ترجمه و توضیح سوره احزاب ۵۹ – ۴۵

یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْ‌سَلْنَاکَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرً‌ا وَنَذِیرً‌ا ﴿۴۵

ای پیامبر! ما تو را شاهد و مژده رسان و بیم دهنده فرستاده ایم. (۴۵)

معنای شاهد بودن رسول خدا (ص) این است که، از یک سو گواه اعمال امت است، چرا که اعمال آنها را می بیند، چنان که فرموده: [بگو: عمل کنید، خداوند و رسول و مؤمنان (امامان معصوم) اعمال شما را می بینند، (توبه/۱۰۵)]، و این آگاهی از طریق مسأله عرضه اعمال امت بر پیامبر (ص) و امامان معصوم (ع) تحقق می پذیرد، و از سوی دیگر شاهد و گواه بر انبیای پیشین است که آنها خود گواه امت خویش بودند، و فرموده: [حال آنها چگونه است آن روز که برای هر امتی گواهی بر اعمال شان می طلبیم و تو را گواه بر اعمال اینها قرار خواهیم داد، (نساء/۴۱)]، و از سوی سوم پیامبر (ص) با اوصاف و اخلاقش و با برنامه های سازنده اش، و عملکرد درخشانش، شاهد و گواه بر حقانیت مکتب، و عظمت و قدرت پروردگار است. و معنای مبشر و نذیر بودن ایشان این است که، نیکوکاران را به پاداش بی پایان پروردگار، و سعادت و سلامت جاودان بشارت می دهد، و کافران و منافقان را به عذاب دردناک الهی، و سقوط در دامان بدبختی در دنیا و آخرت هشدار می دهد.[۱]

وَدَاعِیًا إِلَى اللَّـهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَ‌اجًا مُّنِیرً‌ا ﴿۴۶

و دعوت کننده به سوی خدا به خواست او، و چراغی تابان. (۴۶)

با این که همه کارهای پیامبر (ص) به اذن و فرمان خداست، در اینجا تنها برنامه دعوت، مقید به اذن پروردگار شده، و این به خاطر آن است که مشکل ترین و مهم ترین کار پیامبران همان دعوت به سوی خداست، چرا که باید مردم را در مسیری بر خلاف هوس ها و شهوات سیر دهد، و در این مرحله اذن و فرمان و یاری خدا باشد تا به انجام برسد، ضمنا روشن شود که پیامبر از خود چیزی ندارد و آن چه می گوید به اذن خداست. [۲] سراج منیر بودن پیامبر (ص) به این است، که آنجناب را طوری قرار داد که مردم به وسیله ی او به سعادت خود، و نجات شان از ظلمت های شقاوت و گمراهی، هدایت شوند.[۳]

وَبَشِّرِ‌ الْمُؤْمِنِینَ بِأَنَّ لَهُم مِّنَ اللَّـهِ فَضْلًا کَبِیرً‌ا ﴿۴٧ وَلَا تُطِعِ الْکَافِرِ‌ینَ وَالْمُنَافِقِینَ وَدَعْ أَذَاهُمْ وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّـهِ وَکَفَىٰ بِاللَّـهِ وَکِیلًا ﴿۴٨

و مؤمنان را مژده ده که برای آنها از جانب خدا تفضلی بزرگ خواهد بود. (۴۷) و کافران و منافقان را اطاعت نکن و آزارشان را نادیده بگیر، و بر خد توکل کن، که حمایت خدا کفایت می کند. (۴۸)

مسأله تبشیر پیامبر (ص) تنها محدود به پاداش اعمال نیک مؤمنان نمی شود، بلکه خدای سبحان آن قدر از فضل خود به آنها می بخشد که موازنه میان عمل و پاداش را به کلی بر هم می زند، چنان که فرموده: [کسی که کار نیکی کند ده برابر به او پاداش داده می شود، (انعام/ ۱۶۰)]، و فرموده: [هیچ کس نمی داند چه پاداش هایی که موجب روشنایی چشم هاست برای او پنهان داشته شده، (الم-سجده/ ۱۷)]، به این ترتیب ابعاد فضل کبیر الهی را از آن چه در وهم و تصور بگنجد دورتر و فراتر می برد. بدون شک رسول خدا (ص) هرگز اطاعتی از کافران و منافقان نداشت، اما اهمیت موضوع به قدری است که به عنوان تاکید برای شخص پیامبر (ص) و هشدار و سرمشقی برای دیگران، روی این موضوع مخصوصا تکیه کند، چه این که از خطرات مهمی که بر سر راه رهبران راستین قرار دارد به سازش و تسلیم کشیدن در اثنای مسیر است، که گاه از طریق تهدید، و گاه از طریق دادن امتیازات، زمینه های آن فراهم می شود. کافران و منافقان برای تسلیم ساختن پیامبر (ص)، او را سخت در فشار قرار داده بودند، و انواع آزارها چه از طریق زخم زبان و بدگویی و جسارت، و چه از طریق آزار بدنی، و چه محاصره اقتصادی نسبت به او و یارانش روا می داشتند.[۴] لذا آیه می فرماید: به آزارهای آنها اعتنا نکن، و در مقام پیگیری آن نباش، خود را بدان مشغول نساز، بلکه برای دفع آزار آنها خدا را وکیل خود قرار بده، چون خدا برای وکالت کافی است.[۵]

