموده.

وَلَقَدْ رَ‌آهُ نَزْلَهً أُخْرَ‌ىٰ ﴿١٣ عِندَ سِدْرَ‌هِ الْمُنتَهَىٰ ﴿١۴ عِندَهَا جَنَّهُ الْمَأْوَىٰ ﴿١۵ إِذْ یَغْشَى السِّدْرَ‌هَ مَا یَغْشَىٰ ﴿١۶ مَا زَاغَ الْبَصَرُ‌ وَمَا طَغَىٰ ﴿١٧ لَقَدْ رَ‌أَىٰ مِنْ آیَاتِ رَ‌بِّهِ الْکُبْرَ‌ىٰ ﴿١٨

و همانا در یک نزول دیگر هم او را دیده است (۱۳) در کنار سدره المنتهی (۱۴) که جنه الماوی در آن جاست (۱۵) آن گاه که آن درخت سدره را می پوشاند، آنچه می پوشاند (۱۶) چشم (پیامبر) خطا نرفت و از حد نگذشت (۱۷) به راستی که برخی از آیات بزرگ تر پروردگارش را بدید (۱۸)

پیامبر اکرم (ص) در یک شهود باطنی دیگر به هنگام معراج بر فراز آسمان ها، ذات پاک خدا را بار دیگر مشاهده کرد، به تعبیر دیگر خدا بار دیگر به قلب پاک او نزول فرمود و شهود کامل تحقق یافت، در محلی که منتها الیه قرب الی الله از سوی بندگان است، یعنی در کنار سدره المنتهی، جایی که بهشت موعود در آن قرار دارد، در حالی که سدره المنتهی را حجاب هایی از نور پوشانده بود. دیده‎ی قلب پیامبر (ص) در این شهود هرگز به غیر حق منحرف نشد و طغیان نکرد، یعنی جز او را ندید (مراد از دیدن، رؤیت قلبی است نه رؤیت با دیده ی سر)، و در همان جا بود که بعضی از آیات کبرای پروردگارش را دید، و با دیدن آنها مشاهده قلبی پروردگارش برایش تمام شد، چون مشاهده خدا به قلب با مشاهده آیات او دست می دهد.

أَفَرَ‌أَیْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّىٰ ﴿١٩ وَمَنَاهَ الثَّالِثَهَ الْأُخْرَ‌ىٰ ﴿٢٠ أَلَکُمُ الذَّکَرُ‌ وَلَهُ الْأُنثَىٰ ﴿٢١ تِلْکَ إِذًا قِسْمَهٌ ضِیزَىٰ ﴿٢٢

آیا بت های لات و عزّی را دیده اید (۱۹) و منات، آن سومین دیگر را (۲۰) آیا برای شما پسر است و برای او دختر(۲۱) در این صورت تقسیمی ظالمانه است(۲۲)

می فرماید: حالا که دعوت پیامبر حق و گفتارش که همه وحی و رسالت و از ناحیه ی خدای سبحان است، صدق بود؛ پس از لات و عُزّی و منات و سایر بت هایتان به من خبر دهید، همان بت هایی که آن ها را صنم و تمثال های ملائکه می خوانید، آن هم ملائکه ای که می گویید دختران خدایند؛ پس اگر این حرف شما درست باشد و این بت ها دختران خدا باشند، این که با منطق خودتان جور درنمی آید، چون شما دختر را نمی پسندید، آن را ننگ می دانید و جز به پسر رضایت نمی دهید؛ آیا طبق منطق شما این قسمت درست است که پسران مال شما و دختران مال خدا باشد؟ در این صورت این تقسیمی ناعادلانه است! باید توجه داشت که آیه در واقع مشرکان را استهزا (مسخره) می کند والاّ خدا نه پسر دارد و نه دختر.

إِنْ هِیَ إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّیْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُکُم مَّا أَنزَلَ اللَّـهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍۚ إِن یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنفُسُۖ وَلَقَدْ جَاءَهُم مِّن رَّ‌بِّهِمُ الْهُدَىٰ ﴿۲۳)

اینها نیستند مگر نام هایی که شما و پدرانتان آنها را نامیده اید، و خدا هیچ حجتی بر آنها نفرستاده است، آنان جز از گمان و هوای نفس خویش پیروی نمی کنند، در حالی که از سوی پروردگارشان هدایت برایشان آمده است (۲۳)

می فرماید: این بت هایی که شما الهه ی خود گرفته اید، چیزی به جز مشتی اسم بی محتوا نیستند، که شما و پدرانتان آن سنگ و چوب ها را به آن اسم ها نامگذاری کرده اید، و هرگز خدا دلیل و حجتی بر اله (معبود) بودن آنها نازل نکرده، بلکه این مشرکین در امر خدایان خود تنها از گمان خود و هوای نفس شان پیروی می‎کنند. درحالی‎که هدایت از ناحیه‎ی پروردگارشان برای‎آنها آمده است، و آن دعوت حقه ی پیامبر و قرآنی است که همه را به سوی حق هدایت می کند.

