ترجم و توضیح سوره ق ۲۵ – ۱

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوندی‎که رحمت عامّش شامل همه ورحمت خاصّش ازآن مؤمنین است.

ق ۚ وَالْقُرْ‌آنِ الْمَجِیدِ ﴿١ بَلْ عَجِبُوا أَن جَاءَهُم مُّنذِرٌ‌ مِّنْهُمْ فَقَالَ الْکَافِرُ‌ونَ هَـٰذَا شَیْءٌ عَجِیبٌ ﴿٢

قاف، سوگند به قرآن مجید (۱) بلکه از این که هشدار دهنده ای از خودشان به سوی آنها آمد تعجب کردند و کافران گفتند: این چیز عجیبی است (۲)

می فرماید: به قرآن مجید سوگند که ما تو را به عنوان نذیر (بیم دهنده) فرستادیم، لکن به تو ایمان نیاورده تعجب کردند که یک نفر از جنس خود آنان به عنوان بیم رسان از جانب خدا به سویشان گسیل شود. احتمال دوم این است که، به قرآن مجید سوگند که آن قیامتی را که از آن انذارشان کردی، حق است، امّا به آن ایمان نیاورده بلکه می گویند: این مسأله ی معاد و بازگشت به سوی خدا امری عجیب است.

أَإِذَا مِتْنَا وَکُنَّا تُرَ‌ابًا ۖ ذَٰلِکَ رَ‌جْعٌ بَعِیدٌ ﴿٣ قَدْ عَلِمْنَا مَا تَنقُصُ الْأَرْ‌ضُ مِنْهُمْ ۖ وَعِندَنَا کِتَابٌ حَفِیظٌ ﴿۴

آیا وقتی که مُردیم و خاک شدیم؟ این بازگشتی بعید است (۳) قطعا ما می دانیم که زمین از اجسادشان چه چیز را می‎کاهد، و پیش ما کتابی است که محفوظ است (۴)

مشرکین تعجب می کنند و می گویند: آیا وقتی که ما مُردیم و خاک شدیم، و ذات ما آن چنان باطل و نابود شد که دیگر اثری از آن به جای نماند دوباره زنده می شویم و بر می‎گردیم؟ سپس می گویند: این برگشتن، برگشتنی باور نکردنی است و عقل آن را نمی پذیرد، و زیر بار آن نمی رود. در پاسخ این کفار و منکرین معاد خدای تعالی می فرماید: کفار خیال کرده اند مُردن و خاک شدن و متلاشی شدن ذرات وجودشان، به طوری که هیچ یک از اجزاء آنان قابل تشخیص نباشد، سبب این می شود که ما نتوانیم آن اجزاء را جمع آوری کرده، دوباره برگردانیم، ولکن این، خیالی باطل است، برای این که ما می دانیم چه کسی از ایشان مُرده، و اجزاء بدنش که قبلا به صورت گوشت یا خون یا استخوان بود فعلا به چه صورتی درآمده، و کجا رفته؟ همه را می دانیم، و نزد ما کتابی است که حافظ همه چیز است، یعنی، هرچیزی در آن ثبت است و آن لوح محفوظ است که حوادث، آن را دچار دگرگونی و تحریف نمی کند، و تمامی آنچه بوده، و هست، و آنچه تا قیامت خواهد بود در آن کتاب محفوظ است.

بَلْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُمْ فَهُمْ فِی أَمْرٍ‌ مَّرِ‌یجٍ ﴿۵

بلکه حقیقت را وقتی برایشان آمد دروغ خواندند، پس آنها در وضعی سر در گم قرار دارند (۵)

می فرماید: انکار کفار نسبت به قیامت، از روی جهل به مقام و قدرت پروردگار نیست، بلکه اینان به طور کلی منکر حقند، و چون فهمیده اند مسأله ی معاد حق است، آن را هم انکار می کنند. پس این ها از این جهت منکر حقند که با آن دشمن اند، نه این که نسبت به حق جاهل اند، یا آن را درک نمی کنند، که این وضعیت آنها را سردرگم و گیج کرده. مانده اند معطل چه بگویند، گاهی تهمت دروغ به پیامبر(ص) می زنند، گاهی او را ساحر می خوانند، گاهی شاعرو مجنون و… درواقع این پراکنده گویی نشان می دهد که حق را دریافته اند، امّا بهانه جویی می کنند.