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نَکَحْتُمُ الْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِن قَبْلِ أَن تَمَسُّوهُنَّ فَمَا لَکُمْ عَلَیْهِنَّ مِنْ عِدَّهٍ تَعْتَدُّونَهَا ۖ فَمَتِّعُوهُنَّ وَسَرِّ‌حُوهُنَّ سَرَ‌احًا جَمِیلًا ﴿۴٩

ای کسانی که ایمان آورده اید! وقتی زنان مؤمن را به همسری گرفتید، آن گاه پیش از آن که با آنها نزدیکی کنید طلاقشان دادید، شما را بر آنها عده ای نیست که حسابشان را نگاه دارید، پس مهرشان را بدهید، و به خوشی رهایشان کنید. (۴۹)

می فرماید: ای کسانی که ایمان آورده اید! وقتی زنان را طلاق می دهید، بعد از آن که با ایشان عقد ازدواج بسته اید، و قبل از این که عمل زناشویی با ایشان انجام داده باشید، دیگر لازم نیست زن مطلقه شما عدّه نگه دارد، و بر شما واجب است که اولاً بدون خشونت و خصومت طلاق دهید، و در ثانی با چیزی از مال بهره مندشان کنید. این آیه مطلق است، خواه مهر برای زن معین کرده باشند، یا نکرده باشند، باید علاوه بر نصف مهریه به فرموده [چون زنان را قبل از آن که عمل زناشویی انجام داده باشید، طلاق بدهید، در صورتی که مهر برایشان معین کرده اید، تنها نصف مهر را می برند، (بقره/ ۲۳۷)]، با هدیه ای مناسب ایشان را بهره مند سازید.[۶]

یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَکَ أَزْوَاجَکَ اللَّاتِی آتَیْتَ أُجُورَ‌هُنَّ وَمَا مَلَکَتْ یَمِینُکَ مِمَّا أَفَاءَ اللَّـهُ عَلَیْکَ وَبَنَاتِ عَمِّکَ وَبَنَاتِ عَمَّاتِکَ وَبَنَاتِ خَالِکَ وَبَنَاتِ خَالَاتِکَ اللَّاتِی هَاجَرْ‌نَ مَعَکَ وَامْرَ‌أَهً مُّؤْمِنَهً إِن وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِیِّ إِنْ أَرَ‌ادَ النَّبِیُّ أَن یَسْتَنکِحَهَا خَالِصَهً لَّکَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ ۗ قَدْ عَلِمْنَا مَا فَرَ‌ضْنَا عَلَیْهِمْ فِی أَزْوَاجِهِمْ وَمَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُمْ لِکَیْلَا یَکُونَ عَلَیْکَ حَرَ‌جٌ ۗ وَکَانَ اللَّـهُ غَفُورً‌ا رَّ‌حِیمًا ﴿۵٠

ای پیامبر! ما برای تو آن همسرانی را که مهرشان را داده ای حلال کردیم، و کنیزانی که خدا از غنیمت جنگی در اختیار تو قرار داده، و دختران عمویت و دختران عمه هایت و دختران دایی تو و دختران خاله هایت که با تو مهاجرت کرده اند، و هرگاه زن با ایمانی خود را به پیامبر ببخشد، چنانچه پیامبر بخواهد می تواند او را به همسری برگزیند، امّا چنین ازدواجی تنها برای تو مجاز است نه دیگر مؤمنان، ما می دانیم برای آنان در مورد همسران شان و کنیزان شان چه حکمی مقرر داشته ایم، این به خاطر آن است که مشکلی بر تو نباشد، و خدا آمرزنده و مهربان است. (۵۰)

