ترجمه و توضیح سوره صافات ۷۰- ۳۶

 وَیَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِ‌کُو آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ‌ مَّجْنُونٍ ﴿٣۶ بَلْ جَاءَ بِالْحَقِّ وَصَدَّقَ الْمُرْ‌سَلِینَ ﴿٣٧

و می­گفتند: آیا ما خدایان خویش را برای گفته شاعری مجنون رها کنیم (۳۶) بلکه او حق را آورده و پیامبران را تصدیق کرده (۳۷)

مشرکین بعد از آن که به واسطه­ی استکبار، از پذیرفتن توحید امتناع ورزیدند، حال برای انکار رسالت پیامبر، می­گویند: آیا خدایان خود را به خاطر مردی شاعر و دیوانه رها کنیم؟ آیه بعدی در ردّ کلام ایشان است، می ­فرماید: آن جناب نه شاعر است، و نه مجنون، و کتاب او نه شعر است، و نه از چرندیات جنون، بلکه آن چه او آورده حق است، و در آن رسالت رسولان سابق تصدیق شده، پس مانند شعر و چرندیات جنون، باطل نیست، و چیز تازه ای هم نیست، بلکه قبل از او هزاران نفر مانند او به این رسالت مأمور شده بودند.[۱] در واقع به این دلیل شاعرش می­خواندند، چون سخنانش آن چنان در دل­ها نفوذ داشت و عواطف انسان­ها را با خود می­برد، که گویی موزون­ترین اشعار را می­سراید، در حالی که گفتارش ابدا شعر نبود. و مجنونش می­خواندند به خاطر این که رنگ محیط به خود نمی­گرفت، و در برابر عقاید خرافی انبوه متعصبان لجوج ایستاده بود، و بزرگ­ترین افتخار پیامبر (ص) همین بود که تسلیم این شرایط نشد.[۲]

 إِنَّکُمْ لَذَائِقُو الْعَذَابِ الْأَلِیمِ ﴿٣٨ وَمَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿٣٩

بی تردید شما چشنده عذاب دردناک خواهید بود (۳۸) و جز دربرابر آن چه  می­کردید جز نمی­یابید (۳۹)

بی تردید شما ای مستکبران کوردل، و گمراهان بد زبان، عذاب دردناک الهی را خواهید چشید، ولی گمان نکنید که خدا انتقام جوست، و می­خواهد انتقام پیامبرش را از شما بگیرد، چنین نیست شما جز به اعمالتان جزا داده نمی­شوید. در حقیقت همان اعمال شماست که در برابرتان مجسم می­شود، با شما می­ماند و شما را شکنجه و آزار می­دهد، کیفر شما همان عمل خودتان است، همان استکبار، کفر و بی ایمانی، همان تهمت شعر و جنون به آیات الهی و پیامبرش بستن، همان ظلم و بیدادگری­ها و زشتکاری­ها.[۳]

 إِلَّا عِبَادَ اللَّـهِ الْمُخْلَصِینَ ﴿۴٠ أُولَـٰئِکَ لَهُمْ رِ‌زْقٌ مَّعْلُومٌ ﴿۴١

مگر بندگان خالص شده خدا (۴۰) که آنها رزقی معین دارند (۴۱)

می­فرماید: ولکن بندگان مخلص خدا رزقی معلوم دارند، ماورای جزای اعمالشان.  قرآن کریم این عده را بندگان مخلص خدا نامید، چون این طایفه اراده نمی­کنند، مگر آن چه را که خدا اراده کرده باشد، و هیچ عملی نمی­کنند مگر برای خدا. به همین دلیل خدا این گروه را برای خود خالص کرده، و غیر از خدا کسی در آنان سهیم نیست، و ایشان جز به خدای تعالی به هیچ چیز دیگری علاقه و دلبستگی ندارند، نه به زینت زندگی دنیا، و نه نعمت­های آخرت، و در دل ایشان غیر از خدا چیز دیگری وجود ندارد. پس معلوم است کسی که این صفت را دارد، لذت بردنش از چیز دیگری است، غیر آن چیز­هایی که سایرین از آن لذت می ­برند، لذا رزق ایشان که بندگان مخلص خدایند در بهشت غیر رزق دیگران است، و هیچ شباهتی به رزق دیگران ندارد، بلکه ایشان رزقی خاص و معین و ممتاز از رزق دیگران دارند[۴].