أَفَلَمْ یَنظُرُ‌وا إِلَى السَّمَاءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْنَاهَا وَزَیَّنَّاهَا وَمَا لَهَا مِن فُرُ‌وجٍ ﴿۶

آیا به آسمان بالای سرشان نظر نکرده اند؟ که‎آن را چگونه بنا کرده و زینتش داده ایم که هیچ گونه خلل و شکافی در آن نیست (۶)

آیه شریفه می فرماید: هرچیزی را انکار کنند این آسمان را نمی توانند انکار کنند، چون جلوی چشمشان و بالای سرشان است، آسمانی که با ستاره های درخشان زینت یافته، و دارای جمالی خیره کننده است و هیچ ترک و شکافی در آن نیست. بنابراین؛ صادق ترین شاهد بر قدرت قاهره، و احاطه علمی پروردگار بر تمامی خلایق است.

وَالْأَرْ‌ضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَیْنَا فِیهَا رَ‌وَاسِیَ وَأَنبَتْنَا فِیهَا مِن کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ ﴿٧ تَبْصِرَ‌هً وَذِکْرَ‌ىٰ لِکُلِّ عَبْدٍ مُّنِیبٍ ﴿٨

و زمین را گستردیم و درآن کوه های استوار افکندیم و درآن از هر نوع گیاهان خرّم رویاندیم (۷) تا مایه بصیرت و یادآوری برای هر بنده توبه کاری باشد (۸)

یعنی خدای تعالی طوری زمین را گسترده آفریده که با زندگی انسان ها سازگار باشد، و تدابیر الهیه ای که درآن جریان دارد، بهترین دلیل است که می تواند عقل را برکمال قدرت و علم خالق آن راهنمایی کند. بنابراین؛ اگر آسمان را بنا کردیم، و زمین را گسترانیدیم، و اگر عجایبی از تدبیر در آن جاری ساختیم، همه برای این بود تا بصیرت انسان ها را به کار بیندازد و مایه ی تذکر آنها باشد، البته معلوم است تنها بصیرت و تذکر آن افرادی به کار می افتد، که زیاد به سوی خدا رجوع کنند.

وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً مُّبَارَ‌کًا فَأَنبَتْنَا بِهِ جَنَّاتٍ وَحَبَّ الْحَصِیدِ ﴿٩ وَالنَّخْلَ بَاسِقَاتٍ لَّهَا طَلْعٌ نَّضِیدٌ ﴿١٠ رِّ‌زْقًا لِّلْعِبَادِ ۖ وَأَحْیَیْنَا بِهِ بَلْدَهً مَّیْتًا ۚ کَذَٰلِکَ الْخُرُ‌وجُ ﴿١١

و از آسمان آبی پر برکت نازل کردیم و به وسیله ی آن، باغ ها و حبوبات درو کردنی رویاندیم(۹) و نخل های بلند با خوشه های برهم چیده (۱۰) تا روزی بندگان باشد، و با آن سرزمین مرده را زنده کردیم، خروج نیز چنین است (۱۱)

می فرماید: این باغ ها و این دانه‎های درو شده، و نخل های بلند بالا، با خوشه های روی هم چیده شده را رویاندیم، برای این که رزقی باشد برای بندگان، پس کسی که این نباتات را آفرید تا بندگان را روزی بدهد، با آن تدابیر وسیع و عجیبی که درآنها به کار برده، دارای علمی بی نهایت و قدرتی است‎که، زنده کردن انسان ها بعداز مُردن هر چند اجزایشان متلاشی و جسمشان در زمین‎گم شده باشد، عاجزش نمی‎سازد. سپس با بیان نمونه‎ای‎‏که همان زنده کردن گیاهان بعد از مُردن آنهاست، اثبات می کند که پس چنین چیزی ممکن است، زیرا زنده کردن مردگان عیناً مثل زنده‎کردن گیاهان درزمین است، بعد از آن که مُرده بودند، و از رشد افتاده بودند. پس درآیات فوق دو برهان برای معاد آمده است، یکی از راه اثبات علم و قدرت خدا و دیگری از طریق زنده کردن گیاهان بعد از مُردنشان.

کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَأَصْحَابُ الرَّ‌سِّ وَثَمُودُ ﴿١٢ وَعَادٌ وَفِرْ‌عَوْنُ وَإِخْوَانُ لُوطٍ ﴿١٣ وَأَصْحَابُ الْأَیْکَهِ وَقَوْمُ تُبَّعٍ ۚ کُلٌّ کَذَّبَ الرُّ‌سُلَ فَحَقَّ وَعِیدِ ﴿١۴

پیش از اینان هم قوم نوح و اصحاب رس و ثمود تکذیب کردند (۱۲) و عاد و فرعون و برادران لوط (۱۳) و اهل ایکه و قوم تبّع همگی فرستادگان را تکذیب نمودند و در نتیجه وعده ی من تحقق یافت (۱۴)

این آیات تهدید و انذاری است برای کفار، به خاطر این که حق را بعد از این که در دسترسشان قرار گرفت، و آن را شناختند، از در لجاجت و عناد انکار کردند. اصحاب رّس کسانی بودند که درخت صنوبر را می پرستیدند، اصحاب أیکه، همان قوم شعیب (ع) بودند، و قوم تُبَّع، تمدن درخشانی در سرزمین یمن داشتند و با حجاز همسایه بودند، و قوم ثمود پیامبر شان صالح(ع) بود، و قوم عاد هم پیامبرشان هود(ع) بود. درآخر اشاره می فرماید که: وعده و تهدید به هلاکت همیشگی است، ولی وقتی درباره ی قومی حتمی می شود که رسولان را تکذیب کنند، مانند اقوامی که نام برده شدند.

أَفَعَیِینَا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ ۚ بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِّنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ ﴿١۵

پس آیا درآفرینش نخستین درمانده شدیم؟ بلکه آنها باز درآفرینش جدید در شک اند (۱۵)

می فرماید: مگر خلقت نخستین، ما را عاجز و ناتوان کرد که نتوانیم برای بار دوم خلق کنیم؟ نه، ما از خلق اول عاجز نشدیم، با این که خلقت اول، آفریدن از هیچ و بدون الگو است، پس چگونه خلقت دوم که اعاده ی همان خلق است ما را عاجز می کند؟ سپس می فرماید: اگر ما عالم را که آفریدیم از آسمان و زمینش گرفته تا همه موجودات درآن را، و سپس به بهترین نظامی تدبیرش نمودیم، با قدرت و علم خود کردیم، این قدرت و علم هنوز باقی است، و چیزی از آن کم نشده، بنابراین؛ ما می توانیم، خلقت دنیایی عالم را، به خلقتی دیگر (آخرتی) مبدل کنیم، پس دیگر در قدرت ما شک نکنید، ولی کفار در همین شک دارند و با داشتن شک نمی توانند به آخرت و خلقت جدید ایمان بیاورند.

وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ ۖ وَنَحْنُ أَقْرَ‌بُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِ‌یدِ ﴿١۶

و همانا ما انسان را آفریدیم، و می دانیم که نفس او چه وسوسه ای به او می کند، و ما از رگ وریدش به او نزدیک تریم (۱۶)

منظوراز خلقت انسان، وجود تدریجی او است،که همیشه تحول می پذیرد، و وضع جدیدی به خود می گیرد، زیرا همان طور که انسان، و هر مخلوق دیگری، در ابتدای به وجود آمدنش محتاج به پروردگار خویش است، در بقای خود نیز محتاج اوست. بنابراین؛آیه می فرماید: ما انسان را آفریدیم، و تاهستی او باقی است از خاطرات قلبیش و وسوسه های زود گذر که از فکر او می گذرد آگاهیم، که در این جا منظور، وسوسه ای است که در امر معاد دارد. درواقع خدای تعالی می فرماید: ما می دانیم که در دل خود می گوید: چگونه انسان بعد از مردن و خاک شدن و متلاشی گشتن اجزا، و درهم و برهم شدن بدنش دوباره زنده می شود؟ ادامه آیه پاسخ همین سؤال است، می فرماید: ما به انسان از رگ وریدش که در تمامی اعضایش دویده، و در داخل هیکلش جا گرفته نزدیک تریم، آن وقت چگونه به او و به آنچه در دل او می گذرد آگاه نیستیم؟ (ورید به معنای رگی است که از قلب جدا شده در تمامی بدن منتشر می شود، و خون در آن جریان دارد.)