آیه شریفه مواردی را ذکر می کند که ازدواج با آنها برای پیامبر مجاز بوده است: ای پیامبر، ما بر تو حلال کردیم همسرانی را که مهریه ی آنها را پرداخته ای، و نیز کنیزانی را که به عنوان غنیمت در جنگ ها، خدا در اختیارت قرار داده، و همین طور دختر عموهای تو، و نیز دختر عمه هایت و دختر خاله هایت، که دو طایفه آخری به شرطی حلال هستند که با تو هجرت کرده باشند وگرنه ازدواج تو با آنها حرام است، (در آن ایام هجرت دلیل بر ایمان بوده و موجب امتیاز می شد). هرگاه زن مؤمنه ای که خود را به پیامبر ببخشد، یعنی مهری برای خود قایل نشود و آنجناب هم بخواهد با او ازدواج کند، خدا چنین ازدواجی را حلال کرده است، البته چنین حکمی فقط مختص پیامبر است و سایرین حق ندارند با زن بدون مهر ازدواج کنند، و هنگام اجرای عقد اگر مهر تعیین نشود باید «مهر المثل» پرداخت شود. در آخر می فرماید: ما می دانیم چه زنی و کنیزی برای مؤمنین حلال است، پس اگر در ازدواج با آنها محدودیتی قایل می شویم، به خاطر مصالح و از روی حساب است. اما این که چرا این حکم مخصوص توست، به این دلیل است که مشکل و حرجی در ادای رسالت بر تو نباشد و بتوانی مسؤولیت های خطیرت را ادا کنی. معلوم می شود که تعدد زوجات پیامبر برای حل یک سری مشکلات اجتماعی و سیاسی بوده است.[۷] باید توجه داشت پیامبر وقتی جوان ۲۵ ساله ای بود، در عنفوان جوانی با حضرت خدیجه (س) که ۴۰ سال داشتند، ازدواج می کند و تا ۵۰ سالگی یعنی سال دهم بعثت فقط با آن بانوی بزرگ زندگی می نمود. جالب این است که یک سال بعد از رحلت خدیجه کبری پیامبر با خانمی به نام سوده که شوهرش در حبشه از دنیا رفته بود و بیوه بود ازدواج نمود. سوده دارای خانواده ای مشرک و دشمن پیامبر بود، و به علت این که مسلمان شده بود هیچ پشتیبانی در خانواده خود نداشت و او را اذیت می کردند. سپس سایر ازدواج های پیامبر در مدینه و حد فاصل سن ۵۳ تا ۶۳ سالگی رخ داد و به طور قطع آن ازدواج ها عوامل گوناگون سیاسی، اجتماعی و الهی داشت زیرا سن۵۳ سالگی اقتضایی برای خوشگذرانی جنسی مرد ندارد. بنابراین علت ازدواج های پیامبر (ص) را در موارد ذیل می توان تحلیل کرد:

الف) اجرای حکم الهی و زدودن افکار غلط جاهلی؛ مانند ازدواج با زینب دختر جحش. ب) تقویت جایگاه اجتماعی زنان آسیب دیده، همچون زنان بیوه و اسیر و رفع تلقی منفی عصر جاهلی در کم ارزش بودن یا بی ارزش جلوه دادن آن زنان (در این دوره، همه زنان پیامبر جز عایشه بیوه بودند). ج) دلجویی از زنان، به دلیل آسیب هایی که آنان به خاطر پذیرش اسلام متحمل شدند، مانند ازدواج با ام حبیبه. د) یک حرکت سیاسی و برقراری پیوند با قبایل و طوایف بزرگ عرب و جلب پشتیبانی آنان، چون پیوند با عایشه. ه) محافظت و تأمین زندگی بیوه زنان درمانده فقیر و یتیمان به جا مانده، مانند ازدواج با ام سلمه، و زینب دختر خزیمه. و) نشان دادن عظمت و شکوه و قدرتمندی اسلام و مسلمین، مانند ازدواج با صفیه. ز) حفظ آنان از خطرات جانی، مانند ازدواج با سوده. ح) آزاد سازی اسیران و بردگان، مانند ازدواج با جویریه.[۸]

