توضیح و ترجمه سوره حجرات ۹ – ۱

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوندی‎که رحمت عامّش شامل همه ورحمت خاصّش‎ازآن مؤمنین است.

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللَّـهِ وَرَ‌سُولِهِ ۖ وَاتَّقُوا اللَّـهَ ۚ إِنَّ اللَّـهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ﴿١

ای‎کسانی که ایمان آورده اید! دربرابرخدا و رسولش جلو نیفتید، و از خدا بترسید. بی گمان خداوند شنوای داناست (۱)

می فرماید: ای اهل ایمان! حکمی نکنید مگر به حکم خدا و رسول او، و باید که همواره این خصیصه در شما باشد، که پیرو و گوش به فرمان خدا و رسول باشید. در نتیجه می توان گفت: که مؤمن نه تنها در انجام عملی، و یا ترک آن، باید گوش به فرمان خدا باشد، بلکه در اراده و تصمیمش هم باید پیرو حکم خدا باشد. درواقع آیه ما را نهی می کند از این که هم به سخنی اقدام کنیم که از خدا و رسول نشنیده ایم، و هم به عملی یا ترک آن، اقدام کنیم که حکمش را از خدا و رسول نشنیده ایم، پس آیه شریفه به این دعوت می کند که، مؤمنین در ولایت خداوند داخل شوند و در هر مرحله خود را تابع مشیت خدا بدانند. سپس می فرماید: از خدا بترسید، و تابع امر و نهی خدا باشید، که خدا سخنان شما را می شنود و از اعمال ظاهر و باطن شما با خبر است.

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَرْ‌فَعُوا أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَلَا تَجْهَرُ‌وا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ‌ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُکُمْ وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُ‌ونَ ﴿٢

ای کسانی که ایمان آورده‎اید! صدایتان را بلندتر از صدای پیامبر نکنید و با او بلند سخن نگوییدآن گونه که با یکدیگر سخن می گویید، مبادا بی‎آن که خود بفهمید اعمالتان تباه شود (۲)

یعنی، وقتی با رسول خدا (ص) صحبت می کنید، صدایتان بلندتر از صدای آن جناب نباشد، چون دوتا عیب در این عمل هست، یا منظور شخصی که صدای خود را بلند می کند این است که، توهینی به آن جناب کرده باشد، که این کفر است، و یا منظوری ندارد تنها شخص بی ادبی است که رعایت مقام آن جناب را نکرده، که این نیز پسندیده نیست، چون مسلمانان دستور دارند ایشان را احترام و تعظیم کنند. سپس می فرماید: آن طور که با یکدیگر صحبت می کنید و داد و فریاد می‎کنید، در محضر ایشان صدایتان بلند نشود، که این نیز نوعی اسائه ی ادب است. قابل توجه این که: کسانی که در صدر اسلام این عمل را مرتکب می شدند مؤمنین بودند، به شهادت (یا ایها الذین آمنوا)، و مؤمنین با تشخیص به این که این عمل زشتی است مرتکب می شدند، و خیال می کردند خیلی مهم نیست، ولی نمی دانستند که این عمل باعث بطلان عبادات و اعمال صالحشان می شود. پس خدای متعال متوجه شان کرده که این عمل چنین خطری دارد، لذا می فرماید: شما نمی دانید که این عمل شما اثری هولناک و خطری عظیم دارد، یعنی آنها نمی دانستند این عمل زشتشان چه قدر زشت است، و زشتیش به این حد از عظمت است، اما بعد از صدور بیان الهی فهمیدند که خطر باطل شدن اعمالشان وجود دارد.

إِنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِندَ رَ‌سُولِ اللَّـهِ أُولَـٰئِکَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللَّـهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَىٰ ۚ لَهُم مَّغْفِرَ‌هٌ وَأَجْرٌ‌ عَظِیمٌ ﴿٣

مسلماً کسانی که نزد رسول خدا (ص) صدایشان را فرو می کشند، آنها همان کسانی هستند که خدا دل هایشان را برای پرهیزگاری خالص کرده است. آنها آمرزش و پاداشی بزرگ دارند.(۳)