فَوَاکِهُ ۖ وَهُم مُّکْرَ‌مُونَ ﴿۴٢ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ ﴿۴٣ عَلَىٰ سُرُ‌رٍ‌ مُّتَقَابِلِینَ ﴿۴۴ یُطَافُ عَلَیْهِم بِکَأْسٍ مِّن مَّعِینٍ ﴿۴۵ بَیْضَاءَ لَذَّهٍ لِّلشَّارِ‌بِینَ ﴿۴۶ لَا فِیهَا غَوْلٌ وَلَا هُمْ عَنْهَا یُنزَفُونَ ﴿۴٧

انواع میوه­ها و آنها گرامی داشتگانند (۴۲) در بهشت­های پر نعمت (۴۳) بر تخت­هایی روبه روی هم (۴۴) جامی از شراب طهور بر آنان می­گردانند (۴۵) شرابی سپید و روشن که برای نوشندگان لذت بخش است (۴۶) نه در آن تباهی عقل است  ونه از آن مست می­شوند (۴۷)

آیه شریفه، رزق معلوم مخلصین را شرح می­دهد: چیزی که هست خدای تعالی کلمه «فواکه، میوه­ها» را با جمله ( و هم مکرمون، آنها گرامی داشتگانند ) جفت کرد، تا بر امتیاز این رزق، و این میوه از رزق­های دیگران دلالت کند، و بفهماند: هرچند دیگران نیز این میوه­ها را دارند، امّا مخلصین این میوهها را با احترام خاصّ دارند، احترامی که با خلوص آنها سازگار باشد، و دیگران در آن شرکت نداشته باشند. و اگر کلمه­ی  « جنّات » را به کلمه­ی « نعیم » اضافه کرد، باز برای این بود که به همین احترام خاص اشاره کرده باشد. علامه می­فرماید: با توجه به تفسیر [ فاولئک مع الّذین انعم الله علیم، پس آنها همراه کسانی هستند که خدا به ایشان نعمت­ها داد. ( نساء/۶۹) ] و نیز آیه­ی [ و أتممت علیکم نعمتی، و بر شما نعمتم را تمام کردم. ( مائده/۳) ]، و موارد دیگر گفتیم: که حقیقت این نعمت عبارت است از ولایت، و آن این است که خود خدای تعالی عهده­دار امور مخلصین در بهشت است. این طایفه در بهشت دور یکدیگرند، و با هم مأنوسند، و بر تخت­ها نشسته و به هم نظر می­کنند، بدون این که پشت سر هم را ببینند، فضای یکرنگی و صفاست. گرداگرد آنها جام­هایی لبریز از شرابی صاف و زلال می­گردانند، که صفا و زلالیش برای نوشندگان لذّت بخش است. شرابی که برای مخلصین آماده شده ضررهای شراب دنیوی، و مستی آن و از بین بردن عقل وجود ندارد.[۵]

 وَعِندَهُمْ قَاصِرَ‌اتُ الطَّرْ‌فِ عِینٌ ﴿۴٨ کَأَنَّهُنَّ بَیْضٌ مَّکْنُونٌ ﴿۴٩

و در کنارشان دلبرانی درشت چشم است که [ به همسرانشان ] چشم دوزند (۴۸) گویی تخم ماکیانند که در پوشش نهاده اند (۴۹)

می­فرماید: حوریان مخلصین فقط به همسران خود نگاه می­کنند، و آن قدر ایشان را دوست دارند، که نظر از ایشان به دیگر سو نمی­گردانند، و چشمانی درشت دارند، گویی همچون تخم مرغ هایی هستند، که زیر پر مرغان محفوظ می­باشند، و هم چنان دست نخورده می­ماند، و غباری بر آن نمی­نشیند، کنایه از این است که حوریان محفوظ و صفای عجیبی دارند.[۶]

فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ یَتَسَاءَلُونَ ﴿۵٠ قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ إِنِّی کَانَ لِی قَرِ‌ینٌ ﴿۵١ یَقُولُ أَإِنَّکَ لَمِنَ الْمُصَدِّقِینَ ﴿۵٢ أَإِذَا مِتْنَا وَکُنَّا تُرَ‌ابًا وَعِظَامًا أَإِنَّا لَمَدِینُونَ ﴿۵٣