قابل توجه این که: عایشه دختر ابوبکر است و در اواخر سال دوم هجرت به خانه رسول الله (ص) آمد، بسیاری از مورخان، سن عایشه را در هنگام ازدواج ۱۷ یا ۱۸ سال ثبت کرده اند. ازدواج با عایشه، یک حرکت سیاسی محسوب می شد، چون پیامبر پس از درگذشت ابوطالب و خدیجه (علیهما السلام)، زیر فشار فراوان از طرف دشمنانی سرسخت چون ابولهب و ابوجهل بود و به شدت به حمایت قبایل مختلف دیگر نیاز داشت. ابوبکر نیز نفوذ قبیله ای بسیار داشت و نیز خودش از پیامبر تقاضای ازدواج با عایشه کرد، از این رو، رد تقاضای اوبه مصلحت نبود، زیرا محکم ترین رابطه در میان عرب جاهلی، رابطه خویشاوندی بود، و پیامبر برای شکستن اتحاد دشمنان و جلب حمایت قبایل، به این کار اقدام نمود. تفاوت سن میان مرد و زنی که با هم ازدواج می کنند در جوامع بدوی، قابل قبول بوده، هیچ قباحت و زشتی نداشته است، و آن را یک عمل غیر اخلاقی نمی دانستند.

تُرْ‌جِی مَن تَشَاءُ مِنْهُنَّ وَتُؤْوِی إِلَیْکَ مَن تَشَاءُ ۖ وَمَنِ ابْتَغَیْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلَا جُنَاحَ عَلَیْکَ ۚ ذَٰلِکَ أَدْنَىٰ أَن تَقَرَّ‌ أَعْیُنُهُنَّ وَلَا یَحْزَنَّ وَیَرْ‌ضَیْنَ بِمَا آتَیْتَهُنَّ کُلُّهُنَّ ۚ وَاللَّـهُ یَعْلَمُ مَا فِی قُلُوبِکُمْ ۚ وَکَانَ اللَّـهُ عَلِیمًا حَلِیمًا ﴿۵١

هر کدام از آن زنان را که می خواهی به تاخیر می اندازی و هر کدام را که می خواهی نزد خود جای می دهی، و اگر هر کدام را که دور کرده بودی بطلبی، بر تو باکی نیست، این نزدیک تر است به این که چشم های ایشان روشن شود و محزون نشوند و همگی به آن راضی شوند، و خدا آن چه را در قلوب شماست می داند، و خداوند دانا و بردبار است. (۵۱)

یک رهبر بزرگ الهی همچون پیامبر (ص) آن هم در زمانی که در کوره حوادث سخت گرفتار است، و توطئه های خطرناکی از داخل و خارج برای او می چینند، نمی تواند فکر خود را زیاد مشغول زندگی شخصی و خصوصیش کند، باید در زندگی داخلی خود دارای آرامش نسبی باشد تا بتواند به حل انبوه مشکلاتی که از هر سو او را احاطه کرده است با فراغت خاطر بپردازد. اما گاهی اختلاف میان همسران و رقابت های زنانه متداول آنها، طوفانی در درون خانه پیامبر (ص) برمی انگیخته، و فکر او را به خود مشغول می داشته است. اینجاست که خداوند یکی دیگر از ویژگی ها را برای پیامبرش قایل شده، و برای همیشه به این ماجراها و کشمکش ها پایان داد، و پیامبر (ص) را از این نظر آسوده خاطر کرد. پس آیه فوق نازل شد و پیامبر را درتقسیم اوقاتش در میان آنها کاملا آزاد گذاشت، و ضمنا به آنها اعلام کرد که این حکم الهی است تا هیچ گونه نگرانی و سوء برداشتی برای آنها حاصل نشود. لذا فرمود: می توانی موعد هر یک از این زنان را بخواهی به تأخیر بیندازی و به وقت دیگری موکول کنی، و هر کدام را بخواهی نزد خود جای دهی، با این که پیامبر می توانست هرگونه اوقات خود را تقسیم کند، ولی با این حال حتی الامکان مساوات و عدالت را چنان چه در تواریخ اسلامی آمده، رعایت می کرد. سپس می افزاید: هرگاه بعضی از آنها را کنار بگذاری بعداً بخواهی او را نزد خود جای دهی گناهی بر تو نیست. و برای این که همسران پیامبر نیز بدانند گذشته از افتخاری که از ناحیه همسری با او کسب می کنند، با تسلیم در برابر این برنامه خاص در مورد تقسیم اوقات پیامبر (ص) یک نوع ایثار و فداکاری از خود نشان داده، و به هیچ وجه عیب و ایرادی متوجه آنها نیست، چرا که در برابر حکم خدا تسلیم شده اند، اضافه می کند: این حکم الهی برای روشنی چشم آنها و این که غمگین نشوند و همه آنها راضی به آن چه در اختیارشان می گذاری، گردند نزدیک تر است. زیرا اولا یک حکم عمومی درباره همه آنهاست و تفاوتی در کار نیست، ثانیاً حکمی است از ناحیه خدا که برای مصالح مهمی تشریع شده است. در پایان می فرماید: خدا آن چه را در قلوب شماست می داند، و خداوند از همه اعمال و مصالح بندگان با خبر است، و در عین حال حلیم است و در کیفر آنها عجله نمی کند.[۹]

