ترجمه و توضیح سوره فجر

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوندی که رحمت عامّش شامل همه و رحمت خاصّش از آن مؤمنین است.

وَالْفَجْرِ ﴿١﴾

سوگند به سپیده دم (١)


اگر به سپیده دم سوگند می خورد به خاطر آن است که از نشانه های عظمت و آغاز حرکت نور و حرکت و جنبش است.

وَلَیَالٍ عَشْرٍ ﴿٢﴾

و به شب های دهگانه (٢)

سپس به شبهای دهگانه‎ی ذی الحجّه که شاهد بزرگ ترین و تکان دهنده ترین اجتماع عبادی سیاسی مسلمین جهان است سوگند می خورد.

وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ ﴿٣﴾

سوگند به زوج و فرد (٣)

در تفسیر “شفع و وتر” گفتارهای متعددی است از جمله: این که منظور از شفع، روز عید قربان و وتر، روز عید عرفه است که با شب های دهگانه‎ی اول ذی الحجه مناسبت دارد و یا منظور نماز شفع و وتر است که تناسب با فجر و سحرگاهان دارد و سرانجام این که شفع، تمام مخلوقات است، چون همه دارای زوج اند و وتر، خداست که فرد است. در این صورت، خدا به تمام موجودات قسم می خورد.

وَاللَّیْلِ إِذَا یَسْرِ ﴿۴﴾

و به شب هنگامی که حرکت می کند (۴)

گویی شب موجود زنده ای است که دارای حرکت است و در تاریکی خود گام برمی دارد و به سوی صبحی روشن حرکت می کند. مراد از شب، یا تمام شب هاست یا شب عید قربان است؛ در این صورت قسمها اشاره به ایام ذی الحجه و مراسم بزرگ حج دارد که از آیات عظمت الهی و موضوعات پر اهمیت عالم هستی است.

هَلْ فِی ذَلِکَ قَسَمٌ لِّذِی حِجْرٍ ﴿۵﴾

آیا در آنچه گفته شد، سوگند مهمی برای صاحبان خرد نیست؟ (۵)

یعنی هر صاحب عقلی که معنای سخن را می فهمد و حق را از باطل تشخیص می دهد، می داند که خدا وقتی به چیزی سوگند می خورد، آن چیز دارای منزلت و شرافت است و یقین می کند که موضوعی که برایش سوگند خورده حق است و هیچ تردیدی در درستی آن نیست و آن موضوع که در آیات بعد اشاره می شود، این است که اگر خدا به بعضی نعمت می دهد و از بعضی دریغ می کند برای امتحان است.

أَلَمْ تَرَکَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بعَادٍ﴿۶﴾إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ﴿٧﴾الَّتِی لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُهَا فِی الْبِلَادِ﴿٨﴾

آیا ندیدی که پروردگارت با قوم عاد چه کرد؟ (۶) شهری که بناهای ستون دار داشت (٧) همان شهری که نظیرش در هیچ سرزمینی ساخته نشده بود (٨)

منظور، قوم هود (ع) است که مردمی درشت هیکل و نیرومند بودند و صاحب شهر بی نظیر ارم بودند که ساختمان هایی با عظمت و ستون های کشیده داشت و این قوم از نظر قدرت و قوت بی مانند بودند.

وَثَمُودَ الَّذِینَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ ﴿٩﴾

و قوم ثمود که درآن وادی صخره های عظیم را می بریدند (٩)

پیامبر این قوم، صالح (ع) بود و تمدنی پیشرفته داشتند و با سنگ های عظیمی که از کوهها جدا می ساختند خانه های بزرگ و محکم بنا می کردند.

وَفِرْعَوْنَ ذِی الْأَوْتَادِ ﴿١٠﴾

و فرعونی که قدرتمند و شکنجه گر بود (١٠)

ذِی الاَوتاد یا اشاره به این دارد که، مخالفین خود را با میخ شکنجه می کرده یا “میخ” کنایه از قدرت و استقرار حکومت فرعون است.