رو به یکدیگر کنند و از همدیگر پرس و جو کنند (۵۰) گوینده­ای از آنها می­گوید: راستی من همنشینی داشتم (۵۱)  می­گفت: آیا واقعا تو از باوردارندگانی (۵۲) آیا وقتی مُردیم و خاک و استخوان شدیم آیا واقعا مجازات می­شویم (۵۳)

این جمله گفتگویی را که بین اهل بهشت رخ می­دهد حکایت کرده، می­فرماید: بعضی از آنها احوال بعضی دیگر را می­پرسند، و بعضی آن چه در دنیا بر سرش آمده برای دیگران حکایت می­کند، و سرانجام رشته سخن به اینجا می­رسد: که با بعضی از اهل دوزخ که در وسط آتش قرار دارند سخن گویند. یکی از اهل بهشت به دیگران می­گوید: من در دنیا رفیقی داشتم، که از بین مردم تنها او را انتخاب کرده بودم، و او تنها مرا رفیق خود گرفته بود. آن رفیق من همواره از سر تعجب و انکاز از من می­پرسید: راستی تو مسأله­ی زنده شدن برای جزا را باور داری، و راستی باور می­کنی که بعد از آن که خاک و استخوان پوسیده شدیم، و بدن­هایمان متلاشی گشت، و صورت ها دگرگون شد، دوباره زنده می­شویم تا جزا داده شویم؟ راستش من که نمی­توانم این معنا را تصدیق کنم، چون قابل تصدیق نیست.[۷]                   :

قَالَ هَلْ أَنتُم مُّطَّلِعُونَ ﴿۵۴ فَاطَّلَعَ فَرَ‌آهُ فِی سَوَاءِ الْجَحِیمِ ﴿۵۵ قَالَ تَاللَّـهِ إِن کِدتَّ لَتُرْ‌دِینِ ﴿۵۶ وَلَوْلَا نِعْمَهُ رَ‌بِّی لَکُنتُ مِنَ الْمُحْضَرِ‌ینَ ﴿۵٧

گوید: آیا شما سر بلند می­کنید ببینید [ او کجاست]؟ (۵۴) پس سر بلند می­کند و او را وسط آتش می­بیند (۵۵) می­گوید: به خدا سوگند چیزی نمانده بود که مرا به هلاکت اندازی (۵۶) و اگر رحمت پروردگارم نبود، بی تردید من از احضار شدگان [ در آتش] بودم (۵۷)

همان شخص سپس به رفقای بهشتی خود می­گوید: آیا شما به جهنم اشراف دارید؟ و اهل جهنم را می­بینید؟ و می­توانید آن رفیق مرا در جهنم پیدا کنید؟ ببینید چه حالی دارد؟ سپس شخص گوینده به جهنم اشراف پیدا می­کند، و رفیق خود را در وسط آتش می­بیند، و به او می­گوید: به خدا سوگند می­خورم، که تو نزدیک بود مرا هم مثل خودت هلاک کنی و به اینجا ساقط سازی که خودت سقوط کردی. و اگر توفیق پروردگارم دستگیرم نمی­شد، و اگر خدا هدایتم نکرده بود، من نیز مثل تو از آنهایی بودم که برای عذاب احضار شدند. نکته: منظور از نعمت در اینجا توفیق و هدایت و دستگیری خداست.[۸]

 أَفَمَا نَحْنُ بِمَیِّتِینَ ﴿۵٨ إِلَّا مَوْتَتَنَا الْأُولَىٰ وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ ﴿۵٩ إِنَّ هَـٰذَا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ ﴿۶٠ لِمِثْلِ هَـٰذَا فَلْیَعْمَلِ الْعَامِلُونَ ﴿۶١

آیا ما را دیگر مرگی نیست؟ (۵۸) جز همان مرگ نخستین ما ؟ و ما عذاب نخواهیم شد (۵۹) به راستی این همان کامیابی بزرگ است (۶۰) برای این [ رقم نعمت ها ] باید اهل عمل  بکوشند (۶۱)