إِذْ یَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّیَانِ عَنِ الْیَمِینِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِیدٌ ﴿١٧

هنگامی که دو فرشته دریافت کننده (موکل)، دریافت می کنند که از راست و چپ نشسته اند (۱۷)

می فرماید: به یادآر و این را متوجه باش که دو فرشته عمل انسان را می گیرند. یعنی، علاوه بر علمی که خدای سبحان بدون وساطت ملائکه و سایر واسطه ها دارد، از طریق نوشتن اعمال انسان ها توسط ملائکه، به اعمال آنها علم دارد. و جمله ی (از راست و چپ نشسته اند) می خواهد موقعیتی را که ملائکه نسبت به انسان دارند تمثیل کند، دوطرف خیر و شرّ انسان را که حسنات و گناهان منسوب به آن دو جهت است، به راست و چپ محسوس انسان تشبیه کند، وگرنه فرشتگان موجوداتی مجردند که در جهت قرار نمی گیرند.

مَّا یَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَ‌قِیبٌ عَتِیدٌ ﴿١٨

هیچ سخنی را به زبان نمی آورد مگر این که مراقبی آماده نزد اوست (۱۸)

کلمه (رقیب) به معنای محافظ، و کلمه (عتید) به معنای فراهم کننده ی مقدمات است، خلاصه یکی مقدمات را برای دیگری فراهم می کند تا او کارضبط و حفظ را انجام دهد. در آیه ی قبل سخن از ثبت تمامی اعمال انسان بود، و در این جا به خصوص روی سخنان او تکیه می کند. و این به خاطر اهمیت و نقش مؤثری است که گفتار در زندگی انسان ها دارد.

وَجَاءَتْ سَکْرَ‌هُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ۖ ذَٰلِکَ مَا کُنتَ مِنْهُ تَحِیدُ ﴿١٩

و سکرات مرگ به حق بیاید، این همان است که از آن می گریختی (۱۹)

مراد به سکرات موت، حال جان کندن آدمی است، که مانند مستان مشغول به خودش است، نه می فهمد چه می گوید، و نه می فهمد اطرافیانش درباره اش چه می گویند. آیه شریفه با آوردن کلمه (حق) نشان می دهد که مسأله مرگ جزء قضاهای حتمیه ای است که خدای تعالی درعالم رانده، و از خود مرگ غرض و منظور دارد. وعلت گریز از مرگ این است که خدای تعالی دنیا را به منظور آزمایش بندگان در نظرشان زینت داده، لذا طبعاً بنده از مرگ کراهت دارد، چون مرگ را قطع شدن لذایذ دنیوی و پیوند های مادی می داند.

وَنُفِخَ فِی الصُّورِ‌ ۚ ذَٰلِکَ یَوْمُ الْوَعِیدِ ﴿٢٠ وَجَاءَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَّعَهَا سَائِقٌ وَشَهِیدٌ ﴿٢١

و درصور دمیده شود. این است روز وعده (۲۰) و هرکسی همراه یک مأمور سوق دهنده و یک شاهد بیاید (۲۱)

منظوراز این نفخه ی صور، نفخه دوم است، که مردگان را به عالم قیامت منتقل می کند، همچنان که نفخه اول مردم را می میراند، و به عالم برزخ می برد. و منظوراز وعید، روز قیامت است که خدای تعالی تهدید هایی را که در دنیا به مجرمین می نمود، عملی می سازد. سپس می فرماید: هر کسی در روز قیامت به محضر خدای تعالی حاضر می شود، در حالی که سوق دهنده ای با اوست، که او را ازپشت سر می راند، و شاهدی همراه دارد که به آنچه وی کرده گواهی می دهد.