الَّذِینَ طَغَوْا فِی الْبِلَادِ ﴿١١﴾ فَأَکْثَرُوا فِیهَا الْفَسَادَ ﴿١٢﴾

همان اقوامی که در شهرها طغیان کردند (١١) و فساد فراوانی در آن سرزمین ها به بار آوردند (١٢)

فساد شامل هرگونه ظلم و تجاوز و هوسرانی و عیاشی است و در واقع فساد یکی از آثار طغیان آنها بود و بیانگر این است که هر قومی که طغیان کند و از حدود الهی تجاوز کند، سرانجام در فساد همه جانبه فرو می رود.

فَصَبَّ عَلَیْهِمْ رَبُّکَ سَوْطَ عَذَابٍ ﴿١٣﴾

بنابراین، خداوند تازیانه‎ی عذاب را بر سر آنها فرود آورد (١٣)

آن قدر به فسادشان ادامه دادند که سرانجام پروردگارت عذاب شدیدی بر آنها نازل کرد، عذابی پشت سر هم و غیر قابل وصف. قوم عاد به وسیله‎ی تندباد سرد و سوزناک هلاک شدند و قوم ثمود به وسیله‎ی صیحه‎ی عظیم آسمانی و قوم فرعون نیز در امواج نیل غرق شدند.

إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصَادِ ﴿١۴﴾

به یقین پروردگار تو در کمینگاه است (١۴)

اگر خدا ایشان را عذاب می کند، برای این است که پروردگار تو در کمین طغیانگران است، خدا مراقب اعمال بندگانش است و همین که طغیان کردند و فساد را گسترش دادند ایشان را به شدیدترین وجهی عذاب می کند، چون او ربّ است و سنتش در مورد اقوام طغیانگر این چنین است.

فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ ﴿١۵﴾

اما هنگامی که خدا انسان را برای آزمایش اکرام می کند و نعمت می دهد می گوید: پروردگارم مرا گرامی داشته (١۵)

خداوند هیچ گاه بدون این که انسان را در بوته‎ی آزمایش قرار دهد ثواب و عقاب نمی دهد، بنابراین، یا با دادن نعمت و یا با محروم کردنش از آن نعمت او را می آزماید. اما انسان این واقعیت را آن طور که باید در نظر نمی گیرد بنابراین، وقتی به او نعمتی داده می شود خیال می کند نزد خدا احترام و کرامتی داشته که این نعمت را به او داده و چون این نعمت را تضمین شده می داند، پس هرکاری که بخواهد انجام می دهد و به فساد می گراید.

وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهَانَنِ ﴿١۶﴾

و اما هنگامی که برای امتحان روزی را بر او تنگ بگیرد،مأیوس می شود و می گوید: پروردگارم مرا خوار کرده (١۶)

کسی که خیال می کند پروردگار به او اهانت کرده، در نتیجه به کفر می گراید و به جزع می پردازد. خلاصه آن که دادن و ندادن نعمت فی نفسه دلیل بر کرامت و اهانت نیست، بلکه هم دادن نعمت و هم ندادن آن برای امتحان و پرورش انسان هاست و ملاک کرامت و اهانت نیز اعمال انسان هاست.

کَلَّا بَل لَّا تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ ﴿١٧﴾

چنان نیست که شما خیال می‎کنید، بلکه شما یتیمان را گرامی نمی‎دارید (۱۷)

خداوند سپس به شرح اعمالی که موجب دوری از خدا و گرفتاری در چنگال مجازات الهی می شود پرداخته، قابل توجه این که در مورد یتیمان از اطعام سخن نمی گوید، بلکه از اکرام سخن می گوید، چرا که در مورد یتیم تنها مسأله‎ی گرسنگی مطرح نیست، بلکه از آن مهمتر جبران کمبودهای عاطفی اوست.