سپس همان گوینده به خودش و رفقایش رو می­کند، با تعجب می­گوید: آیا راستی ما برای همیشه در بهشت متنعم هستیم؟ و دیگر مرگی نداریم؟ مرگ ما همان یک باری بود که در دنیا داشتیم؟ و آیا راستی دیگر ما عذاب نخواهیم دید؟ البته این سخنان از روی شک نیست، بلکه در گفتن آن سرور و فرحی مجدد و دو چندان هست، هر چند که خودشان می­دانند، که جاودانه در بهشت خواهند بود. مانند کسی که مال فراوانی به او  بدهند، و او با این که می­داند این همه اموال مال اوست، با این حال از در تعجب می­پرسد: راستی این همه مال از آن من است؟ سپس همان گوینده می­گوید: این رستگاری عظیمی است، و به این شکل، شکر نعمت جاودانگی در بهشت، و رهایی از عذاب را به جای می­آورند. آخرین کلام او این است که برای چنین رستگاری و ثوابی باید عاملان عمل کنند، و در دنیا که دار تکلیف است، سعی نمایند.[۹]

أَذَٰلِکَ خَیْرٌ‌ نُّزُلًا أَمْ شَجَرَ‌هُ الزَّقُّومِ ﴿۶٢

آیا این برای پذیرایی بهتر است یا درخت زقوم؟ (۶۲)

در این بین نعمت­هایی که خدای تعالی برای اهل بهشت آماده کرده، و آنها را با صفت رزق کریم توصیف نموده، با جایگاهی که برای اهل آتش تهیه دیده، و خوراکی آنها که میوه درخت زقوم است، که شکوفه­هایش مانند سر شیطان­ها است و نیز نوشیدنی از حمیم ( آبی سوزان و بدبو) است، مقایسه می­کند. می­فرماید: این رزق کریم که مخصوص مخلصین است، و برای پذیرایی از ایشان آماده شده بهترست، یا درخت زقوم که تلخ، بد طعم و بدبو است؟[۱۰] البته باید توجه داشت که بهتر بودن به این معنا نیست، که درخت زقوم خوب است، امّا نعمت بهشتیان بهتر است، بلکه عرب­ها گاهی که هیچ خوبی در طرف دیگر نیست از کلمه « خیر» استفاده می­کنند. و شاید هم احتمال این باشد که آیه به طور کنایه آمیز می­خواهد بگوید: آیا این افتخار و کرامت بهتر است، یا آن رسوایی و فضاحت؟[۱۱]

 إِنَّا جَعَلْنَاهَا فِتْنَهً لِّلظَّالِمِینَ ﴿۶٣ إِنَّهَا شَجَرَ‌هٌ تَخْرُ‌جُ فِی أَصْلِ الْجَحِیمِ ﴿۶۴ طَلْعُهَا کَأَنَّهُ رُ‌ءُوسُ الشَّیَاطِینِ ﴿۶۵

همانا ما آن را برای ستمگران، عذاب قرار داده ایم (۶۳) آن درختی است که در اعماق جهنم می­روید(۶۴) میوه اش گویی سرهای دیوان است (۶۵)

هنگامی که آیه زقوم نازل شد، مشرکین آیه شریفه را به سخریّه گرفتند، و گفتند: مگر ممکن است درخت یا گیاهی از قعر جهنم بروید؟ آتش کجا؟ و گیاه و درخت کجا؟ بنابر این شنیدن نام این گیاه و اوصاف آن مایه آزمایش آنها در این دنیا، و خود آن در آخرت مایه رنج و عذاب آنهاست. گویا آنها از این نکته غافل بودند که اصولی که بر زندگی آن جهان حاکم است، با این جهان بسیار تفاوت دارد، گیاه و درختی که از قعر جهنم می­روید، به رنگ جهنم است، و در شرایط جهنم پرورش یافته، نه گیاهی است همانند گیاهی که در باغ های این جهان می­روید، و شاید از این نکته بی خبر نبودند، بلکه هدفشان تنها سخریّه و استهزا بود. در اینجا این سؤال پیش می­آید که مگر مردم کله های شیاطین را دیده بودند، که قرآن شکوفه­های زقوم را به آن تشبیه می­کند؟ پاسخ این است که: این تشبیه برای بیان نهایت زشتی و چهره­ی تنفرآمیز آن است، زیرا انسان از چیزی که متنفر باشد، در ذهن خود برای آن چهره­ی زشت و وحشتناک، و به هر چه علاقه مند است، برای آن قیافه زیبا و دوست داشتنی ترسیم می­کند. لذا در عکس­هایی که مردم برای فرشتگان می ­کشند، زیباترین چهره­ها را ترسیم می­کنند، و به عکس برای دیوان و شیاطین بدترین چهره­ها را، در حالی که نه فرشته را دیده اند و نه دیو را.[۱۲].