أَمْ لِلْإِنسَانِ مَا تَمَنَّىٰ ﴿٢۴ فَلِلَّـهِ الْآخِرَ‌هُ وَالْأُولَىٰ ﴿٢۵

آیا انسان بدانچه تمنا می کند، می رسد؟ (۲۴) پس آخرت و دنیا از آن خداست (۲۵)

می‎فرماید: صرف این که انسان آرزویی در سر بپروراند مالک آن آرزو نمی شود، تا مشرکین هم به صرف این که آرزوی شفاعت ملائکه را داشته باشند، مالک شفاعت آنها بشوند، ملائکه ای که به گمان آنها ارباب بت ها و دختران خدا هستند. زیرا دنیا و آخرت تنها از آن خدای سبحان و ملک اوست، پس نه مشرکان می توانند مستقلاً مالک آرزوی خود بشوند و نه ملائک می توانند شریک خدا بشوند و بدون اذن او شفاعت کنند. چون انسان ها به همه‎ی آرزوهای خود نمی رسند، می توان فهمید که حتما تدبیر عالم به دست دیگریست و اراده ی او حاکم بر جهان است.

وَکَم مِّن مَّلَکٍ فِی السَّمَاوَاتِ لَا تُغْنِی شَفَاعَتُهُمْ شَیْئًا إِلَّا مِن بَعْدِ أَن یَأْذَنَ اللَّـهُ لِمَن یَشَاءُ وَیَرْ‌ضَىٰ ﴿٢۶

و چه بسیار فرشته که در آسمان هاست که شفاعتشان سودی نمی بخشد مگر بعد از آن که خدا اذن دهد، برای هر که بخواهد و بپسندد. (۲۶)

این آیه درصدد این است که بفرماید: آن طور که بت پرستان معتقدند، ملائکه از ناحیه ی خود مالک هیچ شفاعتی نیستند، به طوری که در شفاعت کردن نیازی به خدای سبحان نداشته باشند، چون تمامی امور به دست خداست، پس چه بسیار فرشتگانی که در آسمان هستند و شفاعتشان هیچ اثری ندارد، مگر بعد از آن که خدا به هر یک از ایشان که بخواهد و راضی باشد اجازه ی شفاعت داده باشد.

إِنَّ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَ‌هِ لَیُسَمُّونَ الْمَلَائِکَهَ تَسْمِیَهَ الْأُنثَىٰ ﴿٢٧

همانا کسانی که به آخرت ایمان ندارند، فرشتگان را به نام دختران می نامند (۲۷)

این آیه عقیده ی مشرکین را بر این که ملائکه از جنس زنانند را رد می کند، و می فرماید: افرادی مرتکب این جسارت می شوند که از اساس، ایمانی به آخرت و عقوبت در آن ندارند.

وَمَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ ۖ إِن یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ ۖ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا ﴿٢٨

و ایشان بدان علمی ندارند. آنها جز از گمان پیروی نمی کنند، و البته گمان به هیچ وجه از (شناخت) حقیقت بی نیاز نمی کند(۲۸)

آیه می قرماید: اعتقاد به زن بودن فرشتگان برای مشرکان صد در صد معلوم نیست، ولی از آن جایی که این اعتقاد موافق با هوای نفسشان بوده همین هوای نفس آن را در دل هایشان رسوخ داده، و همین باعث شد که متوجه خلاف آن نشوند و هر قدر احتمال خلاف آن گوش زدشان شود از آن اعراض می کنند، و به همان چیزی که دوست دارند روی می آورند، به همین جهت قرآن کریم آن را ظن نامیده و ظن هم نمی تواند واقعیت چیزی را نشان دهد؛ زیرا حق، به معنای واقعیت هر چیزی است که فقط با علم درک می شود نه با ظن و گمان.

فَأَعْرِ‌ضْ عَن مَّن تَوَلَّىٰ عَن ذِکْرِ‌نَا وَلَمْ یُرِ‌دْ إِلَّا الْحَیَاهَ الدُّنْیَا ﴿٢٩

پس از کسی که از یاد ما دل می گرداند و جز زندگی دنیا را نمی خواهد، روی گردان (۲۹)

برای بیان علت این دستور می فرماید: مشرکین علم را رها کردند و دنبال ظن و گمان را گرفته اند، و پیرو هوای نفس خویشند، به همین دلیل از ذکر ما روگردان شده اند و فقط همّ و غمشان زندگی دنیا شده و چون چنین است، تو هم از هرکس که از یاد ما روگردان است، و جز زندگی دنیا را نمی خواهد، روبگردان، برای این‎که ایشان گمراهند. امّا مراد از” ذکر”هر چیزی است که انسان را متوجه‎ی خدا کند، مانند قرآن، یاد قیامت و مرگ که همه ی این ها انسان را به سوی حقایق علمی هدایت می کنند و جایی برای ظن و تردید باقی نمی گذارند. از آیه استفاده می شود که با غفلت از یاد خدا انسان به سوی دنیا پرستی گرایش پیدا می کند.