وَلَا تَحَاضُّونَ عَلَى طَعَامِ الْمِسْکِینِ ﴿١٨﴾

و یکدیگر را به اطعام مستمندان تشویق نمی کنید (١٨)

اشاره به این که تنها اطعام مسکین کافی نیست، بلکه مردم باید یکدیگر را بر این کار خیر تشویق کنند، تا این سنت در فضای جامعه گسترش یابد.

وَتَأْکُلُونَ التُّرَاثَ أَکْلًا لَّمًّا ﴿١٩﴾

و میراث را جمع کرده می خورید (١٩)

بدون شک خوردن اموالی که از طریق میراث مشروع به انسان رسیده کار مذمومی نیست. بنابراین نکوهش این کار در آیه‎ی فوق ممکن است اشاره به یکی از این امور باشد، نخست این که منظور جمع میان حق خود و دیگران، دیگر این که وقتی ارثی به شما برسد به بستگان فقیر و محرومان جامعه هیچ انفاقی نمی کنید، سوم این که: خوردن ارث یتیمان و صغیران از زشت ترین و شرم آورترین گناهان است.

وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا ﴿٢٠﴾

و مال و ثروت را بسیار دوست دارید(۲۰)

همین حبّ مال سبب می شود تا ملاحظه‎ی حلال و حرام را نکنید و نیاز مستمندان را رفع نکنید و حتّی به مال یتیم دست درازی کنید و در نتیجه جایی برای یاد خدا در قلب نمی ماند، پس بعد از ذکر آزمایش انسان ها به وسیله‎ی نعمت و بلا آنها را متوجه به چهار آزمایش مهم که این گروه مجرم در همه‎ی آنها ناکام و مردود شده بودند می کند: آزمایش در مورد یتیمان، اطعام مستمندان، جمع آوری سهم ارث از طریق مشروع و نامشروع و جمع اموال بدون هیچ قید و شرط.

کَلَّا إِذَا دُکَّتِ الْأَرْضُ دَکًّا دَکًّا ﴿٢١﴾

چنین نیست که آنها خیال می کنند، در آن هنگام که زمین سخت درهم کوبیده شود (٢١)

این گونه نیست که آنها خیال می کنند که حساب و کتابی در کار نیست و اگر خدا مال و ثروتی به آنها داده به خاطر احترام به آنها بوده نه برای آزمایش و امتحان، بلکه در آن هنگام که زمین سخت درهم کوبیده می شود و قیامت بر پا می شود، متوجه می شوند که زندگی دنیا و مال و ثروت آن هدف نبوده است.

وَجَاءَ رَبُّکَ وَالْمَلَکُ صَفًّا صَفًّا ﴿٢٢﴾

و فرمان پروردگارت فرا رسد و فرشتگان صف در صف حاضر شوند (٢٢)

بعد از پایان مرحله‎ی اول رستاخیز، یعنی ویرانی جهان، مرحله‎ی دوم آغاز می شود و انسان ها در دادگاه عدل الهی حاضر می شوند و فرمان خدا برای رسیدگی به حساب خلایق صادر می شود. آن وقت فرشتگان صف در صف در محشر حاضر و آماده‎ی اجرای فرمان های الهی می شوند.

وَجِیءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ الْإِنسَانُ وَأَنَّى لَهُ الذِّکْرَى﴿٢٣﴾

درآن روز جهنم را حاضر می کنند، در آن روز انسان متذکر می شود، اما چه فایده ای که این تذکر برای او سودی ندارد (٢٣)

در واقع انسان می فهمد که آنچه در دنیا به او دادند، همه از باب امتحان بوده و او در کار خود کوتاهی کرده، امّا این تذکر برایش هیچ سودی ندارد. چون تذکر وقتی مفید است که مایه‎ی توبه و عمل صالح بشود و در روز جزا جای عمل و توبه نیست، موقع بیداری آنها در روزی بود که خدا آنها را با دادن و ندادن نعمت ها امتحان می کرد.