لَّا یَحِلُّ لَکَ النِّسَاءُ مِن بَعْدُ وَلَا أَن تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَکَ حُسْنُهُنَّ إِلَّا مَا مَلَکَتْ یَمِینُکَ ۗ وَکَانَ اللَّـهُ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ رَّ‌قِیبًا ﴿۵٢

بعد از این هیچ زنی بر تو حلال نیست، و نیز نمی توانی همسرانت را به همسران دیگران مبدل سازی، هر چند جمال آنها تو را جلب کند، مگر آن چه به ملک تو درآید، و خدا بر هر چیزی مراقب است. (۵۲)

همانطور که قبلا گفته شد پیوند زناشویی حضرت با اقوام و قبایل مختلف برای حل مشکلات اجتماعی و سیاسی بوده، اما اگر از حدّ می گذشت خود مشکل آفرین می شد و توقعات قبایل مختلف برای وصلت با حضرت موجب دردسر فراوان برای آنجناب می شد. لذا خدا با یک فرمان قاطع جلوی این کار را گرفت و او را از هر ازدواج مجدد نهی می فرماید. چون همسران پیامبر غالباً بیوه و مسن و بی بهره از جمال بودند، لذا گاهی حضرت را ترغیب به ازدواج با زنان زیبا می کردند، اما خدای سبحان تأکید می فرماید که حتی اگر زنان صاحب جمالی هم به تو معرفی شوند، باز حق ازدواج با آنها را نداری. باید توجه داشت مشکل حضرت از سوی زنان آزاد بود، لذا ضرورتی نداشت این حکم در مورد کنیزان اجرا شود، ولی آنجناب از این استثنا نیز استفاده نکردند.[۱۰]

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلَّا أَن یُؤْذَنَ لَکُمْ إِلَىٰ طَعَامٍ غَیْرَ‌ نَاظِرِ‌ینَ إِنَاهُ وَلَـٰکِنْ إِذَا دُعِیتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانتَشِرُ‌وا وَلَا مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیثٍ ۚ إِنَّ ذَٰلِکُمْ کَانَ یُؤْذِی النَّبِیَّ فَیَسْتَحْیِی مِنکُمْ ۖ وَاللَّـهُ لَا یَسْتَحْیِی مِنَ الْحَقِّ ۚ وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَ‌اءِ حِجَابٍ ۚ ذَٰلِکُمْ أَطْهَرُ‌ لِقُلُوبِکُمْ وَقُلُوبِهِنَّ ۚ وَمَا کَانَ لَکُمْ أَن تُؤْذُوا رَ‌سُولَ اللَّـهِ وَلَا أَن تَنکِحُوا أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَدًا ۚ إِنَّ ذَٰلِکُمْ کَانَ عِندَ اللَّـهِ عَظِیمًا ﴿۵٣

ای کسانی که ایمان آورده اید! داخل خانه های پیامبر مشوید، مگر آن که برای طعامی به شما اجازه داده شود، بی آن که منتظر آماده شدن غذا باشید، ولی هنگامی که دعوت شدید درآیید، و وقتی غذا خوردید متفرق شوید، و به گفت و گو ننشینید، این عمل، پیامبر را ناراحت می نماید، ولی از شما شرم می کند، امّا خداوند از حقّ شرم ندارد، و هنگامی که چیزی از وسایل زندگی را از آنان می خواهید، از پشت پرده بخواهید، این کار برای پاکی دل های شما و آنها بهتر است، و شما حق ندارید رسول خدا را آزار دهید، و نه هرگز همسران او را بعد از او به همسری خود درآورید که این کار نزد خدا بزرگ است. (۵۳)