لَّقَدْ کُنتَ فِی غَفْلَهٍ مِّنْ هَـٰذَا فَکَشَفْنَا عَنکَ غِطَاءَکَ فَبَصَرُ‌کَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ ﴿٢٢

واقعاً که ازاین در غفلت بودی، اینک از تو پرده ات را برداشتیم پس دیده ات امروز تیزبین است (۲۲)

خدای سبحان، به همه ی انسان ها به خصوص منکران معاد خطاب می کند که، تو در دنیا از این هایی که فعلاً مشاهده می کنی در غفلت بودی. یعنی، تو به خاطر اعتمادی که به اسباب ظاهری داشتی، خیال می کردی سببیت آن اسباب از خود آنهاست، و نمی دانستی هر چه دارنداز خداست و خدا، روزی سببیت را از آنها خواهد گرفت، لذا تعلق و دل بستگی تو به این اسباب ظاهری، تو را از درک این حقایق غافل ساخته بود و پرده ای و حایلی بین تو و این حقایق افکنده بود، اینک ما آن پرده را از جلوی درک و چشمت کنار زده ایم، در نتیجه چشم دلت (بصیرتت) امروز، که روز قیامت است تیزبین و نافذ شده، آنچه را که در دنیا نمی دیدی، حالا می بینی. از این آیه معلوم می شود که، آنچه خداوند برای فردای قیامت انسان تهیه دیده، از همان روزی تهیه دیده که انسان در دنیا بوده، منتهی از چشم بصیرت او پنهان بوده است، زیرا از معنای “غفلت” می­فهمیم که حتما چیزی در این میان بوده که از آن غافل بودیم، از سوی دیگر تعبیر به “غطاء” (پرده) کرده، و این تعبیر در جایی صحیح است که پشت پرده چیزی باشد، و پرده آن را پوشانده باشد. و از کلمه “حدید”، بدست می آید که چشم تیزبین در جایی به درد می خورد که بخواهد یک دیدنی بسیار دقیقی راببیند، والّا احتیاج به چشم تیزبین نبود.

وَقَالَ قَرِ‌ینُهُ هَـٰذَا مَا لَدَیَّ عَتِیدٌ ﴿٢٣

و فرشته همراه او گوید: این نزد من حاضر است (۲۳)

فرشته ی همنشین او در حالی که به نامه ی اعمال او اشاره می کند، اعمالی که در دنیا از او دیده، می گوید: این است نامه ی اعمال اوکه نزد من ثبت و حاضر است. این فرشته همان فرشته ای است که در دنیا همواره با او بوده و مأمور ضبط عمل و گواهی در دادگاه عدل الهی است.

أَلْقِیَا فِی جَهَنَّمَ کُلَّ کَفَّارٍ‌ عَنِیدٍ ﴿٢۴ مَّنَّاعٍ لِّلْخَیْرِ‌ مُعْتَدٍ مُّرِ‌یبٍ ﴿٢۵

هرکافر لجوج را در جهنم افکنید (۲۴)منع کننده ی خیر و متجاوز شکّاک را (۲۵)

خدای تعالی به دو فرشته ی موکل، یعنی سائق و شهید که در آیات قبل به آنها اشاره شد، امر می کندکه، هر شخص بسیار کفرانگر، لجباز، مانع خیر، تجاوزگر، شکّاک را در جهنم بیفکنید. و در بین این چند صفت که درآیه شمرده شد، ارتباطی وجود دارد، برای این که وقتی کسی بسیار کفرانگر شد، همین صفت او را وادار می کند که با هر حقی برخورد کند او را رد کند، و ثمره ی این کار این است که با حق دشمنی شود، و بر این دشمنی اصرار ورزد، و اصرار بر دشمنی هم باعث می شود که آدمی از بسیاری از خیرات محروم گردد، و محرومیت از خیر نیز او را از حد خود خارج می سازد، و به طرف باطل می برد، و از حد عبودیت خارج گشته به طرف استکبار و طغیان رود، و چنین کسی مردم را نسبت به دین حق، که بالفطره به دنبالش می گردند به شک می اندازد.