 فَإِنَّهُمْ لَآکِلُونَ مِنْهَا فَمَالِئُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ ﴿۶۶ ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَیْهَا لَشَوْبًا مِّنْ حَمِیمٍ ﴿۶٧ ثُمَّ إِنَّ مَرْ‌جِعَهُمْ لَإِلَى الْجَحِیمِ ﴿۶٨

پس دوزخیان حتما از آن می­خورند و شکم ها را از آن پر می­کنند (۶۶) سپس برای ایشان بر روی آن مخلوطی از آب جوشان است (۶۷) سپس بازگشتشان بی گمان به جانب آتش دوزخ است (۶۸)

این همان فتنه و عذابی است که در آیات قبل به آن اشاره شد، خوردن از این گیاه دوزخی با آن بوی بد و طعم تلخ، آن هم خوردن به مقدار زیاد، ( اشاره است به گرسنگی شدید اهل دوزخ )، عذابی دردناک است. بدیهی است خوردن از این غذای تلخ و ناگوار تشنگی آور است، امّا به هنگامی که تشنه می شوند چه  می ­نوشند؟ قرآن می­فرماید: مخلوطی از آب داغ و بسیار سوزان که متعفن و آلوده است می­نوشند. آن غذای دوزخیان و این نوشابه آنان، امّا بعد از این پذیرایی به کجا می­روند؟ قرآن می­فرماید: سپس آنها را به جهنم بازمی­گردانند. پس معلوم می­شود که این آب داغ متعفن از چشمه­ای بیرون جهنم است.[۱۳]

 إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آبَاءَهُمْ ضَالِّینَ ﴿۶٩ فَهُمْ عَلَىٰ آثَارِ‌هِمْ یُهْرَ‌عُونَ ﴿٧٠

همانا آنها پدران خود را گمراه یافتند (۶۹) و با سرعت در پی آنها کشانده می­شوند (۷۰)

در آخرین آیات مورد بحث قرآن دلیل اصلی گرفتاری دوزخیان را در چنگال این مجازات­های دردناک را در دو جمله کوتاه و پر معنا بیان می­کند:  این دوزخیان با این که می­دانستند پدرانشان گمراهند، از ایشان تقلید کردند و با جان و دل، و بی اختیار و به سرعت به دنبال آنها دویدند، گویی اراده­ای از خود ندارند، و به همین جهت دنبال پدران خود به سرعت به سوی دوزخ می روند، و خلاصه جزای آخرتشان مطابق رفتار دنیایی ایشان است.[۱۴]

-المیزان، ج ۱۷، ص۲۱۳[۱]

-نمونه، ج۱۹، ص۴۷-۴۶[۲]

-نمونه،ج۱۹،ص۴۷[۳]

-المیزان، ج۱۷،ص۲۱۴-۲۱۳[۴]

-المیزان، ج۱۷، ص۲۱۶-۲۱۵[۵]

-المیزان، ج۱۷، ص۲۱۷-۲۱۶[۶]

-المیزان، ج۱۷، ص۲۱۸-۲۱۷[۷]

-المیزان، ج۱۷، ص۲۱۹-۲۱۸[۸]

 -المیزان، ج۱۷، ص۲۲۰-۲۱۹ [۹]

-المیزان، ج۱۷، ص۲۲۱-۲۲۰[۱۰]

-خلاصه تفسیر المیزان و نمونه، ص۹۷۶[۱۱]

-نمونه، ج۱۹، ص۷۲-۷۱[۱۲]

-نمونه، ج۱۹، ص۷۳[۱۳]

-خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص۹۷۶[۱۴]