این آیه احکام دیگری را برای معاشرت مؤمنین با پیامبر بیان می دارد: ای کسانی که ایمان آورده اید! هرگز در اطاق های پیامبر سر زده وارد نشوید، مگر این که برای صرف غذا به شما اجازه داده شود، آن هم مشروط به این که به موقع وارد شوید، نه این که از مدتی قبل بیایید و در انتظار غذا بنشینید. وقتی دعوت شدید و وارد شدید و غذا خوردید، پراکنده شوید و برای مدت طولانی درنگ نکنید، که موجب زحمت میزبان است، یعنی پس از صرف غذا مجلس انس و گفتگو در خانه پیامبر تشکیل ندهید، زیرا دعوت تنها برای صرف غذا بود، امّا اگر غیر از این باشد اشکالی ندارد. علت چنین حکمی اینست که با این کار پیامبر را آزار می دهید، امّا او شرم می کند، امّا خدا از بیان حق شرم نمی کند. باید توجه داشت بیانِ حقِ شخص از ناحیه ی خودش چندان زیبا نیست، در حالی که از ناحیه ی غیر او جالب و مؤثر است. حکم دیگر این است که اگر چیزی از متاع و وسایل زندگی را از همسران پیامبر می خواهید، از پشت پرده بخواهید. گرچه اسلام به زنان مسلمان دستور پرده نشینی نداده و پوشش اسلامی کافی است، ولی زنان پیامبر(ص) به خاطر وجود دشمنان فراوان و عیب جویان مغرض چون ممکن بود در معرض تهمت ها قرار گیرند و دستاویزی به دست سیاهدلان بیفتد این دستور خاص به آنان داده شد که مردم درخواست شان را از پشت پرده بخواهند، زیرا این کار برای پاکی دل های شما و آنها بهتر است. سزاوار نیست پیامبر را با سرپیچی از دستوراتش، چه اوامر مربوط به همسرانش و چه آن چه مربوط به دیگرانست، اذیت کنید. و حق ندارید که همسران او را بعد از او به همسری خویش درآورید، که این کار در نزد خدا جرمی بزرگ است. گویا بعضی از کوردلان سوگند یاد کرده بودند که بعد از پیامبر می خواهیم همسرش را بگیریم، خواه به دلیل توهین و انتقام جویی از حضرت و لکه دار کردن حیثیت ایشان و خواه به این دلیل که با این عمل برای خود موقعیت اجتماعی فراهم کنند، یا به عنوان ا ین که آگاهی خاص از درون خانه پیامبر (ص) و تعلیمات و مکتب او دارند به تحریف اسلام بپردازند، و یا منافقین مطالبی را از این طریق در میان مردم نشر دهند که مخالف مقام پیامبر باشد. از جمله کسانی را که بعضی از مفسران اهل سنت در اینجا نام برده اند طلحه است. امّا خدایی که به تمام اسرار آگاه است با یک حکم قاطع جلوی این نقشه ها را گرفت، و برای تحکیم پایه های آن به همسران پیامبر (ص) لقب ام المؤمنین داد تا بدانند ازدواج با آنها همچون ازدواج با مادر خویش است. البته چون زناشویی با پیامبر افتخاری برای زنان محسوب می شد، لذا می طلبید که آنها نیز چنین فداکاری را بکنند. به همین دلیل همسران پیامبر (ص) بعد از او در میان امت اسلامی بسیار محترم می زیستند، و از وضع خود بسیار راضی و خشنود بودند، و آن محرومیت را در برابر این افتخارات ناچیز می شمردند.[۱۱]

إِن تُبْدُوا شَیْئًا أَوْ تُخْفُوهُ فَإِنَّ اللَّـهَ کَانَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمًا ﴿۵۴

اگر چیزی را آشکار کنید یا آن را پنهان دارید، خداوند از همه چیز آگاه است. (۵۴)

آیه شریفه به کسانی که پیامبر را اذیت می کردند شدیداً هشدار می دهد که گمان نکنید خدا از برنامه های ایذایی شما نسبت به پیامبرش با خبر نیست، چه آنها که بر زبان جاری کردند و چه آنها که در دل تصمیم داشتند همه را به خوبی می داند، و با هر کس متناسب کار و نیتش رفتار می کند.[۱۲]

لَّا جُنَاحَ عَلَیْهِنَّ فِی آبَائِهِنَّ وَلَا أَبْنَائِهِنَّ وَلَا إِخْوَانِهِنَّ وَلَا أَبْنَاءِ إِخْوَانِهِنَّ وَلَا أَبْنَاءِ أَخَوَاتِهِنَّ وَلَا نِسَائِهِنَّ وَلَا مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُنَّ ۗ وَاتَّقِینَ اللَّـهَ ۚ إِنَّ اللَّـهَ کَانَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدًا ﴿۵۵