ذَٰلِکَ مَبْلَغُهُم مِّنَ الْعِلْمِ ۚ إِنَّ رَ‌بَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدَىٰ ﴿٣٠

این نهایت فهم آنهاست. بی تردید، پروردگار تو به کسی که از راه او منحرف شده آگاه تر است، و او کسی را که هدایت یافته است بهتر می شناسد (۳۰)

یعنی چون دنیا هدف نهایی مشرکین است و همّت شان تا خور و خواب و عیش و نوش و متاع فانی دنیاست، بنابراین؛ علم آنها فراتر از دنیا نمی رود و متوجه‎ی آخرت نمی شود. قابل توجه این که از نظر این آیه، علمی که در مسیر خود به دنیا می رسد، و همان جا از حرکت باز می ماند، و به سمت حقایق والاتر نمی رود، علم نیست بلکه ضلالت و گمراهی است.

وَلِلَّـهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْ‌ضِ لِیَجْزِیَ الَّذِینَ أَسَاءُوا بِمَا عَمِلُوا وَیَجْزِیَ الَّذِینَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى ﴿٣١

و هر چه در آسمان ها و هر چه در زمین است از آن خداست، تا کسانی را که بد کرده اند، بدانچه که انجام داده اند کیفر دهد و آنها را که نیکی کرده اند، پاداشی بهتر دهد.(۳۱)

ای رسول(ص)! این که به تو دستور دادیم از ایشان روی بگردان به این معنا نیست که ایشان را رها کرده ایم، بلکه برای این بود که خواستیم هر طایفه را در برابر عملش جزا دهیم، بدکاران را به خاطر اعمال بدشان کیفر و به افرادی که نیکی کرده اند به نیکی پاداش دهیم؛ زیرا خداوند مالک آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است، می باشد و خلاصه مالک تمام هستی است و همه تحت حاکمیت و تربیت و ربوبیت او هستند، پس به حساب همه رسیدگی خواهد کرد.

الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبَائِرَ‌ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ إِلَّا اللَّمَمَ ۚ إِنَّ رَ‌بَّکَ وَاسِعُ الْمَغْفِرَ‌هِ ۚ هُوَ أَعْلَمُ بِکُمْ إِذْ أَنشَأَکُم مِّنَ الْأَرْ‌ضِ وَإِذْ أَنتُمْ أَجِنَّهٌ فِی بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ ۖ فَلَا تُزَکُّوا أَنفُسَکُمْ ۖ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَىٰ ﴿٣٢

آنان که از گناهان بزرگ و زشت کاری ها – جز لغزش های کوچک- اجتناب می کنند، بی تردید آمرزش پروردگار تو وسیع است. او به شما هنگامی که شما را از زمین پدید آورد و هنگامی که به صورت جنین در شکم مادرانتان بودید، داناتر است، پس خودستایی نکنید، او پرهیزگاران را بهتر می شناسد (۳۲)

منظوراز “کبائرالاثم “گناهان کبیره است، که عبارت است از گناهی که قرآن مرتکبش را تهدید به آتش دوزخ کرده باشد. و کلمه “فواحش ” به معنای گناهانی است که خیلی شنیع و رسوا باشد، از جمله زنا و لواط، و کلمه ” لمم ” گناهی است که گهگاه ارتکاب شود، و مرتکب آن عادت بر آن نکرده باشد، لذا به سرعت پشیمان شده طلب آمرزش می کند. پس نیکوکاری با دوری از گناه سنجیده می شود و نه با ادعا، و آنهایی که خودستایی می کنند و مدعی تقوا و نیکوکاری هستند باید بدانند که خدا از همان زمان که ذرات وجود آنها در لابلای خاک های زمین بوده، و از آن روز که به صورت نطفه ای ناچیز در رحم مادران قرار گرفتند از تمام جزئیاتشان و اسرار نهانشان آگاه بوده، پس بهتر از همه می داند که اعمالشان چیست و چه فردی با تقواست، بنابراین؛ هیچ کس نباید خودستایی کند. باید توجه داشت که خودستایی ناشی از غفلت انسان از موقعیت ناچیزش در مقابل عظمت خدا، و ناچیزی اعمالش در برابر نعمات او می باشد، و همین سبب می شود تا از رسیدن به کمال حقیقی باز بماند، زیرا خود را صاحب کمال می داند، لذا به دنبال آن نمی رود.