کلمه “امتحان” را وقتی به کار می­برند که بخواهند وضع چیزی که تاکنون برایشان مجهول بوده معلوم کنند، و چون این معنا در مورد خدای تعالی محال است، پس امتحان در مورد خدای تعالی به معنای تمرین دادن و عادت دادن است، یا به معنای محنت و مشقت دادن به قلب است، که معنا این می شود که، خدای تعالی این مشقت ها را بر دل ها تحمیل می کند، تا قلب ها به تقوا عادت کنند. بنابراین؛ آیه شریفه بعد از این که مؤمنین را توصیف می کند به این که خداوند دل هایشان را برای تقوا تمرین داده، با دادن وعده ی آمرزش وپاداش بزرگ، ایشان را تشویق به آهسته صحبت کردن نزد پیامبر می کند. قابل توجه این که در این آیه از پیامبر اسلام تعبیر به رسول الله، و در آیه قبل تعبیر به نبی کرد، تا بفهماند شخص پیامبر چون رسول و فرستاده ی خدای تعالی است، اگر او را احترام کنند، خدا را احترام کرده اند، پس آهسته سخن گفتن نزد او، احترام و تعظیم و بزرگ داشت خدای سبحان است.

إِنَّ الَّذِینَ یُنَادُونَکَ مِن وَرَ‌اءِ الْحُجُرَ‌اتِ أَکْثَرُ‌هُمْ لَا یَعْقِلُونَ ﴿۴ وَلَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُ‌وا حَتَّىٰ تَخْرُ‌جَ إِلَیْهِمْ لَکَانَ خَیْرً‌ا لَّهُمْ ۚ وَاللَّـهُ غَفُورٌ‌ رَّ‌حِیمٌ ﴿۵

بی تردید کسانی که تو را از پشت اتاق ها صدا می زنند، بیشترشان نمی اندیشند (۴) و اگر آنها صبر می کردند تا تو به سراغشان آیی، حتما برای آنها بهتر بود، و خداوند آمرزنده ی مهربان است (۵)

آیه شریفه از واقعه ای خبر می دهد که واقع شده، و اشخاص جفاکاری بوده اند، که آن جناب را از پشت دیوار حجره هایش صدا می زدند، و رعایت ادب و احترام ایشان را نمی‎کردند، و خدای تعالی آنها را سرزنش می کند که عقل ندارند و به حیوانات و چهارپایان تشبیه شان می کند. سپس می فرماید: اگر این جفاکاران صبرکنند، و تو را صدا نزنند تا خودت برای دیدنشان از خانه درآیی برای آنان بهتر است، برای این که هم ادبی نیکو است، و هم تعظیم و احترام مقام رسالت است، و هم رعایت این ادب آنها را به مغفرت خدا و رحمت او نزدیک می کند، چون که او پروردگاری بسیار آمرزنده و مهربان است. در ضمن آیه شریفه با بیان این مطلب که، اکثرشان عقل ندارند، می خواهد بفرماید: آنچه از این افراد جفاکار سر زده، چون از روی عقل مرتکب نشدند، بلکه ناشی از کمی فهمشان بوده، و خدا هم غفور و رحیم است، لذا آن جهالت و بی ادبی شان مورد عفو قرار گرفت.

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن جَاءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَن تُصِیبُوا قَوْمًا بِجَهَالَهٍ فَتُصْبِحُوا عَلَىٰ مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ ﴿۶

ای کسانی که ایمان آورده‎اید! اگر فاسقی برایتان خبری آورد، نیک وارسی کنید، تا مبادا به نادانی،گروهی را آسیب برسانید، آن‎گاه بر آنچه‎کرده‎اید پشیمان شوید(۶)

کلمه”فاسق” به معنای خارج شدن از مسیر اطاعت خدا و رفتن به سوی معصیت خدا است. آیه می فرماید: ای اهل ایمان! اگر شخص فاسقی که اهل معصیت است، برای شما خبر مهمی آورد، باید پیرامون خبرش تحقیق و تفحص کنید، تا به حقیقت آن خبر آگاه شوید، تا مبادا بدون جهت و به نادانی به گروهی آسیب برسانید، سپس از رفتاری که با آنان کرده اید پشیمان شوید. پس اگر انسان خواست به گفته ی فاسق ترتیب اثر دهد، و به آن عمل کند، باید نسبت به مضمون خبر او علم حاصل کند. یعنی آنچه مهم است یقین به صحّت خبر است.

وَاعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَ‌سُولَ اللَّـهِ ۚ لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ‌ مِّنَ الْأَمْرِ‌ لَعَنِتُّمْ وَلَـٰکِنَّ اللَّـهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَکَرَّ‌هَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ‌ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیَانَ ۚ أُولَـٰئِکَ هُمُ الرَّ‌اشِدُونَ ﴿٧

بدانیدکه رسول خدا (ص) در میان شماست. اگر در بسیاری از کارها از شما پیروی می کرد، دچار هلاک و زحمت می شدید، لیکن خداوند ایمان را محبوب شما کرد و آن را در دل های شما آراست، و انکار و نافرمانی و عصیان را منفور شما گردانید. آنها همان رشد یافتگانند (۷)

مضمون این آیه روشن کردن مؤمنین است به این که خدای سبحان ایشان را به جاده ی هدایت انداخته، و به همین جهت است که ایمان را محبوب دل هایشان کرده، و آن را به زیوری آراسته که دل های ایشان را به سوی خود جلب می کند، به طوری که به آسانی از آن دست برنمی دارند و بر عکس، دل هایشان را طوری کرده که خود به خود از کفر و فسق و عصیان تنفر دارند، و همین سبب رشدی است که هر انسانی به اقتضای فطرتش در جستجوی آن است. پس باید فراموش نکنند، که رسول خدا (ص) را دارند، کسی که تأیید شده از ناحیه خداست، کسی که از ناحیه ی پروردگارش بیّنه و چراغی دارد، که هرگز جز به راه هدایت آنها را نمی برد، و به سوی چاه و گمراهی نمی کشاندشان، پس باید او را اطاعت کنند، و دنبال راهش بروند، نه این که دنباله هواهای نفسانی خود را گرفته، توقع داشته باشند که آن جناب هم تابع هواهای آنها بشود. قابل توجه این که یک دسته از مؤمنین اصرار داشته اند که خبر فاسقی که در آیه قبل به آن اشاره شد، مورد قبول واقع شود، و رسول خدا (ص) به آن خبر ترتیب اثر دهد، که آیه مورد بحث نازل می شود، و می فرماید: رسول خدا (ص) نه تنها نباید خبر فاسق را بدون تحقیق بپذیرد، بلکه خواسته شما را هم نباید اطاعت کند، چون منتهی به فساد می شود.

فَضْلًا مِّنَ اللَّـهِ وَنِعْمَهً ۚ وَاللَّـهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ﴿٨

این کرامت و نعمتی از جانب خداوند است. و خداوند دانای حکیم است (۸)

می فرماید: اگر خدای تعالی ایمان را محبوب دل هایشان کرد، و کفر و فسوق و عصیان را مورد نفرتشان قرار داد، فقط عطیه و نعمتی بود که به ایشان ارزانی داشت، نه این که خواسته باشد عوضی از ناحیه ی مؤمنین عایدش گردد، البته خداوند بدون حکمت و علت، این نعمت ها را به مؤمنین نداده، چون او علیم است، می داند عطیه و نعمتش را کجا مصرف کند، و چون حکیم است هرگز عملی را بیهوده و بی هدف انجام نمی دهد، بلکه به خاطر رشد و هدایت بنده اش آن را می دهد.

وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا ۖ فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَ‌ىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّىٰ تَفِیءَ إِلَىٰ أَمْرِ‌ اللَّـهِ ۚ فَإِن فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ ﴿٩

اگر دو طایفه از مؤمنان با هم جنگیدند، میان آن دو را اصلاح کنید، و اگر یکی از آن دو بر دیگری تعدی کرد، با آن که تعدی می کند بجنگید تا به فرمان خدا بازگردد. پس اگر بازگشت، میان آن دو را به عدالت صلح دهید و عدل و انصاف روا دارید، بی تردید خداوند دادگران را دوست دارد. (۹)

می فرماید: هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم نزاع و جنگ می کنند، در میان آنها صلح برقرار کنید، و بی تفاوت نباشید. البته اگر یکی از دو طایفه ی مسلمین به دیگری بدون حق ستم کرد، باید با آن طایفه که تجاوز کرده پیکار کنند تا دستورات الهی را گردن نهند. اگر با پیکار شما طایفه تجاوزکار سر جای خود نشست، و اوامر خدا را گردن نهاد، آن وقت بین آن دو طایفه صلح برقرار کنید، اما اصلاح تنها به این نباشد که سلاح ها را زمین بگذارید، و دست از جنگ بکشید، بلکه اصلاحی توأم با عدل باشد، یعنی احکام الهی را در مورد هرکسی که به او تجاوز شده، مثلا کسی از اوکشته شده، و یا آبرو و مال او، یا حق او ضایع شده، اجرا کنید. پس در همه ی امور عدالت را رعایت کنید، برای این که خداوند عدالت گستران را به خاطر عدالتشان دوست دارد.