بر آنها در مورد پدران و پسران و برادران و برادرزاده ها و خواهرزاده ها و زنان همکیش خود و بردگان شان گناهی نیست، و از خدا بترسید که خدا بر هر چیزی ناظر است. (۵۵)

از آنجا که در آیه گذشته حکم مطلقی درباره حجاب در مورد همسران پیامبر (ص) آمده بود، این توهّم را به وجود آورده بود که محارم آنها نیز موظف به اجرای آن هستند، که آیه شریفه نازل شد و حکم این مسأله را شرح داد، می فرماید: بر همسران پیامبر (ص) گناهی نیست که با پدران، فرزندان، برادران، برادرزادگان، و خواهرزادگان، و زنان مسلمان، و کنیزان خود بدون حجاب تماس داشته باشند. اگر از عمو و دایی که جزء محارم هستند، نامی به میان نیامده، برای این است که وقتی خواهرزاده ها و برادرزاده ها محرم باشند، محرمیت عمو و دایی روشن می شود، و چون محرمیت همواره دو جانبه است، همان گونه که فرزند برادر نسبت به انسان محرم است او هم (که عمه محسوب می شود) نسبت به فرزند برادرش محرم خواهد بود، و خاله هم به همین نحو محرم است. اگر در آیه ذکری از پدر شوهر و پسر شوهر که جزء محارم هستند، نشد به خاطر آن است که در زمان نزول این آیات پیامبر (ص) نه پدرش در حیات بود، و نه اجدادش و نه فرزند پسری داشت. در پایان همسران پیامبر را مورد خطاب قرار داده می فرماید: درست است که حجاب و پرده، و مانند این ها همه وسایلی برای حفظ از گناه بیش نیست، ریشه اصلی همان تقوا است اگر نباشد حتی این وسایل نیز سودی نخواهد بخشید. [۱۳]

إِنَّ اللَّـهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ ۚ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا ﴿۵۶

بی گمان، خدا و فرشتگان او بر پیامبر درود می فرستند، ای کسانی که ایمان آورده اید! بر او درود فرستید و سلام گویید، سلامی. (۵۶)

باید توجه داشت که درود خدا بر پیامبر، به معنای توجه به ایشان، به وسیله رحمتش است، و درود ملائکه برای آنجناب، توجه ایشانست به وی، به این طریق که او را تزکیه نموده، برایش استغفار کنند، و درود مؤمنین بر او، توجه ایشانست به وسیله درخواست رحمت برای او.[۱۴] تفاوت صلّوا و سلّموا در چیست؟ صلّوا امر به طلب رحمت و درود فرستادن بر پیامبر است، امّا سلّموا یا به معنی تسلیم در برابر فرمان های پیامبر گرامی اسلام است، [مؤمنان کسانی هستند که به داوری تو تن دهند و حتی در دل از قضاوتت کمترین ناراحتی نداشته باشند و تسلیم مطلق گردند. (نساء/۶۵)]، یا به معنی سلام فرستادن بر پیامبر (ص) به عنوان السلام علیک یا رسول الله و مانند آن می باشد، که محتوایش تقاضای سلامت پیامبر (ص) از پیشگاه خدا است.[۱۵]

إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّـهَ وَرَ‌سُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّـهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَ‌هِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُّهِینًا ﴿۵٧

بی گمان، کسانی که خدا و پیامبر او را آزار می دهند، خدا آنها را در دنیا و آخرت لعنت کرده و برایشان عذاب خفت بار آماده کرده است.  (۵۷)

همه می دانیم که خدای تعالی منزه است از این که کسی او را بیازارد، و یا هر چیزی که بویی از نقص و خواری داشته باشد به ساحت او راه یابد، پس اگر در آیه ی مورد بحث می بینیم که خدا را در اذیت شدن با رسولش شریک کرده می فهمیم که خواسته است از رسولش احترام کرده باشد، و نیز اشاره کند به این که هر کس قصد سویی نسبت به رسول کند، در حقیقت نسبت به خدا قصد سوء داشته، چون رسول خدا هدفی جز خدا ندارد. لعنت به معنای دور کردن از رحمت است، و رحمت عبارت است از هدایت به سوی عقاید حقه، و ایمان حقیقی، و به دنبال آن عمل صالح، در نتیجه دوری از رحمت در دنیا به معنای محرومیت از این هدایت است، [لکن خدا لعنت شان کرد، و در نتیجه دیگر ایمان نمی آورند، مگر اندکی (نساء/۴۶)]. امّا لعنت در آخرت به معنای دور کردن از رحمت قرب الهی است، [ نه، ایشان در امروز از دیدار پروردگار خود در پرده اند (مظففین/۱۵)]. بعد از لعنت آزاردهندگان رسول خدا در دنیا و آخرت، ایشان را به عذاب خوار کننده که متناسب با خوی تکبر آنهاست، تهدید می کند.[۱۶]

وَالَّذِینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَیْرِ‌ مَا اکْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُّبِینًا ﴿۵٨

و کسانی که مردان و زنان مؤمن را با گناهی که نکرده اند آزار می دهند، قطعا متحمل بهتان و گناه آشکاری شده اند. (۵۸)

بهتان عبارت است از دروغ بستن به کسی در پیش روی او، و اگر اذیت مؤمنین را بهتان گفت، برای اینست که شخص آزار دهنده به خاطر علتی که در نظرش جرم می آمده، فرد مؤمن را اذیت می کند، در حالی که واقعا جرم نیست، و این همان دروغ بستن و نسبت جرم به بی گناهی دادن است، که این طور نسبت دادن ها بهتان است. و اگر آن را گناه آشکار خواند، به خاطر این است که گناه بودن افترا و بهتان، از چیزی هایی است که عقل خود انسان آن را درک می کند، و احتیاج به نهی شرع نیست.[۱۷]

یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّأَزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ ۚ ذَٰلِکَ أَدْنَىٰ أَن یُعْرَ‌فْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ ۗ وَکَانَ اللَّـهُ غَفُورً‌ا رَّ‌حِیمًا ﴿۵٩

ای پیامبر! به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو: پوشش های خود را بر خود بپیچند. این برای آن که شناخته شوند و مورد تعرض قرار نگیرند نزدیک تر است، و خدا آمرزنده و مهربان است. (۵۹)

کلمه جلابیب جمع جلباب است، و آن جامه ای است که یا سرتاسری است و تمامی بدن را می پوشاند، و یا پوششی است که از چادر کوچک تر و از روسری بزرگ تر است. و منظور از جمله (مقداری از جلباب خود را پیش بکشند)، این است که آن را طوری بپوشند که زیر گلو و سینه هایشان در انظار ناظرین پیدا نباشد. منظور از (أن یعرفن/تا شناخته شوند) چیست؟ یعنی پوشاندن همه بدن، زنان مؤمنه را به عفت و حجاب و صلاح نزدیک تر می کند، در نتیجه وقتی به این عنوان شناخته شوند، دیگر اذیت نمی شوند، یعنی اهل فسق و فجور متعرض آنها نمی گردند.[۱۸] و از آنجا که نزول این حکم، جمعی از زنان با ایمان را نسبت به گذشته پریشان می ساخت، بلافاصله می فرماید: خداوند غفور و رحیم است، هرگاه از شما تاکنون در این امر کوتاهی شده چون بر اثر جهل و نادانی بوده خداوند شما را خواهد بخشید.[۱۹]

– نمونه، ج۱۷، ص ۳۶۲[۱]

– نمونه، ج۱۷، ص ۳۶۴[۲]

– المیزان، ج۱۶، ص ۵۱۵[۳]

– نمونه، ج۱۷، ص۳۶۶[۴]

– المیزان، ج۱۶، ص ۵۱۶[۵]

– المیزان، ج۱۶، ص ۵۲۴[۶]

– خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ۹۱۴ – ۹۱۳[۷]

– المیزان، ج۴، ص ۳۱۱ – ۳۰۷[۸]

– نمونه، ج ۱۷، ص ۳۸۸ – ۳۸۵ [۹]

– خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه، ص ۹۱۵[۱۰]

– نمونه، ج۱۷، ص ۴۰۵ – ۳۹۹[۱۱]

– نمونه، ج۱۷، ص۴۰۵[۱۲]

– نمونه، ج۱۷، ص۴۱۴ – ۴۱۱[۱۳]

– المیزان، ج۱۶، ص۵۲۹[۱۴]

– نمونه، ج۱۷، ص۴۱۷[۱۵]

– المیزان، ج۱۶، ص۵۳۱ – ۵۳۰[۱۶]

– المیزان، ج۱۶، ص۵۳۱[۱۷]

– المیزان، ج۱۶، ص۵۳۲[۱۸]

– نمونه، ج۱۷، ص۴۲۹[۱۹]