ترجه و توضیح سوره طارق

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوندی که رحمت عامّش شامل همه و رحمت خاصّش از آن مؤمنین است.

وَالسَّمَاءِ وَالطَّارِقِ ﴿١﴾ وَمَا أَدْرَاکَ مَا الطَّارِقُ ﴿٢﴾ النَّجْمُ الثَّاقِبُ ﴿٣﴾

سوگند به آسمان و کوبنده‎ی شب (١) و تو نمی دانی کوبنده‎ی شب چیست؟ (٢) همان ستاره‎ی درخشان و شکافنده‎ی تاریکی ها (٣)

همان ستاره‎ی درخشان که در شب طلوع می کند و به قدری بلند است که گویی می خواهد سقف آسمان را سوراخ کند و نورش آن قدر خیره کننده است که تاریکی ها را می شکافد و به درون چشم آدمی نفوذ می کند. در بعضی روایات “النَّجمُ الثاقِب” به ستاره‎ی زحل تفسیر شده است. زحل آخرین و دورترین ستاره‎ی منظومه‎ی شمسی است که با چشم غیر مسلح دیده می شود، دارای حلقه های نورانی متعددی است که آن را احاطه کرده است و هشت قمر دارد، حلقه های نورانی زحل که گرداگرد آن را گرفته از عجیب ترین پدیده های آسمانی است.

إِن کُلُّ نَفْسٍ لَّمَّا عَلَیْهَا حَافِظٌ ﴿۴﴾

هیچ انسانی نیست مگر این که نگهبانی بر او موکل است (۴)

این سوگندها برای این است که بفهماند تمام انسانها نگهبانانی دارند که اعمال خوب و بد هر کس را به همان نحوی که صادر شده حفظ می کنند، یعنی آنها را می نویسند؛ تا بر طبق آنها در قیامت حسابرسی شده و جزا داده شوند. و بعید هم نیست مراد، حفظ خود نفس و اعمال آن باشد، یعنی جانهای انسانها بعد از مردن نیز محفوظ مانده و با مردن نابود نمی شود، تا در قیامت به بدنها برگردد و انسانها دوباره همان شکلی را که در دنیا داشتند پیدا کنند و سپس طبق آنچه عمل کرده اند جزا داده شوند. جالب این که: میان سوگندهای یادشده با مسأله‎ی مراقبت فرشتگان از اعمال آدمی، رابطه‎ی زنده ای است، چرا که آسمان بلند و ستارگانی که مسیرهای منظم خود را همواره می پیمایند، دلیلی بر وجود نظام و حساب در این عالم بزرگند، پس چگونه ممکن است اعمال انسانها بی حساب و کتاب باشد و مراقبین الهی بر او نظارت نکنند؟

فَلْیَنظُرِالْإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ﴿۵﴾ خُلِقَ مِن مَّاءٍ دَافِقٍ﴿۶﴾ یَخْرُجُ مِن بَیْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ﴿٧﴾ إِنَّهُ عَلَى رَجْعِهِ لَقَادِرٌ﴿٨﴾

انسان باید نگاه کند از چه چیزی آفریده شده؟ (۵) از یک آب جهنده آفریده شده (۶)آبی که از میان پشت و سینه ها خارج می شود (٧) همانا او، می تواند او را باز گرداند (٨)

اگر انسان برگشتن به سوی خدا را بعید می داند، باید به خلقت اولش نظر کندو به یاد آورد که روزی یک قطره‎ی آب جهنده بود که از فضای مابین استخوان های پشت و استخوان های بالای سینه خارج شد. خوب همان کسی که توانست آن آب را به صورت انسان امروزی درآورد، چرا نتواند بعد از مردن، او را دوباره بر گرداند؟

یَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ ﴿٩﴾

در آن روز که اسرار پنهان آشکار می شود (٩)

آری در آن روزِ بازگشت، اسرار پنهان آشکار می شود، اعمَّ از ایمان و کفر و نفاق، یا نیّت خیر و شر، یا ریا و اخلاص و این ظهور و بروز برای مؤمنان مایه‎ی افتخار و برای مجرمان مایه‎ی سرافکندگی و منشأ خواری و خفّت است.

فَمَا لَهُ مِن قُوَّهٍ وَلَا نَاصِرٍ ﴿١٠﴾

و برای او هیچ نیرو و یاوری نیست (١٠)

امّا مشکل مهم در آن روز اینجاست که برای انسان هیچ نیرویی از درون، و یاوری از برون وجود ندارد، نیرویی که برزشتی های اعمال و نیّات او پرده بیفکند و یاوری که او را از عذاب الهی رهایی بخشد. در واقع نه راه فرار و بازگشتی در برابر انسان قرار دارد و نه طریقی برای فرار از چنگال عدالت پروردگار، تنها و تنها وسیله‎ی نجات، ایمان و عمل صالح است.

وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الرَّجْعِ ﴿١١﴾ وَالْأَرْضِ ذَاتِ الصَّدْعِ ﴿١٢﴾

سوگند به آسمان پر باران (١١) و سوگند به زمین پر شکاف (١٢)
عرب به باران “رجع” می گوید، به خاطر این که آبی که از زمین و دریاها برخاسته، از طریق ابرها و باران به سوی زمین بر می گردد. “رجع” از ماده‎ی رجوع به معنای بازگشت است. “صدع” به معنای شکاف در اجسام سخت است و با توجه به آیه قبل، آن را اشاره به شکافتن زمین های خشک و سخت، بعد از نزول باران و رشد و نمو گیاهان دانسته اند. در حقیقت این دو سوگند اشاره ای است به احیای زمین های مرده به وسیله‎ی باران که قرآن بارها آن را به عنوان دلیل بر مسأله‎ی رستاخیز ذکر کرده است.

إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ ﴿١٣﴾ وَمَا هُوَ بِالْهَزْلِ ﴿١۴﴾

که این یک سخن حق است (١٣) و شوخی نیست (١۴)

پس قسم به آن آسمان و این زمین که قرآن جدا سازنده حق از باطل است و خالی از هر شوخی است. بنابراین، هر خبری که از قیامت و بازگشت داده، حق است و در آن شکی نیست.

إِنَّهُمْ یَکِیدُونَ کَیْدًا ﴿١۵﴾ وَأَکِیدُ کَیْدًا ﴿١۶﴾

آنها پیوسته حیله می کنند (١۵) من در مقابل آنها چاره می کنم (١۶)

کفار با کفرشان و انکار معاد پیوسته در این فکرند که با حیله های خود نور خدا را خاموش کرده و دعوت تو را باطل سازند، گاه با مسخره کردن، گاه با محاصره‎ی اقتصادی، گاه با شکنجه و زمانی با تهمت سحر و جنون و … و من علیه ایشان حیله می کنم و ایشان را به دشمنی با سعادت خودشان وا می دارم و با دادن مال و اولاد بیشتر و مُهر زدن بر دلهایشان گمراهشان می سازم و بر گوش و چشمشان پرده می افکنم، تا در آخر آنها را به سوی عذاب قیامت بکشانم.

فَمَهِّلِ الْکَافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْدًا ﴿١٧﴾

پس کافران را اندکی مهلت بده (١٧)

در این آیه خدا سه بار به پیامبرش دستور مدارا و مهلت داده است و این سرمشقی است برای همه‎ی مسلمانان که در مواجه با دشمنان نیرومند با حوصله و شکیبایی رفتار کنند و از هر شتابزدگی پرهیز نمایند، تا هم اتمام حجت بشوند و هم بر گمراهیشان افزوده شود و شاید آنهایی که آمادگی دارند به اسلام بپیوندند.