یَقُولُ یَا لَیْتَنِی قَدَّمْتُ لِحَیَاتِی ﴿٢۴﴾

می گوید: ای کاش! برای این زندگی ام چیزی فرستاده بودم (٢۴)

تعبیر به “زندگی ام” ممکن است به این اشاره کند که واژه‎ی حیات فقط شایسته‎ی آخرت است و زندگی زودگذر دنیا، زندگی محسوب نمی شود، مانند: آیه ۶۴ سوره‎ی عنکبوت که حیات دنیا را سرگرمی و بازی می داند و حیات حقیقی را حیات آخرت می داند.

فَیَوْمَئِذٍ لَّا یُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ ﴿٢۵﴾

پس در آن روز عذاب خدا آن چنان سخت است که احدی از خلق، کس دیگر را آن طور عذاب نکرده (٢۵)

این طغیانگران که به هنگام قدرت بدترین جرایم و گناهان را مرتکب شدند، در آن روز چنان مجازات می شوند که سابقه نداشته، همان گونه که نیکوکاران چنان پاداش هایی می بینند که حتی از خیال کسی نگذشته است.

وَلَا یُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ ﴿٢۶﴾

و در بند کردنش آن چنان سخت است که احدی از خلق، فردی را آن طور در بند نکرده (٢۶)

نه بند و زنجیر او مانندی دارد، نه مجازات و عذابش، چرا چنین نباشد؟ در حالی که نیز در این دنیا ظالمانی بندگان مظلوم خدا را تا آنجا که قدرت داشته در بند کشیدند و سخت ترین شکنجه ها را به آنها دادند.

یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ﴿٢٧﴾

تو اى روح آرام یافته (٢٧)

نفسى مطمئنه است که با یاد پروردگارش آرام یافته و به آنچه او راضی است رضایت می دهد و در نتیجه خود را بنده ای می بیند که مالک هیچ نفع و ضرری نیست و زندگی دنیا و سود و زیان آن را امتحان الهی می داند و به وعده های الهی اطمینان دارد و هم به راه و روشی که برگزیده مطمئن است بنابراین، نه دچار غرور و فساد می شود نه گرفتار یأس و جزع و کفر، بلکه همچنان در طریق عبودیت پا برجا می ماند و از صراط مستقیم خارج نمی شود.

ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَهً مَّرْضِیَّهً ﴿٢٨﴾

به سوی پروردگارت بازگرد، در حالی که هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است (٢٨)

منظور از بازگشت به سوی پروردگار، بازگشت به سوی خود اوست، یعنی در جوار قرب او جای گرفتن، بازگشتی معنوی و روحانی، نه مکانی و جسمانی. تعبیر به “راضیه”: به خاطر آن است که تمام وعده های پاداش الهی را بیش از آنچه تصور می کرد قرین واقعیت می بیند و آن چنان فضل و رحمت خدا شامل حال او می گردد که یک پارچه رضا و خشنودی می شود. و امّا تعبیر به مرضیه: به خاطر این است که مورد قبول رضای دوست واقع شده است.

فَادْخُلِی فِی عِبَادِی ﴿٢٩﴾ وَادْخُلِی جَنَّتِی ﴿٣٠﴾

پس در صف بندگان من درآی (٢٩) و به بهشت من داخل شو (٣٠)

چنین بنده ای، با چنان اوصافی و با رسیدن به مقام رضا و تسلیم کامل، حقیقت عبودیت را که گذشتن از همه چیز در طریق معبود است دریافته و در سلک بندگان خاص خدا گام نهاده، به یقین جایی جز بهشت برای او نیست. این که فرمود “بهشت من” برای نشان دادن نهایت اکرام خدا به او و نهایت تعظیم مقام صاحب نفس مطمئنه است.